هیچ وقت فکر نمیکردم میشه که بشه بدون عینک دنیا رو واضح دید . صبح که از خواب بلند میشدم همه چی مات بود و اولین کاری که ناخداگاه انجام میدادم دنبال عینک رفتن و به چشم گذاشتنش بود .
وقتی خواستم اول دبستان مدرسه برم اون چپ و راستا رو اشتباه گفتم و با عینک گنده ی که میزارن چشم تا شماره شو مشخص کنن آشنا شدم . خیلی سنگینه رو بینی فقط دوست داشتم چپ چپ راست راست تموم شه دکتر اینو از رو دماغم برداره ولی انگار دکتر برنامه ی داره واسه دماغم ...
اولین عینکی که مامانی برام انتخاب کرد یه کاهچویی صورتی رنگ بود اولاش که به همه نشونش میدادم و عینکی بودنمو کلاس میزاشتم خوب بود ولی وقت بازی نمیتونستم تحملش کنم و روی نیمکت ولش میکردم . همیشه خانم معلم اول مون میگفت : محمدزده عینکتو بزار چشمت . میذاشتم ولی زود در میاوردم .
تا اینکه دوم , سوم به چهارچشم شنیدن عادت کردیم .
آدمای زیادی عینک میزدن مثل بابام ولی اونا آدم بزرگ بودن و نمیخواستن همیشه تو کوچه بدو بدو کنن . واسه همین با بند عینک آشنا شدم . یه بند صورتی که دور گردن مینداختی تا هر وقت خواستی عینک رو در بیاری و دور گردنت داشته باشی .اولش کلاس داشت حتی بازیگرام داشتن ولی کم کم دیدم مدش رفت البته اون موقع منم بزرگتر شده بودم .و نیازی بهش نداشتم . ولی مشکلات دیگه ی باش داشتم . ما هر تابستون هر شهری که سفر میکردیم یه سر هم به اصفهان میزدیم تا چند سال اصفهان از برنامه خارج نمیشد آخه بابایی خیلی این شهر و دوس داره . مام دوس داریم چون با صفاست با مردم خوب . برنامه هم اینجوری بود که یه مهمانسرا یا هتل تو خیابونی که نزدیک سی سه پل هست اجاره میکردیم دو روزی بازار و بعدم پیزا کنار پل .
من خیلی دوست داشتم اینو ولی امان از وقتی که عینکت رو آجیت انداخته باشه و شکسته باشه . خیلی سخت بود که نتونی خرید کنی چون چشمات واضح نمیبینه، فکر کنم اون سال اولین بار بود میرفتیم سینما گمونم فیلم (دستان آلوده ) بود اصلا نفهمیدم چی شد .
تا اینکه تو اصفهان موقع برگشت عینکم تعمیر شد و تحویل گرفتیم .
وقتایی که میشکست عذابم بود از همه چیزم میوفتادم .همش بابامو عجله میکرم که ببرتش تعمییر . دنیای نا واضح برام شبیه خواب بود مثل این بود که اون ساعت ها نیستم. cut بودم انگار تا وقتی تعمیر شه بیاد و past شم
. خلاصه جونم به جونش بسته بود .
حتی باباهم حساس بود روش وقتایی که با آجیام دعوا داشتیم مینشت کنار به جا اینکه بگه بچه آروم بشین میگفت مواظب عینکت باش . مواظب عینکت باش .
کلی عینک عوض کردم بسه به مد روز که چی باشه . یه وقت بی فریم . یه وقت دسته ش یه مدل خاص مد بود که خریدم . یه بیس دار مد بود یه وقت آبی یه وقت قرمز . 
یه وقت هم (مردشور ) فتوکرومیک مد بود .اول راهنمایی بودم . هیچکس نداشت خیلی چیز جدیدی بود . واسش کلی تیکه خوردم . اینقدر بدم اومد دیگه هیچوقت نذاشتم شیشه عینکم سیاه بشه .یه وقت هم یه عینک برداشتم همون موقع ها راهنمایی بود یه شیشه آفتابی بود که روی عینک وصل میشد . یه وقت یه جعبه داشت واسه باز و بسته کردنش همه کف میکردم که چه جالبه این .
خلاصه عینک های ما دنیای داشت واسه خودش تا اینکه با عمل چشم آشنا شدم و مدتها انتظار 21 سالگیمو کشیدم تا برسم و از دست عینک با همه دردسراش راحت بشم .
یه وقت یه فیلم دیدیم که دختری رفته بود عمل لیزیک بعد اینجوری بود که دکتر دستگاه رو روی چشمش فیکث کرده بود و رفته بود چایی . که دست دختره میخوره به دکمه ها قدرت اشعه زیاد شد و یه وضعیتی شدا ... گفتم من عمرا برم عمل کتم ... ولی دیگه واقعا خسته شدم از دستش . مثل همیشه یه اطلاع به بابایی دادم که من میخوام برم پی کارای عملم اونم موقع تلویزیون دییدن همه چیزیو تایید میکنه . از دوستام آدرس گرفتم و خودم دنبال آزمایشهاش میرفتم . گاهی تنهایی شب یه خیابون خیلی خطرناک ولی فاطمه خانم تصمیمشو گرفته دیگه . :D بعدشم مامانم میگفت باید میزاشتی یه وقت دیگه و چمیدونم فلان دکتر بهتر بود و اینا .. من کارامو انجام داده بودم . خلاصه با کلی دردسر و وقت های الکی که تلف شد . پنجشنبه هفته قبل زمان موود بود که فرا رسید یه اشعه ظرف 10 دقیقه چشمهای منو از شماره ... به صفر رسوند . 2 روز از درد شدید خواب نداشتم . مسکن ها معدمو داغون کردن . بابام میگفت حالا عینک بهتره یا این . گفتم آم غلط کردم درد میکنه . عاجزانه مسکن طلب میکردم بابام میگفت صبر کن تا قبلی اثر کنه بده و اینا ... ولی خوب اون 2 روز تموم شد خداروشکر . الان سوی چشمام بهتر از قبل شده ولی نه کامل گفته تا 4 ماه 100 % خوب میشه ولی الان هفته به هفته بهتر میشه .
ولی بدبختی ما که یکی دتا نیست از دست عینک طبی خلاص شدم گیر آفتابی افتادم . مجبورم شبها هم استفاده کنم چون نور چراغ اذیتم میکنه . و حالا تیکه های داغون احمق ها خیابونی کاش فقط خیابون بود توی دانشگاه .. دانشجو . دیگه کفرم بالا اومده بود که به شما احمقا چه که من کی عینک دودی میزنم . دیگه بچه پرو بازی در آوردم وقتی تیکه مینداختم نگاه عینکش . بابا دودی ... گفتم چشمام عمل کردم امری بود ؟؟؟
آمنه میگه محل نزار مگه مهمه . مهم نیست ولی از بس این ملت فضولا شعورشون پایینه .شاید 100 تا تیکه شنیدم دیگه نتونستم اینیکیو که تو داشگاه بود جواب ندم.
طولانی نوشتم .
هنور چشمام خوب نشده و مات میبینم هرجا حرفی جا انداختم یا اشتباهه خودتون حدس بزنید چون نمیتونم باز بخونمش .
یاعلی