Heart Blood (خون دل)
💤Abandoned heart💤
خانـ ه ♥ لینـ ک ♥ ایمیـ لـ ♥ پروفایـ لـ ♥ طـراح
سخت ترین کار این است که منطقی رفتار کنی در حالیکه احساسات دارد خفه ات می کند! گـاهی اونقـدر بـد دلت مـیشکنه*** نـای اعتراض هـم نـداری بیصدا میروی سه چیز برای شاد بودن حیاتی است! کاری برای انجام دادن، کسی برای دوست داشتن، و امید به فردای بهتر ... آدم های خوب نـه خاطره انـد نـه تاریـخ زندگی کوچه سبزی ست… میان دل و دشت که در آن عشق هست و گذشت زندگی مزرعه ی خوبیهاست زندگی راه رسیدن به خداست… به آن هایی که دوستشان دارید سخت است حرفت را نفهمند هیچ ،اشتباهی هم فهمیده اند امیـــد یـعنی آرزو کنیـم چیــزی اتفـاق بیفتد هوای دو نفره دستان همدیگر را بیشتر فشار دهیم تا بودنمان برای همدیگر دلگرمی باشد وقتی کسی تو را می رنجاند خوشبخت کسی است که شکوه رفتارش آفریننده ی لبخند زندگی در چهره ی دیگران باشد میخـــوآم تــ ــو رو بــِـبیــنَــم نـَـه یــِــکـــ بآر نـَـه صــَـــد بآر به تــِـــعدادِ نـَـفـَـــس هام بــَــرای ِ دیدَنـِــ تــ ــو نـَـه یــِــکـــ چــِــشم نـَـه صـــَــد چــِــشم هــَــمه چــِــشما رو میـــخــ ـــــــــوآم فقط لب هایم פּ نـﮧ از اعـــجــــاز چــشـــم هـــــاے آشــنــا ... از בلــتــنــگــے هـــایــم ڪـﮧ بــگــذریــم ، تــךּــهـــایــے تــךּــهـــا اتــفـــاق ایــךּ رפּزهـــاے مــךּ اωـت!!! آزارم میدهی ؛ به عمد ...یا غیرعمد خدا میداند... اما من آنقدر خسته ام , آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ... حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است ... اشک میریزم... سکوت میکنم و تو ... همچنان ادامه میدهی... نفرینت هم نمی کنم ... خیالت راحــتـــــ . . . شکســـــته ها نفرین هم بکــنند ، گیرا نیســـت …! نـــفرین ، ته ِ دل می خـواهد دلِ شکســـته هـم که دیگر ســــر و ته ندارد....
که حتی**!
فقـط نگاه می کنی و
بلکه حقیقت روزگارنـد…
بی بهانه بگویید دوستت دارم
بگویید در این دنیای شلوغ
سنجاقشان کرده اید به دلتان
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان
کوتاه تر از عمر شکوفه هاست
شما بگویید، حتی اگر نشنوند
سختر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند
حالا میفهمم که خدا چه زجری میکشد وقتی این همه آدم حرفش را نفهمیده اند
ایمـان یـعنی یقین داریم چیـزی اتفـاق خـواهد افتـاد
شجـاعت یعنی اینکه باعث شویـم چیــزی اتفـاق بیفتـد…
نه ابر میخواهد، نه باران، نه یک بعدازظهر پاییزی
کافیست حواسمان به هم باشد و
ناراحت نشو!
چون اين قانون طبيعت هست!
که درختی که شيرين ترين ميوه ها را دارد
بيشترين سنگ ها را میخورد...

![]()
نقشی به نام لبخند را بازی میکنند
تا کسی نفهمد بی تو چه میگذرد....
و طوری عشق می ورزیم که گویا معشوق پاره ای از تنمان شده
و هر لحظه او را به خود نزدیک تر میبینیم به طوری که همه آینده
خود را در وجود او خلاصه کرده و حتی گاهی اوقات زندگی بدون او
بدتر از جهنم میبینیم و گاهی اوقات دلمان آنقدر برایش تنگ میشود
که می خواهیم او را از رویاهایمان بیرون کشیده و در دنیای واقعی
در آغوش گرفته و به اندازه تمام عمر گریه کنیم...

| طراح علی: |

