مرگ احساس

سپردمش به خودت تیکه ی جونم رو،پاره ی تنم بود خدایا واسش بهترین ها رو بخواه.به منم خواب ابدی بده خدایا بغلم کن خسته ام از آدمات میخوام بغلت بخوابم.Œ

قلمم شکست،دیگه انگشتام جون نوشتن ندارن،دیگه احساسی ندارم!

  شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ ...!!! آن که میگفت که احساس مرا می فهمد .... کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت

رفت..

او رفت.اما نفهمید جواب دوستت دارم مرسی نیست.آره رفت!

تولدم مبارک!!!!!

تولدم مبارک.

تنها خواهم ماند

من در این "ما" شدن های پوچ گم شده ام

همه یارند و هیچ کس یار نیست

من و تو دیگر ما نخواهد شد

و من برای همیشه تنها خواهم ماند

طنین تنهایی ام را از اشکهای سرازیرم شنیدم

تولدت مبارک!!!

((امروز را می ستایم  زیرا یگانه ی قلبم را به من هدیه داد))

 

و تو ای امید بودنم  امروز بر سجاده ی عشقت می نشینم و قلبم را نذر نگاهت می کنم

به امید روزی که چشمانم به روی آرزوی دیرینه ی دیدار تو گشوده شود، آن روز آسمان را فرش

راهت وجانم را نثار قدم هایت میکنم.

          

                  تولدت مبارک  فداااا مداااااااااااا

نقطه سر خط

امروز بیشتر از هر وقت دیگه دلم گرفته.امروز با روزای دیگه فرق داره .اما انگار به یکنواختی عادت کردم.انگار تغییر به مزاجم سازگار نیست.   خیلی وقته قلمم هوای نوشتن کرده بود. این روزا بد جور دلتنگ پاییز بهاریم شده بودم.قلم رو برداشتم و دوباره نوشتم        (( سلام ))         نقطه سر خط

عروسک

در کوچه پس کوچه های شهر در تاریکی شب به راه افتاد عروسک کهنه و قدیمی اش در آغوش گرفته بود به مغازه ای رسید.عروسک ها ی زیبای پشت ویترین نظرش را جلب کرد دیگر عروسکش را از یاد برده بود عروسکش را در جوی آب انداخت کمی جلوتر رفت خواست یکی از عروسک ها را بردارد ناگهان دستش به شیشه ی ویترین خورد به خود آمد و با حیرت به عروسکش که در جوی آب از او دورتر و دورتر می شد خیره ماند کمی جلوتر پسرکی را دید که عروسک را از آب بیرون میکشید حال فقط او مانده بود وتنهایی اش و عروسکی که مال دیگری شده بود عروسک پشت ویترین مال او نبود و فقط او را وسوسه کرد که عروسک خود را نیز از دست بدهد.
مواظب وسوسه ی عروسک های پشت ویترین زندگی باشید!



بر باد رفته

بغض گلویم را چنگ میزند اشک هایم بر گونه هایم غریبی می کند
چرا این عقربه ها می خرامند و می روند مگر نمی دانند که من تشنه ی رفتنم؟
هیچ کس فریاد خاموشم را در پس این ثانیه ها نمی شنود
استخوان هایم زیر آواره تنهایی  خرد شده دستانم نقش غم بر دیوار افکارم می زند
آرزوهایم را به دست قاصدک سپردم
آرزوهایم برباد رفت.....!!!!!!

سایه ی شب

از لای جدار پنجره چشمم به ماه افتاد ترس تمام وجودمو گرفت این اولین باری بود که از دیدن ماه وحشت میکردم چشمامو از ترس بستم قلبم تند تند میزد نفسام به شماره افتاده بود دستام یخ کرده بود یه نفس گرم پشتم حس کردم برگشتم نگاهش کردم لبخندش مثل همیشه رو لباش بود احساس کردم حالم بهتر شد منم بهش لبخند زدم دستاشو که روی شونه هام بود فشار دادمو چشمامو بستم سرمو گذاشتم رو دستاش دوباره به ماه نگاه کردم از همیشه روشن تر بود اون رفته بود ولی دیگه نمی ترسیدم

مسافر

او ساکن گذر زمان است اما من زندگی ام بر گذر زمان پیش می رود  در پس این همه هیاهو  به ندایش گوش فرا می دهم و بر دستانی که از من یاری می طلبند بوسه می زنم واین همه سا دگی اش را می ستایم او زلال است مانند باران و آرزوهایش مانند درختان مه گرفته در لا به لای این همه پلیدی گم شده برایش دست به دعا خواهم شد باشد که روزی خورشید خوشبختی برآسمان قلبش نور افشانی کند       

عید

سلام بر تو ای ایرانی تویی که بر رگهایت خون آریایی می جوشد و تو ای فرزند کوروش کبیر همیشه پاینده باشی و برقرار .عیدت مبارک.

حسرت

دل آسمان نیز دلتنگ توست،آسمان می گرید همچو من که زیر این باران در حسرت به آغوش کشیدنت می گریم.کنار تو بودن برایم خیالی بیش نیست و من چه صادقانه تو را در رویاهایم به آغوش میکشم و من دلخوش به این خیالم که روزی درپناهت آرام بگیرم.به تو فکر میکنم ای دورترین آرزوی من و ای تنها امید امتداد.....

مرا بس!

از خورشید روزنه ای برایم بس،از آسمان ستاره ای برایم بس،از باران قطره ای اما همین کم را نیز به نیم نگاهت می فروشم.

انتظار

من محکومم به این پاییز،هیچ کس مرا به میهمانی بهار دعوت نخواهد کرد و و سکوتم در این برگ ریزان فریاد مرگ می زند.دلخوش به قاصدکم.......

نا کجا

چشمانم را بر روی گذشته می بندم،گذشته ای پر از ناپختگی و تلخی،و امروزم را بی اعتنا به گذشته میسپارم ونا امید از فردایی نا معلوم.پیاپی می اندیشم .گذشته،حال،آینده ام را نمی فهمم،به وعده ها بی اعتمادم خسته ام از دوست داشتن های منت بار و دلگیر از بی وفایی ها به راستی مقصدم کجاست؟مقصودش از این ابتدا و انتهای نا مفهوم چیست؟


happy new year

Hello to all fellow Armenians who are living in Iran hope the new year with the best start

Of course, I'm sorry that after Christmas this year was no snow tonight You Pray For Snow

Happy Christmas ترجمه

غم یلدایی

غم ما یلدایی است ای یلدا ترین عشق،به من تکیه کن من تا یلداترین شب یلدایی با توام!

مهم نیست....

مهم نیست فردا چی میشه،مهم اینه که امروز دوست دارم

مهم نیست کجا میری،مهم اینه هر جا باشی دوست دارم

مهم نیست تا ابد با هم باشیم،مهم اینه تا ابد دوست دارم

مهم نیست قسمت چیه،مهم اینه که قسمت شد دوست داشته باشم


معرفت حسینی

یادمه یه جا خوندم:

"حسین بیشتر از آنکه تشنه ی آب باشد تشنه ی یاری بود افسوس که به جای افکارش زخمهایش را به ما نشان دادند"


تاسوعا و عاشورایتان با معرفت بادا.

مسلک عاشقی


خدایا عاشق شدن رو یادم دادی

عاشق موندن رو هم یادم بده

حتی اگه اون عاشق نمونه!!!!!!!!!

عاشق عشقتم عشقم...................

دلم گرفته

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من

از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم

بارون ببار دلم گرفته

رفتنی

دل من باز گریست

قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر بود
و من از چشمانت می خواندم
که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد
و از این عشق گذر خواهی کرد
و نخواهی فهمید....
بی تو این باغ پر از پاییز است...!

هر چی جلوتر تنهاتر.....  

هر چی جلوتر میرم بیشتر احساس تنهایی میکنم،دلیلشو نمیدونم
فقط میدونم هر چی جلوتر تنهاتر
هر چی جلوتر تنهاتر.....

بوی زندگی

رفتم جلوی آینه به خودم نگاه کردم این صورت خسته مال منه؟
این چشمای نا امید مال منه؟من همونم که یه روز دنیا هم عرصه ی جولانش نبود؟!
اما حالا یه اتاق کوچیکم واسش زیاده
سرمو بردم زیر آب دوباره به آینه نگاه کردم آب روی پلکام جمع شده بود
چشمام برق می زد یهو به خودم اومدم این برق چیه؟
آره خودشه این برق ،امید یه زندگیه دوباره ست
پس ادامه میدم ......
آهای فردا،دارم میام.

احساس گم شده

چی باعثه این همه دوریه؟
چرا همه چشمشون رو روی احساس هم می بندن؟
چرا هیچ کس بی منت و بی دلیل محبت نمیکنه ؟
از همه چی بدتر عاشقا واسه عشقشون سر هم منت میذارن
هه ،خنده داره،مضحکه!
عشقم شده لطیفه اولش شادت میکنه ولی تاریخ انقضاش که بگذره
تکراری و بی مزه!

یک پنجره برای دیدن........................

يک پنجره براي ديدن

يک پنجره براي شنيــــــــــــــــــدن

يک پنجره که مثل حلقه ي چاهــــــــــــــــــــــــي

در انتهاي خود به قلب زمين مي رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنـــــــــــــــــــــــگ

يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي را

از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار مي کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و مي شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

يک پنجره براي من کافيســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

پیاده میشم....

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

نگاهت

یادت باشه که دنیا با تو آغاز می شود
روز با تو و خورشید با تو گرما می گیرد
نسیم با بوی خوش تو جاری می شود
و بهار برای تو خود را می آراید
یادت باشد که شب بی نگاه زلال تو دلش می گیرد
و پرندگان به خاطر تو عاشقانه می خوانند
وقتی نگاه می کنی
چشمی هست که تو را می نگرد
باور کن
نگاه زیبایت و زیبایی نگاه را باور کن

و دنیا را با نگاهت زیبا تر کن