چرا روشن نمیشـــود..!؟
نـَـه شـــَـبــَــم..!
نــَـه سیـــــگـــارم..!
نــــَــه تــکلیــــــفم..!؟!
جون نویس![]()
هــِـــی ساقـــی !
پیــــمانه ام را مَـــــــــزه دارش کــُــن..
آنروزهــا کـِـ تَلخ میخوردم روزگـــارم شیــرین بــود!!
چرا روشن نمیشـــود..!؟
نـَـه شـــَـبــَــم..!
نــَـه سیـــــگـــارم..!
نــــَــه تــکلیــــــفم..!؟!
جون نویس![]()
هــِـــی ساقـــی !
پیــــمانه ام را مَـــــــــزه دارش کــُــن..
آنروزهــا کـِـ تَلخ میخوردم روزگـــارم شیــرین بــود!!
به دیدنت که آمدم
مرا به یک آغوش گرم مهمان کن
من زیاد اهــــــل چـــــــــــای نیســـتم ... !

دلم تنگ است برای شانه های صبر
برای ناله های شب
برای گریه های درد
چه شد آن حرمت دلها
چه شد آن عهد وآن پیمان
کجا گم کرده راه شب
خداوندا مدد میخواهمت امشب
خداوندا سبب میخواهمت امشب
دلم تنگ است. .![]()

شدهــ دلتــ بگیرهـــ سرتـــ را
جاییـــ نباشهـــ که بگذاریـــ ؟؟
شدهـــ کسیـــ نباشهـــ کنارتـــ کهــ
باهاشـــ درد و دلـــ کنیـــ ؟؟
خدایــا همیشهــــ یار دلهایــــ تنها
باشـــ و تنهاشونـــ نزار ..

تکـﺜﯿﺮ ﺗــــــﻮ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ...
ﯾﻌﻨــــــﯽ ..
ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ
ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ..
(ادامه مطلب)

فـــَـــلــَــــک کـــــــــــــور است ،
دلم شوریده در شــــور است
صدای خنده و آواز می آید
ِزکوی دلبــــَـــرم امشب
صدای ســاز می آید..
(ادا مه مطلب شعر کامل)


سینه میسوزانی ای دل چو می اغازی سخن
بس کن این شب ناله هاراازچه خواهی رنج من؟
جرم و تقصیرازتو بود از یارشیرین بد نگو
هرچه کرد ان یارشیرین باتو ناز شصت او
هرزگی کردی سزای هرزگی رسوایی است
حاصل رنگ و ریا درعاشقی تنهایی است
از بهشت وصل جانان دوزخ غم ساختی
سینه ی رنجور من درالتهاب انداختی


گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود..
(ادامه مطلب یادتون نره)
به تو من خیره می گردم ؛
به این جنگل ...
به این برکه ...
به خط نور ...
به این دریا ...
به رقص آب ...
به این افسون بی همتا ...
چه باید گفت؟
کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛
بگویم لحظه ای از تو ...
از این زیبائی روشن ،
از این مهتاب ...
بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛
بخندم با تو لختی در کنار آب ...
زبانم گنگ و ذهنم کور ،
تنم خسته ، دلم رنجور ...
تمام واژه ها قامت خمیده ،
ناتوان ...
بی نور ....
پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛
سکوت واژه ها درهم تنیده ،
مثل یک آوار ...
من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛
تو با من ساده می گویی
و من هم ساده می گویم :
" خـدایــا دوسـتـت دارم "

من همانم ،
خسته و گرفته ،
تنهاي بيقرار،
مجنون بي ليلي ،
گاهي ديوانه و گاهي نيمه ديوانه ،
گاهي عاقل و گاهي شبيه عاقل ،
گاهي شاد و گاهي غمباد ،
بـــــــــــی دل ،
هيران و سرگردان ،
بي يار و در پي يار ،
رنجور و خاموش ،
با دلي پر از روياي شيرين ، در گذر زمان ذوب مي شوم و مي سوزم
و مي سازم تا تموم بشه اين روزگار ،
تا ببينم آنچه را كه زمين و زمان در انتظار اوست ،
و اميد به ديدن او لحظه شماري ميكنم
تا او بيايد
و زمين و زمان را به دلخواه
و به خواست خدا آنچه را كه بايد باشد همان كند
و همان باشد كه بايستي همان بود ..
«باتشکر از مینا...مریم»
شهادت امام حسین(ع)و یاران باوفایش بر همه ی مسلمانان تسلیت..