مي آيم اما كي نمي دانم

دردم گرفت

دندانم شكست


براي سنگ ريزه اي كه در غذايم بود


دردم گرفت


نه براي دندانم


براي كم سو شدن چشمان مادرم


دوستيهاي ديرينه


دوستيهاي ديرينه 

معناي زندگي هستند 

هرجا هستي باش 

با يادت حس خوبي دارم



پريسا

پرسا جان ميشه يه بار ديگه آدرس وبتو بدي . plz

سلام

سلام به همه دوستاي گلم

ببخشيد كه يه مدتيه نيستم ،‌شرمنده همه ،‌يكم مشكلات دارم كه بايدحلشون كنم به كمك خدا و دعاي شما دوستاي عزيز.انشاا... تا چند روزديگه ميام پيشتون . ببخشيد كه نتونستم به پيامهاتون جواب بدم . پريساجان، يلدا جان و درياي مهربون ببخشيد كه فرصت نكردمبه پيامتون جواب بدم . بزودي ميام . دوستون دارم

تمرين

من اگر عاشقانه می نویسم


نه عاشقـم ، نه شکست خورده


فقط می نویسم تا عشق یاد قلبم بمانـد


در ایـن ژرفای دل کندن ها ، عادت ها و هوس ها


فقـط تمـرین آدم بـودن میکنم ..!



آرزو


آرزو دارم

هر روز برايت رويايي باشد در دست
نه دور دست

عشقي باشد در دل
نه در سر


و دليلي باشد براي زندگي
نه روز مره گي



خانه باشد طلبت

آي سهراب !!!

خانه باشد طلبت

دل من سخت گرفته است بگو

شانه دوست كجاست


آرامش


یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست

که اگر پیدا کردی قدرش را بدان



مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند

عاشقانه

مثل عاج ماموتي

قديمي و قيمتي

سال نو مبارك

شباهت

چه شباهت متفاوتی

تو دل، شکسته ای

من دلشکسته ام


yemin ettim


Bir öfkeye mahkum ettik herşeyi
Bir yemin ettim ki dönemem
Hüzün tünellerinde soldum kederlerinde

Cehennemde yansın bu dilim
Bir yemin ettim ki dönemem
Seni versinler ellere beni vursunlar
Sana sevdanın yolları bana kurşunlar

Kıyametler kopuyor zavallı yüreğimde
Tükendim tükendim tükendim artık
Hiçmi özlemedin hiçmi hakkım yok
Bir ara bir sor allah aşkına

Seni versinler ellere beni vursunlar
Sana sevdanın yolları bana kurşunlar 


حماقت ...

این آخرین بارم بود

دیگر احساسم را برای کسی عریان نمی کنم

صداقت یعنی حماقت

 

 

آهای ...

آهای تو که عشق منی
به فکر من باش یکمی

به فکر من که عاشقم ، ولی تو بیخیالمی
به فکر من که بعد تو ، خسته و بی طاقت شدم
آهای به فکرتم هنوز ،‌به فکر من باش یکمی

آهای تموم زندگیم ، بی تو تمومه زندگیم
آهای تموم زندگیم ، رو به غروبــه زندگیم
آهای تموم دلخوشیم، داری تو غصه می کشیم

 

گاهی چقدر زود ، دیر می شود

حالا دیگر دیر است

من نام کوچه های بسیاری را از یاد برده ام

و اسامی آسان نزدیکترین کسان دریا را

راستی آیا به همین دلیل ساده نیست

که هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد

سالها و سالها بود که در ایستگاه راه آهن

در خواب و خلوت ورودی همه شهرها، کوچه ها ، میدانها

چشم به راه تو از هر مسافری که می آمد

سراغ کسی را می گرفتم

که بوی لیموی شمال و شب حلال دریا می داد

( علی صالحی )

دل من

چه دل است این دل من؟

که زیک لرزش اشک

بر رخ رهگذری

یا ز نالیدن مادر به فراق پسری

دل من می شکند

چه دل است این دل من

دلم از ناله مرغان چمن می شکند

ز خیال غم مردم دل من می شکند

چه کنم دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ننگ که نیست


 

سلام دوستان

سلام به همه دوستان ماهم

دلم واسه همتون تنگ شده بود

ببخشید که یه مدتیه کمتر بهتون سر می زنم

لطفا به حساب بی معرفتیم نذارین

به خاطر یه سری تغییرات که تو شغلم پیش اومده

تا یه مدت کمتر میام نت

ممنون که فراموشم نمی کنین

دوستون دارم

عید فطر مبارک


التماس دعا

روز قدس

آدما ...

دنیای قشنگی نیست

آدمها مثل رودخانه های جاریند

زلال که باشی سنگهایت را می بینند

بر می دارند و نشانه میروند

درست به سمت خودت

 

 

ای دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام

می‌دانم 

حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد 

حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری 

آن همه صبوری 

من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده 

هی بوی بال کبوتر و 

نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید 

پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی‌دانستم! 

ای دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام 

پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟ 

( علی صالحی )  

یادت همیشه جاوادانه است

در هیچ خیابانی قدم نگذاشتم

جز اینکه فکر کردم  شاید از کنار تو در آن گذشته ام

در روزگاری که محبوبم نبوده ای

و

بر هیچ نیمکتی ننشستم 

جز اینکه فکر کردم  شاید کنار من بر آن نشسته ای

در روزگاری که محبوبت نبوده ام 


کاش می شد برگردی ، خسته ام ، خسته

یک نفر مرا در ایستگاه شب

جا گذاشته است

درست مثل چمدانی که

تو پیش من جا گذاشته ای

برای من نه

برای چمدانت هم که شده

برگرد

عشق يعني نان ده و از دين مپرس

اي که مي پرسي نشان عشق چيست

عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

عشق يعني روح را آراستن

بي شمار افتادن و برخاستن

عشق يعني گل به جاي خار باش

پل به جاي اين همه ديوار باش

عشق، آزادي، رهايي، ايمني

عشق، زيبايي، زلالي، روشني

عشق يعني مشکلي آسان کني

دردي از درمانده اي درمان کني

عشق يعني نان ده و از دين مپرس

در مقام بخشش از آئين مپرس

عشق يعني ظاهر باطن نما

باطني آکنده از نور خدا

عشق يعني ذهن زيبا آفرين

آسماني كردن روي زمين 



مي گذرد روزگار ...

دیریست

دستهای خیال من،

تصویر تو را می کشند

و اکنون

در کوچه ای پرسه می زنم

که کودکی ام را

به امروز رسانده است



می گذرد

با کفشهای سنگینش

روی زندگی من

این روزگار

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح، در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها، تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد، شما را تر كند



می خواهم برگردم

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمانها که :

پدر تنها قهرمان بود

و

عشق تنها در آغوش مادر خلاصه می شد

بالاترین نقطه زمین ، شانه های پدر بود

و

بدترین دشمنانم، خواهر و برادرم بودن

تنها دردم، زانوهای زخمی ام بود

و

تنها چیزی که می شکست، اسباب بازیهام بودن

و

معنای خداحافظ، فقط تا فردا بود


 

تو از نژاد چشمه باش

تو را می خواهم

برای یک لحظه زیستن

و بعد

بگذار تا ابد ابرها ببارند

بگذار انسانها تا می توانند سنگ باشند

تو از نژاد چشمه باش

روبروی تو

من شیفته‌ی میزهای کوچک کافه‌ای هستم

که بهانه نزدیک‌تر نشستن‌مان می‌شود...

و من

روبروی تو

می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یکجا بگویم

 

تو یادت نیست

 ولی من خوب بیاد دارم

 که برای داشتنت

دلی را به دریا زدم که از آب می‌ترسید