مبارکه...

اونی که دستش حالا دور گردن شماست..یه روزی قلادش دست ما بود،منتهی خوب پارس نمیکرد دادیمش به شما... "مبارکتون باشه"

خودت جمع کن...

هرجا دلت شکست خودت شکسته هاشو جمع کن..که هرکسی منت دست زخمیشو سرت نذاره...

خدایا حواست هست؟؟..؟

خدایا حواست هست؟؟..؟ صدای هق هق دلم از همون گلویی میاد که تو از رگش بهم نزدیکتری..

خدافظ..

التماس واسه دیروز بود وقتی که ساده بودم...امروز میخوای بری؟ هییییییییییس..فقط..خدافظ

اشتباه تلخ....

نوشت سلام نفسم..درحالی که تازه بهم شب بخیر گفته بود.. .. چه اشتباه تلخی..

به سلامتی

  

 سلامتیه رفیقی که یروز میاد سر خاکم و من نمیتونم جلو پاش بلند شم ولی خیالم راحته که اونروز خاک زیر پاشم.. 

سوره ای به نام عشق

 

 

خدایا در قرآنت جای سوره ای به نام عشق خالیست..

که آغازش چنین است«وقسم به روزی که دلت را میشکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت... 

؟.........!

برخی اشک ها که به سر قبر ها می چکند حرف هایی است که روزگاری باید به زبان می آمدند..

خنجرت به جا مانده

بیا نه اینکه دلم برایت تنگ شده باشد..نه..خنجرت به جا مانده نمی گذارد تکیه بدهم..

که می خواهد دلم را؟؟

لباسم که تنگ می شود می بخشمش به این و آن..دل تنگم را که می خواهد!؟؟

آدم ها به لیاقتشان می رسند


دیگر نخواهم گفت :
آدم ها یا به عشقشان می رسند یا نمی رسند
می دانی چه می گویم ؟
خواهم گفت : آدم ها به لیاقتشان می رسند …!

زیاد خوب نباش


زیاد خوب نباش
زیادم دم دست نباش
زیاد که باشی !
زیــــــــــادی می شی … !
.

لیاقت خیلی مهمه…!!

لیاقت خیلی مهمه…!!
ولی گاهی ما با احساساتمون…لیاقتهای دیگران رو نادیده میگیریم…!!
و اجازه میدیم خودشونو بیشتر از اونی که هستن حس کنن…!

دل نیست

دلی که برای همـــه بلرزه دل نــــیس ، ژلـــــــــــه س …!

تفریقش کن..

برای بعضیا”تحقیر”شدن کافی نیس

باید” تفریق “شن از کل زندگیت!
.

بندازش بیرون


دستِ کسی رو که دست دست میکنه تا از پیشت بره

رو بگیر و خودت از زندگیت بـــِــنــــدازِش بــــیــــرون !

گم شدم..


.
تو چشم گذاشتی
و من قایم شدم
ولی تو یکنفر دیگه رو پیدا کردی !
و من برای همیشه گم شدم …!
.

سعی کن کامل بری..


.
می دونی چیه رفیق؟
اگه از زندگی کسی می ری بیرون ، سعی کن کامل بری بیرون
حتی پوست تخمه هاتم جمع کن با خودت ببر …!
.

با سر رفت...


.
می گفت : پای رفتن نـدارم
راست می گفت !
بـــا ســر رفـــــت …
.

کارگردان...

به بعضیا باید گفت :

عزیزم ، من کارگردان همون فیلمیم که تو داری واسم بازی میکنی !

منطق...

دانش جویی پس از اینكه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد

موضوع این درس می دانید؟

استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یك استاد باشم.

دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یك سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول

میكنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره كامل این درس را بدهی.


استاد قبول كرد و دانشجو پرسید: آن چیست كه قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و

 نه قانونی است و نه منطقی؟


استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.


بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید. و شاگردش بلافاصله جواب داد:

قربان شما 63 سال دارید و با یك خانم 35 ساله ازدواج كردید كه البته قانونی است ولی منطقی نیست

همسر شما یك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقی است ولی قانونی نیست.واین حقیقت كه شما به معشوقه 

همسرتان نمره كامل دادید در صورتیكه باید آن درس را رد میشد نه قانونی است و نه منطقی...

فاز خود را بیان کنید..

به بعضیا باس گفت : فاز خود را با رسم شکل بیان کنید...

مثل یه سیگار

من بیهوده سوختم..درست مثل یه سیگار روشن که سیگار روشن وسط لبهای کسی که سیگاری نبود..

انتقام

انتقام کار من نیست...رهایش کردم...همین برایش کافیست...

عقده

سلامتی رفیقی که برای سلامتی عشقش عقده هاشو رو ریه هاش خالی کرد..

خنجر

بسلامتی رفیقی که از پشت خنجر خورد ولی برگشت،گفت بیخیال رفیق،فهمیدم نشناختی..

گرگها...

اينجا در دنياى من گرگها هم افسردگى مفرط گرفته اند،ديگر گوسفند نمى درند،به نى چوپان دل ميسپارند و گريه ميکنند.

کنایه نزن..

چرارونقاشیهابیخودی سایه میزنی/این همه حرف خوب داریم حرف گلایه میزنی/اگه منودوست نداری اینوراحت بهم بگو/ چراباحرفات ونگات بهم کنایه میزنی.؟؟؟

رفاقت با این جماعت نکن...

تا توانی به جهان با همه كس يار مشو
خويش را خار نكن لوتی بازار مشو
تكيه برخلق مزن؛ عازم گفتار مشو با بشر در همه جا محرم اسرار مشو با چنين طايفه ای مونس وغمخوار مشو ما كه رفتيم و نديديم وفا از دوستان ؛ تو رفاقت با اين جماعت نكن...

سیگار پیر مرد

نفسهايم بي تو بوي خاكستر سيگار پيرمردي راميدهد كه به جواني از دست رفته اش مي انديشد، اما نه، انگار در نبودنت پيرتر از پيرمردي شده ام كه در زير سايه عصايش نشسته و با خدايش حرفها دارد...