يه دنيا دلم گرفته:
{به قول خودم یه کهکشان دلم گرفته}{اینی که گفتم من در اوردیه}خودم اختراعش کردما
حالا از بحث اختراع و این جور چیزا بیایم بیرون
بریم سراغ شعر
این شعر هم خودم گفتما{گفته باشم}:دی{شوخی کردم}
نمي دانم از فراق تو بنالم يا از غريبي خودم؟
نمي دانم تو را بخوانم كه برگردي يا خودم را دعا كنم كه بيايم
از اين بسوزم كه نيستي يا از اين بنالم كه چرا هستم؟
هيچ ميگويي اسيري داشتي حالش چي شد؟
خسته ي من نيمه جاني داشتي احوالش چي شد؟
دلم تنگ است نميدانم زتنهايي پناه آرم كدامين سوي
پريشان حالم و بي تاب مي گريم وقلبم بي امان محتاج مهر توست
نميداني چه غمگين رهسپار لحظه هاي بي قرارم
من به دنبال تو همچون كودكي هستم
دلتنگي هميشه از نديدن نيست
لحظه هاي ديدار با همه زيبايي گاه پر از دلتنگيست
كه مبادا ديدار شيرين امروز خبر تلخ فردا باشد



























