دروغ...تو...!
روی همه ی دروغها و نامردیها بستم !
روی همه ی دروغها و نامردیها بستم !
مثل ما که روزگاری می خندیدیم...!
قبل از اینکه عشق روشنمان کند !
شب ها دیر صبح میشه!!
بی حوصله شدم!!
بی حال شدم!!
موهایم را مرتب نمیکنم!!
شیشه عطرم پر میمونه!!
پاکت سیگارم زود خالی میشه!!
هیچ چیز برایم خنده دار نیست!!
شما هم اینجوری شدین ؟!!
آنوقت با همه ی دوستانش میریزند روی سرت...
از غم و دلتنگی گرفته تا اشک و آه و بی تابی. کمرت را خم میکنند....!
همه ی این مهمان های ناخوانده!
شب ها بلندتر شد...!
اشک ها بیشتر شد...!
غم ها بیشتر شد...!
تنهایی بیشتر شد...!
راستی اینا رو میتونم تحمل کنم..!
صدای ناله هامو چی کار کنم؟
ولی شب ها را نابود میکند !
من ، سکـوت ، خاطرات ، بغض و اشک همیشه با همیم …
که خدا هم به تقدیر می گوید :
که هیچکس سکوتش را نشکست
“جز خیال تو”
نه برای خیانت
نه برای غر زدن هاش
نه برای صادق بودن
بودنش به بهای تمام شدن زندگیم بود...!
[مخاطب خاص]
از خواب بلند شدم خندیدم به خودم...!
اشکهایم خنده هامو یاری میکرد....!
نبودنت را ؟
نداشتنت را ؟
ندیدنت را ؟
نخواستنت را ؟!!!!!!!
سرعت خوشبختی بسیار کم است ، تا زندگی ات لود شود عمرت تمام شده . . . !
از کی ؟ اونم از روزگار...!!
شکست سختی بود...!
فک کنم دنیا حذفمون کرد.اره اره دیگه خودمو احساس نمیکنم.!!!
اما امروز فهمیدم اونم بعد این همه مدت!
خیلی راحت خورد میکنه ادمو با حرفو ، دروغاش
مخاطب خاص
پس کی روز جدید میاد؟
باشه بازم میسوزیم شاید فردای در کار باشد.
فک نمیکردم رفتنت اینجور نابودم کنه!
تا خطا روت میکردن، داور میومد بالای سرت،میتونی ادامه بدی ؟
من با صدای ناله بگم نه...کاش!
گفت دروغ میگی!!!
فکر میکردم سر تعجب خوش حالی گفته اما نه نمیخواست بگه منم دوست دارم...!
بعد از رفتنت باید زنده بمانم !
حالا باید توان اون روزا رو پس بدم...!
شبام یه جسم بی جون یه تخت پر اشک!!
هبچ وقت آن روز...
تنفر را هم نباید خرج هر کسی کرد . . .!
انسان است ، فراموشکار است . . .
از تنهایى اش که در بیاید تنهایى ات را دور میزند ، پشت مى کند به تو ، به گذشته ،
حتی روزى میرسد که به تو میگوید : شما . . . ؟
فقط کمی تنهایم،همین !
چرا نگاه می کنی ؟
تنها ندیده ای ؟
به من نخند من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم . . .
حافظ را هم
ولی خداحافظ را نه . . .!!