شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟

« شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟
گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟ »

شده در خواب ببینی که تو را قرض کند ؟
بروی وَهم شوی تا که تو را فرض کند ؟

شده در گوش ِ تو گويد که تو را باز تو را…؟
نشوم فاش ِ کسی تا که شوم رازْ تو را …؟

شده آغوش شود تا که هم آغوش شوی ؟
گره ات باز کند تا که تو خاموش شوی ؟

شده یک شب برود تا که روی در پی او ؟
که تو فرهاد شوي تا بشوی قصه ی او ؟

به همان حال بگویی که تو مجنون ِ منی
به تو بیمار شدم تا که تو درمون ِ مني

شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد ؟
گره ات کور شود غم به روانت برسد ؟

که روی دیدن ِ او تا که کمي شاد شوی
بروی در بغلش تا که تو آباد شوي

که بگويد که تو تعریف ِ همان عشق ِ منی
بروی یا نروی هر چه شود جان ِ منی

گره ات باز کُنَد تا که تو بینا بشوي
که غمت باز شود تا که تو معنا بشوي

شده اما تو نبودی شده اما که چه دیر
گره ای کور شدم تا که شدی یک دل ِ پير

: « همه در خواب ولی عشق ِ تو بیدار بِماند
همه پل های دلم بی تو چو دیوار بِماند

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
همه عاشق شدنم رفت تو منظور ِ منی

که تو رفتی و دلم بی تو همان سنگ شدُ
همه این عشق رَوَد تا که دلم جنگ شدُ

نکند بد بشود آخر ِ این قِصه ی بد
نکند تلخ شود آخر ِ این غُصه ی بد »

احمد طیبی

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

  دارکوب

  دارکوبها را از درخت زندگی تان دور کنید!

 به دارکوب ها نگاه کنید. آنها اَره برقی ندارند. مته همراه شان نیست اما تنه سخت ترین درخت ها را سوراخ می کنند و در دل شان لانه خودشان را می سازند.

 دارکوب ها با ضربه های سریع، کوتاه اما پشت سر هم درخت ها را سوراخ می کنند. آنها سردرد نمی گیرند، خسته نمی شوند، تا لحظه ای که موفق نشوند دست از کار نمی کشند، نه ناامید می شوند و نه پشیمان. دارکوب ها به خودشان ایمان دارند.
 
 در زندگی هر کدام از ما دارکوب هایی هستند که با نوک زدن های مکرر، با سماجت و بدون آنکه خسته شوند، به درون مان نفوذ می کنند و لانه شان را می سازند. 

 این دارکوب ها خسته نمی شوند، به کارشان ایمان دارند و تا وقتی که پیروز نشوند دست از آن نوک زدن های مکرر برنمی دارند. سردرد نمی گیرند، کلافه نمی شود اما ما را کلافه می کنند! 

 دارکوب های طبیعت اگر لانه می سازند و زندگی تازه ای خلق می کنند، دارکوب های زندگی فقط یک حفره سیاه خلق می کنند، توی دل آدم را خالی می کنند و بعد می روند سراغ درخت زندگی یک نفر دیگر و خلق یک حفره دیگر! 

 این همه به روان آدم های دیگر نوک نزنیم، نیش نزنیم، درون درخت زندگی آدم ها حفره سیاه خلق نکنیم. ایمان آنها را ندزدیم. بگذاریم شادمان زنده بمانند، زندگی کنند. ما دارکوب نیستیم، انسانیم!  

  احسان محمدی
 

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

حرف های یک جنین 

تا چند وقت پیش فقط یک موجود مجرد و علاف بودم اما از امروز که زندگی مشترکم را با تخمک شروع کرده ام همه چیز برایم کاملا هدفمند شده. برای مسکن فعلا رحم را برای نُه ماه اجاره کرده ام. البته به محض تمام شدن مهلت احتمالا صاحبخانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه!


اظهار وجود:
هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد. کاشکی در آینده پولهایم هم همینطوری زیاد شوند البته به شرطی که از وسط نصف نشوند!

روز بد:
امیدوارم روز تولدم اول مهر نیفتد وگرنه تا عمر دارم هیچکس از رسیدن روز تولدم خوشحال نخواهد شد!

فرق اینجا با آنجا :
داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم مادر در جایی از بدن پدرها زندگی می کردیم چه اتفاقاتی می افتاد:

– احتمالا در همان هفته های اول حوصله شان سر می رفت و سزارین می کردند 
– کشوی میزشان را از طریق هل دادن با شکمشان می بستند 
– اگر ویار می کردند باعث به وجود آمدن قحطی می شد
– به خاطر بی توجهی تا لحظه زایمان هم سراغ دکتر نمی رفتند و احتمالا در اداره وضع حمل می کردند
– اگر بچه توی شکمشان لگد می زد ،آنها هم فورا توی سرش می زدند تا ادب شود 

مجازی:
امروز موقع سونوگرافی هرچی برای دکتر دست تکون دادم که از من عکس نگیر نفهمید،الان حسابی نگران شدم می ترسم عکس هایم پخش شوند چون از نظر پوشش اصلا در وضعیت مناسبی نبودم.

اعتمادسازی:
امروز می خواستم بروم گشت و گذار اما مادر که نگران گم شدن من است آنچنان مرا با بندناف بسته است که نمی گذارد دور شوم.

موج مکزیکی:
اینکه بعضی وقتها حسابی قاط میزنم به خاطر امواج موبایل است.

مادرم،نمی شود به احترام من کمتر اس ام اس بازی کنی؟ فردا روز اگر نوار مغزیم مملو از موج های مکزیکی بود، تقصیر خودت است …! راستی از پارازیت ها چه خبر؟!

سکوت سرشار از ناگفته هاست:
از بس به خاطر سکوت اینجا عقده ای شدم
 که تصمیم گرفتم به محض تولد فقط جیغ بزنم تا تخلیه شوم 

جغرافیای بدن:
فکر کنم در قطب جنوب هستم چون در این مدت اینجا همیشه شب است

رخصت :
خب کم کم باید گلویم را برای گریه آماده کنم 
می خواهم چهار گوشه رحم را ببوسم و با لگدی که به در و دیوار میزنم برای خروج رخصت بخواهم .
مادرم ممنونم…دیگر مزاحم نمی شوم

اولین نفس:
کمی استرس دارم همین طور که به لحظه خروج نزدیک می شوم قلبم تندتر می زند .همه چیز دارد از یادم می رود و احساس میکنم بعد ها چیزی از اینجا به خاطر نمی آورم…آخ یک نفر دارد مرا بیرون می کشد!

آهااااای من که هنوز حرفهایم تمام نشدهههههههههه


از کتاب مغز نوشته های یک جنین نوشته مهرداد صدقی

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

خودتان

 خودتان، خودتان را تشویق کنید.
"شما به همه نیاز ندارید که برای شما باشند . شما یک چیز مهم دارید . خدای متعال در جهت شما تنفس می کند . "

مسئله این است که شما چیزی را می خواهید که فقط در اختیار خداست 
ارزش و اعتبار شما از انسان دیگری نمی آيد، از آفریدگارتان می آید.

اگر به مردم تکیه کنید نا امید خواهید شد.
مردم کاری می کنند سرخورده شوید.
وقتی به آن ها نیاز دارید سرشان شلوغ است و کنارتان نیستند، حتی گاهی از شما رو بر می گردانند.

دست از وابستگی به مردم بردارید.
به دنبال تایید مردم نباشید، و خودتان خودتان را تایید کنید.
شاید مردم شما را تشویق نکنند.
خودتان خودتان را تشویق کنید.

شاید دیگران کاری نکنند که شما احساس خاص بودن بکنید.
خودتان به خودتان حس خاص بودن بدهید.
بگویید من آفریده خدای بزرگ هستم؛ من غرق لطف او هستم.
در زمان مناسب  وقتی خداوند بداند شما آماده هستید شما وارد مرحله جدیدی می شوید و پیشرفت ناگهانی زیادی می کنید.

ناگهان از زیر قرض بیرون می آیید.
ناگهان سلامتتان بر می گردد.
ناگهان فرد مناسب را ملاقات می کنید.

ولی نکته این است که شما باید این روند اعتماد به خدارا طی کنید. و باور داشته باشید قدرتی مافوق طبیعی همیشه پشت سر شما ایستاده
 جول اوستین

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

چهل سالگي  

 هميشه فكر مي كردم از چهلسالگي  كه بگذرم
همين كه  سپیدي روى همه ي موهای جواني را بپوشاند ؛ديگر نميخندم 
 به مهمانی و گردش و كوه و جنگل و بازي  راغب نيستم !

اما اين تصوري بیهوده بود 
حالا تنوع در لباس و كيف و كفش و مد را بیشتر دوست دارم 
تمام جواني ام به مشكي و خاكستري و سیاه بختي گذشت 

چهل به بعد دنياي شادي و تفريح و رنگ و خوشى هاي كوتاه و طولانی مدت ست. احساس اينكه در نيمه ي دوم زندگي هستي، به تلاش بيشترى مي پردازي تا آرزوهای انجام نشده ي جواني را بدست آوري 

با عينك دقت و تيزبينانه چهل سالگی همه جوانب را مي سنجی 
هرچه پارچه در صندوق  ذخیره كردی .با مد امروز ميدوزي تا قديمي بودنش را از چشمها دور كني

روز مبادا همين امروزست.
آدرنالین را در مهمانی ها با رقص نشان مي دهي 
با سوار شدن تله كابين و انواع بازيهاي هيجان آور توانایی خودت را مي سنجي سعي ميكني امروزت را خوب و خوش باشي.

ناتواناييهاي جسم را از همه پنهان مي كني
چهل به بعد دنياي متفاوت از جواني ست بیشتر خواهانِ عشقی
حتى حوصله قهر و غر زدن نداري 

ميدانى يك لبخند درمان همه ي مشكلات هست 
چهل سالگی به بعديعني چل چلي .قهقهه و شادي و تفريح .
چهل سالگی يعني درايت در وقت و هزینه 
سنجيده گفتن و بموقع سكوت كردن 

فكر به گذشته ها و ناكامي ها و تفريح ها و عشق هاي ريز و درشت و دور و نزديك 
چهل به بعد يعني درك بهتر خدا
تمايل به آموزش تجربه ها، به كساني كه حتى فقط يك سال از تو كوچكترن .خواندن و گوش كردن 
نه به ياد گذشته و آه و افسوس.برعکس، به فكر تجربه هاي جديد هستي .اینهمه موقعیت كه بايد تجربه كني .

نيمه ي دوم زندگي كه نيمه ي واقعي نيست 
شايد يك سوم باشد يا يك چهارم .پس از چهل سالگی لذت ببر 
بلندتر بخند .بیشتر بازي كن.
سفر كن .بنويس .شعر بگو .عاشق شو.... 
وچهل بار در روز خود ت را در ايينه ببین و کیف کن که الان در سن زیبای 40 سالگی هستی. در اوج زیبایی و جذابیت❤️
 

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

سرطان اسکرول

"ما سرطان داریم"

 روزی شخصی تصمیم می‌گیرد گوشی تلفن خود را بردارد و در تلگرام پیامی به دوستش دهد و تولدش را تبریک بگوید.
 مدت زمان این عمل تقریبا سه دقیقه است.
 او گوشی را برمی‌دارد، وارد تلگرام می‌شود و می‌بیند تعداد زیادی پیام جدید آمده. یک به یک همه را باز می‌کند. 

چند پیام اجتماعی است، چند پیام با محتوای طنز، چند فیلم، چند گیف و... هر کدام‌شان هم در پایان، حاوی لینکی هستند از کانالی که این پیام‌ها از آن‌جا فوروارد شده. سری به آن‌ کانال‌ها می‌زند. 
شروع می‌کند به اسکرول کردن(راندن صفحه موبایل به بالا یا پایین). 

از کانال اول به دومی و سومی و همین‌طور الی آخر .
 در یکی از کانال‌ها، با آدرس اینستاگرام جالب توجهی مواجه می‌شود. 

سریع به اینستاگرام می‌رود. پست‌ها را چک می‌کند. آن صفحه را فالوو می‌کند. استوری‌ها را می‌بیند. اسکرول می‌کند. لایک می‌کند. 
اسکرول، لایک. اسکرول، لایک. 
و دوباره و چندباره و صدباره، اسکرول، لایک. 

علاوه‌ بر این‌ها با بعضی‌ها شروع می‌کند به چت کردن، پیام‌های گروه‌هایش را می‌خواند و جواب می‌دهد و کامنت می‌گذارد و‌... . دو ساعت می‌گذرد و گیج و منگ، با سردرد و چشم‌درد به این فکر می‌کند که برای چه کاری وارد تلگرام شد؟ یادش نمی‌آید.

 از آن‌هایی که اهل کتاب‌اند سوال کنید شخصیت‌های رمان‌ها و داستان‌ها چه جایی در ذهن‌شان دارند؟ مطمئن باشید تعداد زیادی از شخصیت‌ها را جزء به جزء و دقیق و با اشاره به ظرایف توصیف می‌کنند. 

طوری که انگار درباره‌ی یکی از اعضای خانواده‌شان حرف می‌زنند. چرا؟ چون "وقت" صرف آن کتاب کرده‌. به پایش عمر گذاشته. در فضای داستان نفس کشیده و شخصیت‌ها آرام آرام وارد روح و جانش شده است.

کتاب یا هر چیز دیگری که عمیق و دقیق ما را به فکر فرو ببرد این فرصت را به ذهن می‌دهد که درباره آن پدیده بیاندیشد. به عمقش برود. از زوایای مختلف نگاهش کند و امکان درک کردنش را داشته باشد.
 اما در این روزگار که هویت‌مان در سرانگشت‌مان خلاصه شده و بیش‌فعال‌ترین اندام‌ بدن‌مان، انگشت شست است؛ تنها کاری که بی‌وقفه و با تمام وجود در حال انجامش هستیم اسکرول کردن است.

- روی هر پستی که می‌بینیم چقدر وقت صرف می‌کنیم؟ چقدر مکث می‌کنیم؟
- یک پست چقدر فرصت دارد از خودش دفاع کند تا قبل از این که ما بی‌رحمانه انگشت‌مان را بر صفحه بکشیم و محوش کنیم؟

- چقدر به متن‌ها فکر می‌کنیم؟
- چقدر عکس‌ها را با دقت می‌بینیم؟

- به من بگویید این حجم از پست‌هایی که هر روز انرژی و زمان‌مان را به یغما می‌برد، چقدر بر میزان شادی و روحیه ی ما می‌افزاید؟
- یا حداقل بگویید از بین هزاران پستی که در هفته اخیر دیدید و نوشته‌هایی که خواندید چندتای‌شان دقیقا یادتان است؟

 نیچه روزی نوشت: 《ابزار نوشتن‌مان در شکل دادن تفکرمان نقش دارد.》 ما که مهم‌ترین ابزار این روزگارمان موبایل است، چقدر تحت تاثیر این وسیله تغییر کردیم؟ 
سطحی شدن‌مان ربطی به این پدیده دارد؟ 
وضعیت نسل جدیدی که از کودکی با موبایل بزرگ می‌شود، چه خواهد شد؟

تلگرام و اینستاگرام سهل است، ما داریم زندگی را اسکرول می‌کنیم.
 هر لحظه و هر روز را به امید لحظه‌ی بعد و روز بعد و فردای بهتر رد می‌کنیم و می‌رویم. دنبال بعدی و بعدی و بعدی هستیم. 

حس می‌کنیم چیزی در آن بعدی وجود دارد.
من به شما میگویم، خیال‌تان راحت. هیچ چیز نیست.

 ما "سرطان اسکرول" گرفته‌ایم. به فکر درمانش باشیم.

 رضا مقصودی
گروه علوم تربیتی دانشگاه تهران

 

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

اینطوری

 من اینطوری عوض شدم!

به مدت چندين سال همسرم به یک اردوگاه در صحرای (ماجوی) کالیفرنيا فرستاده شده بود. من برای اینکه نزدیک او باشم، به آنجا نقل مکان کردم واین درحالی بود که از آن مکان نفرت داشتم.

 همسرم برای مانور اغلب در صحرا بود و من در یک کلبه کوچک تنها می ماندم. گرما طاقت فرسا بود و هیچ هم صحبتی نداشتم. سرخ پوست ها و مکزیکی ها ی آن منطقه هم انگلیسی نمیدانستند.  غذا و هوا و آب همه جا پر از شن بود. آنقدرعذاب می کشیدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم و حتی قید زندگی مشترک مان را بزنم. 
 
نامه ای به پدرم نوشتم و گفتم یک دقیقه دیگر هم نمی توانم دوام بیاورم. می خواهم اینجا را ترک کرده و به خانه شما برگردم. پدر نامه ام  را با دوسطر جواب داده بود، دو سطری که تا ابد در ذهنم باقی خواهند ماند و زندگی ام را کاملا عوض کرد.«دو زندانی از پشت میله ها بیرون را می نگریستند...یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را!» 

بارها این دو خط را خواندم واحساس شرم کردم.
 تصمیم گرفتم به دنبال ستارگان باشم و ببینم جنبه مثبت در وضعیت فعلی من چیست؟ 
با بومی ها دوست شدم و عکس العمل آنها باعث شگفتی من شد.

 وقتی به بافندگی و سفالگری آنها ابراز علاقه کردم، آنها اشیایی راکه به توریست نمی فروختند را به من هدیه کردند. 
به اشکال جالب کاکتوس ها و یوکاها توجه می کردم.
 چیزهایی در مورد سگهای آن صحرا آموختم و غروب را مدام تماشا می کردم. دنبال گوش ماهی هایی می رفتم که از میلیون ها سال پیش، وقتی این صحرا بستر اقیانوس بود، در آنجا باقی مانده بودند.

چه چیزی تغییر کرده بود؟ 
صحرا و بومی ها همان بودند.
 این نگرش من بود که تغییر کرده و یک تجربه رقت بار را به ماجرایی هیجان انگیز و دلربا  تبدیل کرده بود. 
من آنقدر از زندگی در آنجا مشعوف بودم که رمانی با عنوان ” خاکریز های درخشان” در مورد زندگی درصحرای  ماجوی نوشتم.

 من از زندانی که خودم ساخته بودم به بیرون نگریسته و ستاره ها را یافته بودم.❤️
اگر به فرزندان خود رویارویی با سختی های زندگی را نیاموزیم در حق آنها ظلم کرده ایم

آیین زندگی  دیل کارنگی

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

 

بی تفاوتیِ

 مردم دچار بی تفاوتیِ زیبا شده اند


در روان‌پزشکی اصطلاحی داریم به نام بی‌تفاوتیِ زیبا
 که عموماً در بیماران دارای اختلال تبدیلی دیده می‌شود.

بی‌تفاوتیِ زیبا به زبان ساده یعنی بیمار کاملاً متوجه است که مشکلاتی جدی دارد، اما نسبت به آنها بی‌اعتنا است
به عمد آنها را مهم و جدی نمی‌گیرد
 و این بی‌اعتنایی را به شکل‌هایی کاملاً شیک و زیبا در رفتار و حالات خود، یا با استدلال‌هایی به‌ظاهر موجه توجیه می‌کند

 مثلاً با وجود نگرانی، خود را کاملاً خونسرد و مسلط و بی‌تفاوت نشان می‌دهد

این بی‌تفاوتی زیبا را در امور مختلف اجتماعی نیز می‌توان دید.
 مثلاً جامعه‌ای را تصویر کنید که هیچ‌کس از وضعیت راضی نیست [به هر دلیل ممکنی]، همه غُر می‌زنند، و همه می‌دانند مشکل دارند

 اما در عین‌حال، همه نیز نسبت به این مشکلات بی‌اعتنا هستند و با خونسردی و هزار توجیهِ به‌ظاهر موجه این بی‌اعتنایی را توجیه می‌کنند تا از خودشان سلب مسئولیت نمایند و علاوه بر راضی کردن وجدانشان، تقصیر را به گردن دیگران بیندازند و حرکت به سمت اصلاح را بر هزار حرکت دیگر متوقف کنند. 

وقتی این بی‌تفاوتیِ زیبا فراگیر شود، نتیجه‌اش یک درجا زدن ثابتِ تاریخی می‌شود

 یعنی، مجموعه‌ی صفرهایی که در کنار هم هیچ عددی را تشکیل نمی‌دهند، و اگر کسی هم بخواهد حرکتی کند و به اندازه‌ی خود اصلاحی نماید او هم در کنار این صفرها، صفر خواهد شد

 و تلاش‌هایش نه تنها بی‌ثمر خواهد ماند، بلکه، پس از مدتی احساس استثمار شدن از سوی همان صفرها را خواهد کرد و در نتیجه او نیز با همین توجیه، به دام بی‌پایانِ بی‌تفاوتی زیبا خواهد افتاد.
 و باز در یک دورِ باطل، هزار سالِ دیگر هم آن درجا زدنِ تاریخیِ جامعه‌ی مفروض تکرار می‌شود.

درست است که با یک گل بهار نمی‌شود، اما حتی بوی یک گل نیز فضا را می‌گیرد. هر کس باید به اندازه‌ی خودش انسان باشد؛ حالا می‌خواهد یک کارمند دون‌پایه در اداره، یا رفتگر زحمتکش شهرداری، یا کارگر ساختمانی باشد، یا پزشک و استاد و معلم، یا مدیر میانی و بالادستی و غیره.

انسان بودن کار دشواری نیست. 
در بدترین شرایط هم می‌توان انسان بود.
 انسان بودن یعنی همان وظایف اولیه‌ی انسانی، مثل دروغ نگفتن، وظیفه‌ی محوله را درست انجام دادن، به حقوق دیگران دست‌اندازی نکردن، بی‌احترامی نکردن، حقّه نزدن، گران‌فروشی و کم‌فروشی و احتکار نکردن، به بهای دوزار مالِ بیشتر و چند صباح زندگی راحتِ خود زندگی دیگران را تباه نساختن، حرمت و کرامت آدم‌ها را پاس داشتن، خوش خلق بودن، در حد خود قدم برداشتن، و چیزهایی مثل این‌ها.


این یک قاعده‌ی مهم در تاریخ است که:
إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ [قرآن؛ الرعد:11].
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.

 دکتر محسن زندی

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

 

 بعضی روزها

 بعضی روزها
حال آدم یک جور عجیبی خوب است
خوب که می گویم نه اینکه مشکل نباشد ها ، نه.
خوب یعنی خدا دستت را می گیرد
مقابل غم ها
میگوید " امروز بنده ام باید خوشحال باشد سراغش نیایید "
و تو هی ذوق میکنی
از خوشی های کوچک زندگی ات
از اتفاقاتی که انتظارش را نداری و میشود

من ،هر روزی که بی انتظار و شاکر چشم گشودم حالم خوب بود"
خوب که می گویم
نه اینکه به تمام آرزوهایم رسیده باشم ها ! نه
خوب یعنی خدا را راس آرزوهایم قرار دادم و همه چیز را به او سپردم
 امیدوارم حال دلتون خوب باشه و کاراتون روی روال بیفته❤️

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

نوکیا

🔺 شرکت نوکیا یکی از قدرتمندترین شرکت‌های دنیا و بزرگ‌ترین تولید کننده گوشی‌های تلفن همراه در جهان بود که پس از کاهش 99 درصدی ارزش سهامش توسط شرکت مایکروسافت خریداری شد. 
👈 در طول برگزاری نشست خبری اعلام فروش این شرکت به مایکروسافت رییس این شرکت گفت: 
"ما بهترین تیم مدیریتی و اجرایی را در اختیار داشتیم، ما هیچ اقدام اشتباهی انجام ندادیم، سخت تلاش کردیم اما علی‌رغم همه این‌ها شکست خوردیم." 

بعد از گفتن این جمله تمام تیم مدیریتی نوکیا و خود رییس آن شرکت به طور غم انگیزی گریه کردند.

⚠️ از اوایل سال 1990 تا سال 2012، نوکیا یکی از قدرتمندترین کمپانی‌های دنیا و  بزرگ‌ترین تولیدکننده گوشی‌های تلفن همراه در جهان با در اختیار داشتن 80 درصد سهم بازار بود. قیمت هر سهم این شرکت 42 دلار و ارزش این شرکت 250 میلیارد یورو بود. 

نوکیا یک شرکت فوق‌العاده قوی با مدیرانی کاربلد و حرفه‌ای بود که کارشان را به خوبی انجام می‌دادند. اما متاسفانه امروزه به خوبی کار کردن و حفظ وضع موجود برای موفقیت کافی نیست.

رهبران نوکیا، به دنبال یادگیری مداوم و تغییر و نوآوری سریع نبودند. آن‌ها نتوانستند تغییرات مداوم و سریع صنعت تلفن همراه را که به واسطه شرکت‌های سامسونگ و اپل آورده شدند را پیش‌بینی کنند. 

◀️ حتی شرکت اپل تا 10 سال قبل هرگز گوشی موبایل تولید نمی‌کرد اما شرکت یادگیرنده‌ای بود و مدام به دنبال یادگیری، تغییر و نوآوری می‌گشت. 

خیلی سریع iphone و Galaxy گوشی‌های نوکیا را در بازار کنار زده و سهم قابل توجهی از بازار گوشی‌های تلفن همراه را به خود اختصاص دادند.

 از سال 2011 تا 2013 نوکیا از رتبه اول بازار به رتبه دهم سقوط کرد. سهم بازار 80 درصدی نوکیا به 3 درصد رسید. ارزش هر سهم نوکیا از 42 دلار به 2.5 دلار کاهش پیدا کرد. هزاران کارمند سخت‌کوش نوکیا از کار برکنار شدند.

 ارزش شرکت نوکیا با کاهشی 99 درصدی از 250 میلیارد یورو به 3.79 میلیارد یورو رسید.

👈 شرکت نوکیا هیچ اشتباهی نداشت. آن‌ها هیچ کار خطایی انجام ندادند اما جهان به سرعت در حال تغییر است. 

ضعف آن‌ها در عدم یادگیری، رشد و تغییر مداوم و سریع بود. آن‌ها به این خاطر که یادگیری مداوم را فراموش کردند، نه تنها شانس خود برای رسیدن به موفقیت را از دست داده بلکه شانس بقا را نیز از دست دادند.

✅ امروزه اگر به دنبال رشد و پیشرفت نباشید و از موفقیت امروز خود راضی بوده و به دنبال حفظ وضع فعلی باشید شکست خواهید خورد. نوکیا به واسطه موفقیت چشمگیری که داشت شکست خورد. آن‌ها قربانی موفقیت خود شدند.
در دنیای امروز هر انسانی که از وضع خود راضی باشد و به جای آموزش‌های جدید و یادگیری مداوم به دنبال حفظ وضع کنونی بوده و از یادگیری و آموزش دست بکشد، قطعا قربانی خواهد شد...

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

لباس

بچه كه بوديم، وقتي لباس ميخريديم تا روز عيد، هر روز تنمون ميكرديم و جلوي آيينه خودمون و نگاه ميكرديم و ميگفتيم آخ كه مثل ماه شديم، بعد مامان از اون اتاق بغلي داد ميزد كه: در بيار اون لباساتو فقط همين يه دست رو داريا. ولي خب ميدونستيم كه مامان تابستوني، پاييزي يه دست ديگه هم خريده و واسمون گذاشته كنار.

روز اول فروردين اون لباس قشنگا رو ميپوشيديم و دست زير چونه به حباب هايي كه از دهن ماهي ميومد بيرون نگاه ميكرديم، بابامون هم يادمون داده بود كه قرآن رو وا كنيم و چند آيه ازش بخونيم كه سال تحويلمون نوراني بشه. همه جمع ميشديم و دوربينمون كه فقط ٣٦ تا عكس ميتونست بگيره رو ميذاشتيم رو تايمر و اين ميشد عكس ِسالمون. 

همه ميرفتيم خونه بزرگايي كه الان نداريمشون و ازشون عيدي ميگرفتيم، بعد ميفهميديم كه "في" عيدي امسال چقدره. مامان هامونم عيدي ها رو ازمون ميگرفتن تا مثلا جمع كنن، ولي بعدا ميديديم كه همون پول نو ها رو به بچه هاي فاميل ميدن!

تا سيزدهم شاد بوديم، عيدمون عيد بود، پيك شادي مون تا روز آخر سفيد ميموند اما بازم دلمون خوش بود. 

اما انگار چند ساله عيد فقط واسمون حكم اينو داره كه تاريخ بالاي سر برگ تقويممون يه دونه زياد تر بشه. لباس دو ماه پيشمون رو بپوشيم با كسي رفت و آمدي نداشتيم كه ديده باشه، ماهي نخريم، ميميره، سبزه نكاريم، ميخشكه. 

واسه فاميل هاي دور هم كه تبريك خشك و خالي ميفرستيم اما با كلي استيكر قلب و بوس كه نكنه ذوقِ نداشته مون رو بفهمن! بعد هم كلي خدا خدا كنيم كه برگرديم سر كار و دانشگاه چون حوصله مون سر رفته. 

اون روزا ، كه زيادم دور نيست ، عيد همه چيزمون نو ميشد، روحمون، جسممون، لباسامون، پولمون حتي. 
و مهم تر از همه سالمون. اون موقع ها اگه وضعمون خوب نبود اما لااقل ذوق و بوسه و عشقمون واقعي بود ... اون موقع‌ها ...


  مهتاب خليف‌پور

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

 

مامور هستم و معذور

فرمانبرداریزیردستان از مراجع قدرت

مردی که برای آزمایش آمده بود، دستش را در کاسه‌ای کرد که در آن کاغذهای مختلف به صورت تا شده قرار گرفته بود. 
قرار بود با چیزی شبیه قرعه کشی، مشخص شود که او «آزمایشگر» خواهد بود یا «آزمایش شونده». 
برگه را درآورد و دید: نقش او «آزمایشگر» بود.

_هیچکس به مرد نگفت که روی تمام کاغذ‌های داخل آن کاسه، نوشته شده: «آزمایشگر». به همین دلیل، در تمام مدت آزمایش، آن فرد فکر می‌کرد که در اتاق مجاور، مرد دیگری نشسته است که قرعه‌ «آزمایش شونده» به نامش درآمده.

ژنراتور را روشن کردند.
 هدف از آزمایش،‌ «ارزیابی اثر تنبیه بر روی حافظه و کارکرد آن» بود. 

به آزمایشگر لیستی از کلمات و معانی آنها داده می‌شد تا آنها را با میکروفونی که داخل اتاقش بود برای «آزمایش شونده اتاق مجاور» بخواند و سپس سوالاتی چهار جوابی را برای او می‌خواند تا ببیند آیا می‌تواند گزینه‌ی درست را انتخاب کند؟

آزمایش شونده، با انتخاب یکی از چهار کلیدی که پیش روی او قرار داده بودند، گزینه مورد نظرش را اعلام می‌کرد. گاهی درست و گاهی نادرست.

هر بار که پاسخ نادرستی داده می‌شد، با فشار یک دکمه، شوک الکتریکی به مردی که در اتاق مجاور بود وارد می‌شد. میزان شوک با توجه به تعداد خطاها افزایش پیدا می‌کرد. طبیعی است که با افزایش شدت ولتاژ، صدای فریاد مردی که در اتاق مجاور بود به گوش می‌رسید.

بعضی وقتها، نگرانی و ناراحتی در چهره «آزمایشگر» دیده می‌شد.
 گاهی می‌پرسید: «واقعاً اینقدر زجر دادن لازم است؟ اصلاً انسانی است؟»
 و مردی که با لباس سفید آزمایشگاه، بالای سرش ایستاده بود توضیح می‌داد که
: «بله. باید ادامه دهیم.»

_به آزمایشگر گفته نشد که صداهایی که می‌شنود، صداهای ضبط شده است و واقعاً شوکی در کار نیست. 
او در مقابل خودش ژنراتوری را می‌دید که هر بار، ولتاژش را بالا می‌برد و با فشار یک دکمه، شوکی را به مرد دیگری که در اتاق مجاور است وارد می‌کند.

این آزمایش ۴۰ بار و با ۴۰ نفر مختلف انجام شد.
 از این ۴۰ نفر، هیچکدام وقتی شنیدند که طرف مقابل در اتاق کناری می‌گوید: 
من مشکل قلبی پیدا کردم، آزمایش را متوقف نکردند. 
۲۵ نفر از آنها، حاضر شدند تا ۴۵۰ ولت شوک به طرف مقابل وارد کنند. 
این در حالی است که از ۳۴۵ ولت به بالا، صدای جیغ و اعتراض قطع می‌شد و به نظر می‌آمد که آزمایش شونده، یا مرده یا از هوش رفته است!!

_نکته دردناک این آزمایش، که استنلی میلگرام آن را ترتیب داد این بود که: 
این مردها، شوک را به یک غریبه وارد نمی‌کردند. 
آنها در زمان قرعه کشی، طرف مقابل را میدیدند و کاملاً باور داشتند که شانسی،به عنوان «آزمایشگر» انتخاب شده اند و ممکن بود خودشان روی صندلی اتاق مجاور نشسته باشند.

_آزمایش میلگرام در سالهای بعد به شکلهای مختلف تکرار شد و در هیچ آزمایشی، تعداد کسانی که اعمال این شوکها را متوقف کرده و به آزمایش اعتراض کردند از یک سوم جمعیت بیشتر نشد.

_میلگرام، در تفسیر آزمایش خود، به نکته مهمی اشاره می‌کند: 
رفتار ما انسانها به دو دسته تقسیم می‌شود.
 زمانهایی که بر اساس «مسئولیت شخصی و وجدانی» تصمیم می‌گیریم
 و زمانهایی که بر اساس «ماموریت شغلی» رفتار می‌کنیم.

_ما زمانی که بر اساس «مسئولیت شخصی» رفتار می‌کنیم، وجدان خود را دخالت می‌دهیم.
 از منطق خود استفاده می‌کنیم و به پیامدهای تصمیم و رفتار خود فکر می‌کنیم.

 اما زمانی که بر اساس «ماموریت شغلی» رفتار می‌کنیم، نیازی نمی‌بینیم که به منطقی بودن یا اخلاقی بودن کاری که انجام می‌دهیم فکر کنیم.هرچند که ان کار باعث آسیب روحی روانی و جسمی به دیگران باشد


 اصطلاح «مامور هستم و معذور»، بیان دیگری از تجربه میلگرام است که در فرهنگ ما هم شنیده می‌شود.


 محمدرضا شعبانعلی

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

تصادف  

 دلم برای اولين تصادف  تنگ شده

 سالها پیش وقتی اولین ماشین صفر کیلومتر زندگیم رو خریدم چقدر خوشحال بودم. چقدر مواظبش بودم. یه هفته ای هر چی پول برام مونده بود رو خرجش کردم، آب بندیش رو دقت کردم، روکش، زیرپایی دور فرمان، کلی از اینا خریدم انداختم روش، دقیقا یه هفته از روزی که ماشین رو از کمپانی گرفته بودم گذشته بود

قرار بود عصر راه بیفتیم بریم اردبیل از اونجام شمال، گفتم برم دانشگاه کارهام رو بکنم از راه آهن می اومدم و دو دل بودم که اول برم بازار و یه کاری که داشتم رو انجام بدم یا مستقیم برم دانشگاه، همینجوری دو دل وارد زیر گذر نصف راه شدم، جلو شلوغ بود و ترافیک، تقریبا وسط های زیرگذر ترمز کردم 
جلوییم یه مینی بوس قرمز بود، یه لحظه تو آیینه نگاه کردم دیدم راننده ماشین پشت سری ام کوبید تو سرش، یه مزدا ۱۶۰۰ داغون بود، بین کوبیدن پیرمردِ راننده تو سرش و پرس شدن من بین مزدا۱۶۰۰ و مینی بوس جلویی دو ثانیه هم طول نکشید، ترمزش نگرفت کوبید تو سرش و زد به ماشین من، منم خوردم به مینی بوس!

اولین سوالم ازش این بود که بیمه داری، با حرکت سر گفت نه، آقا نوروز بود اسمش، گریه می کرد، میگفت کل زندگیم رفت، بدبختی بود برا خودش، یه میوه فروش خَیّر برا اینکه زندگی نوروز و زنش بگذره بهش سپرده بود هر روز یه بار هویج براش ببره، ولی کاش قبلش ماشین قراضه ش رو بیمه میکرد!

راه بند اومده بود، مینی بوس گفت من هیچیم نشده و رفت، من از پشت زده بودم به مینی بوس، عمونوروز هم زده بود به من، افسر اومد کشیدمون کنار، وقتی دید نوروز بیمه نداره گفت من نمی تونم کروکی بدم
 به چه دردی می خورد کروکی، گفت بگیر ازش خسارتت رو، کف دست نوروز که مو نداشت، دنیا دور سرم می چرخید

به اخم گفتم چرا بدون بیمه نشستی پشت فرمون، گفت برا یه لقمه نان، چلاق می شدم، فلان می شدم... پشیمون شدم از حرفم، گفت ندارم، معلوم هم بود نداره، گفتم‌ والله منم ندارم، گفت نداشتن تو با نداشتن من خیلی فرق داره، راست میگفت. 

زنگ زدم دایی بهزاد، گفت وقتی می بینی نداره ولش کن بره 
 من برات درست می کنم، پولی نداشتم که خودم درست کنم، مدارک نوروز رو دادم، دعا کرد، گفت خیر از این ماشین ببینی و رفت، دعاش از فحش هم بدتر بود
 ماشین صفر رو اوراق کرده بود تازه دعا هم میکرد، نوروز رفت
 داییم اومد ماشین رو بستیم به ماشینش رفتیم، تو راه دنیا داشت دور سر می چرخید 

باورم نمی شد بلایی که سرم اومده بود، گفتم از چشمم افتاد ماشین، دایی ام گفت باشه این برا من پولشو بهت می دم
 بیشتر تعارف بود تا سکته نکنم،  چند روزی حالم خوب نبود، پولش جور شد دادم تعمیر کردم و ماشین درست شد، من ازش واقعا خیر دیدم، هنوز هم هست
 یه مدت هم مال دایی بهزادم شد واقعا، اون رفت ولی ماشین موند، هنوزم هست.

امروز ظهر که یه وانت داربستی پیچید جلوم و ماشینم رو نابود کرد، یه لحظه داخل ماشین همه این سالها جلوی چشمم رژه رفت

 از اولین تصادف تا آخرین، چقدر آدم پوستش کلفت می شه،  اونقدر بلا سرش میاد که تصادف شدید ماشینش هم بلا محسوب نمی شه براش، همه این سالها از جلو چشمم گذشت، همه تصادف هام، همه کسانی که از تصادف اول تا آخر بودن و الان نیستن!

دیگه دایی بهزادی نبود که زنگ بزنم بیاد، زنگ زدیم افسر اومد، بنده خدا راننده هُل شده بود، گفتم بیمه که داری، گفت آره، بیمه ایرانه
 به خودش بد و بیراه می گفت و اینکه خواسته بود نزنه به پرشیا پیچید جلو من، میگفت کاش میزدم به پرشیا، گفتم دیگه اتفاقی هست که افتاده، افسر اومد نوشت و رفت، سپر رو انداختم پشت ماشین و رفتم خونه، آدم وقتی جوان هست بچه ست، هر اتفاقی براش عجیبه، سنگینه، قشنگه... مرگ، تصادف، جشن، شادی...

از یه جایی ببعد ولی پوستت کلفت می شه
 اونقدر بالا پایین می شی که دیگه مرگ، تصادف، جشن برات تکراری می شن. 

مثل تصادف امروز من که تکرار تصادف بیست سال پیش با عمو نوروز بود.
 تکراری که اونقدر حسرت جلوی چشمم آورد که حسرت ماشین داغون شده توش هیچ بود، حسرت روزهایی که گذشت، حسرت کسانی که بودند و دیگر نیستند، حسرت روزهای خوبم، حسرت روزهای تلخم حتی، حسرت زندگی

بیست سال پیش که عمونوروز زد ماشینم رو نابود کرد بدترین روز زندگیم بود و هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی دلم برا اون روزم تنگ بشه ولی امروز دلم تنگ اون روزا شد، برا داییم، برا شور اون روزها، برا جوانی .

آدم از یه جایی به بعد پوست کلفت میشه. برای هرچیزی جوونیتو حروم نکن.بعدش بهش میخندی

 دکتر مرتضی عباد

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

 

آرزو

برایت آرزوهای بسیاری دارم 
آخر می‌دانم که تو هم مثل من شب‌های زیادی با فکر آرزوهایت چشم برهم گذاشته‌ای، چون می‌دانم تو چقدر محکم بوده‌ای همیشه... 
و حتی اگر میلیون‌ها دلیل برای نا‌امیدی داشته باشی چشم می‌دوزی به آن یک دلیلی که همه‌ی امیدت شده است. 
با تمام بار سنگینی که بر شانه‌های خسته‌ات نشسته است باز هم جادویی درون چشمانت می‌درخشد که تو را هزار برابر زیباتر می‌کند و فریاد شوق سر می‌دهد... 
آرزو کن امشب که خدا کنارمان نشسته و بر دستان پینه بسته‌مان خیره شده و منتظر است که چیزی بگوییم، 
برایت می‌خواهم هر آنچه که می‌خواهی سر بزنگاه برایت اجابت شود. 


مهشید تمسکی

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

تفاوت

 اينقدر تفاوت ظرف چهل سال ؟ 

یه زمانی میگفتن : چون بی دینه ، هیچکدوم از حرفاش ارزش شنیدن نداره 
الان تبدیل شده به اینکه : چون مذهبیه ، هیچکدوم از حرفاش ارزش شنیدن نداره 
خلاصه ش کنم برات سرتو درد نیارم ،هیچ فرقی با گذشته نکردیم يعنی ؟ 
يا از اونور ميافتيم يا از اينور 
آخوندی که مثل تو سوار مترو و اتوبوس شده یا در کنار خیابان منتظر تاکسی‌ست یکی است درست مثل تو که او هم از ترافیک و گرانی و بی‌کفایتی و دزدی ذله شده 
 آنها که از دست‌شان عصبانی هستی  و میخواهی دق‌ دلت را سرشان خالی کنی پشت شیشه‌های دودی رد می‌شوند و فحش‌های زیر لب تو را نمی‌شنوند .
 ناشناس

هر پدیده ای را، اعم از جریان، شخص، حزب، کالا، دوست، همسر، همکار، کلا به صورت سفید و سیاه، خوب مطلق یا بد مطلق، دیو یا فرشته ارزیابی می کنیم

کمتر اتفاق می افتد که آرام و متین درباره ی یک نفر بگوییم فلانی این صفت و آن روحیه و آن رفتارش چنین است و در مقابل آن یکی ها چنان...
به عبارتی، رفتار هایمان معتدل نیست.

کینه هایی را هم که گاهی می ورزیم، قطب رو به روی مهرورزی های بی حدمان است و حاصلش هم این است که مطمئن نیستیم این تعداد دوستان و هواخواهانی که امروز داریم، آیا برای فردا هم باقی خواهند ماند یا نه!... 
و آن وقت ترس میگیردمان! یک چرخه ای از ترس و کینه و انتقام و عدم آرامش...

چرا درمانده ایم
 حسن نراقی

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

سلامتِ

مطالعات نشان داده است که سلامتِ عزیزانِ یک زن به طورِ مستقیم با سلامتِ خودِ زن ارتباط دارد. 


طبقِ باورهایِ شرقی، بدنِ زن ها متفاوت از بدنِ مردان است
 بدین ترتیب که انرژی زمین در بدن و درونِ زنان در گردش است. انرژی زنانه، انرژی به درون، کشاننده یا نیرویِ جاذبۀ زمین است. 

این انرژی زنانه مقاومت ناپذیر بوده و به قدری قوی است که در زندگی خانوادگی، اکثرِ افرادِ خانه تمایل دارند در اطرافِ فردی باشند که نیرویِ مرکز گرا در او از همه قویتر است - که معمولاً مادرِ خانواده است - و نبودِ او در صورتِ غیبت کاملاً مشخص و محسوس است.

بچه ها عادت دارند همیشه بدانند مادر کجاست و اگر مادر از خانه بیرون رود به شکل عجیبی متوجه می شوند و دائم می پرسند مادر کجاست؟

می چیوکوشی، مربی ماکروبیوتیک، که اولین بار دربارۀ این انرژي صحبت کرد 
اشاره میکند که نیرویِ جاذبۀ زمین که از طریقِ پاها واردِ بدن می شود، هم در زنان و هم در مردان وجود دارد، همان گونه که نیرویِ گریز از مرکز که از آسمان واردِ سر و بدن می شود، هم در زنان و هم در مردان حضور دارد.

اختلاف بر سرِ میزانِ انرژی موجود است. در زن ها، به طورِ کلی، بیشتر نیرویِ مرکزگرا یا نیرویِ «جاذبۀ زمین» حضور دارد و در مردان نیرویِ گریز از مرکز یا نیرویِ جاذبۀ آسمان.

نیرویِ مرکزگرا نیرویی زمینی است که هر کسی را که اطرافِ ما باشد، جذب می کند. چون زن ها معمولاً نقطۀ ثقلِ خانه بوده و مسئولیتِ روانی را به منظورِ تامینِ و حفظِ سلامتِ سایرِ افراد خانواده، بر عهده میگیرند. به همین دلیل است که وقتی زنی تغییری در جهتِ بهبود بر می دارد، تمامِ افرادِ خانه (چه او بچه داشته باشد یا نداشته باشد) از این بهبود بهره می برند. 

به جرات می توان گفت سلامتِ خانواده و جامعه به تنهایی بستگی به سالم شدن و سالم ماندنِ زن دارد. بخشی از رمزِ سلامت آفرینی، درکِ قدرتِ انرژی زن و آثارِ آن است.

حالا تصور کنید زنانِ زخمی، زنانِ افسرده، و زنان رنجور بدونِ اینکه بدانند و یا بخواهند، چقدر می توانند برایِ خود و عزیزانشان منشاء درد باشند!

اینجاست که باید از خود سوال کنیم وضعیتِ سلامتِ روانِ زنانِ جامعۀ ما به چه سمت و سویی می رود؟ چقدر برایِ خوشحالی و سلامتِ جسم و جانِ زنان اهمیت قائل می شویم؟ 
 چقدر برایِ این مهم هزینه می کنیم و مسئولیت می پذیریم؟

تصور کنید در جوامعِ پدر سالار با حجمِ بالایِ بی اعتنایی و کم لطفی که در حق زنان شده است چقدر خودِ مردانِ آسیب دیده اند؟ 

به جرات می گویم در جامعه ای که زنان خوشحال و سلامت نیستند دیگر نمی توان تمایزی مابینِ مظلوم و ظالم قائل شد، چرا که در چنین وضعیتی همه بازنده هستند. اما جایِ خوشحالی و امید و خرسندی آنجایی است که خودِ زنان مسئولیتِ رشدِ فردی خویش را بر دوش بگیرند و در جهتِ سلامتی جسم و جانشان و خوشحالیِ خود گام هایِ محکم و قوی بردارند، این گام ها هر چقدر هم کوچک باشند می توانند دامنۀ نفوذِ بالایی داشته باشند.

قدرتِ سلامتِ هر زن آن چنان عظیم است که می توان ادعا کرد: با یک گل بهار می شود!❤️

 
کریستین نورترا  جسم زن جان زن

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

کنسرت

چندتا از همکارام چندشب پیش رفته بودن کنسرت. فرداش نه‌تنها حالشون، بلکه به‌طرز‌آشکاری حتی اخلاقشون هم بهتر بود. یعنی تفریح‌کردن حتی اخلاق آدم رو هم خوب میکنه... شاید خیلی از آدمای ناخوشایندی که میبینیم تنها مشکلشون این باشه که به اندازه ی کافی تفریح نکردن. بماند که خیلیا حتی نیازهای اولیه‌شون رو هم نمیتونن برآورده کنن چه برسه به تفریح... ولی خب اکثر ماها ترجیح میدیم یه کلمه بگیم "یارو آدم یُبسیه!" و پرونده‌اش رو ببندیم بره

زیاد تو خبرای بد و زندگی غرق نشید. برای خودتون برای روحیه تون وقت خالی کنید.مگه ما همش چقد زنده ایم؟
اگه بخوام تعریف کنم حداقل ده تا مورد مهم در زندگیم بوده که هفته‌ها، ماهها و حتی  سالها نگرانشون بودم ولی هیچوقت اتفاق نیفتادن و به‌خیر گذشته...

کاش میشد انرژی روحی و روانیمون رو واسه چیزایی که هنوز اتفاق نیفتادن هدر ندیم و جمع کنیم واسه همون معدود مواردی که واقعا اتفاق میفتن

  حمید باقرلو

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

موفقیت

عادت کردن همیشه بد نیست 
این عادات را انقدر تکرار کنید تا ملکه ذهنتان شود:


۱.وقت شناسی
بجای بعد از ظهر ،عصر،چند روز دیگر از زمان دقیق تری برای قرار ملاقات ها استفاده کنید مثلا:
فردا شنبه راس ساعت ده و نیم 

۲.هنگام ترک هر محلی،این سوالات را از خودتان بپرسید 

چیزی جا نگذاشتم 
موبایل
شارژر
کلید 
سوئیچ
کیف
عینک و...

۳.هنگام انجام هر کاری از تکنیک مکث سه ثانیه ای استفاده کنید 
قبل از هر کاری سه ثانیه صبر کنید تا کارها و گفتار و واکنش شما از حالت غیر ارادی به رفتار کاملن ارادی تبدیل شود در این صورت احتمال خطا را به حداقل می رسانید
۴.نمره دقیق اصالت،خوبی، بزرگی و شخصیت ما زمانی رقم خواهد خورد که از تعادل خارج شویم .

مواردی که ما را از تعادل خارج می کند چیست:
عصبانیت
خوشحالی زیاد
غم و غصه غیر منتظره
خلف وعده دیگران
گرسنگی
ودر خطر دیدن منافع خود 


رفتار پسندیده را از اطرافیانتان الگو برداری کنید 
و دو هفته آگاهانه آن رفتار را تکرار کنید تا به عادت خوب تبدیل شود

 مهراب حیدری
مدرس دوره های موفقیت

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

بچه

 
4 تا رفتاری که هرگز نباید با بچه ها داشته باشید

یک_نادیده ش نگیر. تحقیرش نکن
بهش بها بده.بهش عزت نفس بده. وقتی کوچولوئه بهش بگو عزیزم تو از نظر من زیباترینی . بذار باور کنه خودشو. 
این بچه ها در بزرگسالی به خاطر عزت نفس و خودباوری ای که دارن کمتر سراغ جراحی میرن. چون از سمت پدرشون باور شدن و عزت نفسشون خیلی بالاست

دو_جلوی بچه دعوا نکنید. جلوی بچه از دعواها و مشکلاتتون حرف نزنید .روحیه ش داغون میشه و این عقده رو با خودش نگه میداره و بزرگ شه دقیقا همون رفتارو سر خانوادش پیاده میکنه

سه_بذارید خودش تصمیم بگیره .هی نگید این خوبه اون بده. بذارید گاهی خودش بره انتخاب کنه. این باعث میشه تو بزرگسالی وابسته نباشه ومستقل بار بیاد

چهارم_احساسشو تو نطفه خفه نکنید. مثلا هی دستتونو نگیرید جلوی دهنش که جیغ نزنه . یا به پسرا نگید تو مردی مرد که گریه نمیکنه. این حرفا چرت و پرته. اینا همش تو روح و روانش میمونه و فردا همه چی رو با خشم و عصبانیت طلب میکنه.

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

 

هند

 چرا مثل هنديها شاد نيستيم؟

 بر مبنای "گزارش جهانی شادی"،  ایران از لحاظ شاخص‌های نشاط عمومی در میان 
۱۵۷ کشور موردبررسی در رتبه ۱۰۵ قرار دارد. 
بر اساس گزارش "آینده پژوهی ایران ۱۳۹۶" مرکز تحقیقات استراتژیک 
ریاست‌جمهوری، ۷۵ درصد از مردم دچار یاس و نا امیدی هستند.

تحقیقات زیادی نشان می‌دهد منبع اصلی شادابی مردم به جای درآمد، حمایت اجتماعی 
است.

هند به لحاظ نسبت جمعیت و امکانات نتوانسته امکانات مورد نیاز مردمش را فراهم کند، 
اما مردم شادی دارد؛ یعنی در چهره مردمش حتی آن کسی که گدایی می‌کند احساس غم و 
خشمی که در چهره و رفتار عمومی ایرانی‌ها می‌بینید، مشاهده نمی‌شود.

مهدی ملک محمد روانشناس با بیان شرایط متفاوت جامعه ایران، مهم‌ترین عامل نبود 
نشاط اجتماعی در کشور را احساس درماندگی شدید ایرانیان می‌داند. 

به اعتقاد این روانشناس پیش‌بینی ناپذیر بودن آینده و عدم کنترل مردم بر شرایط استرس 
زا، بوجود آورنده فضای ناامیدی و افسردگی در کشور است.

این روانشناس با توضیح علت‌های دور شدن فضای جامعه ایران از نشاط اجتماعی، ایجاد 
فضای اعتماد در جامعه و صداقت و مسئولیت پذیری حاکمیت در قبال تصمیمات را 
راهکار مقابله با فضای یاس در جامعه و ایجاد نشاط اجتماعی می‌داند.

پ.ن: این هفتادو پنج درصدی که دچار یاس و ناامیدی شدن حق دارن. البته امار مال 
پارساله الان فکر کنم 90 درصد این حس رو دارن
یه روز پامیشی پراید دوزاری، شده 50 تومن. یه روز دلار سه تومنی میشه 20 تومن. یه 
روز ترامپ تز جدید میده . یه روز بورس منفی میشه.یه روز مردم میریزن در گشت 
ارشاد رو از جا درمیارن یا تو خیابونا با پلیس درگیر میشن. یه روز کارگرا اعتراض میکنن.تمومی ام نداره بخوام بشمارم.
آدم که باشی نمیتونی بی تفاوت باشی. معلومه پژمرده میشی. از فولاد که نیستیم. هیچ کی ام نیس یه کاری کنه همه چی درست شه. شانس گندی داریم

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

در زندگی خوب پیش رفته اید

  نشانه هایی که می گوید تا الان در زندگی خوب پیش رفته اید

نشانه هایی وجود دارد که به ما می گوید در زندگی خوب عمل کرده ایم، می توانید در ادامه نگاهی به لیست این موارد بیاندازید.

- زندگی کرده ای و آموخته ای
هیچکس نمی گوید زندگی آسان است اما با وجود همه موانع باز هم بودن در این مسیر ارزشش را دارد. دوباره به شکست ها و ناکامی های خود فکر کنید. باید بدانید که همه ی آنها دلیلی داشته و قسمتی از برنامه ای بزرگتر بوده. دشواری ها شما را به جایی که امروز هستید هدایت کرده

- جایی برای خوابیدن راحت داری

- تلاش می کنید که بهتر شوید

- شغل دارید

- غذا یی دارید که بخورید

- قدرت انتخاب دارید

- عشق را تجربه کردید

- آب تمیز برای نوشیدن دارید

- یک رویا دارید

- شادیتان واقعی است

- لباسی برای پوشیدن دارید

- توانایی فراموش کردن دارید
این دنیا بدون بخشش چگونه خواهد شد؟ اصلا دنیا را فراموش کن، زندگیت چه؟ اگر نتوانی دیگران را ببخشی و بخشیده شوی زندگی بی نهایت غیر قابل تحمل می شود. بخشش هدیه ای خاص است که به انسان توانایی جلو رفتن در زندگی را می دهد.

- به چیزی بزرگتر از خود اعتقاد دارید

تمام مواقعی که در دنیای خود گیر افتاده اید و یا حس می کنید در مشکلات زندگی در حال غرق شدن هستید کافیست گامی به عقب بردارید و ببینید که برای چیزی بزرگتر از خود زندگی می کنید. 
خدا، خانواده ، دوستان چیزهای بزرگی هستند که برایمان از خود مهمتر هستند، خشنودی آنها از همه چیز مهمتر است.

زندگی همین چیزهاست. پیچیده اش نکنید
 

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

مادر

  روز مادر را به تمام مادرانی که سالها چشم به در دوخته اند تا کودک دیروزشان از در به در آید ، تبریک میگویم .
 به تمام مادرانی که چین و چروک روزگار بر گونه هایشان نشسته و زنبیل به دست هر صبح در صف نان و شیر می ایستند تا سفره صبحانه بی رمق نماند
 به مادرانی که مهربانی می کنند اما نامِ ناخوشایند نا مادری دارند 
 مادرانی که صبورانه بند کفش کودک مدرسه ایشان را گره میزنند و در کیف لقمه میگذارند
به مادرانی که نان آور خانواده اند و خسته از کار برمیگردند و شب هنگام ،از لالایی که برای کودکشان میخوانند خود،به خواب میروند

 به مادران عشایری که مشک بر دوش از چشمه ها آب میاورند 
به زیر سیاه چادرهاوصورت شکسته شان بی سرمه سخت زیباست.
به مادرانی که دخیل بستند و عروسک در آغوش خفتند،اماهیچگاه صدای خنده فرزندی در خانه شان نپیچید کسی « مادر» صدایشان نکرد .

به مادرانی که گور سرد فرزندشان را به گلاب چشم میشویند 
به مادرانی که فقر را با لبخند تحمل می کنند 
و هیچگاه حتی به کلامی و نگاهی تنگدستی مردشان را به رویش نمی آورند 

 به مادرانی که در آسایشگاها تنها مانده اند و برای هم خاطرات شیطنت های بچه هایشان را به صورت قصه میگویند ، تبریک میگویم . 

روز مادررا به مادرانی که جانمازشان بوی یاس میدهد، به مادرانی که خود گرسنه می خوابند اما از شیره جانشان ب کودکشان شیر میدهند 

 به مادرانی که تندی و تلخی مرد را در هق هق گریه پنهان می کنند .
به مادرانی که عید ها خود لباس نو نمی خرند و 
بزرگوارانه هیچ نمی خواهند ، به مادرانی که سالها به قالی گره میزنندو چشمهایشان کم سو میشودوسر انگشتشان صاف که شاید گره از زندگیشان بگشایند تبریک میگویم

به مادرانی که طلایشان را میفروشند تا کودکشان به مدرسه برود و دخترشان جهیزیه بخرد برای خانه بخت ، به مادرانی ک کودکشان را به پشت می بندند واز بام تا شام نشا میکارند و شب هنگام تنشان بوی عطر برنج میدهد 

به مادرانی که پاکی وقار و لیلی بودن را به 
دخترانشان می آموزند ، به مادرانی که انگشتشان لای موهای کودک تبدارشان میلغزد وتا سحر پلک نمی بندد و دعا می خوانند 

 به مادرانی که از خاک وطن دورند ،اما دل با این سرزمین پر مهر دارند
 به مادرانی که این سرزمین هرچه مرد واقعی دارد، از وجود پاک و مقدس آنان است از اعماق وجود و جان تبریک میگویم . ❤️

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

 

خاص

 این ویژگی خاص زنهاست که وقتی مادر می شوند، وقتی بچه هایشان را بزرگ می کنند و به دست جامعه می سپارند، دیگر نمی توانند از این کمند رهایی یابند و از مادر بودن خود روی برگردانند. 

احساس مادرانگی شان هم مثل فرزندانشان بزرگ می شود و عشق و محبتشان،  وسیع می شود و همه عالم را در بر می گیرد، آنوقت همه انسانها را فرزند خود می دانند و آرزوی خوشبختی و سلامتی همه انسانها را دارند.

به نظر من، مادرها نه پیر می شوند و نه نمی میرند
 آنها فقط بزرگ می شوند واز زمین ما به جهان بزرگتری کوچ می کنند، تا مادر بودن را در مقیاسی بزرگتر تجربه کنند. 

مادرانگی یک صفت الهی است، ویژگی خاص خالق است. 

مادران خلق می کنند و به مخلوقشان عشق می ورزند
برای همین است که می گویند بهشت زیر پای مادران است. 

در واقع اصلا بهشتی وجود ندارد
 بهشت را مادران با نیروی عشق و محبت خود خلق می کنند. 
قدر این خالقین فروتن بهشت را بدانیم

 علیرضانصرتی

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

مادر


مادر آفریده شد
تا ما در به در نشویم 
مادر آفریده شد 
تا ما در پیچ خم و زندگی با دعایش به سلامت عبور کنیم 
مادر آفریده شد 
تا ما در جمعه عصر ها کسی باشد دلش تنگمان شود 
مادر آفریده شد 
تا ما در روز اس ام اس کتابی اش را بخوانیم و بفهمیم آن دور دست ها کسی خیلی دوستمان دارد 
مادر آفریده شد برای دلگرمی،دلسوزی،دلداری
آفریده شد تا دل ببرد از آدمی
و اگر نباشد جای خالی‌اش زندگی را خالی کند از سکنه..
آفریده شد تا دستهایش هر غذایی را خوشمزه ،هر دردی را التیام، هر دعایی را مستجاب و هر زندگی را بخیر کند..

بهشت اگر زیر پای مادران است ،
ما بهشت را هر روز در آغوش میکشیم‌❤️

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp

توقع

از همسرت همه جوره توقع نداشته باش

ازدواجی موفق هست که " طرف مقابل همه چیز " ما نباشه. 
ما حال خوبمون رو از چند منبع می‌گیریم:
 خانواده 
 کار خوب
 تحصیلات
 تاثیرگذاری اجتماعی
 دوستان خوب و ازدواج. 


وقتی همه ی حال خوب خودمون رو به عهده همسر بذاریم یا نامزدمون به عهده ما ‌بذاره، بازی بسیار خطرناکی آغاز شده 
چون هیچ انسانی چنین قابلیتی نداره که در درازمدت همه جوره ما روخوشحال نگه داره

دکترشیری

تلگرام:https://telegram.me/paeezgroup

اینستاگرام:https://www.instagram.com/paeezgp