مرد من...

شـَب عـَروسے کــُت و شـلوار سیــاهش را بـﮧ او بپـُوشــاטּ

رنـگ سیــآه بـﮧ مـَـرد ِ مـَـטּ خـیلے می آیـَد


بـند کـرواتـش رآ خـُـودت سـفت کـُن


ایــטּ کــار را دوسـت دآرد...


وقـتے دستــانت را مے گیــرد


خـُـودت را در آغـُـوش ِ او بینـداز...


بــا ایــטּ کــار احســآس ِ آرامـِش مے کــُند


زَحمـَت ِ تــاج عـَروس رآ نــَکش


سـَلیقـﮧ اش رآ خـُـوب مے دانـَم ، بـَرایت گـِرفتـﮧ اسـت


خـُلاصـﮧ کـُنم غـَریبـﮧ


جــان ِ تـُـو و جــاטּ ِ مـَـرد ِ مـَـטּ:((:((

مرد هزار چهره!

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
من بی دفاعم، من شریف تربیت شدم، من شریف بزرگ شدم
" و من اشتباهی ام"
من از اولش هم اشتباهی بودم
بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام،
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم
من از سهم کسی نزدم
من فقط اشتباهی بودم
خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم
من فقط اشتباهی بودم
چه دفاعی از خودم بکنم؟!
جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم
خدایا تو منو ببخش، من اشتباهی بودم!

مهران مدیری / سکانس آخر مرد هزار چهره


سلامتی پدراااا

ببین دختر جون.....
روزی که ازدواج میکنی اونی که میخنده مادرته چون تو داری خوشبخت میشی و تو رو تو لباس عروسی میبینه اما اونی که غم داره و از درون از جدا شدنت اشک میریزه اونی که تو تا عمر داری ناموسشی اونی که نمی تونه پشتت نباشه اونی که تو آبروشی اونی که با نابودی تو کمرش میشکنه....
بابات.....
ببین چقد به این پسرایی که میان و میرن فکر میکنی ..
چقد بخاطرشون هر کاری میکنی ....
واسه اون بابا اون مرد اصلی کل عمرت یکم وقت بذار .......
بدون.. محبت تورو با هیچ مهر و محبتی تو دنیا عوض نمی کنه ...
اونه که ناز واقعی تورو با دنیا میخره نه پسری که ناز بودن تورو واسه ارضاء نیازهای روحی و جسمی خووش میبینه ...
به بابات محبت کن دوست داشتنتو ابراز کن ببین بهت خیانت میکنه؟
ببین محبتتو با دختر خوشکلو خوش هیكل تر از تو میفروشه؟
ببین اشکتو در میاره؟ .......
نکن ....
همیشه نیستا.......
سلامتی همه ی پدرا قدرشو بدون هركی باباشو دوس داره

می ترسی....

روزگار بدی برای زنهاست ..


ریشو می بینی، می ترسی ...

لباس روی شلوار می بینی، می ترسی ...

ژیگول می بینی، می ترسی ...

ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه تو خیابون، می ترسی ...

ماشین قراضه رد می شه، می ترسی ...

موتوری با اون نگاه کثیفش از کنارت ویراژ می ده، می ترسی ...

کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانیت نگاهت می کنه که باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار، می ترسی ...

کنار خیابون یه دسته مرد وایستادن و مثل گرگ نیگات می کنن، می ترسی ...

سوار تاکسی و کرایه ایی هم بخوای بشی،حتی اگه جلو هم بخوای بشینی که راحتتر باشی، می ترسی ...

مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن، می ترسی ...

عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن، می ترسی ...

با دوستات می ری بیرون تو کافی شاپ که باید دود سیگار بخوری اگرم بری پارک، از مردهای بیکار پارک، می ترسی ...

از پدری که دست پسر کوچکش رو گرفته و از کنارت رد می شه و تیکه ایی بارت می کنه و به پسرش نگاه می کنه و می خنده،از هر دوشون، می ترسی ...

از مردی با ظاهر معمولی که کنار خیابون به ظاهر داره با موبایلش صحبت می کنه اما هربار که زنی از کنارش رد می شه حرفهای زشت و کریهی می زنه و تو خیالش با همه ( که فرقی نمی کنه زنی چادری باشه، کسی باشه با لباس های کار یا دختری دیگر) عقده های جنسیش رو خالی می کنه ...

که نه فقط از نگاه که حتی از متلک ها و حرفهای کریهی که باید بشنوی و فقط رد بشی و فرار کنی از این آدمها، می ترسی ...

از نگاه آدمها تو پمپ بنزین، ترافیک، گشت ارشاد و و و و می ترسی ...

از آدمهایی که ظاهری عادی دارن اما کلی عقده های روانی و جنسی توشون جمع شده و حتی با شخصیتترینشون هم تو موقعیتش قرار بگیرن این عقده ها رو می خوان تسکین بدن و دست به وحشیانه ترین اعمال بزنن، می ترسی ... که آوازه غیرت و ناموس پرستیشون دنیا را کر کرده است اما چند نفره به یک زن بیگناه حمله می کنن، می ترسی ...



ترس ترس ترس ... کابوس های روزانه و شبانه آدمهایی شده که می خوان فقط کنار دیگران تو جامعه زندگی کنن ....

دهقان فداکار

دهقــــان ِ فــــــداکار ؛

تو در روزگاری بزرگ شدی

که مردی برهنه شد ! تا زنان و کودکان زنده بمانند

امّا من در روزگاری نفس میکشم

که زنی برهنه میشود ! تا کودکش از گرسنگی نمیرد ...

پرواز فرشته!!!

سلام دوستای گلم,

نمیدونم از کجا شروع کنم,نمیدونم چی بگم.

اصلا حوصله نوشتن ندارم.بچه ها نوه خالم الان 7روزه که فوت کرده.

30روز بود ک تو کما بود,تا این ک رفت پیش خدا,18سالش بود.

ی دختره ناز و معصوم,عاشق بود اما عاشق خدا!!!

http://www.paniiz7.blogfa.com این آدرس وبلاگشه.

از همتون خواهش میکنم ب وبلاگش سر بزنید و براش فاتحه بفرستید!

پانته آ جان(سودا) همیشه ب یادتیم یکی ی دونه خونه!

مادر

یه عمر دستات به سوی آسمون بود .....

برای دعا ..... البته نه برای خودت .... که برای ما ......

دعای تو و اجابت خدا پشتوانه ی همیشه ی ما بود ........

دستان پینه بسته ات را میبوسم .......

به پاس دعای یک عمرت فقط یک خواهش از خدا دارم :

نور چشمانم "" مادرم "" را از من نگیر ........

سلامتی همه ی مادرا .....


مرد...

ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨـﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ که می گوﯾﻨﺪ :

ﻣﺮﺩ ﺑـﺎﯾﺪ ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ﭼﺸﻤـﻭ ﺍﺑـﺮﻭ ﻣﺸﮑﯽ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ته ریش داشته ﺑـﺎﺷﺪ ...
ﻭ ...!!

ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻮیم :

ﻣﺮﺩ ﺑﺍﯾﺪ ﺑﺎﻭﺟــﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﻏﺮﻭﺭﺵ - ﻣﻬﺮﺑـﺎن ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ تمام ﻟﺠﺒﺎﺯﯾﻬﺎیش - ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ....
ﺑــﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣــــﻪ خستگی ﻫﺎﯾﺶ - ﺻﺒـﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯾﺶ - ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺎﺷﺪ ....


مسکینی دیدم که با کفش پاره، شکر میکرد خدا را گفتم که کفش پاره، شکر خدا ندارد! گفتا یکی شکر می کرد دیدم که پا ندارد!

نگاه هرزه

نگآه هـ ـآ کـہ هرزهـ باشد...

حتے اگـ ـر با حجـابــ ــ ترینــ ، כر عالمـ ـ هم باشیــ ....

هماלּ گونـہ کـہ میخواهند تصورتـــ ـ میکنند

پس فکرے بـہ حالــ مـغـز هاے فـاحـ ــشـہ کنــ نـہ حجـــابــ ــ مـלּ...