من

منو تو ماشده بودیم عذابم‌میده من بودن...

همین که تونستی در همین حد هم باهام حرف بزنی

حس سبکی کردم...

خیلییییی وقت بود در این حدهم پیشم حرف نمیزدی...

به خودم بگو که هیچ کسی جز من نمیفهمه جفتمون چقدرررر داریم آتیش میگیریم و کسی ب دادمون نمیرسه

میدونی یاد کی افتادم؟

ی بار توبغلم خوابت برد خواب خواب

یهو از خواب پریدی صورتمو کشیدی پایین

شروع گردی بوسیدیم....

وقتی بیدارشدی هرچی گفتم این کارو کردی

گفتی تو خواب اینکارو کردم و یادم نیس این اتفاق افتاده...

ولی خیلی حس ارامش دارم از اینکه تو بغلت از خواب بیدارشدم...

یحیی ....

..............

...................

مرسی برام توضیح دادی...

مرسی ک بودی...

داد نزن سرم لطفا....

چ دردی داره گفتن فعلت ب حالت گذشته...

دوست داشتم....

خوشبحالت...

ک داشتی ....

پی مقصر نمیگردم...

تمامش بخاطر حال خرابمه ک بهونه میگیرم....

میتونی طبق معمول همیشه از روم‌رد شی و بری ...

مث همیشه ک جواب اخرین پیام هامو نمیدی و غیبت میزنه...

غیبت میزنه و من تو خیالم میشینم برات حرف زدن

غر زدن

گاهی وقتا حتی کتکت هم میزنم....

ولی تو خیالم بلدی چجوری ارومم کنی....

نخواستی منو یحیی خودت نخواستیم....

وگرنه من کم دست و پا نزدم برا نگه داشتنت....

صحبت با تو برا من درده؟ چ جوک بی مزه ای...‌

من فقط هنگ این بودم و هستم

چجوری وقتی من ۱۰ خرداد تو بغلت بودم...تو بغلت میفهمی؟

بدون اینکه فرصت بدی ب خودت ک منو دور بریزی یکی دیگه رو بغل کردی؟

مگه میشه اخه؟

یعنی من از همون عاشورا تاسوعا ک مهر ماه بود مرده بودم؟؟؟؟؟

مرده بودم ک انقدر سرد برخورد میکردی؟

مرده بودم ک برا تولدم محدثه خواهش التماست کرد که بیای ببینی منو؟

چجوری میشه واقعا؟

چرا من ب خودم نمیگرفتم داری ب هر طریقی پسم میزنی؟

اون موقع زیادمیرفتی پیش هادی

همون موقع همزمان با من با اسما بودی؟

ب تمام مقدسات قسم نمیتونم باور کنم

چجوووووری هم منو میخواستی هم تو بغلت یکی دیگه داشت از سر و کولت میکشید بالا

چجوری یهو صفحه چت من پاک شد و من بلاک شدم انگار ‌ک اصلا وجود نداشتم

چجوری باور کنم که همش یهویی بوده؟

چجوری باور کنم منو دور نریختی؟

چجوری باور کنم عروسک خیمه شب بازی نبودم.....

۸ ساااااااله دارم ب این چیزا فک میکنم

به هیچ جوابی نمیرسم....

به اینکه نمیشه بگی دوست دارم بعد .....

کاش تو همون خودکشی میمردم.....

کاش کش پیدا نمیکرد این نفس کشیدن گوه....

میدونی منظورم از ثبات این بود که تو به عنوان ی مرد

وقتی ب قول خودت مهم ترین ادم زندگی تو قمار کردی که مثلا پول نداری و اینده مالی نداری...

دودستی کادو پیچش کردی که بدی یکی دیگه ...

اگه الان هم ب اون پول و موقعیت نمیرسیدی برات خیلی گرون تموم میشد

خوشحالم اگه منو نداری حداقل پول داری برا خوشبخت کردن اسما

و پیش خودت نمیگی زن و بچه م تو فشارن....

عطیه رو دوست داشتم ولی ولش کزدم

شاید ی نفر از من پولدارتر اونم شااااااید

اومد پیداش شد و خوشبختش کرد...

اگه با من میموند پول نداشتم پس بدبخت میشد....

میدونی من تو تک تک اشکام برات انقدری پول ارزو کردم که نتونی بشماریش...

قسم میخورم که ذره ایش دروغ نبس...

نه بخاطر کیف کردن اسما ن...

بخاطر اینکه خودت غرق پول بشی و بفهمی خوشبختی پول و موقعیت نیست که منو بهش فروختی‌....

اونم مفت....

حالا ن پول دارم

ن تورو

ن خوشبختم

ن فراموشت کردم...

ن حال دلم خوبه

نه ارامش دارم....

دقیقا هرسه تا تابستون همون کارو انجام دادی

و تابستون ۴م عقد کردی.....

از تابستون متنفررررررررررررررررررررررم.....

توش افسردگیم هزاربرابرمیسه....

ی بار برام ارزو خوشبختی کردی بسم بود

تورو جون جدت دیگه برام ارزو خوشبختی نکن....