گربه‌جیغی

حضور «گربه‌جیغی» در نمایشگاه کتاب تهران

جلد

مجموعه «گربه‌جیغی» سومین مجموعه ترانه‌های هادی حسینی‌نژاد در سی‌ویکمین نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.

به گزارش ایسنا، در معرفی ناشر از این کتاب عنوان شده است: این مجموعه شامل ۴۰ شعر محاوره است که عمدتا رویکردی اجتماعی و انتقادی دارند و شاعر سعی کرده با انعکاس حس و حال شخصی خود، واکنش‌های مختلف مردم در مواجهه با روزمرگی‌ها، اخبار، مسائل شهری و ... را بازتاب دهد.

«گربه‌جیغی» در مجموعه واکنش به موقعیت‌هایی است که هر شهروندی با آن‌ها روبه‌رو می‌شود و بعضا او را با حس سرگشتگی و ناگزیری مواجه می‌کند. پرداخت به سوژه‌های اجتماعی در این مجموعه باعث شده که جنبه روزنامه‌نگاری‌ حسینی‌نژاد نمود بیشتری نسبت به مجموعه‌های قبلی او داشته باشد.
او همچنین تلاش کرده در سرایش‌های تازه‌اش، موقعیت‌های اجتماعی مختلف را در انتخاب زبان و فرم دخیل کند.
در پشت جلد این کتاب آمده است:
«هوام پس شده، غم داره
یه شهر خسته و متروکم
هوام رفتنُ کم داره
به هر توقفی مشکوکم»

«گربه‌جیغی» بعد از مجموعه‌های «هرچی ترانه هیچی» و «دردی به نام من»، سومین مجموعه ترانه و پنجمین کتاب حسینی‌نژاد به شمار می‌آید که از سوی نشر مایا و برای اولین بار در غرفه نمایشگاهی این نشر در نمایشگاه کتاب تهران، عرضه می‌شود. همچنین چاپ دوم کتاب «ترانه‌ای که من می‌شناسم؛ رساله‌ای درباره ترانه و ترانه‌سرایی» از همین قلم از سوی نشر آنیما به بازار آمده است.

مجموعه «گربه‌جیغی» در ۹۰ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و به‌بهای ۱۰ هزار تومان ارائه خواهد شد.

به زودی آخرین سروده هام در مجموعه ی: 

گربه جیغی

منتشر خواهد شد.

 

اهل شلوغ بازی و جنجال نیستم

هادی حسینی نژاد در گفت و گو با « نو آوران » از کتاب جدید خودش گفت

بهروز آقا کندی: هادی حسینی‌نژاد روزنامه‌نگار و ترانه‌سرای جوان ادبیات ماست  از او تاکنون، دو مجموعه ترانه منتشر شده است ؛ در پاییز ۱۳۸۳ نخستین مجموعه ترانه خود را با نام «هرچی ترانه، هیچی!» به انتشار رساند. این مجموعه را «جامعه روزنامه نگاران جوان» منتشر کرد و در پاییز سال ۱۳۹۲ دومین مجموعه ترانه خود را با نام «دردی به نام من» توسط نشر نگاه به انتشار رساند. دیگر اثر منتشر شده از او، فیلم‌نامه «زخم باز» است که به همت انتشارات افراز روی پیشخوان کتابفروشی ها قرار گرفت و دیگر نگارش حسینی‌نژاد، «ترانه‌ای که من می‌شناسم» نام دارد. این کتاب، بحث‌هایی نظری و تجربی درباره ترانه را دربر دارد که استراتژی اصلی‌اش در به چالش کشیدن باورهای مرسوم درباره ترانه است. درباره این کتاب با او به گفتگو نشسته‌ایم:

کتاب تئوریک در باب ترانه را ما کمتر سراغ داریم و این نکته ی مغفول مانده در حوزه ی ترانه است اینکه شما جرات کرده اید به این مسئله بپردازید بسیار مهم است در این باره دوست داریم حرف بزنید؟

سال‌هاست که دغدغه ترانه دارم و این هم‌راهی‌ طولانی مدت، همیشه ذهن من را با مبانی و تعاریف بنیادین ترانه درگیر کرده است. از طرف دیگر به هزار و یک دلیل، هنوز که هنوز است پایه‌های تئوریک ترانه، نزد ترانه‌سرایان و احتمالا ترانه‌شناسان، ضعیف است. به همین دلیل مواجه می‌شویم با نظریه‌های غیرمسئولانه و متشتت که معمولا در تناقض با یک‌دیگرند و یا جامعیت ندارند. به همین دلیل تصمیم گرفتم برآیند تحلیل‌ خود از ترانه را مکتوب کنم. البته این رویه از سال‌های قبل با نوشتن مقالات و یادداشت‌هایی آغاز شد و سرانجام در قالب «ترانه‌ای که من می‌شناسم» نهایتا سوی نشر بوتیمار به انتشار رسید.

چقدر این تشتت و تناقض در نظریه‌ها، به کمک این کتاب برطرف می‌شوند؟

هدف اصلی من به نمایش گذاشتن تناقض‌ها بوده؛ نه مرتفع کردن‌شان.

کمی از کم و کیف کار و نگارش این کتاب برایمان بگویید. نوشتن این کتاب چقدر طول کشید؟

حجم کتاب، زیاد نیست اما برای من کار آسانی نبود. از طرفی مجبور به مرور چندباره نظریات دیگران و کتاب‌هایی که پیش از این در این زمینه منتشر شدند بودم و هم اینکه متنی که از زیر دستم بیرون می‌آمد، نیاز به ویرایش‌های دوباره و دوباره داشت که از سوی خودم و دیگران انجام می‌شد. سرجمع شاید چند ماهی وقتم را گرفت.

کمی درباره عنوان کتاب توضیح بدهید.

معمولا انتخاب عنوان، آخرین کاری است که برای کتاب‌هایم انجام می‌دهم اما این کتاب، فرق داشت. چراکه از همان آغاز کار، موضع مشخصی داشتم که مبتنی بود بر به چالش کشیدن تعاریف مرسوم و مصطلح درباره ترانه. قصدم این نبود که از ترانه تعریف مشخصی را ارائه کنم اما از طرف دیگر، کم و بیش مجبور به اظهار نظر بودم. به همین خاطر فکر کردم این کتاب، نمایه‌ای است از ترانه‌ای که من می‌شناسم! و دیدم این فکر، خودش عنوان روشن و کاملی است برای این کتاب. اهلِ شلوغ‌بازی و جنجال به راه انداختن هم نیستم؛ پس یک جور بی‌ادعایی هم در این عنوان وجود دارد.

فکر می‌کنید چقدر به تولید محتوای جدید در حوزه ترانه دست پیدا کرده‌اید؟

این سوال را البته باید مخاطبان پاسخ بدهند اما به نظرم حداقل ویژگی مثبتی که این کتاب می‌تواند داشته باشد، ایجاد پرسشگری و بازاندیشی درباره تعاریف نصفه‌ونیم‌ای است که همیشه از ترانه شنیده‌ایم و پذیرفته‌ایم؛ یا از کنارش رد شده‌ایم.

در بازار نشر، با کتاب‌های مواجه ایم که تحت عنوان مجموعه‌ترانه منتشر می‌شوند آثاری که عمدتا اجرای موسیقایی هم نشده‌اند. با توجه به وجه موسیقایی که برای ترانه قائل می‌شوند، نظرت درمورد این کتاب‌ها چیست؟

اگر برای ترانه، شعریت و شأنیت ادبی قائل باشیم، انتشار مکتوب آن اشتباه نیست. ضمن این‌که وقتی عمده‌ این آثار، به شکل مستقل و پیش از ساخت موسیقی بر آن‌ها سروده می‌شوند، یعنی بر پایه تعاریف شعر (از موسیقی کلام گرفته تا عروض و قافیه شعر کلاسیک) عملا با اینکه وجه موسیقایی آثار برجسته و در اولویت باشد (آنقدر که انتشار مکتوب ترانه‌ها را به چالش بکشد) مخالفم.

پس معتقد هستید ترانه، به شکل مستقل دارای شأنیت ادبی است؟ یعنی ترانه را گونه‌ای شعری می‌دانید؟

من چنین باوری را می‌پسندم. البته دیگران هم در حد شعار، همین را می‌گویند و ترانه را گونه‌ای شعری می‌خوانند، ولی عجیب است که در این‌صورت، چرا ترانه‌ای که شعریت دارد را وابسته به اجرای موسیقایی می‌دانند؟ یا مثلا می‌گویند «ترانه» وقتی «ترانه» می‌شود که روی آن آهنگ گذاشته شود؛ تفکری که از دوره رواج تصنیف‌ها باقی مانده. این‌ها مباحثی هستند که من به تفصیل در کتاب به آن‌ها پرداخته‌ام.

تفاوت ترانه و تصنیف را در چه می بینید؟

اگر بخواهم کوتاه بگویم؛ مطابق با سابقه‌ای که از این تعبیر وجود دارد، مجموعه‌ی سرایش شعر (یا کلام)، آهنگ‌سازی، نواختن و خوانندگی زیر عنوان تصنیف قرار می‌گرفته و به همین دلیل افرادی مانند «عارف قزوینی» و «علی‌اکبر شیدا» که در تمام این حوزه‌ها فعالیت داشتند را تصنیف‌ساز می‌شناختند. اما دستِ کم بعد از آغاز جریان ترانه‌سرایی نوین (اواخر دهه 40) ترانه، به بخشی منفک از موسیقی تبدیل شد و سرایندگانش مستقلاً عنوان ترانه‌سرا گرفتند. اما همچنان تفکر غالب و کلی‌نگرِ ناظر بر تصنیف‌، باعث شده که ترانه را زیر سایه موسیقی ببینند و سرنوشت دیگری را به جز اجرای موسیقایی برایش قائل نباشند.

یکی از بخش‌های کتاب به رابطه مخاطب و ترانه در زمانه کنونی اختصاص دارد.

در این بخش با اشاره به ویژگی جوامع مدرن و این‌زمانی، روی پدیده تکثر دست گذاشته‌ام و سعی کرده‌ام به این نتیجه برسم که تعاریفی مانند «مخاطب عام» در دنیای امروزی دچار تحولات اساسی شده و در چنین شرایطی، جذب عموم جامعه به یک اثر، الزاما به معنای موفقیت نیست؛ بلکه می‌تواند افول ارزش‌های هنری را به موازات کوچک شدن دایره اشتراکات سلیقه‌ای و ذهنی کلونی‌های متعدد اجتماعی، به همراه داشته باشد.

یعنی موافق نیستید که ترانه موفق، ترانه‌ای است که طیف مخاطبان بیشتری را در بر بگیرد؟

جذب مخاطب، پروسه‌ای پیچیده است که عوامل مختلفی بر آن تاثیر دارند. خصوصا اگر نگاه ما به ترانه، از دریچه اجرای موسیقایی باشد؛ آن‌وقت شاید مدل موی خواننده هم روی جذب مخاطب تاثیر بگذارد! اما اگر وجه‌ی ادبی ترانه، برای ما اولویت داشته باشد (که برای من دارد) جذب مخاطب بیشتر، نمی‌تواند گواه مطلقی و مبینی بر موفقیت ترانه باشد.

طی سال‌های اخیر با کاهش سطح کیفی ذائقه مخاطب مواجه شده‌ایم. چه در حوزه کیفیت شعر چه آهنگ سازی و...! تا حدی که مخاطب ترانه‌ای را گوش می‌دهد که شعرش ایرادات فاحش و ابتدایی مثل ضعف تالیف یا نقض غرض دارد، در بخش مخاطب از این منظرگاه چقدر به کار وارد شدی؟

رویکرد من در این کتاب، پرداختن به کلیتِ ترانه و جایگاه ادبی آن بوده است اما درباره این سوال باید بگویم من معتقد نیستم که اگر مخاطب آثار نازل را می‌شنود، یعنی آثار پیشرو و سطح بالا را نمی‌پسندد. آن‌ها همان‌قدر که به کارشان می‌آید، یک محصول را مصرف می‌کنند؛ شاید فقط برای سرگرمی و خنده و پایکوبی. البته یادآور می‌شوم در کتاب‌ من، ترانه موضوعیت دارد نه اثر موسیقایی.

یکی دیگر از بخش‌های مهم این کتاب، بخش آخر است که به زبان در ترانه اختصاص دارد. به نظر شما زبان در ترانه موفق، باید دارای چه ویژگی‌هایی است؟

مسیری که من در این بخش پیموده‌ام، واکنشی است به آن دسته از فعالان حوزه ترانه که با توجیه‌های مختلف (خصوصا با تکیه بر نظریه مخاطب عام) سعی می‌کنند پیش‌پاافتاده‌ترین، دست‌بسته‌ترین و فقیرترین ورژن زبان محاوره را برای ترانه، شرط بدانند. من با این مسأله به شدت زاویه دارم و معتقدم زبان، دستگاهی پویا است؛ ولو زبان محاوره. از طرفی بنا به دلایلی (از جمله افزایش نرخ تحصیلات و فرهیختگی، شیوع رسانه‌ها و اخبار و ...) زبان محاوره را بیشتر و بیشتر به سمت زبان معیار نزدیک کرده است؛ آنقدر که در مکالمات روزمره و محاوره ما هم اصطلاحاتی به کار گرفته می‌شود که متعلق به زبان محاوره (با آن تعریف عقب‌افتاده البته) نیستند. بنابراین باید به فکر زبانی پویاتر و پیش‌روتر در ترانه بود.

لینک مصاحبه در نوآوران:
http://noavarannews.com/culture-and-art/literature/1470837507.951579

ترانه‌ای که من می‌شناسم

در گفتگو با مهر مطرح شد:

چالش با تعاریف غلط از ترانه در «ترانه‌ای که من می‌شناسم»

هادی حسین‌نژاد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شناسهٔ خبر: 3607319 - دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۳
نویسنده کتاب «ترانه‌ای که من می‌شناسم» این کتاب را اثری معرفی کرد که با اتکا به تجربه نویسنده و توسل به منطق تطبیق و مقایسه قصد در به چالش کشیدن برخی نگاه‌های اشتباه به ترانه را دارد.

به گزارش خبرنگار مهر، نشر بوتیمار کتابی از هادی حسینی‌نژاد روزنامه‌نگار و ترانه‌سرای معاصر را با عنوان «ترانه‌ای که من می‌شناسم» در نمایشگاه کتاب امسال ارائه خواهد کرد که به گفته نویسنده رساله‌ای است در باب ترانه و ترانه نویسی.

حسینی‌نژاد در گفتگویی با خبرنگار مهر درباره این کتاب و آنچه در آن عنوان شده است، اظهار کرد: مباحث این کتاب، بحث‌هایی نظری و تجربی درباره ترانه است که استراتژی اصلی‌اش، به چالش کشیدن باورهای مرسوم درباره ترانه است.

وی در این زمینه ادامه داد: ترانه -البته با تعریف مدرن آن- عمر کوتاهی داشته و در همین عمر کوتاه، فراز و نشیب‌های متعددی را تجربه کرده که از آن جمله می‌توان به وقفه ۲۰ ساله جریان ترانه‌سرایی فارسی بعد از انقلاب اشاره کرد. از سوی دیگر «ترانه»، با همان سرنوشتی که «تصنیف» به آن دچار بوده، دست به گریبان بوده است و آن تبری جستن جامعه شعری از آن بوده است و در کنار آن اصولا تصویری که از ترانه مرسوم است، علی‌رغم تعاریفی که ترانه‌سرایان با ارائه آن خواستند ترانه را به شعر نسبت بدهند، فاقد ارزش ادبی یا بهتر است بگویم ادبیت بوده است. به همین دلیل نقد ادبی تمایلی به ورود به این ساحت نداشته است.  من در این میانه، حق را به ادبیت و نقد ادبی می‌دهم، چراکه به هر حال باید پذیرفت تنها متنی ارزش ادبی دارد که لیاقتِ نقد ادبی و بحث‌های تئوریک و تطبیقی را دارد. با این حساب اول باید بگویم، این کتاب را یک کتاب تجربی می‌دانم.

حسینی‌نژاد همچنین گفت: شرایط یک بام و چند هوایی ترانه و ارتباطش با جریان‌های موسیقی از سوی دیگر، در طول این سال‌ها باعث شده که برخی از ترانه‌سرایان، تجربیات شخصی خود را به عنوان اصولی متقن، معرفی و ترویج کنند. البته من با نفس این کار مشکلی ندارم و اتفاقا از آن استقبال هم می‌کنم؛ ‌چراکه با توجه به وضعیت و پیشینه کم‌رنگ ترانه، راه دیگری برای ورود به مباحث نظری در این حوزه وجود ندارد اما، باید از سوی دیگر پذیرفت که مباحث مطرح شده و رواج یافته، نیاز به نقد و نظر دارند. تا از این طریق، پویایی بیشتری پیدا کنند و با نظرات تازه‌تری، تکمیل و اصلاح شوند. این کتاب با اتکا به تجربیات نگارنده و منطقِ تطبیق و مقایسه- قصد در به چالش کشیدن برخی نگاه‌ها که به زعم نگارنده یا اشتباه هستند و یا جامعیت ندارند، داشته است. رویکرد این کتاب، ارائه تعریفی تازه از ترانه نیست،  بلکه همان ایجاد چالش است به این امید که مخاطبان آن و اهالی ترانه‌سرایی، کمی بیشتر درباره برخی تعاریف و شیوه‌نامه‌ها که به زعم من چشم بسته آن‌ها را پذیرفته‌اند، تامل کرده و حتی اظهار نظر کنند.

وی در پایان تاکید کرد: همیشه مواجهه با جریان‌های غالب و رایج، ریسک بالایی را می‌طلبد و ممکن است تبعاتی را برای نگارنده مباحث جدید، ایجاد کند. من این ریسک را به قیمتِ‌ روشن کردنِ ولو یک چراغ در مسیر ترانه مدرن، پذیرفته‌ام. هرچند تاکید می‌کنم سعی بر آن داشته‌ام راوی بیانی متقن، و نتیجه‌ای مطلق با ارائه تعریفی خاص، نباشم. آن چه در این کتاب می‌خوانید، همانطورکه از نام آن برمی‌آید، ترانه‌ای است که من می‌شناسم.

لینک خبر: خبرگزاری مهر

سخته...

باورش سخته بي‌سرانجامي
آخرين برگ فال من باشه
اينهمه صورت از سرم رد شه...
تكِ تنهايي خالِ من باشه

هيچ عكسي «بدون تو»، تنها
واسه من قابل تصور نيست
دلم از بس كه از تو لبريزه
جز تو با هيچ چيز دم‌خور نيست

بي‌تو؛ فهمي ندارم از دنيا:
احتمالاً به باد مي‌ره جهان
كوه‌هايي كه جابه‌­جا مي‌شن...
كُند؛ يا تند مي‌شه نبضِ زمان

بي تو چيزي ازم نمي‌مونه
جز يه اسم سياه و بي‌معنا
كه پر از خاطرات تاريكي
با خودش غرق مي‌شه تو رويا

مگه مي­شه يه روز بياد كه بري؟
كه بخواي بگذري و سر نكني
كه بخندي به ريش رابطه‌ و
دلخوشي‌هامُ بيشتر نكني


باورش سخته! سخته! باور كن!
من بدون تو، تو بدون من!
مرگ بر ترس بي‌تو تنهايي
مرگ بر بي‌تو زندگی كردن!

گاهي احساس مي‌كنم با تو
در خودم چيز تازه‌اي هستم
توي اين سال‌هاي زودگذر
من درون تو؛ نطفه مي‌بستم

:: از مجموعه «دردی به نام من»-نشر نگاه

دردی به نام من

 
به بهانه اخذ مجوز شعرو ترانه هادی حسینی نژاد

دردی به نام من و تو

نگاه: هادی حسینی نژاد شاعر و روزنامه نگار است. او شعر را با ترانه در آمیخت و خاصیت ویژه به ترانه داد. مجموعه ی "شعر - ترانه" ی "دردی به نام من" دومین کتاب هادی در زمینه ترانه است که قرار است به زودی نشر نگاه آن را منتشر کند. امروز که مهمان نگاه بود از او در باره این مجموعه پرسیدم و او گفت:
۱۳۹۲ سه شنبه ۷ خرداد ساعت ۱۴:۱۶

نگاه: هادی حسینی نژاد شاعر و روزنامه نگار است. او شعر را با ترانه در آمیخت و خاصیت ویژه به ترانه داد. مجموعه ی "شعر - ترانه" ی "دردی به نام من" دومین کتاب هادی در زمینه ترانه است که قرار است به زودی  نشر نگاه آن را منتشر کند. امروز که مهمان نگاه بود از او  در باره این مجموعه پرسیدم و او گفت:

این مجموعه شامل 60 قطعه می شود که در بازه ی زمانی یک دهه ی اخیر و پس از انتشار مجموعه ترانه ی "هرچی ترانه هیچی!" در سال 83، سروده ام.
از این حیث، کارها با حساسیت های ویژه ای انتخاب شده اند و به نوعی روایتگر سیر تحول در ترانه سرایی من به شمار می آیند.
از هادی حسینی نژاد پرسیدم ترانه های شما با ترانه هایی که هر روز منتشر می شود چه تفاوت ها و تمایزهایی دارد و او صمیمانه گفت :
مهمترین بارزه در این مجموعه، مساله ی زبان است. باید بگویم برخلاف اینکه باب شده ترانه باید از سخیف ترین و پیش پا افتاده ترین ورژن زبانِ محاوره استفاده کند، من در سرایش این ترانه ها خصوصا ترانه های متاخرتر، به مساله ی زبان فکر کرده ام. چراکه معتقدم پذیرفتنِ پیش فرض مرسوم، دست ترانه سرا را از امکانات زبانی خالی می گذارد. به همین دلیل است که خروجی کار، ترانه هایی هستند که در اصل کپی یکدیگرند؛ چراکه ترانه سرا در سرایش آن ها امضای زبانی ندارد.

ایشان در باره زبان ترانه همچنین کفتند :
از طرف دیگر باید در نظر داشت که زبان محاوره، زبان منفعلی نیست و در بسیاری از مواقع و موارد، ظرفیت پذیرش کلمات و اصطلاحات فاخر را نیز دارد. کما اینکه ما در گفتمان های روزانه ی خود نیز از به کار بردن برخی از این کلمات و اصطلاحات برای انتقال مفهوم و ارتباط با مخاطب ناگزیریم.
ایشان در باره اصطلاح شعر - ترانه همچنین گفتند :
مساله زبانی که قطعا رابطه ای دوسویه با فضاهای فکری و حسی من داشته است، باعث شده تا ترجیح بدهم این مجموعه را "شعر – ترانه" بدانم. هرچند تفاوت چندانی بین این دو حس نمی کنم.
 

http://www.entesharatnegah.com/Pages/News-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85_-881.aspx

خداحافظ....

سلام.

گاهي ميام، گاهي مي‌رم... هر وقت احساس مي‌كني حرف تازه‌اي نداري؛ بايد بري... هر وقت احساس كردي حرف تازه‌اي هست كه نگفته مونده؛ بايد برگردي.

از همه‌ي شما دوستان كه ظرف اين چند ماه، من را خوانديد؛ گاهي تشويقم كرديد... گاهي نقدم كرديد.... كمال تشكر را دارم. اميدوارم بار ديگر ببينمتان.

خدانگهدارتان باشد