......

ازان تگه اسمان که داشتید

تازه ترین قسمت ان را

که باران داشت

با ما تقسیم کردید

درسفره حیاط خانه ی شما

دو قاخته در یادمان

تا بایان امروز دانه می چیدند

و ما تازه قهمیدیم

که دو بروانه رادر قاب صبخ دیدن

یک شکل در همیشه هست

وشما در همیشه ساکن شدید.

.....

 

یک بار روی تخت بیمارستان که بودم

و رفت

 در رفت

با رفت

از رفت

ان رفت

این رفت

بعد رفت

باخودم گفتم

  پس تنهایی یعنی این

بعد رفتن که رفت

دیگر تنهاشدم

و مرگ که کنارم ماند.

........

 

یک تکه کاغذ روزنامه برمی دارم

یک قایق کاغذی درست می کنم

 روی میز می گذارم

می دانم این میز دریا نخواهد شد

روی قایق نوشته شده

کودکی  در دریا ی مدیترانه غرق شد.