آيا خيال مى‏ كنيد كه ما از حال شما مطّلع نيستيم؟!

جّارى بيش از ده سال پيش مى گفت كه قبل از سى سال ـ كه تا حالا چهل سال مى شود ـ( 1) ، زندگى ما به اين صورت بود كه دو ماه در ناز بوديم و دو ماه هم چيزى نداشتيم. پيش از اين در كتاب حاجى نورى ـ رحمه اللّه  ـ حال كسانى را كه توسل و تشرّف به امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ داشته اند را خوانده بودم، تا اين كه شبى به ذهنم رسيد كه براى رفع تنگدستى به حضرت حجّت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ متوسّل شوم. دو ركعت نماز خواندم و به آن حضرت متوسّل شدم. فردا صبح كه مى خواستم به مغازه ام بروم مبلغ پنج تومان در جيبم بود، يك تومان آن را براى خود برداشتم و چهار تومان باقى را براى تهيه ى نان و خوراك به خانواده دادم و از خانه بيرون آمدم و به مغازه رفتم.

تا ظهر خبرى نشد، اهل بيت هم رفته بود از خواهرش مقدارى قرض كرده و غذايى شبيه اشكنه براى نهار تهيه كرده بود. نهار آماده شد سر سفره بودم و تازه يك لقمه خورده بودم كه شنيدم در خانه را مى كوبند. رفتم در را باز كردم، كوبنده ى در گفت: آقازاده هاى تهرانى در منزل آقا ميرزا على محمّد يا عبدالمحمّد هستند و شما را هم براى نهار دعوت كرده اند كه آن جا باشيد، از خانه بيرون شدم و نزد آقا ميرزا محمّد كه در تهران معروف بود رفتم. عدّه اى نزد او بودند، آقاى زاهد هم آن جا بود. پس از آن كه جمعيّت نهار خوردند و رفتند، و من و چهار نفر و آقاى زاهد مانديم. كه در اثر سرما زير كرسى نشسته بوديم و غافل از همه چيز سيگار مى كشيد، آقاى زاهد بدون مقدمه فرمود: در نجف مدرّسى بود به نام آقا سيّد حسن كه در شبانه روز يك بار بيشتر نمى توانست به خانواده ى خود نان بدهد، وى گفت: بنا گذاشتم براى رفع تنگدستى و گشايش روزى، چهل روز به خدمت صاحب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ عريضه بنويسم و نوشتم. روز چهلم كه عريضه نوشتم غافل از اين كه روز چهلم است، در خانه تنها نشسته بودم و خانواده هم در خانه نبودند، درِ خانه هم بسته بود، از پشت ديوار خانه، از بيرون صدايى به گوشم رسيد كه: آقاى آقا سيّد حسن! با خود گفتم: قطعا خيال است، چون كسى در خانه نيست كه مرا به اسم صدا كند. در هم بسته بود، لذا اعتنايى نكردم، بار ديگر صدا تكرار شد: آقاى آقا سيّد حسن، فرزند آقا سيّد حسين خيال مى كنيد كه ما از حال شما مطلع نيستيم؟! اين بار برخاستم و به طرف صدا رفتم، كسى را نديدم؛ ولى آن صدا به مانند آبى بود كه بر روى آتش درونى من ريخته شد. و بعد از آن احساس كردم كه گويا اصلاً به هيچ چيز احتياج ندارم! كسى كه سر تا پا حاجت و نياز بود و پولى هم به او نداده بودند، با عنايت آن صدا سر تا پا غنى و بى نياز شد! وقتى آقاى زاهد اين ماجرا را نقل كرد، ديگر يك كلمه حرف نزد. نجّار گفت با خود گفتم: نكند اين ماجرا را براى قضيه ى من مى گويد كه خيال مى كنيد كه ما از حال شما مطلّع نيستيم؟! زيرا ديشب من نماز خواندم به آن حضرت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ متوسّل شدم. شايد من چيزى را از آن حضرت مى خواهم كه به صلاحم نيست، لذا ناراحتى درونى و اندوه من هم مثل اين كه آب روى آتش بريزند، حلّ شد بدون اين كه يك پول و يا وعده ى پول بدهد راحت شدم و براى من روشن شد كه من مثل طفل مريض و بيمارى هستم كه سركه و ترشى مى خواهم ولى برايم ضرر دارد، آيا پدر و مادر مهربان در اين صورت آن را به من مى دهند؟ هرگز. محال است كه بدهند. معلوم مى شود استغنا و غنى( بى نيازى و دارايى) مربوط به قلب است نه به پول و كسب و سرمايه و ثروت. اين ها همه باطل و خيال است.

 

 

1.حضرت استاد ـ رحمه الله ـ اين جريان را بيش از بیست سال پيش بيان فرموده اند. بنابراين، تا كنون حدود هفتاد سال از اين ماجرا مى گذرد.

منبع:http://www.bahjat.org

شعر انتظار

به حال چشم تَرم بی‌قرار می‌خندم                                  به حال این دل پر از شرار می‌خندم

نیامدی تو و بدجور حال من خوش نیست                                عجیب نیست که بی‌اختیار می‌خندم

ز سوز آتش این انتظار می‌پوسم                                    به حال و روز خودم زار زار می‌خندم

   پرنده‌ای که نمک‌گیر دام و دانه شده                                 پریده است برای چه کار؟ [می‌خندم]

غزل سرود ز مدح تو بلبلی عاشق                                به روی شاخه‌ی غم قار قار می‌خندم

خبر رسیده که آقا غریب افتادی                                   خبر رسیده که من داغدار می‌خندم؟

خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم؟                           خبر رسیده که در شوره‌زار می‌خندم؟

خبر رسیده که یک شهر دور من جمعند؟                           خبر رسیده که دیوانه‌وار می‌خندم؟

خبر رسیده...؟ رسیده...؟ رسیده آقا جان؟                          که عاری از تو به این روزگار می‌خندم

به خنده‌های مکرر که گریه می‌پاشند                               به این ردیف سمج چند بار می‌خندم

   ز ناله‌های دلم ‌های های می‌گریم                              به اشک‌های بسی بی‌شمار می‌‌خندم

اجل حیات مرا سایه سایه می‌آید                                    به زیر سایه‌ات ای سایه‌سار می‌خندم

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم                             به روی حلقه و بالای دار می‌خندم

میان گریه‌کنان، گریه‌کن‌ترین چشمم                              امید دارم و در انتظار... می‌خندم

اربعین و اهل بیت علیهم السلام

اربعين شهادت امام حسين(عليه السلام)

 اهل بيت(عليهم ‏السلام) به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده عراق و مدينه رسيدند، چون به اين مكان رسيدند، از امير كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را بسوى كربلا حركت داد. وقتي به كربلا رسيدند، جابر بن عبدالله انصارى(5) را ديدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پيامبر براى زيارت امام حسين(عليه‏السلام) آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گريستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سيلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نيز به آنان پيوستند(6)، حضرت زينب(عليهاالسلام) در ميان جمع زنان آمد و با صوتى حزين كه دلها را جريحه‌دار مى‏كرد مي‌گفت: «وا اخاه! وا حسيناه! وا حبيب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بيهوش گرديد.

حضرت زينب(عليهاالسلام) در ميان جمع زنان آمد و با صوتى حزين كه دلها را جريحه‌دار مى‏كرد مي‌گفت: «وا اخاه! وا حسيناه! وا حبيب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بيهوش گرديد.

آنگاه ام‌كلثوم با صدايى بلند مى‏گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنيا رفته‏اند؛ و زنان نيز سيلى به صورت زده و گريه و شيون مى‏كردند.

سكينه وقتي چنين ديد، فرياد زد: وا محمداه! وا جداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بيت تو كرده‏اند، آنان را از دم تيغ گذراندند و بعد عريانشان نمودند!(7)

عطيه عوفى(8) مى‏گويد: با جابر بن عبدالله براي زيارت مزار امام حسين(عليه‏السلام) به سمت كربلا آمديم و وقتي به كربلا رسيديم جابر نزديك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص مُحرم بر تن نمود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزديك قبر مقدس رسيد و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنين كردم، بر روى قبر از هوش رفت.

من آب بر روى جابر پاشيدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: يا حسين! سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه!»، و بعد اضافه كرد: چرا تمناى جواب دارى در حالي كه حسين(عليه السلام) در خون خود آغشته و بين سر و بدنش جدايى افتاده است!! و گفت:

من گواهى مى‏دهم كه تو فرزند بهترين پيامبران و فرزند بزرگ مؤمنين مى‏باشى، تو فرزند سلاله هدايت و تقوايى و پنجمين نفر از اصحاب كساء و عبايى، تو فرزند بزرگ نقيبان و فرزند فاطمه سيده بانوانى، و چرا چنين نباشد كه دست سيدالمرسلين تو را غذا داد و در دامن پرهيزگاران پرورش يافتى و از سينه ايمان شير خوردى و پاك زيستى و پاك از دنيا رفتى و دل‌هاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگين كردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان راهي رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا شهيد گشت.

سپس چشمش را به اطراف قبر گردانيد و گفت:

السلام عيكم ايتها الارواح التى حلت بفناء الحسين و اناخت برحله، اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتيتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتى اتاكم اليقين؛ سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسين نزول كرده و آرميديد، گواهى مى‏دهم كه شما نماز را بپا داشته و زكات را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهى كرديد، و با ملحدين و كفار مبارزه و جهاد كرده، خدا را تا هنگام مردن عبادت نموديد.

عطيه عوفى مى‏گويد: با جابر بن عبدالله براي زيارت مزار امام حسين(عليه‏السلام) به سمت كربلا آمديم و وقتي به كربلا رسيديم جابر نزديك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص مُحرم بر تن نمود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزديك قبر مقدس رسيد و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنين كردم، بر روى قبر از هوش رفت.

و اضافه نمود: به آن خدائى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏ايد شريك هستيم.

عطيه مى‏گويد: به جابر گفتم: ما كارى نكرديم! اينان شهيد شده‏اند.

جابر گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا(صلى الله عليه و آله) شنيدم كه مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك فى عملهم»(9)؛ «هر كس گروهى را دوست داشته باشد با آنها محشور مي‌گردد، و هر كس عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شريك خواهد بود.»

 

PersianMob.Net

حركت از كربلا

اگر زنان و كودكان بيش از اين در كنار قبور عزيزانشان مى‏ماندند، خود را در اثر شيون و زارى و گريستن و نوحه كردن هلاك مى‏نمودند، لذا امام سجاد(عليه‏السلام) فرمان داد تا بار شتران را ببندند و از كربلا به طرف مدينه حركت كنند. چون بارها را بستند و آماده حركت شدند، سكينه(عليهاالسلام) اهل حرم را با ناله و فرياد به جانب مزار مقدس امام جهت وداع حركت داد و همگي در اطراف قبر مقدس گرد آمدند، سكينه قبر پدر را در آغوش گرفت و به شدت گريست و به سختى ناليد و اين ابيات را زمزمه كرد:

الا يا كربلا نودعك جسما"بلا كفن و لا غسل دفينا الا يا كربلا نودعك روحا"لا حمد و الوصى مع الامينا؛‌ اى كربلا! بدنى را در تو به وديعه گذارديم، كه بدون غسل و كفن مدفون شد؛ اى كربلا! كسى را به يادگار در تو نهاديم كه او روح احمد و وصى اوست.»(23)

 

بازگشت به مدينه

پس از چند روزي كه اهل بيت در كربلا بودند و بر مزار عزيزانشان عزاداري نمودند، به دستور امام سجاد(عليه السلام) به سمت مدينه حركت كردند. حضرت ام‌كلثوم(عليهاالسلام) و يا به نقل برخي از اسناد حضرت زينب(عليهاالسلام) در حالى كه همراه كاروان كربلا عازم شهر مدينه گرديد مى‏گريست و اين اشعار را مى‏خواند.(24)

"اى مدينه جد ما! نپذير ما را، كه با حسرت و اندوه‏ها بازگشتيم؛ از تو با همه خويشان بيرون رفته، و چون بازگشتيم نه مردان و نه كودكانى با ماست؛ در هنگام خروج جمع ما كامل بود و اكنون در بازگشت برهنه و غارت شده‏ايم؛ در ظاهر در امان خدا بوديم و اكنون كه بازگشتيم هنوز بر ستم ظالمان و بريدن پيمانشان بيمناك هستيم؛ انيس ما مولايمان حسين بود، و چون آمديم حسين را در كربلا گرو گذاريم؛ خود گريستيم؛ پاكان بدون خفاء مائيم، و مخلصين و برگزيدگان ماييم؛ ما بردباران بر بلا هستيم، و ما راستگويان ناصحيم؛ اى جد ما! دشمنان ما به آزرويشان رسيدند، و تشفى ياقتند به سبب قتل ما؛ حرمت زنان را هتك نمودند و تمام آنها را بر جهاز شتران به قهر حمل كردند.» (25)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- نعمان بن بشير همان كسى است كه هنگام ورود مسلم بن عقيل به كوفه از طرف يزيد امير كوفه بود، يزيد او را بركنار و به جاى او، عبيدالله بن زياد را به امارت كوفه برگزيد. نعمان بن شام آمد و از هواداران معاويه و يزيد بود. پس از هلاكت يزيد، مردم را به بيعت عبدالله بن زبير فراخواند، اهالى حمص با او مخالفت كرده و او را بعد از واقعه مرج راهط در سال شصت و چهار هجرى كشتند. (الاستيعاب، ج 4، ص1496).

2- قمقام زخار، ص 579.

3- تاريخ طبرى، ج 5، ص233.

4- قمقام زخار، ص 579.

5- او جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصارى است، مادرش نسيبه دختر عقبه مى‏باشد، در بيعت عقبة ثانيه در مكه با پدرش حضور داشته ولى كودك بوده است؛ بعضى او را از شركت كنندگان در جنگ بدر ذكر كرده‏اند؛ او با پيامبر(صلى الله عليه و آله) در 18 غزوه شركت نمود، و بعد از رسول خدا در صفين در خدمت على(عليه‏السلام) بوده و از كسانى است كه سنت پيامبر بسيار از او نقل شده است؛ او در آخر عمر نابينا گرديد؛ در سال 74 يا 78 و يا 79 در سن 94 سالگى در مدينه رحلت نمود. (الاستيعاب، ج 1، ص219).

6- لهوف سيد بن طاووس، ص 82.

7- الدمعة الساكبة، ج 5، ص162.

8- عطيه عوفى را شيخ طوسى در رجال خود از اصحاب اميرالمؤمنين ذكر كرده و او معروف به بكالى است كه قبيله‏اى از همدان مى‏باشد، و او داراى تفسير قرآنى بوده است در پنج قسمت و خود او مى‏گويد: قرآن را با تفسيرش سه بار بر ابن عباس عرضه كردم و اما قرائت قرآن را هفتاد مرتبه نزد او قرائت نمودم. (تنقيح المقال، ج 2، ص253).

9- بحارالانوار، ج 65، ص130.

10- نفس المهموم، ص 466.

11- مقتل الحسين مقرم، ص 371.

12- مسار الشيعه، ص 62. و مرحوم شيخ بهائى(ره) بر اساس همين احتمال روز اربعين را روز نوزدهم ماه صفر قرار داده است. (توضيح المقاصد، ص 6).

13- قمقام زخار، ص 585.

14- لهوف، ص 82.

15- مثير الاحزان، ص 107.

16- ناسخ التوايخ، احوالات امام حسين،‌ ج 3، ص176.

17- از اين مقدمات، نمى‌توان نتيجه گرفت كه اهل بيت(عليهم السلام) در اربعين سال شصت و دو به كربلا آمده‏اند؛ زيرا اولا نگاه داشتن اهل بيت در كوفه به مدت زياد، قطعى نيست با توجه به اين كه بعضى ورود اهل بيت را به شام در روز اول ماه صفر ذكر كرده‏اند و آن مقدمات چون قطعى نيست بنابراين نتيجه قطعى هم بدست نمى‌دهد؛ ثانيا احتمال دارد همانگونه كه بعضى گفته‏اند اهل بيت در همان سال 61 و قبل از رفتن به شام از مسير كربلا عبور كرده و بر قبور شهيدان عزادارى كرده باشند - چنانچه مرحوم سپهر - مؤلف ناسخ التواريخ - گفته است، اضافه بر اين كه مرحوم قاضى طباطبايى(ره) كتابى به نام «تحقيق در روز اربعين امام حسين عليه‏السلام» تأليف نموده و تمام ايرادهاى وارده را مبنى بر آمدن اهل بيت در اربعين سال 61 را پاسخ داده است، بنابراين به صرف استبعاد نمى‌توان به نتيجه قطعى رسيد و آمدن اهل بيت را به كربلا در اربعين اول انكار كرد.

18- قمقام زخار، ص 586.

19- تذكرة الخواص، ص 150. ولى در اين نقل مذكور نيست كه سر مقدس امام توسط چه كسى به كربلا حمل شده است، و آيا اهل بيت همراه سر مقدس به كربلا آمده‏اند يا تنها سر مقدس به كربلا حمل و دفن شده است؟

20- قمقام زخار، ص 586. ولى اين احتمال با تصريح بزرگانى همانند سيد ابن طاووس و ابن نما و شيخ بهائى كه گفته‌اند جابر بن عبدالله و اهل بيت در روز اربعين همزمان در كربلا بوده‏اند منافات دارد.

21- لهوف، ص 82.

22- ذريعة النجاة، ص 271.

23- الدمعة الساكبة، ج 5، ص165.

24- قمقام زخار، ص 583.

25- مرحوم مجلسى اين اشعار را بيشتر از آنچه ما آورديم، ذكر كرده است. بحارالانوار، ج 45، ص197.

برگرفته از لهوف، سيد بن طاووس/ نفس المهوم، شيخ عباس قمي/ قصّه كربلا، على نظرى‏منفرد .

                                                                                                                                             

                                                                                                                                             مهري هدهدي

صفای دیدگان

زیارت

 

 

 

 

 

 

دانلود کتاب

مجموعه اي از کتب اسلامي و ديني از اساتيد مطرح براي دانلود تقديم به علاقمندان...


 ده گفتار - قرائتي

 صدو چهارده نکته در مورد نماز - قرائتي

 چهل داستان - مظاهري

 هشتاد و دو پرسش - شهيد دستغيب (ره)

 احکام جوانان - لنکراني

 احکام پسران - سيد مهدي آيت اللهي

 احسن القصص - محلاتي

 انوار الهي - يوسفي

 از ديار حبيب - شجاعي

 داستان راستان (1) - شهيد مطهري

 داستان راستان (2) - شهيد مطهري

 در محضر علامه طباطبايي (ره) - رخشاد

 داستان عارفان - کاظم

 داستانهاي جوانمردان - خراساني

 فاطمه زهرا (س) - علامه اميني

 گنجهاي معنوي - رضا جاهد

 قسمتي از کتاب معاد (برزخ) - شهيد دستغيب

 قسمتي از کتاب معاد شناسي ( برزخ ) - علامه طهراني

 جهاد با نفس - آملي

 کلام برتر - زباراني

 کمالات انسان - شجاعي

 کرامات مرعشي - چافي

 خاطرات امير المومنين (ع) - صبوري

احادیث امام حسین(ع)

امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاتـَرفع حــاجَتَك إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یكى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251)

امام حسین علیه السلام فرمودند:

أیما اثْنَین جَرى بینهما كلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر كانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یك از دو نفـرى كه میان آنها نزاعى واقع شـود و یكـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود

(محجه البیصاء ج 4،ص 228)

 

امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ الْمَخلـُوق بسَخَطِ اْلخـالِق
رستگـار نمی شود مـردمـى كه خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد

(تاریخ طبرى،ص 1،ص 239)

 

امام حسین علیه السلام فرمودند:

إنَّ شِیعَتَنا مَنْ سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن كُلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی كه شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاك است

(فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476)

 

امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا یأمَن یومَ الْقیامَةِ إلاّ مَنْ خافَ الله فِی الدُّنیا
كسی در قیامت در امان نیست مگر كسی كه در دنیا ترس از خدا در دل داشت

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69)

 

امام حسین علیه السلام فرمودند:

أَعْجَزالنّاسٍ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم كسی است كه نتواند دعا كند

(بحارالانوارج/ 93 ص/ 294)

 

امام حسین علیه السلام فرمودند:

اَلْبُكاءُ مِنْ خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

(حیات امام حسین ج 1 /ص 183)

 

امام حسین علیه السلام فرمودند:

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)

امام حسین علیه السلام فرمودند:

اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره ، ص24)

 

امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا یأمن یوم القیامة إلا من خاف الله فی الدنیا.
هیچ كس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن كه در دنیا خدا ترس باشد.

(بحار الانوار،ج 4،ص 19)

امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق.
كسانی كه رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.

(مقتل خوارزمی،ج 1،ص239)

امام حسین علیه السلام فرمودند:

من حاول اَمرا بمعصیة الله كان اَفوت لما یرجو و اَسرع لما یحذر.
كسی كه بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود .

(بحارالانوار،ج78،ص120)

امام حسین علیه السلام فرمودند:

من طلب رضی الناس بسخط الله وكله الله إلی الناس . 
كسی كه برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد.

(بحارالانوار،ج78،ص126)

امام حسین علیه السلام فرمودند:

من اَحبك نهاك و من اَبغضك اَغراك.
كسی كه تو را دوست دارد، از تو انتقاد می كند و كسی كه با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می كند

(بحار الانوار،ج75،ص128)

 

نصیحت امام حسین به جوان

روایت: جوانی خدمت امام حسین (ع) رسید و گفت ٬ من مردی گنه کارم و نمی توانم خود را از انجام گناهان باز دارم مرا نصیحتی فرما.

امام حسین (ع) فرمودند : پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه قدر می خواهی گناه کن :

۱.روزی خدا را مخور و هر چه قدر می خواهی گناه کن.

۲. از حکومت خدا بیرون برو و هرچه قدر می خواهی گناه کن.

۳. جایی را انتخاب کن که خدا تو را نبیند و هرچه قدر می خواهی گناه کن.

۴. وقتی عزراییل برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هرچه قدر می خواهی گناه کن.

۵. زمانی که مالک دوزخ آتش تو را بسوی آتش می برد در آتش وارد مشو و هرچه می خواهی گناه کن.

جوان اندکی فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت های طرح شده چاره ای جز توبه نداشت.

(بحار الانوار ج ۷۸ ص ۱۲۶ و جامع الاخبار ح ۱۰۰۱ و نهج الحیاه ج ۶ ح ۳۸۶)

مبارزه با انديشه هاى انحرافى در خصوص واقعه بزرگ عاشورا

جـامـعـه اسـلامـى در سـالى كـه قـيـام كـربـلا در آن رخ داد، نـسـبـت بـه آخـريـن سـال حـيـات پـيـامـبر تغييرات فراوانى يافته بود. درست است كه سير پيدايش انحراف تـدريـجـى بـود، اما پايه هاى آن در ديد بسيارى از محققين از همان سالهاى اوليه بعد از رحـلت پـيـامـبـر بـه وجـود آمـده بـود. انـحـرافـات مـزبـور در زمـيـنـه هـايـى بـود كـه اهل سياست مى توانستند به راحتى از آنها بهره گيرى كرده و در تحميق مردم و نيز توجيه اسـتـبـداد و زورگـويـى خـود از آنـهـا اسـتـفـاده كـنـنـد.


 بنى اميه در پيدايش و گسترش اين انـحـرافـات ، نـقـشى عظيم داشتند. بويژه روى كار آمدن يزيد نشان داد كه بنى اميه هيچ اصـالتـى بـراى اسلام قائل نبوده و اعتقاد بدان تنها پوششى براى توجيه و پذيرش حاكميت آنها، توسط مردم بود.
امـام حسين علاوه بر اين كه بنى اميه را متهم به ظلم و عداوت مى كرد،  آنها را كـسـانـى مى دانست كه (طاعت شيطان را پذيرفته ، طاعت خداوند را ترك گفته ، فساد را ظـاهـر سـاخـته ، حدود الهى را تعطيل و به بيت المال تجاوز كرده اند).  آنها علاوه بر ايجاد فساد و تعطيل حدود، بسيارى از مفاهيم دينى را تحريف كرده و يا در مجارى غـيـر مـشـروع از آنـهـا بهره گيرى مى كردند. در اينجا نمونه هايى از اين مفاهيم را كه در جريان كربلا و ايجاد آن مؤ ثر بوده است ، همراه با شواهد تاريخى ، بيان مى كنيم .
سـه مـفـهـوم (اطـاعـت از ائمـه ، لزوم جماعت ، حرمت نقض بيعت ) از رايج ترين اصطلاحات سـيـاسـى بـود كـه خـلفـا به كار مى بردند. شايد بتوان گفت سه مفهوم مزبور، پايه خـلافـت و نـيـز دوام آن را تـضـمـيـن مـى كـرد. ايـن سـه واژه ، اصـول درسـتـى بـود كه به هر روى در شمار مفاهيم دينى ـ سياسى ، اسلامى بود، چنان كه از نظر عقل نيز براى دوام جامعه و حفظ اجتماع رعايت آنها لازم مى بود. اطاعت از امام به مـعـنـاى پـيـروى از نـظـام حاكم است . سؤ ال مهم اين است كه تا كجا بايد از حاكم پيروى كـرد. آيـا تـنـهـا اطاعت از امام عادل لازم است يا آن كه از سلطان جائر نيز بايد اطاعت كرد. پـيـش از ايـن در ضـمـن بـحـث از خـلافـت عـثـمـان بـه تفصيل به بيان اين نكته پرداختيم . به همانجا مراجعه شود.
حفظ جماعت يعنى عدم اغتشاش و شورش ، دست نزدن به اقداماتى كه وحدت را از بين ببرد و زمـيـنـه ايـجـاد تـزلزل را در جـامـعـه اسـلامـى فـراهـم مـى كـنـد. سـؤ ال مـهـم ايـن است كه در مقابل سلطنت استبدادى و حاكم فاسق ، درهر شرايطى بايد سكوت كـرد و آيـا هـر صـداى مـخـالفـى را بـه اعـتـبـار ايـن كـه مخل (جماعت ) و سبب (تفرقه ) است مى توان محكوم كرد؟
نـقـض عـهـد و بـيـعـت بـسـيـار مـورد مـذمـت قـرار گـرفـتـه و واضـح اسـت كـه چه اندازه در مـسـائل سـيـاسـى نـقـش مـثـبـت دارد. امـا آيـا در بـرابـر خـليـفـه اى مـثـل يـزيـد اگـر بيعت نشد و يا نقض ‍ بيعت شد و جماعت به هم خورد، باز بايد مساءله را بـه صـورت حـرمـت نـقـض عـهـد مـطـرح ساخت ؟ يا اساساً بايد اين موارد را استثناء كنيم ؟ خـلفـاى بـنـى امـيـه و بـعـدهـا بـنـى عـبـاس بـا بـه كـارگـيـرى ايـن مـفـاهـيـم در شـكـل تحريف شده آن ، كه هيچ قيد و شرطى نداشت ، مردم را وادار به پذيرش حكومت خود مى كردند.
هنگامى كه معاويه براى فرزندش يزيد بيعت گرفت ، به مدينه آمد تا مخالفين را وادار كـنـد بـا يـزيـد بـيـعـت كـنـنـد. عـايـشـه در شـمـار مـخـالفـيـن بـود. چـرا كـه بـه هـر حال برادرش ، محمد فرزند ابوبكر، به دست معاويه به شهادت رسيده بود. زمانى كه سـخـن از بـيـعت به ميان آمد، معاويه به عايشه گفت : من براى يزيد از تمامى مسلمين بيعت گـرفـتـه ام ، آيا تو اجازه مى دهى كه (اءن يخلع الناس عهودهم ) مردم را از تعهدى كه بـسته اند رها كنم ؟ عايشه گفت : (إ نى لا اءرى ذلك ولكن عليك بالرفق و التاءنى )، مـن چـنـيـن چـيـزى را روا نـمـى دانـم ، امـا شـمـا نـيـز بـا مـدارا و مـلايـمـت بـا مـردم برخورد كنيد. 
ايـن نـمـونـه نـشـان مـى دهـد كـه چـگـونـه در پـرتـو آن مـفـهـوم ، عـايشه راضى گرديد. حال به نمونه اى ديگرى از اين موضوع بنگريد:
ابـى اسـحـاق مـى گـويـد: شـمـر بـن ذى الجوشن ابتدا با ما نماز مى خواند، پس از نماز دستهاى خود را بلند مى كرد و گفت : خدايا تو مى دانى كه من مردى شريف هستم ، مرا مورد بـخـشـش قـرار ده . مـن بـدو گـفـتـم چـگـونـه خـداونـد تـو را بـبـخـشـد، در حـالى كـه در قـتـل فـرزنـد پـيـامبر معاونت كرده اى ؟ شمر گفت : (ما چه كرديم ؟ امراى ما به ما دستور دادنـد كـه چـنـيـن كـنيم . ما نيز نمى بايست با آنها مخالفت كنيم . چرا كه اگر مخالفت مى كرديم ، از الاغهاى آبكش بدتر بوديم . من به او گفتم : اين عذر زشتى است . اطاعت تنها در كـارهـاى درسـت و مـعـروف اسـت .  ابـن زيـاد هـم ، پس از دستگيرى مسلم بن عـقـيـل بـه او گـفـت : (يـا شـاق ! خـرجت على إ مامك و شققت عصا المسلمين )  اى عصيانگر! بر امام خود خروج كرده و اتحاد مسلمين را از بين بردى . البته مسلم كه تسليم چنين انحرافى نبود، به حق پاسخ داد كه معاويه خلافت را به اجماع امت به دست نياورده ، بلكه با حيله گرى عليه وصى پيامبر، غلبه يافته و خلافت را غصب كرده است .
نـمـايـنـدگان عمروبن سعيد بن عاص ، حاكم مكه ، در زمان خروج امام حسين از مكه خارج مى شـد، گفتند: (اءلا تتق اللّه تخرج عن الجماعة و تُفَرِّق بين هذه الا مه ).  آيا از خدا نمى ترسى كه از جماعت مسلمين خارج شده و تفرقه بين امت ايجاد مى كنى ؟
عمر و بن حجاج ، يكى از فرماندهان ابن زياد، با افتخار مى گفت : ما، طاعت از امام را كنار نـگـذاشـته و از جماعت كناره گيرى نكرديم  و به سپاه ابن زياد نيز نصيحت مـى كـرد: (اءلزمـوا طـاعـتـكـم و جـمـاعـتـكـم و لاتـرتـابـوا فـى قتل من مرق عن الدين و خاف الامام )،  طاعت و جماعت را حفظ كرده و در كشتن كسى كه از دين خارج گشته و مخالفت با امام ورزيده ، ترديد نكنيد.
افـرادى چـون عـبـداللّه بـن عمر، كه از فقهاى اهل سنت و محدثين روايات به حساب مى آمد، فـكـر مـى كـرد كـه اگر مردم حتى بيعت يزيد را پذيرفتند، او نيز خواهد پذيرفت و به مـعـاويـه نـيـز قـول داد: (فـاذا اجـتمع الناس على ابنك يزيد لم اءخالف ).  زمانى كه همه مردم با فرزند تو يزيد بيعت كردند، من با او مخالفت نخواهم كرد او به امـام هـم مـى گـفـت : جـمـاعـت مـسـلمـيـن را مـتـفـرق نكن .  افرادى چون عمره ، دختر عبدالرحمان بن عوف ، نيز به امام حسين نوشتند كه حرمت (طاعت ) را رعايت كرده و جماعت و حفظ آن را بر خود لازم شمرد. 
يـكـى ديـگر از انحرافات دينى در جامعه اسلامى (اعتقاد به جبر) بود. اين عقيده پيش از رخداد كربلا نيز مورد بهره بردارى بوده است . اما در صدر اسلام ، معاويه مُجدّد آن بوده و طـبـق گـفـتـه ابـو هـلال عـسـكـرى ، مـعـاويـه بـانى آن بوده است .  قاضى عبدالجبار نيز با اشاره به اين كه معاويه پايه گذار (مجبّره ) است ، جملات جالبى در تاءييد اين مساءله از قول معاويه آورده است . 
مـعـاويـه در مـورد بيعت يزيد مى گفت : (إ ن اءمر يزيد قضاء من القضاء و ليس للقضاء الخيرة من اءمرهم ).  مساءله يزيد قضايى از قضاهاى الهى است و در اين مورد كسى از خود اختيارى ندارد.
عـبـيـداللّه بـن زيـاد نـيـز بـه امـام سـجـاد گـفـت : (اءو لم يـقـتـل اللّه عـليـاً)؟ آيـا خـدا عـلى اكـبـر را نـكـشـت ؟ امـام فـرمـود: (كـان لى اءخ يـقـال له عـلى ، اءكـبـر مـنـى قـتـله النـاس ) بـرادر بـزرگـتـرى داشـتـم كـه مـردم او را كـشتند.  وقتى عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت كه چرا به سبب حكومت رى ، امام حسين را كشت ؟ گفت : اين كار از جانب خدا مقدر شده بود. 
كـعـب الاحـبـار نـيز تا زنده بود، غيبگويى مى كرد كه حكومت به بنى هاشم نخواهد رسيد. (گـرچه بعدها، هم عباسيان و هم علويان ـ مثلاً در طبرستان ـ به حكومت رسيدند) همين امر را از قـول عـبـداللّه بـن عـمـر نيز نقل كرده اند كه گفته بود: (فاذا راءيت الهاشمى قد ملك الزمـان فـقـد هـلك الزمـان )  هـنگامى كه ديدى فرد هاشمى به حاكميت رسيد، بـدان كـه روزگـار بسر آمده است . نتيجه اين انحرافات براى آينده نيز اين بود كه هيچ گـاه حـركـت امـام حـسـيـن بـراى اهـل سـنـت ، يـك قيام عليه فساد قلمداد نشده و تنها آن را يك (شورش ) غير قانونى شناختند.  
منابع تكميلى
1 ـ اصلاح و نجات جامعه از انحراف و جهالت ، پيامهاى عاشورا، ص 190 ـ 192.
2 ـ ايجاد زمينه احياى مجدد اسلام ، پيامهاى عاشورا، ص 217 ـ 238.
3 ـ افـشـاى مـاهيت جريان حزب اموى ، فرهنگ عاشورا، ص 78 ـ 79 ؛ ص 482 ـ 484؛ ص 324
4 ـ احياى سنت نبوى و سيره علوى ، پيامهاى عاشورا، ص 217 ـ 238.
5 ـ انجام تكليف امر به معروف و نهى از منكر، پيام هاى عاشورا، ص 178 ـ 181، فرهنگ عاشورا 284.
6 ـ از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه ، فرهنگ عاشورا، ص 78 ـ 79
7 ـ از بين بردن بدعتها و كجرويها، پيامهاى عاشورا، ص 183، فرهنگ عاشورا ص 62 ـ 63
8 ـ مـقـابـله با انديشه هاى انحرافى خداگرائى مطلق و مردمگرائى مطلق در قالب جبر و تـفـويـض حـيـات فـكـرى و سـيـاسـى امـامـان شـيـعـه ، ص 221 ـ 225 رسول جعفريان .

تبیان زنجان

خطبه ی حضرت زینب سلام الله علیها

                     زینب سلام کرده به آنچه مقدر است

                                                        یعنی که او خلاصه ی زهرا و حیدر است

 

سخنراني علي‌گونه زينب كبري(عليهماالسلام)

خطبه زينب كبرى(عليهاالسلام) در دربار يزيد

حضرت زينب عليهاالسلام

حضرت زينب عقيله بنى هاشم(عليها‏السلام) وقتي ديد كه جسارت و بى حيائى يزيد از حد گذشته، و از طرف ديگر جوّ و فضاى مجلس را بسيار مناسب ديد بپا خاست و خطبه‌اي غرّا خواند و فرمود:

الحمدلله رب العالمين و صلى الله على رسوله و آله اجمعين، صدق الله كذلك يقول «ثم كان عاقبة الذين اساؤا السؤى ان كذبوا بآيات الله و كانوا بها ستهزون»... (1)

سپاس خدايى شايسته است كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر پيامبر و خاندان او باد! خداى تعالى راست گفت كه فرمود: "عاقبت آنان كه كار زشت كردند، اين بود كه آيات خدا را تكذيب نموده و آن را به سخره گرفتند."

اى پسر آزادشده جد بزرگ ما! آيا از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود را در پرده بنشانى و ناموس رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) را اسير كرده و از شهرى به شهر ديگر ببرى؟! گرده آبروى آنها را بدرى و صورت آنان را بگشايى كه مردم چشم به آنها دوزند، و نزديك و دور و فرومايه و شريف، چهره آنها را بنگرند؛ از مردان آنان كسى به همراهشان نيست، نه ياور و نه نگهدارنده و نه مددكارى.

اى يزيد! اكنون كه به گمان خويش بر ما سخت گرفته‏اى و زمين و آفاق آسمان و راه چاره را به روى ما بسته‏اى، و ما را همانند اسيران به گردش در آوردى، مى‏پندارى كه خدا تو را عزيز و ما را خوار و ذليل ساخته است؟! و اين پيروزى به خاطر آبروى تو در نزد خداست؟! پس از روى كبر مى‏خرامى و با نظر عُجب و تكبر مى‏نگرى! و به خود خرم و شادان مى‏بالى كه دنيا به تو روى آورده، و كارهاى تو آراسته و حكومت ما را به تو اختصاص داده است! اندكى آهسته‏تر! آيا كلام خداى متعال را فراموش كرده‏اى كه فرمود:

«گمان نكنند آنان كه به راه كفر رفتند مهلتى كه به آنان دهيم به حال آنان بهتر خواهد بود، بلكه مهلت براى امتحان مى‏دهيم تا بر سركشى بيفزايند و آنان را عذابى است خوار و ذليل كننده.

اى پسر آزادشده جد بزرگ ما! آيا از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود را در پرده بنشانى و ناموس رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) را اسير كرده و از شهرى به شهر ديگر ببرى؟! گرده آبروى آنها را بدرى و صورت آنان را بگشايى كه مردم چشم به آنها دوزند، و نزديك و دور و فرومايه و شريف، چهره آنها را بنگرند؛ از مردان آنان كسى به همراهشان نيست، نه ياور و نه نگهدارنده و نه مددكارى.

چگونه مى‏توان اميد بست به دلسوزى و غمگسارى كسى كه مادرش جگر پاكان را جويده و گوشتش از خون شهيدان روئيده؟! و اين رفتار از آن كس كه پيوسته چشم دشمنى به ما دوخته است بعيد نباشد، و اين گناه بزرگ را چيزى نشمارى، و خود را بر اين كردار ناپسند و زشت، بزهكار نپندارى، و به اجداد كافر خويش مباهات و تمناى حضورشان را كنى تا كشتار بيرحمانه تو را ببينند و شاد شوند و از تو تشكر كنند! و با چوب بر لب و دندان ابى عبدالله سيد جوانان بهشت مى‏زنى! و چرا چنين نكنى و نگويى كه اين جراحت را ناسور كردى و ريشه‏اش را ريشه‌كن ساختى و سوختى و خون فرزندان پيامبر(صلى الله عليه و آله) را - كه از آل عبدالمطلب و ستارگان روى زمين بودند - ريختى و اكنون گذشتگان خويش را مى‏خوانى.

به خدا سوگند اى يزيد! كه پوست خود را شكافتى و گوشت بدن خود را پاره پاره كردى؛ و رسول خدا را ملاقات خواهي كرد با آن بار سنگينى كه بر دوش دارى، خون دودمان آن حضرت را ريختى و پرده حرمت او را دريدى و فرزندان او را به اسيرى بردى.

شكيبائى بايد كرد كه ديرى نگذرد كه تو هم به آنان ملحق شوى و آرزو كنى كه ‏اى كاش دستت خشك شده بود و زبانت لال و آن سخن را بر زبان نمى‌آوردى و آن كار زشت را انجام نمى‌دادى!

بارالها! حق ما را بستان و انتقام ما را تو بگير و بر اين ستمكاران كه خون ما ريخته‏اند خشم و عذاب خود را فرو فرست!

به خدا سوگند اى يزيد! كه پوست خود را شكافتى و گوشت بدن خود را پاره پاره كردى؛ و رسول خدا را ملاقات خواهي كرد با آن بار سنگينى كه بر دوش دارى، خون دودمان آن حضرت را ريختى و پرده حرمت او را دريدى و فرزندان او را به اسيرى بردى، در جايى كه خداوند پريشانى آنان را به جمعيت مبدل كرده و داد آنها را بستاند، «و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده‏اند بلكه زنده و نزد خدا روزى مى‏خورند» همين بس كه خداوند حاكم و محمد(صلى الله عليه و آله) خصم اوست و جبرئيل پشتيبان اوست و همان كس كه راه را براى ستمكاران چه بد پاداشى است، و خواهد دانست كه كدام يك از شما بدتر و سپاه كدام يك ناتوان‌تر است.

اگر مصائب روزگار با من چنين كرد كه با تو سخن گويم، اما من ارزش تو را ناچيز و سرزنش تو را بزرگ مى‏دانم و تو را بسيار نكوهش مى‏كنم، چه كنم؟!

ديده‏هاى گريان و دلها سوزان است، بسى جاى شگفتى است كه حزب خدا به دست حزب شيطان كشته شوند، و خون ما از پنجه‏هاى شما بچكد، پاره‏هاى گوشت بدن ما از دهان شما بيرون بيفتد و آن بدن‌هاى پاك و مطهر را گرگ‌هاى وحشى بيابان دريابند و گذرگاه دام و ددان قرار گيرد!!

حضرت زينب عليهاالسلام

آنچه امروز غنيمت مى‏دانى فردا براى تو غرامت است، و آنچه را از پيش فرستاده‏اى، خواهى يافت، خدا بر بندگان ستم روا ندارد، به او شكوه مى‏كنم و بر او اعتماد مى‏جويم، پس هر نيرنگى كه دارى بكن و هر تلاشى كه مى‏توانى بنما و هر كوششى كه دارى به كار گير، به خدا سوگند ياد ما را از دلها و وحى ما را محو نتوانى كرد، و به جلال ما هرگز نخواهى رسيد و لكه ننگ اين ستم را از دامن خود تنوانى شست؛ رأى و نظر تو بى اعتبار و ناپايدار و زمان دولت تو اندك و جمعيت تو به پريشانى خواهد كشيد، در آن روز كه هاتفى فرياد زند: الا لعنة الله على القوم الظالمين و الحمدالله رب العالمين.

سپاس خداى را كه اول ما را به سعادت و آمرزش و آخر ما را به شهادت و رحمت رقم زد و از خدا مى‏خواهم كه آنان را اجر جزيل عنايت كند و بر پاداش آنان بيفزايد، خود او بر ما نيكو خليفه‏اى است، و او مهربان‌ترين مهربانان است و فقط بر او توكل مى‏كنيم.

تصميم يزيد

آنگاه يزيد رو به شاميان كرد و گفت: نظر شما درباره اين اسيران چيست؟ ايشان را از دم شمشير بگذرانيم؟

يكى از ملازمان او گفت: ايشان را بكش.

ديده‏هاى گريان و دلها سوزان است، بسى جاى شگفتى است كه حزب خدا به دست حزب شيطان كشته شوند، و خون ما از پنجه‏هاى شما بچكد، پاره‏هاى گوشت بدن ما از دهان شما بيرون بيفتد و آن بدن‌هاى پاك و مطهر را گرگ‌هاى وحشى بيابان دريابند و گذرگاه دام و ددان قرار گيرد!!

نعمان بن بشير(2) گفت: ببين اگر رسول خدا(صلى الله عليه و آله) بود با آنان چه مى‏كرد، همان كن.(3)

مسعودى نقل مى‏كند كه: امام باقر(عليه‏السلام) - كه در آن هنگام فقط دو سال و چند ماه از سن مباركش گذشته بود - در مقابل يزيد ايستاد و پس از حمد و ثناى خدا فرمود: اطرافيان و كسان تو برخلاف مشاوران فرعون رأى دادند! چون او وقتى از اطرافيان خود درباره موسى و هارون نظرخواهى كرد، گفتند «ارجه و اخاه و ارسل فى المدائن حاشرين»(4)؛ «او و برادرش را مهلت ده و رسولانى رهسپار شهرها گردان تا جادوگران گرد آيند، پس از اين كه جادوگران آمدند آنان را آزمايش كن!» و اينان به قتل ما توصيه كردند! و اين بى سبب نيست!

يزيد پرسيد: سبب چيست؟

امام باقر(عليه‏السلام) فرمود: آنان زيرك و عاقل بودند، و اينان فريفته شده و نادان! چرا كه جز ناپاكان، پيامبران و فرزندان آنان را كسى نمى‌كشد!

يزيد سر به زير انداخت، پس دستور داد آنان را از مجلس بيرون برند.(5)

بعد از سخنراني غرّاي زينب كبري، فاطمه و سكينه دختران امام حسين(عليه‏السلام) كه به سر پدر نگاه مى‏كردند ديگر تاب تحمل نداشتند، فاطمه فرياد كشيد: «يا يزيد! بنات رسول الله سبايا؟!»؛ «اي يزيد! دختران پيامبر را اسير مى‏كنى؟! كه ديگر بار صداى ناله و گريه حاضران بلند شد و زمزمه‏هاى اعتراض از اطراف مجلس به گوش مى‏رسيد.

يزيد كه جوّ مجلس را به شدت عليه خود مى‏ديد، رو به دختران امام حسين(عليه‏السلام) كرد و گفت: «ابنة اخى! انا لهذا كنت اكره»؛ «اى دختر برادرم! من بدانچه كرده‏اند، راضى نبودم.»(6) به قولى به ابن مرجانه بد گفت و همه چيز را به او نسبت داد!(7)

بهر حال دستور داد تا سر مقدس امام حسين(عليه‏السلام) را در قصر بياويزند(8) و اهل بيت را به خانه‏اى كه براى آنها آماده شده بود، ببرند، و على بن الحسين(عليهما‏السلام) نيز با آنان بود، و آن خانه در كنار قصر يزيد بود.(9)

صداى ناله جانگداز زنان و دختران اهل بيت(عليهم ‏السلام) همه جا را پر كرده بود و مردم شام با ايشان هم‌ناله شده بودند. زنان يزيد، دختران معاويه و ابوسفيان نيز زيور آلات خود را به دور افكندند و لباس عزا پوشيده و در كنار اهل بيت(عليهم ‏السلام) به ناله و عزا پرداختند.(10)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- سوره روم،10.

2- نعمان بن بشير، از انصار است و پدرش بشير بن سعد از اصحاب رسول خداست. او امير كوفه بود در زمان معاويه، و در سال 65 در حمص به قتل رسيد.

3- قمقام زخار، ص 565.

4- سوره اعراف، 111.

5- اثبات الوصية، مسعودي، 170.

6- قمقام زخار، ص 526.

7- بديهى است كه اين برخورد و موضعگيرى يزيد، پس از رسوا شدن و بيان حقائق توسط اهل بيت (عليهم ‏السلام) بوده است، زيرا كه ابتدا خاندان امام حسين(عليه‏السلام) را همانگونه كه ذكر شد در حالى كه با زنجير به يكديگر بسته شده بودند، به مجلس يزيد وارد كردند و او بر خود مى‏باليد و اشعار كفرآميز مى‏خواند و چوب بر لبان امام(عليه‏السلام) مى‏زد!

8- جلاء العيون، شبر، ج 2، ص263.

9- ارشاد شيخ مفيد، ج 2، ص122.

10- قمقام زخار، ص 571. بعيد نيست كه ورود اهل بيت به دستور يزيد به حرمسراى او، به خاطر اين بوده است كه مى‏خواسته بر خود ببالد كه من بر حسين و يارانش پيروز شدم و اين اهل بيت اويند كه اينگونه آنان را اسير ساخته و به شام آورده‏ام! گويا در گذشته عادت بر اين بوده است كه افراد خانواده دشمن شكست خورده را پس از اسارت به نزد خانواده كسى كه بر او پيروز شده بود، مى‏بردند تا قدرت‌نمايى كرده باشد.

برگرفته از كتاب قصّه كربلا، على نظرى‏منفرد(با تصرف)

 

                                                                                                          فراوري: مهري هدهدي

سلام

پخش زنده

              پخش زنده ی حرم امام حسین (ع)

                                       پخش زنده ی حرم حضرت اباالفضل(ع)

                                                    پخش زنده ی حرم امام رضا (ع)

 

عاشورا در نگاه مسیحیان و برخی مورخان مغرب زمین

چارْلز ديكنْز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.

  توماس كارْلايْل (فيلسوف و مورخ انگليسي) : بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است.

  ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسي) : آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي دربارهء كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.

  فِرْدريك جمس : درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مي رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

  ل. م.بويد : در طيّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع). و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.

  واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي) : براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي دادكه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ هاي تفتيدهء عربستان*، روح حسين(ع) فناناپذير است.

اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين(ع)!                                                             

  * البتّه امام حسين(ع) در صحراي كربلا شهيد شد، نه در ريگزارهاي عربستان!


  توماس ماساريك : گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پركاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.

  موريس دو كبري : در مجالس عزاداري حسين(ع) گفته مي شود كه حسين(ع)، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بيايي ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزّت رابر زندگي با ذلّت ترجيح دهيم.

  ماربين آلماني (خاورشناس) : حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت.


  جُرج جُرداق (دانشمند و اديب مسيحي) : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع)  و مأمور به خونريزي مي كردف آنها مي گفتند: "چه مبلغ مي دهي؟" امّا انصار حسين(ع) به او مي گفتند" ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

  آنطون بارا (مسيحي) : اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي نموديم و مردم را با نام حسين(ع) به مسيحيّت فرا مي خوانديم.




  گيبون (مورخ انگليسي) : با آنكه مدّتي از واقعه گربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتي كه حضرت حسين(ع) تحمّل كرده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را برمي انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي يابد.

  نيكِلْسون (خاورشناس معروف) : بني اميّه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراطوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم مي كند كه خون حسين(ع) به گردن بني اميّه است.

  سر پرسي سايكسْ (خاورشناس انگليسي) : حقيقتاً آن شجاعت و دلاوري كه اين عدّهء قليل از خود بروز دادند، به درجه اي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي كه آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامي بلند غيرقابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.

  تاملاس توندون (هندو، رئيس سابق كنگره ملّي هندوستان) : اين فداكاري هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطرهء آن شايسته است هميشه باقي بماند.

تبیان زنجان

انتظار

به حال چشم تَرم بی‌قرار می‌خندم                                  به حال این دل پر از شرار می‌خندم

نیامدی تو و بدجور حال من خوش نیست                                عجیب نیست که بی‌اختیار می‌خندم

ز سوز آتش این انتظار می‌پوسم                                    به حال و روز خودم زار زار می‌خندم

   پرنده‌ای که نمک‌گیر دام و دانه شده                                 پریده است برای چه کار؟ [می‌خندم]

غزل سرود ز مدح تو بلبلی عاشق                                به روی شاخه‌ی غم قار قار می‌خندم

خبر رسیده که آقا غریب افتادی                                   خبر رسیده که من داغدار می‌خندم؟

خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم؟                           خبر رسیده که در شوره‌زار می‌خندم؟

خبر رسیده که یک شهر دور من جمعند؟                           خبر رسیده که دیوانه‌وار می‌خندم؟

خبر رسیده...؟ رسیده...؟ رسیده آقا جان؟                          که عاری از تو به این روزگار می‌خندم

به خنده‌های مکرر که گریه می‌پاشند                               به این ردیف سمج چند بار می‌خندم

   ز ناله‌های دلم ‌های های می‌گریم                              به اشک‌های بسی بی‌شمار می‌‌خندم

اجل حیات مرا سایه سایه می‌آید                                    به زیر سایه‌ات ای سایه‌سار می‌خندم

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم                             به روی حلقه و بالای دار می‌خندم

میان گریه‌کنان، گریه‌کن‌ترین چشمم                              امید دارم و در انتظار... می‌خندم

القاب تابناک حضرت اباالفضل (ع)

القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنى‏هاشم
بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.

2. باب الحوائج
كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.

3. طيار
بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهيد
شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است.

5.سقا
دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح
لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
السلام عليك ايها العبد الصالح. سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار
صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار
يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.

9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.

فرازی از زندگینامه حضرت ابالفضل (ع)

خاندان حضرت عباس (ع):

در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.
ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).

دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):

در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثير مى‏نهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى‏گيرد، از من معارف فرا گرفت.

در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى‏كنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ‏ام، دو بگويم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت‏ آميز خود آينده عباس را نظاره مى‏كرد، با لبختدى رضايت ‏آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مى‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مى‏پرسيد، مى‏فرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.

آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
در ايام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاويد آفريد.

مقام علمي حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند.

لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.
در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.

در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.

روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.

امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند.

آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.

ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):

با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.
فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.
در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.

علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.
حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟

جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود:
(ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.

در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.

اللهم العن

 

زنان در عاشورا و پیام رسانی

اما درباره حضور این زنان در حادثه عاشورا بیشتر به محور "پیام رسانى" باید اشاره کرد . البته جهات دیگرى نیز وجود داشت که فهرست وار به آنها اشاره مى ‏شود که هر کدام مى ‏تواند به عنوان " درس عبرت" مورد توجه باشد:
ـ مشارکت زنان در جهاد: شرکت در جبهه پیکار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسین(ع) و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى این حضور است. چه همکارى طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهى همسران برخى از شهداى کربلا، چه حتّى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه کوفه به جنایت هاى شوهران شان مثل زن خولى.

- آموزش صبر: روحیه مقاومت و تحمل زنان به شهادت ها در کربلا درس دیگر نهضت بود. اوج این صبورى و پایدارى در رفتار و روحیات زینب کبرى(ع) جلوه ‏گر بود.
ـ پیام رسانى: افشاگری هاى زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراکنده به تناسب زمان و مکان.
ـ روحیه بخش: در بسیارى از جنگ ها حضور تشویق آمیز زنان در جبهه، به رزمندگان روحیه مى ‏بخشید. در کربلا نیز مادران و همسران بعضى از شهدا این نقش را داشتند.
ـ پرستارى: رسیدگى به بیماران و مداواى مجروحان از نقش هاى دیگر زنان در جبهه‏ ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستارى و مراقبت حضرت زینب(س) از امام سجاد(ع) یکى از این نمونه ‏هاست. (1)
ـ مدیریت: بروز صحنه ‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شکوفا مى‏سازد.
نقش حضرت زینب(ع) در نهضت عاشورا و سرپرستى کاروان اسرا، درس«مدیریت در شرایط بحران»را می ‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدایت کرد و با هر اقدام خنثى کننده نتایج عاشورا از سوى دشمن، مقابله نمود و نقشه‏هاى دشمن را خنثى ساخت.
ـ حفظ ارزش ها: درس دیگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزش هاى دینى و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشم هاى آلوده است. زنان اهل بیت، با آن که اسیر بودند و لباس ها و خیمه‏های شان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تأکید مى ‏ورزیدند. امّ کلثوم در کوفه فریاد کشید که آیا شرم نمى ‏کنید براى تماشاى اهل بیت پیامبر جمع شده ‏اید؟
وقتى هم در کوفه در خانه‏ اى بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز کنیزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در کاخ یزید نیز بر این گونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض کرد: «امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدو بهن الأعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید...» (2) و نمونه‏ هاى دیگرى از سخنان و کارها که همه درس ‏آموز عفت و دفاع از ارزش هاست.
ـ تغییر ماهیت اسارت: اسارت را به آزادى بخشى تبدیل کردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعى درس حریت و آزادگى دادند.
ـ عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا: گریه ‏ها، شیون ها، عزادارى بر شهدا و تحریک عواطف مردم، به ماجراى کربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت و از این رهگذر، ماندگارتر شد.


--------------------------------------------------------------------------------

پی ‏نوشتها
1ـ در این زمینه ر.ک: مقاله "درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا" از مؤلف ِمجله پیام هلال،شماره 26،شهریور1369
2ـ عوالم(امام حسین)،ص 403،حیاة الامام الحسین،ج 3،ص 378
فرهنگ عاشورا صفحه 195
جواد محدّثی
تبیان زنجان

محرم و عاشورا از نگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی

* محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده ، و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.

* محرم ماهي است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ، و از توطئه عناصر فاسد و رژيم بني اميه، كه اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند ، رهايي بخشيد.

* اين خون سيد الشهدا است كه خونهاي همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي آورد .
* ماه محرم براي مذهب تشيّع ماهي است كه پيروزي، در متن فداكاري و خون به دست آمده است.

* محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست، كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد، وراه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن دانست. واين خود سرلوحۀ تعليمات اسلام است براي ملتها تا آخر دهر.

* با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز شد.ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد.ماهي كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمكاران و حكومتهاي شيطاني زد. ماهي كه به نسل ها در طول تاريخ ، راه پيروزي بر سر نيزه را آموخت.ماهي كه شكست ابر قدرتها را در مقابل كلمه حق، به ثبت رساند.ماهي كه امام مسلمين ، راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت.

* سيد الشهدا را كشتند، اسلام ترقي اش بيشتر شد.

* سيدالشهدا _سلام الله عليه_ با همه اصحاب و عشيره اش قتل عام شدند،لكن مكتبشان را جلو بردند.

* شهادت حضرت سيدالشهدا مكتب را زنده كرد .

* زنده نگه داشتن عاشورا ، يك مسأله بسيار مهم سياسي _ عبادي است.

* انقلاب اسلامي ايران ، پرتويي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن است.

* كربلا كاخ ستمگري را با خون در هم كوبيد ، و كربلاي ما كاخ سلطنت شيطاني را فرو ريخت.

* كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيد الشهدا را زنده نگه داريد ، كه با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته مي شود.

* مسأله كربلا ، كه خودش در رأس مسائل سياسي هست ، بايد زنده بماند.

* ملت بزرگ ما بايد خاطره عاشورا را، با موازين اسلامي ، هر چه شكوهمندتر حفظ نمايد.

* اين محرم را زند ه نگه داريد؛ ما هر چه داريم از اين محرم است.

* محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است.

* تمام اين وحدت كلمه اي كه مبدأ پيروزي ما شد ، براي خاطر اين مجالس عزا و اين مجالس سوگواري و اين مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد.

* مجالس بزرگداشت سيد مظلومان و سرور آزادگان ، كه مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خيانت، و حكومت اسلامي بر حكومت طاغوت است ، هر چه با شكوه تر و فشرده تر بر پا شود ، و بيرق هاي خونين عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بيشتر افراشته شود.

* ماه محرم ماهي است كه مردم آماده اند براي شنيدن مطالب حق.

* گريه كردن بر عزاي امام حسين ، زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه داشتن همين معنا كه يك جمعيت كمي در مقابل يك امپراطوري بزرگ ايستاد ، دستور است.

* بايد سينه زدن هم محتوا داشته باشد.

* عاشورا روز عزاي عمومي ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان است

معیار اخلاص چیست؟

معیار اخلاص چیست؟

"اگر می خواهی دعایت برآورده شود باید خدا را با اخلاص بخوانی. هر کسی این دعا را از سر اخلاص بخواند بدون شک دعایش مستجاب می شود."

اما سوالم من درست همین جاست! اصلاً یک نفر نیست به من توضیح بده که «اخلاص» یعنی چه؟ هر کسی چیزی می گه. یکی می گه «اخلاص» یعنی اینکه دلت پاک باشه. خوب دلت پاک باشه یعنی چه؟! دیگری می گه اخلاص یعنی «با خلوص نیت خدا را خواندن». یکی دیگه می گه اخلاص یعنی «چیزی را با خدا شریک نکنی فقط از خود خدا بخواهی».

اصلاً می دانید، من خسته شده ام، دیگر به این جواب ها گوش نمی دهم و با این جواب ها قانع نمی شوم. من یک جواب از خود خدا می خواهم. اگر راست می گید از زبان پاک و راستگوی خدای بزرگ جواب من را بدهید. اصلاً در قرآن برای سوال من پاسخی هست؟!

 

اخلاص در قرآن:

خداوند مهربان در قرآن کریم 31 بار در باره اخلاص و خلوص برای ما سخنان دل ربا و جانفزا بیان کرده است.

در تعدادی از آیات خداوند متعال به معرفی مخلصین می پردازد به طور مثال در آیه 51، سوره مریم حضرت موسی (علیه السلام) و در آیه 24، سوره یوسف، حضرت یوسف (علیه السلام) به عنوان دو پیامبر مخلص معرفی می شوند.(1)

 

معنای اخلاص

در بخشی دیگر از آیات، معنی اخلاص به معنای دل کندن و یقین به اینکه هیچ قدرت و یاریگری جز خدا نیست، به زیبایی ترسیم می شود. به عنوان مثال دعای و استغاثه کشتی نشستگان به هنگام طوفان که در تاریکی طوفان و دوری از ساحل و تلاطم کشتی و بدون لنگرگاه، دل از هرچه و هر کس بریده می شود؛ در آیات 65، سوره عنکبوت و 32، سوره لقمان نشانی از خواست و دعای مخلصانه ذکر می شود.

یادکرد سرای آخرت خالص کننده و پالایشگاه دل است و رهاورد آن، اخلاص و رهاورد اخلاص نیز، رضایت و قرب حق واجابت دعاست

البته دعایی اینگونه مطلوب خداوند متعال است. حتی در آیه 65 و 64 سوره غافر به معرفی تنها و یگانه خدای آرام بخش زمین و بنیان کننده آسمان و تنها صورتگر و بخشنده روزی پاک به تمامی موجودات می پردازد و امر به خواندن چنین خدای زنده ی جاوید یگانه می نماید.

هُوَ الْحَی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ(غافر/65)

زنده (واقعی) اوست؛ معبودی جز او نیست؛ پس او را بخوانید در حالی که دین خود را برای او خالص کرده‌اید! ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است!

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِی الْبَینَاتُ مِنْ رَبِّی وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ(غافر/66)

بگو: «من نهی شده‌ام از اینکه معبودهایی را که شما غیر از خدا می‌خوانید بپرستم، چون دلایل روشن از جانب پروردگارم برای من آمده است؛ و مأمورم که تنها در برابر پروردگار عالمیان تسلیم باشم!»

نکته ناب (معیار اخلاص)

اما، شاید هنوز جان تشنه ات سیراب نشده باشد و کام خرد و اندیشه ات واله جرعه ای گوارا و ناب باشد که آری، به درستی معنای اخلاص را دریافتم  فهمیدم لکن نیازمند یک راه کار عملی، سریع و سهل هستم تا با کمک آن بدانم آیا من هم در تبار مخلصان هستم؟ معیار و عیار اخلاص چیست؟ من سنگ محک می خواهم!

این معیار تابان در دو آیه 25 و 46 سوره ص و تنها در 5 کلمه به من و تو ارزانی شده است:

وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ أُولِی الْأَیدِی وَالْأَبْصَارِ(صاد/45)

و به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را، صاحبان دستها(ی نیرومند) و چشمها(ی بینا)!

إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ(صاد/46)

ما آنها را با خلوص ویژه‌ای خالص کردیم، و آن یادآوری سرای آخرت بود!

 

آری! یادکرد سرای آخرت خالص کننده و پالایشگاه دل است و رهاورد آن، اخلاص و رهاورد اخلاص، رضایت و قرب حق واجابت دعا؛ پس اگر روز حساب را باور کردید شراب طهور اخلاص گواریتان.

یا علی

دین و اندیشه – ابوذر رضا سلطانی

السلام علی الحسین

 

تاثير مثبت ماه محرم بر رفتار جوانان

يک روانپزشک اجتماعي گفت:ما با وجود وقايعي مانند عاشورا مي توانيم ذهن و افکار غلط جوانان را در بسياري از موارد اصلاح کنيم.

هادي معتمدي روانپزشک اجتماعي در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي برنا در خصوص تاثيرات ماه محرم بر روي رفتار هاي جوانان گفت:برگزاري چنين مراسمي از جمله ايام محرم که نشانه اي از شهادت و زندگي امام حسين (ع) است کمک مي کند تا از جنبه رواني و اجتماعي تغييراتي را در افراد به خصوص جوانان ايجاد کند.


وي در ادامه با اشاره به تاثيرات اجتماعي ايام محرم بر روي جوانان ابراز داشت:در بسياري از اوقات همکاري و همبستگي در بين همه مردم وجود ندارد اما در اين ماه همه سعي مي کنند تا گفتار و رفتارشان را يکي کرده و با همکاري هم اين مراسم را به جا آورند. 



معتمدي اظهار کرد: ماه محرم و ايام سوگواري تاسوعا و عاشوراي حسيني نوعي تمرين وحدت براي کساني است که در نظرات خود با ديگران از نظر اعتقادي و ديني افکار تضاد دارند و همچنين عده اي نيز در اين ماه با قرار گرفتن در چنين مراسمي بسياري از اعتقادات غلط ديني خود را اصلاح و به واقيعت حسيني نزديک شوند.


اين روانشناس اجتماعي با اشاره به يکي ديگر از مسائلي که در روح و روان افراد درماه محرم تاثير گذار است،گفت: برگزاري مراسم عزاداري و بيان کردن واقعه هايي که در زمان عاشورا و تاسوعايي حسيني توسط مداحان موجب مي شود تا افراد با گريه و زاري از نظر روحي تخليه شوند و با اين کار مي انديشند که چرا با انجام دادن اعمال ناپسنديده خود هيچ گاه نمي توانيم همانند امام حسين در محشر قيامت نزد خدا حاضر شويم.در نتيجه تصميم به اصلاح کردن اعمال خود مي گيرند.

وي با اشاره به اين که اين تاثيرات در همه افراد ايجاد نخواهد شد و  تصورات و تاثيرات در هر يک از افراد متفاوت است،افزود: ماه محرم بيشتر از جنبه روحي و رواني تاثير بر روي جوانان دارد همان طور که افراد با آغاز ماه محرم تلاش خود را براي احيا کردن تکيه ها و تشکيل مراسم هاي مختلف انجام مي دهند. 


وي در خاتمه خاطر نشان کرد: نکته اي که بايد به آن توجه داشت اين است که جوانان در اين ماه بر رفتارهاي خود کنترل داشته و دقت بيشتري انجام خواهند داد،در نتيجه بايد با برنامه ريزي جوانان را براي افزايش رفتارهاي اخلاقي و اجتماعي استفاده کرده تا اين مسائل براي آنها نهادينه شود و در تمام ايام زندگي آن را به کار ببندند.

خواستم بگویم آب...

 

خواستم بگويم آب، بيت اول محرم است؛

ولي...

ناگهان الف، قامتش شکست و گفت:

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است؟

پاسخش نوشت، مرد خنده‌هاي بزمِ عاشقان بُرَير و گفت:

شور نيست؛

شهدي از شهادت است؛

از جناح دشمنان جنايت است؛

                                 از براي دوستان شفاعت است؛

                              البته براي بنده هم، حور العين جنت است!!!

                         و بعد از اين مزاح مشتيانه‌ي بشر،

                           الفباي زندگي،

در حضور اسم و فعل و حرف و قيد، خنده زد، پس از تمام سال‌ها خستگي...

مثل پهلوانِ کوچه‌ي بلا،

کربلا!

و کلاس درسمان،  واژه‌اي شنيد، آشنا.

هان چه شد؟

دل شما شکست...!؟

من هنوز، روضه‌اي نخوانده‌ام که هاي‌هاي گريه مي‌کنيد و مي‌رويد!!

کجا؟

گفت: رخصتي بده بروم.

فرصتي به وسعت تمامي اسارتم.

آقا ! اجازه هست حُر شوم؟

اجازه هست؟

و کاش اين اجازه را حُر نه، حَرمله مي‌گرفت...

ناگهان کلاس اخم شد.

آهان.

خير و شر را به نوبت جلو نرفته‌ام؟

ببخشيد، هنوز کلاس اولم.

ولي، باور کنيد حرف حرمله سين سه شعبه است.

درست مثل سين سينه‌ي پدر، سر عمو، سيبک گلوي پسر.

و اين بار کلاسِ درس، سياه شد از اين همه عزا.

و هم کلاسي‌ام جويبار اشکِ کربلا.

گفتم:

نه، ببين!

گريه را شروع نکن، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است.

ما هنوز حرف صبر را نخوانده‌ايم.

عين عباس هم به جاي خود.

قاف قصه را چگونه ول کنيم؟

پس، با اجازه‌ي معلمم! دوباره دوره مي‌کنم:

الف، آب.

ب ، برير.

ت، تفنگ.

نه به سال شصت و يک ، بل به وقت جنگ!

همين صبح روز قبل...

کجا؟

غزه، جبل العامل، نينوا.

هويزه، شلمچه، دشت لاله‌ها.

خوب بس است، حاشيه نمي‌روم!!!

و ادامه مي‌دهم...

جيم، جَون رو سفيد.

ح، حبيب.

خ، خيام سوخته.

دال، دست تشنه‌ي فرات.

ذال، ظلم ظالمان!!!

معلم گفت:

نه، نخوان...!

اشتباه داشتي.

يک غلط گرفته شد.

19...

دقتت کم است، حواست کجاست؟

بخوان.

ر، روز اشک و گريه و جنون.

ز، زهير، غرق خاک و خون.

سين، سلام تا قيامت قيام.

شين، شمر بر سر عمارت خيام.

صاد ، صبر بانوي حرم، زنيب، آن دلاور خاندان کَرَم.

ضاد، ظلم در غروب روزِ غم.

و باز تذکر معلمم:

صبر کن، نخوان، نخوان.

تو باز هم غلط خوانده‌اي!

ببينم؛

مگر به غير ظاء ظلم را نديده‌اي، که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را يکي مي‌کني؟

و گفتم:

آقا اجازه!

چرا ديده‌ام.

ولي؛

طا، طلسمِ.

ظا، ظلمِ.

عين، عصرِ کربلا؛

و غين، غارتِ خيام؛

و فا،  فتنه زمان.

امانِ قاف اين قبيله را بريده است...

اِ.

آقا اجازه هست!

چرا شما، گريه مي‌کنيد؟

و بغض معلم، امان نداد بگويد براي بچه‌ها.

کاف کربِ والبلا، حکايتي‌ست که لام تا کام آن براي هر کسي شنيدني‌ست...

ولي اندکي بعد؛

بلند و بي‌دريغ گفت:

تو بشين، درس را ادامه مي‌دهيم.

بچه‌ها، به ياد مي‌آوريد، داستان درس ميم منتظر تا کجا ادامه داشت؟

مبحث من الغريب تا، الي الحبيب روزگار؟

يکي گفت:

تا سر نزاع نونِِ جان و نان و مال و دشمن و وطن!

ديگري ادامه داد:

واوِ واي؛ واي مردم به خواب رفته را، حسرت گذشته را و آه پاي تخته را هم اشاره کرده‌ايد.

سومي دست بالا گرفت و گفت:

و آخر کلاس که شد، فرد منتظر از خودش سوال کرد:

چرا وَ چرا ظلمي و مُحَرمي و غفلتي؟

و چرا خالي است، حرف حجتي؟

و در غربت است، هـ مثل هادي هدايتِ امتي؟

معلم تشکر نمود و گفت:

بعد ازاين، منتظر ادامه داد راه را با نداي:

ياءِ ، يا حسين، يا فارس الحجاز!

مکث کرد و ادامه داد:

...خوب بچه‌ها؛

تمام شد درس شما.

به آخر، زمان الفبا، رسيده‌ايم.

اما...

گچ پژِ اصيل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!!

راه حل چيست؟

و سکوت پر تلاطم کلاس، در پي جواب، اشاره کرد به من، که مي‌خواستم بگويم:

آب،  بيت اول محرم است.

و گفت: غذاي روضه با تو است که شور را شروع نموده‌اي.

حال؛ شيرين، تمام کن!

و گفتم:

گ ،گِلِ محبت وجودتان.

چ ،چاي و قند روضه تان.

پ، پلو وَ قيمه‌ي ظهرتان.

ژ، ژرفناي نگاهتان.

و تمام کرد اين ضيافت قشنگِ آب و شعر و روضه را!

 فاطمه حجازي                                                                                                                                 

روزشمار محرم و سفر امام حسین(ع) به کربلا

دوم‌ محرم‌ سال‌ 60 هجري‌ (ورود امام‌ حسين‌ (ع) و يارانش‌ به‌ سرزمين‌ كربلا)

پس‌ از رسيدن‌ نامه‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد، حر تغيير رويه‌ داد و قصد داشت‌ تا مانع‌ ازحركت‌ امام‌ شود؛ زيرا نينوا نه‌ آب‌ داشت‌ و نه‌ آباداني‌ و با دستور عبيدالله‌ هماهنگي‌ لازم‌ راداشت‌ . اما پس‌ از گفتگوهاي‌ بسيار امام‌ و همراهانش‌ به‌ طرف‌ سرزمين‌ كربلا حركت‌كرده‌ و روز چهارشنبه‌ اول‌ محرم‌ يا پنج‌ شنبه‌ دوم‌ محرم‌ سال‌ 60 هجري‌ قمري‌، در اين‌سرزمين‌ فرود آمدند. به‌ نوشته‌ منابع‌ چون‌ ابي‌ عبدالله‌ وارد سرزمين‌ كربلا شدند، اسب‌ آن‌حضرت‌ قدم‌ از قدم‌ برنداشت‌. حضرت‌ فرمودند: اين‌ سرزمين‌ را چه‌ مي‌نامند؟ گفتند:كربلا، امام‌ ضمن‌ خواندن‌ اشعاري‌، دستور داد تا خيمه‌ها را در آن‌ محل‌ سرپاكنند.

عبيدالله‌ بن‌ زياد پس‌ از اطلاع‌ از رسيدن‌ امام‌ حسين‌ (ع) و يارانش‌، نامه‌اي‌ به‌ اين‌مضمون‌ به‌ امام‌ نوشت‌: «اي‌ حسين‌! به‌ من‌ خبر رسيده‌ كه‌ به‌ كربلا وارد شده‌اي‌، يزيد بن‌معاويه‌ براي‌ من‌ نوشته‌ كه‌ بر بستر نرم‌ نخوابم‌ و آرام‌ نگيرم‌، و غذاي‌ سير نخورم‌ تا تو را به‌خداي‌ خبير ملحق‌ سازم‌ (بكشم‌)، يا آن‌ كه‌ تسليم‌ من‌ و حكم‌ يزيد مي‌شوي‌. والسلام‌»حضرت‌ نامه‌ را خواند و همان‌ دم‌ آن‌ را به‌ دور افكند. پيك‌ گفت‌: پاسخ‌ نامه‌ را بده‌. امام‌فرمودند: «اين‌ نامه‌ پاسخ‌ ندارد» ابن‌ زياد پس‌ از آنكه‌ از بي‌ اعتنايي‌ حسين‌ (ع) به‌ نامة‌خود مطلع‌ شد، بسيار خشمگين‌ شد و به‌ جمع‌ آوري‌ سپاه‌ براي‌ جنگ‌ با امام‌ حسين‌ (ع)پرداخت‌.

سوم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (ورود عمر بن‌ سعد و سپاهيانش‌ به‌ كربلا)

عبيدالله‌ بن‌ زياد براي‌ مقابله‌ با امام‌ حسين‌ (ع) و مجبور كردن‌ وي‌ به‌ پذيرفتن‌بيعت‌ با يزيد«عمربن‌ سعد ابن‌ ابي‌ وقاص‌» را در رأس‌ چهار تا شش‌ هزار نفر (به‌ اختلاف‌منابع‌) به‌ كربلا فرستاد و عمر در روز سوم‌ محرم‌ سال‌ 60 هجري‌ وارد كربلا شد و بلافاصله‌مذاكرات‌ خود را با امام‌ آغاز كرد عمر، حسين‌ (ع) را خوب‌ مي‌شناخت‌ و مي‌دانست‌ كه‌ اومرد سازش‌ نيست‌، ولي‌ بيشتر مايل‌ بود تا كار بدون‌ جنگ‌ و با مصالحه‌ به‌ پايان‌ برسد.بنابراين‌ پس‌ از آنكه‌ نخستين‌ گفتگو بين‌ او و امام‌ صورت‌ گرفت‌، نامه‌اي‌ به‌ ابن‌ زيادنوشت‌ كه‌ خدا را شكر كه‌ فتنه‌ آرام‌ گرفت‌ و جنگ‌ برنخاست‌، چراكه‌ من‌ از حسين‌ پرسيدم‌كه‌ چرا به‌ اينجا آمده‌اي‌؟ گفت‌: مردم‌ اين‌ شهر از من‌ دعوت‌ كرده‌اند كه‌ نزد آنها بيايم‌، حالاكه‌ شما نمي‌خواهيد برمي‌ گردم‌» اما ابن‌ زياد در پاسخ‌ نامه‌ ابن‌ سعد نوشت‌: كار را برحسين‌ سخت‌ گير و آب‌ را بر او و يارانش‌ ببند، مگر اينكه‌ حاضر شوند با شخص‌ من‌ به‌ نام‌يزيد بيعت‌ كند.

پنجم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (ورود شبث‌ بن‌ ربعي‌ با چهار هزار نفر سپاه‌ به‌ كربلا)

عبيدالله‌ بن‌ زياد پس‌ از اين‌ كه‌ احساس‌ كرد عمر بن‌ سعد در مقابله‌ با امام‌ مصمم‌نيست‌، شبث‌ بن‌ ربعي‌ را در رأس‌ چهار هزار نفر نيروي‌ جنگي‌ به‌ كربلا فرستاد، شبث‌ روزپنجم‌ محرم‌ وارد كربلا شد و تحت‌ فرمان‌ عمر بن‌ سعد قرار گرفت‌. به‌ نوشتة‌ منابع‌ ابن‌زياد در فاصلة‌ روزهاي‌ سوم‌ تا دهم‌ محرم‌ افراد ديگري‌ را به‌ همراه‌ جنگجويان‌ به‌ كربلافرستاد. از جمله‌ سنان‌ ابن‌ انس‌ نخعي‌ را با چهار هزار نفر، عروة‌ بن‌ قيس‌ را با چهار هزارنفر شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ را با چهار هزار نفر و نصر مازني‌ را با سه‌ هزار نفر براي‌ جنگ‌ باامام‌ به‌ كربلا عازم‌ نمود.

هفتم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (رسيدن‌ دستور عبيدالله‌ بن‌ زياد مبني‌ بر بستن‌ آب‌برسپاه‌ امام‌)

نامه‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد مبني‌ بر بستن‌ آب‌ بر روي‌ حسين‌ و يارانش‌ در صورت‌ خودداري‌ از بيعت‌ در روز هفتم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌ به‌ عمر بن‌ سعد رسيد و عمر«عمر بن‌ حجاج‌» را با پانصد سوار مامور كرد تا با استقرار دركنار رودخانه‌ فرات‌ مانع‌ ازدسترسي‌ سپاه‌ امام‌ به‌ آب‌ شوند. بنابراين‌ از روز هفتم‌ محرم‌ تشنگي‌ نيز بر مشكلات‌ امام‌و همراهانش‌ اضافه‌ شد.

نهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (ورود شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ به‌ كربلا)

در روز نهم‌ محرم‌ «شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌» در راس‌ چهار هزار نفر سپاهي‌ واردكربلا شد .شمر حامل‌ نامه‌اي‌ از ابن‌ زياد براي‌ عمر بن‌ سعد بود. بدين‌ مضمون‌ كه‌ بدون‌فوت‌ وقت‌ جنگ‌ را با حسين‌ شروع‌ كند. شمر ضمن‌ تلاش‌ براي‌ تحريك‌ جنگ‌ و قتل‌امام‌ حسين‌ (ع) امان‌ نامه‌اي‌ هم‌ براي‌ پسران‌ ام‌ البنين‌ (عباس‌ ،عبدالله‌، جعفر و عثمان‌)آورد، آنان‌ نپذيرفتند. در عصر روز نهم‌ محرم‌ (تاسوعا) زمينه‌ براي‌ آغاز جنگ‌ فراهم‌ شد وعمر كه‌ بيمناك‌ بود مبادا رقيبش‌ شمر سمت‌ فرماندهي‌ كل‌ را از دست‌ وي‌ خارج‌ كندشخصا تيري‌ در كمان‌ گذاشت‌ و سوي‌ خيمه‌هاي‌ امام‌ حسين‌ (ع) پرتاب‌ كرد و ديگران‌ رابه‌ شهادت‌ طلبيد كه‌ اولين‌ تير را وي‌ پرتاب‌ كرده‌ است‌.

در اين‌ هنگام‌ امام‌ حسين‌ (ع) برادرش‌ عباس‌ را نزد عمر فرستاد و تقاضاي‌ يك‌شب‌ مهلت‌ كرد، كه‌ مورد موافقت‌ قرار گرفت‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ امام‌ مايل‌ به‌ جنگ‌ نبود و تاآخرين‌ لحظات‌ كوشيد تا وجدان‌ خفته‌ اين‌ مردم‌ دنيا خواه‌ را با سخناني‌ كه‌ سراسر خيرخواهي‌ و دلسوزي‌ و روشنگري‌ بود، بيدار سازد. به‌ آنان‌ گفت‌: كه‌ اين‌ آخرين‌ فرصتي‌ است‌كه‌ براي‌ انتخاب‌ زندگي‌ آزاد به‌ آنان‌ داده‌ مي‌شود. اگر اين‌ فرصت‌ را از دست‌ بدهند ديگر،هيچگاه‌ روي‌ رستگاري‌ را نخواهند ديد. اگر به‌ اين‌ عزت‌ پشت‌ پا زنند، به‌ دنبال‌ آن‌ زندگي‌پر مذلتي‌ در انتظار ايشان‌ است‌ .

براي‌ همين‌ بود كه‌ نخستين‌ ساعات‌ روز دهم‌ محرم‌ نيز به‌ پيغام‌ بردن‌ و سخن‌گفتن‌ و خطبه‌ خواندن‌ گذشت‌. خطبه‌هاي‌ امام‌ در ساعات‌ آخر بيش‌ از آنكه‌ نشان‌ دهنده‌روح‌ آزادگي‌ و شرف‌ و پرهيزگاري‌ باشد، نمايانگر اوج‌ دلسوزي‌ بر مردم‌ گمراه‌ و تلاش‌انساني‌ براي‌ نجات‌ مردم‌ است‌. جاي‌ هيچ‌ ترديدي‌ نيست‌ كه‌ سخنان‌ و اقدامات‌ امام‌براي‌ رهايي‌ از چنگ‌ دشمن‌ و يا بيم‌ از كشته‌ شدن‌، گفته‌ نشده‌ است‌، بلكه‌ بوي‌آشتي‌طلبي‌ و خير خواهي‌ و دوستي‌ طلبي‌ مي‌دهد.

با فرا رسيدن‌ شب‌ نهم‌ محرم‌ عمر بن‌ سعد نماينده‌اي‌ را نزد امام‌ حسين‌ (ع)فرستاد و پيغام‌ داد: يك‌ امشب‌ را من‌ به‌ شما مهلت‌ مي‌دهم‌، اگر تا صبح‌ تسليم‌ شدي‌ من‌به‌ ابن‌ زياد خبر مي‌دهم‌، شايد تو را آزاد بگذارد و گرنه‌ پس‌ از گذشت‌ شب‌ نمي‌توانم‌ ازجنگ‌ خودداري‌ كنم‌. حسين‌ همان‌ پاسخي‌ را داد كه‌ مكرر فرموده‌ بود: «من‌ مرگ‌ با عزت‌را بهتر از زندگي‌ با ذلت‌ مي‌دانم‌». در آن‌ شب‌ (شب‌ عاشوراي‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌)امام‌ حسين‌ بار ديگر يارانش‌ را در رفتن‌ و يا ماندن‌ در كنار وي‌ و شهادت‌ مخير گذارد وساعاتي‌ را به‌ ذكر و عبادت‌ حق‌ تعالي‌ گذراند تا اينكه‌ فرداي‌ آن‌ روز يكي‌ ازاستثنايي‌ترين‌ روزهاي‌ تاريخ‌ دميد.

دهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (آغاز درگيري‌ سپاه‌ امام‌ حسين‌ (ع) با لشكر ابن‌ زياد)

با دميدن‌ فجر روز دهم‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌ سرانجام‌ آنچه‌ نبايد بشود، شد؛ ياآنچه‌ بايد روي‌ دهد، آغاز گرديد. عاشورا منشأ يك‌ سلسله‌ وقايع‌ تاريخي‌ و مظهرصحنه‌اي‌ خونين‌ است‌ كه‌ آن‌ همه‌ مقدمات‌ براي‌ اين‌ روز است‌ . اين‌ همه‌ موخرات‌ كه‌ درآينده‌ اتفاق‌ افتاد. اثر وقايع‌ اين‌ روز تاريخي‌ است‌ اصحاب‌ اندك‌ امام‌ حسين‌ (ع) در آن‌صحراي‌ خشك‌ در محاصره‌ انبوهي‌ از دشمنان‌ قرار گرفته‌ بودند، صفوف‌ سپاهيان‌ دوطرف‌ براي‌ آغاز جنگي‌ نابرابر آراسته‌ شد. در يك‌ سوي‌ ميدان‌ حدود هفتاد و دو نفر سوار وپياده‌ مهياي‌ جانبازي‌ بودند و در سوي‌ ديگر حدود بيست‌ ودو هزار نفر لشكر ماجراجوي‌پست‌ فطرت‌ انتقام‌ جوي‌ كينه‌ توز و منافق‌ قرار داشتند كه‌ هر آن‌ انتظار مي‌كشيدند با قتل‌فرزند پيامبر (ص) اموال‌ و دارايي‌هاي‌ او را به‌ غنيمت‌ بگيرند. قبل‌ از شروع‌ جنگ‌ عمر بن‌سعد بار ديگر حسين‌ (ع) را به‌ بيعت‌ با يزيد فرا خواند، پاسخ‌ حسين‌ همان‌ بود كه‌ بارهافرموده‌ بود: «مرگ‌ با عزت‌ در نظر حسين‌ بهتر است‌ از زندگي‌ با ذلت‌».

آرايش‌ سپاه‌ امام‌ حسين‌ (ع) در روز عاشورا چنين‌ بود كه‌ «زهير بن‌ قين‌» را درميمنه‌ سپاه‌ قرار داد. «حبيب‌ بن‌ مظاهر اسدي‌» را به‌ فرماندهي‌ ميسره‌ لشكر گماشت‌.پرچم‌ را به‌ دست‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ سپرد . به‌ دستور امام‌ در خندقي‌ كه‌ قبلا اطراف‌خيمه‌ها كنده‌ بودند، آتش‌ روشن‌ كردند. عمر بن‌ سعد نيز صفوف‌ سپاه‌ خود را آراست‌، درحالي‌ كه‌ حدود بيست‌ تا سي‌ هزار قشون‌ در اختيار داشت‌. فرماندهي‌ ميمنه‌ سپاه‌ را به‌«عمربن‌ حجاج‌ بن‌ زبيدي‌» داد و شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ عادي‌ را به‌ فرماندهي‌ ميسره‌ سپاه‌منصوب‌ كرد، بر پيادگان‌ «عروه‌ بن‌ قيس‌ الحمس‌» را امير كرد و بر رجاله‌ها و كلوخ‌ اندازها«شبث‌ بن‌ ربعي‌» را گماشت‌ و پرچم‌ را به‌ دست‌ «ذويد»، غلام‌ خود داد.

پس‌ از آرايش‌ صفوف‌ دو سپاه‌، امام‌ حسين‌ (ع)، زهير بن‌ قين‌، برير بن‌ خضير و حربن‌ يزيد رياحي‌ (كه‌ به‌ سپاه‌ امام‌ ملحق‌ شده‌ بود) هر كدام‌ خطبه‌اي‌ در حقانيت‌ خاندان‌اهل‌ بيت‌ و عدم‌ مشروعيت‌ بني‌ اميه‌ و يزيد ايراد كردند.

جنگ‌ آغاز شد و در جنگي‌ نابرابر ياران‌ حسين‌ (ع) به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌بردند و تا ظهر عاشورا تعدادي‌ از آنان‌ به‌ شهادت‌ رسيدند و افراد باقيمانده‌، نماز ظهر را به‌امامت‌ امام‌ حسين‌ (ع) خواندند. سپس‌ به‌ جنگ‌ با دشمن‌ پرداختند و تا حدود دو ساعت‌بعدازظهر همگي‌ به‌ شهادت‌ رسيدند. بنا به‌ اظهار منابع‌ اولين‌ كسي‌ كه‌ در جنگ‌ با دشمن‌تن‌ به‌ تن‌ كشته‌ شد، حر بن‌ يزيد رياحي‌ بود و آخرين‌ شهيد عباس‌ (ع) بود .در اين‌ روزحتي‌ طفل‌ شش‌ ماهة‌ امام‌ نيز شربت‌ شهادت‌ نوشيد.

سرانجام‌ امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از آنكه‌ اهل‌ بيت‌ را امر به‌ صبر و بردباري‌ كرد، خودبه‌ ميدان‌ جنگ‌ شتافت‌ و طي‌ خطبه‌ هايي‌ ضمن‌ دعوت‌ لشكر عمر به‌ تفكر و تدبر، برفضائل‌ خود و اهل‌ بيت‌ و مقام‌ خود و برادرش‌ حسن‌ (ع) در نزد پيامبر را برشمرد. سپس‌فرمود: «اي‌ گروه‌ دغا در ريختن‌ خون‌ پسر پيامبر شتاب‌ مكنيد كه‌ به‌ زيان‌ شما تمام‌خواهد شد، اي‌ ناكس‌ مردم‌ زشت‌ خو! سوگند به‌ خداي‌ بزرگ‌ كه‌ آن‌ زنازاده‌ ما را بر آن‌داشت‌ كه‌ بين‌ لباس‌ ذلت‌ و شهادت‌ يكي‌ را انتخاب‌ كنيم‌. اي‌ مردم‌! ما هرگز دستخوش‌ذلت‌ نمي‌ شويم‌....» سپس‌ با شجاعت‌ ودلاوري‌ بي‌ نظير به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌ برد وپس‌ از وارد شدن‌ جراحات‌ بسيار بر بدن‌ مباركش‌ و تحمل‌ ضربات‌ شمشير، نيزه‌ و كمان‌ به‌شهادت‌ رسيدند.

سر آن‌ حضرت‌ را «شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ »يا «سنان‌ بن‌ انس‌» از پيكر جدا كرد،خولي‌ به‌ كوفه‌ نزد ابن‌ زياد برد. جنگ‌ در حدود ساعت‌ چهار بعد از ظهر خاتمه‌ يافت‌.

سپاهيان‌ ابن‌ زياد پس‌ از شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع) به‌ خيمه‌هاي‌ خانوادة‌ امام‌ حمله‌بردند،آنها را غارت‌ نمودند و به‌ آتش‌ كشيدند و زنان‌ و كودكان‌ را در بيابان‌ آواره‌ كردند.ساعت‌هاي‌ آخر روز سپري‌ مي‌شد. ديوانه‌ هايي‌ كه‌ از خشم‌ و شهوت‌ و مال‌ و جاه‌ دنيا،جسم‌ و روحشان‌ را پر كرده‌ بود،پس‌ از آنكه‌ كشتند و سوختند وبردند و در مقابل‌ خودكوچكترين‌ مقاومتي‌ از زن‌ و مرد نديدند، يكباره‌ به‌ خود آمدند و دانستند كه‌ كاري‌ زشت‌كرده‌اند و از خود پرسيدند: سيد جوانان‌ بهشت‌ را براي‌ خشنودي‌ مردي‌ تبهكار به‌ خاك‌ وخون‌ كشيديم‌. پشيمان‌ شدند، اما ديگر دير شده‌ بود.

كوفه‌ يك‌ بار ديگر خواري‌ خود را به‌ زشت‌ترين‌ صورت‌ به‌ تاريخ‌ نشان‌ داد.

يازدهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (حركت‌ كاروان‌ اسراء از كربلا به‌ كوفه‌)

فرداي‌ روز عاشورا يعني‌ در يازدهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌، به‌ دستورعمربن‌ سعد زنان‌ و كودكان‌ اهل‌ بيت‌ را از اطراف‌ جمع‌ آوري‌ كرده‌ و به‌ اسارت‌ گرفتند وپس‌ از آن‌كه‌ عمر بن‌ سعد بركشته‌هاي‌ سپاه‌ خود نماز خواند و آنان‌ را دفن‌ كرد، اسراي‌ اهل‌بيت‌ را حركت‌ داده‌، همراه‌ لشكريان‌ خويش‌ به‌ كوفه‌ و نزد عبيدالله‌ بن‌ زياد بردند.خطبه‌هاي‌ آتشين‌ حضرت‌ زينب‌ (س‌) و امام‌ سجاد (ع) رسواگر چهره‌ زشت‌ بني‌ اميه‌ دركوفه‌ وشام‌بود.

اول‌ صفر سال‌ 61 هجري‌ قمري‌ (ورود اسراي‌ اهل‌بيت‌ (ع) به‌ دمشق‌ نزد يزيدبن‌معاويه‌)

بيستم‌ صفر سال‌ 61 هجري‌ (بازگشت‌ اهل‌ بيت‌ (ع) از شام‌ به‌ مدينه‌).

نتيجه

بررسي‌ منابع‌ و ماخذ تاريخي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ قيام‌ امام‌ حسين‌ (ع) حركتي‌آگاهانه‌ و با برنامه‌ بوده‌ است‌ و زمينه‌ها و انگيزه‌هاي‌ آن‌ را مي‌توان‌ در موارد زير بر شمرد:

1 - زمينه‌هاي‌ قيام‌ امام‌ حسين‌ (ع)، به‌ دوران‌ خلافت‌ خليفة‌ سوم‌ (عثمان‌) وقدرت‌گيري‌ بني‌ اميه‌ و تسلط‌ آنان‌ بر بخش‌هايي‌ از جهان‌ اسلام‌ باز مي‌گردد.

2 - امام‌ براي‌ خودداري‌ از بيعت‌ با يزيد بن‌ معاويه‌ كه‌ مردي‌ فاسق‌، فاجر و نالايق‌بود، قيام‌ كرد.

3 - حسين‌ (ع) به‌ منظور عمل‌ به‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر قيام‌ كرد؛ زيراتسلط‌ يزيد بر مسلمانان‌ و ادعاي‌ خلافت‌، منكري‌ روشن‌ بود كه‌ امام‌ نمي‌توانست‌ درمقابل‌ آن‌ ساكت‌ باشد.

4 - جواب‌ مثبت‌ امام‌ به‌ مردم‌ كوفه‌، و تلاش‌ براي‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ وجمع‌ آوري‌ نيرو براي‌ انجام‌ يك‌ قيام‌ مسلحانه‌ عليه‌ يزيد از ديگر انگيزه‌هاي‌ قيام‌ بود.

نهضت‌ حسين‌ (ع) آثار و نتايج‌ مهمي‌ بر جا گذاشت‌ كه‌ به‌ اختصار مي‌توان‌ به‌موارد زير اشاره‌ كرد:

1 - رسوا ساختن‌ ماهيت‌ يزيد و حزب‌ بني‌ اميه‌.

2 - احياي‌ فرهنگ‌ شهادت‌ و ايثار در ميان‌ مسلمانان‌.

3 - قيام‌ امام‌ حسين‌ (ع) الگويي‌ براي‌ قيام‌ها و انقلاب‌هاي‌ جهان‌ اسلام‌ شد وحتي‌ در قيام‌ غير مسلمانان‌ نيز آثار مثبتي‌ بر جاي‌ گذاشت‌ .

4 - تغيير افكار و جايگزين‌ نمودن‌ اخلاق‌ بلند نظرانه‌ و عالي‌ انساني‌ به‌ جاي‌اخلاق‌ جاهلي‌ حاكم‌ در آن‌ روزگار.

منابع‌:

1. ابن‌ اثير، عزالدين‌ بن‌ الاثير: كامل‌ (تاريخ‌ بزرگ‌ اسلام‌ و ايران‌)، ترجمه‌ عباس‌ خليلي‌،به‌ اهتمام‌ دكتر سادات‌ ناصري‌،به‌ تصحيح‌ دكتر مهيار خليلي‌، تهران‌، انتشارات‌ علمي‌،1344، جلدهاي‌ 7-3.

2. ابن‌ العبري‌، غريغوريوس‌ ابوالفرج‌ اهرون‌، تاريخ‌ مختصر الدول‌ ،ترجمه‌ دكتر محمدعلي‌ تاج‌ پور، دكتر حشمت‌ الله‌ رياضي‌، تهران‌، اطلاعات‌، 1364.

3. احمدي‌، حبيب‌ الله‌: امام‌ حسين‌ (ع) الگوي‌ زندگي‌، قم‌ انتشارات‌ فاطميا، 1381 .

4. اديب‌ عادل‌: زندگاني‌ تحليلي‌ پيشوايان‌ ما، ترجمه‌ اسدالله‌ مبشري‌، تهران‌، دفتر نشرفرهنگ‌ اسلامي‌، ج‌ پنجم‌، 1366.

5. ابن‌ اعثم‌ كوفي‌، ابو محمد احمد بن‌ علي‌: الفتوح‌، ترجمه‌ محمد بن‌ احمد مستوفي‌هروي‌، به‌ تصحيح‌ غلامرضا طباطبائي‌ مجد، تهران‌، انتشارات‌ علمي‌ و فرهنگي‌، چ‌دوم‌، 1374.

6. اوليايي‌، مصطفي‌: امام‌ حسين‌ (ع) و پاكبازان‌ راه‌ عشق‌، همدان‌، شهر انديشه‌، 1379 .

7. پيشوايي‌، مهدي‌: سيماي‌ پيشوايان‌ در آينه‌ تاريخ‌، قم‌، انتشارات‌ دار العلم‌، 1375.

8. جعفريان‌، رسول‌: حيات‌ فكري‌ و سياسي‌ امامان‌ شيعه‌ (ع)، قم‌ ،انصاريان‌، 1379.

9. حسين‌ خاني‌، نورالله‌: خورشيد بر نيزه‌، تهران‌، انتشارات‌ مسعي‌: 1379.

10. خراساني‌، محمد هاشم‌ بن‌ محمد علي‌: منتخب‌ التواريخ‌، تهران‌، كتابفروشي‌اسلاميه‌، 1347 .

11. دستغيب‌، عبد الحسين‌: سيد الشهداء، تهران‌، اعلايي‌، چ‌ چهارم‌، 1367.

12. دلشاد تهراني‌، مصطفي‌: مدرسه‌ حسيني‌ ،تهران‌، انتشارات‌ دريا، 1379.

13. دينوري‌، ابو حنيفه‌ احمد بن‌ داود: اخبار الطوال‌، ترجمه‌ دكتر محمود مهدوي‌ دامغاني‌،تهران‌، نشر ني‌، چ‌ سوم‌، 1368.

14. سپهر، ميرزا محمد تقي‌ ا(لسان‌ الملك‌): ناسخ‌ التواريخ‌ (در احوالات‌ حضرت‌سيدالشهداء (ع))، تهران‌، كتابفروشي‌ اسلاميه‌، 1351.

15. سحاب‌ تفرشي‌، ابوالقاسم‌: زندگي‌ خامس‌ آل‌ عبا ابا عبدالله‌ حسين‌ (ع)، تهران‌،ابن‌سينا، 1338.

16. شهيدي‌، سيد جعفر: پس‌ از پنجاه‌ سال‌، تهران‌، امير كبير، 1358.

17. شيخ‌ مفيد: الارشاد، ترجمه‌ سيد هاشم‌ رسولي‌ محلاتي‌، تهران‌، انتشارات‌ علميه‌اسلاميه‌، بي‌ تا، 2 ج‌.

18. صاحبي‌، محمد جواد، مقتل‌ الشمس‌، قم‌، انتشارات‌ هجرت‌، چ‌ دوم‌ ،1373.

19. صالحي‌ كرماني‌، محمد رضا: الفباي‌ فكري‌ امام‌ حسين‌ (ع)، تهران‌، كانون‌ انتشار،1351.

20. طبرسي‌، شيخ‌ جليل‌ ابومنصور احمد بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌: احتجاج‌، ترجمه‌ حسن‌مصطفوي‌، تهران‌، كتابخانه‌ سنايي‌، چ‌ سوم‌، مقدمه‌ مترجم‌ 1357 هـ.ق‌ .

21. طبري‌، محمد بن‌ جرير: تاريخ‌ طبري‌ (تاريخ‌ الرسل‌ و الملوك‌)، ترجمه‌ ابوالقاسم‌پاينده‌، تهران‌، انتشارات‌ اساطير، چ‌ سوم‌، 1369، جلدهاي‌ 7-3.

22. عمادزاده‌ اصفهاني‌، حسين‌: زندگاني‌ امام‌ حسين‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ علمي‌، چ‌دوم‌، 1364، ج‌ اول‌ .

23. غفوري‌، علي‌: سرگذشت‌ وشهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ فجر، 1369.

24. فاضل‌، جواد: معصوم‌ پنجم‌ (حسين‌ بن‌ علي‌ سيد الشهداء) تهران‌، انتشارات‌ علمي‌،1337.

25. فياض‌، علي‌ اكبر: تاريخ‌ اسلام‌، دانشگاه‌ تهران‌، چ‌ سوم‌، 1367.

26. قمي‌، شيخ‌ عباس‌: منتهي‌ الامال‌، تهران‌، انتشارات‌ هجرت‌، 1365، ج‌ اول‌ .

27. كمپاني‌، حسين‌: حسين‌ (ع)كيست‌؟ تهران‌، انتشارات‌ فروغي‌، 1344.

28. مجلسي‌، محمد تقي‌: بحار الانوار، ترجمه‌ محمد جواد نجفي‌، تهران‌، كتابفروشي‌اسلاميه‌، 1355.

29. مجلسي‌، علامه‌ محمد باقر: جلاء العيون‌، تهران‌، انتشارات‌ قائم‌، بي‌ تا .

30. محمدي‌ اشتهاردي‌ ،محمد: نگاهي‌ بر زندگاني‌ امام‌ حسين‌ (ع) تهران‌، سازمان‌عقيدتي‌ سياسي‌ ارتش‌، تاريخ‌ مقدمه‌ 1373.

31. مستوفي‌، حمدالله‌: تاريخ‌ گزيده‌، به‌ كوشش‌ ادوارد براون‌، تهران‌، دنياي‌ كتاب‌ ،1361.

32.مسعودي‌، علي‌ بن‌ حسين‌: مروج‌ الذهب‌ و معادل‌ الجوهر، ترجمه‌ ابوالقاسم‌، پاينده‌،تهران‌، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر كتاب‌، 1360.

33. مطهري‌، مرتضي‌: فريادهاي‌ شهيد مطهري‌ بر تحريف‌هاي‌ عاشورا، به‌ كوشش‌محمد حسين‌ حق‌ جو، قم‌، نشر روح‌،1360.

34. مظاهري‌، حسين‌: زندگاني‌ چهارده‌ معصوم‌:، تهران‌، انتشارات‌ پيام‌ آزادي‌، 1373.

35. منشي‌، محمود: سلام‌ بر حسين‌ (ع) تهران‌، انتشارات‌ نوين‌ ،چ‌ ششم‌ ،1357.

36. وحيد قاسم‌ ،اسعد: در جستجوي‌ حقيقت‌ ،ترجمه‌ سيد محمد جواد مهري‌، قم‌، نشربنياد معارف‌ اسلامي‌ ،1372.

37.يعقوبي‌، احمد بن‌ ابي‌ يعقوب‌ (ابن‌ واضع‌ يعقوبي‌)، تاريخ‌ يعقوبي‌ ترجمه‌ محمدابراهيم‌آيتي‌، انتشارات‌ علمي‌ و فرهنگي‌، چ‌ ششم‌، 1371