ورودتون رو به خط خطی های یه عاشق تبریک میگم
ورودتون رو به خط خطی های یه عاشق تبریک میگم
وقتی خسته ام وقتی کلافم وقتی دلتنگم...
.
.
.
.
بشقاب ها را نمیشکنم!!!
.
شیشه ها را نمیشکنم!!
.
غرورم را نمیشکنم!!
.
دلت را نمیشکنم!!!
.
در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد این
.
.
بغض لعنتی ست...که میشکنم!!!
گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد
روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بیتو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایهی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تببُر نمدار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
عشق یعنی انتظاروانتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عاشقتم

سلام ای غروب غریبانه ی دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن خداحافظ ای آبی روشن عشق خداحافظ ای عطر شعر شبانه اگر شب نشینم، اگر شب شکسته تو را می سپارم به رؤیای فردا اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد اگر روزگار این صدا را نگیرد خداحافظ ای برگ و بار دل من خداحافظ ای سایه سار همیشه
سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای هم نشین همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب تو را می سپارم به دامان دریا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم خداحافظ ای نوبهار همیشه
تو دریایی و من موجی اسیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم
بیا دریای من آغوش بر کش
نمی خواهم جدا از تو بمیرم

برای خیانت ، هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام به انـــدازه تــــظـــاهـــر به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت ...
من گمان میکردم رفتنت ممکن نیست رفتنت ممکن شد!! باورش ممکن
نیست...
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد
تلخی الکل به جون میخرم فقط بخاطر اینکه موقع خوردنش بگم: میزنم به سلامتی کسی که هیچ وقت نفهمید چقدر دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش دارم
خدایا تورو قسم میدهم،به انچه که قسمتم نیست....
عادتم نده!!!
دوستت دارم هایش را پس میدهم...
بر دلم سنگینی میکند این همه دروغ...!!
خواستم هرچه را که بوی او میدهد بسوزانم اما جانم آتش
گرفت!!!
میگویند قسمت نیست حکمت است!
خدایا من معنی قسمت و حکمت را نمیدانم..
.
اما تو معنی طاقت را میدانی ...
مگرنه؟؟؟
درد است...
کسی تنهایت بگذراد که به جرم بااون بودن همه تنهایت
گذاشتند...!
چه حماقتی...از من یاد نمیکند...
وچه احمقانه میخواهمش!
چه غرور بی غیرتی دارم...!
آدم است دیگر...

مواظب گرمای دلت باش
تا کاری که زمستان با زمین کرد ،به که گویم که تو منزلگه چشمان منی
به که گویم که تو گرمای دستان منی. دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ،
اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن …
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

متنفـــرم از شبـــایی که خودمـــم نمیدونــــم در
دم چیــــــه...
عشق چیست جز حسرت و آه و فغان ؟
عشق چیست جز خون دل خوردن به جان
عشق چیست ؟ الا تمنا و فنا ؟ ...
عشق چیست جز شرح درد غصه ها
عشق چیست ؟ تو حال زار ما ببین
سوز درد و شرح کار ما ببین
عشق خوابم را به بیخوابی کشاند
صد هزاران در به رویم در فشاند
عشق , یاران را جدا از من نمود
خوابو خور را یک به یک از من ربود
عشق تنهایی و غم افزون نمود
روزهای شاد ما محزون نمود
عشق عقل از سر ربود و خوار کرد
راه اضمحلال ما هموار کرد
عشق هر روزم چو شبها تیره کرد
هر شبم تا صبح در اندیشه کرد
عشق صبر از کف ربودو خنده کرد
خنده ها بس کرد و ما را بنده کرد
عشق چیست جز بندها در پای دل
جز به سر رفتن ته دریای گل
تو شنیدی عشق چیست پس گوش کن
این پیام از جان شنو می نوش کن
مست شو ,هم پخته شو خامی مکن
در ضمیرت فکر خوش نامی مکن
هر چه تیر از جانب عشق آمدست
چون کلام یار مشفق آمدست
هر چه منعم کرده اند از سوزشش
حس نمودم من به جان گل بویشش
گر چه از آتش فزونتر سوخته
التهابش این دهان بر دوخته
می نگویم من به غیر از عزتش
عزتش , کاهی به پیش لذتش
صد هزاران بار اگر بدتر بود
باز جان من ز او کمتر بود
عاشقم , صابر نباشم بر فراق
وصل کی باشد ؟ مرا بی اشتیاق
آسمان گــــو نـدهد کام چه خواهـــد بــــــودن
یا حرفی نـشود رام چـــــه خواهــــد بــــــودن
حاصل از کشمکش زنـدگی ای دل نـامی است
گو نـــــماند ز مـــــن این نام چه خواهد بـــودن
آفتابـــــــی بود این عمـــــر ولی بـــــر لب بـام
آفتــــــــابی بـــــه لب بـــام چه خواهد بـــودن
نابهنــــــگام زنــــد نــــوبت صبـــح شب وصـل
من گرفتــــم کــــه بهنــگام چه خواهد بـــودن
چنــــد کوشی که بــه فـرمان تــــو باشد ایــام
نـــــه تــــو باشی و نـــه ایام چه خواهد بــودن
گر دلـــی داری و پابنــــــد تـــعلق خـــــواهـی
خوشتـــــر از زلف دلارام چــــــه خواهد بـــودن
شهریــاریــــم و گدای در آن خواجــه کــه گفت
خوشتــر از فکر می و جــام چه خواهــد بــودن