و باز هم تسليت ....

روایت منتشر نشده حسین یوسف‌زمانی از همکاری با شجریان

 روایت منتشر نشده حسین یوسف‌زمانی از همکاری با شجریان

آهنگساز آلبوم «بوی باران» می‌گوید که همکاری اولیه‌اش با محمدرضا شجریان به ارکستر گلها بر می‌گردد.

سمیه قاضی زاده: در ارکستر زنده یاد حنانه یا همان ارکستر فارابی می‌نواخته... آن هم در برنامه گلها، کارهای قابل اعتنایی هم می‌زده، ملودی‌های کردی و خراسانی درست و حسابی می‌ساخته...« گاهی موزیک فیلم‌های ساخته خودم  را هم می‌زدیم... در واقع بیشتر موسیقی فیلم می‌زدیم... همین روزها بود که شجریان آمد و ارکستر با او نواخت... او می‌خواند و ما می‌زدیم... آن روزها اولین بارهایی بود که شجریان را می‌دیدم و با او در یک ارکستر می‌نواختم.»

 

 

حسین یوسف زمانی  که خوب ویولن می زند و در تمام آهنگسازی هایش هم رنگ  ویِژه ای به این ساز می‌بخشد، حالا روی مبل خانه‌اش در اکباتان نشسته و  بالای سرش تابلوی رنگ و روغنی است از چهره او در حالی که آرشه می‌کشد و نور روی ویولنش می‌تابد . خودش این پائین نشسته و خاطراتش را با استاد برای من و همسرش آفاق که خاطرات زیادی از آن روزها با شجریان دارد،  مرور میکند. هفت سال از شجریان بزرگ تر است و با اینحال شجریان را استاد می‌داند، او را کسی می‌داند که برای کارهایش زحمت کشیده...خیلی زحمت کشیده تا به اینجا رسیده. هنوز مثل همه کردها کنار سبیل پرپشت کردی‌اش ، لهجه‌اش را هم تمام و کمال حفظ کرده است، اما با اینهمه حافظه‌اش سخت آزارش می‌دهد و نمی‌گذارد راحت به آن روزها سفر کند، بچرخد ، ببیند و آنوقت برای ما تعریف کند.

 

«در کردستان کار کرده بودم...مدرسه موزیک نظام می‌رفتم و ترومپت می‌زدم با حسن سوری... همین مرحوم پدر کامکارها که بعدها فامیلش را تغییر داد و کامکار شد. در سال 1334 اولین کلاس موسیقی را در خطه کردستان باز کردیم که این خودش داستان‌های زیادی دارد. آن موقع  هر دویمان در ارتش بودیم و این در ارتش بودن دردسرهای زیادی برایمان داشت اگرچه خودش ماجراهای شیرینی دارد. به هر حال با برادرم حسن نشستیم صحبت کردیم و گفتیم موسیقی که الان ما داریم و در مدرسه نظام کسب کرده‌ایم چه از نظر علم نظری موسیقی و چه از نظر عملی و همچنین از نظر تکنیک سازی موسیقی پذیرفته‌ای نیست و باید برای ادامه تحصیل به تهران بیاییم. 1337 بود که آمدیم تهران. تهران دو تا هنرستان داشت، تبریز هم داشت اما ما تهران را انتخاب کردیم و به کنسرواتوار موسیقی یا همان هنرستان موسیقی وارد شدیم. شجریان را نمی‌شناختم. آن روزها به نام سیاوش می‌خواند. بالاخره چند سالی گذشت تا من هم بیشتر راه افتادم . دقیقا یادم نیست 1344 بود یا 1345 که از نزدیک با همان آقای سیاوش آشنا شدم. یعنی نزدیک به ده سال بعد از ورودم به تهران. هنوز هم نمی‌دانم چرا در آن روزها آقای شجریان به نام سیاوش می‌خواند، واقعا چرا؟ بگذریم یک سالی بعد از آشنایی بیشتر با ایشان همکاری‌مان شروع شد، آن هم در ارکستر گلها.»

 

همه خانه‌اش پر از گلدان های گل طبیعی و مصنوعی است و طبقه بالای خانه‌اش اتاق‌هایی است که آنها را تنها به تدریس شاگردانش اختصاص داده، بالا می‌رود و آلبوم " بوی باران" را که  در سال 1379 آن را با صدای استاد منتشر کرده می‌آورد.  از این شاخه به آن شاخه می‌پرد و خاطرات گوناگون تعریف می‌کند. از چندین و چند بار حراج کتابخانه‌اش تا نوازندگی پسرانش در ارکستر تا مریضی‌اش و دیدار شجریان از او که منجر به همکاری‌شان در «بوی باران» می‌شود. اعتقاد دارد که حالا حالاها مثل شجریان دیگر به دنیا نمی‌آید. برای خودش هزار و یک دلیل هم دارد و در مورد این دلایل با هزار و یک آدم حرف زده است و معتقد است که خیلی‌ها با او هم عقیده‌اند.

 

 

« ببینید صدای شجریان از دو کیفیت ویژه برخوردار است. اولی سونوریته صدا یا همان حجم صدا و دومی موزیکالیته یا بیان موسیقایی. از این نظر می‌گویم برای شجریان ویژگی است چون زیاد دیده‌ام خوانندگانی را که شعر را بلغور می‌کنند و شنونده از آن هیچ چیز نمی‌فهمد. شنونده بی‌هیچ حاصلی نوار را می‌شنود  یا اینکه کلمات را می‌فهمد اما کلماتی را که ارتباط بیت و مصراع را نشان می‌دهد، گم می‌کند. چون دکلماسیونش خوب نیست که خود دکلماسیون هم بخشی از موزیکالیته است. حالا این بیان موسیقایی فقط دکلماسیون که نیست، آن تزئینات و ظرافت‌هاست که در موسیقی ایرانی زیاد یافت می‌شود.

 

 

به خصوص اینکه  در موسیقی ایرانی باید شنونده را به جایی که قرار است در آن حس و حال ویژه‌ای وجود داشته باشد، برد و شجریان به خوبی از پس اینها برٱمده است. وسعت صدا هم در صدای آقای شجریان مساله‌ای است قابل بحث. در سازشناسی می‌خوانیم که یکی از سازها همان صدای حنجره انسان است. بعد یادم می‌آید در همان کنسرواتوار که بودیم این درس‌ها را می‌خواندیم که مربوط بود به سازشناسی و نوشته بودند که صدای انسان به طور کلی یک اکتاو و یک سوم است. اما شجریان ویژه است. او حدود دو اکتاو، دو اکتاو و نیم می‌خواند. یعنی فراتر از طبیعی. در موسیقی کلاسیک هم "فوسه" داریم.  مثل افرادی که در اپرا می‌خوانند. اما شجریان صدایش فرق دارد، از این لحظ که همان قدرتی را که در منطقه بم دارد، در منطقه زیر هم دارد. حالا بعضی‌ها می‌گویند که آقای شجریان چهار اکتاو می خواند که اشتباه است و از روی ناآشنایی با موسیقی این را گفته‌اند. اما استاد یگانه روزگار است و حالا حالاها بعید است که مثل او پیدا شود. »

 

 

پسرش از تمرین ارکستر بر می‌گردد، هر دو پسرش کلاسیک کارند. یاد آن روزهای خودش می‌افتد وقتی هم سن و سال پسرهایش بود و با سیاوش آوازه خوان آشنا شده بود و شاید هیچوقت فکر نمی‌کرد که روزی آهنگسازی شود که آلبومی را با او منتشر کند.

 

 

«وقفه طولانی بین همکاری اولیه ما در ارکستر گلهای قبل از انقلاب تا سال 79 و همکاری سر آلبوم " بوی باران" افتاد. هنرمند حساسیت‌های خاصی دارد. خصوصا  زمانی که خودش را بشناسد و نیازهای جامعه را هم بداند و بداند که جامعه به او نیازمند است. صدا و سیما هم که قرار است حامی مردم باشد و هنر ناب را به ٱنها ارزانی کند، اما آن زمان شجریان با صدا و سیما قهر کرد و ما کمتر او را می‌دیدیم. آن زمان شجریان کلاسی داشت و در آن درس می‌داد و ما در ارکستر باربد یا ارکستر نکیسا یا حتی ارکستر کردی که داشتیم و بنیانگذارش بودیم، او را جسته گریخته م‌ دیدیم. این تدریس آقای شجریان همینطور ادامه پیدا کرد از سال‌های قبل از انقلاب یعنی از 1351 و 52 تا اوایل انقلاب. اختلافی بین او و صدا سیما پیش آمده بود که یادم نیست بر سر چه بود.

 

در این سالها حسابی زحمت کشید. کار کرد و کار کرد. خودتان بهتر می‌دانید ، بدون پشتوانه عشق نمی‌شود و تنها عاشق بودن هم کافی نیست. الان حتما خودتان خواننده‌هایی را می‌شناسید  که حتی پول دادند ، هستی‌شان را دادند پای خوانندگی اما به جایی نرسیدند  و نتوانستند برای خودشان جایگاهی کسب کنند. همان داستان معروف جوشش و کوشش است. استاد جوشش درونی دارد که ذاتی است و بعد کوشش کرده تا بتواند این دو خط را موازی پیش ببرد. حالا خیلی‌ها که نمی‌توانند شجریان بشوند در یکی از این دو خط لنگ می‌زنند. شجریان صدایش رنگ و جنس خدادادی دارد. فهم و فرهیختگی‌اش هم باعث شده است تا با بزرگانی نشست و برخاست کند و کسب فیض داشته باشد تا به اینجا برسد. به قول سعدی :

 

 

تو اول بگو با که همزیستی

که تا من بگویم تو خود کیستی

شجریان با برومند، شهنازی، تاج اصفهانی، طاهرزاده و... همنشین بوده و بعد با مطالعاتی که ایشان در سبک‌های مختلف داشته‌اند، تبدیل به این می‌شوند . یعنی وقتی که صحبت از موسیقی آوازی ایران و موسیقی آوازی شرق می‌شود،  او نوک این قله یا هرم ایستاده است. این اعتقاد من است و خیلی‌ها بر این قول موافقند و این نظر را می‌پذیرند.»

 

 

آفاق خانم همسر آقای یوسف زمانی که کمی هم بیمار است و کمر درد امانش را بریده است، دائم می‌آید و می رود و پذیرایی می کند و اتفاقا وقت دکتر هم دارد، یوسف زمانی هم یاد خاطرات آفاق خانم می‌افتد:«زن من حرف زیبایی می‌زد. یک روز آقای شجریان برای تمرین همین آلبوم " بوی باران" به خانه ما آمده بود. بعد آفاق نتوانست حرف دلش را به او نگوید ، آخر گفت : ما همیشه از نوارهای شما لذت می‌بریم  و آنقدر این حس و حالی که بعد از نوارهای شما به وجود می‌آید خوب است که من به خدا می‌گویم ، خدایا اگر می‌شود نمی‌گویم پنج سال اما یک دقیقه از عمر انسان‌های دیگر را بگیر و به هنرمندان بده. شجریان قاه قاه زد زیر خنده و گفت: فکرش را بکنید، آنوقت عجب عمری می‌کردیم ما، عمرمان می‌شد عمر نوح!»

 

 

روی دیوار روبرو عکس بزرگی از ارکستر است که مرتضی خان محجوبی در مقام رهبر آنجا ایستاده و یوسف‌زمانی از من می‌خواهد که اگر می توانم عکسش را پیدا کنم، راستش قبل از هر چیزی دنبال جوانی با سبیل‌های کردی می‌گردم، اما تیراولم به خطا می رود و تیر دوم به هدف می‌خورد.

 

 

بر می‌گردیم و از نو، روی مبل‌های راحتی می‌نشینیم. به من می‌گوید:«شجریان برای خودش مرتبه خیلی خوبی را کسب کرده و جدای از آن روی  فرهنگ موسیقی این مملکت تاثیر بسیار بسیار زیادی گذاشته است که این مساله کمی نیست. او واقعا فرق دارد، هم به خاطر همه این دلایلی که گفتم و هم به این دلیل که اگر کسی واقعا بنشیند و دقیق کارهای شجریان را بررسی کند، آنوقت می‌بیند که او چه کرده است. شجریان در مورد خودش همیشه یک حرفی می زند. او می‌گوید: «اکثر خوانندگان موسیقی ایرانی تمام کوچه پس کوچه‌های موسیقی ایرانی را گشته‌اند یا با هواپیما یا با کشتی یا با ماشین یا با قطار و .. . من هم همه آنها را رفته‌ام، اما با پای پیاده و گاه با پای برهنه در آنها گشت زده‌ام .

 

و خوب این شده است که شجریان شده است شجریان. معمولا انسان طوری است که صدایش در دو مقطع دگرگون می شود، یکی در بلوغ و دیگری در 50 سالگی. اما می‌بینید، صدای شجریان نه تنها این دگرگونی منفی را پیدا نکرده ، بلکه به شکل زیبایی صیقل خورده است و آنقدر الان این صدا خوب است که به راحتی می‌توان گفت با سی سال پیش قابل مقایسه نیست. »

 

 

باز یاد " بوی باران" می افتد: « با شجریان همدلم و احساس می کنم همکاری‌های چندین و چند ساله باعث شد تا به نوعی فعالیت‌هایمان با هم سنخیت داشته باشد. کاری ساختم که یک قسمت آن برای ارکستر ملی بود در افشاری و یک قسمت برای ارکستر سمفونیک بود در چهارگاه ، البته چهارگاهی که تعدیل شده بود. در واقع تعدیلش کردم تا بشود آن را پلی‌فونیک هم اجرا کرد. این اثر را 25 سال تمام نگه داشتم. آن را ساخته بودم، اما نگه داشتم تا فقط و فقط آن را شجریان بخواند و لاغیر. به کسی دیگر هم نمی‌دادم. خیلی‌ها بو برده بودند و دلشان می‌‌خواست اما من آن را تنها برای صدای شخص آقای شجریان نگه داشته بودم.مریض شدم. مشکل قلبی داشتم. آقای شجریان آمدند خانه ما دیدن من و برایم گل آورند و من بالاخره توانستم این مساله را با ایشان مطرح کنم. آن موقع خانه‌شان شهرک غرب بود. 10- 12 قطعه  که بیشترشان نغمه بود را برایشان بردم و ایشان دو قطعه " بوی باران" و " نی‌زن" را انتخاب کردند. و خلاصه همکاری ما از نو بعد از چندین و چندسال شروع شد.»

 

 

بوی باران در استودیو بل ضبط می شود و  آهنگساز کرد خاطرات زیادی از این ضبط دارد برای گفتن:« رفتیم استودیو، گفت: "آقای یوسف زمانی پول داری یا نه؟ این نوازنده ها نهاری... میوه ای چیزی می‌خواهند. و خلاصه هر روز زنگ می‌زد و این سعهء صدر را داشتند. حتی ما می‌گفتیم پول پیشمان هست اما می‌گفتند الان همایون را می‌فرستم که پول بیاورد، یک هو می بینید پولتان کم آمد. الان استودیوها ساعتی 20 هزار تومان می‌گیرند، اما آن زمان ساعتی 12 هزار تومان می‌گرفتند. ما تقریبا هر بار که به استودیو می‌رفتیم پنج ساعتی می‌ماندیم یعنی 60 هزار تومان.  یک روز یک دو بیتی در افشاری در گوشه عراق باید می‌خواندند تا در ادامه این بیت بخوانند:

 

"چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن"  بعد من اضافه کردم نی زن نی با دل خرم زن.

 

برای یافتن این دو بیت ما تنها 5 ساعت معطل بودیم. هر چقدر ایشان به دیوان های مختلف شعرایی چون شفیعی کدکنی، سیمین بهبهانی، دکتر سرامی و ...سر زدند آخر پیدا نشد. ما هم با ایشان صحبت کردیم، اما راضی نشدند. ما در تمام این مدت به فکر پول استودیو بودیم که هزینه‌اش برای آقای شجریان زیاد نشود و ایشان اصلا برایش پول مطرح نبود. تنها به دنبال دو بیتی بود که با فضای اثر همخوانی داشته باشد. همین حساسیت‌های ایشان است دیگر که باعث شده تا ایشان گزیده کار شوند.  یادم می‌آید باز هم  برای طرف دوم نوار مانده بودیم که از چه سازی روی شعر" بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک" مرحوم مشیری استفاده کنیم. شعر شعر نو بود، موسیقی هم موسیقی کلاسیک که برای ارکستر سمفونیک نوشته شده بود. نمی‌دانسیتم و سردرگم بودیم که آقای شجریان گفتند چه سازی بهتر از پیانو. نظری دادند که با همه چیز همخوانی داشت. او باز هم این قدم را مانند دیگر قدم‌های زندگی‌اش درست و منطقی برداشته بود. "

 


پانوشت:

سالها قبل قرار بود که این گفتگو به مناسبت تولد استاد شجریان در ضمیمه یکی از روزنامه های روز آن زمان منتشر شود اما با تعطیل شدن آن روزنامه هرگز فرصت انتشار آن پیش نیامد تا به امروز که دیگر حسین یوسف زمانی در جمع ما نیست تا خاطره هایش با استادان مختلف را برایمان تعریف کند. به راحتی می شد زمان افعال این گفتگو را به گذشته برد تا ردپای مرگ خودش را نشان دهد اما ترجیح دادم تا این گفتگو با همان حال و هوایی که در زمان حیات ایشان گرفته شده است منتشر شود تا حس و حال صحبت ها همچنان عطر و بوی زندگی داشته باشد.

ما فراموشكاران، گناهكاريم


ما فراموشكاران، گناهكاريم
گله هاي استاد آواز ايران در سالروز زلزله بم





    من اين يادداشت را از سر خشم و درد مي نويسم. مهم نيست امروز چندمين سالگرد زلزله بم است. مهم نيست كه آلودگي هوا در شهرهاي ما كشنده شده است، مهم نيست كه رودها و درياچه ها را نابود كرده ايم، مهم نيست كه محيط زندگي را با دست هاي خود، حريصانه از بين برده ايم و هزار مساله مشابه ديگر، هيچ كدام مهم نيستند. مهم آن است كه فراموش كرده ايم. اگر كسي به تقويم نگاهي نيندازد، روز وقوع زلزله بم را به ياد نمي آورد. تالاب هاي خشك شده را فراموش كرده ايم، درياچه اروميه را هم فراموش خواهيم كرد و هولناك تر از همه اينكه فراموش كرده ايم در كدام سرزمين زندگي مي كنيم. فراموش كرده ايم كه اين سرزمين زلزله خيز، خشك است و كم آب و فراموش كرده ايم كه نياكان ما در همين سرزمين خشك، چه هوشمندانه، آب را نگه مي داشتند. با طبيعت كنار مي آمدند و يادشان بود كه در چنين سرزميني چگونه بايد زيست. ما زيستن در اين سرزمين را فراموش كرده ايم و هولناك تر آنكه نمي خواهيم به ياد بياوريم. نياز داريم كه نيشتري برداريم و به جان وجدان و روح خود بيفتيم. ما در برابر زلزله بم، گناهكاريم. در برابر جان هاي از دست رفته، گناهكاريم.
    در پيش چشم مي بينم كه مردگان بم- و همه فاجعه هاي طبيعي ديگر- بر ما چشم دوخته اند و به ما مي گويند ما قرباني خانه هاي سست شديم و شما كه بعد از ما زنده مانديد، چرا فرزندان به جا مانده ما را فراموش كرديد؟ من از شرم، نگاهم را مي دزدم و به زمين خيره مي شوم. چه بگويم، بگويم هنوز زندگي بر همان مدار است كه بود؟ بگويم «قهر طبيعت» است؟ آيا فراموشي ما «قهر طبيعت» است؟
    آري مهم نيست كه پنجم دي ماه 1382 در بم زلزله آمد. چه تفاوت دارد كه يك سال گذشته باشد يا 10 سال يا 20 سال. مهم آن است كه درد بم در خاطر نماند. وجدان ها آسوده و همه سرگرم كار و بار خويش شده اند. اگر هم در سالگرد زلزله، يادي از بم مي شود، اشعار احساساتي و پرسوز و گداز خوانده مي شود. بر خود نهيب مي زنم. ما نيازمند نهيبي به خود هستيم.
   

گلایه همایون شجریان از صداوسیما

اگر «ساز» را نشان دهید موسیقی دگرگون می‌شود
http://www.simorq.org/typo3temp/pics/8c5a1ebb72.jpg


«در یک دوره زمانی همه ناشران جمع شدند و با رییس‌پلیس وقت جلساتی گذاشتند و خواستند که در کنار مبارزه با فیلم‌های مستهجن جلو کپی موسیقی هم گرفته شود تا شرکت‌ها ضرر نکنند. اما نتیجه‌ای حاصل نشد. بعدها خودمان وکیل گرفتیم که آن هم نتوانست کار را دنبال کند.» اینها بخشی از گلایه‌های همایون شجریان است. خواننده جوان و مدیر شرکت «دل‌آواز» در جلسه‌ای که خانه‌موسیقی با حضور جمعی از هنرمندان فعال عرصه اجرا و تولید برگزار کرد؛ گفت: این جلسه که چندی پیش با حضور تعدادی از هنرمندان برگزار شد، علاوه بر موارد انتقادی و مطالبات هنرمندان از خانه‌موسیقی، مسایل مختلف در رابطه با موانع و مشکلات جامعه موسیقی و انتظارات جوانان و راهکارهای رسیدن به اجرای دقیق قانون حمایت از حقوق مولف و مصنف (کپی‌رایت) مورد بحث و بررسی قرار گرفت.



همایون شجریان در بخشی از صحبت‌هایش با گلایه از صداوسیما برای عدم پخش تصویر‌ ساز هم گفت: «رسانه ملی که می‌تواند نقش بسیار مهمی داشته باشد ساز را نشان نمی‌دهد اما اگر نشان دهد، موسیقی در این سرزمین دگرگون می‌شود. در برنامه «دستان» هم که به موسیقی می‌پردازد یک گلدان جلو نوازنده می‌گذارند.»
شجریان پسر، البته خانه‌موسیقی را هم مورد خطاب قرار داد و این سوال را پرسید که: «ما نمی‌دانیم که خانه‌موسیقی تا چه حدی قدم جلو می‌گذارد و برای رسیدن به مطالبات هنرمندان تا چقدر هزینه خواهد پرداخت.»
در این جلسه هنرمندان شناخته‌شده‌ای چون علیرضا قربانی و تهمورس پورناظری هم حضور داشتند. علیرضا قربانی با مغتنم‌شمردن این جلسات، انتقادش را نسبت به خانه‌موسیقی بیان کرد و گفت: «به‌نظر من همه هنرمندان و افرادی که به عملکرد خانه‌موسیقی انتقاد دارند ابتدا باید مسایلشان را با مسوولان این نهاد در میان بگذارند و سخنان آنها را هم بشنوند و بعد اگر مسایل لاینحل باقی ماند و به مطالباتشان نرسیدند؛ آنگاه انتقاد خودشان را علنی و رسانه‌ای کنند چراکه بسیاری از موضوعات به علت دوربودن از یکدیگر و سوءتفاهمات به مرور زمان پیچیده‌تر می‌شود.» تهمورس پورناظری، آهنگساز هم به‌دنبال انتقاد شجریان از صداوسیما گفت: «متاسفانه ظاهرا شبکه‌های ماهواره‌ای آن طرف با صداوسیما یک هدف را دنبال می‌کنند. به‌طوری که آنها انواع سازهای غربی را نشان داده و موسیقی‌هایی از نوع سخیفش را پخش می‌کنند و در اینجا هم صداوسیما هیچ ساز ایرانی را نشان نمی‌دهد و نتیجه‌اش این است که نوجوان ایرانی ساز غربی را بهتر از سازهای ملی خودمان می‌شناسد.»
در این جلسه هوشنگ کامکار (نماینده شورایعالی خانه‌موسیقی) درباره این جلسه و مسایل مطرح‌شده در آن گفت: من اعتقاد دارم به جای اینکه حرف بزنیم باید کار کنیم و خوشحالم جوانان هم کار می‌کنند. کلا فکر می‌کنم خانه‌موسیقی مشکلاتی از جاهای مختلف دارد که برآورده‌کردن همه انتظارات مقدور نیست.

باید اصالت این موسیقی را حفظ کنیم

گفت‌وگو با استاد هوشنگ ظریف نوازنده تار به بهانه سالگرد تولدش: باید اصالت این موسیقی را حفظ کنیم

 

نیوشا مزیدآبادی: استاد هوشنگ ظریف در 16 آذرماه سال 1317 در تهران متولد شد و بعد از پایان سال چهارم ابتدایی به هنرستان موسیقی رفت و از بزرگ‌ترین اساتید زمان خود بهره برد. اساتیدی چون موسی خان معروفی که هوشنگ بهترین شاگردش محسوب می‌شد تا روح‌الله خالقی، جواد معروفی و حسین تهرانی. او پس از فارغ‌التحصیل شدن از هنرستان در سال 1327 به استخدام وزارت فرهنگ و هنر در آمد و فعالیت خود را به عنوان نوازنده و تکنواز در گروه‌های مختلفی مانند ارکستر موسیقی ملی، ارکستر صبا و… شروع کرد.

 

هوشنگ ظریف سال‌ها سولیست تار در ارکسترهای متعدد سازمان ملی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر در اجرای برنامه‌های موسیقی ارکسترهای مزبور در سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران بود، او اجراهای متعددی با گروه استاد فرامرز پایور داشته است و با این گروه در کشورهای اروپایی و آسیایی زیادی به اجرای موسیقی ایرانی پرداخته است. این هنرمند برجسته یکی از نخستین هنرمندانی است که پس از انقلاب؛ نشان عالی هنر (معادل دکتری در نظام آموزش عالی) را دریافت کرد. استاد ظریف در گفت‌وگوی زیر در آستانه میلادش به مرور خاطرات جوانی و فعالیت‌های هنری‌اش تا به امروز پرداخته است…

 

 

نقل شده است که شما با شنیدن تار آقای مجد به این ساز علاقه‌مند شده‌اید. در وهله اول بد نیست درباره نحوه ورودتان به هنرستان موسیقی و شروع نوازندگی تار برایمان بگویید…
من نسبت فامیلی دوری با آقای وزیری تبار داشتم که خود موزیسین بود. زمانی هم که هنرستان موسیقی در سال 1328 توسط مرحوم روح‌الله خالقی تاسیس شد، پدر و مادر من تصمیم گرفتند که مرا در آنجا ثبت نام کنند. البته این هنرستان در ابتدا از سال پنجم ابتدایی دانش‌آموز می‌پذیرفت که من آن زمان سال چهارم ابتدایی بودم و بنابراین برادر من که یک سال از من جلوتر بود زود‌تر از من در آنجا ثبت نام شد. در آن زمان نوازندگی هنرمندانی چون آقای مجد از رادیو پخش می‌شد و به این ترتیب من به این ساز علاقه‌مند شدم. یادم هست که خودم بعضی وقت‌ها چیزهایی، با چند تا میخ و کمی نخ و چوب، شبیه ساز تار درست می‌کردم. زمانی که چهارم ابتدایی را تمام کردم و برای ثبت نام به هنرستان رفتم، آقای خالقی از من پرسید که چه می‌خواهی بزنی که من هم گفتم تار. او پرسید که همین طوری تار را انتخاب کرده‌یی؟ من هم جواب دادم که خیر، این ساز را دوست دارم و صدای ساز آقای مجد را از رادیو شنیده‌ام و به این ساز علاقه‌مند شده‌ام. به این ترتیب قبول کردند و من به کلاس درس موسی خان معروفی رفتم.

 


در این مقطع حدودا ده، دوازده ساله بودید؟
بله. کلاس پنجم را در آنجا شروع کردم و با علاقه‌یی که داشتم این ساز را می‌نواختم. دروسی هم که تدریس می‌شد هنوز به چاپ نرسیده بودند و اکثرا دستی نوشته شده بودند. که اساتید آنجا مثل آقایان بنان و جواد معروفی آنها را برای دانش‌آموزان تدریس می‌کردند.

 


آن زمان مرحوم علینقی وزیری در هنرستان، ساز تار تدریس نمی‌کردند؟
خیر. البته شاید درس می‌دادند اما به هنرستان نمی‌آمدند. بعدها هم از نوازندگی من بسیار تعریف کردند. خلاصه به این صورت کار خود را از هنرستان شروع کردم. در آنجا می‌گفتند که همه دانش‌آموزان باید «ضرب» هم یاد بگیرند اما من هم دو سال قبل از اینکه وارد هنرستان شوم به دلیل علاقه‌یی که به تمبک داشتم، نزد استاد حسین تهرانی، این ساز را یاد گرفته بودم و در این زمینه مهارت داشتم، به همین دلیل دستم خیلی روان بود. یادم هست زمانی به رادیو رفته بودم و در آنجا کسی نمی‌دانست که من تنبک هم می‌زنم. از قضا احتیاج داشتند که کسی برایشان تنبک بزند. من به آنها گفتم که ساز من تار است اما می‌توانم کمک‌شان کنم. این شد که در استودیو به دنبال تنبک گشتیم اما فقط توانستیم یک تنبک زورخانه‌یی پیدا کنیم که هم اندازه قد و هیکل من بود! من آن زمان 16 سال بیشتر نداشتم. یک بار هم در خانه حبیب‌الله بدیعی ‌میهمانی دعوت بودم که آنجا هم از من خواستند که تنبک بزنم اما این‌بار حتی آن تنبک زورخانه‌یی هم نبود که یادم هست آنجا روی میز ریتم گرفتم! دوران خیلی خوبی داشتیم.

 

 

احتمالا کمتر کسی است که اطلاع داشته باشد که شما تنبک هم می‌نواختید و به نظر می‌رسد که اکثرا شما را با ساز تار می‌شناسند. این در حالی است که شما به عنوان یکی از شاگردان استاد تهرانی در تدوین کتاب او نقش داشتید…
من در تنبک‌نوازی دست روانی داشتم و اکثرا زمانی که فامیل دور هم جمع می‌شدند، من تنبک می‌زدم. بعد از فوت آقای تهرانی من گروه ایشان را اداره می‌کردم و به تک‌نوازی هم مشغول بودم. اما بعد از مدتی متوجه شدم که باید به همراه گروه تار هم بزنم و دیدم کمی به دستانم فشار می‌آید و در نواختن تار برایم پیش می‌آمد. بعد‌ها آقای اسماعیلی هم که از شاگردان آقای تهرانی بودند برای تدریس به هنرستان آمدند. البته هر ماه در هنرستان برنامه می‌گذاشتند و از والدین و برخی مسوولان دعوت می‌کردند و ما در این مراسم به نوازندگی می‌پرداختیم. یک روز هم بچه‌ها را به رادیو بردند و از ما خواستند که سرود «ای ایران» را بنوازیم و آقای بنان آن را اجرا کند. یعنی برای خواندن این سرود، نخستین لبیک را بچه‌های هنرستان گفتند.

 

 

پس نخستین اجرای سرود «ای ایران» توسط شاگردان هنرستان انجام شد…
بله. خلاصه که یادم هست به خاطر استعدادی که داشتم و می‌توانستم بداهه‌نوازی کنم، افراد مختلفی از من می‌خواستند که تار بزنم. وقتی هم کسی از خارج می‌آمد بازهم از من خواسته می‌شد که برایشان تار بزنم. اتفاقا یک روز فردی که نوازندگی من را شنیده بود، آن را ضبط کرد و به خاطر دارم که روزی در یکی از مغازه‌های کشور فرانسه، سی‌دی آن اجرا را دیدم که روی جلد آن، تصویری از استادان «کسایی» و «بهاری» زده بودند و کمی پایین‌تر هم عکسی از من را استفاده کرده بودند. البته من نتوانستم آن سی‌دی را با خودم بیاورم اما بعد‌ها متوجه شدم که همان فردی که نوازندگی مرا ضبط کرده این عکس را هم به همان صورت روی سی‌دی زده است. خلاصه در مراسم‌های مختلفی نوازندگی می‌کردم که یکی از آنها هم مراسم بازنشستگی مرحوم علینقی وزیری بود که در ساختمان انجمن ایران و شوروی برای تجلیل از ایشان برگزار شد.

 


همان ساختمانی که در حال حاضر به سازمان انتقال خون تبدیل شده است…
بله. در آن مراسم آقای مفتاح ساز «قانون» می‌زد و آقای بنان هم می‌خواند. من هم در آن مراسم قطعه «بند باز» آقای وزیری را اجرا کردم و به این صورت به کار هنری خود ادامه می‌دادم. جالب است بدانید، زمانی که دیپلم خود را گرفتم بعد از سه ماه و به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمدم! در آن زمان در دبستان‌ها موسیقی تدریس می‌شد و هرکسی که به استخدام فرهنگ و هنر در می‌آمد به دانش‌آموزان مقاطع چهارم و پنجم و ششم درس می‌داد. در آن روزها هم تازه تلویزیون توسط آقای ثابت پاسال تاسیس شده بود. او وارد‌کننده وسایلی مثل یخچال و تلویزیون بود که در نهایت در همین خیابان الوند به راه‌اندازی نخستین تلویزیون اقدام کرد و از آن زمان به بعد هر شب ساعت هشت از طرف فرهنگ و هنر، برنامه زنده نوازندگی داشتیم.

 


آن برنامه‌ها بیشتر تک‌نوازی بود یا گروه‌نوازی؟
بیشتر گروه‌نوازی بود و بعضی اوقات هم به همراه خواننده به اجرای برنامه می‌پرداختیم. ارکستر بزرگ آقای دهلوی و گروه آقای پایور هر شب راس ساعت هشت، برنامه زنده اجرا می‌کردند. نوازندگی در این برنامه‌ها باعث می‌شد که هر صبح که به مدرسه می‌رفتم، این جمله را از تمامی دانش‌آموزان می‌شنیدم که: «آقا! دیشب شما را در تلویزیون دیدیم!»

 

 

کمتر پیش می‌آید که نوازندگان برجسته به کار آموزش هم بپردازند و در هر دو موفق هم باشند. مثلا زنده‌یاد پرویز یاحقی که ویولن را به زیبایی می‌نواخت چندان به امر آموزش این ساز به کسانی که علاقه‌مند بودند، اهمیت نمی‌داد. چنانچه می‌بینیم که شاگردی هم نداشت. اما شما شاگردان زیادی را پرورش داده‌اید که امروزه در جایگاه شاخصی قرار دارند. بعد از گذشت این همه سال وقتی موفقیت‌های شاگردان خود را می‌بینید، چه احساسی دارید؟
این اساتید در فکر این نبودند که شاگرد تربیت کنند. اما من برای اینکه در هنرستان و به صورت آکادمیک کار کرده بودم به سادگی می‌توانستم این کار را انجام دهم. زمانی هم که در فرهنگ و هنر استخدام شدم در ارکستر بزرگ آقای صبا، تار می‌زدم. به این صورت به کار خود ادامه می‌دادم تا اینکه در سال 1342 آقای دهلوی، رییس هنرستان موسیقی شد و بعد از آن از من برای تدریس تار دعوت کردند.

 


یعنی دقیقا از جایی که نوازندگی را شروع کرده بودید، از همان جا هم دعوت به کار شدید…
بله و به این طریق و از سال 1342 به هنرستان رفتم و به تدریس مشغول شدم. غیر از آن من به راحتی بداهه‌نوازی می‌کردم و تمامی ردیف‌ها را آموزش دیده بودم اما نه به این معنی که دقیقا شبیه ردیف بنوازم. برای این کار باید نوازنده خلاقیت هم داشته باشد. من این خلاقیت و حالت فی‌البداهه را داشتم و می‌توانستم از آن استفاده و بهره ببرم.


استاد هوشنگ ظریف

شما با شاگردان خود در هنرستان از همان ابتدا ردیف کار می‌کردید؟
نه. در سال‌های اول کتاب اول و دوم هنرستان را تدریس می‌کردیم. کتابی است که آقایان موسی خان معروفی و نصرالله زرین پنجه آن را به کوشش آقای خالقی تدوین کرده بودند و من در طول یک سال این کتاب را به صورت علمی و آکادمیک تدریس می‌کردم. انصافا هم موسی خان، 30 سال برای جمع‌آوری این کتاب که به صورت دستنویس بود و ما از روی آن می‌نوشتیم و کار می‌کردیم، زحمت کشیده بود. یادم هست در سال 1336 که جلسه‌یی برگزار کردیم که کدام یک از کتاب‌های ردیف را به چاپ برسانیم، همه معتقد بودند که کتاب موسی خان معروفی، کامل‌ترین است. بعد از چاپ کتاب، مرحوم موسی خان از من خواستند که آن را ظرف شش ماه بنوازم که من گفتم حداقل باید یکی دو بار از روی آن بزنم تا در آن مهارت پیدا کنم. به همین خاطر هم ایشان این کار را به آقای روح‌افزا سپردند. به هر حال به عقیده من این ردیف کامل‌ترین و علمی‌ترین ردیف است.

 

 

یکی از دوران مهم کار هنری شما زمانی بود که با ارکستر آقای پایور همراهی داشتید. ارکستری که حتی سبک متفاوتی در کار هنری فرامرز پایور به وجود آورد. چطور شد که به این ارکستر دعوت شدید و چه برنامه‌هایی را اجرا کردید؟
شاید برایتان جالب باشد که اصلا چگونه آقای پایور را دیدم. هنرستان ما در خیابان هدایت بود کمی جلوتر نرسیده به دروازه شمیران، کلاس موسیقی حسین ملک بود. یک روز که داشتیم با بچه‌ها -که اکثرا از یک محله هم بودیم- به سمت دروازه شمیران می‌آمدیم، جوانی را دیدم که سر کوچه ایستاده است و یک سنتور در دست دارد. او وقتی ما را که هر کدام هم ساز خود را به همراه داشتیم، دید، سوال کرد که ساز می‌زنید؟ و ما هم جواب دادیم و به این شکل آشنایی ما شکل گرفت. خاطرم هست که روزی به خانه او دعوت شدیم و او یکی از قطعات استاد وزیری را با سنتور به زیبایی نواخت. بعد هم ایشان پس از اقامتی چهار ساله در انگلستان، به ایران برگشتند و این گروه را به راه انداختند و در ادامه هم همکاری ما با هم شروع شد. یادم هست که یکی از قطعات ردیف به نام «رنگ شهر آشوب» را با این گروه در حضور وزیر نواختیم و غیر از آن در رادیو هم برنامه‌هایی اجرا کردیم. ضمن اینکه به کشورهای مختلف دنیا هم سفر می‌کردیم و در آن کشورها هم برنامه داشتیم.

 

 

بنابراین با این سفرها به نوعی موسیقی ایرانی را به جوامع دیگر معرفی می‌کردید…
بله. ما به همه جای دنیا سفر کرده‌ایم و به دوستان هم گفته‌ام که ما فقط دو کشور را ندیده‌ایم. زامبیا و گینه بیسائو! همه جا رفتیم. امریکا، پاناما، شمال آفریقا، مصر، الجزایر، مراکش، مالزی، هندوستان، پاکستان، افغانستان و شوروی. در باکو هم 9 شب برنامه داشتیم.

 

 

نوازندگی سازهای مختلف چه ملودیک و چه کوبه‌یی در سال‌های اخیر دستخوش تغییرات زیادی شده است. تغییراتی که بیشتر در راستای نشان دادن تکنیک نوازنده است تا روح موسیقی. شما وضعیت تارنوازی را در سال‌های اخیر چطور ارزیابی می‌کنید؟
به‌هرحال ما الان نوازنده‌یی که بتواند بداهه‌نوازی کند دیگر نداریم. امروزه نوازندگی کاملا فرق کرده است تارنوازی این چیزی نیست که الان وجود دارد. تار، مادر سازهای ایرانی است و باید اصالتش حفظ شود اما در سال‌های اخیر این مساله رعایت نمی‌شود. فرم نوازندگی‌ها فرق کرده و چیزی که نواخته می‌شود اصلا معلوم نیست که در چه دستگاهی است. هر چند، تکنیک هم جای خود را دارد اما باید اصالت این ساز حفظ شود چون فرم و حالی که این ساز داشته با این نوع نوازندگی‌ها متاسفانه رفته‌رفته از بین می‌رود. در نهایت حالت موسیقی اصیل ایرانی را فقط در ساز استاد شهناز و آقای شریف می‌توانیم پیدا کنیم هر چند تکنیک جای خودش را دارد اما حیف است که این صدایی که ما از ساز آقای شهناز می‌شنویم یک روزی منسوخ شود. چون الان صدای تاری که از نوازنده‌های دیگر می‌شنویم انگار همه ملیت‌ها را در خود جای داده است و از آن صدای موسیقی ترکی، کردستانی و حتی سیتار هندی می‌شنویم. پس بیم آن می‌رود که روزی در لابه‌لای تاریخ جست‌وجو کنیم و ببینیم که تار ایرانی در اصل چه بوده است.

 


بنابراین شما عقیده دارید که تکنیک‌زدگی می‌تواند آسیب جدی به موسیقی ایرانی وارد کند؟
متاسفانه بله. جوان‌های ما روش دیگری را دنبال کرده‌اند و آنقدر تکنیکی ساز می‌زنند که انگار آکروبات بازی می‌کنند یا به قول یکی از شاگردانم که به شوخی می‌گفت: «انگار کباب ترکی سیخ می‌کنند!».
در حالی که تار مادر سازهای ایرانی است و باید به صورتی نواخته شود که به دل بنشیند. الان موسیقی ما به واقع یک بار مصرف شده است و کمتر کسی حاضر است که دو بار آن را بشنود، یعنی به شکلی درآمده است که مخاطب با آن ارتباط خاصی نمی‌گیرد. یک زمان آقای خرم، بدون خواننده، کنسرت می‌گذاشت و 1800 هزار نفری که به تماشا می‌آمدند با گروه همراه می‌شدند و می‌خواندند. وقتی آهنگ «شمع و پروانه» نواخته می‌شد همه همراهی می‌کردند در حالی که امروز چنین چیزهایی را مشاهده نمی‌کنیم.

 

 

فکر می‌کنید مقصر اصلی در این زمینه نوازندگان جوان ما هستند یا اساتیدی که مدام به سرعت نوازنده و تکنیک و آموزش این مباحث تاکید می‌ورزند؟
فکر می‌کنم تا حدودی تقصیر مدرسان موسیقی هم هست چون ما باید به موسیقی اصیل خودمان اهمیت بدهیم. الان هرجا که نگاه می‌کنیم با تار، آکوردهای گیتار یا فرم‌های دیگر نواخته می‌شود در حالی که ما باید ملودی‌های خودمان را پرورش دهیم. نمی‌دانم که چرا نسل جوان به این شکل به موسیقی پاپ روی آورده‌اند. البته در زمان گذشته هم این نوع موسیقی وجود داشت و کسانی هم بودند که آهنگ‌های پاپ‌شان واقعا به دل می‌نشست اما اکنون نه شعرها به دل می‌نشیند و نه آهنگ‌ها. ما باید موسیقی خود را حفظ کنیم. همان‌گونه که ترکیه و سایر کشورها موسیقی خود را حفظ کرده‌اند.

 

 

فکر نمی‌کنید همین که جلوی یک نوع از موسیقی گرفته شود، باعث می‌شود که به شکل دیگری نمود پیدا کند؟ نمونه‌اش همین موسیقی رپ یا زیر زمینی که چون مجاز نبودند
به نوعی بیشتر مورد استقبال جوانان قرار گرفتند. کما اینکه بسیاری از موزیسین‌ها عقیده دارند اگر این موسیقی‌ها مجوز می‌گرفتند و پخش می‌شدند به آسانی ماهیت‌شان- که محتوای موسیقایی و شعری ندارند- به نسل جوان شناسانده می‌شد…
بله، اما این گونه نشد. واقعا شرایط الان با زمان ما فرق می‌کند. من در دانشگاه هنر هم که تدریس می‌کردم به دانشجویان خودم خصوصا پسرها می‌گفتم که تنها با موسیقی نمی‌توانید زندگی خود را بگذرانید. اما درباره موسیقی‌های زیر زمینی باید بگویم که بخشی از این شرایط به این مربوط می‌شود که جوان‌ها خواسته‌اند تا حدودی خود را رها کنند.

 


استاد چندین سال است که شما اجرای زنده نداشته‌اید و بیشتر به کار آموزش مشغول هستید. آیا این دلیل ویژه‌یی دارد؟
با چه کسانی کنسرت اجرا کنم؟

 

مثلا با آقای اسماعیلی که با هم دوست هستید…
دو سال پیش با ایشان اجرایی در کشور انگلستان داشتیم.

 


اما مقصود من این است که در ایران اجرایی نداشته‌اید…
در کشور خودمان هم اجراهای محدودی داشتیم اما در حال حاضر عشق من تدریس است ضمن اینکه آرتروز باعث می‌شود که کمتر بتوانم اجرایی داشته باشم.

 


پیش از انقلاب در ایران گروه‌های بسیاری وجود داشتند و بسترهای مناسبی برای اجرای همه انواع موسیقی وجود داشت. بعد از انقلاب هم زمینه‌های متفاوت‌تری شکل گرفت که مجال را برای موسیقی ایرانی بازتر کرد. برآورد شما نسبت به موسیقی امروز ایران چگونه است؟ فکر نمی‌کنید که جایگاه موسیقی، خصوصا موسیقی ایرانی دستخوش تغییر شده است؟

به نظر می‌رسد علاقه‌مندان موسیقی به طرف نوع دیگری از موسیقی رفته‌اند که از موسیقی اصیل ما دور است. اما ما کار خود را انجام می‌دهیم و می‌گوییم که باید اصالت این موسیقی را حفظ کنیم. از بین افرادی که به هنرستان می‌آیند تعداد زیادی از آنها در پاسخ به این سوال ما که چه‌ سازی می‌خواهید بزنید، بیشتر از پیانو یا ویولن نام می‌برند. وقتی که سازهای ایرانی مثل تار، کمانچه، عود، قانون و… را به آنها پیشنهاد می‌دهیم کمی درباره‌شان از ما سوال می‌کنند اما اکثرا سازهای کلاسیک را انتخاب می‌کنند. این حیف است که موسیقی ما علاقه‌مند نداشته باشد. همان‌گونه که ما می‌گوییم باید زبان فارسی‌مان را حفظ کنیم باید به نگهداری از موسیقی اصیل ایرانی هم اهمیت دهیم. اما این سوال وجود دارد که چه کسی باید به این وضع رسیدگی کند؟ واقعا حیف است که رسیدگی صورت نگیرد تا این موسیقی کم‌کم از بین برود.

مرثیه بر پیکر فروریخته موسیقی/یادداشتی درباره تخریب خانه بنان


مرثیه بر پیکر فروریخته موسیقی/یادداشتی درباره تخریب خانه بنان

 

خبر ویرانی خانه بنان، شکایت از ضعف حافظه تاریخی مدیران و سیاستگذاران کلان فرهنگی کشور، تاسف خوردن بر نابود شدن آرشیوهای شخصی در پستوهای خانه ها، سخن راندن از بی سرانجامی و دربدری میراث داران فرهنگی (به ویژه هنرمندان موسیقی) همه و همه قصه تراژیک نسل سوخته دوستداران موسیقی است و دیگر هیچ...


قصد از نگاشتن این یادداشت خواندن مرثیه بر پیکر فروریخته موسیقی است و بس... هر چند که با تکرار این نوع رجزخوانی ها ارزش و کارکرد آنها نیز از بین رفته است...


سال ۱۳۷۴ برای نخستین بار با لطف زنده یاد احمد قائمی (از شاگردان رضا ورزنده و از دوستان نزدیک پرویز یاحقی) به خانه استاد یاحقی راه پیدا کردم...

 


عده یی از دوستان من همان موقع از ایران رفتند ولی من ماندم... می خواستم بمانم و کار کنم... به کمک یکی از دوستانم تجهیزات ضبط موسیقی را از کشور آلمان وارد کردم و در خانه خود مشغول به ادامه کار شدم... علی تجویدی، جلیل شهناز، حسن کسایی، احمد عبادی، ایرج، ادیب خوانساری و... که حالا دیگر افسرده و خانه نشین بودند را تشویق کردم تا به خانه من بیایند و مثل سابق به کار موسیقی ادامه بدهیم... خیلی هم کار راحتی نبود مخصوصا در آن روزهای جنگ و بمباران که حمل و نگهداری آلات موسیقی جرم بزرگی به حساب می آمد... این چند صد ساعت نواری که می بینی یادگار همان روزها است»...

 

 


اینها حرف های اسطوره و نابغه ویولن ایران است... همان پرویز یاحقی که به دلایل معلوم و نامعلوم نه چندان منطقی در اوج قدرت نوازندگی از ادامه کار موسیقی به صورت رسمی منع شد. پرویز یاحقی در آستانه ۷۰ سالگی از دنیا رفت و آن آرشیو که نشان از یک دوره مهم تاریخی موسیقی داشت نیز به سرنوشتی نامعلوم دچار شد، البته بگذریم که وارثان او مدعی هستند آن را از خود او هم بهتر نگه خواهند داشت...

 


استاد حبیب الله بدیعی دیگر هنرمندی است که آرشیو بسیار منظم و دقیقی را طی سال های کار هنری جمع آوری کرده بود. بعد از مرگ او آرشیو به قیمت بسیار ناچیزی به یک کلکسیونر فروخته شد و تا امروز آن آثار فاخر در پستوی خانه آقای کلکسیونر خاک می خورد...


شادروان احمد مهران شخصیت برجسته فرهنگی که دوستی و همراهی او را در جریان ضبط برنامه «گلها» کسانی چون عبدالوهاب شهیدی خوب به خاطر دارند نیز یکی دیگر از کسانی است که با تلاش و کوششی عاشقانه ساعت ها نوازندگی کسانی چون مرتضی و رضا محجوبی و... را ضبط و ثبت کرد که اگر بود امروز مرجع ارزشمندی برای محققان موسیقی به شمار می آمد... با مرگ او این مجموعه نفیس به غارت رفت...


خانه حسن خان یاحقی که در کوچه یاحقی نرسیده به چهارراه قصر زمانی محل آمد و شد صبا، محجوبی ها، کسایی، تجویدی، داریوش رفیعی، بنان، قوامی و... بود نیز از کلنگ بساز بفروش ها در امان نماند.

 

 


سال ۱۳۷۶ همسر استاد صبا خواستار کمک مدیران فرهنگی برای صیانت از ۱۰۰ ساعت نوار منتشر شده برجای مانده از ابوالحسن صبا شد. گفت: «من پیر شده ام و دیگر نمی توانم از این آثار نگهداری کنم. بعد از صبا شاگردانش آمدند و این نوارها را پالایش کردند. محمد بهارلو و فرامرز پایور ساعت ها روی آنها کار کردند. این نوارها بیش از ۴۰ سال است که نزد من محفوظ است. تا زنده ام بیایید و آنها را به سرانجام برسانید...»


من نوارها را در قفسه خانه دیده بودم... سال ۱۳۷۹ صبا در تصادف با اتومبیل جلوی در خانه اش جان خود را از دست داد. به اتفاق استاد همایون خرم برای سرسلامتی به خانه همسر استاد صبا رفتم... قفسه نوارها خالی بود... با استاد پایور تماس گرفتم و خبر نابودی میراث صبا را دادم... فقط یک جمله گفت: خدا کند دست اهل هنر بیفتد... پایور بعد از گفتن این جمله به گریه افتاد و من صدای چکیدن و چکه چکه شدن استاد را شنیدم...

 

 


خانه استاد کسایی به بهانه تعریض خیابان آذر تا چند وقت دیگر خراب می شود. این تصمیم را شهرداری اصفهان در زمان حیات استاد گرفته بود که با پیگیری خود استاد قرار شد این اتفاق به پس از مرگ او موکول شود. خانه یک طبقه و با صفای استاد تجویدی نیز رفت که به برجی چند طبقه در خیابان ملاصدرا تبدیل شود. البته از شما چه پنهان تابلوی کلاس استاد به همراه بخشی از اسباب شخصی او توسط همسرش به من سپرده شد...

 

 


سال ۱۳۵۳ استاد بنان ساکن خانه یی شد که امروز خبر تخریبش دل همه دوستداران صاحبان آن در همه جای دنیا را به درد آورده است. «پریدخت بنان» همسر همراه استاد همه این سال ها یک تنه و بدون تکیه بر کس و کسانی از هیچ تلاشی برای حفظ و نگهداری خانه و کاشانه بنان دریغ نکرد... همه کسانی که او را از نزدیک می شناسند بر این باورند که از جمله تنها بازماندگان استادان بزرگ موسیقی است که هنوز و درپی این همه سال خاموشی استاد، چراغ خانه اش را روشن گذاشته است. هرسال در آستانه خاموشی یا تولد استاد پذیرای دوستان و دوستداران او از همه جای دنیاست. برای زنده نگه داشتن یاد او دشواری سفر به شهرهای دور و نزدیک را می پذیرد... در همه مراسم ترحیم و آیین نکوداشت دوستان و همکاران استاد شرکت می کند... در خانه خود موزه کوچکی از آثار برجای مانده استاد درست کرده و به صورت شبانه روزی نگهبان و نگهدار آن میراث گرانبهاست...

 

 


تا همین چند سال پیش ساکن محله جمال آباد بود تا اینکه از فشارهای سازمان اوقاف (ملک خانه متعلق به سازمان اوقاف است) خسته شد... خانه هم که دوران سالخوردگی و فرسودگی را طی می کرد و ماندن در آن هزینه مخارج زیادی را بر دوش زن تنها گذاشته بود. همه اینها دست به دست هم داد تا بانوی بنان مجبور به ترک اجباری اش شود. حالا پری خانم در خانه تنها فرزندش زندگی می کند و با همه آنچه برسرش رفته همچنان مصمم پیگیر مطالبات خویش است...

 


پری بنان دلگیر است... دلگیر از سازمان ها و نهادهایی که ادعاهای قشنگ و حرف های شیرین می زنند... دلگیر است از مدیرانی که هرگاه او را در محفلی و مجلسی می بینند به احترام بنان کلاه از سر برمی دارند و تا کمر تعظیم می کنند ولی در همه سال های پس از بنان یک بار هم به او مراجعه نکردند تا ببینند این زن تنها بدون حمایت و پشتوانه چگونه زندگی استاد را نگه داشته است... پری بنان هنوز دلگیر است از متولیان گورستانی که استاد را به آنجا سپرده است... آنها بدون اجازه و حتی اطلاع او سنگ مزارش را تخریب کردند تا به قول خودشان سطح گور استاد با دیگر متوفیان یکسان باشد... اتفاقی که در هیچ کجایی دنیا نیفتاده است...

 


پری بنان دیشب به من گفت: با بنان چه کردند که بعد از او چه کنند؟...


موارد دیگری هم هست ولی فعلا همین ها را نوشتم تا شاید مدیران سازمان میراث فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد، سازمان صدا و سیما یا هر نهاد مرتبط دیگر بداند که در سال های خواب و غفلت آنها چه برسر میراث موسیقیایی ما آمده است...

فروغ بهمن‌پور

استعفای داریوش پیر نیاکان سخنگوی خانه موسیقی پس از اظهارات جنجالی در مورد موسیقی و موسیقی بانوان

استعفای داریوش پیر نیاکان سخنگوی خانه موسیقی پس از اظهارات جنجالی در مورد موسیقی و موسیقی بانوان

 

پیرنیاکان در توضیح دلیل این استعفا به با اشاره به خستگی در این سمت اظهار داشت: چند سالی دبیر و سخنگوی این نهاد بودم، اما به دلایلی از جمله برای استراحت کناره گیری کردم.

داریوش پیرنیاکان (نوازنده تار و سه تار) از اعضای هیئت موسس خانه موسیقی است و در چند دوره دبیر و سخنگوی این نهاد بود.


داریوش پیرنیاکان در چهاردهمین جشن خانه موسیقی که چندی پیش برگزار شده بود، گفت: موسیقی باید به رسمیت شناخته شود و فقها باید پاسخگو باشند که چرا می گویند موسیقی حرام است؟ دکتر شریعتی هم گفته است که آیه ای در قرآن درباره حرام بودن موسیقی وجود ندارد.


او در آن مراسم همچنین خواستار آزاد شدن صدای بانوان نیز شد!


این در حالی است که خانه موسیقی چند روز بعد اعلام کرد: سخنرانی داریوش پیرنیاکان در روز جشن خانه موسیقی بیان نظرات شخصی وی بوده و دیدگاه رسمی خانه موسیقی طی بیانیه ای اعلام شده است.


هیئت مدیره خانه موسیقی در جلسه آینده دبیر و سخنگوی جدید را معرفی خواهد کرد.

همایون شجریان و همسرش در پشت صحنه کنسرت آنسامبل اپرای تهران

همایون شجریان و همسرش در پشت صحنه کنسرت آنسامبل اپرای تهران با عنوان «اشک‌ها و لبخندها» در تالار وحدت. این کنسرت تا به امروز میزبان هنرمندان مشهور فراوانی همچون اصغر فرهادی، همایون شجریان، هانیه توسلی و...

همایون شجریان و همسرش در پشت صحنه کنسرت آنسامبل اپرای تهران با عنوان «اشک‌ها و لبخندها» در تالار وحدت.

 

 

عکس: همایون شجریان و همسرش در اپرای بانوان تهران

شجریان: من دست درویشی را می‌بوسم

استاد شجریان: من دست درویشی را می‌بوسم


فیلم مستند «شش قرن و شش سال» با موضوع سبک موسیقایی عبدالقادر مراغی و به کارگردانی و تهیه‌کنندگی مجتبی میرطهماسب در حالی به نمایش در آمد که محمدرضا درویشی، گفت: آرزوی مرتضی حنانه توسط گروه عبدالقادر مراغی برآورده شد.
پس از نمایش مستند «شش قرن و شش سال» که شامگاه 6 آبان در خانه هنرمندان ایران به روی پرده رفت، محمدرضا درویشی در سخنانی گفت: سالها پیش در پروژه «شهرآشوب» به همراه یدالله صمدی قطعاتی از موسیقی عبدالقادر را برای موسیقی این فیلم که هیچ وقت هم به ثمر نرسید، تمرین می‌کردیم. در آن زمان یک گروه هشت نفره داشتیم که هسته اولیه این گروه را تشکیل می‌داد اما این گروه ادامه فعالیت نداد.

 

این پژوهشگر موسیقی ادامه داد: پس ازتشکیل یک گروه 30 نفره متوجه شدم که این گروه دو اشکال دارد. اول اینکه تعداد گروه زیاد بود و نکته دوم سنخیت نداشتن این گروه 30 نفره بود، بنابرین ترجیح دادم این گروه هم تعطیل شود.

 

وی افزود: پس از تعطیلی چند ماه این گروه، دو نفر از دوستانم را دعوت کردیم و بعد سایر اعضای گروه به کار پیوستند و در نهایت گروه فعلی عبدالقادر مراغی با حضور 8 نوازنده و یک خواننده تشکیل شد.

 

درویشی همچنین گفت: رسالت این آهنگساز ایرانی بسیار مطرح بود، زنده‌یاد مرتضی حنانه زمان تحصیل خود در ایتالیا در کتابخانه‌ی «واتیکان» با نسخه‌هایی ترجمه شده از آثار عبدالقادر مراغی مواجه می‌شود و آرزو می‌کند که ای کاش گروهی تشکیل شود و یک خواننده خوب هم آنها را اجرا کند.

 

 

او درباره رونده فعالیت‌های گروه سخن گفت و افزود: از ثمین باغچه‌بان هم خواستم کمک کند تا سرنخ‌های موسیقی عبدالقادر را در ترکیه پیدا کنم زیرا بخشی از موسیقی مراغی توسط پسرانش در زمان عثمانی به ترکیه رفته و ترک‌ها از این موسیقی بهره بردند و اجراهای متعددی با آن داشتند.

 

 

درویشی در همین باره ادامه داد: این در حالی بود که ثمین باغچه‌بان اطلاعات درستی در این باره به من نداد و در نتیجه خودم راهی شدم. در واقع آرزوی مرتضی حنانه توسط گروه ما به واقعیت پیوست.

این پژوهشگر موسیقی از ثبت این اثر ملی در یونسکو نیز سخن گفت و افزود: حدود 9 ماه پیش از دفتر ثبت آثار ملی در یونسکو تماس گرفتند و خواستند که یک شخصیت تاریخی در حوزه موسیقی را برای ثبت جهانی به نام هنرمند ایرانی معرفی کنند و متوجه شدم که عبدالقادر مراغی در لیست هنرمندان ایرانی ثبت شده در یونسکو نیست.

 

او ادامه داد: به همین دلیل مدارک لازم را ارائه دادم و برای ثبت این هنرمند به نام ایران اقدام کردم. تا اینکه یک ماه پیش خبر رسید که عبدالقادر مراغی به نام هنرمند ایرانی به ثبت رسیده است. بعد از مصادره مولانا و تار توسط ترک‌ها این‌بار ما پیش قدم شدیم و عبدالقادر مراغی را به نام خودمان ثبت کردیم.

 

***

محمدرضا شجریان هم در این نشست گفت: همه ما امشب اینجا جمع شدیم که بگوییم ایرانیانی هستیم و به فرهنگ و هنر انسانی احترام می‌گذاریم. به محمدرضا درویشی تبریک می‌گویم که سال‌ها عمر و انرژی خودش را برای پژوهش در این عرصه گذاشته است.

رییس شورای عالی خانه موسیقی ادامه داد: درویشی مرد پیدا کردن گمشده‌های موسیقی است. او سال‌هاست که در کوه و کمر می‌گردد و هنرمندان بومی متعلق به مناطق مختلف را پیدا می‌کند و موسیقی آنها را به عنوان میراث فرهنگ و هنر جمع آوری می کند.
وی افزود: من دست درویشی را می‌بوسم که با حوصله‌ای که به خرج داد، یکی از گمشده‌های موسیقی ایران را که همان عبدالقادر مراغی است، پیدا کرد و به تبع مخاطبان هنر ایرانی را با بخشی از تاریخ گم شده آشنا کرد.

شجریان در بخش دیگری از سخنانش گفت: زمانی که همایون غرق کار روی این پروژه بود و بخش‌هایی از موسیقی را همراه او می شنیدم، احساس می‌کردم که نوعی از موسیقی استانبولی است اما زمانی که موتیف‌ها و بافت‌های این موسیقی را شنیدم، موسیقی خودمان را هم در آن حس کردم.

 

 

این هنرمند پیشکسوت اضافه کرد: به اعتقاد من موسیقی مثل زبان است که در طول زمان تراش می‌خورد. درست مانند واژه‌هایی که امروز در بین جوانان به کار گرفته می‌شود که می‌بینیم نسل ما نسبت به این زبان بیگانه است و این دقیقا همان تراش خوردن زبان است. هرچند ما به زبان حافظ و سعدی صحبت می‌کنیم که البته اصیل ترین زبان است اما همین زبان در طول زمان تراش خورده و موسیقی هم به همین منوال است.

شجریان با اشاره به بخش‌هایی از فیلم گفت: تیم همکار با محمدرضا درویشی جوانان با استعداد در عرصه موسیقی بودند وهوشمندانه نظرات موسیقایی خود را بیان می‌کردند و تبادل نظر خوبی داشتند.

او اظهار امیدواری کرد تا جامعه هنری و به ویژه جامعه سینمایی و موسیقایی به ارزش‌های این فیلم اهمیت بیشتری دهند.

به گزارش ایسنا، مجتبی میرطهماسب، تهیه‌کننده و کارگردان این مستند نیز با اظهار خرسندی از نمایش این فیلم در میان هنرمندان گفت: این فیلم درباره عبدالقادر مراغی است که با همکاری محمدرضا درویشی و یارانش ساخته شد به همین دلیل این فیلم را به عبدالقادر مراغی تقدیم می‌کنم.

 

 

بنی‌اعتماد: هنر مقاومت،هنر پس زدن سلیقه‌های نان به نرخ روز خور است

سپس رخشان بنی‌اعتماد گفت: حرف زدن درباره ارزش‌های هنری کار محمدرضا درویشی از عهده من خارج است. اما به عنوان هنرمند به خودم می‌بالم که در جریان هنر مقاومت هستم، هنری که هرچند حتی زیر ضرب جاری و پویا است. هنر مقاومت، هنر پس زدن سلیقه‌های نان به‌نرخ روز خور است. هنر مقاومت هنر خون دل خوردن و با سیلی سرخ نگه داشتن به قیمت ماندن است.

این کارگردان سینما اضافه کرد: سینمای مستند مظهر تمام‌عیار مقاومت است. سینمایی که فیلمساز همواره در تنگنای برخورداری از امکانات است. به همین دلیل فکر می‌کنم که هنر مقاومت یعنی ساخته شدن فیلم «شش قرن و شش سال» که قابل تحسین است.

همایون شجریان نیز از دیگر سخنرانان این نشست بود که در پروژه «شوق‌نامه» نیز با درویشی همکاری کرده است.

 

 

او گفت: از محمدرضا درویشی سپاسگزارم که به بنده اعتماد و مرا در این پروژه سهیم کرد. همچنین از پدر عزیزم که زحمت میکس این مجموعه را کشید و از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که آلبوم «شوق نامه» مجموع آثار عبدالقادر مراغی را تولید کرد و همچنین از مجتبی میرطهماسب نیز تشکر می‌کنم.

 

 

این خواننده موسیقی ایرانی اضافه کرد: نفس گیری بین جمله‌های موسیقی خیلی سخت بود و موتیف‌ها به گونه‌ای کنار هم قرار گرفته بود که در اجرا نفس کم می آوردم به همین دلیل باید طوری می‌خواندم که حق آواز ادا شود و هم نفس‌گیری مناسب داشته باشم.

او یادآور شد: چگونگی نفس‌گیری در اجرای آواز آثار مراغه‌ای بسیار مهم بود. در واقع کم خرج کردن نفس فاکتور مهمی بود. از طرفی هیچ پیش آگاهی از این موسیقی نداشتم و در عین حال باید به اثر وفادار می‌بودیم به همین دلیل برقراری تعادل بین این دو عنصر مهم بود و در کل همه گروه سعی کردیم به اصل اثر وفادار بمانیم.

 

 

***

محمد تهامی‌نژاد مستندساز هم وظیفه این مستند را ثبت یک رخداد مهم هنری دانست و کمی درباره ساختار این مستند سخن گفت.

 

 

***

مدیرعامل خانه هنرمندان نیز با حضور در این مراسم و ضمن خوش‌آمدگویی بیان کرد: از زمانی که مدیریت خانه هنرمندان را به دست گرفته‌ام همواره سعی من بر این بوده که به صورت متوازن برای همه هنرها برنامه‌های خوب و در شان هنر و هنرمند برگزار کنم.

مجید سرسنگی با بیان اینکه این مستند برای اولین بار درخانه هنرمندان نمایش داده می‌شود، گفت: خوشبختانه برای همه هنرها این نشست‌ها برگزار شده بود اما در حوزه سینما این اتفاق نیافتاده بود. خوشبختانه با فعال شدن سینماتک خانه هنرمندان این نقصان جبران و شرایطی ایجاد شد تا فیلم‌هایی که امکان اکران عمومی ندارند در خانه هنرمندان به نمایش گذاشته و به نوعی فضای بحث و تبادل نظر نیز فراهم شود.

کیوان کثیریان مدیر سینما تک نیز در نشست نقد و بررسی فیلم مستند مجتبی میرطهماسب به عنوان هدایت‌کننده‌ی نشست حاضر بود.

 

 

***

در مستند ««شش قرن و شش سال» گروهی موسیقیدان تلاشی را آغاز می‌کنند تا تصنیف‌های منسوب به عبدالقادر مراغی، برجسته‌ترین نظریه‌پرداز و موسیقی‌دان ششصد سال پیش را به استناد کتاب‌ها و رسالات کُهن و از لابه‌لای تاریخ و فرهنگ ایران بازیابی و بازخوانی کنند.

این گروه پس از شش سال کنکاش و تلاش و تمرین موفق می‌شود آثاری که قرن‌ها پیش از ایران به ترکیه نقل مکان کرده بودند را برای اولین بار ضبط و منتشر کند. در این فیلم پا به پای این موسیقیدان‌ها شاهد کشف دوباره‌ی ملودی‌ها، ریتم‌ها و فرم‌های فراموش‌شده‌ی موسیقی ایران خواهیم بود. آثاری ناشنیده که ریشه‌های موسیقی ایرانی را تا شش قرن به عقب می‌برد و عمیق‌تر می‌کند.

 

 

***

در مراسم نمایش مستند مجتبی میرطهماسب، محمد سریر، حمیدرضا نوربخش، محمدرضا مقدسیان، جعفر پناهی، امیر اثباتی، کامبوزیا پرتوی و طباطبایی‌نژاد مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی هم حضور داشتند.

برای 73 سالگی محمدرضا شجریان  

برای 73 سالگی محمدرضا شجریان


http://aftabnews.ir/images/docs/000108/n00108794-b.jpg


اول مهرماه محمدرضا شجریان قدم به 73 سالگی‌ می‌گذارد. محمدرضا شجریان، یکم مهر 1319 در مشهد زاده شد. خواندن را از کودکی با همان لحن کودکانه آغاز کرد. با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود، مشغول به پرورش صدای خویش شد و در سال 1331 برای نخستین بار، صدای تلاوت قرآن او از رادیو خراسان پخش شد. شجریان در سال 1338 به دانشسرای مقدماتی در مشهد رفت و از همان سال برای نخستین بار با یک معلم موسیقی آشنا شد. ایسنا نوشت: وی پس از دریافت دیپلم دانشسرای عالی، به استخدام آموزش و پرورش در آمد و به تدریس مشغول شد و در این زمان با ساز سنتور آشنا شد. در سال ۱۳۳۷ به رادیو خراسان رفت و در رشته آواز مشغول فعالیت شد. سپس برای اجرای برنامه‌های گلها به تهران نزد داوود پیرنیا دعوت شد و در بیش از یکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت کرد. او در سال 1346 به تهران رفت و با احمد عبادی آشنا شد و از سال ۱۳۴۶ در کلاس اسماعیل مهرتاش شرکت کرد. همچنین برای آموختن خوشنویسی در انجمن خوشنویسان نزد ابراهیم بوذری رفت. او از سال ۱۳۴۷، خوشنویسی را نزد حسن میرخانی ادامه داد و در سال ۱۳۴۹ درجه ممتاز را در خوشنویسی به دست‌آورد. شجریان تا سال ۱۳۵۰ با نام مستعار سیاوش بیدکانی با رادیو همکاری می‌کرد اما بعد از آن از نام خود استفاده کرد. در ۱۳۵۰ با فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیف‌های آوازی را نزد وی دنبال کرد. در سال ۱۳۵۱ در برنامه گلها با نورعلی خان برومند آشنا شد و به آموختن شیوه آوازی طاهرزاده نزد او پرداخت. از سال ۱۳۵۲ نزد عبدا... دوامی کلیه ردیف‌های موسیقی و شیوه‌های تصنیف‌خوانی را فرا گرفت. در همین سال به همراه گروهی از هنرمندان چون محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگ‌فر، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون و داوود گنجه‌ای، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را به سرپرستی زنده‌یاد داریوش صفوت بنا نهاد. شجریان شیوه‌های آوازی اقبال‌السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، حسین قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به‌ دقت دنبال کرد. از سال ۱۳۵۴، آموزش هنرجویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال ۱۳۵۸ با تعطیلی این رشته کار تدریس خود را پایان داد. شجریان در اسفندماه سال ۱۳۵۶ شرکت دل‌آواز را بنیان‌گذاری کرد و همچنین در همین سال در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه نخست را به دست‌آورد. سپس در سال ۱۳۵۷ به‌همراه هوشنگ ابتهاج و برخی هنرمندان دیگر از رادیو کناره‌گیری کرد. در ۱۳۵۷چند سرود میهنی اجرا کرد و سپس به تحقیق و تدوین ردیف‌های آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان قدیمی‌اش همت گماشت. به‌واقع می‌توان گفت که شجریان از این زمان به بعد به شهرت رسید و در فاصله سال‌های دهه شصت بود که همکاری گسترده‌ای را با پرویز مشکاتیان آغاز کرد؛ حاصل آن، آلبوم‌هایی چون «بیداد همایون»، «آستان جانان»، «سرّ عشق»، «نوا»، «دستان»، «گنبد مینا» و «جان عشاق» بود. در این سال‌ها به همراه گروه عارف کنسرت‌هایی را هم در خارج از ایران اجرا کرد. آلبوم «بیداد همایون» در آن زمان واکنش‌هایی را نیز به دنبال داشت. شجریان در سال ۱۳۷۸ جایزه پیکاسو را از طرف سازمان یونسکو دریافت کرد. از سال ۱۳۷۹ با حسین علیزاده، کیهان کلهر و پسرش همایون به اجرای کنسرت پرداخت که حاصل آن آلبوم‌های «زمستان است»، «بی تو به سر نمی‌شود»، «فریاد»، «ساز خاموش» و «سرود مهر» بود. در سال ۱۳۸۲، به همراه همین گروه برای کمک به زلزله‌زدگان بم کنسرتی در تهران با نام «هم‌نوا با بم» اجرا کرد. دعای «ربنا» یکی از آثار مهم محمدرضا شجریان است. این اثر در تیرماه سال ۱۳۵۸ ضبط شده و برای مدت ۳۰ سال، جزو برنامه‌های اصلی رادیو و تلویزیون ایران در ماه مبارک رمضان بوده‌ است. اگرچه آخرین اجراهای صحنه‌ای شجریان در تهران به سال 87 برمی‌گردد اما در سال‌های اخیر آلبوم‌های موسیقی او با مجوز وزارت ارشاد در ایران منتشر می‌شد. استاد آواز ایران در این سال‌ها به برگزاری تور کنسرت در کشورهای خارجی پرداخت. در سال‌های اخیر که استاد آواز ایران فعالیت صحنه‌ای در ایران نداشت، فرزندش همایون شجریان با برگزاری کنسرت‌های مختلف و انتشار اثر، نام خانواده شجریان را در فضای موسیقی کشور حفظ کرد. شجریان که مبدع چند ساز جدید در موسیقی ایرانی است، شهریورماه 1392 سازهایش را به نمایش گذاشت و پیش از برگزاری این نمایشگاه در نشستی به سوالات خبرنگاران پاسخ داد. او در آن نشست گفت: چند سالی است به‌رغم انتشار آلبوم موسیقی در ایران فعالیت صحنه‌ای نداشته‌ام و مشتاقم که روی صحنه باشم. اگر شرایط مناسبی فراهم شود در ایران کنسرت هم خواهم داد. پس از انتصاب علی مرادخانی به عنوان معاون امور هنری دولت یازدهم، امیدی در دل هنرمندان موسیقی جوانه زد و مرادخانی در مصاحبه‌هایش به ایجاد فضای مناسب برای استادان و هنرمندان پیشکسوت تاکید دارد.

کم گفته‌هایی پیرامون آثار و سبک خوانندگی محمدرضا شجریان


كم گفته هايي در خصوص استاد شجريان


http://www.aftabir.com/news/2009/oct/05/images/a1af0fa953afc1512378027ea888ec5e.jpg

از سال 1345 که شجریان اولین کار جدی خود را با خواندن آوازی در مایه افشاری در برنامه برگ سبز شماره 216 (با همنوازی سنتور شادروان رضا ورزنده) آغاز کرد تاکنون که بیشتر با گروه شهناز (به سرپرستی مجید درخشانی) همکاری دارد؛ هنر آواز‌خوانی او مانند دیگر خوانندگان ایرانی از گذشته تاکنون دارای فرازونشیب‌های فراوانی بوده که بررسی دقیق آن در این نوشتار کوتاه به هیچ‌وجه امکان‌پذیر نیست. فقط می‌توان خیلی اشاره‌وار به بعضی زوایای آن پرداخت. اما ذهنیت اسطوره اندیش فرهنگ ایرانی اصولا هنوز توانایی و جسارت کافی برای نقد‌های جدی، جزیی‌نگر و همه‌جانبه را پیدا نکرده و هنوز بیشتر با رویکردی کلی، یک بعدی و تنفر-شیفتگی (حب و بغضی) به قضایا می‌نگرد. روی این حساب است که حتی در جامعه فرهنگی-هنری ما به کمتر نوشته‌ای برخورد می‌کنیم که به صورت دقیق و موشکافانه، مسائل مختلف را تحلیل کند و در بهترین حالت اکثر نوشتار‌های نقد گونه علاوه بر آمیختگی‌شان با نگاه «ابلیس-قدیسی»، سرشار از برخورد سلیقه‌محور نویسندگان آن‌هاست. به عبارت دیگر این نوشته‌ها در کل، فرسنگ‌ها از رویکرد علمی (به مفهوم عامش) فاصله دارد. با این مقدمه کوتاه به صورت تیتروار مباحثی را پیرامون سبک آوازی، هنر خوانندگی، نقاط قوت و ضعف او از دریچه ذهن محدود خودم ابراز می‌کنم، باشد که بعضی از این مباحث مطرح شده مورد تحلیل و ارزیابی کارشناسان و علاقه‌مندان جدی هنر آواز ایرانی قرار گیرد.
1) اولین مساله‌ای که درباره آثار هر هنرمندی می‌تواند مورد بحث و ارزیابی قرار گیرد، توانایی آن هنرمند در نوآوری و خلاقیت در شیوه بیان هنری اوست. امری که در مجموع درباره آثار بعضی از هنرمندان (در زمینه‌های گوناگون هنری) اتفاق می‌افتد و درباره بعضی روی نمی‌دهد یا به صورت ناقص رخ می‌دهد. در این میان اگر کار‌های شجریان را در کلیتش (نه الزاما بعضی استثنائات) با آثار خوانندگان مهم دیگری در تاریخ معاصر ایران‌زمین (چه در زمینه آواز و چه در زمینه تصنیف) چون بدیع‌زاده (مجری و مبدع شیوه بیانی بابا شملی یا کوچه باغی یا بیات تهران به‌خصوص در زمینه تصنیف خوانی)، غلام‌حسین بنان (پایه‌گذار رویکردی جدید در شیوه بیان آوازی تهران که تحت‌تاثیر مکتب کلنل وزیری بود)، منوچهر همایون‌پور (که هم در خواندن تصنیف به‌خصوص تصنیف‌های محلی دارای رویکرد متفاوتی بود و هم در خواندن آواز شیوه بیان متمایزی داشت که بنا به قول خود آقای شجریان صدای او بیشتر از سینوس‌هایش می‌آمد)، عبدالوهاب شهیدی (پایه‌گذار شیوه بیانی‌ای به نام «قول و غزل» که در حد فاصل شیوه آواز‌خوانی اصفهان و تهران قرار داشت)، ایرج و گلپا (که با وجود تفاوت مشربی که با هم داشتند در ارائه شیوه بیانی بزمی و اجرای تحریر‌های متنوع مسلسل‌وار، مبدع سبک جدیدی در آواز‌خوانی شدند)، محمودی خوانساری (که با ارائه تحریر‌های متفاوتی که به جای حنجره به کمک زبان و حرکات حساب شده فک ولب و صورت می‌گرفت، مبدع شیوه بیانی جدیدی در آواز‌خوانی شد)، نادر گلچین (که با ارائه خوانشی شفاف و واضح در شعر خوانی همراه با اجرای تحریر‌های ساده اما زیبا توانست به مرز موسیقی پاپ هم نزدیک شود و ترانه‌های نوینی هم در موسیقی سنتی خواند که به مرز موسیقی پاپ هم نزدیک شدند، به‌خصوص در اجرای ترانه‌هایی از عماد رام)، شهرام ناظری (که با ارائه شیوه بیانی عرفانی حماسی‌وار و به‌خصوص در اجرای اشعار مولوی و حتی فردوسی و آمیختگی آن با موسیقی آوازی بعضی نواحی چون کردستان، موفق به اجرای شیوه کاملا نوینی در اجرای آواز ایرانی شد) و درنهایت محسن نامجو (که با تلفیق زیبا و متفاوت بخش‌هایی از آواز ایرانی با موسیقی راک‌اند رول و حتی استفاده جالب‌توجه از اشعاری با ساختار سپید، به یک گسست زیبایی شناسانه‌ای در حیطه آواز‌خوانی دست پیدا کرد) مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که گرچه شجریان هم در دوره‌های مختلف کاری‌اش تا اندازه‌ای دغدغه نوآوری در ارائه آواز‌هایی با سبک و سیاق متفاوت داشته است و در این راستا کارهای متفاوتی هم چون آواز پرکن پیاله را (در گل‌های تازه شماره 77 روی شعر زیبا و رویایی و نوین فریدون مشیری و ملودی شهبازیان در دستگاه ماهور)، آواز راست پنج‌گاه (در جشن هنر شیراز نهم) و آواز و تصنیفی در مایه دشتستانی برگرفته از موسیقی مقامی منطقه خراسان در «شب، سکوت، کویر» (با همکاری کیهان کلهر) و اجرای تصنیف‌های متفاوتی چون گل باغ آشنایی (ساخته درخشان مصطفی کسروی روی شعر عراقی) و اجرای تصنیف زیبای جان عشاق (ساخته مشکاتیان و تنظیم زیبای محمدرضا درویشی) در بیات اصفهان و... را داشته همگی گواهی بر اجرای کارهای متفاوتی از اوست. ولی این قضیه به نسبت حجم کاری زیادی که صورت داده است چندان قابل توجه نیست و بیشتر تابع ملودی ساز و سرپرست گروهی بوده که او به آن‌ها تعلق داشته است. درعین‌حال در کارهایی از شجریان که او سمت ملودی ساز و سرپرستی گروه را برعهده داشته است، کوچک‌ترین نوآوری دیده نمی‌شود و ملاحظه می‌شود که این دسته از کارها به سنتی‌ترین شیوه ممکن اجرا شده‌اند (مثل صنما جفا روا کن در آلبوم پیام نسیم و در دل و جان خانه کردی عاقبت... در آلبوم آسمان عشق)، بنابراین از بعضی استثنائات که بگذریم، شجریان برخلاف هنرمندان نامبرده نتوانسته گسست جدی از شیوه مسلط سنت تعزیه‌ای (چه در لحن آوازی‌اش و چه در شیوه ارائه خوانندگی‌اش) ارائه دهد، البته فراموش هم نباید کرد سبک آوازخوانی شجریان تلفیقی از سبک آواز‌خوانی طاهر‌زاده، بنان، ادیب، تاج و دادبه یعنی در حد وسط شیوه آوازخوانان تهرانی و اصفهانی قرار دارد (که تفصیل آن مسلما در اینجا امکان‌پذیر نیست.) او گرچه در دوران قبل از انقلاب بیشتر در جهت ارائه تحریر‌های متنوع و به اصطلاح دهن پرکن قدم برمی‌داشت و در بیشتر مواقع به اوج خوانی بیش از بم خوانی گرایش داشت و در بسیاری از مواقع کلام (شعر) را به پای تحریرها قربانی می‌کرد، در دوران پس از انقلاب رویه‌اش متفاوت شد و تحت‌تاثیر شیوه آوازی اصفهان به بم خوانی، تحریر‌های متعادل و تلاش در اجرای واضح اشعار بیشتر اهمیت می‌داد، هرچند که در این زمینه هیچ‌وقت به حد متعالی نرسید. و می‌شود گفت که در بیشتر مواقع در این دوران در اوج خوانی خود موفق به بیان شفاف و واضح از اشعار نمی‌شود و در خیلی از مواقع از جمله در کار درخشان دستان (به سرپرستی و ملودی
‌سازی مشکاتیان) صدای او در اوج خوانی به جیغ تبدیل می‌شود (مقایسه شود با بزرگانی چون نادر گلچین و حتی ناظری که به خوبی شعر را دکلمه می‌کنند.) 2) ازجمله ویژگی‌های شیوه ارائه آوازی در شجریان (به‌خصوص در دوران پس از انقلاب)، الهام‌گیری و استفاده نسبتا زیاد او از شیوه تلاوت قاریان قرآن است و در اصول می‌توان گفت که لحن آوازی او در حد میانه‌ای از لحن آوازی عربی و ایرانی است و این به آن دلیل است که تربیت اولیه او در زمینه تلاوت قرآن (زیرنظر پدر) و اجرای موسیقی آوازی مذهبی (مثل مناجات خوانی و خواندن دعاهای گوناگون) به سبک و سیاق امثال جواد ذبیحی صورت گرفته است. یکی از کار‌های درخشان او در این زمینه اجرای دعای ربناست (که در نوار به نام پدر آمده است) که او برای اجرای این کار درخشان از دستگاه‌های قرآنی مدد گرفته و یک مدولاسیونی (مرکب خوانی) از دستگاه راست به دستگاه عجم (شبیه ماهور) صورت می‌دهد و به نظر می‌رسد که در این زمینه وامدار کسانی چون شیخ «نصرالدین طوبی» و «شیخ طه الفشی» است. به‌عنوان بخش پایانی این نوشتار باید عرض کنم که به نظر من در مجموع شجریان با وجود دانش فراوان در زمینه آوازی و ارائه بسیاری از کار‌های جاویدان در موسیقی اصیل ایرانی، چندان نوآور نیست و بیش از آن‌که درصدد گسست از سنت دیرپای آواز ایرانی و شیوه بیان تعزیه‌ای باشد، نوآوری خود را در توجه به عرصه‌های دیگری چون ساختن ساز‌های جدید، ملودی‌سازی، موضع‌گیری‌های اجتماعی-سیاسی، خوشنویسی، پرورش گل، شناخت پرندگان و... بروز داده است.
علي عظيمي نژادان

خسروي خوبان 73 ساله شد

خسروي آواز 73 ساله شد


http://www.pendar.net/library/uploads/news/6472/shajarian__large.jpg




فرهاد فخرالديني:
http://zoomnews.ir/fa/wp-content/uploads/Fakhreddini.jpeg
من و استاد شجریان سابقه دوستی طولانی‌ای داریم و در تمام این سال‌ها خاطرات بسیار شیرینی برای ما رقم خورده است. آقای شجریان باید بدانند که برای من بسیار عزیز هستند همان‌گونه که برای ایران و هر ایرانی عزیزند. همه ما، چه اهالی موسیقی، چه اهالی سایر هنرها و چه تک‌تک مردم ایران این هنرمند بزرگ را بسیار دوست داریم چون او شناسنامه فرهنگ سرزمین ماست. او کسی ا‌ست که یک عمر به موسیقی این مملکت خدمت کرده و صدای زیبایش تسکین‌دهنده آلام مردم در سخت‌ترین لحظات بوده، بنابراین نقشی بسیار مهم در لحظه‌به‌لحظه زندگی مردم ما داشته و بی‌دلیل نیست که مردم ایران این همه صمیمانه او را دوست دارند. شخصیت استاد شجریان به گونه‌ای است که او را از برخی دیگر از هنرمندان متمایز کرده. او در عین حال که در اوج آواز ایران قرار گرفته، بسیار فروتن است، انسان است، شریف است و دوست‌داشتنی. اجراهای زنده او همواره با موفقیت و شور و عشق و توانمندی همراه بوده. موسیقی ایرانی یک موسیقی خاص است. موسیقی‌ای است که هر موسیقیدانی که به نام موسیقیدان ایرانی مطرح است باید این جنس از موسیقی را عمیقا بشناسد. شناخت ردیف موسیقی ایران آسان نیست و ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌های بسیاری دارد. استاد شجریان با این ریزه‌کاری‌ها و با این رموز نهفته در این موسیقی آشنایی کامل دارد و یک اجراکننده درجه‌یک و ممتاز ردیف موسیقی ایرانی است. همان‌طور که ادیبانی هستند که «حافظ» و «سعدی» را درست درک می‌کنند و دریافت درستی از کلمات آنها دارند، استاد شجریان هم درک بسیار دقیق و درستی از ردیف موسیقی ایرانی دارد که حاصل مرارت سالیان اوست و این شناخت به سادگی حاصل‌نشده مگر با کوشش و تلاش پیگیر و شبانه‌روزی در تمام مدت عمرش. او عاشقانه کار کرده، بدون لحظه‌ای توقف، خیلی زحمت کشیده و البته مستعد بوده و صدای درجه یکی دارد که یک موهبت بزرگ الهی است. نهایتا مجموعه این خصوصیات، هنرمند شاخصی به نام محمدرضا شجریان را به مردم این سرزمین هدیه کرده که امیدوارم عمرش دراز و تنش سلامت و صدایش جاودانه باشد.


كيوان ساكت

http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2010/05/89-02-22-8.jpg
سخن از نادره‌مردی است ذوفنون که در عرصه‌های مختلف ذوق آزمایش کرده و از همه سربلند بیرون آمده است.سخن از نادره‌مردی است که نام او به معنای آواز و آواز، با نام وی مترادف. سخن از نادره‌مردی است که محضر استاد میرخانی، استاد مسلم خوشنویسی را درک کرده است. سخن از نادره‌مردی است که از استاد قنبری‌مهر، نکته‌ها و رموز ساختن ساز را فراگرفته و اکنون حاصل سال‌ها تجربه را به جامعه موسیقی پیشکش کرده شاید راهگشا باشد. سخن از نادره‌مردی است که علاوه بر تسلط بر ردیف‌های آوازی و آواز یک تاریخ زنده موسیقی معاصر ایران است. با کوله‌باری 60ساله کار و تلاش و زحمت و به قول قدما دود چراغ خوردن. به عشق مردم خود می‌خواند زیرا مردم او را ازآن خود می‌دانند. مردم این سرزمین، این کهن‌بوم و بر با صدایش اشک‌ها ریخته‌اند، پایکوبی‌ها کرده‌اند، به جیب تفکر رفته‌اند، روزه خود را باز کرده‌اند و با این صدا زندگی کرده‌اند.
این آرزوی همه مردم ایران است 
 ای شجریان شاد باش و دیر زی.
یکم مهرماه؛ 
«زادروزت فرخنده باد»

 
 
 
  حسام الدين سراج

http://dl2.par30song.com/download-music/up/2012/06/35fd6270398fff7332da903bf0857941.jpg
 استاد شجریان در موسیقی کشور ما دارای ویژگی‌های ممتازی هستند که ایشان را از دیگر خوانندگان موسیقی اصیل متمایز کرده است. اگرچه این ویژگی‌ها در این مجال اندک قابل بیان نیستند، اما شاید بتوان به‌صورت خلاصه و فهرست‌گونه به بخشی از آنها اشاره کرد. به‌نظر من مهم‌ترین ویژگی آوازی ایشان ایجاد جذابیت در انتقال ردیف‌های موسیقی به مخاطبان است. استاد، ردیف‌های موسیقی ایرانی را که به‌صورت یک پشتوانه عظیم فرهنگی و تاریخی به ما رسیده به‌نحو جذابی به مخاطبان و نسل‌های بعدی منتقل کرده‌اند و در هر اجرا، علاوه بر موضوع «دقت» در تولید اثر، هر تصنیف و آوازی حامل ویژگی «ابتکار» بوده است. این موضوع همواره در ملودی کلام و تلفیق آن با آهنگ مدنظر استاد بوده و بخشی از اقبال آلبوم‌های ایشان میان مردم مدیون همین ذوق و سلیقه و البته جنس صدای استاد است. 
محدوده صدایی استاد شجریان «تنور» است و سلیقه مردم ایران نشان داده که به این محدوده صدایی علاقه‌ای ویژه دارند و بر همین اساس بسیاری از آنچه با صدای شجریان به گوش مردم نشسته، به حافظه تاریخی آنها بدل شده است. در این مسیر، استاد شجریان همواره با آهنگسازانی فعالیت کرده‌اند که در آن دوره، در اوج قدرت و نو‌آوری خود بوده‌اند و حاصل آن، آلبوم‌ها و نواهایی است که هیچ‌گاه از خاطره مردم پاک نمی‌شود. در اینجا مایلم به آلبوم «نوا؛ مرکب‌خوانی» اشاره کنم که یکی از بی‌نظیرترین ویژگی‌های آوازی استاد را در آن شاهد هستیم. روال خواندن استاد در این آلبوم که آهنگسازی آن توسط مرحوم پرویز مشکاتیان صورت گرفته، به‌نحوی است که برای خواننده محسوس نیست چه هنگام «مدلاسیون» صورت می‌گیرد و دستگاهی جایش را به دستگاهی دیگر می‌دهد. از دیگر همکاری‌های موفق استاد با مشکاتیان، چهارگاه است که جزو شاخص‌ترین‌های آواز ایران به‌شمار می‌رود. 
اما ویژگی‌های استاد به همین‌جا ختم نمی‌شود، به اعتقاد من ایشان در انتخاب اشعار نیز یکی از نکته‌سنج‌ترین خوانندگان معاصر کشور بوده‌اند. در دستگاه اصفهان ویژگی خاصی وجود دارد که به آن «مناسب‌خوانی» می‌گویند و من معتقدم که استاد در انتخاب شعرها و تصنیف‌ها با رویکرد اجتماعی خاصی عمل کرده‌اند که در هر دوره‌ای، بهترین‌ها و مناسب‌ترین‌ها را برای خواندن برگزیده‌اند به‌طوری که معمولا محتوا و معنای این اشعار، زبان حال مردم بوده است. 
درباره ویژگی‌های استاد شجریان به‌عنوان یک استاد آواز هم سخن بسیار گفته‌اند اما به‌عنوان شاگرد ایشان این نکته را بگویم که ایشان در انتقال داشته‌های خود، بسیار وفادار و دقیق هستند، تکنیک‌های آوازی ایشان ویژه خودشان است و اکثر خوانندگان بعد از ایشان، بسیاری از تحریرها را از استاد آموخته‌اند. من معتقدم اگر ایشان در حلقه آواز کشور نبودند، مردم هیچ‌گاه طعم آواز اصیل ایرانی را نمی‌چشیدند و نکته آخر اینکه فارغ از همه این ویژگی‌ها، کلاس درس ایشان به‌واسطه مهر و محبتی که به شاگردان دارند، بیش از هر چیز، کلاس اخلاق است.

يگانه صدايش براي مردم ايران بماند


يگانه صدايش براي مردم ايران بماند

http://www.yazdrasa.ir/wp-content/uploads/2013/07/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86.jpg

داوود گنجه اي :
به بهانه سالروز تولد استاد محمدرضاخان شجریان، دوست و همکار 50ساله و رفیق شفیق و عزیزدل و همین‌طور رییس شورایعالی خانه موسیقی، باید بگویم که بیش از 50 سال است که با او رفاقت دارم و گمان می‌کنم که هر دو ما در این سالیان رفاقت، به فرهنگ اصیل و تاریخ ایران عشق ورزیده‌ایم و در کنار هم و در جوار سایر هنرمندان در خانه موسیقی که خانه عشق است کنار هم مشق عشق کرده‌ایم و سعی بر پاسداری فرهنگ این مرزوبوم داشته و داریم. برای او در این روز خجسته، آرزوی موفقیت و سلامتی می‌کنم و امیدوارم سالیان سال صدای یگانه‌اش برای ایران و ایرانی، که فرهنگش از صدای او جان می‌گیرد، جاودانه بماند. 
یکی از ویژگی‌های محمدرضا شجریان این است که از روز اولی که پا به عرصه هنر گذاشت طلبه بود و همواره، هر روز و هرلحظه برای فراگیری کوشش کرده است. هرگز فکر نکرد که کامل شده و بی‌نیاز از آموزش است. او همواره شیوه‌های جدید سازسازی را در این 50سال محک زده و همیشه توانسته به‌روز و تازه باشد. راجع به شیوه خواندن و آواز او باید بگویم که استاد شجریان از شیوه استادان بزرگ آواز ایران استفاده کرده است. ویژگی مهم دیگر او این است که همواره خودش را شاگرد دانسته و به همین سبب هرگز برای فراگیری از هیچ تلاشی دریغ نکرده است. بارها پیش آمده که در فستیوال‌های بزرگ کنار هم نشسته بودیم و من دیده‌ام که او ضبط صوت کوچکی به همراه دارد تا اجراهای موسیقی مقامی و محلی را ضبط کند که بعدا هم بتواند از این اجراها بهره ببرد. او انسان والا و رفیق مهربانی است. همیشه می‌گوید که هرجا کمکی از من بربیاید هستم. ما باید چنین روزی را بسیار میمون و مبارک بدانیم که مام ایران‌زمین چنین فرزندی را زاییده است. نباید فراموش کنیم که در سال‌های سخت جنگ، این مرد بزرگ بهترین موسیقی‌ها را به سمع مردم می‌رساند و آلام داغ‌های‌شان بود. او همچنین با استفاده از دستگاه‌های اصیل آوازی ایران و با خواندن اشعار بزرگانی چون سعدی و حافظ و همین‌طور خواندن ربنا سبب شد تا فرهنگ اصیل ایرانی و عرفان حافظ و نصایح سعدی و... در طی این سالیان زنده نگاه داشته شود و جوان‌ها بتوانند با شنیدن قطعات او به ایرانی‌بودنشان افتخار کنند. به امید سلامتی و سربلندی این مرد بزرگ فرهنگ ایران‌زمین.

هنرمند ، قدرتي محبوب

هنرمند ، قدرتي محبوب


http://www.ilna.ir/news/mi_news/Original/1391/10/Small/32188-621.jpg
جواد مجابي:
شاید سنگ بنای آزادگی و استغنا در موسیقی را عارف قزوینی نهاده باشد و حفظ شأن هنرمند مستقل، ارثیه‌ای بود که از شاعری نصیبش شده بود. شاعران سال‌ها پیش، پای از دایره قدرت بیرون نهاده و مخاطب مردم باذوق گشته بودند؛ اما نوازنده و خواننده تا آن زمان هنوز به حامی اشرافی متکی بودند و زینت‌المجالس آنان. عارف از جوانی تن زد که ندیم شاه و ارباب قدرت باشد و آگاهانه در فضای مساعد جنبش مشروطیت که احرار آرزو می‌کردند «مشتی رعیت» تبدیل به «ملتی آزاد» شود شاعر و آهنگساز و ترانه‌خوان ما به مردم روی آورد و در همه عمر جز بر قبول ملت و خواست مترقی آنها تکیه نکرد:
«به زیر سایه دیوار نیستی است سرم
رهین منت هفت آسمان نخواهد بود.»
همین‌جا بگویم که عارف به گمان من آخرین هنرمند شهیری است که با الگوی باستانی «گوسان‌ها» شعر و موسیقی و آواز را یک جا داشت. می‌دانیم باربد و نکیسا و رودکی چنگ‌نواز و حافظ «خوش‌آواز» 
شاعر – موسیقیدان بودند و این سنت هنوز در فرهنگ مردمی ما با بخشی‌ها و عاشیق‌ها ادامه دارد. 
حفظ شأن هنرمند و استقلال او، پس از مشروطیت بین شاعران و اصحاب موسیقی و نقاشی و تئاتر سنتی شناخته شده بود و در اهل موسیقی سرفرازانی چون قمر و بنان و صبا و شهناز و محجوبی و ادیب خوانساری کم نداشته‌ایم اگرچه رکن‌الدین مختاری‌ها هم در این میانه عشوه‌ای فروخته‌اند. شجریان از ابتدای کارش با هوشمندی، شأن هنرمند، حرمت حریم موسیقی را باور داشته و در تنگناهای تاریخی یا فراخای ایام، اعتقاد خود را به تبلور روح قومی در هنرمندانش حفظ کرده است. 
من فرق می‌گذارم بین احوال شخصی هنرمند و آثار هنری که می‌آفریند. اگر شخص هنری یگانه و بی‌مانند آفریده باشد بد و نیک احوال شخصی او را در داوری هنری‌ام دخالت نمی‌دهم، اما درنهایت من نیز چون بسیار کسان ترجیح می‌دهم آفرینشگری والای یک هنرمند از درون زندگی معتدل انسانی او سر بر کرده باشد. شجریان مانند هر هنرمند غریزی که خمیره از گوهر فرهنگ ملتش دارد، در طول زندگی همواره کوشیده تا زیستی بی‌آلایش، منشی جامعه‌گرا و روشی جست‌وجوگر داشته باشد و چنان به اعتدال زندگی کند که هنر والای او را لکه‌ای از سوی طاعنان و مدعیان نیالاید. او زندگی را برای اعتلای هنرش می‌خواهد و هنرش را برای اعتلای فرهنگ مردمش و راه درست در هر هنری این است. 
در شجریان یک هنرمند پرقریحه تا حد نبوغ زندگی می‌کند عجین با یک پژوهنده خستگی‌ناپذیر که هشیارانه همه‌چیز را به معیار فرهنگ رصد می‌کند. آن قریحه عالی به تمامی شکوفا نمی‌شد اگر آن جست‌وجوگر بی‌تاب چندان برای رشد متوازن هنرمند چندین از جان مایه نمی‌گذاشت. کسانی بوده‌اند که درحد حنجره و ظرفیت آوازی او موهبتی داشته‌اند اما آن پژوهشگر جامعه‌گرای سختکوش تعالی‌طلب را در ذهن خود کم داشته‌اند و ناگزیر جایی فرو افتاده‌اند. شجریان در طول و در عرض تاریخ ما دویده و یک‌دم نیاسوده است. در طول تاریخ موسیقی ما سفر کرده و از غالب معاصران و استادان پیش از خود نه‌تنها آموخته بلکه اوج‌ها و ظرایف هنر آنان را درونی خویش کرده است، در عرض جامعه‌اش سیر و سلوک داشته، می‌دانسته اکنون و اینجا چه اتفاقی دارد می‌افتد و مردم از او به‌عنوان یک هنرمند چه می‌خواهند و آنچه او باید به‌صورت اثری نافذ و ماندگار به مخاطبانش بدهد چیست و بهترینش کدام است؟ 
در گفت‌وگویی با استاد اشاره کردم: هنرمندان زیرک با مناسب‌خوانی، احوال جمع را خوش می‌کرده‌اند و شما به حس مناسب‌خوانی هنر، مناسب‌دانی را هم افزوده‌اید که می‌دانید الان این فرهنگ، این عصر، این ملت چه لازم دارد والحق که در منتهای همت خود، بهترین هدیه‌ها را از دل و جان به آنها بخشیده‌اید. 
هنرمند بذاته یک قدرت است، حافظ، شاملو، پیکاسو، شجریان، به‌ازای هنرشان یک نهاد نیرومند اجتماعی – تاریخی‌اند. شاعر، سینماگر، موسیقیدان خود قدرت اجتماعی و معنوی‌اند و نیازی به قدرت دیگر ندارند. اقتدار منحصر‌ به‌ حکومت‌ها نیست، سرمایه‌داری اقتدار است، شهرت اقتدار است، افکار عمومی قوی‌ترین مقتدر است. هنرمندی که شأن هنر و منزلت خود رامی‌شناسد نه از سر غرور بلکه با خودآگاهی مبتنی بر هنرش می‌داند قدرتی است یگانه، با این تفاوت که هنرمند قدرتی محبوب است. معمولا هنرمند مستقل با استغنای ذاتی‌اش بیشتر به مردم می‌اندیشد که سرچشمه قدرت‌اند و عرصه این قدرت پهنه تاریخ است. 
نکته آخر اینکه ما در ایران بین نسل‌هایی زندگی کرده‌ایم که نخبگان فرهنگی درخشانی را دیده یا از آنها شنیده‌اند، گزیدگانی که حاصل جنبش مشروطه بوده‌اند از عارف و دهخدا و بهار بگیر تا سیمین و شجریان و کیارستمی و دولت‌آبادی. کسانی که امروز با ما هستند بیشترشان از مرز 60 و 70 برگذشته‌اند. آنها که رفته‌اند جایشان همچنان سبز مانده و زمانه همچنان عقیم است. آنها که مانده‌اند به تعبیر کندی شاید «آخرین نسل شجاعان» باشند که سرنوشتی شبیه به هم داشته‌اند با سرگذشتی ناهموار، راهی دشوار اما افتخارآمیز. اینان در حرفه‌های هنری گوناگون سرآمدند و ایران را به نام آنها می‌شناسند و خواهند شناخت. شاد باشیم که در زندگی‌مان با این فرزندان برگزیده مملکت و ملت هم‌دوره بوده‌ایم. 
آقای شجریان! 
شما با هنر خود روزگار ما را در این همه فرازوفرود شگرف، خوش کرده‌اید، به آن معنا و لذت بخشیده‌اید، آرزو داریم سال‌های سال با ما بمانید و برای دل خود و برای شادی ما بخوانید و خواندن آواز در شب دراز یافتن خورشید غایب است.

شجريان حلقه درخشان آواز ايران

شجريان حلقه درخشان آواز ايران



فرزانه ابراهیم‌زاده: نام‌های زیادی هستند که می‌توانند درباره استاد آواز ایران، کیفیت صدا و سازهایش صحبت کنند. اما در میان همه نام‌های بزرگ به‌نام محمدرضا درویشی که می‌رسی، نمی‌توانی به‌راحتی از آن گذر کنی؛ آهنگساز، پژوهشگر و در یک کلام کسی که سال‌های سال است در ثبت و شناساندن موسیقی ایرانی وقت گذاشته است. درویشی هر چند تنها در دو آلبوم «جان‌عشاق» و «گنبد مینا» با شجریان و مرحوم پرویز مشکاتیان همکاری داشته است؛ با این حال از افراد نزدیک‌ به‌استاد آواز است که دو مجموعه سیمرغ و شوق‌نامه را با همایون شجریان منتشر کرده و آنچنان که خودش گفته؛ در صحبتی که با محمدرضا شجریان داشته، قرار است ارکستری از سازهای ابداعی او را راه‌اندازی کند. وقتی با درویشی درباره شجریان به‌صحبت نشستیم، او نه‌تنها از منظر یک موسیقیدان که از زوایای مختلف به‌صدای استاد آواز و سازهای ابداعی‌اش پرداخت. از همین‌رو ترجیح دادیم تا سوال‌های خودمان را حذف و تنها صحبت‌های آقای درویشی را در اینجا منتشر کنیم. 
راز ماندگاری یک ‌صدا 
1- ویژگی صدای یک خواننده را معمولا عطف به جنس صدا می‌کنند. این موضوع تا حدودی درست هست اما کافی نیست. یکی از عناصر مهم در صدای یک خواننده کیفیت صدا است. کیفیت صدا موروثی و خدادادی است، از طریق آموزش به‌دست نمی‌آید. پدر آقای شجریان قاری قرآن و بسیار خوش‌صدا بودند. صدای خوش پدر به‌استاد شجریان رسیده و همین میراث به‌همایون هم منتقل شده است. این باید به‌ذات در شخص وجود داشته باشد. خانواده شجریان این شانس را داشته که این کیفیت ذاتی در حد اعلا در صدای آنها است. بقیه خوانندگان یا معمولی هستند یا معمولی خوب یا معمولی خیلی خوب هستند. 
2- نکته بارز دیگر نه در صدای که در وجود شجریان است، دانش موسیقی ایشان است، دانشی که ایشان هم از خوانندگان قدیم، از تاج اصفهانی و دیگران یا از طریق آواهایی که از سیدحسین طاهرزاده و اقبال آذر و سایر خوانندگان قدیمی از اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی به‌یادگار مانده بود و آنهایی که به‌صورت حضوری مکتبشان را درک کرد، کسب کرد. شجریان نه‌تنها روی صدای خوانندگان قدیمی کار کرده است، اکتفا به آنها نکرده و روی دانش موسیقیایی نوازندگان نیز مطالعه کرد. چگونه است که محمدرضا شجریان می‌گوید: استاد معاصر من استاد جلیل شهناز است؟ این یعنی که به‌جز خوانندگان استاد، ایشان روی استادان نوازنده هم مطالعه پیگیر کردند. 
3- علاوه بر کسب معرفت موسیقیایی، ایشان موفق به‌کسب معرفت نهفته در سینه استادان قدیمی شد. بیشتر نوازندگان و خوانندگان فقط به کسب دانش موسیقیایی استادان اکتفا کرده‌اند و موفق به کسب معرفت نهفته در سینه آنها نشده‌اند. 
4- ممارست پیگیر و تمرینات سخت‌ و نفسگیر و جانگداز را پشت‌سر گذاشته است. امروز کمتر نوازنده و خواننده‌ای حاضر است که تن به این تمرینات سخت‌ونفس‌بر دهد و همه عمر و جوانی‌اش را صرف آنها کند. آقای شجریان هنوز هم در سن 73سالگی مشغول این تمرینات باطنی و فیزیکی است. 
5- فروتنی ایشان در رفتار با هنرمندان دیگر است. ایشان به‌علت مشغله‌هایی که دارند و سفرهایی که به خارج از کشور می‌روند، وقت کمی دارند. به‌همین دلیل نمی‌توانند خیلی‌ها را بپذیرند. این باعث شده است که یک عده از دوستان جوان فکر کنند ایشان دماغش را بالا می‌گیرد یا خودش را می‌گیرد. اما اینطور نیست ایشان وقت ندارد. سرش شلوغ است. 
حلقه‌های به‌هم متصل موسیقی آوایی
ایشان 53سال است که به‌صورت حرفه‌ای آواز می‌خواند. از زمانی که در رادیو با نام مستعار سیاووش، آوازخوانی کرده است. برنامه‌گلها یک مجموعه برنامه موسیقيایی بود که از گل‌های جاویدان و گل‌های صحرایی و یک شاخه گل تحت عنوان کلی گلها بود که آقای شجریان در همه این‌ برنامه‌ها می‌خواند. آواز ایرانی یک زنجیره است. صدای محمدرضا شجریان شبیه هیچ خواننده‌ای در صدسال گذشته نیست. صدای تاج اصفهانی نیز شبیه هیچ‌کس دیگری نیست. صدای اقبال آذر هم منحصربه‌فرد است. صدای طاهرزاده و قمر هم شبیه هیچ‌کس نیست. ما نمی‌توانیم بگوییم این صداها شبیه به‌هم هستند. اینها یک حلقه‌های زنجیر آواز ایرانی هستند. محمدرضا شجریان در ادامه زنجیره طلایی آواز ایرانی و درخشان‌تر از همه است. 
اوج و فرودهای یک هنرمند
من دو آلبوم با آقای شجریان کار کردم که موسیقی‌اش را به‌طور مشترک با مرحوم پرویز مشکاتیان ساختیم، یعنی جان‌عشاق و گنبدمینا. هر هنرمندی دوران فرودوفراز بسیار دارد. آثار بتهوون را کنار هم بچینید به‌لحاظ کیفیت همه شبیه هم نیستند. آثار موتسارت را هم کنار هم بچینید یک کیفیت ندارند. آثار ابوالحسن صبا و کلنل وزیری را هم کنار هم بچینید شبیه هم نیستند. این خصلت کار هنری است. آنهایی ماندگار می‌شوند که عیارشان بیشتر است. نه آنهایی که الزاما در یک مقطع کوتاه مورد اقبال مردم قرار می‌گیرند. مورد اقبال مردم قرار گرفتن معیاری برای ماندگاری یک اثر هنری نیست. یک اثر هنری وقتی در یک دوره طولانی ماندگاری خودش را حفظ کرد، یعنی عیارش بالا است. اینکه یک اثر هنری امروز بیاید با یک تیراژ سنگین مورد اقبال مردم قرار گیرد، اما دوره‌اش شش‌ماه، یک‌سال باشد و بعد تمام شود، یعنی عیارش پایین است. اما یک اثر هنری که بعد از 30،20سال هنوز بازار خودش را حفظ کرده یعنی عیارش بالا است. در کارهای آقای شجریان هم کارهایی ماندگار شدند که عیارشان بالاتر بوده است. این طلاها هستند که به‌سادگی کبود نمی‌شوند. در طول زمان درخشندگی خودشان را حفظ می‌کنند. بنابراین نمی‌شود از یک نوازنده و از یک آهنگساز و از یک خواننده انتظار داشت که آن چرا که بیرون می‌دهد همه با یک عیار باشد. در طول تاریخ در همه فرهنگ‌های شرق و غرب خواننده، نوازنده و آهنگساز آثاری را با عیارهای مختلف منتشر می‌کند. نباید به آن هنرمند بابت این خرده ‌گرفت. این کاملا طبیعی است. 
سازهای ابداعی با تنالیته‌های گوناگون
آقای شجریان بنا بر فرمایش خودشان از حدود 45سال پیش زمانی که سنتور می‌زدند، به ساز‌سازی علاقه‌مند شدند. خودشان تعریف کردند آن زمان یک سنتور را باز کردند. آقای شجریان هم باهوش هست و هم کنجکاو. این دو خصلت اصلی ایشان است که به همایون هم منتقل شده است؛ کنجکاوی و ضریب هوشی بالا. او در آن زمان  یک صفحه سنتور را باز می‌کند و می‌بیند که داخلش چه خبر است و پل‌ها کجا گذاشته شده‌اند. بعد از آن شروع به ساخت سنتور می‌کند. آن جواب نمی‌دهد دوباره می‌سازد. شاید ده‌ها سنتور می‌سازد. ساز‌سازی را با سنتور آغاز کرده است. تا حدود 15سال اخیر فکر ساختن سازهای ابداعی جدید به‌سرش زد. در باغی که نزدیک کرج دارند، کارگاه ساز‌سازی راه‌اندازی کرد. خودش هم دست به ابزار است و کار با چوب را بلد است. سال‌ها سنتور ساخته بود. از آن زمان شروع به طراحی یکسری سازهای جدید کرد. این فکر از آنجا به ذهنش رسید. سازهای مورد استفاده در موسیقی دستگا‌هی ایران در منطقه صدای بم دچار مشکل هستند. یعنی سازهای موسیقی دستگاهی در صدای بم نداریم. بیشتر سازهای موسیقی دستگاهی ایران صدای زیر دارند. صداهایشان تیز است. به‌جز عود و بعد از آن بم‌تار که صدای متفاوتی دارند. بم‌تار اساسا یک ساز بی‌پدر و مادر است. تارهایی که خوب نمی‌خواند و بد می‌خواند را پوست قسمت کوچک کاسه را که نقاره می‌گویند را برمی‌دارند و سیم ویولنسل روی آن می‌اندازند و بم‌تار می‌شود. من به این ساز، ساز بی‌پدر و مادر می‌گویم. در گروه‌ها هم کسانی که خوب نمی‌توانند تار بزنند، بم‌تار به‌دست می‌گیرند. بنابراین در گروه‌های موسیقی سنتی منطقه بم، بم‌تار است که ساز بیخودی است و دیگری عود است. آقای شجریان در ابتدا چندین ساز آرشه‌ای و مضرابی ساخت که بتواند منطقه بم را پوشش دهد. بعد از آن شروع به ساخت سازهایی هم‌مضرابی هم آرشه‌ای در منطقه آلتو کرد. بعد از آن هم سازهایی در منطقه تنور ساخت. سپس در منطقه‌ سوپرانو سازهایی طراحی کرد. این سازها در کنار هم شده‌اند یک است؛ یک دوره کامل ساز هم در گروه مضرابی‌ها و هم آرشه‌ای‌ها. از آن سازها می‌شود ارکستر کامل تشکیل داد. 
ارکستر سازهای ابداعی
 دو سال پیش قبل از اینکه ایشان به آمریکا بروند؛ من و آقای شجریان گفت‌وگوهای مفصلی داشتیم که ارکستری به رهبری من تشکیل شود از این سازها و دیگر تار، تنبک و سنتور متعارف و سه‌تار در آن استفاده نشود. حتی سنتورهای ابتکاری خود ایشان در آن نواخته شود. ایشان هم گفتند که این ارکستر تشکیل شود. اما در همان زمان به ایشان گفتم که ساز‌های ما کم است. شما الان 18ساز ساختید، در حالی که ما حدود 50ساز برای ارکستر نیاز داریم. قرار شد بعد از کنسرتی که داشتند برگردند و سازهای دیگری بسازند. یک‌سال در آمریکا ماندند و بعد هم که برگشت دوباره یک‌ماه ایران بود و باز به آمریکا رفت. در یک‌سال گذشته یک پایش در ایران و یک پاي ديگرش در آمریکا بود. ایشان باید ایران باشد و کمبودهای سازهایی که مورد نیاز ارکستر هست را کامل کند. ما حتی فهرست نوازندگان را هم با مشورت خودش و مجید درخشانی تهیه کرده‌ایم. 50 نوازنده انتخاب شدند که در این ارکستر با این سازها هنرنمایی کنند. این سازها در حال حاضر وقتی با گروه نواخته می‌شود و صدایشان با سازهای دیگر مثل تار و سه‌تار تلفیق می‌شود، برخی از اشکالاتشان دیده نمی‌شود. این سازها چون ابتکاری هستند، باید نواخته شوند و مشکلاتشان رفع شود. من به آقای شجریان گفتم که اجازه دهید دوستان نوازنده را بیاورم و اینها سازها را به‌طور تنهایی بنوازند. ایشان هم گفتند که این کار را انجام دهید. دو سال پیش دوستان نوازنده خوبم را  شرکت دل‌آواز می‌بردم خود آقای شجریان هم تشریف داشتند. هر نوازنده 10 تا 15دقیقه سازهای ابداعی ایشان را می‌زد. البته بیشتر نوازنده‌ها از آقای شجریان خجالت می‌کشیدند. رویشان نمی‌شد بگویند که مثلا این ساز مشکل دارد. من به این دوستان گفتم که آقای شجریان اینجا هستند که نظر شما را بشنوند. شما نیامدید به‌صورت دکوری سازها را بنوازید. بعضی از آنها از اشکالات گفتند، مثلا اینکه اینجای ساز اینطوری باشد بهتر است یا اینکه خرک این ساز باید بالاتر بیاید. یا شیطونک‌ها را باید اینگونه بگذارید. آقای شجریان هم با صبر و حوصله گوش می‌کردند و می‌گفتند که حتما این موارد را درست می‌کنم. سازهای ایشان چون سازهای ابتکاری است و برای نخستین‌بار در ایران و جهان ساخته ‌شدند، یکسری اشکالات جدی دارند که در استفاده معلوم می‌شود. تا از این سازها استفاده نشود، این اشکالات معلوم نمی‌شود، مثلا من یک‌بار به آقای شجریان گفتم که سیم‌هایی که روی این سازها می‌کشید سیم‌های ویولن و ویلا و ویولنسل و کنترباس است که از اروپا می‌آوریم. برای این سازها باید در ایران  سیم ساخته شود. این یکی از اشکالات اصلی بود که به خودشان هم گفتم. اما کاری که ایشان برای ساخت سازها کردند، کار سترگ و مهمی است که با رفع اشکالات جزیی‌اي که در همه این سازها هست، در آینده ارکستر سازهای ابداعی خواهیم داشت؛ با صدادهندگی ایرانی در خدمت موسیقی ایرانی چندصدایی. من به‌ایشان بابت این تبریک می‌گویم. 
هنرمندی برای مردم
شجریان با قلب مردم ایران آمده است و در تاریخ و فرهنگ ایران و در قلب همه مردم ایران خواهد ماند. ایران و زمین باید مفتخر باشد که مردی چون محمدرضا شجریان در روی آن گام برمی‌دارد