نیازمندی ها

به طلوع نور محتاجم

به یک اتفاق نو

به شبی که نباشد

سیاه چون دو چشم تو ...

فرهاد می خواهد

تو مثل کوه باشکوهی اما

سرد 

سرد

چگونه خدا بیستون را

میان چشمان تو پنهان کرد؟

شبیخون

دستهایت

از سلسله تاتار بود

تا تار و پود زندگی را از من ربود...

انگار

انکار می کنم اما

انگار

شده ام عاشق !

ای غافلِ غافلِ غافل ...

کوه ویران غرور

 

غرورم کــوه بود اما         به پژواک تو عادت کرد

چنان کاهی شد از کوهم    که هر گردی حسادت کرد

 

 

بنشین...

 

ای غایتِ غمِ میان غزلم، بنشین

جان را به تو بسته است دلم، بنشین

من تنهاییِ تلخِ تبرِ فرهادم

ای تو شیرینِ شبِ بی عسلم، بنشین

 

آی عشق

 

دوست داشتنت تبر است

برداشته ام با عطش

به ریشه ام می زنمش !

 

آی عشق

 

کمی نزدیک تر بیا

بهار خرامانم

کمی شکوفه باش و

دست بکش به موهایم

مرا از نو

برویانم....

زمستانِ من

گیریم که دوست داشتنت یخبندان زمستان

گیریم که کولاکِ بهمن

گیریم سرد!

اما من ...

از این کوهِ برف

آدم برفی خندانی شبیه تو را 

باز بغل خواهم کرد !

 

نشدنی و دردناک

 

شعر ساختن برای تو

مثل بافتن موهای سیاه زنی است

که سالهاست سرش را از بیخ می تراشد

 

زخمی که کهنه می شود!

4 سال گذشت !

 

میلادت مبارک بریندا! :)

 

بی ربط

شعری نوشته ام

پر از حرفهای ربط

که - اما - لیک - اگر...

که هیچ یک حتی به خبط

"من" را

اما

لیک

اگر...

به " تو " 

ربط نمی دهند ...

غیرِ من

در شاه نشین کاخ من، خسرو پرویز شَهی

لیک برای غیر من، پیوسته شیرین میشوی

هر شبم رویای تو در بستر است

تو برای خواب دشمن، ابن سیرین می شوی

 

پریدن

بودنت

مثل پرتگاهی است!

سمت آغوشت میپرم

سپس از خواب میپرم ...

تیر آخر

و عشق

پاشنه پای آشیل است

که آخر از پای دَرت می آورد ...

ترک دیوار


باید عاشق تو بود تا فهمید

به ترک دیوار هم باید گریست

نباید خندید ...

عطر جاری

من بی بوی تو راه میرفتم

آرام...

ولی ...

عطر تو جاری است در جان باد

لعنت به باد حسود

این سیلی تندِ باد

کاش شبیه عطرِ تو نبود ...

هیولا

مرا با من تنها مگذارید

درون من هیولاییست

که وقت تنهایی

به جان من چنگ میزند

 گلوی خاطره را می درد



مرا با من تنها نگذارید

خدا را

من از هیولایی که شبیه توست

می ترسم !


پریدن کنارت


کاش "غصه" ام پر داشت

نه اینکه از سرم بپرد - برود

بلکه برای اینکه

مرا هم با خودش به "آن روزها" ببرد...


به تو می اندیشم، پس هستم ؟!


چنان در اندیشه ام هستی

و چنان مرا نمیبینی

که انگار نیستم در هستی

به من که نه ظالم ،

کاش کمی

به "دکارت " رحم میکردی...




+ cagito ergo sum

خیانت


خاطرات هم خائن اند

می آیند،

مرور میشوند،

تا آنجا که باز عاشقت شدم...

میروند!

بیچاره شاعر

بیچاره من که شعرم،

"نگاه" توست

و تو راه به راه

از من ،عمدا

"شعر" میدزدی...



باختن


اگر به من دل نبازی

می بازم به دنیا

 دارم و ندارم را ...


جوخه مرگ



در جنگ جهان چشمِ تو، حکمِ همه اعدام است

سربازِ دلم، اسیرِ صدها دام است

تسلیم توام ، مرا به آغوش بکش

بگذار نگویند که معشوقه من، صدام است....

بدهکار به پاییز


قدم هایم را

به پاییز بدهکارم

بدهکارم که بی کار

نشسته ام تا باران نامم را بخواند

و من از پشت مه سنگین دلتنگی

برایش دست تکان دهم



من یک فنجان چای داغ

با قند پهلوی لبخند تو را

به آسمان این پاییز، بدهکارم ...


همیشه جنگ


خاورمیانه قلب من است

جنگ است

بر سر خواستن یا نخواستنت...


تغییر ساعت

ساعت را به عقب برگردانید...

عقب تر

زمانی خیلی دورتر

من میان بازی های کودکانه

تو را از یاد میبرم...

شاه بیت لبخندت


بی خیال غزل و قصیده و شعر نو

بیا کنارم

کمی بخند

که خنده تو...

عاشقانه ترین شعر دنیاست

فمنیست

من زنم

زنی خسته از شعارهای فمنیستی

از تمام حقوق دنیا

تنها تو حق منی

که نیستی......

یاد کشنده


شبیخون میزند یادت   ،  عجب هم دشنه ای دارد

مرا کشتن شده عادت   ،   چه چنگالِ به خونم تشنه ای دارد.....