چند هفته ایه، شاید یکی و دو ماهی هست میخواستم چندکلامی بنویسم اما مگه این روزمرگی های زندگی
میذاره! اونوقت ها فرصتم بیشتر بود اما الان همش گرفتارم و در آخر روز هم احساس می کنم اونجوری که باید
استفاده از وقتم نکردم! نمی دونم مسائل زندگی قراره من رو مدیریت کنه یا من باید اونا رو مدیریت کنم؟!
بحثی که دلم میخواست ازش بنویسم اتفاقات ناخوشایندیه که در این یک ماه اخیر اتفاق افتاد!
اصل قضیه که من اولش می خواستم بیام بنویسم و وقت نشد از مرگ بازیگر جوان کشورمان شروع شد، گاهی
وقت ها یک حوادثی خیلی روی آدم تاثیر میذاره! انسان رو عمیق تر به فکر وا میداره.
مثل مرگ همین فرد جوان!
داشتم به این قضیه فکر می کردم اونوقت ها اگه فردی فوت می کرد، یادگاری های که از طرف می ماندعکسها،
لباس ها و خاطرات آن شخص بود! اما الان با مرگ افراد به خصوص جوانان، چیزهایی به یادگار میمونه که شاید
نتونیم مستقیم در دسترس مون باشه، مثل همین شبکه های اجتماعی، حساب های کاربری هایمان در
سایتهای مختلف! و چقدر مشاهده اونا برای کسانی که باهاشون در ارتباط بودیم سخته! اما خب چه می شه
کرد تکنولوژی بخشی از زندگی ماست.
بعد از آن هم شاهد مرگ تعدادی دیگر از افراد سرشناس بودیم و بعد از آن هم حادثه تلخی که در مکه اتفاق
افتاد! و واقعا چقدر حزن انگیز بود! برای خانواده هایشان طلب صبر از خدا دارم، و بی شک روح رفتگان در آرامشه.
مرگ بخشی از زندگی همه ی ماست، همه مون با هر دین و آیینی می دونیم که موقت اینجا هستیم، فقط
نمی تونم این مساله رو درک کنم که چرا، چرا سعی نمی کنیم روح همدیگه رو آزار ندیم! و سعی نمی کنیم
نیکو زندگی کنیم! چرا همش در صدد این هستیم که زرنگ بازی در بیاریم!
میدونم رشته افکارم یخورده پراکنده بود اما حرف دلم با این اتفاقات اخیر تلفیق شد.
واقعا کی از فردای خودش خبر داره؟!!!!
برای همه ی ملت عزیز ایران آرامش، سلامتی و شادی رو از خدا خواستارم.
یلدا
1394/07/12
عصر الکترونیکی امروز باعث شده تا همه ی ما لپ تاپ، تبلت، کامپیوتر و موبایل هایی داشته باشیم که پر از
اطلاعات شخصی، علمی و گوناگون هست که بعضی هاش ناخواسته و بعضی هاشم با هدف قبلی وارد این
دستگاه ها شده، و مساله مهم اینه که گاهی مسائل روزمره زندگی مون باعث میشه نتونیم درست این
محتویات رو مدیریت کنیم و گوشی و کامپیوترهامون پر بشه از اطلاعاتی که هرکدومش در جایی ذخیره شده.
منم بی شک مبرا از این مساله نیستم مدت هاست که حال و هوای لپ تاپم اینگونه شده، پوشه ای به نام
"Check Them LATER" دارم که گذاشتم در فرصتی مناسب اونا رو بررسی کنم و به پوشه های مرتبطش انتقال
بدم، نکته اصلی در این هست که گاهی وسط این مرتب کردن ها به فایل هایی بر می خوری که پر از خاطره
هست، پر از شور زندگی، بخشی از جوانی ات، امشب من به یکی از اون خاطره ها رسیدم، یک بخشی از
زندگی ام که در حین گوش دادن به همین آهنگ وبلاگم شیرین تر هم برام شد.
بخشی از این خاطرات رو که مرور می کردم باعث شد تا به مطالب قبلی وبلاگم هم سری بزنم، بعضی نظرات
رو که می خوندم چه دوستایی خوبی در این دنیای مجازی داشتم که خیلی هاشون دیگه فعالیت نمی کنن و
وبلاگ هاشون رو بسته اند یا غیر فعال اند. چقدر اونوقت ها بودن دوستانی که برام نظراتشون خیلی خیلی
ارزشمند بود، اما خب با اومدن شبکه های اجتماعی مختلف ذائقه دوستان هم عوض شده و در محافل اجتماعیه
دیگری سپری می کنند.
-----------------------------------
سعی می کنم این وبلاگ رو هرچند کم پست میذارم اما نگهش دارم .
خواستم این لحظه رو در وبلاگم ثبت کنم که یادم باشه بعضی وقت ها این بی نظمی توی زندگی بدم نیست،
باعث میشه وقتی تصمیم گرفتی سر و سامانش بدی به یه خاطره های خوبی دست پیدا کنی.
سعی ام بر این هست که گاهی از اتفاقات روزمره، هفتگی، ماهانه یا سالانه ام بنویسم.
قربان دوستداران وبلاگم که البته این روزا خیلی اندک شده اند.
یلدا
1394/05/14
پی نوشت:
امیدوارم هرکسی در زندگی از این دسته آدم ها داشته باشه.
به نظر من داشتن دوستان متنوع و زیاد مهم نیست مهم این هست که حداقل یک نفر رو داشته باشی
که در شیرینی و تلخی زندگی ات در کنارت باشه. یکی که بشه باهاش درد و دل کرد، یکی که وقتی
ناراحتی و باهاش حرف می زنی نخواد از مشکلات خودش برات بگه و فقط باشه برای اینکه آرومت کنه
برای اینکه به حرفات گوش کنه .
امیدوارم زندگیتون لبریز از اینگونه دوستان باشه.
"رفتن" !
رفتن که بهانه نميخواهد ،
يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشيهاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى !
"ماندن" !
ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،
دوستت دارمهايى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ...
وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ...
ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !
آرى ،
آمدن دليل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هيچکدام ......
خــدايــــــــــا . . . .
مي دانم اين روزها از دستم خسته اي
کمي صبر کن خوب مي شوم...
بگذار باران بزند
دلم بگيرد
ميروم زير آسمانت
دستهايم را مي سپارم به دستت
سرم را مي گيرم به سمتت
قلبم مالِ تو
اشک هايم که جاري شود،
مي شوم هماني که دوست داري
پاک، استوار، اميدوار
بگذار باران بزند...!!!
"فروغ فرخزاد"
خالد حسینی تو رمان بادبادک باز مینویسه:
در دنیا فقط یک گناه هست و آن دزدی ست! ...
ﻣﺮﺩ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺑﻠﻮﻍ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﺪ
ﭼﻨﯿﻦ ﻧﺠﻮﺍ ﮐﺮﺩ : " ﭘﺴﺮﻡ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺯﺩﯼ ﻧﮑﻦ "
ﭘﺴﺮ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻫﺮﮔﺰ
ﺩﺳﺖ ﮐﺞ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ .. ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ
اﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮔﻔﺘﯽ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺭﺍ
ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ،ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ،ﺧﺸﻮﻧﺖ
ﻧﮑﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ، ﻧﺎﺣﻖ ﻧﮕﻮ ﺍﮔﺮ ﮔﻔﺘﯽ ﺣﻖ ﺭﺍ
ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ،ﺑﯽ ﺣﯿﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ ...
ﭘﺲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺯﺩﯼ ﻧﮑن!
وقتی به کسی به طور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید ،
در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت:
شخصی برای زندگی یا درسی برای زندگی!!!
زمختی یعنی ندانستن قدر لحظه ها،
یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،
یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها
انسان ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مىروند.
با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت.
در سبد جلو، صفات نيک خود رامىگذاريم.
در سبد پشتي، عيبهاى خود را نگه مىداريم.
به همين دليل در طول زندگى چشمانمان فقط
صفات نيک خودمان را مىبيند و عيوب
همسفرى که جلوى ما حرکت مىکند.
بدين گونه است که درباره خود بهتر
از او داورى مىکنيم، غافل از آن که نفر
پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ما مىانديشد
پائولو کوئیلو
-----------------------
پی نوشت:
سالی پر از آرامش - سلامتی و موفقیت رو براتون آرزومندم.
زندگـــــــــــی
مشکـــــــل نــــــیــــــــست
بلکه مشکلات زندگی اند !
زندگی را میشود بدون
" م " مشکلات چشید !
هیچ وقت دوست نداشتم توی وبلاگم احساسات شخصی ام رو بنویسم اما خب این یکی استثناست، این یکی تقدیمی به همکار خوبمه. می خوام همونجوری که من رو شگفت زده کردن من هم با این پست شگفت زدشون کنم.
چه حــــس خوبیه، صبح بیای سرکار با همچین صحنه ای مواجه بشی.
چقدر خوبه آدم همکارهای خوبی داشته باشی.
همکاریتون برقـــــرار. :)

----------------------------------------------------------------
پی نوشت:
خیلی خیلی تنبل شدم ! از مهر تا الان هیچی آپ نکردم!
به هر حال امیدوارم امسال برای همه سالی پر از آرامش و سلامتی باشه.
من هم انشاالله فعال تر شم در زمینه وبلاگ نویسی.
از دوستان عزیزم که در مدت خاموشی وبلاگم باز هم به من سر میزدند سپاسگزارم. ت
و
انسان یک شدن ...
----------------------------------------------
پی نوشت:

من نتوانستم قدردان دوستان وبلاگ نویسم باشم، همین جا از همگان تشکر می کنم.
به امید خدا قصد تغییراتی در هردو وبلاگم دارم اگر کمی سرم خلوت بشه حتما این اقدام را به
سرانجام می رسانم. از خوانندگان به دلیل باز نشدن عکس ها عذر خواهی می کنم.
با جمله ای که این روزا دارم حسش می کنم این پست رو به پایان می رسانم: