از یه جایی به بعد

از یه جایی به بعد

به همه چیز و همه کس

بی اعتنا می شی!

دیگه نه از کسی می رنجی

نه به عشق کسی دل می بندی...


"گابریل گارسیا مارکز"

سخت است

سخت است
 

همزیستی دائم با کسانی که
 

دغدغه هایت را نمی فهمند
 

اما
 

عزیزان تواند! 

 


تنها به من بیاندیش

 

هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است
 

چه بر من خواهد گذشت
 

اگر زمانی از من دور باشی
 

هر وقت که کاری نداری انجام دهی
 

تنها به من بیاندیش
 

من در رویای تو شعر خواهم گفت
 

شعری درباره چشم هایت
 

و دلتنگی 

 جبران خلیل جبران

لیاقت

تو خیلی خوب بودی ...

تنها چیزی که کم داشتی لیاقت بود

این تو نیستی که مرا از یاد برده ای،

این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند!

صحبت از فراموشی نیست،

صحبت از لیاقت است!!!

گاهــی باید


گاهــی باید نباشــی ...

تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...؟!

اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....


...


سخت ترین کار دنیا بی محلی کردن به کسیه که با تمام


وجود دوستش داری

...

غــرور

محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم ،

آنچه را که اســـمش را غــرور گذاشته ام ،

برایت بــه زمیـــن بکوبــم ....

احـســاس من قیمتــی داشــت ،

که تو برای آن فقیر بودی ......

میدونه ...

عاشقانه مینویسم واسه کسی

که خودش میدونه عاشقش شدم

واسه اونکه میدونه خیلی گُله

خیلی مهربونه عاشقش شدم

مینویسم واسه اون که با بودنش

با یه عالمه خوشی مساویه

میدونه چقدر دوسش دارم

میدونه نباشه میمیرم

میدونه زندگیم آرومه

وقتی که دستاش و میگیرم.........

تنهایی


نه اینکه زانو زده باشم

نه,


فقط

تنهایی سنگین است ...

بی‌قراری‌ها ...

با خود برد

تمام قرارهایمان را ،

بادپاییزی.

حالا

من مانده ام و

بی قراری‌هایم .

دیگه تمومه

چه لحظه‌ی تلخیه

داری میری از پیشم

میگی دیگه تمومه

دارم دیوونه میشم

چه لحظه‌ی تلخیه

دیگه تورو ندارم

چه ساده بهم میگی

حسی بهت ندارم

دیگه تمومه

هیچ حسی بین من و تو نمونه

اگه یه رابطه‌ای یه روزی بوده

دیگه تمومه

دیگه نمی‌خوای

دیگه نمیام به خوابت

دیگه نمیگم می‌خوامت

برو با هرکی هستی

دیگه نمیام سراغت

دیگه نمیگم که برگرد

نمیگم پس دلم چی؟

تو این وداع آخر

 نمی‌خوام از تو هیچی ...

گاهـي يـادم مي رود

نميخواهـم برگردي ؛

اين را به همه گفته ام

حتي خـودم ،

فقط نمي دانم چرا براي برگشتنت فـال مي گيرم . . . ؟

هنوز هم گاهـي يـادم مي رود

تـو ديگـر سهم دقايقـم نيستي ....

دل است ديگر ؛

سنگش نزن ، تحمـّل كن ...

رفتم

رفتم

نخواست که بمونم

صدایم نکرد

نگفت : نرو، برگرد!!

و من رفتم!

رفتم به سوی تنهایی

و انتظار شنیدن صدای او

که بگوید دوستت دارم برگرد ...


میروم ...

آرام میروم ...

آنچنان آرام که ندانی کی رفته ام  ....

اما وقتی جایِ خـــــــــــــ ـــــــــالی مرا ببینی . . . ،

آنچنان ســــــــخت رفته ام . . . ،

که تمام عــــــــمر زمانِ رفتنم  را فراموش نکنی  . . .