دل نوشته

من پسرکم فقط و فقط پسرک

خوشحالم.مث پسرکی ک اومد دید حنا و غزل براش کامنت دادن بعد یه عمر...

رفقا اگه اومدین دیدین 

اینجا ک کمتر کسی میاد.اگه اینستا دارین(AlirEza_mesbahi) عکسمم وسط خیابون مث این اوسکولا دراز کشیدم با لباس سبز.

اگه هم کسی تلکرام داره (هرکی بگه ندارم زر زده مث ...)شماره قبلمه.هرکی هم نداره شماره رو بگه براش بفرستم.

منتظر چلبازیای قبلمون هستم بی صبرانه.

 

نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۳/۳۰ساعت 18:2 توسط پسرک | |

سلام ب یارای قدیمی و همراهای فراموش نشدنی.

اخرین پستم  اخر تیر ۹۲ بود.اونوقتا سرباز بودم.و مجرد...

روزای قشنگی بود.تنها دلخوشیم از این صفحه اینه هنوز اسم یه کسایی توشه ک هرچند نمیدونم کجان.ولی از ته دلم دوسشون دارم و فراموششون نمیکنم.

اگه این پستو هر کدومتون دیدین حتما نظر بزارین...

یا علی...!

نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۱/۲۵ساعت 23:8 توسط پسرک | |

ب بعضی ها باید گفت...

 وقتی با من حرف میزنی اینقد سرتو تکون نده!!!

صدای زنگولت رو مخمه.

نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۳۱ساعت 17:35 توسط پسرک | |

نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ساعت 16:50 توسط پسرک | |

خدمت مقدس
نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۱۶ساعت 11:39 توسط پسرک | |

خاطرات سربازی
نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۱۶ساعت 11:35 توسط پسرک | |

وسط دعوا ی جمله هست ک میتونه داستانو برگردونه...

 

 

زر نزن بیا بغلم

نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۰۱ساعت 14:0 توسط پسرک | |

ما مخلصیم

نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۳۱ساعت 16:56 توسط پسرک | |

صداشو در نیارین

دارم کلک رشتی (کلک مرغابی) میزنم بینم میتونم از این بزغاله ها مرخصی

 استلاجی بگیرم.

خدایی از چهرشون خسته شدم.قیافشون میمونه زیر بغل هیتلر...

و اینگونه شد ک...

دعا کنین کلکم بگیره.

نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۲۷ساعت 9:56 توسط پسرک | |

سلام بچه ها...چطورین؟ هنوز منو یادتون میاد بی معرفتا؟علیرضا ام.... همون پسرک سابق قصه... اول از همه من یه معذرت خواهی به بچه های ترک زبون عزیزمون مخصوصا ترکهای تبریزُ خصوصا پادگان شهید قاضی(به قول خودشون گازی :)))  ) بدهکارم.این نوشتم یکم جنبه طنز داره...اگه جنبشو نداری نخون..اگه هم جنبشو نداری و خوندی و فحش هم دادی...فدای سرت...هیچ مشکلی وجود نداره...اصلا هم ناراحت نمیشم...فقط بی زحمت یه آدرسی یا شماره ای چیزی بذار تا بیام همونجا شلوارتو درارم :))) تا اینجاش حله؟

اول میخوام از ستوان دوم نصیرزاده و هم آقای قاسمی هم تشکر کنم و هم معذرت خواهی.... به هر حال این ۲ ماهه کلی زحمت مارو کشیدن...

آقا رسول اونجا خواستم دفتر خاطرتمو بهت نشون بدم ولی ترسیدم تجدید دورم کنی...واسه همین ندادم توش بنویسی.حالا از اینجا راحت بهت میگم دیگه دستت بهم نمیرسه! :))) البته مطمئن نیستم!  شما چطور؟

میخوام فرمانده ها و بچه های گروه رو واستون معرفی کنم...

آقای نصیر زاده فرمانده گروهان" تکاور نظام مثله بابام رزمی کار مثله خودم و خوشگل بازم مثله خودم  (تکه کلام: کد ۷۳...حواست باشه!بععععدا نگی نگفتی/طووووری نیست )

 

آقای قاسمی... که آخرش نفهمیدیم چندتا مسوولیت داره! آخه تو همه ی گروهانها بود... فرمانده گروهان سه هم بود... دمش گررررم واقعا!پا مرغی های قشنگی میداد بهمون... (تکه کلام: برررررررررررررررررررررر پا(هروقت یادم میوفته از خواب میپرم...) )

مسعود بناکار... واقعا آدم مزخرفی بود... اینو از ته دل گفتم... وقتی میدیدیمش قیافمون این شکلی میشد [تصویر: shrk.gif] (تکه کلام: یالاه الاخ=یالا یالا... [تصویر: 155fs505059.gif])

حالا بریم سراغ بچه های گروه...

از اول شروع میکنم....

 کد ۸۵:علیرضا مصباحی جمیل...هم اسمم بود تقریبا...فقط اون یه جمیل تهه اسمش داشت که من خودم یپا جمیلم ) پسری که همرو با لقد گیج میکرد به قول خودش!

کد ۸۷:عباس شیرازی...وای خدا...انقد حرف میزد که مغزمونو مینداخت تو فرقون... در این حد=

کد ۹۰: حسن مهدی زاده...پسری گشاد از خطه ی پهلوان خیز زنجان... گشادیش که قسمت مثبت قضیس... دهنش بو پا میداد! Smiley    

کد ۹۵ صمد خودمون... مدیر مدرسه موشها! تکه کلام خاصی نداشت.صمد جون عاشقتم.

بچه های متفرقه

کد ۵ عمو محسن kruecken.gif  واسه تمام برنامه ها ی عملی چلاق بود.زبونشم مار رو از توی لونه میکشید بیرون.

کد ۷۳ پیمان بیگلری: این برادرمون توی فضا نوردی آدم چیره دستی بود... از صبح ناشتا تا دم افطار سیگار بهمن کوچیک با لباش بازی میکرد.

میریم سراغ ارز یابمون سروان نعمتی: امیدوارم نکیر و منکر طوری ازت ارزیابی کنن که خیز ۵ ثانیه که سهل ا...خیز ۳ ثانیه هم یادت بره

ولی با همه ی خوبی ها و بدیهاش الان کلی دلم واسشون تنگ شده... از همه بابته شوخی هایی که کردم معذرت میخوام.دوستون دارم.در ضمن یه خبر جالب!خدمتم هم افتادم توی پره قو....منظورم ترکاس  

اینم نمای پیاده روی برد بلندمون      

اینم شب آخر توی چادر

  

گفتنی زیاده.... ولی دیگه فرصت نیست...دیگه شام مامانم دیر میشه.نوکر همتون...خداحافظ

نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۱۲ساعت 20:45 توسط پسرک | |


گاهی وقتا دلم می خواد مثل جودی ابوت باشم!
پر انرژی ...
با خنده هایی که از ته دلمه...با گریه هایی که بی دلیلن...
با اون شخصیتی که جلوی هیشکی نمی شکنه...و یه بابا لنگ دراز که واسش بنویسم...
گاهیم دلم میخواد بچه بشم

برم زیر بارونو بگم خدایا گریه نکن همه چی درست میشه

یا تو مدرسه

آقا اجازه؟؟؟؟

ما دوست داریم وقتی بزرگ شدیم مهندس بشیم ....

بچگی چه دورانی بود. افسوس که گذشت

استخونامون بزرگ شد رشد کردیم قد کشیدیم اما غصه هامون هم قد کشیدن بزرگ شدن حالا ماییم

 یه دنیا                                                              غم

 

اینجا جای خوبی برا من نبود

                                       امیدوارم برا شما خوب باشه

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسو

از همه دوستام که کمکم کردن تشکر میکنم

 نمونشون

حنایی(مثل خواهرم بود خیلی هم باهاش شوخی کردم همه درد دلامم گوش کرد (حنایی ممنونم)

تیدی( خانوم بهترین دوستمه من بهش میگفتم زن داداش اونم میگفت داداش آخرشم نسبتمو باهاش نفهمیدم)

هستی(خیلی ماه بود برا دانشگاه ازمون جدا شد)

علیرضا(هم اسم بودیم رفیقم شدیم)

کیمیا (رفیق حنایی بود جنبشم بالاس عالی بود) 

و....

همتون حلالم کنین

           خداحافظ

 

نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۱۵ساعت 16:41 توسط پسرک | |

 

من ""مـــــــــردم""

دستــــام از تو زِبرتر و پهن تره ...

صورتم ته ریشى داره ...

قلبم...

قلبم به وسعـــتِ دریــــاس ...

جـــاىِ گریـــــه کردن میرم بالکن و سیـــــگار دود میــــکنم ...

با همــــان دستان پهن و زبر تورا نوازش میکن ...

بغض مردونم نمیترکه

سخت نگیر ... مردیمو خراب نکن

اینقــــدر منو نامــــرد ""نخون"" ...

تو فقط ""نــــخ بده"" تا زمین و زمان را برات بدوزم ...

فقــــط باهام ""روراست باش"" تا دنیا را به پایت بریزم...

فقط...

نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۱۴ساعت 12:22 توسط پسرک | |

نیاز به چاپلوسی نیس ! معرفی ام لازم نیس میشناسی گدای سمج و وفادارت همون پسرک نماز خون بچگی میدونی برا چی کاسه بدست  اومدم دم خونت میدونی چرا سجاده خاک خوردمو باز کردم رو قبلت میدونی چرا شبا با گریه میخوابم من همونم که تو زندگیش اسم تو پررنگ و زیاد بود ! حالا چی شده باهام نمیسازی؟ منکه همه جوره با هر سازت رقصیدم ! الان نفسم زندگیم یه گوشه نشسته بی خبر از من داره با زندگی میجنگه!!!! میفهمی مگه نه؟ می بینی مگه نه؟ میخوای چیکار کنم تا بدیش به من مگه ما بدا دل نداریم مگه خدا نداریم تو این روزا که مثل شب سیاهه منتظر چراغم.... یه نور خدایا بیدارش کن بهش  بگو فلانی دلتنگته.بهش میگی؟                                                               میدونم حرفامو گوش نمیدی

 

نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۱۴ساعت 12:1 توسط پسرک | |

بیا دروغ بگیم به هم...تو حتما بلدی....خیلی خوب بلدی...به منم یاد بده...من بلد نیستم احساسمو دروغ بگم....احساسمو کشتم...بیا با دروغای قشنگت بیدارش کن تو قشنگ ترین دروغ هارو میگی...منم با اینکه میدونم دروغه ولی باور میکنم...تو بیا ...بیا و پست بودنو به من یاد بده..من از جنس برگ گلم...تو پست بودنو بلدی....خودخواهی رو یادم بده...تو خوب بلدی....

دخترک....با توام....تو خوب بلدی دل منو بشکنی...دل شکستن یادم بده...تو این همه سیاهی و پستی بلدی...من بلد نیستم...باشه قبول....یک ...هیچ!

نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۰۳ساعت 18:50 توسط پسرک | |

دیدین چطور رفت پاچمون؟

دیدین بدبخت شدیم؟

ری.م به این شانس.

من بیچاره برم دریا باید یه دبه آب ببرم.

 

پسر عموم دیروز اس داده متنش اینه

(سلام عزیزم شنیدم ۶ ماه بیشتر رفته ک.نت کلی حال کردم بدبخت)

اونم سربازه ولی دیوث ۱۸ ماه خدمت میکنه

من بدبخت ۲۴ ماه معادل ۲ سال تمام

نوشتم نامه ای با برگ انگور — جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

بیچاره عیال داره دق میکنه

بسوزد آنکه سربازی بنا کرد                    تو را از من مرا از تو جدا کرد

گروهبانان مرا بیچاره کردند                    لـــ ـباس  شخصی ام را پاره کردند

راستی عیال دارم شدما

طفلک مامان همینطورم خیلی نمیبینتم

نوشتم نامه ای با برگ چایی                     کلاغ پر میروم مادر کجایی

سر پستم رسیدم خوابم آمد                       محبت های مادر یادم آمد

وای موهام.قیافمو بدون مو تصور میکنم خودمم خندم میگیره

به صف کردند تراشیدند سرم را                   لباس آش خوری کردند تنم را

خلاصه بدبخت شدیم

همینجا دا داره به اعزامیای طفلک(خودمم شاملم)تسلیت عرض کنم


 

نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۲۶ساعت 15:2 توسط پسرک | |

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به  او گفت : 
-  می  خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :   

-   نام دختر چیست ؟   مرد جوان گفت :

-   نامش سامانتا است و  در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید  و گفت :

-  من متاسفم به جهت  این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج  کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی  به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را  آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با  ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :

-  مادر من می خواهم  ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او  خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :   

-  نگران نباش پسرم .  تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی .  چون تو پسر او نیستی . . . !

نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ساعت 15:59 توسط پسرک | |

من هم سن و سال پسر تو هستم؛ تو هم سن و سال پدر من هستی.

پسر تو درس میخواند و کار نمیکند؛ من کار میکنم و درس نمیخوانم.

پدر من نه کار دارد، نه خانه؛ تو هم کار داری، هم کارخانه.

من در کارخانه ی تو کار میکنم و اینجا همه چیز عادلانه تقسیم شده است:

سود آن برای تو؛ دود آن برای من.

من کار میکنم؛ تو احتکار میکنی.

من بار میکنم؛ تو انبار میکنی.

من رنج میبرم؛ تو گنج میبری.

من در کارخانه ی تو کار میکنم و اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست:

وقتی که من کار میکنم؛ تو خسته میشوی.

وقتی که من خسته میشوم؛ تو برای استراحت به سفر میروی.

وقتی که من مریض میشوم؛ تو برای معالجه به خارج میروی.

من در کارخانه تو کار میکنم و در اینجا همه کارها به نوبت است:

یک روز من کار میکنم؛ تو کار نمیکنی.

روز دیگر تو کار نمیکنی؛ من کار میکنم.

من در کارخانه ی تو کار میکنم؛ کارخانه ی تو بزرگ است.

اما کارخانه ی تو هرقدر هم بزرگ باشد؛ از کارخانه ی خدا بزرگ تر نیست.

کارخانه ی خدا از کارخانه ی تو و از همه کارخانه ها بزرگ تر است.

در کارخانه ی خدا همه کارها به نوبت است.

در کارخانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم میشود.

در کارخانه ی خدا همه کار میکنند.

در کارخانه ی خدا، حتی خدا هم کار میکند.

در کار خانه خدا...هییییییییییییی

نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ساعت 15:44 توسط پسرک | |

می دانی پسرک....

آدم باید خیلی پَست باشد که ادای عاشقی در بیاورد........

نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ساعت 15:37 توسط پسرک | |

من یکی رو میخوام

 اون یکی دیگه رو اون یکی هم یکی دیگه رو.

چه دنیای عجیبیه.

 

 

 

این پست یه مخاطب خاص داره خودش میدونه کیه.

 

نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ساعت 11:44 توسط پسرک | |

دو نفر میرن شبونه یه دیوارو خراب کنن.

اولی میگه:تو چراغ بگیر من پتک میزنم

اولی هر پتکی که میزده یه آجر می افتاده

نفر دوم میگه حالا بیا تو چراغو بگیر من پتک میزنم

اولی میره چراغ میگیره دومی با یه ضربه تمام دیوارو میاره پایین

اولی میگه جون من حال کردی؟...اینطور چراغ میگیرنا!!!!

 

 

دختره به دوست پسرش میگه:

 میخوای اونجایی رو  که آمپول زدم بهت نشون بدم؟

پسره قند تو دلش آب میشه میگه: آره آره نشون بده

دختره هم اونو میبره سر کوچه میگه اوناها تو اون درمونگاهه

 

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۲۱ساعت 14:38 توسط پسرک | |

 اگه جنبت بالاس بگو رمزو بهت بدم.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۲۱ساعت 14:20 توسط پسرک | |

یه روز صبح یه مریض به دکتر جراح مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه .
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟
 

مریض پاسخ میده: «من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!!



ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۲۱ساعت 13:59 توسط پسرک | |

دو تا جک که یه ملتی رو باهاش گا...

 

به ترکه میگن تا حالا گول خوردی؟

میگه آدم که گول نمیخوره  گول آدمو میخوره

 

به یارو میگن اینجا چیکار میکنی؟

میگه پس کجا چیکار کنم؟

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۲۰ساعت 13:21 توسط پسرک | |

 

گضنفر جان سلام !ما اینجا حالمان خوب است . امیدوارم تو هم انجا حالت خوب باشد .

این نامه را من می گویم و جعفر خان کفاش برایت مینویسد .بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم.پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق می افته.ما هم 10 کیلو متر اینور تر اسباب کشی کردیم.اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد .آدرس جدید هم نداریم .خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست .پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین هفته پیش دوبار بارون اومد،اولیش4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز .ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید .

گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم .آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد.ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوائی برایت فرستادم

پدرت هم کارش را عوض کرده.میگه روزی 800،900 نفر ادم زیر دستش هستن . از کارش راصیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا ،چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.ببخشید معطل شدی .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئی حالا برگشت.اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا دائی.راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.گضنفر جان برادرت تازگی ها توی تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش میشینه حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون اصلا مال کدوم آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را یواشکی با همدستی همین آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی زود خبرمون کن تا یه گندی دور از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت بریم خواستگاریش. قربانت..مادرت.راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خورده پول پست کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم..

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۱۷ساعت 13:48 توسط پسرک | |

 

اما امروز میخوام با بچه هایی که دوست دختر دارن و می خوان بهش ضد حال بزنن حرف بزنم.

پس با ۱۰+۱ راه حل من اینکارو بکنید.

۱- همیشه دوست دخترتون رو با اسم دوست دختر قبلیتون که اونم میشناسه صدا کنید و (بعد معذرت بخواهید)

۲-  وقتی از جایی که با هم چیزی خوردید و شما حساب کردید بیرون اومدید بگید:اصلا ارزش نداشت و فقط پولتون رو دور ریختید.

۳-آخر نامه ها مثله این تازه به دوران رسیده ها زرت و زورت ننویسید (دوستت دارم)

۴- ولنتاین مسافرت باشید.

۵- همیشه یک شاخه گل بهترین هدیه هست.

۶- وقتی موهاش بلنده بهش بگید کوتاه کنه و اگر کوتاه کرد بگید: الان فهمبدم هیچ مدل مویی بهت نمیاد. بلند که بود قشنگتر بود.

۷- به بهانه ی ترافیک ۳۲ دقیقه و ۱۴ ثانیه دیر برید سر قرار.دانشمندان در آخرین تحقیقات خود ثابت کرده اند که اگر دیرتر از این زمان بروید پشمک مورد نظر (آی کیو همون دختره دیگه) محل را ترک خواهد کرد و اگر زود تر بروید پررو میشود.

۸- فقط از رنگ صورتی بدتون میاد (مورد استفاده در ۹۹/۹۹ درصد از مواقع)

۹- از مزه ی رژ لب چندشتون میشه (وا!!!!!!!!!)

۱۰ - همیشه در سوگ یکی از امامان و معصومین (ع) باشید. بنابراین موها را شبیه آناناس کرده (نوعی مدل مو) و به اندازه ی دو مشت ریش در زیر چانه داشته باشید. این ترفند در میان پسرها با کلاس جلوه کرده و دختران را می آزارد. (بسیار مجرب)

۱۱- بهش بگید من تو رو از آیدا - فاطمه- شیلا - پارمیدا و ..... بیشتر دوست دارم اصلا تو فقط یه دونه ای.

شهریهای عزیز نظر یادتون نره و در نظر سنجی این پست شرکت کنید و بگید کدام راه حل بیشتر مورد استفاده ی شما واقع شد. 

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۱۷ساعت 13:36 توسط پسرک | |

 

 

دیگه نمیخوامت!

 

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۲۶ساعت 17:0 توسط پسرک | |

خیلی حالم خرابه.

طوری که به زنده موندن خودم دارم شک میکنم.

فقط برام دعا کنید

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۰۴ساعت 11:13 توسط پسرک |

سلام به همه برو بچ.نوکرتونم

اونجا هم هوا سرده؟28_4_8.gif

هدف از آپ کردن.واسه یکی از دوستام مشکل یش اومدهشِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے

عشقش به خاطر یکی دیگه ولش کرده.

میگه خیلی دوسش داره.به جز اون به هیچکس فکر نمیکنه

شاید بشه گفت بهش خیانت کرده.

طفلکی دوستمم روحیشو باخته.دلش شکسته

بر میگرده.بر نمیگرده.بر میگرده بر نمیگرده

اگه بر نگرده چی؟... داغون میشه.crying smileys for orkut, myspace, facebook

تو رو خدا براش دعا کنین

دعا نکنین خوب بشه.دعا کنین عشقش برگرده.

این طوری هم خوب میشه هم خوشحال.

 

 

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۰۹ساعت 16:43 توسط پسرک | |

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااوووووووووووووووووووووووووووووو

هوررررررررررررراااااااااااا   

دایی شدم اونم دو قلو

جون جووووووووووووووون

همه دعوتین کبابی سر کوچه مهمون من  به صرف

بوی کباب

گلو شیرینی با کادو های گرون یادتون نره

شماها هنوز دارین بو میکنین؟ بسه دیگه پاشین برین.

نکنه فکر کردین من سر گنج نشستم؟ 

وای خدا دایی شدم.چقدر حال میده بزنمشونhttp://s1.picofile.com/file/6402470820/3.gif

تولد مگه بدون شعرو رقص میشه؟

                  

این دو تا خودمم. Dance Animated and ScrapsDance Animated and Scraps

ببین ورزش چی میکنه

اینم مهموناdancingشکلک های شباهنگ

Dance شکلک های شباهنگ   Dance شکلک های شباهنگDance شکلک های شباهنگ

اینم لابد بابای دو قلو هاست دیگه.شکلک های شباهنگ

خدایی چه پارتی توپیه

خوب دیگه مهمونی تمومه برین میخوایم

بخوابیم  

 

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۵/۲۴ساعت 10:44 توسط پسرک | |


تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !






یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی




تو خیابون داریم راه میریم ... دوتا گربه داشتند جفت گیری میکردن ...
دوستم پرسید... وااااا دارن جفت گیری میکنن ؟!
پَ نه پَ پدر پیرشو کول کرده داره میبره دکتر




به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست !





ماشينه تا شيشه جمع شده ... يه نفر اون بغل افتاده پارچه سفيد روش كشيدن ...
یارو داره رد میشه ... ميگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش كرده خوابيده





ایستک خوردیم شیشه هاش رو کابینت گذاشته ...
دوستم شب اومده می گه ایستک خوردید؟
پَ نه پَ شیشه خالی خریدیم به هم تجاوز کنیم !





هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!





تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ...
یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می.خوای گاز بزنی.؟
پَ نه پَ من می.خوام لیس بزنم





روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم





سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ...
می گه پیاده می شین؟
پَ نه پَ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد





دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ...
دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟
پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن!





تو تاکسی کناریم به راننده گفت من بچه امام حسینم ...
راننده پرسید میدون امام حسین؟
پَ نه پَ ایشون خود علی اصغره ماشالله بزرگ شده مردی شده واسه خودش ...





دراز کشیده بودم لب استخر ... دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پَ نه پَ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !





رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم ...
مربيه ميگه بچه رو ميبريدش؟
پَ نه پَ همينجا ميخورمش





دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم





جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پَ نه پَ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم





رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم ...
یارو میپرسه نذریه؟
پَ نه پَ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش !





برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری ... طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پَ نه پَ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم





مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس ... !
میگه بکشمش؟؟
پَ نه پَ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش




رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟
پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!




به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...
میگه سوخت؟!
پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !





دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده...
مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟
پَ نه پَ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده !




رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین.جوری میبری؟
پَ نه پَ یه شرت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه





رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟
میگه اگه جا داد بگیرم؟
پَ نه پَ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم بخندیم





جلو در اورژانس بیمارستان اعصاب خورد دارم قدم میزنم ...
یارو میگه آقا چرا انقدر پریشونی مریض بد حال داری؟؟
پَ نه پَ تو امریکن آیدل اجرا دارم تو فکرم چجوری بخونم که سایمون ایراد نگیره!




سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟
میگه اذییتتون میکنه؟!
پَ نه پَ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!




رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...
میگه شمام دستشویی داری؟
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!




رفتم آزمایشگاه آزمایش ادرار بدم ...
ظرف رو می دم پرستاره میگه ادراره؟؟
پَ نه پَ سکنجبینه برو کاهو بیار بزنیم توش بخوریم!

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۵/۰۳ساعت 11:42 توسط پسرک | |

Design By : Night Melody

*life 4 love*

㋡قنـــــــــد عـــــسل㋡

.