گسترش اعتراضات مردمي در بحرين

گسترش اعتراضات مردمي در بحرين

ليرغم تلاش نظاميان بحريني و نيروهاي اشغالگر سعودي براي سرکوب تظاهرات مردمي در بحرين ، روستاهاي اين کشور صحنه تظاهرات گسترده است.

به گزارش خبرنگار العالم ، نيروهاي بحريني و سعودي که به طور گسترد ه در روستاها مستقر شده اند ، به تيراندازي بي هدف اقدام مي کنند و اهالي روستاي النويدرات که مورد هجوم نيروهاي نظامي قرار دارند از اهالي روستاهاي مجاور العکر و المعامير کمک خواسته اند.
همچنين نيروهاي بحريني به مراسم سوگواري دربرخي از مناطق بحرين ازجمله دمستان ، القرية ، السنابس ، سماهيج و سترة حمله ور شدند و در پي استفاده نيروهاي امنيتي از گازهاي اشک آور و گلوله پلاستيکي براي متفرق کردن تظاهرکنندگان شماري از مردم زخمي شدند.
دراين حال است که  مرکز حقوق بشر بحرين اعلام کرد نيروهاي بحريني زندانيان را تهديد کرده اند که درصورت عذرخواهي نکردن از پادشاه اين کشور ، آن ها را مورد تجاوز جنسي قرار خواهند داد.
سازمان " خبرنگاران بدون مرز " نيز سرکوب خبرنگاران و اصحاب رسانه هاي خارجي در بحرين از سوي مسئولان اين کشور را محکوم کرد  و خواهان دادن اجازه ورود خبرنگاران به بحرين و فعاليت آزادانه دراين کشور شد.

دکترین بسیار کارمد قیچی برای پیش برد اهداف پلید

دکترین بسیار کارمد قیچی برای پیش برد اهداف پلید
نظام سلطه برای توجیه اقدامات خود و برای پیشبرد اهدافش در بیشتر اوقات به روشهایی متوسل می شود که کمترین هزینه و بیشترین اثر را داشته باشد ، سیاست مشهور و رایج درنظام سلطه قرن های اخیر سیاستی به نام تفرقه بینداز و حکومت کن بود  اما در قرن اخیر روشی دیگر جای این دکترین را گرفته است که من از ان با عنوان دکترین قیچی یاد می کنم ، این روش به این ترتیب است ...

در بطن ملت هدف گروههایی بوجود می آیند که در واقع پیش برنده اهداف سلطه گران ولی در ظاهر به گونه ای رفتار می کنند که گویی بیشترین تضاد را به نظام سلطه گران دارند بیشترین فریاد را بر سر استکبار می زنند و تند روی بیشتری نسبت به بقیه مردم نشان می دهند این گروهها و فرقه ها در بین مسلمانان نقش دوستان تندرو و نادان را بازی می کنند که با روش هایی ابلهانه از دین خدا دفاع می کنند این روش ها عموما خلاف خود دین است ، فرقه های تند رو با رفتار های خلاف عرف و خشونت های مفرط چهره ای منفی از اسلام در نظر جهان به نمایش می گذارند و با این رفتارها توجیه گر اقدامات جنگ طلبانه سلطه گران در کشور های اسلامی می شوند  .
این سیاست در بسیاری از نزاع های کنونی جهان دیده میشود برای مثال به راحتی می توان درگیری و نبرد میان آمریکا و طالبان وگروه القاعده را در همین راستا پیگیری کرد آمریکا به خاطر اتهامی که به خاطر حادثه یازده سپتامر به گروه القاعده و طالبان نسبت داد و به افغانستان حمله کرد و سالهاست که افغانستان در اشغال ناتو است جالب اینکه اتحاد ناتو با این همه ادعای قدرت هنوز تنوانسته طالبان را نابود کند و حتی ادعای ضعیف کردن آن هم  نمی تواند راحت باشد چون در حال حاضر این گروه در نبردهایش با ناتوبه پیروزی های بزرگی دست پیدا می کند حتی می تواند شهر و استانهای افغانستان را از ناتو باز پس گیری کند  البته این نه به خاطر قدرت طالبان و ضعف ناتو بلکه به علت تبانی موجود بین این دو لب قیچی است چون اگر طالبان شکست بخورد دیگر توجیهی برای حضور ناتو در افغانستان نیست .
آمریکا برای حفظ محبوبیت و قدرت طالبان در بین مردم فقیر و دارای سطح فرهنگی پایین اقدامات لازم را انجام می دهد ، هم اکنون هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا در مناطق قبایلی پاکستان دست به کشتار وسیع و کور مردم می زنند و دولت پاکستان کوچک ترین دفاعی از مردم خود در برابر این توحش های آمریکا از خود نشان نمی دهد و مردم ساده لوح تنها راه عقده گشایی علیه دشمن آمریکایی را ملحق شدن به گروه طالبان و القاعده می دانند به این ترتیب حمله های آمریکا به مناطق قبایلی موجب تقویت هرچه بیشتر طالبان القاعده می شود
این مقاله ادامه دارد
 در بین ملت هدف گروههایی بوجود می آیند که در واقع پیش برنده اهداف سلطه گران ولی در ظاهر به گونه ای رفتار می کنند که گویی بیشترین تضاد را به نظام سلطه گران دارند بیشترین فریاد را بر سر استکبار می زنند و تند روی بیشتری نسبت به بقیه مردم نشان می دهند این گروهها و فرقه ها در بین مسلمانان نقش دوستان تندرو و نادان را بازی می کنند که با روش هایی ابلهانه از دین خدا دفاع می کنند این روش ها عموما خلاف خود دین است ، فرقه های تند رو با رفتار های خلاف عرف و خشونت های مفرط چهره ای منفی از اسلام در نظر جهان به نمایش می گذارند و با این رفتارها توجیه گر اقدامات جنگ طلبانه سلطه گران در کشور های اسلامی می شوند  .
این سیاست در بسیاری از نزاع های کنونی جهان دیده میشود برای مثال به راحتی می توان درگیری و نبرد میان آمریکا و طالبان وگروه القاعده را در همین راستا پیگیری کرد آمریکا به خاطر اتهامی که به خاطر حادثه یازده سپتامر به گروه القاعده و طالبان نسبت داد و به افغانستان حمله کرد و سالهاست که افغانستان در اشغال ناتو است جالب اینکه اتحاد ناتو با این همه ادعای قدرت هنوز تنوانسته طالبان را نابود کند و حتی ادعای ضعیف کردن آن هم  نمی تواند راحت باشد چون در حال حاضر این گروه در نبردهایش با ناتوبه پیروزی های بزرگی دست پیدا می کند حتی می تواند شهر و استانهای افغانستان را از ناتو باز پس گیری کند  البته این نه به خاطر قدرت طالبان و ضعف ناتو بلکه به علت تبانی موجود بین این دو لب قیچی است چون اگر طالبان شکست بخورد دیگر توجیهی برای حضور ناتو در افغانستان نیست .
آمریکا برای حفظ محبوبیت و قدرت طالبان در بین مردم فقیر و دارای سطح فرهنگی پایین اقدامات لازم را انجام می دهد ، هم اکنون هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا در مناطق قبایلی پاکستان دست به کشتار وسیع و کور مردم می زنند و دولت پاکستان کوچک ترین دفاعی از مردم خود در برابر این توحش های آمریکا از خود نشان نمی دهد و مردم ساده لوح تنها راه عقده گشایی علیه دشمن آمریکایی را ملحق شدن به گروه طالبان و القاعده می دانند به این ترتیب حمله های آمریکا به مناطق قبایلی موجب تقویت هرچه بیشتر طالبان القاعده می شود

این مقاله ادامه دارد
 
حتما پیگیر ادامه بحث باشید

بي‌بي‌سي: گوشمالي كروبي و موسوي نزديك به نظر مي‌رسد

اخبار ويژه كيهان؛
بي‌بي‌سي: گوشمالي كروبي و موسوي نزديك به نظر مي‌رسد

خبرگزاري فارس: ارگان رسمي دولت انگليس از گسترش اتفاق نظر در ميان اعضاي خانواده بزرگ نسبت به دست اندركاران داخلي فتنه ابراز نگراني كرد.


به گزارش خبرنگار گروه فضاي مجازي خبرگزاري فارس، روزنامه كيهان ستون اخبار ويژه صبح امروز خود را به موضوعات زير اختصاص داده است:

* بي‌بي‌سي: گوشمالي كروبي و موسوي نزديك به نظر مي‌رسد

ارگان رسمي دولت انگليس از گسترش اتفاق نظر در ميان اعضاي خانواده بزرگ نسبت به دست اندركاران داخلي فتنه ابراز نگراني كرد.

بي بي سي با بررسي اتفاق نظر پديد آمده در طيفي از چهره هاي سياسي در ايران- از مراجع عظام و اصولگرايان و رئيس و نمايندگان مجلس گرفته تا چهره هايي مانند ناطق نوري، حسن روحاني، و حتي اقليت مجلس- نوشت: همگرايي و اجماع نيروهاي مختلف اصولگرا در محكوميت ميرحسين موسوي، مهدي كروبي و محمد خاتمي و تقاضاي فزاينده براي مجازات آنها، فرض دستگيري قريب الوقوع را تقويت مي كند، چرا كه به نظر مي رسد ديگر، محاكمه و تنبيه قانوني «سران فتنه» محدود به رسانه ها و تشكل هاي دانشجويي هوادار دولت و نيروهاي افراطي در بلوك قدرت نيست و پژواك اين خواست اكنون به سطوح بالاتر قدرت ارتقا يافته است.

اين رسانه وابسته به وزارت خارجه و سرويس جاسوسي انگليس اضافه كرد: سابقه برخورد نظام در بحران هاي قبلي و بخصوص كساني كه در برابر نظام نافرماني پيشه ساخته اند، آشكار مي سازد كه اراده جدي در سطوح بالاي قدرت براي تنبيه و گوشمالي دادن كساني كه سران فتنه ناميده مي شوند، وجود دارد و اصل برخورد گريز ناپذير است.
بي بي سي در عين حال سران فتنه را از بازگشت و پشيماني برحذر داشت.

سايت ضدانقلابي روزنت نيز با ابراز حيرت نسبت به اتفاق نظر پديد آمده بر سر محكوميت فتنه گران نوشت: در ميان افرادي كه موضع گرفتند، كساني هم بودند كه در جريان انتخابات گذشته رياست جمهوري يا به صراحت و يا به صورت غيررسمي از ميرحسين موسوي حمايت كرده بودند و بعد از انتخابات نيز حاضر به محكوم كردن صريح معترضان نشده بودند و به همين علت طرفداران آيت الله خامنه اي آنها را مصداق «خواص بي بصيرت» در سخنان رهبر جمهوري اسلامي مي دانستند. از جمله حسن روحاني و [...]

خاطرنشان مي شود شهردار تهران محمدباقر قاليباف روز پنج شنبه همراه با ساير اصولگرايان، به موضع گيري شديد عليه فتنه گراني كه اغتشاش 25 بهمن را راه انداختند، پرداخت و در سرمقاله همشهري تاكيد كرد: سران فتنه نه دين دارند و نه عقل. فتنه جويي روز دوشنبه با هدف انحراف افكار جهاني از تغيير و تحول در كشورهاي عربي و همچنين كمرنگ ساختن حضور درخشان ملت ايران در بيست و دوم بهمن، اتفاق افتاد و اثبات كرد كه مسببان اين اتفاقات و علي الخصوص سران فتنه نه دين دارند و نه عقل؛ و از منظر ملت شريف ايران، گناه عملكرد آنان مشابه و مترادف كساني است كه هم اكنون ما آنها را به نام منافقين مي شناسيم. آنها كه نان انقلاب را خورده و فربه شده اند، اكنون بسان نامحرمان انقلاب، در برابر اسلام و خون هاي شهدا و رهبري معظم در 2 جبهه تحجر و انفعال صف آرايي كرده اند، بايد بدانند كه مجاهدان عرصه دفاع مقدس و سربازان ولايت فقيه آموخته اند كه عرصه كنوني انقلاب، عرصه تحقق گفتمان كل يوم عاشوراست و با تعبد و تعقل سياسي ذيل التزام عملي شعورگرا به ولايت فقيه، اجازه نخواهند داد كه آنان و ابواب جمعي شان، ارزش هاي انقلاب اسلامي را به مسلخ منيت گرايي حماقت زده خويش بكشانند.

در همين حال حسن روحاني در موضعي كم سابقه گفت: حركت 25 بهمن، ضداسلامي و ضدانقلابي بود كه مي خواست فرياد قاطع ملت ايران در 22 بهمن را تحت الشعاع قرار دهد و وسيله اي براي انحراف افكار مردم منطقه از دشمنان اصلي يعني آمريكا و رژيم صهيونيستي و شكست اخير آنان شود. اين اقدام نابخردانه و فتنه گرانه تنها به نفع استكبار و ضدانقلاب بود.

محمدعلي ابطحي معاون خاتمي در دولت اصلاحات نيز در وبلاگ خود ضمن مقاله مفصلي، موسوي و كروبي را به همراهي با دشمنان اسلام و انقلاب و امام و همراهي با دشمنان خارجي متهم كرد.

سايت بي بي سي با اشاره به حجم اعتراض ها عليه اقدام موسوي و كروبي مي نويسد: اكنون شايد تنها محمد خاتمي باشد كه هنوز موضع روشن خود را در قبال موسوي و كروبي اعلام نكرده است.

عبدالحسين روح الاميني دبيركل حزب توسعه و عدالت كه فرزندش قرباني آتش افروزي فتنه گران شد، درباره سكوت شمار معدودي از چهره هاي سياسي به مهر گفته است: براي كساني كه تاكنون سكوت كرده اند و موضع خود را با سران فتنه روشن نساخته اند، ديگر خيلي دير شده است. سران فتنه چيزي جز آلت دست و بازيچه آمريكا و اسرائيل نيستند.

* دعوت علني دلال سيا براي وطن فروشي و جاسوسي

مواجب بگير رسمي سازمان سيا از گروه ها و عناصر اپوزيسيون خواست در سرويس دهي تمام عيار به بيگانگان و قدرت هاي غربي تعارف را كنار بگذارند و تابوشكني كنند.

مجيد محمدي عضو متواري حلقه كيان ماه گذشته در مقاله اي صريح جاسوسي را شغلي شريف توصيف كرده بود. او در ادامه روند قبح زدايي از «جاسوسي» و «مزدوري»، قدرت هاي برپا كننده جنگ هاي خانمانسوز در خاورميانه و صاحبان شكنجه گاه هايي چون گوانتانامو و ابوغريب و بگرام را «كشورهاي دموكرات طرفدار حقوق بشر» توصيف مي كند و مي نويسد: نسل امروز اپوزيسيون تابوهايي مثل خيانت يا ضد ملي شمردن مصاحبه با شبكه هاي دولتي و غير دولتي راديويي و تلويزيوني خارجي همكاري با نهادهاي مدني كشورهاي اروپايي و آمريكايي و شركت در جلسات سخنراني و گفتگو كه توسط مؤسسات و نهادهاي دولتي و غير دولتي خارجي برگزار مي شود را پشت سر گذاشته است. اما هنوز تابوهايي در برابر برخي از اعضاي اين نسل بالاخص بعضي از نيروهاي كمونيست و ملي و مذهبي وجود دارد كه مانع از حركت هاي آنها براي كسب كمك و همكاري مي شود.

وي «همكاري با مقامات دولتي غربي، لابي با مقامات اين كشورها، دريافت كمك مالي و استخدام در مؤسسات دولتي خارجي و انتشار اطلاعات خود در مجامع دولتي غربي» را از جمله تابوهايي دانست كه بايد شكسته شود و نوشت: برخي از مخالفان فكر مي كنند ملاقات با مقامات غربي تبديل شدن به عروسك آنهاست در حالي كه اين مقامات در ديدارها و مذاكرات مذكور، دنبال منافع شخصي و ايدئولوژيك نيستند تا افراد را به استخدام درآورند و دنبال پيشبرد دموكراسي و حقوق بشرند. از سوي ديگر بسياري از افراد ايراني مقيم خارج اقامت دائمي يا تابعيت كشورهاي ديگر را كسب كرده اند و ملاقات با مقامات دولتي براي آنها جهت گرفتن كمك براي اعمال فشار به دولت جمهوري اسلامي در واقع ملاقات با مقامات كشور خودشان است، حتي اگر خود را در چارچوب هاي ملي تنگ محدود ببينند(!)

وي در اين مقاله كه در ارگان رسمي سازمان سيا (راديو فردا) منتشر شده دريافت كمك مالي از مؤسسات خارجي را در پوشش دفاع از دموكراسي و حقوق بشر مباح و لازم دانست و درباره استخدام در مؤسسات خارجي (غربي) نيز نوشت: اين استخدام نوعي ايجاد ظرفيت براي فشار به جمهوري اسلامي است. عدم دريافت حق الزحمه نيز به علت اينكه مزدوري و مزدبگيري تلقي شود، بي پايه است چون افراد حق دارند براي وقت و كار و تخصص خود حق الزحمه دريافت كنند و حتي براي افزايش آن چانه زني كنند(!)

عضو فراري حلقه كيان درباره فروش اطلاعات به بيگانگان نيز چنين توجيه كرده است: برخي مخالفان براساس «غريبه» يا «غير خودي» تصور كردن شهروندان كشورهاي دموكراتيك ميزبان دانسته ها و اطلاعات خود (ناشي از تحقيقات شخصي يا به دست آمده از منابع دولتي) بالاخص در جمع مقامات دولتي ديگر كشورها سرباز مي زنند با اين ترس و واهمه كه ممكن است از اين اطلاعات عليه ايران يا دولت آن استفاده شود.
وي خواستار شكستن همه اين تابوها شده است.

* رفقاي ما در 25 بهمن فرصتي طلايي به جمهوري اسلامي دادند

«سران جنبش سبز با فراخوان نابخردانه 25 بهمن و آخرين فرصت مانور، نه تنها هيچ دستاوردي نداشتند بلكه حداقل هاي اين جريان را هم نابود كردند.»

يكي از عناصر مخالف خارج نشين ضمن انتشار تحليل فوق نوشت «شهرآشوبي 25بهمن همه بضاعت باقي مانده اپوزيسيون بود كه به ميدان آورد، بضاعتي كه صرفاً استعداد ايذاء داشت». داريوش سجادي يادآور شده است: مخالفان در اين روز، حضوري كم فروغ توأم با آشوب و شعارهاي ساختارشكنانه و رفتار پرخاشگرانه داشتند. همين حضور كم شمار، اغتشاشگرانه و ساختارشكن بود كه بلافاصله به اصولگرايان اين فرصت طلائي را داد تا ضمن راديكاليزه كردن فضا موفق شوند يك شبه ورق را به بدترين شكل ممكن عليه رهبران جنبش سبز برگردانند و با بسيج موفقيت آميز افكارعمومي، قدم هاي اساسي جهت به محاق بردن نهائي سبزها و سرانش را با موفقيت برداشته و پيش بيني محمد خاتمي را محقق كنند.

وي اضافه مي كند: در مقام مقايسه، هر اندازه انقلاب اسلامي سال 57 با پيروي از اصل «گوله برفي» از لحظه اي كه در 19 دي ماه 56 با يك حضور چند هزار نفري طلاب در فيضيه قم حركت اش آغاز شد و طي اين مسير مدام بر حجم و گستره اين گوله برفي افزوده شد تا اينكه در نماز عيدفطر قيطريه به عدد اعجاب آور 3 ميليون رسيد و نهايتاً در بهمن 57 دربار را به زانو درآورد، اما برخلاف آن جنبش سبز اين روند را معكوس طي كرد و طي كمتر از 8 ماه اين گوله برفي مسير معكوس را طي كرد و آنقدر طي اين 8ماه از حجم اش كاسته شد كه اينك از آن جوش و خروش، «به قول محمد خاتمي» تنها عده اي تندرو و اغتشاشگر باقي مانده است. چنين سرنوشت محتومي محصول بي لياقتي و بي تدبيري مستقيم و قابل اثبات سران جنبش سبز است كه با بي مبالاتي محض عمداً يا سهواً مسبب آن شدند تا آن حركت مدني چنين با سرعت از اوج به حضيض افتاد.

سجادي با تمسخر كساني چون موسوي و كروبي، نوشت: آنها موفق شدند در كمتر از 2 سال ضمن پياده كردن مخالفان منتقد و اصلاح طلبان قانونگرا از قطار جنبش سبز صرفاً از كساني يارگيري كنند كه فاقد كمترين دلبستگي به قانون اساسي و اسلام و امام هستند يعني همان كه سران جنبش سبز خود را دلبسته آن مي دانستند. اكنون فقط دشمنان خميني با سران جنبش سبز مانده اند.

* وضعيت اورژانسي غرب و دستور انتحار به گروهك‌هاي ميليشايي

افسردگي و ترس، زودتر از آنچه تصور مي‌شد به محافل طراح اغتشاش 25 بهمن در خارج كشور سايه انداخت.

افشاي انهدام كامل پايگاه اجتماعي فتنه در كنار اعتراض تند برخي خواص حاشيه نشين عليه فتنه گران و سردرگمي افق آينده اپوزيسيون، باعث بروز وضعيت جديد در ميان محافل طراح اغتشاش شده است. اين در حالي است كه سرويس هاي اطلاعاتي هدايت كننده پروژه، تمام فشار خود را روي گروهك هاي اپوزيسيون گذاشته اند تا به هر قيمت شده، نمايش ديگري را به راه بيندازند و به هر قيمت خودنمايي كنند.
ستاد مشترك 3 سرويس موساد، سيا و ام آي6 كه ظاهراً در لندن فعال است، با پيش انداختن بي بي سي تلاش كرده پروژه جديد را به گروه هاي اپوزيسيون حقنه كند. آنها در اين راه مجبور شدند با به كارگيري بي بي سي و جرس، حتي نام جعلي دفتر تحكيم وحدت را پاي يكي از بيانيه هاي دعوت به اغتشاش بگذارند حال آن كه اين دفتر مجموعه اي از انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه ها را با رويكرد دفاع از اسلام و انقلاب شامل مي شود و برخي عناصر نفوذي وابسته به بيگانگان، پس از ايفاي نقش در تشنجات دهه گذشته مجبور به فرار به خارج كشور شدند و اساساً موضوعيتي در دانشگاه ندارند. بيانيه جعلي مشابه گروه موسوم به «شوراي هماهنگي راه اميد سبز» است كه ناگهان از دو هفته پيش آفتابي شد و اساساً اعضاي آن هيچ هويت معلومي ندارند. تنها عضو شناخته شده اين طيف، اردشير امير ارجمند مشاور فراري موسوي است كه با موساد و ام آي 6 همكاري كامل دارد و تصميمات اتاق هاي عمليات در اين سازمان ها را طوطي وار ادا مي كند. گروهك هايي مانند كومله، حزب دموكرات كردستان، فدائيان خلق (علي كشتگر و فرخ نگهدار دو عضو حلقه لندن) و اتحاد جمهوري خواهان نيز سرويس هاي بيگانه را در انتشار ابلاغيه هاي سرويس هاي اطلاعاتي سه گانه ياري مي‌رسانند.

اما فارغ از اين تقلاي اطلاعاتي، واقعيت فضاي مجازي وابسته به عناصر ضد انقلاب از غلبه ترس و افسردگي شديد پس از تركيدن حباب توهم در 25 بهمن حكايت مي كند. به عنوان مثال يكي از كاربران سايت ضدانقلابي بالاترين، با اشاره به بازي جديد مي نويسد: واقعاً هدف از اين اعلام تاريخ ها چيه؟ چرا بعضي ها نمي خوان باور كنن كه فضاي مجازي بخش بسيار كوچكي از جامعه ماست؟ چرا اين قدر احساساتي ميشن؟ فكر كردين فراخوان بدين مردم ميان، نه عزيزم اينجا ايرانه... فكر نكنيد اگر فراخوان داديم و 4 تا مثل خودمان حمايت كردن، چند صدهزار نفر ميان خيابون. يه روز خيالي ديگه درست نكنين تا سنگ روي يخ و تبديل به سوژه 30:20 بشيم.

محمود-ف يكي از همكاران فراري نشريات زنجيره اي در وبلاگ خود مطلبي با اين مضمون آورده است: بايدكجا جمع شد؟ ميدان آزادي؟ به هيچ وجه توصيه نمي شود، چون خيلي بزرگ است و پر كردن آن مشكل[!]. ميدان بهارستان هم خوب نيست، چون بن بست و خطرناك است. بايد يك جايي جمع شد كه چند صد نفر را بشود 200هزار نفر نشان داد.

يكي از عناصر ضد انقلاب هم در وبلاگ خود كه در بالاترين بازتاب داشته، خطاب به كروبي و موسوي مي نويسد: آقاي موسوي، شيخ شجاع! يكهو توي «كلمه» ننويسيد راهپيمايي. با اين اوضاع تعداد كمي ميان و ميشيم مزحكه [مضحكه] همه.
كاربر ديگري يادآور شده است: اسم جنبش را بايد گذاشت جنبش كسلي! چرا ديگه انرژي نداريم؟ چرا كسي اعلاميه و پوستر در فضاي مجازي طراحي نمي كنه؟

ضدانقلاب ديگري نوشته است: من خارج هستم و اينجا بي اعتمادي خيلي زياد شده. موسوي گفت شبكه هاي مجازي و اجتماعي و مجبور شده تنهايي سازماندهي كنه. اون هم نمي تونه. ما با 500 تا گروه 5 نفره «دموكراسي براي ايران» به هيچ جا نمي رسيم.
در حالي كه يكي از عناصر اپوزيسيون هشدار مي داد «آقايون، خانوما 25 بهمن تموم شد. نبايد جوري باشه كه انرژي تموم شده. نكنه خسته شدين؟ يكي ديگر از همين افراد به «ملت» حمله كرد و نوشت: ملت داريم؟ اكثر مردم وقتي خبري بر ضد رژيم اسلامي مي شنوند، فقط تو مخيله شون استدلال هايي رو مي پذيرند كه از طرف رژيم بهشون گفته ميشه. اين چه ملتيه ما داريم؟

شايد در جمع بندي همين واقعيات بود كه يك سايت داخلي (آ.)- كه با سايت هاي راديو فردا، كلمه و جرس همپوشاني كاملي دارد- نوشت: به نظر مي رسد در شرايط فعلي كه معترضان با پرداخت هزينه هاي سنگين اعتراض مواجه هستند، تحريك به ايجاد ناآرامي و درگيري هاي خياباني از سوي افراد مقيم خارج از كشور، اقدامي است كه هزينه هاي آن توسط معترضين داخلي پرداخت شده، اما منافع آن عايد اپوزيسيون خارج از كشور مي شود. اپوزيسيون خارج كشور طي يك هفته گذشته اين طيف به صورت يكپارچه بر حضور در خيابان و بخشي از آنها بر ايجاد درگيري هاي خياباني در تهران تاكيد دارند. آنها كه خود و خانواده هايشان در امنيت كامل و بعضاً تسهيلات رفاهي بالا به سر مي برند، با استفاده از رسانه هاي مختلف نظير شبكه هاي تلويزيوني، سايتهاي اينترنتي و شبكه هاي اجتماعي به تحريك معترضان داخلي براي حضور در خيابانها و اقدامات افراطي مي پردازند و پس از پرداخت هزينه سنگين توسط معترضان داخلي به استفاده تبليغاتي از دستگيريها، مصدوميت و ساير مشكلات پيش آمده براي معترضان داخلي مي پردازند. اين در شرايطي است كه اين طيف هيچ گونه مسئوليتي در قبال شرايط دشوار معترضان داخلي برعهده نگرفته و بخش قابل توجهي از آنها حتي در زمان حضور در ايران نيز كمترين هزينه ممكن را بابت اعتراض پرداخت كرده‌اند.

يادآور مي‌شود سران گروهك‌هاي نفاق در سال‌هاي آغازين انقلاب اعضاي خود را مجبور مي‌‌كردند به رفتارهاي انتحاري دست بزنند و اگر به بن بست كامل خوردند حتي سيانور بخورند و بميرند. به نظر مي رسد سرويس هاي اطلاعاتي غربي با توجه به وضعيت اورژانسي آمريكا و اسرائيل و انگليس در منطقه - به ويژه پس از انتفاضه اسلامي در خاورميانه- چاره كار را در اين ديده اند كه تلفات گروهك هاي نفاق را در ايران به جان بخرند و آنها را به سمت انتحار كامل سوق دهند تا شايد گريزگاهي براي خروج خود از تنگناي كامل در منطقه پيدا كنند.

رمزگشایی از سناریوی کشته‌سازی بهمن

رمزگشایی از سناریوی کشته‌سازی بهمن 89

گروه سیاسی- رضا سراج: شواهد و مستندات بسیاری دال بر هدف‌مند بودن پروژه‌ی ترور «صانع ژاله» وجود دارد که در یک مدل‏سازی متناظر با پروژه‏ی قتل «ندا آقاسلطان» در اوج فتنه‏ی 88 برابری می‏کند؛ به این‏ترتیب می‏توان نقش آمریکا و اسراییل را در فراخوان 25 بهمن تبیین کرد.

 پروژه‌ی کشته‌سازی یکی از اقدامات دشمنان انقلاب اسلامی در فتنه‌ی 88 بود. این پروژه ابتدا در 25 خرداد 88 با تهاجم سازمان‌یافته به یک حوزه مقاومت بسیج در غرب تهران کلید خورد.
 
این توطئه‌ی بسیار پیچیده سپس در خرداد 88 با قتل «ندا آقاسلطان» در حوالی امیرآباد تهران و انعکاس بسیار گسترده‌ی آن در رسانه‌های بیگانه، مجازی و دیجیتالی وارد مرحله‌ای جدید شد.
 
فتنه‌گران و گروهک‌های ضد انقلاب در ادامه‌ی پروژه‌ی کشته‌سازی، با اعلام کشته شدن 72 نفر و عملیاتی‌نمودن سناریوی جنگ روانی، «ترانه موسوی» و «سعیده پورآقایی»، عملیات فریب و دست‏کاری افکار عمومی را پیچیده‌تر ساختند.
 
پیرامون چرایی اجرای سناریوهای نام برده شده به اختصار می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:
 
1. نامتعادل‌سازی روانی جامعه و اعتمادزدایی از افکار عمومی؛
 
2. تزریق هیجانات کاذب به جامعه و بسترسازی برای شورش‌گری؛
 
3. بهانه‌سازی برای تداوم‌بخشی به اردوکشی خیابانی و شورش‌گری؛
 
4. متهم ساختن نظام به کشتار و مشروعیت‌زدایی از حاکمیت؛
 
5. اعتبارزدایی از نهادهای انتظامی، امنیتی و منفعل ساختن آنان؛
 
6. بسترسازی برای جنگ روانی پردامنه و فشار سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران؛
 
7. ایجاد پشتوانه‌ی بین‌المللی برای جریان فتنه.
 
تقارن شهادت «صانع ژاله» با برخی رخدادها، از یک‌سو تداوم پروژه‌ی کشته‌سازی را به اثبات می‌رساند و از سوی دیگر به رمزگشایی از آن کمک شایانی می‌نماید.
 
در میان سوژه‌های پروژه‌ی کشته‌سازی، دو مورد بیش از سایر سوژه‌ها قابل تامل می‌باشد:
 
· ندا آقا سلطان
 
·  صانع ژاله
 
«ندا آقا سلطان» در سال‌روز اعلام جنگ مسلحانه منافقین (30 خرداد 60) علیه نظام جمهوری اسلامی در یک سناریوی بسیار پیچیده به قتل رسید. با رمزگشایی از اجرای این قتل هدف‌مند، نکات زیادی روشن می‌گردد که بارزترین آن، نشانه‌رفتن «فصل‌الخطاب» بودن رهبری است. رهبر معظم انقلاب اسلامی در 29 خرداد 88 در خطبه‌های روشنگرانه‌ی نماز جمعه تهران، با تاکید بر بازگشت به مسیر قانون، خواستار پایان‌دادن به اردوکشی‌های خیابانی گردیدند.
 
این تدابیر از منظر گروهک‌های ضد انقلاب و بیگانه می‌توانست پایانی بر شورش‌گری باشد؛ از این‌رو با اجرای قتل هدف‌مند «ندا آقا سلطان» و انعکاس گسترده‌ی آن در رسانه‌ها و هم‌چنین تداوم‌بخشیدن به پروژه‌ی کشته‌سازی، بهانه و بستر لازم را برای شورش‌گری مهیا نمودند.
 
در ادامه‌ی این روند، با شهادت «صانع ژاله»، دانشجوی دانشگاه هنر در 25 بهمن 89 فاز جدید پروژه‌ی کشته‌سازی با - ترور هدف‌مند وی - کلید خورد.
 
تقارن شهادت «صانع ژاله» با رخدادهای زیر، از یک‌سو تداوم پروژه‌ی کشته‌سازی را به اثبات می‌رساند و از سوی دیگر به رمزگشایی آن کمک شایانی می‌نماید.
 
-  صانع ژاله از برادران سنی و کرد بوده است؛
 
-  وی در 25 بهمن مقارن با سالگرد اعلام موجودیت «گروهک ضد انقلاب کوموله» به شهادت رسیده‌است؛
 
- صانع ژاله همزمان با ورود آقای «عبدالله گل»، رییس جمهور ترکیه در تهران ترور شد؛
 
-  25 بهمن مقارن با برخورد ترکیه با «عبدالله اوجالان»، سرکرده‌ی «پ.ک.ک» می‌باشد.
 
با این توضیحات، به نظر می‌رسد فاز جدید پروژه‌ی کشته‌سازی در چارچوب سناریوی کلان آمریکایی - صهیونیستیِ پاسخ به تحولات منطقه‌ای در مبدأ، عملیاتی شده که اهداف زیر را مورد نظر داشته است:
 
1.  بی‌ثبات‌سازی محیط داخلی و مشغول‌سازی ایران؛
 
2. استمرار بخشیدن به آشوب‌های خیابانی و گسترده ساختن ابعاد آن به لحاظ جغرافیایی و قومی - فرقه‌ای؛
 
3. تأثیرگذاری بر محیط دانشگاه‌ها در راستای ایجاد آشوب در کشور؛
 
4. تحریک افکار عمومی در کردستان ترکیه، هم‏زمان با سفر آقای «عبدالله گل» به تهران و تأثیرگذاری بر مناسبات ایران و ترکیه؛
 
5. سایر اهداف پیش گفته در چرایی اجرای سناریو کشته سازی.
 
بنابراین با بازگشایی جعبه‌ی سیاه پروژه‌ی کشته‌سازی و ترور «صانع ژاله»، از یک‌سو می‌توان آشوب‌های 25 بهمن 89 و ترور نام برده شده را تحلیل نمود و از سوی دیگر نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی را در فراخوان 25 بهمن تبیین کرد.

حمايت آشكار جنايتكار شماره‌يك دنيا از سران فتنه و حمله به احمدي‌نژاد

حمايت آشكار جنايتكار شماره‌يك دنيا از سران فتنه و حمله به احمدي‌نژاد

رئيس رژيم صهيونيستي كه به‌دليل جنايات اين رژيم عليه مردم مسلمان فلسطين و لبنان در ميان افكار عمومي جهان اسلام و برخي مردم دنيا به‌عنوان جنايتكار شماره يك شناخته مي‌شود، پس از حمله به رئيس‌جمهور كشورمان، شعار دادن نمايندگان ملت عليه سران فتنه را زشت خواند.

 
به گزارش رجانیوز، شيمون پرز كه صبح امروز در كنفرانس رييسان سازمان‌هاي يهودي امريكا سخنراني مي‌كرد، به رئيس‌جمهور كشورمان حمله كرد و او را مايه ننگ تاريخ و فرهنگ ايران و موجب درد و رنج‌هاي مردم كشورمان خواند.
 
وي سپس به نمايندگان مجلس كه روز گذشته عليه سران فتنه شعار داده و خواستار محاكمه آن‌ها شده بودند، گفت: روز گذشته صحنه‌هاي بسيار زشتي را از تلويزيون ديدم كه عليه رهبران مخالفين در مجلس ايران شعار سر داده مي‌شد و مي‌گفتند كه آن‌ها را اعدام كنيد.
 
جنايتكار شماره يك دنيا در ادامه با اذعان به ناكارآمدي تحريم‌ها گفت كه اين مسائل نمي‌تواند به‌عنوان يك مانع در مقابل رژيم ايران باشد، بلكه خود مردم بايد نيروي بازدارنده مقابل آن عمل كنند.
 
حمايت آشكار رئيس رژيم صهيونيستي از سران فتنه در حالي است كه سايت وزارت امور خارجه اين رژيم نيز از صبح روز 25 بهمن، شعارها و گزارش لحظه به لحظه ناآرامي‌هاي محدودي را كه جمع معدودي از فتنه‌گران در تهران ايجاد كردند، پوشش مي‌داد.
 
در عين حال، روز گذشته نمايندگان ملت در مجلس شوراي اسلامي با سردادن شعارهاي مرگ بر موسوي و مرگ بر كروبي از اينكه اين افراد علناً و به‌طور كامل در خدمت سياست‌هاي امريكا و رژيم صهيونيستي برآمده و با واقحت تمام، به‌عنوان كارگزاران تهديدزدايي آن‌ها در شرايط موجود كه ديكتاتورهاي مورد حمايت غرب در مصر و تونس سرنگون شده‌اند، برآمده‌اند، شعار دادند.
 
در جريان رخدادهاي روز دوشنبه (25 بهمن تهران) از ميان جمعيت 10 ميليوني تهران كمتر از 10 هزار نفر كه در ميان آن‌ها تيم‌هاي تروريستي منافقين، سلطنت‌طلبان، خانواده‌هاي معدومين منافقين و خانواده‌هاي فتنه‌گران بازداشت شده حضور داشتند، در نظم عمومي تهران اختلال ايجاد كردند و تيم‌هاي ترور منافقين نيز با بهره‌برداري از اين ناآرامي‌ها، پنج نفر از شهروندان را مورد هدف گلوله مستقيم قرار دادند كه دو نفر از آنان به شهادت رسيد.
 
صبح امروز (چهارشنبه) پيكر دانشجوي شهيد صانع ژاله از چهار راه ولي‌عصر تا دانشگاه تهران بر روي دست ده‌ها هزار نفر از مردم تهران تشييع شد و مشايعت‌كنندگان به اتفاق بازداشت و محاكمه موسوي، كروبي و خاتمي به‌عنوان عاملان فتنه و بانيان خون‌هاي ريخته شده را خواستار شدند.
 
مردم همچنين از هاشمي رفسنجاني به‌خاطر سكوت او در قبال حوادث اخير و مواضع او در طول دو سال اخير به‌شدت انتقاد كرده و كناره‌گيري او از رياست خبرگان را خواستار شدند.
کد خبر:79357 -

علماي شيعه و سني خواستار محاكمه سران فتنه شدند

در بيانيه پاياني بيست و دومين همايش علمي- تحقيقي مذاهب اسلامي:
علماي شيعه و سني خواستار محاكمه سران فتنه شدند

چابهار- خبرنگاركيهان:
علماي شيعه و سني سراسر كشور در بيانيه پاياني بيست و دومين همايش علمي- تحقيقي مذاهب اسلامي ضمن محكوميت وقايع 25 بهمن خواستار برخورد دستگاه قضايي با فتنه گران شدند.
در اين بيانيه كه پنجشنبه در اختتاميه همايش علمي- تحقيقي مذاهب اسلامي در همايش دانشگاه دريانوردي چابهار قرائت شد، آمده است: حركت برخي عناصر فتنه و تجمع غيرقانوني، محكوم و حساب عوامل آن از ملت بزرگ ايران جداست.
بيانيه علماي شيعه و سني مي افزايد: حركت و تجمع عده اي قليل و فريب خورده تحت تاثير عوامل استكباري، برهم زننده نظم و امنيت عمومي و خوراك تبليغاتي براي رسانه هاي خارجي است.
علماي شيعه و سني در بيانيه خود با اشاره به بيداري و حمايت از قيام مردم كشورهاي اسلامي، اين حركتها را الهام و برگرفته از انقلاب اسلامي ايران ارزيابي و پيروزي كامل مسلمانان بر كفاررا از خداوند منان آرزو كرده اند.
بيانيه پاياني همايش علمي- تحقيقي مذاهب اسلامي ادامه مي دهد: مهمترين عامل وحدت، اعتقاد به يگانگي ذات احديت و نبوت حضرت رسول اكرم(ص) است كه با تمسك به اين ريسمان الهي جوامع اسلامي از خطرات حفظ مي شوند.
در اين بيانيه همچنين آمده، بدون شك اتحاد امت اسلامي خار چشم دشمنان شده است و استكبار از هرگونه تلاش براي تفرقه افكني بين مذاهب كوتاهي نمي كند.
بيست و دومين همايش علمي- تحقيقي مذاهب اسلامي از سوي نهاد نمايندگي رهبر معظم انقلاب در امور اهل سنت سيستان و بلوچستان و با همكاري دانشگاه علوم دريايي چابهار به مدت چهار روز در اين بندر جنوبي كشور برگزار شد.
در اين همايش 450 عالم شيعه و سني حضور داشتند و در مدت چهار روز برگزاري، 66 مقاله از 91 مقاله وارده قرائت شد.

 

اعلام برائت اصلاح طلبان از جنايت سران فتنه در 25 بهمن


اعلام برائت اصلاح طلبان از جنايت سران فتنه در 25 بهمن

سرويس سياسي-
برخي چهره هاي جريان اصلاح طلب و اعضاي فراكسيون اقليت مجلس ضمن محكوم كردن اقدام اخير سران فتنه در دعوت اغتشاشگران به تجمع غيرقانوني 25 بهمن، از حمايت از فتنه گران اعلام برائت كردند.
«سيروس سازدار» نماينده مردم مرند و عضو فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي در گفت وگو با فارس، با بيان اينكه خودش را به سوگند پاسداري از قانون اساسي پايبند مي داند، اظهار داشت: هنگامي كه نمايندگان مجلس شعار موسوي، كروبي و خاتمي اعدام بايد گردد را سر مي دادند بنده در صحن علني حضور نداشتم.
وي با بيان اينكه شعار عليه قانون شكنان را همواره فرياد مي زنم، گفت: همه بايد تابع قانون باشند، هر كسي عليه نظام و ولايت فقيه اقدام كند بر عليه اش شعار مي دهم؛ عهد كرده ام تا زماني كه مي توانم نفس بكشم عليه مخالفان ولايت فقيه شعار بدهم و فرقي نمي كند اين افراد چه كساني باشند.
عضو فراكسيون اقليت مجلس تصريح كرد: هر كس در هر مقامي عمداً و سهواً حرفي بزند و يا اقدامي بكند كه اسرائيل و آمريكا خوشحال شوند، آنرا عليه نظام جمهوري اسلامي مي دانم و محكوم مي كنم.
نماينده مردم مرند با بيان اينكه صف خود را از قانون شكنان جدا مي داند، خاطر نشان كرد: به طور قاطع مي گويم از قانون شكنان و كليه مخالفان نظام جمهوري اسلامي در داخل و خارج اعلام برائت مي كنم.
امير طاهرخاني عضو ديگر فراكسيون اقليت مجلس نيز در واكنش به اقدامات اخير فتنه گران اظهار داشت: هر نوع حركتي كه برخلاف قانون شكل گيرد، قطعاً محكوم خواهد بود.
عضو مجمع روحانيون و از نادمان فتنه 88 نيز در واكنش به اغتشاشات 25 بهمن تاكيد كرد كه استفاده ابزاري از نسل جوان و قرباني كردن آنان خيانتي نابخشودني است.
«محمدعلي ابطحي» در يادداشتي با عنوان «نقددروني» كه به تحليل حوادث 25 بهمن پرداخته آورده است:
«ماجرا از دعوت آقايان كروبي و موسوي براي راهپيمائي حمايت از مردم مصر شروع شد. در دل همين دعوت نهفته است كه سرنوشت ساير ملت ها براي آنان مهم است و نمي توان تنها به سرنوشت ملت ايران بسنده كرد. طبعاً اگر سرنوشت ساير ملل پراهميت است، سرنوشت مردم فلسطين كه مظلوم ترين مردم نيم قرن اخير هستند، داراي اهميت فراوان تري است. طبيعتاً مرز آشكاري بين اين ايده و تفكر كساني كه شعار نه غزه نه لبنان را دادند وجود دارد. ضمن اينكه هيچ كس انكار نمي كند كه جنس انقلاب مردم مصر از جنس انقلاب اسلامي است كه مردم ايران در سال 57 آن را تجربه كردند و در آن خواستار تغيير نظام و رفتن شاه و حاكميت شاهنشاهي بودند.»
مصطفي كواكبيان دبيركل حزب مردم سالاري و نماينده سمنان در مجلس در گفت وگو با فارس، در پاسخ به اين سوال كه چرا در كنگره امسال اين حزب از افرادي مانند كروبي دعوت به عمل نيامد، اظهار داشت: نكته اول كه در اين خصوص بايد بگويم اين است طي يازده ماه گذشته هيچ ارتباطي با كروبي، موسوي و خاتمي نداشتم.
وي با بيان اينكه به اعتقاد من اقدامات اخير اين افراد اشتباه بود، افزود: نفرات نمي توانند از وزارت كشور درخواست مجوز كنند و تنها احزاب هستند كه مي توانند براي راهپيمايي درخواست مجوز كنند.
كواكبيان تاكيد كرد كه اقدام كروبي و موسوي براي درخواست مجوز راهپيمايي يك امر كاملا اشتباه و خطا بود.

ترس از واكنش مردم در 22بهمن برنامه فتنه گران را از 21 به 25 بهمن منتقل كرد

كوثري در برنامه «ديروز، امروز، فردا»:
ترس از واكنش مردم در 22بهمن برنامه فتنه گران را از 21 به 25 بهمن منتقل كرد

نايب رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس با اشاره به اتفاقات اخير در كشور اعلام كرد كه موسوي خوئيني ها نقش فعالي در برنامه ريزي اغتشاشات 25 بهمن داشته است.
«اسماعيل كوثري» پنجشنبه شب در برنامه «ديروز امروز فردا» دراين باره گفت: سران فتنه قصد داشتند 14 يا 21 بهمن راهپيمايي كرده تا بتوانند حداقل حسني مبارك را در قدرت حفظ كنند اما موسوي خوئيني ها به آنها گفت: «اگر 21 بهمن اين حركات را انجام دهيد مردم 22 بهمن شما را لگدمال خواهند كرد» بنابراين آنها راهپيمايي خود را به 25 بهمن منتقل كرده و از فضاي مجازي نيز براي هجوم به كشور به صورت گسترده استفاده كردند.
كوثري تاكيد كرد: استقبال مردم از حركات فتنه گران يك دهم استقبال سال گذشته آنها نيز نبود از اين رو مانور اين افراد در فضاي مجازي و رسانه اي صورت گرفت، عامل ديگر فتنه 25 بهمن نيز القاي زنده بودن جريان فتنه و هدف اصلي آنها قرار دادن ايران در كنار مصر و تونس براي ارائه چهره اي ديكتاتور از نظام اسلامي بود.
وي با تاكيد بر اينكه فتنه گران و دشمن براي الگو شدن ايران اسلامي در خاورميانه، فتنه را زنده كردند، يادآور شد: آنها مي خواستند با حضور در 25 بهمن شبهه اي در ذهن ملت ايران، تونس و مصر ايجاد كنند اما نمي دانستند كه جمهوري اسلامي متعلق به خود مردم است.
وي اظهار داشت: اگر موسوي و كروبي براي مردم احترام قائل بودند پس از سقوط نامبارك از فتنه گري دست كشيده و از اقدامات خود اعلام برائت مي كردند اما آنها به دليل كشاندن مردم هر چند قليل به خيابان ها در 25 بهمن بايد محاكمه شده و به جرم هاي مختلف خود پاسخ دهند.
حجت الاسلام «محمدابراهيم نكونام» رئيس كميسيون اصل 90 مجلس نيز در اين برنامه با تاكيد بر اينكه فتنه گران حتي به 2 درصد از آنچه مي خواستند نرسيدند، گفت: با اينكه اوباما به طور مستقيم و انگليس و رژيم صهيونيستي براي حمايت از فتنه گران به صحنه آمدند، اظهار داشت: با وجود پشتيباني استكبار از فتنه گران آنها حتي به 2درصد از اهداف خود نيز دست نيافتند.
وي با بيان اينكه عدالت اقتضا مي كند كه همه در برابر قانون مساوي باشند، افزود: صبر ملت تمام شده و بايد با همه مسببان، آمرين و مباشرين فتنه برخورد شود؛ مجلس از دستگاه قضايي و همه مسئولان ذي ربط خواست كه به وظيفه خود عمل كنند، همه مسئولاني كه پيش از اين سكوت را اتخاذ كرده بودند بعد از حادثه 25 بهمن ماه موضع گرفتند.
سردار احمدي مقدم، فرمانده نيروي انتظامي نيز كه مهمان تلفني اين برنامه بود به كشته شدن شهيد صانع ژاله در اغتشاش 25 بهمن اشاره كرد و گفت: براساس فيلم هايي كه مردم در اختيار ما قرار دادند در محل شهادت شهيد ژاله هيچ ماموري وجود نداشته است؛ خانواده هاي اين دو شهيد بسيار متدين بوده و عموهاي شهيد ژاله در سپاه فعاليت دارند.
وي با بيان اينكه اقدام منافقين در ترور شهيد ژاله برنامه ريزي شده و در سالگرد «اوجالان» بود، اظهار داشت: فتنه گران و منافقين سعي داشتند تا محرك و خيزش اجتماعي را در كردستان به وجود آورند.

مجازات فوري سران فتنه ، مطالبه ده ها ميليون تظاهركننده ايراني

در سراسر كشور اعلام شد
مجازات فوري سران فتنه ، مطالبه ده ها ميليون تظاهركننده ايراني

سرويس سياسي-
خروش ملت ايران در ابراز نفرت و انزجار از جنايت هاي فتنه گران روز گذشته در سراسر كشور طنين انداز شد.
ده هاميليون نفر از مردم غيور ايران زمين بار ديگر جلوداري خويش در دفاع از انقلاب را ثابت كردند و يك صدا فرياد برآوردند: «شعار ما يك كلام، محاكمه والسلام»
روز گذشته مردم آزاده كشورمان پس از اقامه نماز جمعه با راهپيمايي آگاهانه و باصلابت خود، نفرت، خشم و انزجارشان را از تحركات پليد سران فتنه و منافقين و سلطنت طلبان هم پيمانشان به نمايش گذاشتند.
راهپيمايان با در دست داشتن پرچم كشورمان و تراكت هايي با مضامين «سران فتنه اعدام بايد گردند»، «توطئه و اغتشاش نوكري آمريكاست» و «صبر ملت به سر آمده، سران فتنه را اعدام كنيد»، از دستگاه قضايي كشور خواستند تا هر چه زودتر سران فتنه را مجازات كنند.
در تهران نيز نمازگزاران با شعارهايي كه عليه سران فتنه مي دادند، وارد ميدان انقلاب شده و اين ميدان را مملو از جمعيت كردند.
راهپيمايان تهراني با شعارهاي «مرگ بر موسوي»، «مرگ بر خاتمي» و «مرگ بر كروبي» و همچنين شعارهاي متعدد عليه هاشمي رفسنجاني ضمن اعلام انزجار از سران فتنه، از قوه قضاييه محاكمه هر چه سريع تر فتنه گران را خواستار شدند.
خبرگزاري فرانسه هم در گزارشي از نماز جمعه تهران نوشت كه هزاران تن از نمازگزاران، روز گذشته با حضور در راهپيمايي خواستار اعدام سران مخالف در ايران شدند.
آنچه روز جمعه ملت غيور كشورمان رقم زد، بي ترديد نمود ديگري از بصيرت و حضور در صحنه دفاع از انقلاب بود. اما نكته اي كه بايد پيش از اين مورد توجه قرار گيرد به سر آمدن صبر ملت از مماشات نسبت به جنايات فتنه گران است كه در تك تك شعارهاي راهپيمايان به گوش مي رسيد.
مردم به خشم آمده ايران زمين روز جمعه براي چندمين بار با فريادهاي خود لرزه بر اندام جماعت فتنه گر انداختند و بار ديگر ثابت كردند كه بصيرت مندانه مدافع نظام و رهبري خواهند بود.
حجت الاسلام مجتبي ذوالنور جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه نيز در جمع راهپيماياني كه پس از اقامه نماز جمعه در ميدان انقلاب تهران تجمع كرده بودند با تاكيد بر اين كه سران فتنه فكر مي كردند مي توانند جمعيت عظيمي را در روز 25 بهمن به خيابان ها بريزند، گفت: ملت ايران كه اكنون گره دم سران فتنه را با استكبار جهاني دريافته اند، با سران فتنه همراهي نكرده و تنها مشتي اراذل و اوباش و كساني كه از مردم و انقلاب اسلامي ايران دلخورند به فتنه انگيزي پرداختند.
وي افزود: اغتشاش گران در خيابان هاي آزادي و انقلاب اسلامي خون شهيداني چون «صانع ژاله» را به كف خيابان ها ريختند و اين امر موجب شد تا خواصي كه تا ديروز سكوت اختيار كرده بودند، بيدار شوند و به صراحت اعلام كنند سران فتنه با استكبار جهاني در يك مسير حركت مي كنند. جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران بيان داشت: پيام اين تجمع مردمي به مسئولان تصميم گير و قوه قضائيه است و از زبان مردم به رئيس قوه قضائيه و مسئولان اين قوه اعلام مي كنم كه تا به حال فرصت داديم و سران فتنه مورد مدارا قرار گرفته اند.
ذوالنور تاكيد كرد: امروز مي بينيم كه ملت ايران يك صدا بر عليه سران فتنه موضع گيري كرده اند و لذا به خواص بي بصيرت اعلام مي كنيم، پيام ملت ايران اين است كه اگر بر عليه سران فتنه موضع گيري شفاف نكنيد، ملت ايران براي هميشه شما را زير خروارهاي شعار خود مدفون و حصر ابدي خواهد كرد و اين آخرين فرصت براي اين خواص است.
جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران تصريح كرد: آخرين پيام اين تجمع مردمي خطاب به استكبارجهاني است. استكبارجهاني بايد بداند كه ملت ايران پاي آرمان هاي خود ايستاده و در عرصه هاي مختلف همواره امتحان پس داده است.
راهپيمايان تهراني همچنين در پايان ضمن قرائت قطعنامه اي در محكوميت اغتشاشات 25 بهمن، همصدايي خود را با بندهاي اين قطعنامه با نداي الله اكبر اعلام كردند.
در بخش هايي از اين قطعنامه آمده است: ما تظاهركنندگان، دعوت به اغتشاش در بيست و پنجم بهمن را عدم همراهي آشكار سران فتنه با ملت بزرگ ايران و به رسميت نشناختن بيست و دوم بهمن به عنوان روز حاكميت و پيروزي ملت ايران بر كفر و نفاق و استكبارجهاني توسط مردگان سياسي دانسته و اين دعوت را اعلام رسمي جداسازي راه سران فتنه و عوامل وابسته شان از اقيانوس عظيم ملت بزرگ ايران و دوري از صراط مستقيم نهضت و انقلاب اسلامي و پشت كردن به آرمان هاي امام راحل و مقام معظم رهبري مي دانيم و خواستار برخورد شديد دستگاه هاي انتظامي، امنيتي و اطلاعاتي با عوامل داخلي و پياده نظامان رژيم صهيونيستي مي باشيم.
شنيدن صداي نفاق و ورشكستگان سياسي و تفاله هاي رژيم نگون بخت سلطنتي از حلقوم موسوي و كروبي و اقدام جنايتكارانه عوامل مزدور، در ايجاد اغتشاش و آشوب و شهيد و مجروح نمودن تعدادي از هموطنان عزيز بار ديگر پرده از چهره خبيث مهره هاي سوخته استكبار و لاشه هاي متعفن سياسي فتنه 88 برداشت و نشان داد كه اتحاد پليد و شوم جيره خواران و وابستگان مزدور روي ديگري از نفاق نوظهور و تلاش استكبارجهاني و صهيونيسم بين الملل براي گشودن راهي است كه در سال 1360 با عزم و اراده راسخ و استوار ملت غيور و موضع سرسختانه امام عزيز مسدود و منجر به فرار معاندان جنايتكار و پناه گرفتن آنان در زير چتر حمايتي صدام جنگ افروز و خون آشام گرديد لذا ملت ايران پيوستن موسوي و كروبي به اردوگاه جبهه كفر و نفاق و تحركات مذبوحانه آنان را از ادامه اقدامات كور و جنايتكار منافقان به دستور اربابان خارجي شان دانسته و آن را شديداً محكوم مي نمايد.
در اين قطعنامه همچنين تاكيد شد: با توجه به فرمايش قاطعانه حضرت امام كه فرمود «كساني كه دعوت به راهپيمايي غيرقانوني و اغتشاش مي كنند مفسد في الارض هستند»، شركت كنندگان در اين تظاهرات اعتراض آميز، موسوي و كروبي را مصداق بارز فرمايش آن حضرت دانسته و ضمن ابراز همدردي با خانواده هاي داغداري كه از خرداد سال 88 تاكنون فرزندانشان آماج تير كينه و بغض منافقان و وطن فروشان قرار گرفته اند سران فتنه را مسئول تمامي خون هاي به ناحق ريخته شده و همچنين خسارت هاي مادي و معنوي ناشي از اغتشاشات و آشوب هاي فتنه گران مي داند و با محكوم كردن هرگونه كوتاهي و تعلل در انجام وظيفه نهادهاي مربوطه و درخواست اشد مجازات براي سران فتنه از قوه قضائيه مصرانه مي خواهيم تا فوري و بي درنگ به شكايات واصله رسيدگي و با محاكمه موسوي و كروبي كه هدفي جز شكستن اقتدار نظام مقدس جمهوري اسلامي و خدمت به دشمنان اسلام و انقلاب ندارند مزدوران استكبار را به سزاي عمل خيانتكارانه خود برسانند.
با توجه به مواضع روشنگرانه رهبر حكيم انقلاب اسلامي و آشكار شدن اهداف اقدامات ساختارشكنانه سران فتنه ملت ايران از خواص خاموش و داراي مواضع مبهم و دو پهلو مي خواهد تا ضمن پرهيز از گفتار و رفتار بيگانه پسند و ريختن آب به آسياب فرصت طلبان در اسرع وقت مواضع خود را به صورت روشن دقيق و واضح نسبت به سران فتنه و حاميان بيگانه آنان اعلام

راهپيمايي مردم تهران عليه سران فتنه

راهپيمايي مردم تهران عليه سران فتنه

خبرگزاري فارس:مردم تهران در تجمع اعتراض‌آميز خود عليه سران فتنه و اغتشاشگران تاكيد كردند كه موسوي و كروبي مفسد في‌الارض هستند و قوه قضائيه بايد آنها را به سزاي اعمالشان برساند. عكس:حسن موسوي

موسوي و كروبي مفسد في‌الارض هستند و بايد به سزاي اعمالشان برسند

قطعنامه پاياني راهپيمايان تهراني:
موسوي و كروبي مفسد في‌الارض هستند و بايد به سزاي اعمالشان برسند

خبرگزاري فارس: مردم تهران در تجمع اعتراض‌آميز خود عليه سران فتنه و اغتشاشگران تاكيد كردند كه موسوي و كروبي مفسد في‌الارض هستند و قوه قضائيه بايد آنها را به سزاي اعمالشان برساند.


گزارش تصويري مرتبط

-------------------------------
به گزارش خبرنگار گروه سياسي خبرگزاري فارس متن كامل قطعنامه پاياني تجمع امروز جمعه 29 بهمن 89 نمازگزارن تهراني در محكوميت اغتشاشات 25 بهمن فتنه گران در تهران به شرح ذيل است:

در حالي كه انوار تابناك انقلاب اسلامي و پژواك فريادهاي دشمن‌شكن و ضداستعماري و استبدادي نهضت ملت بصير و آزاديخواه ايران به رهبري پربركت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) با در نورديدن مرزهاي جغرافيايي و سياسي، آزادي و رهايي ملت‌هاي مسلمان منطقه و جهان را نويد مي‌دهد و بارقه‌هاي بيداري اسلامي با رويش جوانه‌هاي انقلاب در اقصي نقاط عالم اركان سلطه نظام استكبار جهاني را به لرزه افكنده است، عمله‌هاي سياسي آمريكا و رژيم اشغالگر اسرائيل كه بقاء خويش را در ادامه فتنه‌گري مي‌بينند براي اثبات نوكري و وابستگي خود با فراخواني مذبوحانه و دعوت از مشتي منافق و تفاله‌هاي سلطنت طلب و اوباش ضدانقلاب براي ايجاد اغتشاش در بيست و پنجم بهمن ماه با هدف خوشنودسازي بيگانگان و اميد دادن به دشمنان دين و ملت و فراهم كردن خوراك تبليغاتي براي رسانه‌هاي بيگانه و شبكه‌هاي صهيونيستي و آمريكايي كوشيدند تا با انتقام‌گيري از استقامت و استواري ملتي بصير كه با تكيه بر مواضع هدايت‌گرانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در دفاع از اصول و آرمان‌هاي ارزشي انقلاب اسلامي جريان نفاق و برانداز را در نهم دي و بيست و دوم بهمن سال 88 در گورستان خشم و نفرت خود دفن نمود.

فضايي از رعب و وحشت را براي سرپوش نهادن به شكست‌هاي پي در پي و مفتضحانه اربابان خارجي خود و كم سو نمودن فروغ بيداري اسلامي در منطقه ايجاد نمايند اقدام رذيلانه‌اي كه برگ ننگين ديگري را بر پرونده سراسر سياه و خائنانه سران فتنه و جبهه نفاق نوظهور افزود.

اكنون در آستانه ايام ولايت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي و آغاز هفته وحدت ما شركت كنندگان در اين تظاهرات اعتراض آميز در اوج خشم و نفرت نسبت به فتنه‌افروزي و وحدت شكني جريان نفاق نوظهور و همصدايي سران فتنه با معاندان شناخته شده انقلاب و نظام اسلامي مواضع انقلابي خود را با نداي توحيدي الله اكبر اعلام مي‌داريم:

1- حماسه‌سازان شگفتي آفرين بيست و دوم بهمن، سناريوي دروغين حمايت از مردم مصر و دعوت سران فتنه براي ايجاد هرج و مرج و اغتشاش در بيست پنجم بهمن ماه را تلاشي مذبوحانه براي محو حلاوت و شيريني دستاوردهاي حضور ميليوني ملت شجاع و قهرمان ايران اسلامي در راهپيمايي يوم الله بيست و دوم بهمن كه بر اساس عشق و ارادت به امام و خط اصل آن پيرمرداد در پيروي از ولايت فقيه به حماسه‌اي عظيم براي نمايش ايمان و بصيرت و وحدت و پيوند دوباره ملت با آرمان‌هاي انقلاب اسلامي تبديل گرديد دانسته و آن راخدمت به دشمنان اسلام و اقدامي در جهت جلوگيري از بازتاب همبستگي ملي و حمايت مردم شريف ايران از قيام ملت به پا خواسته مصر مي‌داند و آن را شديدا محكوم مي‌نمايد.

2- راهپيمايي شكوهمند بيست و دوم بهمن ماه همه ساله موج بزرگي از اميد و خودباوري را در دل شيفتگان انقلاب اسلامي و مردم آزاديخواه جهان نسبت به استحكام و عزت و اقتدار نظام جمهوري اسلامي و نااميدي و يأس را در اردوگاه دشمنان كوردل نسبت به عدم تأثير توطئه‌هاي گوناگون استكبار جهاني به سركردگي آمريكا بر عليه نظام و انقلاب ايجاد مي سازد. ما تظاهركنندگان دعوت به اغتشاش در بيست و پنجم بهمن را عدم همراهي آشكار سران فتنه با ملت بزرگ ايران و به رسميت نشناختن بيست و دوم بهمن به عنوان روز حاكميت و پيروزي ملت ايران بر كفر و نفاق و استكبار جهاني توسط مردگان سياسي دانسته و اين دعوت را اعلام رسمي جداسازي راه سران فتنه و عوامل وابسته‌شان از اقيانوس عظيم ملت بزرگ ايران و دوري از صراط مستقيم نهضت و انقلاب اسلامي و پشت كردن به آرمان هاي امام راحل و مقام معظم رهبري مي‌دانيم و خواستار برخورد شديد دستگاه‌هاي انتظامي، امنيتي و اطلاعاتي با عوامل داخلي و پياده نظامان رژيم صهيونيستي مي باشيم.

3- ملت ايران آمريكاي جنايتكار و رژيم غاصب صهيونيستي را دشمنان اصلي انقلاب اسلامي و سياست‌هاي استعماري آنان را اقدامي در جهت چپاول و غارت كشورهاي اسلامي و مردم مسلمان مي‌داند و هر اقدامي كه موجب خوشحالي تأييد و تشويق استكبار جهاني و همپيمانانشان شود را خوش خدمتي و ابراز نوكري به بيگانگان قلمداد نموده و بازي علني موسوي و كروبي در پازل آمريكا و انگليس و رژيم جنايتكار اسرائيل و نقش‌آفريني در سناريوي طراحي شده توسط دشمن را خروج آنان از آرمان‌هاي امام و انقلاب و مخالفت با اراده و خواست ملت شريف ايران و عمق وابستگي و انحراف سران فتنه دانست و نفرت و انزجار و برائت خود را از حاميان خارجي و داخلي آنان اعلام مي‌داريم.

4- شنيدن صداي نفاق و ورشكستگان سياسي و تفاله‌هاي رژيم نگون بخت سلطنتي از حلقوم موسوي وكروبي و اقدام جنايتكارانه عوامل مزدور و در ايجاد اغتشاش و آشوب و شهيد و مجروح نمودن تعدادي از هموطنان عزيز بار ديگر پرده از چهره خبيث مهره‌هاي سوخته استكبار و لاشه‌هاي متعفن سياسي فتنه 88 برداشت و نشان داد كه اتحاد پليد و شوم جيره‌خواران و وابستگان مزدور روي ديگري از نفاق نوظهور و تلاش استكبار جهاني و صهيونيسم بين‌الملل براي گشودن راهي است كه در سال 1360 با عزم و اراده راسخ و استوار ملت غيور و موضع سرسختانه امام عزيز مسدود و منجر به فرار معاندان جنايتكار و پناه گرفتن آنان در زير چتر حمايتي صدام جنگ افروز و خون آشام گرديد لذا ملت ايران پيوستن موسوي و كروبي به اردوگاه جبهه كفر و نفاق و تحركات مذبوحانه آنان را از ادامه اقدامات كور و جنايتكار منافقان به دستور اربابان خارجي‌شان دانسته و آن را شديدا محكوم مي‌نمايد.

5- اكنون كه هدايت‌هاي روشنگرانه رهبر فرزانه و حكيم انقلاب اسلامي و خويشتن‌داري مسئولين نظام مقدس جمهوري اسلامي و صبر ملت غيرتمند ايران نتوانسته است سران گمراه فتنه را از جهالت و خواب غفلت بيدار نموده و آنان را از سقوط در جهنم پستي و رذالت و همراهي با دشمنان ديرينه اسلام و انقلاب اسلامي باز دارد ملت آزاده و شهيد پرور ايران اجازه نخواهند داد مشتي قدرت‌طلب خود فروخته و ايادي دروني استكبار با عصيان و گردنكشي ارزش‌هاي اسلامي را به تمسخر گرفته و آرامش جامعه را بازيچه حقد و كينه و خودخواهي قرار دهند و عليرغم آغشته بودن دستان كثيفشان به خون جوانان عزيز از مجازات گريخته و با قرار گرفتن در حاشيه امن همچنان با صور بيانيه‌اي فتنه‌انگيز زمينه خوش رقصي براي دشمنان انقلاب اسلامي به سركردگي شيطان بزرگ آمريكاي جنايتكار و اذاب داخلي‌شان را فراهم نمايند.

6- باتوجه به فرمايش قاطعانه حضرت امام كه فرمود "كساني كه دعوت به راهپيمايي غيرقانوني و اغتشاش مي‌كنند مفسد في‌الارض هستند "، شركت كنندگان در اين تظاهرات اعتراض‌آميز، موسوي و كروبي را مصداق بارز فرمايش آن حضرت دانسته و ضمن ابراز همدردي با خانواده‌هاي داغداري كه از خرداد سال 88 تاكنون فرزندانشان آماج تير كينه و بغض منافقان و وطن‌فروشان قرار گرفته‌اند سران فتنه را مسئول تمامي خون‌هاي به ناحق ريخته شده و همچنين خسارت‌هاي مادي و معنوي ناشي از اغتشاشات و آشوب‌هاي فتنه‌گران مي‌داند و با محكوم كردن هرگونه كوتاهي و تعلل در انجام وظيفه نهادهاي مربوطه و درخواست اشد مجازات براي سران فتنه از قوه قضاييه مصرانه مي‌خواهيم تا فوري و بي‌درنگ به شكايات واصله رسيدگي و با محاكمه موسوي و كروبي كه هدفي جز شكستن اقتدار نظام مقدس جمهوري اسلامي و خدمت به دشمنان اسلام و انقلاب ندارند مزدوران استكبار را به سزاي عمل خيانتكارانه خود برسانند.

7- باتوجه به مواضع روشنگرانه رهبر حكيم انقلاب اسلامي و آشكار شدن اهداف اقدامات ساختارشكنانه سران فتنه ملت ايران از خواص خاموش و داراي مواضع مبهم و دوپهلو مي‌خواهد تا ضمن پرهيز از گفتار و رفتار بيگانه پسند و ريختن آب به آسياب فرصت‌طلبان در اسرع وقت مواضع خود را به صورت روشن دقيق و واضح نسبت به سران فتنه و حاميان بيگانه آنان اعلام نمايند.

8- ملت هوشيار و بصير ايران بار ديگر حمايت خود را از قيام مردم مصر كه با الگو قرار دادن انقلاب اسلامي مي‌رود تا طومار فرعونيان زمان را در هم پيچد اعلام داشته و رساترين پاسخ به اقدامات رذيلانه و تبليغات پوچ و دروغين رسانه‌هاي آمريكا، انگليس، اسرائيل غاصب و همپيمانانشان را پيروز كامل از فرامين رهبر معظم انقلاب اسلامي و حفاظت از دستاوردهاي انقلاب اسلامي و ادامه راه شهيدان گرانقدر راه استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي مي‌داند.

كرمانشاهيان فرياد مرگ بر موسوي و كروبي سردادند‌

پس از نماز جمعه كرمانشاه؛
كرمانشاهيان فرياد مرگ بر موسوي و كروبي سردادند‌

خبرگزاري فارس: نمازگزاران‌ و جمع زيادي از امت حزب‌الله و بابصيرت كرمانشاه ظهر امروز با حركت به‎سمت ميدان آزادي عليه سران فتنه شعار دادند.


به گزارش خبرگزاري فارس از كرمانشاه، راهپيمايان كرمانشاهي كه نوشته‌ها و پلاكاردهايي در محكوميت فتنه‌گران در دست داشتند، با فريادهاي "مرگ بر موسوي، مرگ بر كروبي و مرگ بر خاتمي، مرگ بر سه ابليس، كروبي و موسوي و انگليس، فتنه‌گران شيطان اعدام بايد گردند، مرگ بر فتنه‌گران مزدور " خواستار محاكمه سريع سران فتنه شدند.
معترضان كرمانشاه همچنين با فريادهاي «اي رهبر آزاده آماده‌ايم آماده»، «خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست»، «رهبر اگر فرمان دهد غسل شهادت مي‌كنيم» بر تبعيت خود از منويات مقام عظماي ولايت تاكيد كرده و خواهان بصيرت بيشتر در جامعه شدند.
برخي از راهپيمايي كنندگان همچنين با در دست داشتن نوشته‌ها و شعارهايي از عدم موضع‌گيري شفاف هاشمي رفسنجاني در طول دوران فتنه و طي هفته جاري ابراز ناخرسندي كرده عليه وي شعار دادند و همچنين خواستار خروج بقاياي اصلاح‌طلبان فتنه‌گر از استان شدند.
راهپيمايان كرمانشاه از مسجد جامع تا ميدان آزادي اين شهر را راهپيمايي كرده سه عروسك موسوي، كروبي و خاتمي را در حاشيه اين ميدان به دار آويختند.
راهپيمايان كرمانشاهي همچنين با نوشتن طومارپارچه‌اي خطاب به رئيس دستگاه قضايي، خواهان اخراج سه فتنه‌گر از كشور شدند.
در اين راهپيمايي اقشار مختلف مردم، نماينده ولي‌فقيه در استان و امام جمعه كرمانشاه و استاندار اين استان نيز حضور داشتند.

تصوير كارت عضويت شهيد "ژاله " در بسيج

تصوير كارت عضويت شهيد "ژاله " در بسيج

خبرگزاري فارس: تصوير كارت عضويت شهيد صانع ژاله در بسيج در خبرگزاري فارس منتشر شد.


به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاري فارس، عوامل فتنه‌گر و گروهك مزدور و تروريستي منافقين روز گذشته (دوشنبه) با برپايي تجمعات غيرقانوني و راه‌اندازي اغتشاشات خياباني در برخي معابر تهران به ‌سوي رهگذران آتش گشودند كه در جريان اين تيراندازي يكي از دانشجويان دانشگاه هنر تهران به شهادت رسيد.

صانع ژاله متولد سال 63 از هموطنان كردزبان اهل پاوه و دانشجوي رشته نمايش دانشگاه هنر تهران روز گذشته توسط يكي از گروه‌هاي تروريستي منافقين در خيابان امير اكرم تهران با تير مستقيم مورد هدف قرار گرفت كه پس از اعزام به بيمارستان به شهادت رسيد.

گروهك تروريستي منافقين همچنين 4 نفر ديگر از هموطنانمان را با تير مستقيم مورد هدف قرار دادند كه آنها مجروح شده، در بيمارستان تحت مداوا هستند.

تجمع غيرقانوني فتنه‌گران، عناصر منافقين، سلطنت‌طلبان و اراذل و اوباش در برخي خيابان‌هاي شهر تهران موجب بروز اغتشاشاتي شد كه با حضور به‌هنگام مردم، فتنه‌گران و ديگر عوامل مزدور مجبور به ترك صحنه شدند.

همچنين هادي قاسمي مسئول روابط عمومي بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي كشور در گفت‌وگو با خبرنگار فارس اعلام كرد كه مراسم تشييع پيكر شهيد صانع ژاله دانشجوي دانشگاه هنر تهران كه روز گذشته در اغتشاشات خياباني مورد هدف تير مستقيم گروهك تروريستي منافقين قرار گرفت، ساعت 9:30 فردا (چهارشنبه) از مقابل دانشگاه هنر تهران، چهار راه ولي‏عصر (عج) به سمت دانشگاه تهران برگزار مي‌شود.

اكنون "آخرين فرصت " خواص براي اعلام برائت از سران فتنه است

ذوالنور در جمع راهپيمايان تهراني:
اكنون "آخرين فرصت " خواص براي اعلام برائت از سران فتنه است

خبرگزاري فارس: جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران با بيان اينكه برخي خواص بي‌بصيرت با سكوت خود 20 ماه جريان فتنه را حيات بخشيدند، تأكيد كرد كه اكنون آخرين فرصت براي خواص براي اعلام برائت از سران فتنه است.


به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، حجت‌الاسلام والمسلمين مجتبي ذوالنور جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بعدازظهر امروز در جمع راهپيماياني كه پس از اقامه نمازجمعه امروز تهران بر عليه سران فتنه راهپيمايي و در ميدان انقلاب اسلامي تجمع كرده بودند گفت: در چنين ايامي بود كه با طلوع خورشيد امام‌خميني(ره) و نثار هزاران شهيد انقلاب خون‌بار مردم ايران به ثمر نشست و شاهد ايام 22 بهمن سال 1357 بوديم.

وي افزود: از همان ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ايادي استكباري شرق و غرب حيات خود را در نابودي انقلاب اسلامي ايران مي‌ديدند و انواع توطئه‌ها را عليه ملت ايران آغاز كردند.

ذوالنور خاطرنشان كرد: استكبارجهاني سعي داشت در مسير انقلاب اسلامي انحراف ايجاد كند و مهره‌هاي ناكارآمد ليبرالي و موسوم به ملي مذهبي‌ها را ميان مردم و انقلاب نفوذ داد اما طولي نكشيد كه با تسخير لانه جاسوسي آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام(ره)، اسناد مخفيانه ارتباط دولت موقت، ليبرال‌ها و سكولارها با آمريكاي جهان‌خوار به دست دانشجويان افتاد و ليبرال‌ها با فرار رو به جلو خود را از صف ملت ايران بيرون كشيدند.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران در ادامه تصريح كرد:‌ استكبارجهاني سپس گروهك‌هاي ملحد را تجهيز كرده و به جان ملت ايران انداخت كه ثمره آن 16 هزار شهيد ترور بود و آخرين آن استاد برجسته دانشگاه شهيد بهشتي يعني شهيد شهرياري بود.

وي با بيان اينكه شهادت شهيد شهرياري آخرين هزينه ملت ايران در دفاع از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي نخواهد بود، تاكيد كرد: استكبارجهاني همچنين جنگ 8 ساله را بر مردم ايران تحميل كرد و رو در روي ملت ايران ايستاد.

ذوالنور با اشاره به اينكه دشمنان انقلاب اسلامي فتنه‌هاي پان تركيسم، خلق مسلمان، جبهة‌التحرير و خلق عرب را تجهيز كرده و به مقابله با ملت ايران پرداختند، خاطرنشان كرد: فتنه منتظري نيز از ديگر ترفندهاي استكبارجهاني بر عليه ملت ايران بود اما مردم كشورمان با هوشياري اين فتنه را نيز پشت سر گذاشتند.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران بيان داشت:‌ دشمنان ايران اسلامي در دوران اصلاحات سعي كردند با نفوذ در بدنه اجرايي كشور قبله عالم را آمريكا قرار دهند و با حمايت روزنامه‌هاي زنجيره‌اي خود و نطق‌هاي مجلس ششم از آمريكا و رژيم‌صهيونيستي حمايت كردند.

ذوالنور افزود: استكبارجهاني سعي داشت با حمايت عمال داخلي خود دولت نهم را كه مورد حمايت مقام معظم رهبري است، تضعيف كنند.

وي در ادامه گفت: فتنه‌گران با حمايت همه‌جانبه دشمنان نظام اسلامي ايران از سال‌ها پيش، انتخابات دهم رياست‌جمهوري را هدف قرار داده و با برنامه‌ريزي‌هاي خود سعي داشتند با نفوذ در بدنه اجرايي و فرهنگي كشور به تخريب آرمان‌هاي انقلاب اسلامي ايران بپردازند.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران تاكيد كرد: دشمنان انقلاب اسلامي فتنه سال گذشته را به وجود آوردند و سعي داشتند بر افكار عمومي مردم سوار شوند و با حمايت گسترده رسانه‌هاي خود از جمله بي‌بي‌سي فارسي، صداي آمريكا، فيس‌بوك، توئيتر و... به عمليات رواني دست زدند.

وي خاطرنشان كرد: استكبارجهاني با حمايت عمال داخلي خود سعي داشتند با ايجاد راهپيمايي عده‌اي موهوم و جيره‌خوار به اهداف خود برسند و دروغ‌هاي خود را واقعيت جلوه دهند تا اعتبار ملي را مخدوش كرده و هنجارهاي جامعه را بشكنند.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران در ادامه تصريح كرد: فتنه‌گران در فتنه سال گذشته و پس از انتخابات دهم رياست‌جمهوري از خطوط قرمز عبور كردند و سعي داشتند با اقدامات خود به براندازي نظام اسلامي ايران بپردازند اما شكست خوردند.

ذوالنور در خصوص نقش برخي از خواص بي‌بصيرت در شعله‌ور شدن فتنه‌ها در كشورمان، گفت: در جريان فتنه سال گذشته و اخير برخي از خواص بي‌بصيرت با سكوت مخرب سعي كردند بذر نفاق را بكارند و همچنين با سكوت معنادار خود در پازلي قرار گرفتند كه ايادي استكبار جهاني براي‌ آنها فراهم كرده بودند اما مردم مسلمان ايران با صفوف فشرده مانع اين فتنه‌انگيزي‌ها شدند.

وي در ادامه تاكيد كرد: جمعي از آشوب‌گران در فتنه‌گري‌هاي يك سال و چند ماهه خود كمونيست‌ها، منافقان، سلطنت‌طلبان، انجمن پادشاهي و ساير گروهك‌هاي معاند را در كنار خود قرار دادند و با چهره‌هاي گريم‌كرده سعي داشتند زير پرچم امام(ره) به تخريب آرمان‌هاي انقلاب اسلامي ايران بپردازند.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران خاطرنشان كرد: برخي خواص بي‌بصيرت با سكوت خود زمينه‌اي را فراهم كردند كه سران فتنه با ارتكا به آنان همچنان به راه خود ادامه دهند و حتي با سخنان دو پهلو سعي داشتند جريان توهين به امام(ره)‌ و توهين به عزاداران حسيني را مخدوش كنند.

وي با تاكيد بر اينكه خواص بي‌بصيرت با سكوت خود 20 ماه جريان فتنه را حيات بخشيدند اما مردم ايران اسلامي در 22 بهمن و 9 دي سال گذشته و 22 بهمن امسال با حضور 50 ميليوني در سراسر كشور تاكنون اين توطئه‌ها را خنثي كرده‌اند، اظهار داشت:‌ فتنه‌گران از قبل كسب آمادگي كرده بودند تا 22 بهمن امسال را تبديل به اغتشاش كنند و پيش از 22 بهمن امسال نشستي را برگزار كردند اما موسوي خوئيني‌ها يعني همان مرد خاكستري فتنه در اين جلسه اعلام داشت "اگر در 22 بهمن به فتنه‌انگيزي بپردازيم و حركتي را انجام دهيم مردم ما را له مي‌كنند و حيات‌مان برباد خواهد رفت ".

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران با اشاره به اينكه فتنه‌گران سعي داشتند در 21 بهمن و يك روز پيش از راهپيمائي عظيم 22 بهمن‌ دست به اغتشاش‌آفريني كنند، خاطرنشان كرد: ملت ايران با حضور ميليوني خود در 22 بهمن طرح فتنه‌گران را ناكام گذاشتند اما ايادي استكبارجهاني كه اكنون حياتشان را در جهان عرب در خطر مي‌بينند و شاهد خيزش مردمي در كشورهاي مصر، تونس، يمن و ... هستند با طراحي فتنه در 25 بهمن سعي داشتند اتحاد ملت ايران را هدف قرار دهند.

وي با اشاره به اينكه فتنه‌گران با اغتشاش‌آفريني در 25 بهمن سعي داشتند ذائقه شيرين مردم را در حضور ميليوني خود در 22 بهمن تلخ كنند و حركت پرشور مردمي را تحت تاثير قرار دهند، بيان داشت: رسانه‌هاي غربي نيز بر طبل فتنه‌انگيزي‌ها در روز 25 بهمن كوبيدند چون اكنون مجبورند شكست آمريكا را در خاورميانه و جهان عرب اعتراف كرده و اعلام كنند.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران با تاكيد بر اينكه سران فتنه فكر مي‌كردند مي‌توانند جمعيت عظيمي را در روز 25 بهمن به خيابان‌ها بريزند، گفت: ملت ايران كه اكنون گره دم سران فتنه را با استكبارجهاني دريافته‌اند، با سران فتنه همراهي نكرده و تنها مشتي اراذل و اوباش و كساني كه از مردم و انقلاب اسلامي ايران دلخورند به فتنه‌انگيزي پرداختند.

وي ازود: اغتشاش‌گران در خيابان‌هاي آزادي و انقلاب اسلامي خون شهيداني چون "صانع ژاله " را به كف خيابان‌ها ريختند و اين امر موجب شد تا خواصي كه تا ديروز سكوت اختيار كرده بودند، بيدار شوند و به صراحت اعلام كنند سران فتنه با استكبارجهاني در يك مسير حركت مي‌كنند.

ذوالنور در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به اينكه تجمع مردمي امروز پيام‌هاي متعددي را دارد، خاطرنشان كرد:‌ اولين پيام خطاب به مقام معظم رهبري است.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران اظهار داشت: ملت ايران بارها به مقام معظم رهبري پيام داده‌اند كه هستي و حيات‌مان در دفاع از آرمان‌هاي امام(ره)، ولايت‌فقيه و انقلاب اسلامي ايران است.

وي افزود: اي مولا و سرور ما، ما خود را آماده كرده‌ايم و منتظر اشاره شما هستيم كه اگر اشار‌ه‌اي بفرمائيد تا پاي جان در راه اعتلاي نظام اسلامي ايران حركت ‌خواهيم كرد.

ذوالنور تاكيد كرد: ملت ايران با بصيرت خود همواره نشان دادند اگر مسئولان مربوطه با فتنه‌گران برخورد نكنند و اگر دوباره فتنه‌گران فراخواني را اعلام كنند و در خيابان‌ها حضور پيدا كنند اين بار ديگر زير پاي ملت نابود خواهند شد.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران بيان داشت: پيام دوم اين تجمع مردمي به مسئولان تصميم‌گير و قوه‌قضائيه است و از زبان مردم به رئيس قوه‌قضائيه و مسئولان اين قوه اعلام مي‌كنم كه تا به حال فرصت داديم و سران فتنه مورد مدارا قرار گرفته‌اند.

وي افزود: تاكنون به سران فتنه اجازه داده شده است تا باطن خبيث خود را نشان دهند و نقاب نفاق خود را از صورتشان بكشند اما ديگر صبر اين مردم بسر رسيده و درخواست ملت ايران از دستگاه قضائي كشور اشد مجازات اسلامي براي سران فتنه است.

ذوالنور در ادامه گفت:‌ پيام سوم اين تجمع مردمي خطاب به خواص جامعه است. خواص كشورمان در چند دسته طبقه‌بندي مي‌شوند و طبقه اول كساني هستند كه با سران فتنه همراهي داشتند اما به تدريج خود را از فتنه‌گران كنار كشيده و به صفوف ملت ايران ملحق شدند.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران تاكيد كرد: قشر دوم از خواص جامعه افرادي هستند كه از مسئولان و سيستم اجرائي كشور ناخرسندند اما با سكوت خواسته و يا ناخواسته خود جبهه مقابل ملت ايران را تقويت كرده‌اند.

وي تصريح كرد: قشر سوم از خواص بي‌بصيرت افرادي هستند كه مطامع شخصي و منافع و مصلحت خانواده و عشق به فرزندان را واجب‌تر از آرمان‌هاي انقلاب مي‌بينند و عملاً با حضور در تريبون‌ها از انقلاب اسلامي فاصله گرفته‌اند.

ذوالنور تاكيد كرد: امروز مي‌بينيم كه ملت ايران يك صدا بر عليه سران فتنه موضع‌گيري كرده‌اند و لذا به اين‌گونه خواص اعلام مي‌‌كنيم، پيام ملت ايران اين است كه اگر بر عليه سران فتنه موضع‌گيري شفاف نكنيد، ملت ايران براي هميشه شما را زير خروارهاي شعار خود مدفون و حصر ابدي خواهد كرد و اين آخرين فرصت براي اين خواص است.

جانشين نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران تصريح كرد: آخرين پيام اين تجمع مردمي خطاب به استكبارجهاني است. استكبارجهاني بايد بداند كه ملت ايران پاي آرمان‌هاي خود ايستاده و در عرصه‌هاي مختلف همواره امتحان پس داده است.

وي افزود:‌ آنچه كه در حال حاضر در دنيا اتفاق مي‌افتد به بركت ايستادگي ملت ايران است و اگر در مصر، تونس و ساير كشورهاي عربي فرياد الله‌اكبر را مي‌شنويم به بركت ايستادگي مردم ايران اسلامي است.

ذوالنور در پايان خاطرنشان كرد:‌ استكبار جهاني بداند ملت ايران تا آخرين قطره خون خود از ولايت‌فقيه و انقلاب اسلامي ايران حمايت خواهد كرد.

سوپر مارکت معنوی ( صوفیه )

منبع وبلاگ رسانه کوچک من برای روشنگری
صوفیه

کالای فاسد دیگری که در این مجموعه به عنوان دین و معنویت ارائه می شود فرهنگ صوفی گری درویشی است ، تصوف اگر چه سابقه ای طولانی تر از  وهابیت  دارد اما جریان تصوف و عرفان تقلبی که با نام عرفان اسلامی در جوامع اسلامی به شدت در حال ترویج است در زمانه ما جنبه سیاسی یافته و می توان گفت در تصمیم گیری های تشکیلات ماسونی برای آن باب واسعی باز شده است
صوفیه به مراتب از وهابیت دارای جاذبه های بیشتر و به همین علت خطر آن هم بیشتر چون از درون به مذهب مقدس شیعه ضربه می زند ، برای ذکر جاذبه های تصوف به عنوان مرامی ظاهرا عرفانی به این موراد می توان اشاره کرد


جذابیت های فرهنگی صوفیه ... 
 

عرفان و معنویت گرایی جوانان  
جوان ذاتا به خاطر فطرت پاک آلوده نشده ای که دارند به عرفان میل دارد و شاخصی که در این مرام وجود دارد موجب می شود که جوانان طالب معنویت به آن گرایش پیدا کنند تظاهر به معنویت و عرفان در این مرام و مسلک است صوفیان با ریا کاری در تمام تاریخ جوانان احساساتی و بی خبر را به خود جذب می کنند و بی تجربگی  و از نیرو و قدرت فراوان آنها استفاده کامل را می کنند
ادعای محبت اهل بیت
صوفیه در عین اینکه هیچ گاه در ولایت مداری نمره کاملی نداشته اند و حتی مردود شده اند اما در ادعا ید طولایی داشته  و دارند و این ادعا بسیاری از دوستان اهل بیت را جذب می کند و یا اینکه اقلا زبانان ایشان  در نقد این فرقه تا حدی کوتاه می کند .
تظاهر به صلح طلبی
یکی دیگر از جاذبه های تصوف این است که آنها مدعی هستند که با خلق خدا جنگی ندارند و علیه کسی و لو اینکه به آنها ظلم کند ستیزی ندارند که البته در این خصوصیت دراویش باید دو نکته مورد توجه قرار گیرد :
 اول اینکه تاریخ ثابت کرده صلح طلبی آنها صرفا یک ادعاست و زمانی که قدرتی پیدا می کنند به مخالفان خود هیچ گونه رحم و مروتی نشان نمی دهند برای مثال در دوران معاصر ما جریان دراویش چند قائله را به راه انداخت تا به نظام اسلامی ضربه بزند که یکی از آنها قائله خانقاه و دیگری قائله بروجرد بود و به راستی چهره واقعی این فرقه ریا کار را رسوا کرد ، در حادثه قم مثلا یکی از آشنایان بنده که صرفا برای کسب اطلاع به محل رفته بود به خاطر اصابت آجری که از پشت بام توسط این عارفان صلح کل پرتاب شده بود بی هوش به زمین افتاده و در بیمارستان به هوش آمده بود که البته در واکاوی قائله  دراویش در قم می توان به نکات ریز دیگری هم درباره ایشان پی برد
دوم اینکه این صلح طلبی تا حدی در این افراد  زیاد می شود که منجر به ذلت پذیری و دون مایگی می شود که این مورد در تعارض صریح با آموزه های اسلام است
التقاتی بودن و قابل جمع بودن افکار و آموزه ها
یکی دیگر از جاذبه های صوفیه این است که آنها فرهنگشان را به گونه ای به مردم معرفی می کنند که انگار تعارض و تناقض زیادی با فکر و فرهنگ افراد  نداشته باشد .
توضیح اینکه اگر کسی بخواهد از مسیحیت وارد اسلام شود باید تغییرات زیادی در زندگی خودش انجام دهد باید ایمانش به خدا را دگر گون کند و باید پیامبران وامامان و حتی حضرت عیسی به گونه ای دیگر ایمان بیاورد  باید نماز  بخواند ، روزه بگیرد و ...  همین بالعکس اما ویژگی صوفیه و دیگر نحله های عرفانی نوظهور که در عصر ما وجود  دارند این است که در مقام عمل با هر نحله ای قابل جمع هستند .
من بارها این جمله را از دراویش گنابادی شنیده ام که می گویند ما هم مانند شما شیعه هستیم ایمان داریم نماز می خوانیم روزه می گیریم حج به جا می آوریم حتی تقلید میکنیم و وقتی از آنها پرسیده می شود که شما مگر یا عموم مومنین چه فرقی دارید پاسخ می دهند که ما در پاره از مسائل دینی دقت عمل بیشتری به خرج می دهیم همین ... اما این اول ماجراست و فرق ها و اختلافات آنها با اسلام ناب آرام آرام نمود پیدا می کند
رسیدن به مقامات بلند انسانی
صوفیه و عرفان های کاذب دیگر همیشه این ادعا را داشته و  دارند که به طی راه پیشنهای آنها انسان  به راحتی به مقامات بلند عرفانی دست بیابند و با رفتار های غیر شرعی بزرگان این فرقه اینگونه می اندیشتند که بدون رعایت احکام دین  و شریعت می توانند با انجام دادن چند ذکر قلبی و یا گوش دادن موسیقی عرفانی به مقام قرب و فنا و .. نایل می شوند وبه جاهای بلندی می رسند  خوب این مساله برای جوانان انگیزه می شود که به راحتی و بدون زجمت به این مقامات و سعادت ابدی برسند
برای تحقیق بیشتر در باره صوفیه به اینجا بروید

این مقاله ادامه دارد

مطالب مرتبط
صوفی گری ستیز با اسلام و دشمنی با پیامبر وائمه

 زهد بدون علم

میانه روی، راهكاری برای مقابله با تندروی های سلفی ها و خیالپردازی های صوفیه

دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران و سایر کشورها(6)

دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران و سایر کشورها(6)

نگاهی به روابط راکفلر ها و شاه ایران(بخش اول)

حسین عطایی

 

در میان اشخاص غیرایرانی و عمدتاً آمریکایی‌ که شاه با آنها ارتباط دوستی برقرار کرده بود نام خانواده راکفلر در صدر می‌نشیند. خاندان راکفلر از جمله معروف‌ترین خانواده‌های دارای قدرت اقتصادی و سیاسی در آمریکا از بیش از یک قرن پیش تاکنون بوده‌اند که شاه با دو برادر از نسل سوم آنها یعنی نلسون راکفلر و دیوید راکفلر آشنا و دوست بود. روابط شاه با این دو برادر را می‌توان به دو دوره قبل و بعد از انقلاب تقسیم کرد.

ادامه نوشته

دیدگاههای محمدرضا شاه درباره دموکراسی و حقوق سیاسی مردم

دیدگاههای محمدرضا شاه درباره دموکراسی و حقوق سیاسی مردم

مظفر شاهدی

 

شاه در دهه نخست سلطنت، در فرصتهای مختلف از دموکراسی غربی ستایش می‌کرد. برداشت وی از دموکراسی همان شیوه معمول مدیریت سیاسی در جهان غرب بود. 1 همین رویکرد طی دهۀ دوم سلطنت نیز در سخنان شاه دیده می‌شد. شاه در دهه دوم سلطنت، هر چه از معیارهای نظام دموکراتیک و مشروطیت فاصله می‌گرفت...

 

 

 

 

 

 

 

 

شاه در دهه نخست سلطنت، در فرصتهای مختلف از دموکراسی غربی ستایش می‌کرد. برداشت وی از دموکراسی همان شیوه معمول مدیریت سیاسی در جهان غرب بود. 1 همین رویکرد طی دهۀ دوم سلطنت نیز در سخنان شاه دیده می‌شد. شاه در دهه دوم سلطنت، هر چه از معیارهای نظام دموکراتیک و مشروطیت فاصله می‌گرفت، در ظاهر، همچنان به تمجید دموکراسی غربی می‌پرداخت. این رویه حداقل تا اواسط دهه 1340 ادامه یافت. طی سالهای نخست دهه 1340 هنوز شاه را در موضع انتقادی نسبت به دموکراسی رایج در غرب نمی‌بینیم. ولی، تعابیری که درباره دموکراسی و «مشروطیت واقعی» به کار می‌برد، نشان می‌دهد که می‌خواست میان آنچه در ایران تحت عنوان نظام دموکراسی و مشروطیت بر مردم کشور تحمیل می‌شود و نظامی که تحت عنوان «دموکراسی» در غرب رایج است، تفاوتی قایل شود.

 

انتقاد شاه از مارکسیسم و کمونیسم از اواخر دهۀ 1320 و درست در زمانی آغاز شد که نقشۀ سوء قصد 15 بهمن 1327، ظاهراً از سوی یکی از فعالان حزب توده به اجرا در آمد. 2 انتقادات شاه از گروههای چپ، که طی تمامی دوران سلطنت ادامه یافت، چنان گزنده بود که جایگاه آنان را تا حد خائنین به کشور و مردم تنزل می‌داد. در واقع، شاه طی دهه چهل همۀ گروههای چپ و مکاتب سیاسی غربی نظیر فاشیسم و نازیسم و حتی کمونیسم را ذیل واژه «ایسم» طبقه‌بندی و تقبیح می‌کرد. به نظر او این «افکار مختلف در عمل وسیله حکومت مطلقه صاحبان آنها شده است تا بر سایرین مسلط گردند» و البته هدف او از تقبیح این ایسم‌ها، دفاع از مشروعیت «نظام دموکراتیک واقعی» مستقر در ایران بود که زیر نظر خود او هدایت می‌شد! 3 

 

طی سالهای نخست دهه 1340، هر چه انتقادات شاه از ایسم‌های غربی شدت پیدا می‌کرد، علاقۀ او به تمجید از دموکراسی غربی نیز کمتر می‌شد. او سعی می‌کرد نظام سیاسی حاکم بر کشور را با ویژگیهای تفکر بومی و غیر وارداتی پیوند بزند. 4 مصاحبۀ مطبوعاتی 24 اردیبهشت 1344، در بوئنوس‌آیرس از چنین تلاشی حکایت می‌کند:

 

              سیاست ما در ایران از «ایسم»‌های مختلف جدا است. ما فقط به هوش و قدرت فکری خود متکی هستیم و تصمیم داریم به یاری استعداد و هوش و امکانات خود آنچه را که ملت‌های دیگر در طول سالهای دراز به دست آورده‌اند در مدتی کوتاه به دست آوریم. به همین علت است که ما از همه‌گونه افکار چه سوسیالیسم باشد و چه کمونیزم استفاده می‌کنیم. ما تمام این افکار را به شرط احترام به آزادی‌های فردی قبول می‌کنیم و معتقدیم که اگر دولتها از ایسم‌ها دست می‌کشیدند و همّ خود را فقط صرف تأمین سعادت ملت خویش می‌کردند قطعاً به آنچه «سعادت بشر» نامیده می‌شود زودتر دست می‌یافتند. 5

 

در پیام 6 بهمن 1344، سالروز برگزاری رفراندوم انقلاب سفید، همین مضامین یعنی عدم تبعیت از مکاتب سیاسی خارجی در اداره امور کشور به چشم می‌خورد. مضامینی که هیچگاه از سوی مخالفان سیاسی او جدی تلقی نشد:

 

             انقلاب ما خود را در چهار دیواری هیچ مرام اجنبی محبوس و مقید نکرده است. ما از هر تجربه‌ای در هر نقطه دنیا که نتایج بهتری داده باشد و با روح ملی و سنن ایرانی و مقتضیات اقلیمی و طبیعی ما سازگارتر باشد استفاده می‌کنیم و در عین حال به عقل و تدبیر خود نیز آن قدر اتکا داریم که منافع واقعی مملکت و ملت خویش و طرق نیل به هدفهای خود را در این راه از هر فرد خارجی یا از هر مرام خارجی بهتر تشخیص بدهیم و ابداعات مؤثرتری بکنیم. اجتماع جدید ایران اجتماعی بر اساس عدالت اجتماعی، بر اساس دموکراسی اقتصادی و سیاسی، بر اساس وجود افراد آزاد و با سواد و تندرست خواهد بود. ملت ایران پس از گذشت سه هزار سال تاریخ، تازه نفس‌تر و مصمم‌تر و امیدوارتر از همیشه به جانب مفاخر ملی اجتماعی خود پیش می‌رود. 6

 

بدین ترتیب بود که در واپسین سالهای دهه 1340 و ماههای نخست دهه 1350 دیگر نه احزاب سیاسی رسمی کشور از شاخصه‌های احزاب سیاسی فعال در کشورهای دموکراتیک نشانی داشتند و نه رهبران و اعضای این احزاب خود را به رعایت چارچوب و قواعد بازی سیاسی سالم مقید می‌دیدند. بنابراین، نمایندگانی هم که از سوی این احزاب به مجلس راه می‌یافتند کمتر فرصت و مجالی برای اندیشیدن در حیطه انجام وظایف واقعی نمایندگی خود داشتند.

 

به رغم تمامی تلاش شاه و مجموعه حاکمیت برای وانمود کردن اینکه نظام حاکم به سوی دموکراسی و مشروطیت، راه تکاملی خود را طی می‌کند؛ واقعیتهای موجود هرگز چنین قضاوتی را به ذهن ناظران و آگاهان به امور متبادر نمی‌کرده است. 7 علینقی عالیخانی که بر یادداشتهای خصوصی اسدالله علم مقدمه مبسوطی نوشته است در جای جای نوشته‌های خود به سلطه استبدادی شاه بر امور ریز و کلان کشور اشاره می‌کند و اندیشه‌های دموکرات‌منشانۀ او را توهمی بیش نمی‌داند که صرفاً می‌توانست تمایلات غیر اصولی‌اش را ارضاء نماید. 8 در یادداشتهای اسدالله علم هم مکرر از تمایلات استبدادی شاه در حکمرانی و اداره امور کشور سخن به میان می‌آید. 9 شاه هم از اینکه هر از چند گاه، از سرشت استبدادی خود در اداره امور کشور سخن بگوید، پروایی نداشت. یک‌بار، در گفتگو با علم صراحتاً اعلام کرده بود: «اگر قرار باشد در ایران حکومت دموکراسی واقعی برقرار گردد، بیست‌ و ‌هفت میلیون جمعیت ایران، بیست ‌و ‌هفت میلیون رأی مختلف و مخالف یکدیگر می‌دهند.» 10 و در غالب سخنرانیها و بیاناتی هم که از او به جا مانده است، بارها لحن وی و واژه‌هایی که به کار می‌برد حکایت از برداشت او از احساس نیاز کشور به لزوم بهره‌گیری از روش استبدادی حکومت می‌کند. 11 همچنانکه در مصاحبه با اوریانا فالاچی درباره ضرورت اعمال قدرت استبدادی برای توسعه کشور گفته بود:

             سلطنت مثل یک سردرد است و اغلب برای یک شاه اتفاق می‌افتد که از این پیشه خسته شود. برای من هم گاهی اتفاق می‌افتد. ولی وقتی شما می‌گویید نسل پادشاهان رو به انقراض است فقط یک جواب می‌توانم بدهم و آن این که وقتی سلطنت نباشد آنارشیسم یا حکومت چند نفری یا دیکتاتوری خواهد بود. در هر صورت حکومت و نظام سلطنتی تنها فرم موجه برای حکومت ایران است به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم است، برای نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه یا مشورت با کسی نیست و نباید با کسی در مورد تصمیم‌ها بحث کرد و... البته من هم ممکن است اشتباه کنم، من آدم هستم و چون می‌دانم مأموریتی دارم که باید آن را به پایان برسانم، بنابراین تصمیم دارم بدون کنار گذاشتن تاج ‌و تخت آن را به آخر برسانم. مسلماً آینده را هرگز نمی‌توان پیش‌بینی کرد. ولی من حتم دارم که سلطنت در این کشور بیشتر از حکومت‌های شما طول خواهد کشید، یا بهتر است بگویم که حکومت‌های شما زیاد طول نمی‌کشد، ولی مال ما چرا. 12

 

شاه در مصاحبه با نماینده رسانه‌های فرانسه، مورخ اول تیر 1353، صراحتاً اعلام کرد فقط به همت فردی او بود که پس از خلع پدر تاجدارش از سلطنت، کشور تمام بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را به سلامت پشت سر گذارد. 13 در تیر همان سال مدعی شد که واژه شاهنشاهی با خون ایرانیان عجین شده است و هرگز امکانی برای دل کندن مردم از او و نظام شاهنشاهی مورد علاقه او به وجود نخواهد آمد. 14 در 4 مهر 1353 خود را، البته کاملاً حق به جانب، طراح و مجری آزادیهای موجود سیاسی در کشور قلمداد کرد و خاطر نشان ساخت که به خاطر بی‌سوادی بخش قابل توجهی از مردم کشور او در اعمال این دموکراسی پوپولیستی ناگزیر بوده است و مغرورانه تصور می‌کرد با به کار بستن این شیوه تزریق دموکراسی، جامعه ایرانی را برای «دوره انتقال آماده» می‌کند. طبق وعده شاه، جامعه آینده می‌بایست بر «آزادی بیان استوار» باشد. به زعم وی، پیش شرط رسیدن به چنین جامعه‌ای، شناخت کافی مردم از مفهوم آزادی بود و از اینرو، خود را معمار جامعه آینده می‌شناساند. 15 شاه در دو سه سال نخست دهه 1350 به این نتیجه رسیده بود که حکمرانی استبدادی او عین تحقق دموکراسی و مشروطیت در جامعه تلقی می‌شود و گمان می‌کرد عامه مردم هم همین احساس را دارند. در حقیقت می‌توان گفت شاه به این احساس قلبی رسیده بود که دیکتاتوری وی واقعاً در عرصه کشور در حال نهادینه شدن است. در گفتگوی خصوصی شاه و اسدالله علم در 21 شهریور 1353 این نکته مشهود است:

             مسئله انتخابات انگلیس را عرض کردم، که صحبت این است باز هم احزاب مساوی بکنند. در این صورت کابینه جنگی مؤتلفه تشکیل خواهد شد ولی بر سر موارد همکاری شاید اختلاف پیش بیاید. فرمودند کارشان زار است. حالا ما در ایران به هر صورت هرکس هم نِقی بزند حرف ما حرف آخر و قاطع است و من خیال می‌کنم مردم هم حالا حرف مرا قبول دارند. عرض کردم چون شاهنشاه قلب پاک دارید که جز خیر مردم را نمی‌خواهید این امر اثر وضعی دارد و مردم احساس می‌کنند. فرمودند این درست است، ولی من خیال می‌کنم که وزراء هم که اوامر ما را بی‌چون‌وچرا و فوری اجرا می‌کنند در قلب خودشان هم اعتقادی هست که آن چه می‌گوئیم صحیح است. عرض کردم البته تا مقدار زیادی این‌طور است، ولی اثر چماق مبارک را هم فراموش نفرمائید. شاهنشاه خیلی خندیدند. 16

 

شاه در سالهای نخست دهه 1350 بدین نتیجه رسیده بود که دیگر در کشور مخالف جدی سیاسی به معنای عام وجود خارجی ندارد و زندانیان سیاسی کمترین تعداد زندانیان کشور را تشکیل می‌دهند و در محاکم قضایی نیز از محاکمه مخالفان سیاسی اثر چندانی نمی‌توان یافت. در 26 مهر 1350 تعداد زندانیان سیاسی در ایران را «درست به اندازه تعداد خائنین این کشور» بر شمرد. 17 وی مدعی بود که فقط تروریستها و کسانی که راه مبارزه مسلحانه را برگزیده‌اند، تحت تعقیب قرار گرفته و مجازات می‌شوند. اما به این نکته توجه نداشت که در نتیجه گسترش بی‌سابقه جو ارعاب و فشار، مخالفان سیاسی جز مبارزه مسلحانه راه دیگری را پیش روی خود ندیده‌اند. به همین خاطر، بسیار متعجب و در عین حال، متأسف بود که «آیا واقعاً می‌شود در کشوری که در حال خود ساختن است، در مرحله رستاخیز است، پایه‌های نوی را بنا می‌کند و شالوده جامعه آن کاملاً تغییر کرده و زیر و رو شده است» 18 عده‌ای با حاکمیت به ستیز برخیزند؟! به هر حال، ضرورت عدم توقف شتاب توسعه همه جانبه کشور اقتضا می‌کرد که او در تعقیب معارضان سیاسی خود، راه دیگری جز سرکوب را انتخاب نکند. آنان از دید شاه، افراد لاابالی و خیال‌پردازانی بودند که در مقایسه با موافقان حاکمیت بسیار انگشت‌شمار می‌نمودند. همواره تأکید می‌کرد که اساساً فلسفه تأسیس و فعالیت حزب اقلیت مردم جهت رساندن صدای انتقاد و اعتراض مخالفان به حاکمیت است. وی حتی از این هم فراتر رفت و ضمن اینکه خود را اولین مشوق صدای مخالفان اعلام کرد، اظهار داشت که به برکت پیاده شدن اصول انقلاب سفید که هدفی جز برآوردن نیازهای اساسی جامعه ایرانی را نداشته است، دیگر هیچ‌گونه بهانه‌ای برای مخالفت خوانی در کشور وجود ندارد. بخشهایی از اظهارات شاه را در مصاحبه 31 خرداد 1350 با مجله بیلیتز هند می‌خوانیم:

             ناراحتی‌های اجتماعی امری است که دامنگیر همه کشورهای جهان، چه کشورهای مترقی و چه کشورهای در حال رشد شده است. ما هم از این مشکل سهمی داشته‌ایم، اما نه از آن‌گونه مشکلاتی که مثلاً کشورهایی چون آمریکا و ترکیه داشته و دارند. نکته مهم و قابل توجه این است که این‌گونه لاابالی‌گری‌ها در اجتماع ما منحصر به عده معدودی خیال‌پرور بی‌هدف در میان جوانان است و بسیار دیده شده است که افراد ملت ما، به‌ویژه روستائیان آزاد شده و کارگران، این افراد را تعقیب کرده، از محیط خود رانده و یا آنها را دستگیر نموده به مقامات پلیس تحویل داده‌اند. بدین سان این مسئله موجب نگرانی برای ما نیست. البته ما از شنیدن صدای مخالف رویگردان نیستیم، ما به صف مخالف هم نیازمندیم، ما مخالفانی را که نیت سازندگی دارند تشویق می‌کنیم، ما در صف مخالف احزابی مانند حزب مردم داریم، اما نکته جالب این است که در کشور ما امری برای مخالفت وجود ندارد. آنها با چه چیز می‌خواهند مخالفت کنند؟ با انقلاب سفید؟ با برنامه‌های اصلاحات ارضی؟ با سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها؟ با برابری بانوان با مردان؟ حقیقت آن است که مواد دوازده‌گانه انقلاب تمام آن چیزهایی را که افراد ملت ما طی قرن‌های متمادی آرزوی رسیدن بدان‌ها را داشتند به آنها ارزانی داشته است. بدین ترتیب برای صف مخالف مسئله زیادی باقی نمی‌ماند که در اطراف آن سرو صدا راه بیاندازند. 19

 

شاید او واقعاً تصور می‌کرد با آغاز دهه 1350 مردم دیگر دستاویزی برای مخالفت با رژیم او نداشتند و به برکت تلاشهای طاقت‌فرسایی که برای توسعه کشور و تأمین منافع مردم صورت داده بود، نمی‌توانستند فکر مخالفت با او و رژیم البته دموکرات و مشروطه‌خواهش را در مخیله خود جای دهند؛ اما واقعیت این است که بر خلاف تصور شاه، نه تنها اصلاحات انقلاب سفید هرگز نتوانست کشور را به سوی توسعه سوق دهد و نه تنها آحاد مردم در آن مقطع هرگز نتوانستند از ثمرات اقتصاد دموکراتیک و عدالت اجتماعی او منتفع شوند، بلکه مجموعه اقدامات تخریبی حاکمیت در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به راستی هیچ‌گونه بارقه امیدی را در مردم نسبت به امکان توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور در آن فضای خفقان‌آور امنیتی ـ پلیسی باقی نگذاشته بود. با این حال سخن شاه درباره عدم وجود مخالفت در کشور به یک اعتبار درست می‌نمود و آن اینکه‌، در آن مقطع حقیقتاً کمتر کسی جسارت داشت مخالفت خود را با حاکمیت ابراز نماید و در عین حال، از تبعات سختی که در انتظارش بود ایمن بماند. البته باید در نظر داشته‌ باشیم که حزب اقلیت و به ظاهر منتقد مردم نیز، هرگز امکان آن را نیافت که به‌طور جدی حاکمیت و حتی هیأت دولت و عملکرد آن را نقد کند.

 

با این تفاصیل، می‌توان پرسید آیا تصمیم شاه در روز 11 اسفند 1353 مبنی بر انحلال احزاب سیاسی رسمی کشور و اعلام تأسیس حزبی واحد و فراگیر، برای پیشبرد دموکراسی و مشروطیت واقعی مورد نظر او، یک اقدام ضروری بود؟ البته شاه، ابتدا به ضرورت این اقدام سخت باور داشت، اما پس از آنکه آخرین سخنان تضرع‌آمیزش در محضر ملت ایران که گفته بود صدای انقلاب مردم را شنیده و قول می‌دهد خطاهای گذشته را جبران کند، ناشنیده ماند و نهایتاً به پایان سلطنت 37 ساله‌اش انجامید، اعتراف کرد، که فکر تأسیس حزب رستاخیز از اشتباهات بزرگ دوران سلطنتش بود.

 

____________________________

 

1. ستایش لفظی شاه از دموکراسی به مفهوم التزام عملی او به رعایت معیارهای آن در حیطه عمل سیاسی نبود و، به ویژه، طی نیمه دوم دهه 1320 ضربات سختی به ارکان قانون‌اساسی مشروطیت ایران وارد ساخت.

2. با آنکه، هنوز تحقیق جامعی دربارۀ دلایل و منشاء این سوء قصد صورت نگرفته، نگارنده معتقد است سناریوی این حادثه از سوی محافل انگلیسی و شرکت نفت انگلیس و ایران طراحی و به اجرا گذاشته شد. (برای اطلاع بیشتر، نگاه کنید به: مظفرشاهدی، مردی برای تمام فصول، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1379.)

3. محمدرضا پهلوی، برگزیده‌ای از سخنان و نوشته‌های شاهنشاه آریامهر، چاپ اول، تهران، کتابخانه پهلوی، 1347،  صص 164ـ165 .

4. موضعگیری شاه در پی دکترین جدید سیاستگزاران آمریکایی صورت گرفت که در آن دوره اعتقاد داشتند شاه با انتقاد از نظامهای دموکراتیک حاکم بر غرب، بیش از پیش می‌تواند بر مخالفان داخلیش فائق آید.

5. محمدرضا پهلوی، ص 1660 .

6. همان، صص 164-165 .

7. برای نمونه بنگرید به: عباس میلانی، معمای هویدا، چاپ اول، تهران، آتیه و اختران، 1380. صص 298ـ307. و جان. دی‌استمپل، درون انقلاب ایران، ترجمه منوچهر شجاعی، چاپ اول، تهران، رسا، 1377. صص20ـ23 و حسین بشیریه، جامعه‌شناسی سیاسی نقش نیروهای اجتماعی در زندگی سیاسی، چاپ اول، تهران، نشرنی، 1374، صص 276-278 .

8. اسدالله علم، یادداشت‌های علم، ج اول، به کوشش علینقی عالیخانی، چ اول، تهران، کتابسرا، 1371، مقدمه، صص 78-79 .

9. برای نمونه بنگرید به: همان؛ ج دوم، ص 348 و صص 225-226 و ص 334 و ج سوم، ص 87 .

10. همان، ج دوم، ص 46 .

11. برای نمونه بنگرید به: محمدرضا پهلوی، برگزیده‌ای از نوشته‌ها و سخنان شاهنشاه آریامهر، ص 244 .

12. اوریانا فالاچی، مصاحبه اوریانا فالاچی با شاه ایران: بخش سانسور شده کتاب مصاحبه با تاریخ، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا. ص 8 .

13. محمدرضا پهلوی، مجموعه تألیفات، نطق‌ها، پیام‌ها، مصاحبه‌ها و بیانات اعلیحضرت همایونی محمدرضاشاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران، [10ج]، ج هشتم، چ اول، تهران، کیهان، 1355، صص 7358ـ 7359 .

14. همان، ج هشتم، صص 7510- 7511 و همان، ج نهم، صص 7718-7719 و ص 7776 .

15. همان، ج نهم، صص 7511- 7512 .

16. اسدالله علم، ج چهارم، ص 235 .

17. محمدرضا پهلوی، پیشین، ج هفتم، ص6257 .

18. همان، ج هفتم، صص 6342-6343 .

19. همان، ج هفتم، صص 6109ـ 6110.

 


 
منبع: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
 

و هابیت شجره خبیثه ای که صهیونیسم میوه آن رامی چیند

فرهنگ و منش وهابی گری نوعی که تفکر ساختگی ساخته و پرداخته غرب است و آنها برای تامین اهداف خود این فرقه را ایجاد کرده اند به طور خلاصه در مطالب گذشته به ویژگی ها و اثرات جریان سلفی گری و وهابیت پرداخته شد اما به طور کلی می توان ثمرات این فرقه  را برای غرب این مسائل دانست .
انحراف جریان ها وجنبش های اسلامی
به سمتی که کمترین مزاحمت را برای اقدامات شیطانی غرب نداشته باشد  برای مثال جریان سلفیه کمترین تقابل را با صهیونیسم ندارد  وهابی ها هیچ گونه تحرکی علیه اسرائیل از خود نشان نمی دهند مفتی های وهابی فتوایی در جهت تحریم اسرائیل مبارزه با و مسائلی از این قبیل به هیچ عنوان صادر نمی کنند . حتی گروه های تند رو وهابی که القاعده در راس آنهاست حتی یک سنگ به طرف اسرائیل  پرتاب نمی کنند و یک بیانیه صادر نمی گنند .
 
بلکه در بسیاری از موارد پرده نفاق از چهره بر می دارد و خود را برادر صهیونیسم می خواند تا جایی که گوی سبقت را در دشمنی با شیعه از صهیونیست ها می ربایند از این دسته اقدامات می توان فتوای وهابیون مبنی بر حمایت از اسرائیل در جنگ با حزب الله و حتی حماس شمرد که گمان نمی کنم حتی برساده لوح ترین افراد هم موضوع اتحاد شوم بین صهیونیست ها و سلفی ها پوشیده باشد   
کنترل جنبشهای عدالت طلبانه و آزادی خواهانه به وسیله ترویج تفرقه و فرهنگ تکفیری  بین مسلمانان به عبارت دیگر (اجرای دکترین بگذار مسلمان با مسلمان بجنگد ) به این ترتیب یک دشمن غدار و قدرتمند  در مقابل جنبش های شیعه  با فکر عاشورایی و حتی جنبش های سنی مانند حماس و اخوان المسلمین ، و در کنار جنبش جهانی صهیونیسم با این تفاوت که صهیونیست ها از بیرون و سلفی ها از درون اسلام به ما ضربه می زنند که البته ضربه آنها کاری تر موثر است
ترویج فرهنگ اسلام هراسی در بین جامعه جهانی خصوصا جوامع غربی ، به وسیله اقدامات خشونت آمیز تروریستی و خلاف عقل و فطرت و عرف ، به گونه ای که به وسیله فتواها ، تکفیر ها ، ترور ها و کشتار هایی که عموما این کشتار ها در شهرها و محل های شیعیان اتفاق می افتد  و بزرگ نمایی هایی که در باره این اتفاقات به وسیله ماشین بزرگ  تبلیغات غرب انجام می شود ، بسیاری از مردم جهان  وقتی کلمه اسلام را می شنوند مفاهیمی مانند ترور ، خشونت ، ظلم به زنان . کشتار بی رحمانه ، و کلاً توحش  به ذهن  آنها می آید
وهابیت با این رفتار ها به توجه گر جنایت های وسیع غرب  در کشور های اسلامی تبدیل شده است و
درگیری گروههای وهابی در پاکستان و افغانستان با ناتو بیشتر به یک جنگ زرگری شبیه است به قول شخصی که می گفت چه کسی باور می کند که طالبان  به عنوان یک گروه تروریستی  قدرتمندترین ارتش های جهان یعنی پیمان آتلانتیک شمالی  را  از شهر و استان های افغانستان  وادار به عقب نشینی می کند باید به یاد داشته باشید که همین گروه طالبان در زمانی که در اوج قدرت خود و بر مسند حکومت افغانستان بودند شکست های سختی را از حتی پلیس مرزی ایران خورده بودند
پس می توان سخن افرادی را که وهابیت را یکی از سه ظلع اتحاد شوم صلیب و صهیون و سلفی دانسته که در این دوران هم قسم شده اند که نگذارند  اسلام ناب محمدی در جهان حاکم شود
این مقاله دارد
 مطالب مفید و مرتبط در سایت های دیگر



همکاری مفتی های وهابی با صهیونیست ها

چرا وهابیون با صهیونیست ها به وحدت رسیده اند

سیاست‌زدگی و دنیازدگی

فرقه سازی : (وهابیت )

نکته این مقاله در صدد نقد فکری وهابیت نیست بلکه در صدد بیان عوامل پیدایش  و اثرات فرهنگی آن است

 همان  طور که سابقا گفته شد وهابیت یکی از غذا نماهای معنوی است که در سوپر مارکت معنوی غرب ارائه  داده می شود .
مساله وهابیت در ظاهر به فرقه ای انحرافی می ماند که درگیری فرهنگی و در بسیاری از اوقات عملیات ایذایی علیه شیعه ایجاد انجام می دهد ، اما در کمال تاسف باید گفت که جریان وهابیت چیزی فراتر از یک فرقه انجرافی است بلکه جریانی پر قدرت است که می رود فرامین و آموزه های اسلام را به طور کلی از میان بردارد و به جای آن آموزه های خشک  و تظاهرهای خوارج گونه را جایگزین کند شرک را به جای توحید ارائه دهد و توحید ناب ولایی را با چوب شرک زدایی دفع کند .


  خطر جریان وهابیت بسیار بزرگ و هولناک است به گونه ای که بررسی این پدیده به لحاظ جامعه شناسی و روانشناسی و علوم سیاسی  هزاران ورق کتاب و مقاله را باید اشغال کند تا ابعاد خودش را به ما نشان دهد
وهابیت ثمره شوم دستگاه پیچیده دولت امپراتوری انگلستان در قرن نوزدهم است که حقیقتا از عمق شناخت این دولت  استکباری از عالم اسلام و مسلمانان  خبر می دهد
با پیگیری پرونده سیاسی پیشینه این فرقه  خواهیم دید که این فرقه ساخته دست  تشکیلات اطلاعاتی و جاسوسان انگلیسی است محمد ابن عبد الوهاب  شخصی بود که تا حدود زیادی تحت نفوذ و سیطره انگلیسیها بود
آنچه مسلم است این فرقه در برای  عقیم کردن درخت اسلام ساخته شده و هدف آن در ابتدا انحراف در خط سیر اسلام و ایجاد تفرقه و جنگ داخلی بین مسلمانان بوده است اما در ادامه این کرم خراب کار به ماری زهراگین تبدیل شد و به جان امت اسلامی افتاد
برنامه فکری وهابیت به طور کلی چند محور دارد
تقدس زدایی از شخصیت های دینی و اماکن اسلامی  
در هر دینی اشخاصی وجود داشته و دارند که تاثیر بسیاری در تاریخ و ادبیات آن دین دارند این افراد که در غالب اوقات مورد اکرام  دین داران هستند به تدریج تبدیل به نماد هایی برای ان تفکر می شود همچنین قبر های آنها و همچنین اماکنی که اتفاقات حساسی برای این افراد افتاده است
دین مبین اسلام از این قاعده استثناء نیست و اشخاص و اماکن و مقابر محترم زیادی دارد بلکه این نماد های اسلامی به مراتب بیشتر از بقیه ادیان است ، عموم مردم بقا و حیات دین را در این ادیان می بینند و اگر این  تقدس این نماد ها از بین برود قطعا  فضای دینی در میان مردم بسیار کمرنگ می شود . جریان وهابیت شدیدا به دنبال تقدس زدایی از شخصیت های اسلام خصوصا پیامبر و اهل بیت  به دنبال جدا کردن عالم اسلام از ایشان و قطع ارتباط  مردم با این واسطه های بین خلق و حق بوده و هستند  آنها با این بهانه که این اولیای خدا دیگر مرده اند و هیچ کاری از آنها بر نمی آید توسل و ارتباط با آنها را شدیدا تقبیح و به حساب شرک می گذارند .  
نابودکردن نماد های اسلامی
این اقدام کاملا در جهت منافع  مخالفان اسلام است چون دینی که نماد و نشانه ای ندارد به راحتی از بین می رود جریان وهابیت با عنوان کردن این استدلال سخیف و بی مغز که تعظیم قبور بزرگان دین نوعی شرک است  و هر کس این کار را بکند قطعا مشرک و از دین خارج است .
مبارزه با فرهنگ اشک و شور
یکی از  گزاره هایی که وهابیت در صدد القاء آن به جامعه است از بین بردن فرهنگ گریه برای اموات تعظیم آنها خصوصا اهل بیت اطهار  با این استدلال که گریه برای آنها علاوه بر شرک نوعی اعتراض به خداوند به شمار می رود
ترویج نوعی ادبیات تکفیری نسبت به مخالفان
همان طور که شاهد آن هستیم این جریان از زمان شکل گیری همراه با تکفیر و حلال دانستن خون دیگر فرق اسلامی همراه بوده است به نوعی که در تاریخ این حجم تکفیر و کشتار مسلمانان با توجه شرعی را می توان بی سابقه دانست که البته  پیکان این تکفیر ها در اغلب موارد شیعیان را نشانه رفته است

این مقاله ادامه دارد
مطالب مرتبط در سایت های دیگر

پیشینه وهابیت
 
آسیب شناسی وهابیت

وهابیت در سایت موعود

شناخت وهابیت

وهابیت ظلع سوم جنگ مثلث

سوپر مارکت معنوی (فرقه سازی ) قسمت اول

منبع 

وبلاگ وزین

رسانه کوچک من برای روشن گری

یکی از مهم ترین اقدامات ارتش فرهنگی غرب در مقابله با ادیان الهی عملیات فرقه سازی است

هدف دین سازی و فرقه سازی و معنویت سازی  
سلطه گران در مقابل تفکر شیعی حسینی یک سری نسخه های بدلی ارائه  می کنند به این وسیله حس اسلام گرایی مردم را ارضاء می کنند و حس حقیقت جویی آنها را به جهتی سیر می دهند که تامین کنند منافع آنان باشد یا اینکه اقلاً خنثی و بی ضرر باشد برای مثال فرقه ای می سازند به نام وهابیت که علاوه بر اینکه این فرقه  تفکراتش با تفکر صهیونیستی غربی تعارضی ندارد به وسیله خشونت مفرط و بی پایه و اساس و تفکر تکفیری که در این فرقه نهادینه شده  باعث می شود اسلام به عنوان یک تفکر خشونت آمیز غیر عقلانی معرفی گردد و مسلمانان را به جهانیان به عنوان انسانهای وحشی و زامبی معرفی کند.

بنابراین  این فرقه و اقدامات آن  بهترین  خوراک برای برنامه های اسلام هراسانه دستگاههای تبلیغاتی صهیونیستی و توجیه گر  اقدامات و خشونت آمیز مستکبرین در کشور های اسلامی هستند .

البته این کمترین منفعتی است که وهابیت برای غرب دارد به این معنا که آن خشونت وهابیت نه در مقابل جهان غرب بلکه تیری است که به سوی داخل اسلام و خصوصا تفکر شیعه حسینی نشانه رفته است

با اندکی تفکر به این موضوع پی خواهیم برد که این جریان هم سو با غرب است و در جهت منافع آنها گام بر می دارد شما به هیچ و جه در رسانه نمی بینید که گروههایی مانند القاعده و امثال آن که متاثر از تفکر سلفی و وهابیت هستند  عملیات تروریستی خود را در غیر از کشور های اسلامی انجام دهند شما هیچ مبارزه موثری از جانب این گروهها در مقابل گروه وحشی موسوم به اسرائیل انجام نمی گیرد هیچ اقدام جدی در مقابل کشتار مسلمانان در عراق و افغانسستان انجا نمی شود بلکه اگر عملیاتی هم به عنوان مقابله با کشور های ناتو انجام می دهند در این عملیات بیشترین تلفات از مسلمانان است نه  نیروهای نظامی غربی اینها همه  بدون لحاظ کشتار وسیع شیعیان در عراق ، پاکستان ، یمن ، کشمیر و...    آزار و شکنجه آنان در کشور های عربستان صعودی ، بحرین ، کویت و... می باشد وهابیان به راحتی شیعیان را بدتر و پست تر از کفار و یهود می دانند .

اما گونه دیگر فرقه سازی این است که تفکرات بی ضرر نسبت به غرب را  ترویج می کنند مانند صوفیه  با فرقه های متشتت و گوناگون آن تفکر صوفی گری چند شاخصه مهم دارد که مهم  ترین آن را می توان اینها دانست 

    جدایی دین از سیاست

      ذلت پذیری

     جدایی مردم از ولایت فقه دانست

جریان صوفیه در عین حال اینکه ادعای شیعه گری و ولایت مداری دارد و در مرحله شعار و تظاهر به ودوستی اهل بیت گوی سبقت را از عموم شیعیان می رباید اما وقت عمل به دستورات اهل بیت که می رسد که مهم ترین آن تبعیت از فقیه عادل است  رفتار دگر گونه ای دارند

البته شمار و عدد این فرقه ها بیشتر از آن است که در این مقاله مختصر بتوان  آن را جای داد و ما مختصرا به ذکر این دو نمونه برای تبیین  نحوه و اهداف این نوع عملیات فرهنگی غرب اکتفا شد

چند نکته  که در مجموع این فرقه های ساختگی قابل توجه است :

دور کردن مردم از معنویت عقلانی راستین و ساختن نوعی معنویت تصنعی

جدا کردن از روحانیت و رهبران  خصوصا ولایت فقیه

در بیشتر موارد تفکرات التقاتی و پلورالیسم

ترویج ذلت  پذیری
دورکردن جامعه اسلامی از تحرک و جنبش های ظلم ستیز و عدالت طلب مبتنی بر آزادگی و همراه با عقلانیت و منطق  و ترغیب به تحرکات غیر عقلانی

این مقاله ادامه دارد


مطالب مرتبط در سایت های دیگر

فرقه‌سازی و نحله‌پروری

صلیبیان صهیونیست و افتتاح سوپر مارکت معنوی

مقدمه 

امروزه اتحاد شوم صلیب و صهیون برای کنترل و مدیریت جامعه انسانی با سلایق و گرایشات مختلف و با گرایشات معرفتی متفاوت و برای این که بشر را از آن معنویت پر از شور و شعور و توأم با عقلانیت که در مکتب حسینی وجود دارد  دور کند و به عبارت دیگر  حقیقت را به وسیله بمب باران اطلاعتی و عرضه نسخه های بدلی فروان  سانسور می کنند  .

توضیح اینکه  اگر مردم دنیا رابه لحاظ گرایش به معنویت ، اخلاق و مفاهیم ماورای بشری دسته بندی کنیم به طور کلی مردم سه دسته خواهند بود  دین دار ، دین گریز و دین ستیز و اینکه یک فرد به لحاظ فکری زیر مجموعه هر کدام از این دسته ها باشد  در گرایشات سیاسی و فرهنگی و رفتار های اجتماعی و حتی عملکرد اقتصادی او تاثیر  بسیاری خواهد داشت بلکه شاید بتوان با سنجش کم و کیف گرایش دینی فرد تمام رفتار های او را پیش بینی کرد

وقتی که تمام رفتارها و کردار های فرد ناشی از گرایش دینی اوست پس باید کسی که می خواهد بر مردم حکومت کند نحوه دین داری مردم را مدیریت کند و دینی که خود می خواهد به مردم القا کند اگر کسی به چنین مساله ای موفق شود قطعا بالاترین قدرت نرم دارد . این همان  نوع قدرتی است همیشه فراعنه تاریخ به دنبال آن بوده اند .    
نظام های سلطه گر در درجه اول به دنبال این هستند که از انسانها شخصیت هایی بی دین و ملحد و بدون مقاومت در برابر هر گونه جنایت های جبارانه دارد اما چون این تجربه نشان داده که اجبار و زور برای از بین بردن عقیده افراد  و ایمان آنها تاثیری ندارد مانند آنچه که  بیشتر طاغوت های سابق می نمودند و مردم را به عبادت خود اجبار و از پیروی از دین حق به اشد وجه جلوگیری می کردند .
اما فراعنه زمان ما این کار را نمی کنند و با ایجاد نوعی دستگاه تبلیغاتی پیچیده و بسیار اسرار آمیز در صدد مدیریت احساسات دینی مردم بر می آیند و از آنها به نفع خد استفاده می کنند البته این موضوعی تازه نیست و در تاریخ می توان سوابق زیادی برای همین نوع برخورد ذکر کرد از جمله همان فرعون را می توان ذکر کرد که با استفاده از احساسات دینی مردم  و حربه هایی که در دست داشت خود را خدا نامید
و یا همان کاری که پولس و کنستانتین با آیین مسیحیت و مسیحیان کردند و وقتی دیدند که نمی توانند که جلوی احساسات و تفکرات دینی مردم را بگیرند به آن جهت دادند تا به مقاصد آنها ضربه ای وارد نکند بلکهبیشترین بهره برداری را از آن بکنند  
این مقاله ادامه دارد 
قسمت بعدی چگونگی مدیریت ادیان  توسط صلیبیان صهیونیست

تحلیلی درباره حقیقت مارتین لوتر

تحلیلی در باره حقیقت مارتین لوتر و شباهت های او با پولس
همان طور که می دانید و در پست های گذشته بیان شد این که پولس را ما فردی می دانیم که با قصد قبلی و به قصد ضربه زدئن به آیین مسیح آمده بود و می خواست با منحرف کردن آیین مسیح نسل یهود را از مسیحی شدن و به تبع آن نابودی بنی اسرائیل یهودی نژاد پرست نجات دهد او با تغییرات اساسی در آیین مسیح آن را به طور کامل از خط سیر یهودیت و حتی از تمام ادیان گذشته جدا کرد و مسیر سیل خروشان مسیحیت را از یهودیت دور ساخت و باعث بی اثر شدن و خنثی شدن آیین مسیح و بقاء و دوام یهودت شد. خیلی برای بنده جالب اسن که میان دو نفری که تحول های عمده در آیین مسیحیت ایجاد کرده اند ( یعنی پولس و لوتر ) شباهت های قابل توجهی به هم دارند که انسان را به تامل وا می دارد بنده قضاوت نمی کنم فقط شباهت ها را ذکر می کنم و داوری را به مخاطبانم واگذار می نمایم


پولس و لوتر هردو یهودی زاده بودند در باره پولس این از مسلمات تاریخی است که یهودی به دنیا آمد و مدت زیادی از عمد خود را در آیین یهودیت به سر بردو علاوهبر آن یک یهودی متعصب و دشمن مسیحیان هم بود
هر دو در یک واقعه مشابه جذب کلیسا می شوند همان طور که در تاریخ خوانده اید پولس با یک ملاقات ادعایی با مسیح داعیه دار رهبری میشود و لوتر البته چون در عصری متفاوت با پولس می زید مجبور است مساله را واقع گرایانه تر بیان کند و ان هم یک حادثه تند باد و صاعقه است که او در طی آن با مرگ رو برو میشود البته بنده نمی دانم و برایم مقداری تحلیل این قضیه سخت است که صاعقه خصوصا اگر بخواهد جان کسی را تهدید کند به هیچ وجه به گونه ای نیست که مهلت بدهد که انسان عهدی با خدا ببندد و هم چنین تند باد یک مقدار چنین ادعایی مستبعد است خوب به هر حال این نوعی شباهت میان ان دو نفر و جود دارد که هر دو در جایی که جز خودشان شاهد دیگریوجود ندارد گرفتار حادثه ای شده اند و آن حادثه موجب آگاهی آنان شده ظاهرا.
شباهت دیگر علیه جامعه مسیحی قیام کردند و موجب شدند تغییرات اساسی که در آیین مسیح ایجاد کردند پولس در مقابل حواریین ایستاد و لوتر در مقابل سازمان کلیسا.
شباهت دیگر اینکه جنبش آنها کاملا به نفع یهودیت و یهودیان بود البته ممکن است در مورد این ادعا در باره پولس اعتراض شود که اقدامات پولس موجب گسترش مسیحیت و به تبع آن تبدیل شدن مسیحیت به آیین رسمی امپراتوری شود  اما باید بگویم   همان طور که سابقا اشاره کردم پولس و به عبارت بهتر مجموعهیهودی دنیا طلب و ماده گرا می دیدند که آیین مسیح که اصلاحاتی بر آیین یهود بود روز به روز پیشرفت می کرد و داشت یهودیت را منقرض می کرد و  و اگر اینگونه پیش می رفت چیزی از یهود باقی نمی ماند که قطعا باید چنین میشد و همه یهودیان باید به فرامین حقه عیسی علیه السلام گردن می نهادند اما انها به مقابله پرداختند و دیدند که (به زعم خودشان) به صلیب کشید عیسی علیه السلام و شکنجه آزار و کشتار پیروان اوهم فایده ندارد پس بنا بر این پولس مجبور شد تا خود وراد عمل شود و با حیله و مکر آنهم و دراز مدت یک آیین را به طور کلی منحرف  کند .
البته پولس در ظاهر دیگر موافقتی با یهود نداشت بلکه با حذف شریعت و ختنه انگار علم مخالفت با یهود را برداشت اما مارتین لوتر صراحتا از یهودیان حمایت می کرد و آنها را قوم بر گزیده می دا نست  به این عبارات  مشهور از مارتین لوتر دقت کنید
«روی سخنم با کاتولیک ها است، اگر از این که مرا کافر بنامند خسته شده اند، بهتر است مرا یهودی بنامند»
«یهودیان فرزندان خداوند هستند و ما مهمان و بیگانگانی بیش نیستیم بنابراین باید به این رضایت دهیم که به سان سگ هایی باشیمکه از پس مانده سفره  سرورانشان می خورند دقیقا به سان زن کنعانی »
و باید به این شواهد این نکته را هم ضمیمه کنم که یهودیان یهودیت را غالبا یک دین نمیدانند بلکه آن را امری موروثی وقبیله ای می دانند پس طبق ادعای آنها یک یهودی یهودی است اگر چه کمونیست و بی دین ویا مسیحی  مسلمان باشد  چندی در باره عده ای از یهدیان ک ظاهرا بهادیان دیگر درمی آمده اند تو ضیح عرض شد مانند یهودیان مارانو بعد از جنبشی که لوتر انجام داد دیگر در میان پیروان او انگار کینه و عقده به صلیب کشیدن مسیح  نسبت به یهودیان از دل مسیحیان رفت و  انها به عنوان فرزندان خدا و تنها کسانی که خدا آنها را شایسته دیده تا کتاب خود را بر او نازل کند می دانند  پس بنده به لوتر مشکوکم همان طور که در باره پولس و البته این شک به دلیل روایات  اهل بیت که در باب پولس وارد شده  متقن و قطعی است که او به ایین مسیح خیانت کرده اما در باره لوتر تحلیل هایی وجود دارد که انسان را به قطع نزدیک می کند و که لوتر هم یک یهودی وبوده و با قصد  قبلی وارد دستگاه مسیحیت شده تا بار دیگر با استفاده از ضعف ها وظلم های کلیسا  ضربه های اساسی به آیین مسیح وارد کند و آن را به طور کامل برای بهره کشی و استمتاع یهودیان فریسی ماده گرا مهیا و راهوار کند . وا قعیتی که در عصر کنونی اتفاق افتاد  قضاوت با بیننده عاقل و السلام

غارت عبرانی

اما یورش و حمله عبرانی به مسیحیت، در زمان انقلاب «پیورتانی ها» که در قرن هفدهم در انگلستان به وقوع پیوست، به اوج خود رسید.

پیورتانیسم که خود را کالونیسم به شمار می آورد، افراطی ترین و تندروترین شکل پروتستانتیسم بود. به همین دلیل در بزرگداشت کتاب مقدس مبالغه بسیار نمود و با توجه به تعالیم و آموزه های کالوین عهد قدیم را در رأس کتابهای مقدس و مذهبی قرار داد. پیورتانی ها در عهد قدیم «نمونه آسمانی و ملکوتی حکومت مردمی و دلیل آشکار و واضح پیروی بشریت از قوانین را یافتند، قوانینی که اگر از آن تخطی می کردند، مجازات آنی و عیان بود»... پیورتانی ها به این اکتفا نکردند، بلکه از دولت خواستند، تورات را به عنوان قانون اساسی انگلستان اعلام کند و به رسمیت بشناسد. آنها آداب و رسوم یهودیت را جایگزین اصول مسیحیت نمودند. برخی از آنها اعتقاد داشتند، یهودیت تنها زبان نماز و تلاوت کتاب مقدس است و هنگام غسل تعمید کودکان در کلیساها به جای استفاده از نام قدیسان مسیحی، از نامهای عبری استفاده کردند و روز عید قیامت حضرت مسیح به روز شنبه یهودیان تغییر یافت.


ادامه نوشته

مسیحیت یهودی (1)مارتین لوتر

مارتین لوتر اگر چه در شمار مطرح كنندگان ایده سرزمین موعود یهودبه حساب نمی آید و حتی  ایده برتری یهود را هم ظاهرا پس گرفت اما باعث شد كمكم این گفتمان شكل بگیرد

مارتین لوتر بنیان گذار و رهبر جنبش پرو تستان تا حدود زیادی مسئول به وجود آمدن  شرایط روحی قرن شانزدهم بود شرایطی كه زمینه مناسب را جهت انتشار مسیحیت یهودی فراهم ساخت لوتر در  سال 1523 كتاب خویش را با نام «مسیح یهودی زاده شد» به رشته تحریر در آورد»این كتاب در همان سال هفت بار تجدید چاپ شد او در كتاب « مسیح یهودی زاده شد» دیدگاهها و نظرات یهودیت را تایید كرد  وظلم و ستمی را كه كلیسا بر آنها روا داشته بود محكوم كرد و عنوان كردكه  مسیحیان و یهودیان از یك تبار زاده شده اند

او در این كتاب می گوید :
ادامه نوشته

مارتين لوتر

می توان گفت این نفوذ كه طی چند قرن اتفاق افتاد  هیچ نمودی نداشت تا اینكه مار تین لوتر  نهضتی را كه نهضت اصلاح دینی عنوان گرفت آغاز كرد  به عبارتی  شروع ظاهر شدن آن نفوذ مخفی یهودیان در مسیحیت محسوب می شود در باره شخصیت مارتین لوتر شایسته است بحثی جد گانه انجام شود مارتین لوتر در ابتدا مدح بسیاری اما بعد از مارتین لوتر آرام ارام این نمود ها شروع شد خوب برای اینكه تحلیل بهتری  نسبت به این موضوع داشته باشیم  باید ابتدا شخصیت مارتین لو تر را خوب بشناسیم
مارتین لوتر كه بود
ادامه نوشته

خلاصه علل نفوذ فكر یهودی

به طور خلاصه علل نفوذ فكر یهودی را در قرون وسطی در مسیحت می توان چند مورد ذكر كرد
اجبار یهودیان به مسیحی شدن    این مورد باعث می شد كه یهودیان در ظاهر به آیین مسیح گرایش پیدا كنند اما در عمل آداب خودشان را انجام دهند
 فساد  ظلم و كلیسا به مردم خصوصا اقشار فقیر جامعه این مورد باعث میشد خود به خود عموم مردم برای مخالفت با كلیسا میل به مخالفت با كلیسا پیدا كنند مثلا عده از مردم فقیر در عكس العمل به ظلم و فساد و تبعض و فقری كه در جامعه وجود داشت فرقه هایی با گرایش شیطانی تاسیس كرده بودند كه البته بعدها زمینه ساز ظهور و بروز شیطان گرایی مدرن امروزی كه شاهد آن هستیم شد( پس می توان گفت یكی از مهم ترین عوامل شیطان گرایی در بشر رفتار كلیسا بوده كه البته به حول و قوه الهی به آن خواهیم پرداخت) یكی از این عكس العمل های اجتماعی در برابر  كلیسا گرایش مردم  به آداب و رفتار كسانی بود كلیسا آنان را طرد كرده بود كه از آن جمله یهودیان بودند

  دیگر اینكه  كتاب مقدس به زبان عبری بود  و برای ترجمه و تفسیر آن نیاز به افرادی كه زبان عبری می دانند وجود داشت  و تنها كسانی كه با زبان عبری آشنا بودند یهودیان آن زمان بودند  همون امر باعث شد تا آنها موفق شوند آموزه های خود را در لابه لای ترجمه و تفسیر به خورد اجتماع مردم و حتی كلیسا دهند

بدین ترتیب بود كه این نفوذ گسترده روز به روز  گسترش یافت  تا اینكه ....

 ادامه در پست بعدی

 

تاریخچه اجمالی یهود و سرزمین فلسطین


ابراهیم(علیه السلام)دو فرزند به نامهای اسماییل واسحاق داشت یعقوب فرزند اسحاق بود نام دیگر یعقوب اسرایل است یعقوب دارای دوازده فرزند بود بنا براین فرزندان یعقوب را بنی اسراییل می گویند یكی از فرزندان یعقوب یوسف نام داشت به خاطر حسادت برادرانش او را در چاه انداختند كه طی ماجرایی خاص به مصر رفت وپس از سالها عزیز مصر شد واز خانواده اش دعوت كرد تا به مصر بروند آنان نیز به آنجا مهاجرت كردند بنا براین بنی اسراییل در مصر ساكن شدند پس از حدود چهارصد سالحضرت موسی برای هدایت بنی اسراییل مبعوث شد وبا بنی اسراییل كه ازستم فرعون به ستوه آمده بودند از مصر به قصد سرزمین كنعان حركت كرد اما این مسافرت حدود صدسال طول كشید وحتی در زمان حیات حضرت موسی به كنعان نرسیدند ودر آغاز قرن سیزدهم پیش ازمیلاد بنی اسراییل به سرپرستی یوشع ابن نون جانشین حضرت موسی به سرزمین كنعان یعنی فلسطین كنونی رسیدند اسفار تورات در این جا می گویند جنگجگویان بنی اسرائیل پیروز مندانه وارد كنعان شدند و هزارذان كنعانی را به قتل رساندند پس از یوشع دوره ای دویست ساله به عنوان دوره سر گردانی بنی اسرائیل كه آن هم سراسر مشحون از خصومت و در گیری با كنعانیان بود پس از این دوره در قرن( 11 پ.م) اقوام فلستی از جزیره كرت به جنوب قزه مهاجرت كردند و به كنعانیان علیه عبرانیان ( بنی اسرائیل ) باآنها متحد شدند و این سرزمین پس از آن در نزد یونانیان و رومیان به علت سكونت اقوام فلستی فلسطین نام گرفت این دوره شاهد حضور 14 نفر از انبیا به عنوان قضات یا داوران در بین بنی اسرائیل بوده كه در زمان آخرین داور به نام سموئیل بنی اسرائیل از او می خواهند كه پادشاهی برای آنها بر گزیند او نیز شائول (طالوت ) را اتخاب كرد
 

پس از طالوت داود (ع) به پادشاهی رسید او شهر اورسالم كه تا آن زمان به دست كنعانیان بود تصرف كرد و آن را اورشالم یعنی شهر صلم نامید و مركز حكومت خویش قرار داد (قرن 10 پ . م )

پس از داود سلیمان به حكومت رسد كه حكومت او اوج قدرت بنی اسرائیل است در زمان او هیكل ساخته شد پس از حضرت سلیمان (ع)دوازده سبط او با هم اختلاف پیدا كردند 10 سبط شورشی در شمال كشوری به نام اسرائیل تاسیس كردند و دو سبط با جانشین سلیمان به نام رحیعام در قسمت جنوبی كشور یهودا را تشكیل دادند كشور شمالی به دست آشوریان به كلی نابود شد و كشور جنوبی نیز به تصرف بابلیان به فرماندهی بخت النصر در آمد كه او هیكل را نابود ساخت و بنی اسرائیل را اسارت برد در این حادثه تورات نیزمفقود شد ( قرن 8 تا 6 پ . م )

در قرن 538 پ . م كوروش هخامنشی بابل را فتح كرد و بر فلسطین مسلط شد و به یهودیان اجازه داد تا از بابل به اورشلیم بر گردند و هیكل را ترمیم كنند .

در قرن 4 پ.م فلسطین به دست اسكندر مقدونی افتاد و بسیاری از یهودیان برای دست یابی زندگی بهتر به سوریه ، مناطق آسیای میانه ، یونان و اسكندریه مهاجرت كردند به دین ترتیب یهودیان كه در كشور های مختلف تحت تاثیر فرهنگ های مختلف بودند از این موقیت بی تاثر نبودند و به خاطر همین یهودیان آن دوره را می توان به سه دسته تقسیم كرد :

- یهودیان بابل : به عنوان یهودیان متعارف و رسمی

- یهودیان اسكندریه : دارای نوعی آزادی در اندیشه بودند آنها كوشیدند خود را از انزوای نژادی خارج كنند و به دیانت حضرت موسی نزدیم شوند

- یهودیان اورشلیم : كه نماینده جناح فاسد افراطی به شمار می آمدند و خود را ملت برگزیده خدا می دانستند ( قرن 3 پ.م )

در قرن 1 پ.م رومیان برفلسطین مسلط شدند در این دوره كه معاصر با ولادت حضرت مسیح(ع) بود یهودیانبه سه دسته تقسیم شدند :

1 – عیسویان : در شمال غربی بحر المیت و شهر اسكندریه آنها انسان را فانی می دانستند و قائل به حیات جاودان اخروی بودند

2 – صدوقیان كاهنانی بودند كه قائل بودند باید تمام ظواهر تورات حرف به حرف اجرا شود و عقل و منطق را در تفسیر آن راه نمی دادند دیگر این كه این طایفه معاد را قبول نداشتند و می گفتند با مرگ علاوه بر جسم روح هم خواهد مرد

3 – فریسیان : از نزاع میان دو گروه نخست گروه سوم پدید آمد كه عقاید میانه ای داشت این دوره شاهد ظهور احبار بود كه به جای كهانت به علم و معرفت تكیه می كردند و در این دوره بسیاری از یهودیان منتظر ظهور حضرت عیسی بودند خصوصاً در فلسطین ، مصر و سوریه

ولاد حضرت عیسی (ع) :

عده ای از یهودیان به دین حضرت عیسی (ع) گرویدند ولی عده دیگری از كاهنان با وی به مخالفت پرداختند تا جایی كه علی الظاهر او را به صلیب كشیدند در قرن اول میلادی یهودیان علیه امپراتوری روم شورش كردند و او به عنوان انتقام از ایشان قدس را ویران و هیكل را نابود ساخت در قرن دوم میلادی از سال ( 132 - 135 م ) شورش سه ساله دیگری بر ضد رومیان انجام دادند

اما با سركوب این شورش هزاران یهودی به قتل رسیدند و با استقرار امپراتوری روم یهودیان از اقامت در اورشلیم منع شدند دراین دوره عده ای از احبار شروحی بر توات نوستند به نام تلمود كه مدعی بودند تورات شفاهی است .

در قرن پیش از آن كه رومیان و اهالی اسپانیا دین مسیحیت را بپذیرند طوایفی از یهودیان از طریق امپراتوری روم به اسپانیا رفتند و در آنجا ساكن شدند .

قرن چهارم میلادی شاهد مسیحی شدن امپراتوری قسطنطنیه بود در این زمان یهودیان به خار دشمنی با حضرت مسیح و مسیحیان مورد آذار امپراتوری روم واقع شدند ، ورود آنها به اورشلیم ممنوع و هیكل تخریب و به محل جمل آوری زباله تبدیل گردید .

در اواخر قرن پنجم ویزیكوت ( طایفه ای آریایی نژاد كه كاتولیك هم بودند ) بر اسپانیا مسلط شدند ویهودیان را مورد آزار وشكنجه قرار دادند .

وقتي كه غرب به جنگ با خدا ميرود

تحلیل فیلم گابریل

نام فیلم : گابریل Gabriel

محصول 2007

کارگردان: شان ابس (Shane Abbess)

نویسنده: شان ابس (Shane Abbess)و مت هیلتون تاد (Matt Hylton Todd)

تاریخ نمایش فیلم: 15 نوامبر 2007

جوایز: 1 نامزدی در جشنواره های گوناگون

محصول كشور استرالیا

بازیگران:

Andy Whitfield در نقش Gabriel

Dwaine Stevenson در نقش Sammael

Samantha Noble در نقش Jade / Amitiel

Michael Piccirilli در نقش Asmodeus


 
ما جرای فیلم
زمین را ظلمت فرا گرفته است خدا فرشتگانش را فرستاده تا سقوط كرده ها( ظاهرا منظور فرشتگانی هستند كه از دستور خدا تمرد كرده اند) را از بین ببرند و زمینه ورود نور را به زمین فراهم كنند اما فرشتگان هیچكدام قدرت این كار را نداشته اند و هر كدام دچار مشكلاتی شده اند آریل(Uriel ) به انسانی معتاد تبدیل شده  ....
و در مكانی دور از شهر در ترس و وحشت زندگی می كند آمیتیل (Amitiel) كه به صورت زنی در آمده به اجبار آسمودس(Asmodeus) (1)مجبور شده تا برای ادامه زندگی خود فروشی كند ، ایتوریل(Ithuriel) كه از پیروزی نا امید شده بهترین كار را ساختن نوان خانه و غذا دادن به بینوایان تشخیص داده ، رافائل (Raphael ) هم زخمی و بیمار از كانالی زیر زمینی مخفی شده و در آخر اینكه مایكل یا همان میكائیل(Michael) فرشته مقرب الهی كه به زمین آمده بود و اثر از او نیست و همه گمان می كنند كه كشته شده است در این حال خدا برای نجات زمین از نور آخرین فرشته خود یعنی جبرئیل (گابریل Gabriel) را می فرستد كه سقوط كرده ها را بكشد و نور را به زمین بر گرداند جبرئیل روی زمین می آید و سعی در جمع كردن نیرو های سابق دارد و تنها چیزی كه به آن می اندیشد بر گرداندن دوستان است و انگار به تطهیر و هدایت دوستان و اصطلاحا برادرانش از برگرداندن نور هم بیشتر اهمیت میدهد گابریل دوستانش را یكی پس از دیگری می یابد و با دیدن وضعیت آنها مطمئن میشود كه آنها نمی توانند كار موثری انجام دهند پس خود دست به كار میشود و یكی یكی سقوط كردگان را از بین می برد اما كسی كه به عنوان قوی سر كرده شیاطین یا همان سقوط كردگان است علی رغم نگرانی شدید دیگران در مقابل او عكس العملی نشان نمیدهد تا جاییكه مورد تهمت واقع می شود و مجبور میشود یكی از آنها را خوش به قتل برساند بالاخره همه سقوط كردگان كشته میشوند تا اینكه نوبت به Sammael میرسد وقتی كه گابری با او بو بو می شود متوجه میشود كه او همان مایكل یا به عبارت دیگرمیكائیل ملك مقرب الهی است كه تا به حال گمان می كرده اند او مرده است مایكل به گابریل میگوید من با تو جنگی ندارم تو برادر من هستی من به این دلیل علیه تو اقدامی نكرده ام كه می خواسته ام تو رهبری ما را بر عهده بگیری اما گابریل سخن او را نمی پذیرد و با او درگیر میشود تا جایی كه هر دو نیمه جان و در حال مرگ كنار هم می افتند وكه به ناگاه مایكل كه ادعا كرد بود كه با گابریل جنگ ندارد ادعای خود را ثابت می كند و آن نیمه جان خود را به گابریل هدیه میدهد و خود می میرد در سكانس پایانی فیلم می بینیم كه گابریل بسیار عصبانی از دست خداوند بر سر خدا فریاد میزند و او را مقصر همه این مسائل میداند و به تلافی گرفتاری هایی كه خدا برای او و برادرانش ایجاد كرده مانند مایكل سقوط می كندو جهان دوباره در تاریكی فرو میرود

خدا در آنسوی اسمان است و دخالتی در زندگی بشر ندارد

یكی از تفكرات رایج در یهود درباره خدا این است كه خدا بعد از خلق انسان دیگر توان دخالت در امور او را ندارد همان طور كه در قرآن می فرماید (وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتان‏ یهود گفتند دست خدا بسته است (دیگر تغییرى در خلقت نمى‏دهد و چیزى از عدم به وجود نخواهد آمد) به واسطه این گفتار دروغ دست آنها بسته شد و به لعن خدا گرفتار گردیدند بلكه دو دست (قدرت و رحمت) او گشاده است‏ )(2) البته این تفكر در درون مسیحیت هم نفوذ كرده همانن طور كه میدانید مكتب دئیسم (3)هم قائل به چنین تفكراتی هست خوب به هر حال در این فیلم هم در ابندای فیلم می بینیم كه گابریل برای ورود به زمین از هزارن سیاره بلكه ستاره بلكه كهكشان آن طرف تر عبور می كند تا به زمین برسد به این ترتیب به مخاطب چنین القاء می شود كه خدا با این همه فاصله نمی تواند در امور خلق دخالت كند

مگر تاریكی چه عیبی دارد

در این فیلم جهان تاریك خیلی بدتر از جهانی كه هم اكنون در آ» هستیم نمایش داده نمی شود بلكه آنچه بزرگ نمایی میشود فساد جنسی و آزادی و بی بند باری است كه این مورد هم از نظر به ظاهر متمدنین این زمانه امری منفی تلقی نمی شود و مواردی از قبیل فقر نا امنی و .... كه نمایش داده می شود موارد بسیار جدی نیست و نظیر آن در حال حاضر در غرب وجود دارد و چیز مهمی نیست انگار سازنده فیلم می خواهد بگوید حكومت شیطان خیلی هم بد نیست بلكه نسبت به حكومت خدا مزیت هایی هم دارد و آن هم لذت های ناشی ار آزادی و بی بند و باری و همچنین آرامشی كه در سایه تفرد و تنهایی جهان تاریك وجود دارد است كه بسیاری از مردم این مورد را ( البته به ادعای سازنده فیلم ) می پسندند.

شیطان برای آزادی انسان میجنگد

در این فیلم می بینیم مایكل كه تمرد كرده چند بار در طول فیلم ادعامی كند كه خواستار آزادیست و خطاب به یكی دیگر از شیاطین می گوید تو برای قدرت می جنگی اما من برای آزدی ولی مقصودمان یكی استو در نهایت به یك هدف دست می یابیم البته نمی توان بر این افراد زیاد خرده گرفت چون این فكر از تورات تحریف شده ناشی می شود انجا كه خدا از ترس اینكه بشر به مقام او دست اندازی نكند او را از دانش و زندگی ابدی محروم می كند اما ابلیس او را به خوردن میوه دانش راهنمایی می كند و به خاطر این فدا كاری برای انسان است كه به این بلا گرفتار میشود (4) پس این گونه القلء می شود كه انگار اینگونه كا تا به حال گفته میشد شیطان موجود بدی هم نیست بلكه انگار از خدا بر تر است چون خدا میخواهد انسان را برده خود كند اما شیطان برای آزادی انسان تلاش می كند

خدا شكست می خورد

در سكانس پایانی فیلم كه می توان گفت تمام فیلم زمینه چینی برای رساندن پیام چند دقیقه آخر فیلم است می بینیم كه گابریل می فهمد كه مقصر اصلی این جریان خدا است و تصمیم می گیرد در مقابل برنامه او مقابله كند و جلوی خدا را بگیرد و تر جیح می دهد كه او هم مانند دیگران سقوط كند تا اینكه برگردد و برده خداوند باشد

مگر این شهرات چقدر جذابند

سازنده فیلم به طرز ناموفقی قصد دارد احساسات انسانی را قوی و بزرگ جلوه دهند و در بخش های مختلف فیلم این مفهوم كه ( در این جهان چیز هایی حس میشود كه در جای دیگر و سابقا حس نشده بود) این جمله توسط فرشتگان سقوط كرده و مایكل تكرار میشود و مدام می خواهند شهوات و امیال انسانی را بسیار یزرگ و قوی و موثر جلوه دهند من با این رفتار این آقایان به یاد آیاتی از قرآن می افتم كه شیطان چگونه زینت ها و شهوات را در برابر انسان زیبا جلوه می دهد (زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساء... مردم ظاهر بین دنیا پرست و كوته نظر را آرایش حبّ شهوات نفسانى كه عبارت از میل به زنها و ....)(قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ آن گاه شیطان گفت: خدایا مرا گمراه كردى من نیز در زمین (همه چیز را) در نظر فرزندان آدم جلوه میدهم (تا از یاد تو غافل شوند) و همه‏ى آن‏ها را گمراه خواهم كرد )(5) خداوندا ما را از دست شیاطین انسی و جنی نجات بده.



1- آسمودس یا همان آسمودس پادشاه بزرگ شیاطین است در زبان كه در تلمود هم نام او برده شده و به زبان عبری( אשמדא י‎ Ashmedai ) می باشد

2- سوره مائده آیه 64

3- خداانگاری (به انگلیسی: Deism) این باور است که خدا وجود دارد و گیتی فیزیکی را خلق کرده‌است ؛ اما در عمکرد آن مداخله نمی‌کند. خداانگاری مرتبط با فلسفه دینی و جنبشی است که وجود خدا را از عقل استنتاج می‌کند. خداانگاری درباره این که خدا در خارج از گیتی چه انجام می‌دهد ، هیچ‌گونه موضع‌گیری نمی‌کند. این برخلاف اصل اعتمادگرایی در دین‌های اسلام، مسیحیت، زرتشتی و یهودیت است که بر وحی در کتاب‌های مقدس تکیه می‌کنند.خدا انگاران بیشتر وقایع فراطبیعی را مانند معجزه و پیشگویی رد می‌کند و معتقد هستند که خدا در زندگی انسان‌ها و قوانین طبیعی گیتی مداخله نمی‌کند. آن‌چه که آئین‌های سازمان‌دهی‌شده وحی و کتاب آسمانی می‌نامند خداانگاران تفسیرهای افراد دیگر می‌دانند. به باور خداانگاران بزرگ‌ترین هدیه‌ای که خدا به انسان داده‌است دین نیست بلکه قدرت استنتاج است.

خداانگاری در قرن ۱۷ و ۱۸ در دوره روشنگری به‌ویژه در فرانسه، پادشاهی متحده و ایالات متحده رواج بسیار یافت.مخصوصا در میان مسیحیانی که نمی‌توانستند مفاهیمی مانند سه‌گانگی خدا، الهی بودن مسیح، معجزه‌ها، بی خطایی نوشته‌ها یا عصمت وحی را قبول کنند اما به خدای یکتا اعتقاد داشتند. در ابتدا گروهی خاص تشکیل نشده بود ولی این بینش بعدها باعث به بوجود امدن آیین‌هایی مانند توحیدگرایی و جهان‌گرایی توحیدگرا شد و تا امروز به شکل‌های خداانگاری مدرن و خداانگاری کلاسیک ادامه دارد.( منبع دانش نامه ویكی پدیا)

4- كتاب مقدس سفر پیدایش باب اول

5- سوره آل عمران آیه14

6- سوره حجر آیه 39

نمونه هایی از آزار و اذیت یهودیان توسط اروپاییان در قرون وسطی

«قتل عام های یهود توسط کلیسا و پاپ، آغاز یک رشته حملات شدیدی بود که تا عصر ما ادامه یافته است.
 
در 1235م، در شهر بادن، قتلی به دست شخص نامعلومی اتفاق افتاد که آن را به یهودیان نسبت دادند و همین واقعه منجر به قتل عام یهودیان در این شهر اروپایی شد.
 
در سال 1243م، تمامی سکنه ی یهودی «بلیتس» واقع در نزدیکی «برلین» را، به اتهام آنکه بعضی از آنها کلوچه ی متبرک عشای ربانی را آلوده ساخته اند، زنده زنده در آتش سوزانیدند.

 

 
ادامه نوشته

یهودیزه كردن مسیحیت و تشكیل دادگاه تفتیش عقاید

یكی از دلایلی كه در قرون وسطی توسط كلیسا دادگاها ظاهرا همین نفوذ افكار بود زیرا می دیدند تفكرات و اعتقتدات  ورسومی   را بر می تابند كه مخالف كلیسا كلیسا می باشد بدین ترتیب برای نگهداشتن وضعیت موجود دین مسیحیت دست به تشكیل دستگاه تفتیش عقاید زدند  و به وسیله این دستگاه سعی در ثابت نگه داشتن اعتقادات اجتماعی داشتند 


 

 

در سال 1415 م، پاپ «نیکولای پنجم» فرمان داد که هر شخصی مظنون به انجام آداب مذهبی یهود به محکمهی انگیزیسیون جلب شود و بدین ترتیب 000.300 یهودی قتل عام و بقیه به ایتالیا گریختند و از آنجا نیز مجبور به مهاجرت به کشورهای اسلامی و دولت عثمانی شدند، زیرا مسلمانان با مسیحیان و یهودیان با محبت و مدارا رفتار می کردند.»




«دادگاه های تفتیش در قشتاله اندکی پیش از سقوط غرناطه بود، یهودیانی که سالیان دراز در سایه دولت اسلام در آزادی و امنیت گذرانیده بودند، نخستین قربانیان سیاست جدید صلیبی پاپ در اسپانیا شدند. از این قرار که چون غرناطه به دست پادشاه و ملکه ی کاتولیکی افتاد و یهودیان در زیر فرمان حکومت مسیحی درآمدند،