دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..." دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: "سهم منو بده..." و تو در كشمكش با دنیا
دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا بگویی: "چه خدمتی برایتان انجام دهم؟..."

دنیا هم بتو خواهد گفت: "چه خدمتی برایتان انجام دهم؟..."

سیــاهے ...


     
  

    


سیــاهے زیـر چشم هایـم را בوست בارم ..جـاے پاے رفتن تـــوست(!)



 

 

  

شاید اگر

انسانیت

هم مارک دار بود

خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند !

الهی…

 

   

الهی…

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدارا ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی

پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که به غیر از این خانه مرا نیست.

پروانه ها…

   

گاهی پروانه ها هم
اشتباه عاشق میشوند
بجای شمع
گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند …/!/

دختر است دیگر...

دختر است دیگر...

گاهی دلش می خواد

بهانه های الکی بگیرد

به هوای آغوش تو

شانه های تو...

که بعد...

تــو آرام .......

خیلی آرام

در گوشش زمزمه کنی:

ببین من عاشقتــــم....





نمی دانی چه دلتنگم

نمی دانی چه دلتنگم

چه بی تابم


چه غمگینم چه تنهایم


تو را هر شب صدا کردم


نمی بینی نمی خوابم



بیا تا باورت گردد

که بی تو کمتر از خاکم


ولی با تو به افلاکم


بیا با آرزوهایم


بسازم خانه ای در دل


سراغم را نمی گیری


مگر بیگانه ای با دل؟

تهنایی من

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ...تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست .. .تنهایی را دوست دارم زیرا....در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد


 

دلتنگی های من

چه شبهایی با رویای تو خوابیدم نفهمیدی
چه شبهایی که اسم تو رو لبهام بودنمیشنیدی
چه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادم
از عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادم
چه شبهایی با شب گردی
شبو تا صبح می بردم
نبودی ماه جون می داد
نبودی بی تو میمردم
چه شبهایی دعا کردم یه کم
این فاصله کم شه
یه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شه
توی این خونه یخ می بست تن سرد سکوت من
چه قدر جای تو خالی بود
چه شبهای بدی بودن
گذشتن عمرو بردن
حالا من موندم و حسرت
چه قدر بی رحمه این دنیا.......

تقصیر من نیستــــــــــــــ

تقصیر من نیستــــــــــــــ

به تــــــــــــــــــو که می رســــــــــــــــم

تب می کنمــــــــــــ

به تــــــــــــــــو که می رســـــــــــــــم

هوس آغوشتـــــــــــــ میسوزاندم

به تــــــــــــــــو که می رســــــــــــــــم

لبــــــــــــــانم از عطتش له له میزنند

به تــــــــــــــــو که میرســـــــــــــــــــم

نگاهم خمـــــــــــــار نگاهت میشود

به تـــــــــــــــــو که میرســـــــــــــم

..........

تقصیر تو نیستـــــــــــــ

نفسهــــــــــــــــایت دیوانه ام میکند. . .



درحصار آغوشت





چه شیرین است حبس شدن درحصار آغوشت
میخواهم زندانی تن تو باشم


آخَــرِ جُـمَلآتـَم

بـِﮧ خُــود اُمیــد مے دَهَـمـ کـِﮧ هَمیشــِـﮧ کَســے بـآیَـد بـآشَـد

تـآ مَعنـےِ ســِﮧ نُـقطــِﮧ ےِ آخَــرِ جُـمَلآتـَم رآ بِفَـهمَـد...

اِنــگآر هَـمـِﮧ اَز حــآلــِ دَرونَـمـ بے خَبَــرَنـد...




دلتنگی…

   

 

 

 

  

من ماندم و ۱۶ جلد

لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش

مترادف “دلتنگی” نمیشود…

کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!

درد دارد…

یکی بود … یکی نبود…

 

   

یکی بود …

یکی نبود …

بدجوری هم نبود…