جمعه ،بیست ونهم مردادهشتادوهشت ساعت شش ونیم صبح مشکین شهررابه قصدصعودبه قله 4811
متری سبلان ترک می کنیم.قصدمان صعودازجبهه غرب است که دشوارتروطولانی ترازمسیرپناهگاه شرقی است.شروع این مسیرفوق العاده زیباازرضوان دره است وبرای رسیدن به رضوان دره بایدازروستای کوهستانی موییل گذشته ودرجاده زمین گرمایی ادامه مسیرداد.هواعالی است وهمه چیزحاکی ازصعودی به یادماندنی می باشد.کناردره ای موسوم به سیل دره سی ازاتوموبیل پیاده شده وکوله هاراجمع وجورمی کنیم.ساعت هفت ونیم حرکتمان رابرای رسیدن به قوردلی گول آغازمی کنیم.ازکوره راهی که ازکنارسیل دره سی تااواسط رضوان دره ادامه می یابدجلومی رویم.درسالیان قبل ازخودرضوان دره برای صعوداستفاده می کردیم ولی به دلیل شیب زیاددره انرژی زیادی ازکوهنوردتلف می شودومسیرکوره راه بهتراست.دراواخرکوره راه چشمه کوچکی قرارداردباآبی کم ولی خنک که غنیمتی است دراین ارتفاع.ازچشمه آب برمی داریم وکمی جلوتردرپناه سنگی بزرگ صبحانه می خوریم.ساعت یازده ونیم حرکتمان رابه طرف جانپناه ادامه می دهیم.درمسیرمان بایدازکنارقوردلی گول عبورکنیم.این
منطقه یکی اززیباترین منطق اطراف سبلان می باشد.درجنوب این برکه زیبا قلل هرم وکسراقراردارند ودرروبروقله سلطان ،مغروروسترگ قدعلم کرده است.کنارقوردلی گول استراحت کوتاهی می کنیم و
سپس دردره ای که بین کسراوهرم ازیکطرف وارتفاعاتی که به قله سلطان منتهی می شوند،ازطرف دیگرقرارداردادامه مسیرمی دهیم.این دره به هرم چال معروف است وادامه آن به یخچال عظیم هرم منتهی می شود.برای رسیدن به جانپناه سبلان بایدازجهت شمال ازاین دره خارج شده ووارددره دیگری شد موسوم به آیی یاتاقی به معنی محل خوابیدن خرس.هرچندکه درحال حاظراین نام بی مسمابه نظرمی رسد
واثری ازخرس دیده نمی شود.درحالیکه درگذشته خرس به وفوردرمنطقه وجودداشته ولی فعلاجوروستم
آدمیان جمعیت خرس رادرمنطقه آنقدرکم کرده است که مشاهده این حیوان زیبا وباشکوه اتفاقی بسیار
نادراست.هرچه ارتفاع زیادترمی شودصعوددشوارترمی گردد.مخصوصامسیری که برای خروج ازهرم چال وورودبه آیی یاتاقی بایدپیمودشیب زیادی داردوحسابی خسته مان می کند.ساعت سه ونیم بعدازظهردر
ابتدای دره آیی یاتاقی نهارمی خوریم.می دانم که این آخرین غذایی است که بااشتهاوراحت می خوریم ودرجانپناه جزغذایی سبک چیزدیگری نمی توان خورد.

رضوان دره


قلل هرم وکسراازآیی یاتاقی-بیست ونهم مردادهشتادوهشت
ساعت چهارونیم مسیررابه طرف جانپناه ادامه می دهیم.مسیرقوردلی گول به جانپناه به دلیل طولانی بودن معمولا خلوت است وتنهاگروهی که امروزاین مسیررابرای صعودانتخاب کرده گروه چهارنفره ماست.آیی یاتاقی مسیری سنگلاخ ونفسگیراست که تارسیدن به جانپناه آخرین ذره های انرژی ونفس کوهنوردراتمام می کند.خستگی شدیدرابه وضوح درچهره اعضای گروه می بینم وحال وروزخودم نیزبهترازآنهانیست.کم کم سردردوتیرگی رنگ ناخن هاکه ازعلائم کمی اکسیژن است ظاهرمی شود.ضربان شریانهادردرون جمجمه به راحتی قابل حس است وحتی می توان تعدادضربان قلب رابدون لمس شریانهای بدن شمرد.این علائم یادآوری می کندکه به ارتفاع 4000مترنزدیک می شویم.ازگروه چهارنفریمان یک نفراولین صعودخودرابه سبلان تجربه می کندوبااینکه نگران وضعیتش بودم ولی خوشبختانه تااین قسمت مسیرهیچ مشکلی نداشته.یکی دیگرازهمراهان آخرین بارهجده سال قبل صعودی به سبلان داشته واحساس می کنم ازارتفاع 4000 متربه بعددچارمشکل شده وازسردردوحالت تهوع وتنگی نفس شاکی است.دویست مترآخرتاجانپناه واقعانفسگیراست وهرچندمتریکباربایداستراحت کرد.کمی جلوتربه جوی کوچکی که ازیخچال کنارجانپناه سرچشمه می گیردمی رسیم ومن که شدیداتشنه ام خودرابه چندلیوان ازآب سردیخچال مهمان می کنم.آب این یخچال تنهاآب موجوددراین منطقه است وتمام کوهنوردان چاره ای جزاستفاده از آن ندارند.بالاخره ساعت هفت ونیم افتان وخیزان به جانپناه می رسیم.همان محل سال گذشته رابرای چادرزدن انتخاب می کنیم.محلی که فقط چندمترباعقاب سنگی معروف ساوالان فاصله دارد.پس ازنیم ساعت چادرآماده است ومابعدازگرفتن چندعکس ازغروب مهیای پخت شام می شویم.سوپ آماده جزوبهترین غذاهادراین ارتفاع زیاداست چون مصرف هرگونه غذای سنگین قطعاسبب استفراغ خواهدشد.هیچکس حال صحبت نداردوهمه به نوعی ازعوارض ارتفاع زیادرنج می برند.تهوع وسردردازشایعترین همراهان یک کوهنورددرجانپناه می باشند.بعدازخوردن شام درون کیسه خوابهادرازمی کشیم ولی دریغ ازساعتی خواب راحت.بااینکه قرص خواب آورخورده ام،تاصبح درحالتی بین خواب وبیداری سیرمی کنم.درشب های جانپناه همواره به این نتیجه می رسم که تنهاعشق است که می تواندشخص راازخانه گرم ورختخواب راحت خویش بیرون کشیده وبه چنین ارتفاعی بیاوردوتاصبح درمیان زوزه بادوسرماازیک طرف وسردردوتهوع وبیخوابی ازطرف دیگرآواره اش سازد.وچه بسیارکوهنوردانی که باخودگفته انداینبارآخرین بارمان است وشگفتاکه این آخرین بارهاهی تکرارمی شوندوتکرارمی شوندواین شدنی نیست مگربه نیروی عشق.اولین باری که ازاین مسیرصعودکردم ،به لطف راهنمایمان حتی چادری برای خواب نداشتیم وجانپناه هم مملوازکوهنوردومادرهوای آزادخوابیدیم ومن تاصبح درمیان سرمای زیرصفروشلاق بادسردجانپناه لرزیدم ولحظه ای خواب به چشمانم نیامدوهزاران بارسوگندخوردم که این صعودآخرین صعودم خواهدبودوعجباکه فرزندان آدم چه آسان پیمان می شکنندوسوگندفراموش می کنندوسالهااز آن صعودوآن سوگندمی گذردومن هرسال بازاینجاهستم وازسردردوتهوع وبیخوابی عذاب می کشم وتمام سال رامنتظرتیرومردادهستم وصعودی دیگرازمسیرجانپناه وگویی گمشده ای دارم که آنرتنهادراین محل خواهم یافت.
به هرروی شب راصبح می کنیم واعضای گروه کم کم ازکیسه خوابهایشان بیرون می خزند.

جانپناه غربی سبلان-شنبه سی مردادهشتادوهشت

منظره غروب آفتاب درساوالان-بیست ونهم مردادهشتادوهشت

سنگ عقاب(قارتال داشی)-سی مردادهشتادوهشت


دریاچه سبلان-سی مردادهشتادوهشت
پس ازیک شب بیخوابی همه گیج اندوسست ،ولی کوه می خواندت وبایدرفت.صبحانه رامی خوریم ومحیای آخرین بخش ازصعودمی شویم.مسیرجانپناه به قله شیب زیادی دارد ونفس گیراست.یکی ازهمراهان صدمترازجانپناه دورشده ایم که حالش بدمی شودواستفراغ می کند،رنگ ورویش حکایت ازعدم توانش برای ادامه صعوددارد.پیشنهادمی کنم برگرددودرجانپناه منتظرمان باشد.می پذیردوسه نفرباقیمانده مسیرمان را به طرف قله ادامه می دهیم.200متراول راراحت بالا می روم ولی کم کم احساس می کنم که توانم به انتها رسیده است.نفسم بالا نمی آیدوهرچندمتریکبارمی نشینم واستراحت می کنم.جانپناه کوچک وکوچکترمی شود.هرم وکسراکم کم پایینترازما قرارمی گیرندومن مبهوت می شوم دربرابراینهمه زیبایی وشکوه.این کوه عظمتی داردبی بدیل وانسان بی اختیارمی شوددربرابرش وچه حقیرمی یابدخویشتن رادربرابرابهتش وگویی غرورانسان می شکندوسرفرودمی آوردوخودرامی سپاردبه نیروی وهم آلودش وغرق می شوددراین سکوت رازآلود.ومن خسته وازرمق افتاده قدم هایم را می شمارم وذره ذره خودرابالا می کشم تا شایددگرباره موفق به رسیدن به اوج این زیبای مغرورشوم.
دوستانم ازمن جلوزده اندومن خودرابه مهی که اطرافم رافراگرفته است سپرده ام وآرام جلومی روم .سه ساعت طول می کشدتا به قله برسم .ازروی توده بزرگی ازبرف یخ زده عبورمی کنم ودریاچه سبلان دربرابرم قرارمی گیردومن دربرابراینهمه زیبایی زانومی زنم ومبهوت وگنگ تنها به نظاره می نشینم.بسی شگفت انگیزاست وجوداین دریاچه فوق العاده زیبا دراین ارتفاع.دریاچه ای که به حق نگین ارزشمنداین کوهستان زیباست.نیم ساعتی کناردریاچه استراحت می کنییم .شگفتا که تمام خستگی انسان بادیدن این دریاچه ازتن برون می شودوگاه بازگشت نیز،آن زمان که ازدیدپنهان می شود،آرزویی جزدیدارمجددش دروجودمان نیست.موعدبازگشت است وما قله سبلان را پشت سرمی گذاریم وتا صعودی دیگربه خاطراتمان می سپاریمش.یک ساعت ونیم طول می کشدتا به جانپناه برسیم .رفیق درراه مانده مان رادرحالی می یابیم که ناراحتی ازصعودنیمه تمامش به وضوح درچهره اش پیداست ومن دلداری اش می دهم ودلگرمش می کنم به صعودی دیگر.وسایلمان راجمع می کنیم ومحیای بازگشت می شویم ومن برای آخرین باربرمی گردم ونظاره اش می کنم وزمزمه می کنم؛
دومان سالامات قال داغ سالامات قال والسلام