یه چیزی مثل هیچ چی

واسه گفتن حرفام هیچ واژه ای پیدا نمیکنم

تا بتونم بگم که واقعا چی میخوام....

هیچ چی...

--------------------------------------------------

نه اميدي كه بر آن خوش كنم دل
نه پيغامي نه پيك آشنايي
نه در چشمي نگاه فتنه سازي
نه آهنگ پر از موج صدايي
ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
سحر گاهي زني دامن كشان رفت
پريشان مرغ ره گم كرده اي بود
كه زار و خسته سوي آشيان رفت
كجا كس در قفايش اشك غم ريخت
كجا كس با زبانش آشنا بود
ندانستند اين بيگانه مردم
كه بانگ او طنين ناله ها بود
به چشمي خيره شد شايد بيابد
نهانگاه اميد و آرزو را
دريغا آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افكند او را
به او جز از هوس چيزي نگفتند
در او جز جلوه ظاهر نديدند
به هرجا رفت در گوشش سرودند
كه زن را بهر عشرت آفريدند
شبي در دامني افتاد و ناليد
مرو ! بگذار در اين واپسين دم
ز ديدارت دلم سيراب گردد
شبح پنهان شد و در خورد بر هم
چرا اميد بر عشقي عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل ديوانه اش را
به گوش عاشقي بيگانه خو گفت ؟
چرا؟...او شبنم پاكيزه اي بود
كه در دام گل خورشيد افتاد
سحرگاهي چو خورشيدش بر آمد
به كام تشنه اش لغزيد و جان داد
به جامي باده شور افكني بود
كه در عشق لباني تشنه مي سوخت
چو مي آمد ز ره پيمانه نوشي
بقلب جام از شادي مي افروخت
شبي نا گه سر آمد انتظارش
لبش در كام سوزاني هوس ريخت
چرا آن مرد بر جانش غضب كرد ؟
چرا بر ذره هاي جامش آويخت ؟
كنون اين او و اين خاموشي سرد
نه پيغامي نه پيك آشنايي
نه در چشمي نگاه فتنه سازي
نه آهنگ پر از موج صدايي

دفتر من...حرفای من

سلام.حال دوستام خوبه؟خوب که هست ایشالله ولی یکم ناراحتی تو دل هرکسی پیدا میشه که اونم زیاد مهم نیس.خب ناراحتی نباشه که آدم به خاطر خوشی تلاش نمیکنه.دقت کردی چقد آدما سختی تحمل میکنن البته با تلاش تا به یه لحظه ی خوب و خیلی کوتاه برسن که لذتش خیلی زیاده؟ینی شاید خیلی اوقات ما تو تلاش و زحمت میگذره ولی به خاطر یه لحظه ی قشنگ که با هیچی نمیشه لذتشو عوض کرد...

راستش تو این دنیا هیچ چی بد نیس.من فک میکنم تو هر جا و هر چیز و هر کسی یه چیزای خوب میشه پیدا کرد که بشه بودن باهاشو قبول کرد.بد تو نگاه آدماس.بد اون چیزیه که خلاف باورهای یه نفره.وختی آدما ساده فک کنن میتونن راحت تر از هزچیزی لذت ببرن حتی از بودن با یه نفر.میخواد هرکسی باشه.

ماها خیلی وختا مسایلو سخ میگیریم.ینی عادت کردیم سخت بکنبم کارارو....بخاطر همینم هس که نمیتونیم تو زندگی شاد باشیم.شاد هستیم ولی نه انطوری که میخوایم.از ته دل نمیخندیم.نگاه مهربونی به کسی نداریم.همیشه دنبال یه عیب میگردیم.واسه همینم هس که خیلی ها تنها میمونن.میگن وختی تنهاییم دنبال یه دوست میگردیم.وختی پیداش کردیم دنبال عیباش میگردیم و وختی رفت دنبال خاطره هاش و دوباره تنهاییم.آره خیلی از ماها اینطوری هستیم.

خب شاید این تاثیره محیط و یا اطرافیانمونه.ببینم ما واسه چی زندگی میکنیم؟واسه کی؟خب معلومه واسه خودمون.چرا دوس نداریم خودمون باشیم؟چرا نمیخوایم با دیگرانو تجربه های تکراریشون فرق داشته باشیم؟اصلا چرا نمیخوایم واسه یه بار خودمونو زندگیو شرایطمونو تغییر بدیم؟همشو نه...جایی که به تغییر نیاز داره رو....اون چیزیو که باعث میشه رابطه هامون بهتر بشه.خودمون بهتر بشیم....

شاید بگی سخته ولی من میگم سخت تو نگاه توئه.حداقل با نگاه ریاضی و منطقیش نباید از یه جهت نگاه کرد.امتحان کن.یه بار بجای اینکه از رفتار و یا حرف کسی ناراحت بشی و پیش خودت فک کنی که فلانی با منظور این حرفو بم زد اینطوری فک کن که یاد نگرفته اون حرفو چطوری بزنه..خب اولا دیدت نسبت به اون شخص منفی نمیشه ثانیا تاثیرش تو رفتارت مشخص میشه و باهاش بهتر رفتار میکنی تا از روی کینه و غرض.خیلی جاهای دیگه هم میشه این کارو کرد.

با ساده فک کردن راحت میشه زندگی کرد.البته جاهایی هستن که باید بلد باشی ساده فک نکنی که اونم تو شرایط خاصیه.همیشه نه....

اینکه بتونی هر کسیرو اونطوری که هست قبول کنی یه هنره.هرکسی نمیتونه این کارو بکنه.چون خیلیا تحمل ندارن که به نظر من ضعفشونو نشون میده.گفتم تو هرکسی یا هرچیزی بالاخره میشه یه نقطه ی خوب پیدا کرد که بشه بودن باهاشو قبول کرد.ینی از یه آدم نمیشه از بین این همه خصلتهاش یه چیز خوب یاد گرفت و به جای گفتن بدیاش و عوض کردن رفتارت باهاش بتونی قبولش کنی؟میشه....

نمیگم از فردا پاشو برو با هرکسی حرف بزن.نه.با اونایی که دوربرتن بسازی شاهکار کردی....

هیشکی خالی از اشتباه نیست.من خودم خیلی اشتباه دارم ولی اینو میدونم که باید خودمو بهتر کنم.دارم واسش تلاش میکنم.اما اونی که میگه من همینم که هستم شکست میخوره.منظورم این نیس که به خاطر دیگران خودتو عوض کن.نه. خوبی.بهتر کن خودتو....

خب زیاد حرف زدم اما دوس داشتم این حرفارو که مدتی بود بشون فک میکردمو بتون بگم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

-وبلاگم این چن وخته هوای دلتنگی به خودش گرفته درست مثل خودم.فقط میخوام از خیلیاتون که منو با حرفاتون آروم کردین و به هر نحوی که از دستتون بر میومد کمکم کردین تشکر کنم.من تجربه ای کردم که تا الان نداشتم و بخاطر همینم خیلی اذیت شدم.اما شماهایی که میاین و میفهمین حرفامو و حرفایی میزنین که از روی محبتتونه بهم امید میدین.من اگه حالم ینی حال دلم بیشتر فرق کرده به خاطر شماهاس که منو تنها نزاشتین و یه جوری منو بیشتر با واقعیات آشنا کردین.

تنها چیزی که میتونم بگم اینه که ازتون واقعا ممنونم.

-آدمایی که زود میان و زود میرن دیر فراموش میشن.

-بخشیدن همیشه آروم میکنه دلتو.منم بخشیدم.دلتنگیامو...نگرانیهامو...نبودناشو...همه چیرو بخشیدم.اما خودمو نبخشیدم....

-اونی که عاشق شده چیزیرو از دست نداده ولی اونی که عاشق نشده چیزی بدست نیاورده.عشق به هر چیزی که بشه عاشقش شد.

-وختی گریه میکنی خوشحال باش که احساس داری.خجالت نکش.

من دوسش دارم.از گفتن این حرف خجالت نمیکشم.هرچند تموم شد همه چیهر چند همه گفتن رفت.هرچند واقعیت این بود که باید میرفت تا من بدونم...              

ساده رفتی...

يه وختايي آدم احساس ميکنه خيلي بي ارزش شده.نه پيش کسي بلکه پيش خودش.آخه ممکنه واسه کسي کارايي رو بکني که واسه هيچکس نميکني.

يه روزي اون واسه ديدنت لحظه شماري ميکنه.اونم ديوونته.يه شبايي تا صبح باهم حرف ميزنين.صبح که ميشه بازم خوابت نمياد.سير نميشي از حرف زدن.حرفاي ساده. ولي مهم عشقيه که اونجاس.درست مثل بچه ميشي.نميدوني چرا ولي اگه از يه چيزي ناراحت باشه دوس داري پيشش باشيو دستشو بگيريو بگي من پيشتم و نميزارم کسي ناراحتت کنه.آرومش ميکني.آروم ميشه.بهش ميگي ناراحت نباش و ول کن هرچي تو گذشته اتفاق افتاده.يواش يواش آروم ميشه.ديگه آخراي شبه.فقط بهت ميگه مرسي و شب بخير.تنها چيزي که خوشحالت ميکنه اينه که بهت بعد اون همه حرف ميگه: دوست دارم

ديگه جمعه ها حوصلت سر نميره.ديگه عصراي جمعه دلت نميگيره.ديدن هم ديگه هميشه تو دلت هول ميندازه.ديگه حرفايي که تو فيلما ميزننو و تو ترانه ها ميخوننو دارم باور ميکنم.هه....

یه روز داغ میکنی.یه روز آرووووووم انگار مردی.یه روز با همه دعوا میکنی...یه روز میخندی.یه روزم مثل خیلی روزا گریه میکنی.به کسی چه.بزا بگن بچه س.بزا هرچی دلشون میخواد بگن...اینا همش هوای دلتنگیه.دلتنگ که میشی دیوونه میشی....نمیدونم اسمشو چی بزارم..عشق یا عادت؟                      عادت نیس میدونی چرا؟چون عادت یه مدت که بگذره دیگه فراموش میشه....عشقه یه طرفه...ولی چطور؟کسی که خودش دوست داشت چطور الان همه چی یه طرفه شده؟

وختی میگم خستم ینی وجودم برام بی معنی شده.چقد سوال بی جواب که عذابت میده...چقد حرفای نگفته که دوس داری روزا تا شب براش تعریف کنی.چقد امید...نشد یه بار بگی سخ نیس برات؟نشد دلت تنگ بشه؟شایدم نشد...ولی اشکالی نداره.تو خوبی...خیلی خوبی....میخوام فقط بخندی.آخه تنها چیزی که منو خوشحال میکنه اینه که بدونم آرومو شادی.

شاید آرزوی اومدنت تا همیشه یه آرزو بمونه.شاید برگشتنت غیر ممکن باشه.شاید خیلی چیزا باشه که من نمیدونم.

ولی من تورو تو دلم نگه میدارمو تا آخر سر حرف اولم میمونم.

دوست دارم

چیکار کنم من؟

سلام چن باره به همتون...به همه ی دوستای خوبی که میان بلاگم...

من که فعلا خبر تازه ای ندارم.آهاااان...۲ روز پیش ینی ۲ روز پشت سر هم جزو بهترین روزام بود.ینی واقعا خوب بودااااا.چنتا از بهترین دوستامو که خیلی وخ بود ندیده بودمشونو دیدم.من با همه و همه هم با من خوب بودن.چنتا اتفاق خوب افتاد..به هر حال خیلی قشنگ بود..خلاصه سرحالم کرد....

میگم خودمونیمااا امسال ماه رمضونم اومد ولی زیاد روزه نمیگیرن.هرکیو تو خیابون میبینی تو ماشینش راحت داره کوفت میکنه...حالا بیخیال...زهر مارش بشه به ما چه...

چن وختیه ینی تازگیا به قولایی که خودم به خودم دادم دارم عمل میکنم.تقریبا از خودم راضیم ولی نه کامل.حالا اینارو وللش.بریم سر حرف خودم.....

میگم هرکسی از یه رفتارایی خیلی ناراحت میشه.به هر حال هر کسی یه خلق و خویی داره.من در کل خودم آدم صبوریم ولی خیلی وختا میبینم آقا آدما بلا نسبت شما نفهم تشریف دارن.بیشترین چیزی که منو اذیت میکنه اینه که کسی بدون فکر کردن حرف بزنه.ینی بدون توجه به بعضی چیزا یه چیزیو مککر هر روز بگه.آخه تورو خدا چی میشه یه بار قبل از اینکه حرفیرو از اون دهن صاحاب مردت بدی بیرون چن ثانیه فک کن..

بخدا بابت فک کردن پول نمیخوان از آدم.بابا بالاخره از هرکسی هم که انتظار نداشته باشی از آدمایی که خیلی باشون ارتباط داری انتظار داری که رعایتت کنن..واقعا این کار نشون میده که چقد واسه کسی ارزش قائلی...خب درسته اگه کسی واسه تو ارزش قایل نشه در مقابل توهم باش همینطور میشی ولی به هرحال ماها همیشه باهم رابطه داریم.

نمیدونم چی بگم...فقط از خدا میخوام هرطوری میخواد منو آزار بده ولی با آدم زبون نفهم و  یه دنده امتحانم نکنه....

تورو خدا واسه بهم نزدن آرامش بقیه یکم واسه طرف ارزش قایل باشیم.همه آدمن بخدا...منم میتونم بی اهمیت باشم ولی اگه اینطوری باشه که دیگه سنگ روی سنگ بند نمیشه.

بخدا سکوت خیلی وختا خیلی حرفارو میزنه ولی متاسفانه آدمی که معنیه سکوتو بفهمه کمه...

امیدوارم اینقد که آدما به تمیز بودنو به روز بودن لباسو ظاهرشون اهمیت میدن یکمم به تمیز کردن و به روز کردن فکرو ذهنشون اهمیت بدن.مثلا میبینی طرف ۳۰ سالشه ولی با همون طرز فکر ۲۰ سالگیش داره زندگی میکنه و اطرافیانشو آزار میده و خودشم فک میکنه که با تجربه س....

هر چی میکشیم از دست این بی سوادی و جهالت میکشیم بخدا.آخه یکی هس یه چیزیرو نفهمه ولی وختی بهش بفهمونی قبول کنه.خدا پدر این جور آدمو بیامرزه.یکیم هس نه چیزیرو میفهمه نه هم که حرف کسیرو قبول میکنه...این دیگه واویلاااس.....خدا آخر عاقبت منو بخیر کنه.....

آقا بیخیال...منم هی با حرفام سرتونو درد میارم.خب چیکار کنم حرصم در میاد اخههههههههههه

خداجون به جون خودم یکم خسته شدم....با ما به از این باش که با خلق جهانی

فعلا همینا دیگه....باشه تا بعد ببینم چیکار میکنم

.........................................................................................................................................

راستی به خاطر حرفایی که به خاطر آپ قبلیم اومدینو به خاطر آروم کردنم زدین ممنونم

قربونتون.ایشالله حل میشه....

دعا میکنم برگرده...دوسش دارم خب

 

حرفای خودمونی

سلام  به همه...نماز روزه ی کسایی که میگیرن قبول.اونایی هم که نمیگیرن به خودشون مربوطه

خبرا که زیاده ولی منتظر خبرای خوشم...از دوستا فامیل و هرکی که میشناسم و نمیشناسم...

بیخیال حاشیه.وب نویسیرو دوباره شورو کردم تا یکم آروم شم.چن وختیه فکرم مشغوله.به هر حال فک میکنم جایی فعلا بهتر از اینجا واسه آرامش نیس.فعلا هااااا...

راستش شاید مطالب یا بهتر بگم دلنوشته هایی که از این به بعد تو وبم مینویسم رنگ دیگه ای داشته باشه.منظورم نسبت به نوشته های قبلیم ولی خب دوس دارم اینطوری باشه.

اون یه نفری که من میشناسمو کسی نمیشناسه گاهی شایدم خیلی میاد اینجا.میخونه و میره.هیچی نمیگه.حرفی نمیزنه.شاید هر روز چندین بار میاد اینجا.چی بگم...

سخته نوشتن حرفایی که کسی جز خودت نمیدونه چی میگی.حرف راجه به کسی که ازش واسه خودت خاطره ساختی ولی چون اینقد از اینو اون دروغ شنیده حرفاتو باور نکنه.شایدم منطقی باشه که تو این روزا به کسی اعتماد نکنی.حق انتخاب واسه همین روزاس ولی این انتخاب نیس.بیشتر سرنوشته.

یه روزی با تمام وجودت با تمام احساست برا کسی زندگی میکنی.واسش زندگی میسازیو خودتو فراموش میکنی.البته این حرفارو اینروزا به هرکسی بزنی میخنده.احتمالا واقعا خنده دار باشه ولی واسه هرکسی پیش میاد که اونموقع بهتر میخنده.

یه روزی نمیدونی کی تو پیاده رو هس.کی بهت سلام میده.کی نگات میکنه کی نگات نمیکنه.روزات چجوری میگذره.کی چی میگه.فقط زنده ای واسه یه نفر.یه نفری که شاید هزار نفر مثل اون اومدنو رفتن ولی احساسی که نسبت به اون داری رو نسبت به کسی نداشته باشی.

روزات میگذره و میگذره و خودت نمیدونی که چقد ندونسته واسه خودت خاطره ساختی.ولی یه روزی به خودت میایو میبینی همه چی بسته به یه حرف بود.میبینی کسی بخاطرت زنده نیس.کسی ازت واسه خودش خاطره نمیسازه.کسی دنبالت نیس.ازت خبری نمیگیره.

کسی که وختی شب میشه میاد تو فکرت ولی به فکرت نیس.

اونموقع تازه همه چی شورو میشه.تازه میبینی چی شده.تازه میفهمی که چقد تنهایی......

دلت تنگ میشه.میخوای کاری کنی همه چی ذرس بشه ولی فقط وختی درس میشه که اون بخواد...میخوای روزای قشنگت برگرده ولی کارایی میکنی که بیشتر همه چی خراب میشه ولی خودت نمیدونی که خراب میکنی.چون فقط یه چیز جلو چشمته و اونم اونه....

به کسی نمیتونی بگی که چرا بیقراری.از همه فرار میکنی و فکرت پیش اونه.همش دنبال یه  خبر خوبی ولی نمیشنوی.

همه ی اینا یه مدت بعد که آروم شدی میاد جلو چشمت.اونموقه س که میگی خدا لعنت به من...

آره.تازه میفهمی روزات چقد دیر شب میشن.تازه میبینی که خوابت نمیبره.

همه ی اینا واسه اینه که دوسش داری.یا بهتر بگم خیلی عاشقشی.هی به خودت امید میدی واسه فردا ولی فرداها میانو میرن و تو هنوزم در انتظار فردایی هستی که الان ماهها شایدم سال شده...

دیگه به کسی جز اون هیچ احساسی نداری و همیشه هرچند انکار کنی منتظرشی.به خودت میگی اون نیومد تو هم نرو ولی نمیتونی...نمیتونی...خنده داره نه....

بیشتر گریه داره....آخه وختی تو یه ترانه یا یه جایی یه خاطره یادت میاد خودت خودتو زجر میدی....بهتر بگم دوس داری فک کنی...دوس داری...خیلی دوس داری

دلتنگشم...خیلی

بقیش بمونه فعلا

.........................................................................................................................................

یه مدت دوس  دارم خودمو آروم کنم.پس اگه کسی از این حرفا خوشش نیومد مطمئن باشه که نظر نذاره ناراحت نمیشم.هر کیم خواست بیاد اختیار داره.فعلا تا بعد

قربان شما

همین که هس...

سلام به خودمو وبمو دوستامو یه نفر...

این منم؟واقعا خودمم ینی؟نمیدونم...شایدم آره

خب چه کنیم دیگه.یهو تصمیم گرفتم دوباره وبمو را بندازم.میخوام دوباره توش بنویسم.

یه چن ماهی نبودم ینی بودماااا ولی خب نمیخواستم چیزی بنویسم.به دلایلی نامعلوم

اما بازم اومدم.بگذریم...

چه خبر؟همه خوبین؟منم خوبم....

واسه آپ شروع حرف زیادی ندارم.ایشالله حرفام بمونه واسه پستای بعدی

فعلا بدونین اومدم تا بعد..

باشه هر چی شما بگین

دوستای گلم خیلی فک کردم و خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بالا خره تصمیم آخرمو گرفتم....

هر چی شما بگین....از حذف دفتر من منصرف شدم...حذفش نمیکنم ولی دیگه هیچ آپی توش نمیزارم

و فعالیت دفتر من همین جا تموم میشه...ممنون از این همه لطفی که همتون به من داشتین...

همتونو دوس دارم....خدانگهدارتون برای همیشه...یا علی