همه ما یک عذرخواهی به احساس خود بدهکاریم ...
از زمانی که برای نگه داشتن آدمهای اشتباه پافشاری کردیم!
آن زمان که دروغ شنیدیم و سکوت کردیم!
جایی که باید میرفتیم اما ایستادیم!
چیزهایی که دیدیم و ندیده انگاشتیم!
از هیچ و پوچ رویا ساختیم و ذوق کردیم!
برای فرار از حقیقت لج کردیم و لج کردیم و لج کردیم...
خاموش کن فانوس وابستگیات را ...
گاهی چه اصرار بیهودهایست اثبات دوست داشتنمان به آدمها!
معرفتهای بیجایمان …
مهربانیهای الکیمان …
بها دادنهای بیش از حدمان …
تلاشهای بیمورد برای حفظ رابطههامان …
کاش این وقتها صرف خودشناسی میشد،
صرف کسی که تمام حواسش به ما بود،
صرف آرامش خود و دیگران …
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 19:6 توسط
|