من تا الان دو بار استاد موسیقیم رو عوض کردم !!!
دلیلشم اینکه کل تایم کلاس کلا نیم ساعته و شهریه بسیار بالاست ، پس میزان اهمیت زمان رو نشون میده ...
ولی معمولا بعد از چند جلسه ، نمی دونم چرا استاد شروع می کنه به خاطره تعریف کردن از کنسرت هاش ، کشورهایی که دیده و کلا مواردی که اصلا ربطی به کلاس نداره ... !!!!
و به طرز عجیبی همیشه هم تکرار می کنه که فرآیند یادگرفتن موسیقی یک فرآیند زمانبر هست که به چندسال زمان نیاز داره ( اینو هر کسی که حتی چند جلسه ساز زده باشه هم می دونه که اگه مثل زبان چینی هر روز تمرین نکنه ، همون چیزی هم که یاد گرفته از دست میده ... ) ولی با غیرحرفه ای بودن و صحبت حاشیه این موضوع اتفاق نمی یفته ...
پی نوشت : بعد از اینکه با استادم خداحافظی کردم ، خودم یک چالش سی روزه یادگرفتن یک آهنگ رو شروع کردم ... هر شب میرم پشت خوابگاهمون حدودا نیم ساعت تمرین می کنم ... از اون موقع خیلی پیشرفت کردم ... ولی پشه های اینجا هم خیلی بهم علاقه نشون دادن :))
پی نوشت بعدی : تنها کسی که می تونه شما رو نجات بده ، خودتون هستین ...
پی نوشت آخر : دو ماه میشه که باشگاه رو شروع کردم ، ورزش خیلی خوبه حتما توی روتینتون قرار بدین
از یه جایی به بعد هوش مصنوعی دیگه یه ابزار برای بهبود زندگی و کار من نبوده و نیست ... خیلی آروم آروم بدون اینکه متوجه باشم تفکر تحلیلی و انتقادی رو در ما ضعیف و بعد خاموش می کنه ...
نمی دونم برای شما هم پیش اومده یا نه ... مخصوصا در فضای کاری .... در ظاهر همه مشغول به کار هستن ولی ... وقتی یک مسئله یا موضوع مهم پیش میاد که نیاز داره تا شما واقعا دربارش فکر کنین و سوال های خیلی مهمی رو درباره ی ابعاد مهم اون موضوع بپرسین دیگه این کار رو انجام نمی دیم و از هوش مصنوعی می خوایم تا موضوع رو برامون تحلیل کنه ... بعد مدیر شما هم اگر بخواد جواب شما رو بررسی کنه و به چالش بکشه دیگه فرضیه نمی سازه به جاش به AI میگه که سناریو بسازه ... از اون طرف وقتی با همکارتون در بخش بازاریابی صحبت می کنین می فهمین که پرسونای مخاطب رو هم AI نوشته بدون اینکه با مخاطب ارتباط داشته باشه ... واحد فروش هم میاد و از AI می خواد که اسکریپت فروش بنویسه ... تازه اینا فضای کاری بود ... می دونم خیلی ها از هوش مصنوعی به جای تراپیستشون استفاده می کنن و نکته ای که وجود داره اینکه هوش مصنوعی می تونه استدلال را قانع کننده نشون بده ولی قانع کننده بودن، مساوی با عمیق بودن نیست.
خود من وقتی داشتم با کمک هوش مصنوعی مقاله می نوشتم ، واقعا تبدیل شده بودم به ویرایشگر تفاله های هوش مصنوعی ... نه کسی که دارم یک موضوع رو تحلیل یا توصیف می کنه ...
آخرین بار یادمه توی یک جلسه مهم با یکی از مدیران شرکت بودم بعد ازشون می پرسیدم چطور می تونین به طرح توجیهی که توسط هوش مصنوعی خیلی هم قانع کننده نوشته شده اعتماد کنین ؟ در جواب بهم گفت اینو با هوش مصنوعی شماره 1 نوشته ، بعد از هوش مصنوعی شماره 2 هم خواسته که بررسی کنه باز نتیجه هر دو رو با گزینه سوم هم یک بار دیگه چک کردن که اشکالی نداشته باشه ... اونجا بود که فهمیدم ممکنه حتی یکبار به صورت کامل هم خودش گزارش رو نخونده باشه ولی الان به یک واحد دیگه ارجاعش داده ... و این خیلی خطرناکه ...
پی نوشت : دارم یک کتاب در مورد تفکر تحلیلی و انتقادی می خونم ، اگر مفید بود پست بعد در موردش صحبت می کنم
این ویدئو رو پیشنهاد می کنم حتما ببینین...
پی نوشت : نقطه شروع همه ی ما متفاوته ...خانوادمون متفاوته ، کشوری که توش به دنیا میایم متفاوته ، تحصیل پدر مادر من متفاوته ، شرایط محیطی متفاوته شما روی نقطه شروعتون کنترلی ندارین ، حتی روی مسیر هم کنترلی نداریم و همینطور نتیجه ، تنها چیزی که روش کنترل داریم تلاش خودمونه ...