کاردانی

کاردانی

سلام

دیروز ۵شنبه بود اخرین امتحان دوره کاردانیمو دادم امتحان امار احتمالات ،۲۵ صدم هم نمیاوردم ولی استاد بهم ۱۹.۵۰ داد دمشگرم. ۸ ترم گذشت ،چون کار میکردم نمیرسیدم برم سر کلاسا، استادا حذفم میکردن  .تو این ۳ سال خیلی چیزا برام  عوض شدن ،من،او ،انها،شما،همه ،دلم برای ادمهای میسوزد که گزر زمان برایشان هیچ چیز جز عمرشان را عوض نکرد.

تو این سه سال از خدا دور شدم و بیشتر به دنیا چسپیدم

تو این سه سال بیشتر از هر زمانی دوروغ های بزرگ گفتم،بد قولی های بیشتری کردم

تو این سه سال هم تفریح و هم کار بیشتری کردم و کم تر درس خواندم

تو این سه سال...

با این وجود باز ،دلم برای ادمهای میسوزد که گزر زمان برایشان هیچ چیز جز عمرشان را عوض نکرد.

یاد خاطرات دوره کاردانی بخیر.

از انه تا سما

انه شرلی

انشرلی با موهای قرمز

آنه !

 تكرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ، وقتی روشنی چشمهایت، در پشت پرده های مه آلود اندوه ، پنهان بود.

 با من بگو از لحظه لحظه های مبهم كودكی ات ، از تنهایی معصومانه دستهایت ،

آیا می دانی كه در هجوم دردها و غم هایت ، و در گیر و دار ملال آور دوران زنگی ات ، حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود ؟

 آنه ! اكنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری ، در آبی بیكران مهربانی ها به پرواز درآیی ، و آینك آنه ! شكفتن و سبز شدن در انتظار توست ، در انتظار توست

انه شرلی

...خوب اجازه بدین بقیه داستانو در روزهای اینده براتون تعریف کنم

"جز تو کسی نیست به بالا وپست ما همه هیچیم و توئی هر چه هست"

خدا

به هر که دل دادیم دل راشکست ،به او گل دادیم خار شد رفت توی چشم ، راز گفتیم فاش کرد ابرو  برفت، نمک خوردیم نمکدان را شکست،پشت دست را داغ کردیم همه خاطرات را زیر خاک کردیم

افسرده وتنها شدیم

 تو امدی در دلمان شدی بهترین یار، مونس و محرم اسرار، هم دم وهم راز در همه ان ،چون فراموش کردیم همه دردها، کم کم نیازمان رفع شد با وجود شما، تنهایی مان رخت بست ارام ارام،وقتی فراموش کردیم نام تورا، رفتیم بی اطلاع و باز دل دادیم و عشق بازی کردیم، در خیالمان دور از حضور شما باز دل مان شکست و باز تو امدی ای خدا ...

"ای کرمت هم نفس بی کسان
جز تو کسی نیست کس بی کسان

بی کسم و هم نفس من تویی
رو به که آرم که کس من تویی

ای زجمال تو جهان غرق نور
نور به طوق تو حجاب ظهور



کون و مکان مظهر روی تواند       جمله جهان محض حضور تواند

در دل هر ذره بود سیر تو           نیست در این پرده کسی غیر تو"

اعتراف به گناه

سما 

من دلی شکسته ام به اسم سما،میخواهم اعتراف کنم به این گناه،سما دختر بی ادعا،یه الاهه ،یه عاشق کوچولو یکی که خیلی نزدیک به خدا،در عشق ندیدم هیچ کس برسد به گرد پای سما،سما ،یه پاداش یه هدیه ،از طرف خدا

یه روز دیدمش بی هیچ رنگ و ریا،تنها

اسمت چیه؟

سما

فراموش نمیکنم این لهن با حجب و حیا،اولین دروغ از سما گفتن اسمش بود به ما ،بعد ها فهمیدم فرشته بود نه سما،دلم برایش تنگ شده به خدا

زیبا بود مثه خدا،معصوم بودو نماز، مزه لبها، بوسه بر مقدسات ترین واژها، رنگ موها ،سیاه ،معصومیت چشم هاش هیچ وقت نرفت از یاد ،بی هیچ رنگو ریا،فرزند طلاق، هیچ وقت گله نکرد از خدا ،همیشه خوشحال پشت همه دردها ،دل کوچکت چگونه تحمل میکرد این همه غم و انده را؟،سما یعنی دختری به وسعت بیکران

دوست داشت عاشق باشد دیوانه وار،دل کوچکش تازه شنیده بود واژه عشق را، سما رفت ،رفتنش  نه هوس بود، درد او درد قفس بود ، سما عزیز جان، میدانم نمیخوانی اینها را تا اخر زمان

من بد بودم مرا ببخش، دوستت دارم هر جا که هستی خوشبخت باشی ، همه عمر باعظتم تقدیم به توباد سما

سما

در انتهای نگاهش هیچ چیز خاصی نبود

یک دوست

دوسال پیش این سوال را ازم پرسید : به نظر تو عاشقش بشم؟  سوالش را پرسید و برق نگاهش فقط جواب مثبت میخاست، به او گفتم اگه خوب میشناسیش....نذاشت حرفم تموم بشه گفت:میشناشمس خیلی دوسش دارم

بعد از دوسال

همه ساکت بودیم ،به نقطه ای خیره شده بود ،در انتهای نگاهش هیچ چیز خاصی نبود ،در نگاهش هیچ حسی نبود،مات بود ومبهوت،صدای زنگ اس ام اس، همه ما را به جز خودش متوجه مبایلش میکند ،چند ثانیه، موبایلش را ارام بر میدارد،بعد اس ام اس را میخواند،دستهایش را روی زانو گره میزند وپیشانیش را روی دستهایش میگزارد ومسیر نگاهش را به زمین متمرکز میکند.از جایم بلند میشوم دلم نمیخاست حس زیبایش را بر هم بریزم، چند لحضه ای ساکت کنارش نشستم بعد ارام  با دو انگشتم تلفنش را بین دستایش بیرون کشیدم اس ام اس را خواندم

هیچ وقت این اس ام اس را فراموش نمیکنم

Doste.khanomam

Salam,dastam band bod dir j dadam,are raste ,taraf doktore ,dishab khastegarish bod, ,shomare jadidesho nadaram, behtare doresho khat bekeshi az doktore kheily khoshesh miad.

اه از حالت این دل چه شکایت دارم

دل ساده 

اه از حالت این دل چه شکایت دارم، که من از سادگیش سخت شکایت دارم ،زندام یا زده از زندگیم یا مرده، یا که بیمار دلی من به امانت دارم .سالها هست که کارم شده دلداری از او ،در کنارش همه شب شغل طبابت دارم .عاقبت شکوه خود نزد طبیبی برم مژده ام داد که با عشق شفاعت دارد عشق هم امدو افکار مرا در هم ریخت، حال ایمان و دلی رفته به غارت دارم ،خوش به حالت بود ای سنگ که دل نیست تو را که به اسودگیت نیز حسادت دارم،عاقبت چه کنم چاره چه سازم ای دل ،که به تو دست وفا تا به قیامت دادم.

 

واژها میخوانند ان که من نخواستم

تاریکی

واژه ها برایم از بودنت در تاریکی خواندند!
مهر مرگ داشت ان واژه ها بر تارو پود خاطراتم!
باز دیدن سرابی که غروبش تو باشی، باز شنیدن نعره مرگ ققنوس، باز باور خیالی شوم مرا به جهنم خواهد برد. با این همه اندوه، به خود گفتم: آخر چه چیزی از زیبای در ظلمات شب در اصل خیش گم گشت ؟ تا تو باشی ان زیبای فریب خورده!