درود پس از سالها
پس از سالها یه سری اومدم اینجا ، همینجوری ، ییهو ..
مدتهاست نه می خونم و نه می نویسم ...
اما اومدم هم سری بزنم و هم درودی بگم
سورن
پس از سالها یه سری اومدم اینجا ، همینجوری ، ییهو ..
مدتهاست نه می خونم و نه می نویسم ...
اما اومدم هم سری بزنم و هم درودی بگم
سورن
آرزوهاى ديگران را برگ مى زنم ..!
رنگ و بوى خاطراتم را دارند ..!
به دست نيافتنى هايشان مى نگرم ، آينده ام را به چشم مى بينم ..!
باز هم هواى پرواز در سر دارم و راه سخت در پيش ..!
درد مى كشم و ناله مى كنم و با تلاش و بردبارى ، از آرزوهاى آدم ها ، خاطره مى سازم ..
دلتنگ حس نمناك ابرها ، دم و بازدم را زندگى مى كنم .. .
چون باز بلند پروازم و چون قنارى عاشق ..
اين منم ، پرنده ى كوچك خوشبختى ..
سورن 🌹
خيلى بى تابى مى كنم ، براى جهانى كه مى خوام بسازم ، داره بنداى پاهام باز مى شه و بالهام جون مى گيرن ..
چيزى تا تجربه ى دوباره ى پرواز نمونده ..
من با روياى پرواز خودم رو از جهنم بيرون كشيدم ..!
پرواز ، دليل زندگى ه من ه ..
.سورن 🌹
دگرگونى بزرگ ،
از آنجايى آغاز مى شود كه ،
شما مى خواهيد ..
مانند هميشه نباشيد ...!
سورن 🌹
پرواز ...
ثانيه هايى كه آرزو مى كنى ، پايانى نداشته باشد ..! خواب ، توهم يا به راستى .. پرنده به عشق پرواز زنده است ..!
سورن 🌹
روزى كه آغاز مى كنى ، تنها به رسيدن مى انديشى ..
روزى كه مى رسى ، مى فهمى كه اين تازه گام نخست بوده و تو راه درازى در پيش دارى ...
اين رو نخستين بار تو ١٨.. ١٩ سالگى فهميدم ، زمانى كه بر بلنداى چكادى بلند ايستادم ...
روزها كشيد تا كه بفهمم ، هدف فقط و فقط زندگى ه ،
نه چيز ديگه ...
پس از اون .. لبخند زدم ، دوست داشتم ، گذشتم و با انديشه ى فرداى بهتر ، امروز رو زندگى كردم ...
من شايد كوهنورد نموندم ، اما كوهستان بخش بزرگى از وجود من شد ... و من هنوز هم ، كوه نوردى رو زندگى مى كنم ...
سورن 🌹
به نام اهورامزدا
بهترینم،
لذت پاکترین و زیباترین احساس پیشکش زندگی به تو..
شادی, همراه هر دم تو ..
غم نبینید .. غم هم شما را نبیند...
سبز, رنگ روزگارت ...
سپید, رنگ انديشه و دوستیهایت ..
سرخ, رنگ گلهای باغچه ات.. رنگ هیجان بودنت..
دلت پر مهر .. دستت نوازشگر دوست..
ایران مان پاینده .. هم میهنانمان سر افراز ..
خود و خانواده مان تن درست و خوش بخت
سال ٢٥٧٥ شاهنشاهی برابر با سالِ :
٧٠٣٨ ميترايى آريايى و
٣٧٥٤ زرتشتى و
١٣٩٥ خورشيدى
هر روزتان نوروز ... نوروزتان پیروز..
در پناه يزدان پاك
سورنا
برق نگاهم از جاه طلبی نیست...
من تنها یک فرصت طلبم, در روزهای خاکستری ..
فرصتهایی ناب ,از جنس زندگی میطلبم.
سورنا
زن ها يا مى سازند ، يا خراب مى كنند
هر چه مى كنند ، با تمام وجود مى كنند ...
سورنا
برهنه چشم به جهان مى گشاييم ، برهنه می بوسیم ، برهنه از اين جهان مى رويم
با این همه برهنگى ، هنوز هم .. قلب هیچکس پیدا نیست ...!
سورنا
هميشه يك چيز همراه ماست ..!
يك انديشه
يك هدف
يك راه
بهانه اى براى جنگيدن
مفهومى براى بودن
دليلى براى زندگى ..
شرافت
باور
و يا ، عشق ...
سورنا
زمان همه چيز را درست مى كند ..!
اين يك دروغ بزرگ است ..
زمان هيچ چيز را درست نمى كند
زمان ما را وادار مى كند كه با زخم هاى وجودمان كنار بياييم و زنده بمانيم ..
زمان هيچ چيز را درست نمى كند ..
زمان اراده ها را كمرنگ
عشق ها را خاموش
و آدم ها را آرام مى كند ...
زمان كارش همين است ..
زمان هر آنچه را كه سركشى كند فرو مى نشاند ..
بزرگترين آتش ها
بزرگترين آرتش ها
بزرگترين آتش فشان ها را ...
اما..
زمان هر چه باشد، حتا فرونشاننده ى خورشيد ..
توان خاموش كردن انديشه را ندارد
زاينده ى
رويا ، باور و اميد ...
سورنا
باران كه مى بارد ، تر مى شود همه ى وجودم ..
شانه هايم ، گونه هايم ، خاطراتم ..
سورنا
شاید زمانی فرا رسد که آهسته و عاشقانه .. فرصت پرواز داشته باشیم ..
شاید مرگ قصد کند ما را برای همیشه از حرکت باز دارد ..
اما مسیری را که ما باز کردیم .. قهرمانان بسیاری به خود خواهد دید ..
و راه همچنان ادامه دارد ...
سورنا
براى رسيدن به بهترين ها آمدم ..
براى بودن در آسمان
اين منم
پرنده ى كوچك خوشبختى ..
سورنا
وقتى نفست به نفسى بسته است ، بى نفس ، نفسى ديگر نمى ايد ...!
سورنا
اين جهان جاى ماندن نيست ...
همه ى ما مى رويم ، از راهى كه به زير خروار ها خاك مى رسد ، انگار كه هيچگاه نبوده ايم ....
تنها خوبان خواهند ماند ، شايد تنشان به خاك سپرده شود ، اما يادشان ماندگار است ...
خوبان هرگز نخواهند مرد .. اين خوبيست كه مى ماند ...
سورنا
از نوجوانى ارزو داشتم جهان را دگرگون كنم ، پس از تلاش و به دست اوردن تجربه دانستم كه بايد خود را دگركون كنم ..
از يه جايى كه گذشت ، ديگر نه دوست داشتم جهان را دگرگون كنم و نه خود را . ..
دوست داشتم ارام در گوشه اى بنشينم و تنها به غروب خورشيد نگاه كنم ...!
سورنا
ادمهاى بد هم مى توانند سخنان دلنشين بگويند ،
انگاه كه واژه ها از دل و جان بر زبانشان جارى شود ...
سورنا
تنها راه نجات در انديشه ماست ...
سورنا
ما زنجير هاى انديشه مان را مى بينيم ، نكند كه باز شود و ازاد شويم ...!
سورنا
سورنا