به نام دوست که هر چه دارم از اوست
سلام به همه ی خوانندگان خوب وبلاگ دل نامه ها , سال نو همگی مبارک , امیدوارم سالی سرشار از شادی وموفقیت داشته باشید.
و چون بندگان من از دوری و نزدیکی من از تو پرسند , بدانند که من به آنها نزدیک خواهم بود هر که مرا خواند , دعای او اجابت کنم , پس بایست دعوت مرا بپذیرند و به من بگروند باشد که به سعادت راه یابند.
بقره 186

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی
در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو بنمایی
حرفهای دلتنگی
می خوام امروز براتون بگم از اون لحظات سرگشتگی و سر درگمی اون لحظه هایی که همه چیز داشتم اما انگار هیچی نداشتم , اون لحظاتی که دیگه هیچی توی زندگی شادو خوشحالم نمی کرد , انگار تو وادی زندگی گم شده بودم لحظه هایی که می نشستم و فکر می کردم که خدایا من چی کم دارم چرا با اینکه همه چیز دارم اما این خلا درونی من هیچ جوری رهام نمی کنه ?اون لحظه ها خدا جوابمو می داد اما من نمی تونستم بشنوم خدا می گفت :بنده ی من تو منو کم داری اما من نمی شنیدم , گاهی وقتا می اومدم تو این فضای مجازی می خوندم نوشته های بعضارو که نوشته بودن خدایا عاشقانه دوستت دارم من به این جمله فکر می کردم اما نمی تونستم درکش کنم , وقتی خوندم توی دلم گفتم چه جوری می شه عاشق خدا شد? چه جوری می شه خدا رو دوست داشت ?و من نمی تونستم این جمله رو بگم چون احساسم این نبود .
تا اینکه خدا منو به شناخت خودش دعوت کرد و شرایطی رو برای من بوجود آورد تا این حس دوست داشتنو درک کنم , نمی دونید هر باری که بیشتر از خدا می شنیدم چه قدر شرمنده می شدم از روی خدایی با اون همه محبت نسبت به بنده هاش, هر چی بیشتر خدارو می شناختم از بنده ها بیشتر کنده می شدم واز روی خدا شرمنده تر.
آیه ای رو که بالا نوشتم امروز صبح خوندم وقتی خوندم گریه کردم و پیش خودم گفتم کدوم دوستی رو سراغ داری که وقتی بهش بگی نسبت بهت احساسی ندارم بازم کنارت بمونه ?!
اما خدا منو تنها نذاشت و مثل همیشه منو شرمنده ی خودش کرد گذاشت که من بشناسمش و دوستش داشته باشم , گذاشت که من به جایی برسم که ته امیدم فقط خدا باشه و من الان می تونم بگم خدای خوب من دوستت دارم , ته امید من تویی نه هیچ کدوم از بنده هات , من می خوام فقطو فقط بنده ی تو باشم و می خوام فقط تو خدای من باشی با همه ی بدیهام همیشه این تو بودی که منو دوباره به آغوش خودت راه دادی و منو شرمنده کردی.
دل نامه
امروز می خوام چیزاییو بنویسم که شاید بعضی ماها تو روزمرگی زندگی گمشون کردیم چیزایی که وقتی در موردشون صحبت کنم همه می دونیم , اما یادمون رفته
دوستان خوب من آیا باور داریم که خدایی وجود داره که برترینه و بهتر و بالاتر از اون وجود نداره ? خدایی که در تمام لحظات زندگی مارو می بینه و لحظه ای از ما غافل نیست حتی در لحظه های تنهایی که با خودمون خلوت کردیم ?
خدایی که صدای مارو می شنوه حتی اگه این صدا یه نجوای درونی باشه که از قلب یا ذهنمون گذشته و با خودمون داشتیم و هیچ کس نفهمیده ?
آیا باور داریم این خدا خدای همه ی لحظات زندگی ماست ? لحظات شادی و لحظات عشقو دوست داشتن و لحظات سختی?!
بیایید از خودمان بپرسیم چرا اگر باور داریم که این خدا , خدای همه ی لحظات زندگی ماست پس چرا فقط در لحظات سخت زندگی او را به یاد می اوریم و در باقی لحظات فراموشش می کنیم؟!
بیایید باور کنیم که این خدا خدای همه ی لحظات زندگی ماست حتی آن لحظه هایی که ما به یاد نمی اوریم اما او به خاطر دارد...
همان خدایی که ذره ای در دل آسمانها و زمین نیست که او از آنها بی خبر باشد همان خدایی که ذره ای از کار خیرمان را هزاران پاداش می دهد , اما کیفر گناهانمان فقط به اندازه ی همان گناه است نه بیشتر.
آن خدایی که ذره ای به کسی ظلم نمی کند
بیایید باور کنیم که تمامی گرفتاریها , ناامیدی ها , سرگشتگی ها یمان از سر فراموشی ماست که این بزرگترین بی همتا را از یاد برده ایم.
از یادمان رفته است که از کجا آمده ایم و آمدنمان از بهر چه بود !!
از یاد برده ایم که ما مسافران این دنیای ناپایدار اما افسون کننده ایم و روزی باز می گردیم به سوی خالق و آفریدگارمان
بیایید باور کنیم که اگر به یاد داشتیم که , که هستیم و اگر خدا را فراموش نکرده بودیم الان جور دیگری زندگی می کردیم
امیدوارانه تر , انسان دوستانه تر و مهربانتر
آیا باور داریم که روزی می آید که همه در پیشگاهش حاضر می شویم؟!بیایید با هم بیاندیشیم که چقدر نزدیک به جواب خود زندگی می کنیم؟آیا هر روز صبح که از خواب بر می خیزیم تا شب که سر بر بالین می گذاریم در هر لحظه از زندگیمان وجودش را حس کرده ایم ?! و آیا این احساس سبب شده است که کاری را که باعث ناراحتی انسانها و ناخشنودی خداوند می شود انجام ندهیم حتی در خفا؟
وآیا داشتن احساس دیده شدن سبب شده که در اوج خستگی از کنار نیازمندی بی تفاوت نگذریم و دست افتاده ای را بگیریم فقط برای رضای آن مهربان بی همتا?
آیا شده آنقدرکه برای رضای انسانهای اطرافمان تلاش می کنیم انسانهایی که معمولا فراموشکار و ناراضیند در طول روز سعی کنیم فقط برای خشنودی خدای بزرگوار و مهربانی تلاش کنیم که هیچ وقت تلاشهایمان را فراموش نمی کند حتی اگر خودمان آنها را از یاد ببریم و یک را ده ها پاداش می دهد و از خطاهای ریزو درشتمان می گذرد ?! در حالیکه دوستان و اطرافیانی که آنقدر رضایتشان برای ما مهم است هرگز نمی توانند بزرگواری آن بزرگوارترین را داشته باشند.
باور کنید که شناخت من حتی به اندازه ی ذره ای هم نیست , اما به مهربانیش قسم همین مقدار ناچیز چنان آرامش و تغییراتی را در من ایجاد کرده که حیفم آمد از آنها با شما نگویم و تنها نیت من از گفتن احساس درونیم زدن تلنگری برای یاد آوری بود نه نصیحت و نه بیشتر .
من فکر می کنم که وقتی فراموش کردم , گم شدم و همچون گوهر گم کرده ای به هر در و دیواری کوبیدم ودر اوج تنهایی و سرگشتگی تنها او بود که به فریادم رسید و دستم را گرفت و دوباره من را در آغوش پر مهر خود جای داد , پناهم داد سیرابم کرد و آرامش از دست رفته ام را به من بازگرداند.

خدایا شکرت که من تو را دارم , با وجودت به کسی نیاز ندارم , تو تنها امیدو پناهگاه منی دیگر هیچ وقت نمی خواهم از تو دور شوم ای مهربانترین مهربانان برای من و برای هر کسی که به تو روی می آورد.

پیش بیا پیش بیا پیشتر
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم از هر چه دوست
ای تو به به من از خود من خویش تر
دوست تر از انکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
داغ تو را از همه دارا ترم
درد تو را از همه درویش تر
هیچ نریزد به جز از نام تو
گر بزنی بر رگ من نیشتر
فو و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیش
قیصر امین پور
