السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

آيا سدرة المنتهي شيئ است يا شخص؟ اگر شيئ است به چه معنا و اگر شخص است به چه معنا است؟ سدرة المنتهي و ساير تعريفاتي كه در قرآن از مراكز مختلف عالم شده همه به معناي شخص و حالات مربوط به شخص است. زيرا آنچه در نظر خداوند متعال اهميّت دارد و خداوند متعال به آن نظر دارد يا نظر مي اندازد اشخاص هستند نه اشياء. «بيت المعور» و «سقف مرفوع» و همه اين ها در اصطلاح قرآن تعبيري است كه از اشخاص ميشود نه اينكه از اشياء باشد زيرا حقيقتاً اشخاص هستند كه به عالم و مراكز مختلف آن ارزش مي دهند و موجوديّت بهشت به دليل وجود اشخاص است كه بهشتي هستند و همچنين موجوديّت جهنّم.
هرگز در طول تاريخ، انسان ها مخلوقي را به عنوان اينكه خالق جهان است ، پرستش نكرده اند بلكه از نظر اينكه بين آن ها و معبود واقعي واسطه است، پرستيده اند. بت پرستان قريش در آنجا كه مورد ايراد و اعتراض رسول خدا واقع مي شوند كه چرا بت ها را مي پرستند، جواب مي دهند كه اين بت ها شفيع ما و واسطه بين ما و خدا هستند. «هؤ لاء شفعائنا عند الله»… مبارزه پيغمبران با بت پرستي به معناي اين نيست كه شما چرا بت ها را به جاي خدا مي پرستيد و آن ها را خالق خود مي دانيد؟ بلكه اعتراض آن ها به اين است كه چرا بت ها را بين خود و خدا واسطه قرار داده ايد يا آن ها را شريك خدا ساخته ايد؟
طبق نص آيات اوّلين خانه كه براي بشريّت ساخته شده و آن خانه پناهگاه بشريّت شناخته شده خانه كعبه بوده است. دليل اوّليّت خانه كعبه يكي آيه «اِنَّ اوّل بيتٍ وُضع للناس للذّي ببكة..» است و ديگر اين است كه خداوند كعبه را «اُمّ القري» ناميده است. «ام القري» يعني مادر همة آبادي ها. يعني اوّليّن خانه اي كه الگوي خانه سازي در زمين است. بعضي«ام القري» را به «ام الارض» تفسير مي كنند و مي گويند اوّلين قسمتي كه از كره زمين ساخته شده زمين كعبه بوده است. نميدانند كه آفرينش طوري است كه هر چيزي از هسته مركزي حجم پيدا ميكند. در اين صورت لازم است خداوند به جاي «ام القري»، «ام الارض» بگويد. فرموده است «ام القري» يعني مادر آبادي ها نه مادر خاك ها و كوه ها.
خداوند متعال پيش از آنكه سخن بگويد و كتابي نازل كند، كتاب محكم و مجسمّي به نام جهان و انسان آفريده است. خداوند سه اصل را در فطرت انسان آفريده كه قرآن تفسير و بياني از همين سه اصل است و مردم را وادار مي كند كه بر پاية همين سه اصل كه خدا آن ها را بر آن خلق كرده و آفريده فعاليّت كنند.
اصل اوّل: خداوند انسان را از معجوني و خميري خلق كرده كه كلّيه موّادي كه نافع و سودمند به حال انسان است و آدمي از آن لذّت مي برد و قوّت مي گيرد در آن معجون قرارگرفته و از آن تركيب شده است. ممكن نيست مايع و جامد و يا ميوه و آب و هوا و مادّه ديگري چه از نوع مايعات و گازها باشد چه از نوع جمادات كه به حال انسان نافع باشد و خداوند نمونه آن را در طينت انسان نيافريده باشد.
قرآن از آن كتاب هايي نيست كه انساني بتواند علم آن را به انسان ديگري بياموزد حتي خود ائمّه اطهار(ع)كه با تأييد الهي به علوم و اسرار قرآن آشنا هستند نميتوانند آن علوم و اسرار را به انسانهاي عادي بياموزند و اين همه اخبار و احاديثي كه در تفسير آيات قرآن از آن ها رسيده است همه تذكر به حقايق قرآن است نه تعليم حقايق قرآن. اگر اخبار و احاديث يا گفتار شفاهي ائمه اطهار(ع) از حقايق قرآن حقيقت قرآن را به افكار مردم مي آموخت، لازم بود كه شاگردان ائمه اطهار(ع) و يا علما و دانشمندان مكتب شيعه مانند خود ائمه اطهار (ع) به تمام حقايق قرآن آشنا باشند زيرا بيانات ائمه اطهار(ع) تذكر به معاني آيات است نه تعليم.
مفهوم خدا از نظر ظهور در افكار و اذهان مردم واضح ترين چيزهاست. بطوري كه پيش از درك و شناخت هر واضحي، خدا را واضع تر مي بينيم اما كنه ذات خدا و حقيقت وجود خدا مخفي ترين و مجهول ترين اشياء عالم است. كنه ذات خدا آنقدر از افكار مردم دور است كه شايد بتوانند ظرف ميليون ها سال لطيف ترين و يا كوچكترين ذرّات عالم را درك كنند اما ظرف بي نهايت مدت كوچك ترين اثري از ذات خدا را نمي يابند و نميتوانند كوچكترين معرفتي به ذات خدا پيدا كنند. وليكن وجود خدا از نظر واضح بودن و معلوم بودن آنچنان است كه پيش از درك و يا رؤيت واضح ترين چيزها مانند نور خورشيد و ماه و يا درك وجود خود ميتوانيم وجود خدا را درك كنيم. اگر خوب دقت كنيم همه جا پيش از درك وجود خود و يا درك وجود پدر و مادر و يا چيزهاي ديگر وجود خدا را درك ميكنيم. لذا كلمة «خدا» به عنوان ساده ترين مفاهيم و كلمات شبانه روزي چندين مرتبه بر زبان انسان جاري مي شود.
با اينكه مؤمنين گاهي در اثر احتياج و يا استيصال دست به دعا بر مي دارند و اين همه خداوند در قرآن وعدّه داده است كه دعاي آن ها را اجابت مي كند چطور است كه اكثريت دعاها و شايد همه دعاها در بعضي موارد نسبت به اشخاص اجابت نمي شود؟
بسياري از مردم عدم قبولي دعاها را به اين دليل مي دانند كه غالباً دعا كنندگان،معصيت كارند. آلوده به گناه و معصيت و يا لقمه حرام هستند. به همين دليل دعاي آن ها قبول نمي شود.
به كساني كه شرط اجابت دعا را پاكي انسان ها از گناه و معصيت مي دانند، مي گوييم: مگر ممكن است انسان هاي غير معصوم از گناه و معصيت، پاك و مبرّا باشند؟ انسان ها در برابر دين خدا مانند كودكان در برابر امر و نهي پدر و مادرند. آيا كودكان مي توانند آنچنان مؤّدب و منظّم باشند كه پدر و مادر نتوانند به آن ها ايراد بگيرند؟ممكن نيست. انسان ها در زندگي از خط گناه و معصيت و از خط جهل و ناداني مي گذرند و در انتهاي خط به ايمان و تقوا مي رسند و توفيق توبه پيدا مي كنند. درست مانند آدم و حوّا هستند كه بعد از اخراج از بهشت و دويست سال گريه و سرگرداني توفيق توبه پيدا كردند و در آينده از گناه و معصيت پرهيز نمودند. آيا خدا انتظار دارد كه اين همه انسان هاي مبتلا از زن و مرد كه مبتلا به دشمنان هستند يا گرفتار فقر و ناداني و يا گرفتار ظلم و ستم دشمنان، با همة اين مصيبت ها انحراف پيدا نكنند و منزّه از گناه باشند؟ البته ممكن نيست. و خداوند متعال هم از اين بندگان جاهل و ناقص الايمان چنين انتظاري ندارد كه مانند پيغمبران از گناه و معصيت پاك باشند. وعلاوه اين همه در ميان شيعيان و علماي شيعه انسان هاي پاك و بي گناه و زاهد و متّقي هستندكه هرگز در زندگي آلوده به گناه نشده اند. دعاي آن ها هم مستجاب نمي شود. اين همه در زحمت فقر و مرض ها و كسالت ها و تسلّط دشمنان قرار مي گيرند و دعا مي كنند وليكن اجابت نمي شود. پس دليل اينكه خدا وعدة اجابت داده اين همه وليكن اجابت نميكند، چيست؟
گرچه علم خداوند متعال ذاتي و وجودي است و علم انسان كسبي و اكتسابي، وليكن هر دو نوع علم در ذات خود مانند هم هستند. انسان ميداند. خدا هم ميداند. هر دو نوع دانايي مانند هم است. هر چند علمي كه در وجود انسان پيدا مي شود عرضي و كسبي، و علمي كه در وجود خداوند متعال است ذاتي و وجودي است. انسان به همين اندازه كه مي داند عالم است و مي داند كه خداوند متعال عالم است.
ابتدا لازم است كه بدانيم كعبه را چرا كعبه ناميده اند؟ ظاهراً يك خانه است مانند ساير خانه ها از سنگ و خشت و مصالح ديگر. به كلمه«بيت الله» اكتفا ننموده اند. اسماء خاصي را اختصاص به اين خانه داده اند. از آن جمله مي گويند «بيت العتيق» يعني خانه گرانبها و پرارزش و بسيارقديمي و خانة آزاد از قيد مالكيت و حاكمّيت انسان. اشياء قديمی را كه ارزش مالي و مادّي و يا معنوي دارد عتيقه مي نامند و اين خانه را هم به همين مناسبت بيت عتيق ناميده اند و از آن جمله اين خانه را «امّ القري» مي نامند. ام القري يعني مادر همه آبادي ها و در عين حال هدف تمامي آبادي ها. تمامي آبادي هاي عالم را كه به صورت ساختمان هاي مدرن و مجهّز در آمده و سطح كره زمين را پركرده است قري و قريه مي نامند…
تسمية اين خانه شريفه به «امّ القري» به دو جهت است كه هر دو جهت مناسبت با وضع اين خانه دارد.
زيرا كافر اگر خدا را قبول ندارد غير خدا را هم قبول ندارد. ولي مشرك غير خدا را جاي خدا قبول دارد. كافر كسي است كه مثلاً سكّه طلا و نقره ندارد. ميداند فقير است. دستش خالي است. شايد به اين فكر بيفتد كه كار كند و پولدار شود. اما مشرك كسي است كه سفال ريزهها و شيشه شكستهها را در كيسه خود جمع كرده خيال مي كند طلا و نقره است. با خيال راحت مي خوابد اما فردا كه آن سفال ها را به بازار مي برد، مي بيند كوچكترين ارزشي ندارند. با آن ها يك برگ سبزي هم نمي تواند بخرد. پس كسي كه عقيده دارد جيبش خالي است، بايستي كار كند تا پول درآورد يك درجه بالاتر است از كسي كه جيبش پر است امّا از سفال ريزه ها به خيال اينكه پول است مي خوابد و دنبال كار و كاسبي نمي رود مشرك ها مانند همان انساني هستند كه سفال ريزه ها را به خيال اينكه پول طلا و نقره است همراه خود حمل مي كنند. وقتي وارد بازار مي شوند پشيمان مي شوند. بنابراين مشركين از كفّار بدتر هستند.
اگر معجزات اثر استجابت دعاي پيغمبران باشد مجبوريم بگوييم كه يك پيغمبر فقط دعا مي كند، دعاي او مستجاب مي شود و در مقابل تقاضاي پيغمبر، خداوند مرده اي را زنده مي كند يا معجزه اي به وجود مي آورد يا اينكه بگوييم معجزه صنعت و عمل يك پيغمبر است كه با نيروي علم و دانشي كه دارد و خداوند به او آموخته است مي تواند چنان صنعتي به وجود آورد. خود، انساني بسازد. گياه و علفي به وجود آورد و مرده را زنده كند.
اگر چنين باشد كه اعجاز اثر علم و عمل شخص پيغمبر باشد بايستي اعتراف كنيم كه اوّلياي خدا در مكتب خدا به علم و قدرتي مجهّز مي شوند كه در اثر اعمال آن علم، قدرت آفرينندگي پيدا مي كنند. خداوند به حضرت عيسي ميگويد: تو اي عيسي توانستي گل ها را بهصورت مرغي مجسّم سازي سپس به آن مجسّمة كبوتر نيروي حيات و اراده افاضه كني تا مانند ساير مرغان و كبوتران پر در آورد و پرواز كند. لانه و جوجه اي داشته باشد و تو اي عيسي توانستي به كور مادرزاد چشم بينا عنايت كني و مرضهاي غير قابل علاج را مانند برص و جذام معالجه كني. تو اي عيسي توانستي مردگان را به اجازة خداوند زنده كني. در اينجا مشاهده مي كنيم كه حضرت عيسي توانسته است مرده را زنده كند و از گل كبوتر بسازد و آن را به پرواز در آورد. اگر اين معجزات اثر استجابت دعاي حضرت عيسي بوده است بايستي لحن آيه غير از اين باشد و بايستي خداوند به حضرت عيسي بگويدكه تو از من خواهش كردي برايت مرده را زنده كردم و به كور مادرزاد چشم دادم و براي تو از گل ها كبوتر آفريدم نه اينكه بگويد توانستي خودت كبوتر خلق كني و مرده را زنده كني.
بنابراين مكتب توحيد، انسان را به علم و دانشي مجهّز مي كند كه اثر عمل به آن علم و دانش پيدايش صنايعي مانند صنايع خداوند متعال است. اوّلياء خدا در بهشت آنقدر مجهّز و پيشرفته هستند كه هرچه بخواهند خود مي سازند و خود آن را به وجود مي آورند و سرمايه آن ها علم و ارادة آن ها مي باشد.
مفهوم وجود و عدم،ص 135 و 136
براي هر انساني كه از مادر متولّد ميشود خداوند دو نوع زندگي مقرّر فرموده: زندگي دوره اوّل و زندگي دوره دوّم. زندگي اوّل را دنيا مينامند و زندگي دوّم را آخرت. اين دو زندگي درپي يكديگر مانند شب و روز درپي يكديگرند. شب كه به آخر برسد روز پيدا ميشود. روز كه تمام شود شب شروع ميشود.
اصالت زنان در توليد اين است كه هسته مركزي وجود انسان كه نفس و روح ناميده
ميشود از وجود زن گرفته ميشود نه مرد. يعني آن هسته مركزي كه رشد ميكند و به صورت پسر يا دختر زنده ميشود از وجود زن گرفته ميشود. روحي هم كه بچّه را در رحم زنده ميكند و بچّه حيات حيواني پيدا ميكند از روح زن گرفته ميشود. موّاد و املاحي هم كه تشكيل دهنده بدن بچه است از موّاد و املاح تن زن گرفته ميشود. نطفة مردان در رحم زن عامل پرورش است مانند آب كه بذر گياه را در زمين پرورش ميدهد و ميروياند.
انسان مسافر در بيابان اگر متوقّف شود با وحشت روبه رو ميشود و شايد در همان بيابان تا اندازه اي آب و علف در اختيار او باشد وليكن انسان متوقّف در خط زندگي كه از كار و كوشش و فعاليّت منصرف ميگردد اين مقدار آب و علفي كه بهره مسافر است براي او حاصل نميشود. حركت در خط زندگي گرچه بعضي خيال ميكنند كه آزادانه است و به آزادي و اراده خود انسان انجام ميگيرد وليكن حركتي است كاملاً اجباري و الزامي كه قدرت توقّف به كلّي از انسان منتفي بوده و عامل حركت كاملاً بر او حاكمّيت دارد. مثلاً شما ميخواهيد از حركت كردن براي تهيّة آب و غذا خودداري كنيد و دوست نداريد كه آب و غذا به دست آوريد در اين خودداري از حركت براي جلب آب و غذا ببينيد كه چگونه تشنگي و گرسنگي شما را مجبور به حركت ميكند و عوامل مرگ از هر جهت شما را وادار به تهيّه آب و غذا مينمايد.
انسان با دو سرمايه از طبيعت بزرگتر و بالاتر است. يعني هر آنچه در طبيعت هست از كمّيت ها و كيفيّت ها و انواع ذرّات و موّاد و خواص آنها در جمادات و نباتات و حيوانات و فضاها و ستاره ها همة اين خواص و تركيبات در وجود انسان هست. … در اين خصوص خداوند ميفرمايد: «وَ كُلُّ شيئ احصيناه في امام مبين» انسان در خلقت خود مانند كتاب كوچكي است كه ضمن حروف و رموز به تمامي آنچه در عالم هست آگاهي پيدا ميكند چون از هر پديده اي نمونه اي دارد. در جهان علم و حكمت ميتوانيم كتاب بزرگي را در يك كلمه و يك كلمه را در يك حرف و يك حرف را در يك نقطه خلاصه كنيم كه همان نقطه نمايشگر حقايق كتاب باشد.
ربّ الارض در اصطلاح قرآن به انسانهاي كامل كه ائمّه اطهار هستند تأويل شده است. آنجا كه خدا ميفرمايد: «اشرقت الارض بنور ربّها» تفسير كرده اند كه «اشرقت الارض بنورامامها» يعني با ظهور و قيام امام زمان(عج)كره زمين يعني افكار مردم نوراني ميشود و همچنين آيات «أَذنت لربّها…» كه ميگويد: آسمان و زمين به ربّ خود اجازه ورود و تصرّف ميدهند، منظور از رّب، امام زمان (عج) است والّا زمين از اختيار خدا خارج نيست. در اين آيه شريفه هم عرض اعمال بر رّب منظور عرض اعمال بر ائمة اطهار(ع) است كه آنها صاحب قيامت و مجري احكام و دستورات خدا در قيامت هستند.
آيات و اخباري داريم كه ميگويد اعمال مردم بر امام عرضه ميشود. عرضه كلّي اعمال روزي است كه تمامي انسانها در دايره حكومت خدا و ائمة اطهار (ع) زنده شوند و همراه حيات هر انساني اعمال نيز حيات پيدا ميكند و بر مرّبي انسانها كه همان ائمه اطهار(ع)هستند عرضه ميشود زيرا اگر ربّ در اين آية شريفه و آيات «واذنت لربّها…» خداوند متعال باشد متناسب با احاطة علم و قدرت خدا نيست. خدا آنچنان با دانش و قدرت خود محيط است كه انسانها و اعمال آنها پيش ازآنكه خلق شوند در برابر خدا واضح و آشكار هستند چه برسد بعد از خلق و آفريده شدن. چيزي در دنيا و آخرت بر خدا پنهان نيست كه روزي بر او عرضه شود. ائمة اطهار(ع) و انسانهاي كامل هستند كه بايستي اعمال مردم به آنها عرضه شود و مردم در قيامت آشكار و نمودار شوند تا ائمة اطهار(ع) بدانند چه بوده و چه شده است. پس ميتوانيم بگوييم منظور ازاين ربّ، ربّ الارض، رب القيامة است كه همان ائمة اطهار(ع)هستند كه تقسيم بهشت و جهنّم و رسيدگي به حسابها به آنها واگذار شده است.
تفسير سوره كهف، ص 160
موت و حيات دو كلمه نقيض يكديگر است كه از وجود حيات، عدم موت و از عدم حيات، موت به وجود ميآيد. يكي از آن دو اثر، وجودي و ديگري اثر عدمي ميباشد يعني حيات عمل وجودي است كه بايستي به اراده جاعل و فاعل پيدا شود وليكن موت اثر وجودي نيست كه به اراده فاعل احتياج داشته باشد بلكه رفع حيات براي پيدايش موت كافي است چنانكه رفع روشنايي براي پيدايش ظلمت كفايت ميكند.
حيات نوعي ديگر از خاصيّت نور و نيرو است كه در جسم و مادّه به وجود ميآيد. اگر نور و نيرو در وضعي قرار گيرد كه يك جسم از صادرات و واردات وجودي خود باخبر گردد و از محيط خود متأثّر شود و در وجود او درك و احساس به وجود آيد، يك چنين حالتي را حيات مينامند. لذا روح حيات شعبه اي از روح قوّه و روح قوّه شعبه اي از نيروي جاذبه و اتّصال است. پس ازآنكه جسم داراي نيرو و جاذبه ميشود و در جهت ساختمان وجودي و كثرت نيرو توسعه پيدا ميكند حيات به وجود ميآيد. پس حيات شعبه اي از نور و نيروي جاذبه است يعني از همان اصلي كه نور و نيرو به وجود ميآيد حيات هم پيدا ميشود.
خداوند متعال پيش از آن كه كتاب خود را بر پيغمبري نازل كند ابتدا مراتب علمي و استعداد آن پيغمبر را آنقدر بالا مي برد كه آمادگي كامل براي فهم و درك عبارات داشته باشد. زيرا در قانون تعليم و تعلّم، اوّل متعلّم را به معاني آشنا مي كنند و بعد ازآشنايي به معاني، او را به الفاظ و عبارات آگاه مي سازند. تعليم و تعلّم بين خدا و انسان درست مانند تعليم و تعلّم بين دو نفر انسان است. انسان ها پيش از آشنايي به لغات و كلمات به معاني آشنا مي شوند و بعد از آشنايي به معاني، لغاتي را كه اسم و وصف معاني مي باشد به كار مي برند. پيش از آشنا نمودن متعلّم به معاني اگر لفظي به كار ببري متعلّم سرگردان مي شود كه معناي لفظ چيست؟ او مي پرسد كه اين كلمه چه معنايي دارد؟ ابتدا اشاره مي كنيم به سيب و بعد مي گوييم اين سيب است و همين طور معاني ديگر.
اوّل خلقت بدن و هندسه آن گرچه انسان ها در شكل عمومي يكسانند وليكن در هندسه خصوصي، هر انساني مشخصاتي مربوط به خود دارد. هر آدمي از نظر حجم و وزن بدن و تعداد سلول هايي كه بدن او را تشكيل داده اند با ديگران فرق دارد. هندسه وجودي هر انسان چيزهايي نظير چهره و خطوط نوك انگشت اوست. هنوز در عالم دو نفر پيدا نشده اند كه از نظر قيافة ظاهري يك جور باشند و يا خطوط نوك انگشت آن ها مانند هم باشد به همين دليل عكس و انگشت نگاري اشخاص به عنوان يك شاهد و سندي صد در صد قطعي به وجود آمده است.
بزرگترين عمل براي پيدايش زندگي ايده آل يا زندگي بهشتي و به تعبير بهتر مدينه فاضله، ايمان به خداوند متعال است. شايد اگر ايمان به خدا را شرط پيدايش زندگي بهشتي بدانيم، اشتباه باشد بلكه ايمان و ارتباط به خداوند متعال راه پيدايش زندگي ايده آل و مدينه فاضله است.
راه بسوي مقصد را نمي توانيم شرط حركت به سوي مقصد بدانيم. شرايط به اعمالي مي گويند كه براي پيدايش نتيجه مانند مقدمّه است و شايد بدون شرط بتوان از كاري بهره گرفت ونتيجه اي بدست آورد. مثلاً مي گوييم مركب حركت انسان مسافر به سوي شهر بزرگ شرط حركت به سوي شهر است و اگر اين شرط نباشد مشروط هم قابل ظهور نيست يا اينكه مي گويند غسل و وضو شرط صحّت نماز است وليكن ممكن است خداوند متعال نمازي را بدون غسل و وضو قبول كند و به كسي كه نمازخوانده است اجر و پاداش مرحمت كند ولي راه به سوي مقصد حقيقتي است كه اگر نباشد حركت به سوي مقصد مَحال است. حركت به سوي مقصد از بيراهه يا بدون راه قابل وقوع نيست خواه محرّك انسان، انسان باشد يا خداي انسان. پس شرايط به مسائلي مي گويند كه اگر نباشد باز هم مشروط قابل وقوع است هرچند كه مشروط بدون شرايط ناقص خواهد بود.
لازم است دراطراف سياست وتدبير ائمه اطهار(ع)براي هدايت ونجات انسانها ازآتش جهنّم بحث كنيم تا فداكاري هاي آنها براي نجات بشريّت معلوم شود زيرابسياري از مردم ارتباط عادي ائمه اطهار(ع) را بابشريّت به كيفيّتي كه گاهي درجنگ ها غالب و گاهي مغلوب واقع ميشوند يا ظاهراً به وسيله قاتل خود يا دشمنان خود غافلگير شده كشته يا مسموم ميشوند، تمامي اين جريانات را مربوط به عجز وناتواني ائمه درمقابله بادشمنان ياغفلت وبي اطلاعي آنها ازمكر دشمنان وقاتل هاي خود ميدانند تاجايي كه كتابهايي هم مينويسندكه مثلاً قيام امام حسين(ع)به طرف كربلا وشهادت آن حضرت يك جريان عادي ودرحال بي اطلاعي آن حضرت از واقعه اي كه پيدا ميشود بوده است گفته اند قيام آنحضرت هم مانندساير قيام ها به اين دليل واقع شده است كه شايد بر دشمن غلبه كند وشايد پيروزشود. به طمع پيروزي بسوي عراق حركت نموده و اتفاقاً به عكس آنچه انتظارداشته واقع شده است و اينطور فكرميكنندكه اگرآنحضرت آگاهي به شكست خود داشته واقدام به جنگ بادشمن كرده خودرا واهل بيت خود را به هلاكت واسارت انداخته است واين برخلاف نص صريح قرآن است كه ميفرمايد« و لاتلقوا بايديكم الي التهلكه» پس آن بزرگواريا پدرش علي(ع) وسايرامامها اگرآگاهي داشته اند كه در اين قيام وقعودها چه واقعه اي اتفاق ميافتد مسموم يا كشته ميشوند لازمه اش اين است كه خودرا به هلاكت بيندازندواين برخلاف نص قرآن يا قضاوت عقل ومنطق است. هرگز امام معصوم عملي برخلاف عقل ومنطق انجام نميدهد. به آنها ميگوئيم قيام وقعودها براساس هدف هايي كه قيام كنندگان تاريخ داشته اند مختلف است. عدّه اي براي رسيدن به حكومت دنيا قيام كرده اند. هدفشان ايجادحكومت بوده است و ازعاقبت امر خبر نداشتند وليكن هدف ائمه اطهار(ع) ازاين قيام وقعودها پرورش افكارمردم وعلم ومعرفت آنهاست كه باپيدايش اين حادثه ها حق وباطل و اهل حق وباطل را بشناسند وبراي نجات خود تصميم بگيرند.
آيامنظور ازخلقت آسمانها و زمين درمدت شش روز، همين آسمان بالاي سرما و زمين زيرپاي ماست؟ البته اين آسمان و زمين دربرابر قدرت خدا لازم است درمدتي بسيار بيشتر و زيادتر ازشش روز ويا اينكه فقط دريك ثانيه وبايك اراده خلق شده باشد زيرا دراينجا لازم است كه كار وكارگر را درنظر بگيريم و اين دو را بايكديگرقياس كنيم گاهي بعضي كارهايك ساعت بيشتر وقت نميبرد وگاهي دوساعت ويايك روز وچند شبانه روز. اگر انساني مدعّي شود كه من كوه هاي روي زمين را درمدت يك سال درست كرده ام همه به اوميخندند وميگويند: اين كوه هاصدها هزارسال وقت لازم دارد تا به اين صورت درست شود. تو ميگويي دريك سال ساخته ام؟تمام جمعيت زمين هم كه بايكديگرهمكاري كنند بازهم ميلياردها سال لازم است تابتوانند چنين سلسله جبالي درست كنند. حال، خلقت زمين وآسمان چقدر وقت لازم دارد تايك نفر آنها را بسازد؟ آيا يك روز و شش روز؟ بلكه ميليونهاميليون سال وقت لازم دارد. چطورممكن است كه ظرف شش روزساخته شود؟
درتفسير چنين آياتي بايد بگوييم كه اگرخلقت آسمانها و زمين درظرف مدت شش روز باشد و ينها را ازنظر كار وكارگري و ازنظر مدت كاري كه لازم دارد به حساب بياوريم بايد بگوييم كه ساخت آسمانها و زمين وكوه و دريا وصحرا ميليونها ميليون سال وقت لازم دارد با توجّه به اينكه درآسمانها ميليون ميليون عالم آفريده شده ميليونها خورشيد وماه وستاره وميليونها عالم ديگرمانند زمين . آن كدام كارگر دانا و تواناست كه اين همه عوالم راكه ميليونها سال وقت لازم دارد درظرف شش روزميتواند بيافريند؟
ما نمونه ارادة كن فيكوني خدا را درمعجزاتي كه بدست پيغمبران واقع شده است ديده ايم… با اينكه اين معجزات ازنظركار وكارگري هركدام هزارهاسال ويا بيشتر وقت لازم دارد. مثلاً تبديل عصاي حضرت موسي(ع) به اژدها ازنظر واحدهاي كار و كارگري بايد روي هر ذرّه و روي هرقسمت كوچك ازعصايي كه دردست موسي(ع) است كاري انجام گيرد تابه اژدها تبديل شود. ميليونها ميليون سلول نباتي درعصا بايد تبديل شود به ميليونها ميليون سلول حياتي وحيواني و بازآن سلولها با يكديگر رابطه پيدا كند ومهندسي شود…
اينها نمونه هايي از اراده كن فيكوني خداوند متعال است زيراخدا براي انجام كاري وقت ومدت لازم ندارد. اراده خدا طوري است كه درارتباط باكارهاي متعدد تجزيه نميشود وتعدّد نميپذيرد…. خداوند متعال به اراده خود برميليون واحد زماني ويا واحدكارمحيط ومسلّط است. براي او فرق ندارد كه دريك ثانيه يك ميلياردحيوان بسازد ويا يك حيوان ويا دريك ثانيه قطعه سنگ كوچكي بسازد ويا قطعه هاي سنگ بزرگي مانند كوه هارا زيرا واحدها كه ازجنس اعداد است برنيروي فوق اعداد يعني يك قدرت نامتناهي غلبه نميكند.
با اين مقدّمه ميگوييم خلقت آسمانها و زمين درشش روز چه معنايي دارد بااين كه امكان دارد دريك آن ودريك ثانيه انجام گيرد مانند معجزات وياميليونها ميليون سال طول بكشد مانند كار وعمل انسانها؟
ميدانيم كه آسمان درمعناي دوّم آيات، فضاي فكر وفضاي علم و دانش است. جهتي كه ازآن علم ظاهر ميگردد آسمان وجهتي كه درآن علم تمركزمييابد، زمين ناميده ميشود. استاد بجاي آسمان وشاگرد بجاي زمين است… پس آن جهت الهي كه علم بوجود ميآيد بمعناي آسمان است وآن جهت قلب پيغمبركه علم برآن نازل ميشود به جاي زمين است بااين تفسير وتأويل بايد خداوند متعال براي نزول علم، زمينه سازي كند يعني افكار انسانها را براي پذيرش علم آمادّه كند و بعد ازآن علم را درآن افكار نازل سازد. اين زمينه سازي وقت لازم دارد زيرا تعليم وتربيت باخلقت فرق دارد خلقت اشياء واشخاص دريك ثانيه ويك ساعت براي خدا ممكن است وليكن تعليم تربيت وقت لازم دارد زيرا دراينجا سرو كارخدا با افكارمردم است. مردم بجاي شاگردان خدا هستند. وخدا بجاي استاد. علم دروجود انسان خلق نميشود بلكه به انسان تعليم داده ميشود واين انسانها براي آشنايي باعلوم وفراگيري علم ازاستاد خواه آن استاد خدا ويا پيغمبران باشند وقت لازم دارند كه خداوند ابتدا انسان را به قسمتي ازعلوم مطابق استعدادش آگاه نمايد وانسان پس ازفراگيري معلومات اوّليّه خودرا براي فراگيري علم درمراحل بعد آمادّه سازد. پس دراينجا ودراين آيات ساخت آسمانها درشش روز بمعناي ساخت افكارمردم وتحوّلات فكري جامعه براي فراگيري علم الهي ميباشد. دوره هايي كه درآنها تحوّلاتي درافكار بشرپيدا ميشود وبراي فراگيري علم الهي آمادّه ميشوند، به شش دوره تقسيم ميشود. ازآدم تانوح و ازنوح تا ابراهيم، ازابراهيم تاموسي، ازموسي تاعيسي، ازعيسي تاحضرت رسول چهاردوره به معناي چهارروز و ازحضرت رسول تا ظهورحضرت قائم دو دوره وبعد در تحول هفتم قرار ميگيرند كه ظهور امام است.
تفسير سوره ق، ص 153 تا 156
قبول دين خدا اجباري نيست. اين معنا مفهوم جمله «لا اكراه في الدّين» است كه خداوند ميگويد: قبول دين خدا اجباري نيست. قبول اجباري قبول حكومتي ياحكمّي به عامل تهديد وتطميع است خواه اين قبول مطابق مصلحت باشد يانباشد.چنانكه ضعفا دراطاعت جبّاران وگردن كشان قرار ميگيرندكه اگراطاعت نكنند كشته ميشوند ياعدّه اي ازآنها به طمع مال وثروت يا رسيدن به قدرت اطاعت ميكنند وپذيراي حكومت وقدرت جبّاران ميشوند وخود را دراسارت وبردگي آنها قرارميدهند اگرنه كشته ميشوند يا درمعرض تهديد به گرسنگي وتشنگي قرارميگيرند. دربرابرحكومت اجباري اطاعت به آزادي واقع ميشودوآن قبول اطاعت است بدليل آگاهي وشعور مصلحت دراطاعت يا ظهورمفسده درگناه ومعصيت.
دراينجا انسان مطيع سعادت خودرا درانجام عملي ميداند كه مطاع به اودستورداده است و ولي حاكم را نسبت به خود رئوف ومهربان ميداند واو راعالم وحكيم ميشناسد چنانكه ازعدم اطاعت وحشت دارد وشخص مطاع نميتواند او را ازاطاعت منع كند و اگرمنع كند مطيع نميتواند ازاطاعت منصرف شود.
اطاعت به علم وآزادي درواقع حاكمّيت حاكم را لغو ميكند وآزادي مطلق بوجود مي آورد . اطاعت هاي كوركورانه وجاهلانه ازنوع حكومت هاي اجباري ميباشد كه مطيع خود را مجبور به اطاعت ميداند بدون اينكه مصلحت خود را دراطاعت ببيند.
خداوند اطاعت بندگان خود را چنان دوست دارد وميخواهد كه اطاعت به آزادي باشد نه اطاعت به اجبار واكراه زيراخداوند براي بندگان خود منبع خير وبركت است ودين او راهنماي آنها بسوي نعمت ها ولذّت وخوشيها ميباشد. اوامر خدا برمدارمصلحت و مفسده تنظيم شده است. بندگان خود را به كارهايي امر ميكند كه سعادت آنها درآن ميباشدو ازكارهايي نهي ميكند كه هلاكت آنها درآن است.
خط اطاعت خدا خط بسوي بهشت وسعادت است وخط معصيت خط بسوي جهنّم وشقاوت.
دراينجا ممكن است كسي سؤال كندكه اگر اطاعت خدا اجباري نيست پس چگونه خداوند بندگان مطيع خودرا تطميع به بهشت ميكند وبندگان عاصي خود را ازجهنّم ميترساند؟ اين تهديد وتطميع ازجانب خدا مانند تهديد وتطميع ازجانب قلدران و گردن كشان است كه مردم را به اطاعت خود مجبور ميكنند ودرصورت عدم اطاعت آنها راتهديد به عذاب وشكنجه مينمايند. ازاين جهت حاكمّيت جبّاران را به اجبار و اكراه ميشناسيم كه آنها بندگان مطيع خودرا به طمع مياندازند وعاصيان را تهديد به عذاب ميكنند. پس چه فرقي بين اطاعت خدا واطاعت جبّاران ديگر است؟
جواب اين است كه اطاعت جبّاران و اوامرآنها برخلاف مصلحت ومفسده است. آنها بندگان خدارا به كارهايي امرميكنند كه براي خودشان منفعت دارد وبراي بندگان مطيع ضرر وهلاكت بوجود ميآورد و ازكارهايي نهي ميكنند كه براي خودشان ضرر دارد نه اينكه ماية محروميّت بندگان خدا ميشود وليكن خداوند بندگان خود را به كارهايي امرميكند كه مصلحت ومنفعت آنها دركارها ميباشد. ازكارهايي نهي ميكند كه عذاب وهلاكت آنها درآن ميباشد. عذابهايي كه بندگان خود را با آن تهديد ميكند عذابهايي است كه ازعمل گناه پيدا ميشود. هرگناهي درواقع ضرر وهلاكتي است كه گناهكاردرآن سقوط ميكند. خداوند باراهنمايي خود انسان را ازسقوط درآن عذابها برحذرميدارد پس خداوند بندگان خود را براي رسيدن به خير وسعادت امرميكند و براي نجات ازعذاب وهلاكت نهي ميكند. با اينحساب همه كس براساس اراده وآزادي خود براي جلب منفعت ودفع ضرر فعاليّت ميكنند منافع آنها دردنيا وآخرت همان فوايد ونتايجي است كه ازاعمال خير ونيكوكاري پيدا ميشود. ضررها وخطرات هم همان چيزهايي است كه ازعمل شر وگناه آنها پيدا ميشود. باگناه ومعصيت ضررجاني و مالي واعتباري براي خود بوجود ميآورند. باشرابخواري وموّاد مضّرديگر تن ومزاج خود را خراب ميكنند واعصاب خود را كه وسيله درك ودانش است ازكارمياندازند و ازعقل ومعرفت محروم ميشوند ونميتوانند براي خود كسب عزّت واحترام كنند يابه درگاه خدا تقرّب جويند وبا دروغگويي وخيانت آبروي خود را ازبين ميبرند ومحبوبيّت اجتماعي خودرا رها ميكنند وبا قتل وكشتار براي خود دشمن ميتراشند كه عاقبت اين دشمنان مظلوم به درگاه خدا شكايت نموده ازآنها انتقام ميگيرند وبا وسايل عذابي كه براي مردم ميسازند وآتش هايي كه براي سوزاندن مردم ميافروزند براي خود جهنّم ميسازند. بنابراين عذابهاي الهي مانند جنايت جنايتكاران وتهديد ستمكاران نيست كه ازكسي سلب آزادي كند وقوي را برضعيف مسلّط نمايدكه اگراطاعت نكنند به دست خود ،آنها را شكنجه كنند يا روزي را ازآنها سلب كنند. پس خداوند متعال در حكومت ديني خودصد درصد مردم را آزاد ميخواهد واطاعت آنها را برپايه علم و آزادي ميطلبد. دوست نداردكه بندگان او بصورت بردگان باشند وبرپايه تهديد و تطميع ازاو اطاعت نمايند.
اطاعت ازخدا مانند اطاعت ازمسائل زندگي است. مانند زن گرفتن وبچه بدنيا آوردن مانندغذا خوردن وخوابيدن. همه اينها با آزادي واقع ميشود. كسب مال وكسب آبرو وعزت، كسب بهشت، همه اينها با آزادي است.
تفسيرسوره بقره،ص266 تا 268
بعضي ها ولاء و ولايت راصرفاً به معناي محبّت ميدانند… البته ولاء و ولايت به معناي محبّت هم هست. كلمه «ولايت» معاني مختلف دارد كه معجوني است ازتركيب همين معاني مختلف. معاني مختلفي كه دركلمه «ولاء» و«ولايت» و«مولي» خوابيده است يكي بمعناي حاكمّيت است. يعني ولي مردم ،حاكم بر مردم است و ديگر به معناي محبّت است يعني ولي مردم بايستي مردمي را كه برآنها حكومت ميكند دوست داشته باشد ويكي ازمعاني ولي عالم بودن به مصلحت كساني است كه برآنها ولايت دارد. ولي مردم بايستي عالم به مصلحت ومفسده اعمال مردم باشد تا باعلم خود بتواند آنها را از مفسده ها برهاند و به مصلحت ها برساند.
كلمة «ولايت» يك رابطه است بين ولي ومولا عليه. ولي يعني كسي كه حكومت بدست اوست. مولا عليه يعني كسي كه درشعاع حكومت ولي زندگي ميكند. ولي همه جا بايستي به جعل الهي باشد. يعني ولي مردم را ، خدا ميسازد وبه او ولايت ميدهد. انسانها ميتوانند حاكم يا قيّم يا رئيس ويا وكيل براي خودشان انتخاب كنند وليكن نميتوانند براي خودشان ولي انتخاب كنند. ولي مستقيماً بدست خدا و به اراده خداوند متعال است. گاهي مردم ولي خدا را ميشناسند و اطاعت ميكنند وگاهي نميشناسند و اطاعت نميكنند ولّي مطلق درجه اوّل، خداوند متعال است زيرا بندگان خود را دوست دارد و به مصلحت ومفسده آنها آگاهي دارد. ولّي درجه دوّم پيغمبران و ائمّة هستند زيرا خداوند به آنها علم وحكمت ميدهد. محبّت مردم را دردل آنها قرارميدهد و مردم را امر به اطاعت آنها ميكند. ولّي درجه سوّم انسانهاي مؤمن هستند. مؤمن كسي است كه مردم را مانند پدر ومادر و فرزندان خود دوست دارد. همانطوركه سعادت خود و فرزندانش را ميخواهد سعادت مردم را هم ميخواهد وميطلبد. باز ولّي درمرحلة چهارم پدران هستند زيرا پدرو مادر را خدا بوجود ميآورد و به آنها فرزند ميدهد پدرومادر به كودكان خود ولايت دارند. پدر دردرجه اوّل ومادر دردرجه دوّم قهراً به نفع فرزندان خود تلاش ميكنند. ازآن طرف كساني هم كه خداوند متعال يا ائمه برآنها ولايت دارند بايستي خدا و ائمه را دوست داشته باشند زيرا اين محبّت ودوستي بين دوطرف است. محبّت يكطرفه خاصيّت ندارد.
تفسير دعاي صباح، ص 138
انسان درهيچ مورد ومحلّي ازآنچه موجودات ديگردرآن مورد ومحل مصرف ميشوند قابل صرف نيست يعني كارهيچ مخلوق وموجودي ازآنچه درطبيعت هست از انسان ساخته نيست. مثلاً آيا انسان مانند حيوانات است كه بجاي آنها مصرف شود؟ يا مانند جمادات و نباتات و يا ماه و ستارگان و چيزهايي ديگر؟
انسان يك موجود ناشناخته ومستقلي است كه درآفرينش نمونه ونظير ندارد تا خود را با آن قياس كند وجاي آنها مصرف شود. آيا ما مثل درخت ها هستيم كه برگ و باري داشته باشيم و يا مانندآب وغذاها كه تشنگي وگرسنگي كسي ياچيزي را برطرف كنيم؟ با هرچيزي كه خود را مقايسه كنيم غير او هستيم و نميتوانيم مثل و مانند او باشيم كه عمل او را تقليد كنيم. نه يك ماشين هستيم بجاي ماشين آلات ونه يك حيوان بجاي حيوانات و نه هم يك كارگر و باربر بجاي ماشين ها وياحيوانات باربر. هيچ كدام ازآنها نيستيم تا بجاي آنها ازما كار بكشند. روي اين حساب هركسي درتاريخ خواسته است انسان را مانند متاع ومال وثروت استثماركند با موانع بزرگي روبرو شده است. حيوانات باركش درتمام عمرخود بارانسان را مي كشند ومزاحمتي ايجاد نميكنند امّا انسان باركش هر روز مزاحم بارانداز و استثمارگر است…
… در اينجا بايستي بگوييم كه انسان فقط وفقط ابزار درك و معرفت و شجرة علم وحكمت است. انسان فقط به منظور دانستن و فهميدن وكشف حقايق ودقايق خلق شده است كه بايستي در راه اين كشفيّات وكيفيّات جلو برود تا به مقصد نهايي برسد چنان شود وچنان باشد كه خدا از او خواسته و براي رسيدن به آن مقصد او را خلق كرده است.گرچه ازطريق آيات و روايات وكلمات حكما و دانشمندان گفته شده است كه انسان براي عبادت واطاعت خدا خلق شده است وخداوند هم در قرآن فرموده است: «ما خلقت الجّن و الانس الّا ليعبدون» وليكن اين عبادت و اطاعت خدا هم خط حركت بسوي مقصد معرفت است نه اينكه به تنهايي مقصد باشد. اصلاً عبادت و اطاعت بمعناي شاگردي استاد است. چرا شاگرد از استاد اطاعت مي كند؟ براي اينكه ازاو باد بگيرد و استاد چرا به او دستورميدهد براي اينكه به او ياد بدهد مولا فرمودند من علمني حرفاً فقد صيرني عبدا… و فرمود انا عبد من عبيد محمد پس بندگي به معناي شاگردي است ليعبدون درآيه تفسيرشد به ليعرفون
مدينه فاضله، ص 175 و 176
براي تكمّيل بيشتر مباحث گذشته و اثبات اينكه مانع عقلي وجود ندارد كه پيش ازخلقت آدم وحوّا، پدر و مادر تاريخ، انسانهاي كاملي مربوط به دوره هاي قبل بوده و خداوندآدم ابوالبشر ونسل او را درارتباط باآن انسانهاي كامل وتحت رهبري آنها آفريده است، ميگوييم اوّلاً براساس روايت هاي ديني كه با دلايل عقلي تأييد ميشود اين بشريّت وانسان موجود در روي كرة زمين از ده هزارسال بيشتر سابقه ندارد يعني از زماني كه اوّليّن انسانها بنام آدم وحوّا بدون وساطت پدر ومادر و ياحيوانات ديگر در روي كرة زمين خلق شده ومبداء توليد نسل شده اند تا امروزكه اين همه انسانها در حدود شش ميليارد نفر ازآنها موجود است، از ده هزارسال بيشتر طول نكشيده است و با توجّه به اينكه آفرينش زمين و كائنات ميلياردها سال سابقه دارد ونميتوانيم عمر ابتدائي آن را پيداكنيم لازمه اش اين است كه پيش ازخلقت آدم وحوّا تا ميليونها سال كرة زمين و يا كرات ديگرمانند آن از موجودي بنام انسان خالي بوده است كه اين خلاء مناسب حكمت و قدرت خداوند متعال نيست.
دليلي ندارد كه ما بگوييم بشريّت در روي كرة زمين و دركائنات به ما انسانهاي موجود افتتاح شده و بوسيله ما خاتمه پيدا خواهدكرد كه بگوييم درميليونها سال پيش ازخلقت آدم وحوّا انساني نبوده و درميليونها سال بعد از اين انساني نخواهد بود. اخبار و احاديث هم دلالت دارد براينكه پيش ازخلقت آدم، آدم ها وآدم ها بوده اند كه حساب آنها را نميتوان بدست آورد وشايد ازآيه شريفة مربوط به خلقت آدم اين معني كشف ميشود. آنجا كه خداوند به فرشتگان ميگويد: «مي خواهم در روي كره زمين خليفه اي بنام انسان خلق كنم» فرشتگان ميگويند: «چرا يكچنين موجودي را خلق كني كه اين همه فساد به پا كند و قتل وكشتار راه بيندازد؟» شايد فرشتگان يك سابقة ذهني از انسانهاي پيش ازخلقت آدم داشته اند كه خلقت انسان جديد مورد ايرادآنها واقع شده است.
اينكه دراينجا مي گوييم پيش ازخلقت آدم ابوالبشر آدمهايي بوده اند مربوط به تفكّرات وكشفيّات داروين وامثال او نيست كه مي گويند: ميليونها سال پيش از اين انسانها ازحيوانها وميمونها متولّد شده اند و نسل آنها ادامه پيدا كرده تا بالاخره ازآن انسانهاي تمام وحشي يا نيمه وحشي يكچنين انسانهاي متفكّر ومتمدّن پيدا شده اند. ويا مربوط به بحث بعضي ازعلما ودانشمندان معاصر نيست كه ضمن تأييد گفته ها و نوشته هاي داروين گفته اند كه: پيش ازآدم وحوّا و متّصل به آدم وحوّا انسانهاي بسياري بوده اند كه اين دونفر انسان بنام آدم وحوّا از ميان آنها انتخاب شده اند … اين دانشمندان به آيات «ان ا… اصطفي آدم و نوحاً» و امثال آنها استدلال مي كنند.كه آدم ازميان آدمها اصطفا شده در اينجا خلاصه اي ازكيفيت خلقت انسان را در اختياردانشجويان ميگذاريم...
مدينه فاضله، ص 48 و 49
همانطوركه در زندگي دنيا انسانهايي كه فاقد مال وثروت هستند ويا فاقد علم وهنري هستند كه بتوانند ثروتي بدست آورند زندگي آنها فلج ميشود ونميتوانند ازآنچه خدا آفريده است استفاده كنند درنتيجه ميميرند وهلاك ميشوند زندگي آخرت هم مانند زندگي دنيا سرمايه وثروت لازم دارد وليكن ثروت آخرت عبارتست ازحسن رابطهاي كه بين انسان وخدا ويا بين انسان ودوستان خدا برقرار ميشود.
دوست صميمي شما كه اهل ايمان وتقوا باشد ثروت آخرت شما خواهدبود وهمينطور اگر دردل خود احساس كنيد كه خدا را دوست داريد. ازنام خدا و دين خدا و اوّلياء خدا خوشتان ميآيد قهراً بدانيد كه خدا و اوّلياءخدا شما را دوست دارند زيرا اگرآنها شما را دوست نميداشتند محبت خود را دردل شما نميآفريدند… اين محبت به خدا و انسان ثروت وسرمايه آخرت است. به محض اينكه انسان از داردنيا ميرود مال وثروت دنيايي او ازدستش ميرود. كوچك ترين بهره اي از مال وثروت خود ندارد واين خيرات بعد از مرگ هم براي كساني سودمند است كه بعقيده خودشان به مردگانشان خدمت كرده اند سود خيرات آنها بخود آنها برميگردد نه به مردگان آنها مگردرصورتي كه خود آنها صدقات جاريه اي مانند وقف و اوقاف بعد ازخودشان باقي بگذارند.
… پس سرمايه آخرت انسان فقط همين دونوع رابطه است كه براساس آن بين انسان وخدا ويا بين انسان وبندگان خدا محبت پيدا ميشود اين دونوع محبت سرمايه آخرت انسان است. درزندگي آخرت مانند دنيا مردم نميتوانند ازعلم وهنر وياكارو كاسبي مانند دامداري وكشاورزي وهنرهاي ديگر استفاده كنند. بزرگترين هنرمندان و يا دانشمندان دنيا اگر ازنظر محبت بخدا و اوّلياءخدا درحدصفر باشد زندگي او درعالم آخرت توأم بافقر ومحروميت است زيرا يك دوست صميمي الهي نداردتا اورا شفاعت كندواورابه بهشت ببردوهمچنين رابطه اي باخدا نداشته است كه خداونديكنفراز اوّلياء خود را به سراغ او بفرستد تا اورا به بهشت بياورد. ازخدا و اوّلياء خدا بيگانه است قهراً در زندگي آخرت درمحروميت كامل قرارميگيرد.
شرح دعاي شعبانيه،ص33 تا36
بحث جالب توجّه اين است كه آيا جن وانس ازيك نوع ويك مخلوق هستند كه به دو نام خوانده شده اند يااينكه جن وانس هركدام نوع معيّن ومخلوق جداگانه ازمبداء جداگانه هستند؟
اگربگوييم دونوع و دوطايفه هستندچطورشده است كه طايفه دوّم يعني جنيان درتمام مسائل دين وكتاب ونبوّت ومحاكمه وخطاب وعتاب با انسان مشترك هستند؟ با توجّه به اينكه آنها ازنوع خودشان پيغمبري يا كتاب آسماني يامكتب مخصوص ندارند بلكه درتمامي اين مسائل تابع اند يعني سلطان حاكم برانسانها وپيغمبر وكتاب انسانها و دين وقانون انسانها كتاب وپيغمبرآنها هستند وبه دنباله اين معني ميگوييم آيا ظهور لغاتي مثل جن وشيطان وعفريت وابليس قابل انطباق به انسان هست يااينكه قابل انطباق با انسان نيست؟ وبحث هاي ديگري كه انسان را به چه دليل انسان وبه چه دليل جن وشيطان يا ابليس يا بشر وامثال آن ميخوانند؟
براي تبيين وتوضيح واقعيت وخصوصيت جن وانس كه آيا ازيك نوع ويك نژاد هستند يا دونوع و دونژاد مختلف. بهتر اين است كه ازخود آيات قرآن استفاده كنيم. زيرا فقط قرآن است كه واقعيت ها را چنانكه هست روشن ميسازد وليكن اخبار و روايات كه بيشتر درارتباط با انسانها وافكار واستعداد مختلف آنها ايراد شده است ممكن است از باب اينكه ائمه اطهاربيشتر مطابق عقل واستعداد مردم سخن گفته اند يابسياري از احاديث واخبار را درلباس تشبيه وامثال ذكركرده اند گاهي تنزّل ائمه درتكلّم با انسانها يا تشبيهات موجب شده است كه حكايت ها وبيانات مختلفي ازجن وانس به ميان آمده باشدكه انسانها بيشترخيال كنند جن و انس دونوع مستقل ودو طايفه جدا ازيكديگرهستند.