خبر بد..

"آنها که فرصت یگانه زندگی را باختند ..قربانی غفلت همه ی ما شدند." این جمله استاد شجریان را بارها امروز تکرار  و زمزمه کردم..زندگی چیست..برای چه آمدیم و برای چه می رویم...مرگ چرا انقدر نزدیک هست ..خیلی نزدیک.انقدر که وقتی می شنویم آشنایی در خاک آرمید .می گوییم خداوند رحمت ش کند..اما وقتی یکی از نزدیکانت فاصله ی کمی با خاک دارد چه می خواهی بگویی..خدا رحمت ش کند...همین !! یک کلمه ..چیز دیگری فاقی نمی ماند واقعا.. پس چرا نه تاب خوردن غذا را داری و نه خواب! چرا یه چیزی ته ته دلت می جوشد ..یه جور حالت تهوع!! حرف درست حسابی هم نمی توانی زدن!! در جمعی نشسته ای ..همه کنار هم ..اما گویا فاصله ها داری از یکدیگر..سخنی رد و بدل نمی شود..هر از چندگاهی کلمه ای به زبان می آید..عجب..لعنت بر شیطان..چرا این طوری شد..عجب ب ب ب !! چرا باز راحت نمی شوی ..شاید فکر نمی کنی که انقدر با مرگ نزدیکی ..آشنایی درجه یکی که تا همین یکی دو ماه پیش صدای ش را شنیده ای ..الان چنان خفته در بستر که گویا اصلا توانای در سخن گفتن و زندگی کردن نداشته است..چرا بغض داری ..چون ندیده ای ش ..نیک می دانی که گذشت زمان مرهم خوبی ست ..پس چرا را آشفته ای ..شاید چون نتوانسته ای کاری برایش کنی..مگر کاری برای خودتت می توانی بکنی که برای او نکرده ای ..نه جواب این نیست ..جواب هر چه باشد در خود ماست..رفتن او چیزی را در وجود خود ما برانگیخته است ..که تا قبل از او یادی نمی کردیم ازش..رفتن او جرقه ای ست برای خود ما که وقت کم است ..خیلی کم ..آنقدر کم که صبح زود از بستر بلند می شوی و کمی احساس گرفته گی نفس می کنی..بعد انگار یک نفر دارد بدنت را انقدر فشار می آورد که توان فریاد کشیدن را هم نداری..فشار خون ت می رود روی 29!!!! نمی توان چه درد کشیده ای با این فشار خون بالا.. به ده دقیقه نکشیده که متخصص گفته آسیب جدی دیده مغز ..کار خاصی نمی شود برایش کرد..دعا کنید برای ش ..این گونه مریض ها ..تنها دو راه دارند..یا به زندگی برمی گردند آن هم با آسیب جدی مغزی و فلج شدگی ..یا اینکه دیگر روی خوش به این جهان نمی کنی !!  و می روی ..

اگر زمانی داشتید که بی استفاده بود ...لحظه ی برای ما دعا کنید..تاب از دست دادن این عزیز را دیگر به این زودی نداریم..

همدلی از همزبانی بهتر است...


ابیات ناب1

یا عاشق شیدا شو..یا از بر ما وا شو

که سینه‌ها سیه از روزگار دم سرد است*/ شجریان در لندن


برداشت از گودر


ساعت پنج و پنج دقیقه صبح‌. همین الان رسیدم خانه. از قطار هم جا ماندم. با شناختی که از خودم داشتم البته این اصلن امر غیرمنتظره‌ای نبود و نمی‌دانم چه اصراری دارم وقتی این‌قدر دقیق با خودم آشنایی دارم که جا می‌مانم، باز هم بلیط برگشت می‌گیرم. به هر حال، با اتوبوس برگشتم و بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم طول کشید و خسته شدم و سرد بود. سرده آقا. خیلی سرده این شب‌ها... 

اینا رم می‌نویسم یه وخ لال امشب از دنیا نرم و شمام بدونین کلن چه خبر بود و آقا چیا خوند

رفته بودم کنسرت شجریان امشب. با گروه شهناز اجرا داشت در رویال فستیوال هالِ لندن. طبعن غلغله بود. 
فازغالب اجراهای امشب، فاز غم‌ بود. سر جمع سه شعر از ابتهاج و از حافظ و مولوی و سعدی هم هر کدام دو شعر خواند. چینش شعرها خیلی خوب بود. بخش اول را به یاد پرویز مشکاتیان زدند. با می و حافظ شروع کردند و بعد از سایه خواند: «هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ/ که بلبلان همه مردند و برگ‌ها زردند/ شب است و آینه خواب سپیده می‌بیند/بیا که روز خوش ما خیال پروردست/ چه‌ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی/ به مردمی که جهان سخت ناجوانمردست... ». تکنوازی تار مجید درخشانی با آواز همین شعر سایه، شب من یکی را ساخت. گویا بود و پر از حکایت احوال

شهناز شجریان هم خواند راستی. از پارسال خیلی بیشتر و رساتر خواند. این زن هم کم کم باید برود گروه خودش را راه بیندازد. مثل برادرش، همایون. لباس‌اش هم همان لباس صورتی پارسال بود. موهایش هم به همان بلندی و قشنگی. پارسال نزدیک‌تر بودم به صحنه و بهتر خط و خطوط صورت‌شان را می‌شد موقع اجرا شد و لغزیدن دست‌ها روی سازها و حرکات دست شجریان که به نظرم نصف عیش اجرای زنده‌اش است.

بعد هم تکنوازی نی بود و آوازی که شعرش از سعدی بود. آن غزلی که می‌گوید: «بر که توان نهاد دل تا ز تو وا ستانم‌اش». آخر بخش اول هم تصنیف «ساکن جان» را خواند که یکی از هجرانی‌های عالی مولوی‌ست :« ‌ای ساکن جان من آخر تو کجا رفتی، در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی..». ای داد...فکر کردم ترکیب «ساکن جان» عجب ترکیب غریبی‌ست. یکی بیاید توی جان آدم ساکن بشود همین طوری. یکی ازش بپرسد شما کجا سکونت داری؟ بگوید توی جانِ فلانی. ای آقا...

بخش دوم هم یک دونوازی تار و سنتور داشت که عالی بود و بعد شعر معروفِ سایه 
شبی رسید که در آرزوی صبح امید/هزار عمر دگر باید انتظار کشید
در آستان سحر ایستاده بود گمارد/سیاه کرد مرا آسمان بی‌خورشید
هزار سال زمن دور شد ستاره‌ی صبح/ ببین کزین شب ظلمت جهان چه خواهد دید

این خیلی مهم بود که شجریان امیدِ الکی نمی‌داد. جاهایی هم که از عشق می‌خواند، با طعن بود. «منزل عشق» سعدی را خواند مثلن و آن یکی دو بیت معروف آن غزل: «بر سر بازار سربازان عشق، زیر هر داری جوانی دیگر است/ این گدایانی که این دم می‌زنند/ هر یکی صاحبقرانی دیگر است». شجریان یک طور خوبی توی هر دوره‌ای صدا شده و چیزهایی که خوانده متناسب با وضع بوده معمولن. غم و خستگی اجرای امشب‌، حداقل برای من، حس مدام این مدتم بود. غم. طعن. غم. طعن. عشق. غم. این بود فاز امشب و خیلی شب‌های پیش از این. 

اینکه همخوانی «مرغ سحر» و «همراه شو عزیز» اجرای نهایی بود هم که گفتن ندارد. فعلن تا اوضاع مملکت 
بهتر نشده همین است 
که هست.

شجریان کلن خسته بود. صداش. شاید یک دلیل‌اش اجراهای پی‌در‌پی‌اش در این تور اروپا باشد. فردا شب هم اسکاتلند برنامه دارد

تیتر مطلب مصرعی از شعر «سایه» است*

لازم نوشت| به خاطر احترام به نویسنده این سطور هیچ گونه ویرایشی روی آن صورت نگرفته است.

عاشق نوشتن در اینجا هستم

..اما دستم به نوشتن نمی رود..امیدوارم به زودی دوباره شروع کنم..با تغییرات اساسی

جای خالی من و تو ..

کافه سینما-ایمان زینعلی

یک: «چند جور دورداریم: یک دور هست که دستمون بهش نمیرسه، یک دور هست که فکرمون بهش نمیرسه و یک دور هست که نمی تونیم ببینیمش»2 اما کلاه قرمزی نود،فصل نزدیکی هاست . آنقدر که فامیل دور هم می تواند تا اندازه های یک هم خانه ای نزدیک باشد.کلاه قرمزی نود قصه ی جمع است نه تک گویی های یک قهرمان .چون دیگر دوران امپراطوری قهرمانها به سر آمده و ادامه ی حیات تک قهرمان عروسکی سینمای ایران تنها در جمع میسر است. طهماسب و جبلی هم این را می دانند.

آن ها می دانند که قهرمان ها در جامعه ی مدرن جایگاهی ندارند. دنیای مدرن،دنیای فیس بوک و شبکه های اجتماعی جور وا جور است. دنیای گفتن و شنیدن است.پا برهنه میان حرف یک دیگر دویدن.دنیای مدرن، دنیای جدل بر سر ارزش هاست . به همین خاطر نویسندگان برنامه، محوریت داستانک ها را میان بقیه ی عروسک ها تقسیم می کنند تا کلاه قرمزی در بک گراند قرار گیرد و تنهابهانه ای دراماتیک برای توجیه روابط میان عروسک ها باشد.حالا این جمع است که ماجرا می سازد و روایت می کند.

به همین دلیل است که می گویم باید برای عنوان سری جدید این مجموعه برنامه، خانواده کلاه قرمزی را جایگزین کلاه قرمزی خالی کنیم . خانواده ای که از اولین سری مجموعه برنامه های نوروزی کلاه قرمزی با شخصیت های گیگیلی و پسر عمه زا جمع و امسال با فامیل دور و ببعی جور شدند. آن موقع برای به در بردن شومی سیزده، گرمای همین جمع کافیست.حتی اگر مجبور باشید _مثل خانواده ی کلاه قرمزی_ قید طبیعت را بزنید و سیزده را در خانه به در کنید.



دو:طهماسب و جبلی در پرداخت فردیت ها استادند و همین فردیت هاست که هویت خانواده ی کلاه قرمزی را می سازند. جوری که همه ی اعضای خانواده از یک جامعه سر بر آورده اند اما هرکدام قواعد و جهان بینی خودشان را دارند: مثلا کلاه قرمزی ، همه چیز را به شکل شکلاتهای متحرک می بیند یا فامیل دور که برای دریا هم در قائل می شود و به دمپایی می گوید:"درپایی". در کلاه قرمزی نود کاراکترها شناسنامه دارند،معلوم است که از کجا می آیند و از جان شب نشینی های نوروزی ما چه می خواهند.مثلا کاراکتر ببعی؛او با تمام عروسک های حیوانی که تا حالا در برنامه های تلویزیونی دیده ایم، فرق دارد، جز آوای "بع بع" و واژه ی "نه" چیزی از او نخواهید شنید چون مثل همه ی شخصیت های کلاه قرمزی نود از دنیای حقیقی می آید اما وقتی آشپزی را با زبان انگلیسی تدریس می کند دیگر یک شخصیت است، نه تیپ. با این حال کاراکتر ببعی تنها در کنار دیگر عروسک ها به چشم می آید. برعکس،کاراکترفامیل دور،فرار آگاهانه از یکنواختی شخصیت های قبلی است. طوری که اغلب،شخصیت محوری داستانک ها قرار می گیرد و باری از مایه ی کمیک برنامه را به دوش می کشد.او توانایی شنا در درامی جدا از قصه های کلاه قرمزی را هم دارد و بر خلاف بقیه ی عروسکها، بدون واسطه با آقای مجری ارتباط برقرار می کند. تفاوت و توازی میان فامیل دور و دیگر عروسک ها از بطن قصه به میزانسن هم می آید و او را به عضو شیرین اما بد قلق خانواده ی کلاه قرمزی تبدیل می کند درحالیکه بقیه ی عروسک ها به خاطر گویش متفاوتشان از طریق کلاه قرمزی با آقای مجری دیالوگ برقرار می کنند تا یادمان باشد هنوز هم کلاه قرمزی محور خانواده است. همانطور که کاراکتر آقای مجری نخ ارتباطی ما با دنیای عروسک هاست.

سه:در کلاه قرمزی نود از بده بستان های کلامی میان آقای مجری و عروسک ها خبری نیست.این بار آن ها از آقای مجری بازی می گیرند و برایش تعیین تکلیف می کنند که مثلا ری اکشن اش در مواجه با درگیری عروسک ها بر سر عیدی های کادوپیچ ،چه باشد یا اینکه بعد از کشف واژه ی من درآوردی"سیب تقال" از پیک بهاری کلاه قرمزی، آن طور عصبی شود و کاسه کوزه ها را به هم بریزد.زمانی هم که می خواهد با با اجرای نمایش، نحوه ی پذیرایی از میهمان را به بچه ها آموزش دهد، رو دست می خورد ، ننه بزرگ را به جای فامیل دور اشتباه می گیرد و یک کمدی موقعیت از جنس شوخی های برادران مارکس خلق می شود. نمونه ی درخشانش، زورآزمایی عروسک ها برای جابه جا کردن کارتون خالی یخچال است. شوخی هایی که مثل خود برنامه و سازندگانش ساده و بی ادعا هستند،سعی ندارند تماشاگر را بخنداند بلکه فقط به تجربه ای تازه تر از زندگی دعوتمان می کنند.تجربه ای که با آن، باز کردن در شیشه ی مربا دغدغه می شود و دلخوشی ها به اندازه ی یک شکلات پنجاه تومانی، زیباتر.

بایدنوشت | دوست داشتم لذت این نوشته را با شما مخاطب به اشتراک بگذارم

استاد محمد رضا شجریان ، زنده یاد مشکاتیان و ..

 

« از راست به چپ: همایون شجریان | زنده یاد مشکاتیان | علی جهاندار | استاد محمد رضا شجریان »

رو رو که نِیی عـــاشق٬ ای زُلـــــفَک و ای خالَک


رو رو که نِیی عـــاشق٬ ای زُلـــــفَک و ای خالَک           ای  نازَک  و ای خشمَک٬ پابسته به  خلخالَک 
 
با  مــرگ  کـــجا  پیـــچد٬  آن زُلفَک و آن پیچک؟           بر    چرخ   کجا   پرد٬   آن   پَرَک   و  آن  بالَک؟ 
  
ای   نـــازُک   نــــازُک‌دل٬   دل جــو که دلَت ماند           روزی   که   جدا  مانی  از   زَرَک   و   از  مالَک
  
اشکَسته    چرا  باشی؟   دلتنگ   چرا  گردی؟           دل   همچو   دل   میمَک٬  قد  همچو قد دالَک
  
تو  رستم  دستانی!   از  زال  چه  می‌ترسی؟           یارب    بِرَهان      اورا  از    ننگ    چنین  زالک 
  
من  دوش  تو  را  دیدم  در  خواب و چنان باشد           بر چرخ همی‌گشتی سرمستک و خوش‌حالک 
  
می‌گشتی و می‌گفتی: «ای زهره به من بنگر٬           سرمستم    و    آزادم    ز اِدبارَک   و    اِقبالَک
  
درویشی  وآنگه   غم؟  از مستِ  نبیذی  کم؟            رو   خدمت    آن  مه کن٬  مردانه  یکی سالک 
 
بر   هفت    فلک  بگذر٬ افسون  زحل مشنو!              بگذار   منجم   را    در    اختر    و   در    فالک
 
من  خرقه  ز  خور دارم٬ چون لعل و گهر دارم              من  خرقه   کجا  پوشم٬ از صوفک و از  شالک؟ 
 
با یــــــار عرب گــفتم: « در چشم تــــرم بنگر»             می‌گفت  به    زیر   لب:     «لا تُخدِعَنی والک
  
» می‌گفتم  و می‌پختم در سینه دو صد حیلت             می‌گفت   مرا     خندان:  «کَم تکتم احوالک»
  
خامش کن و شه را بین! چون بازِ سپیدی تو!             نِی   بلبل    قوالی٬    درمانده  در  این  قالک
شعر: مولانا
خواننده و آهنگساز : سیاوش ناظری
گیتار : احسان فرامرزی پور
بربط : فرود خاموشیان
پرکاشن : سیاوش ناظری


دانلود کنید


شب جدایی

این روز ها آمدن یک آلبوم موسیقی انقدر حیاتی بود در جامعه ی فرهنگی ایران که انقلاب اسلامی ! مردمی مصر در خاورمیانه..خیل عظیم کارهای بی هویت و سطحی ویترین بار فروشگاه های موسیقی را در نبود یک البوم خوب پر کرده است.البوم شب جدایی از این حیث غنیمت بزرگی ست که باید قدرش را بدانیم و تمام نشده خریداری ش کنیم اما  نباید منتظر اثری نو و خلاق باشیم..در جامعه ی که روز به روز سطح و پویایی فرهنگی مردم کمتر  می شود..تئاتر های عام پسند  و فیلم های سینمایی گیشه ای به وفور یافت می شود.  خلاقیت هنرمندان هم سوخت می رود..اگر هم خیلی دل سوخته ی مردم کشور و فرهنگ غنی شان باشند، هنرمندان ...البومی می دهند روخوانی اثرهای جاودان قدیمی و تجدید خاطره نواهای پدر بزرگ مادر بزرگ ها ..البوم شب جدایی از این نظر ضعف بزرگی به حساب می اید در روزگاری که اثری خلاقانه و منحصر فرد در اجرا و فرم و ملودی در بازار موسیقی ایران مانند پدید امدن استعدادی مثل شجریان است در اواز..غیرممکن! اما چه کنیم که باید دل خوش باشیم از شنیدن اوا های قدیمی و خوش بودن از شنیده های دهه های گذشته...اما شب جدایی  تا این حد هم ضعیف نیست و شنیدن همان شنیده های قدیم نیست..با کارهای در این سبک تقاوتی دارد از نوع اصلاحاتی و اصول گرایی..از زمین تا به هوا..از جمهوری تا دیکتاتوری ..در حالی که فضای دو سه دهه گذشته را دارد اما گویی برای اینده ساخته و پرداخته شده..اوازی شسته رفته و تصانیفی دل نواز ...صدایی متفاوت و اشعاری شنیدنی..برای تمجید و انتقاد از شب جدایی همین بس که باید شنیدش و شنیدنش تا هضم ش کرد..و وقتی غرق در موسقی دهه ی دور شدی ان زمان است که می خوانی


آتشی در سینه دارم جاودانی ..عمر من مرگی ست نامش زندگانی ..

پشت صحنه ی کنسرت استاد شجریان سال 84

 

برداشت از فیس بوک استاد کیهان کلهر

کنسرت استاد شجریان در دوبی

      کنسرت استاد شجریان در دوبی
                                                           نقل از دلاواز

استاد محمدرضا شجریان و گروه شهنازِ، پنجشنبه ۲۸ بهمن ) ۱۷ فوریه ۲۰۱۱ ( در مرکز تجاری دوبی، سالن شیخ راشد، به سر‍پرستی و آهنگسازی استاد مجید درخشانی، کنسرت موسیقی ایرانی برگزار خواهند کرد.

این برنامه پس از استقبال بی‌نظیر در انگلستان، استرالیا، آمریکا و کانادا در دو بخش دستگاه همایون -رندان مست- و ماهور -بی همزبان- همراه با سازهای ابداعی استاد شجریان اجرا خواهد شد.

برگزار کننده این کنسرت شرکت اوآسیس در دوبی می‌باشد. تلفن‌های پاسخگویی و دریافت اطلاعات بیشتر: 0097142949532 و 00971509409930

با هماهنگی انجام شده با برگزار کننده، عزیزانی که تمایل به تهیه بلیت از ایران را دارند می‌توانند بلیت خود را از طریق سایت دل‌آواز تهیه فرمایند اطلاعات تکمیلی متعاقباً اعلام خواهد شد.

از علاقه‌مندان گرامی دعوت می‌شود جهت دریافت آخرین اخبار در بخش خبرنامه نام‌نویسی نمایند.

یلدا

برداشت از مجمع دیوانگان

یلدا اگر برای همه طولانی‌ترین شب سال باشد، برای ما روشن‌ترین روز زندگیمان بود. روزی که صلح برقرار شد. شب بود، ولی روشن به چلچراغ هزار امید. طولانی بود اما نه به اندازه آرزوی ما. سرد بود اما نه در برابر زبانه‌های سوزان عشق‌مان. سکوت بود اما نه در هیاهوی نگاه‌هایی که زبان میان من و تو بودند.
از آن پس قرار شد تا یلدا سال‌روز تولد دوباره ما باشد، همانگونه که جشن میلاد دوباره خورشید است. اما نمی‌دانستیم که حتی شبی به درازای یلدا هم سحر می‌شود و هیچ آرزوی ابدیتی برآورده نمی‌شود و سوزان‌ترین شعله‌ها سرد و بلندترین فریادها هم خاموش می‌شوند. اسطوره قصه ما اشتباه کرده بود. سرانجام کار پیروزی با لشکر سپیدی نبود. داستان ما را اهریمن به پایان برد. تو رفتی. صلح به پایان رسید. چلچراغ امیدهایمان خاموش و خاکستر سرد زمان پیروز شد. سکوت همه جا را فرا گرفت و یلدای من همیشگی شد.

قضاوت نامه

برداشت از وبلاگ مریم مومنی

وبلاگ نوشتن برای من روز به روز سخت تر می شود. درست تر بگویم :منتشر کردن نوشته هایم سخت تر می شود. هر چه می گذرد یادداشت هایم را بیشتر به صورت منتشر نشده ذخیره می کنم. شاید از مهم ترین دلایل آن برداشت های نادرست/ناقص اطرافیان‌ام باشد که من را از نزدیک می شناسند از نوشته هایی که خیلی اوقات قرار بوده صرفن تمرین نوشتن باشند برایم و نه هیچ چیز دیگر. به محض خواندن شعر غم‌گینی آن را به حس و حال آن لحظه/روزم ربط دهند و نگران حالم شوند. و یا حس متن وبلاگ را آینه ای فرض کنند که احوال نویسنده ی آن را کمال و تمام نشان می دهد. جدی گرفتن مستقیم بازی زبان و تخیل و عدم تشخیص مرز میان خیال و واقعیت در نوشته ی وبلاگ و منتقل کردن آن به وبلاگ نویس همان چیزی است که کم کم گلوی قلم را می گیرد و راهش را می بندد.

پدر جان، مادر جان، دوست و آشنا و فامیل محترم، خطاب من به شماست. این جا اغلب تمرین نوشتن می کنم.
خاطرات روزانه نمی نویسم.

زمانه ی قرعه ی نو می زند به نام شما

برگرفته از وبلاگ ملکوت/داریوش محمدی
يکی از شورانگیزترين غزل‌های سايه، اين غزل انقلابی است که شجریان آن را به آواز در یکی از چاووش‌ها – که بعداً با نام «سپيده» منتشر شد – خوانده است. مطلع غزل اين است: زمانه قرعه‌ی نو می‌زند به نام شما / خوشا شما که جهان می‌رود به کامِ شما. بگذارید این غزل و بعضی از ابیات‌اش را بهانه کنم برای گفتن بعضی حرف‌ها که ماه‌هاست با خود زمزمه کرده‌ام ولی تا به حال تحریر نشده‌اند.

این «به نامِ شما»، تعبیر معنی‌داری است. قرعه به نام کسی وقتی می‌افتد، هم معنای مثبت می‌تواند داشت و هم معنای منفی. قرعه‌ی خوب به نام کسی وقتی بیفتد، گويی همای سعادت سایه بر سرش انداخته و شاهین بخت بر شانه‌اش نشسته است. قرعه‌ی ديگری هم داریم که قرعه‌ی دیوانگی است: قرعه‌ی وجودی بشر! اين بار امانت کشیدن بشر، یا عرضه کردن امانت بر او، قرعه‌ای بود که به نام او افتاد و آدمی دیوانگی کرد و «قرعه‌ی کار به نامِ من ديوانه زدند».

به نامِ کسی بودن هم معنای‌اش روشن است: در تملک کسی رفتن یا متعلق به کسی یا چیزی بودن. این «به نام کسی»، حکايتی از عشق هم در خود دارد. عاشق، به نامِ معشوق است يا بر عکس. حکایتی از پيوندی است میان این دو به همين نام.

در تاریخ هم خوانده‌ايم که پيش از این سکه به نام شاهان و سلاطین می‌زدند (و هنوز هم می‌زنند) يا در فضای اسلامی، خطبه به نام امیران و فرمانروايان و خلفا می‌خواندند. وقتی خطبه‌ای به نام کسی می‌خواندند يعنی حکم او مطاع بود.

تا بدین‌جا حکایت از خوش‌نامی بود در جایی که چیزی به نام کسی است. اما پيش از اين‌که به بدنامی‌ها برسيم و از نیک‌نامی‌ها در گذريم، خوب است این بیت آن غزل را دوباره بخوانيم: زمان به دستِ شما می‌دهد زمام مراد / از آن‌که هست به دست خرد زمام شما! این چیرگی خرد بر آدمی است که او را به حق سزاوار فرمان‌روايی و زمام‌داری می‌کند. جایی که بی‌خردی بر آدمی چیره می‌شود، همان‌جاست که سقوط او آغاز می‌شود و شایستگی حکم راندن را هم از کف می‌دهد. این نکته‌ی نسبت خرد و آن‌چه که به نام و کامِ‌ آدمی می‌رود یا می‌شود را داشته باشید تا بعدتر.

اما در همين عالم، چیزهايی که به نام آدمی می‌شود، هميشه فقط سکه و خطبه نيست. هميشه قرعه‌ها و فال‌های نیک نيست که به نام آدمی می‌افتد. گاهی خطاها و جنايت‌ها به نام او نوشته می‌شود. يوسف هم که به زندان رفت، جنایتی و خطايی به نام او نوشتند اما هنوز يوسف خوش‌نام باقی ماند و خواهند ماند. آن‌چه که به نام او نوشتند و گفتند، بهتان بود و «عزيز مصر به رغم برادران غيور / ز قعر چاه بر آمد، به اوج ماه رسيد». ولی خطاها يا جنايت‌هایی که به نام کسی نوشته می‌شود، هميشه از این جنس نیست. از این‌جا به بعد، تأمل بيشتر لازم است. بگذاريد چند ضمیر یا متعلق را بگذارم پیش رو تا بهتر بتوان درباره‌شان حرف زد: ۱) خدا و دين؛ ۲) دموکراسی؛ ۳) سکولاریسم؛ ۴) مرد يا زن؛ ۵) من و شما – یا هر آدمی. (و می‌شود از همين دست بر شمرد).

به نامِ خدا و دین در تاریخ جنایت‌ها کرده‌اند و هنوز هم می‌کنند. به نام خدا و دين و پيامبران هم جنايت‌ها نوشته‌اند. این‌که چه اندازه اين نسبت‌ها درست است يک سخن است و اين‌که متهم چه باید بکند، سخنی دیگر. اما برای روشن‌تر کردن بحث، بيايید بگوييم من مسلمان‌ام (حالا فرقی نمی‌کند از چه طریقه و آيینی در مسلمانی باشم)،‌ وقتی جایی کسی به نام من و آيین من خطا و جنایتی بکند، من نمی‌توانم سکوت کنم و بگويم من نکرده‌ام و به من ارتباطی ندارد. جایی که به نام من جنایتی برود، وظیفه‌ی من است که صدای‌ خويش را بلند کنم و بگويم به نام من نکنيد! من باید پیش‌قدم شوم و بگويم من از شما نيستم و به نام من جنايت نکنيد. به نام خدای من و پيامبر من و آيینِ من و محبوب من اگر جنایت می‌کنيد، من از شما تبرا می‌‌جویم. البته کارهای بسيار ديگری هم می‌شود و باید کرد، اما کمترین کاری که می‌شود کرد این است که تبرا بجويم از جنایتی که به نام من يا آيينِ من می‌روم آن‌ها به آشکارترین و صریح‌ترین وجهی.

به نام دموکراسی هم در تاریخ جنایت‌ها کرده‌اند. دموکراسی هر اندازه هم که ارزش‌هايی ستودنی داشته باشد – که دارد – باز هم به نام او جنایت کرده‌اند. باز هم نامِ نيک آن را تیره کرده‌اند. دموکراسی‌های صادراتی مصاديق آشکار و بارز بدنام کردن دموکراسی و ستم کردن به نام دموکراسی است. دموکراسی‌خواهان یا آن‌ها که ارزش‌های دموکراسی را می‌ستايند، وظیفه دارند که در عین حفظ باور و اعتقادشان به دموکراسی، این‌ها را که به نام دموکراسی انجام می‌دهد محکوم کنند و از اين جنايت‌ها يا لغزش‌ها تبرا بجويند آن هم به آشکارترین و صریح‌ترین وجهی.

به نام سکولاریسم هم جنايت شده است. تاریخ خون‌بارترین جنگ‌ تاریخ بشر، مشحون است از باور به سکولاريسم. به نام سکولاریسم هم که خود از دستاوردهای فرخنده‌ی خرد بشری می‌تواند به شمار آيد، جنایت‌ها شده است و هیچ بعيد نيست باز هم اين جنايت‌ها رخ بدهد. پس آن‌ها که سری بر آستان سکولاریسم می‌سايند، وظيفه دارند جنايت‌هايی را که به نام سکولاريسم شده محکوم کنند و از آن‌ها تبرا بجويند بی‌هيچ مجامله و تعارفی.

همين قصه را درباره‌ی مرد و زن داریم. کم نبوده‌اند کسانی که به نام زن یا به نام مرد، همين خطاها را کرده‌اند. مسؤولیت اخلاقی ما اقتضا می‌کند که جايی که چیزی به نام ما می‌‌گويند و می‌کنند، چندان که در وسعِ ما می‌گنجد در رفع اين تهمت از خويش بکوشيم و نگذاریم به جفا یا خطا، چیزی به نام ما تمام شود. طبعاً جایی که درنگ می‌‌کنيم يا لب فرو می‌بنديم، جهان را این گمان در حق ما تقویت می‌شود که چه بسا فلان در این خطا و جنايت دستی دارد و این گمان هم گمان بی‌جایی نيست.

همه‌ی این‌ها را گفتم تا به جای باریک‌ترش برسم. در اين یکی دو سالی که گذشت، در کشور ما به نام اين نظام و حکومت، جنایت‌ها رفت و می‌رود. خون‌ها ریخته شده است و کس دم بر نیاورده است. مقتول را علی‌الاغلب به جای قاتل نشانده‌اند و خواستاران حق را در لباس مروجان باطل معرفی کرده‌اند. و این قصه‌، قصه‌ی خون‌باری است که در آن «خونِ صاحب‌نظران» ریخته‌اند و تيغ به «صيد حرم» کشيده‌اند و اين ماجرا هم‌چنان ادامه دارد. صورتِ اين قصه هم شبيه بقیه‌ی قصه‌های بالاست با يک تفاوت بزرگ و آن تفاوت بزرگ اين است که در اين قصه، پای سیاست و قدرت هم در ميان است. آن‌که در این‌جا این جنايت‌ها به نام او می‌رود، موظف است حساسيتی مضاعف داشته باشد. شگفت نيست اگر به واسطه‌ی همين دسترسی به قدرت و سیاست – که اسباب فساد و تباهی است چون به فرموده‌ی حضرت امير «من العصمة ان لا تجد» - آدمی را بلافاصله در مظان تهمت می‌گذارد. هر که قدرت دارد بيشتر و عظيم‌تر از ديگران در معرض امتحان و اتهام واقع است. از همين روست که اگر جنايتی به نام صاحب قدرت – علی‌الخصوص که به نام دين و خدا هم شده باشد – برود، وظيفه‌ی صد چندان اوست که به صريح‌ترین و آشکارترین شکلی از خود رفع اتهام کند. اما چه شده است؟ هر اتهامی که به سوی اين کانون تمرکز و تجمع قدرت و ثروت رفته است، نه تنها به خردمندی و تدبیر دفع نشده، بلکه زمينه‌ی تقویت اتهام روز به روز و لحظه به لحظه مستحکم‌تر و پرزورتر شده است. پس این پرسشی است که پيوسته باید از صاحبان قدرت پرسید: به نامِ شما، پيوسته جنايت می‌کنند و بساط امنیت و آرامش آدميان را – ولو يک نفر باشد – منهدم می‌کنند؛ از چه روست که يکی نيست حتی که خروش برآورد از ميانِ شما که «به نام من – و به نام ما – نکنيد و نشايد و نبايد که کرده باشند» و يک بار نگفتيد که آن جنايت‌ها را در اسرع وقت باید به اشد مجازات محکوم کرد؟ نمونه‌ها یکی دو تا نيستند اما دو بار حادثه‌ی کوی دانشگاه رخ داده است و حوادث کهریزک و اوين، روی همه‌ی سياه‌کاران عالم را سپيده کرده است. دردمندی هست؟ کسی هست که برای خود نامِ نيکی طلب کند؟

زمانه، زمانی قرعه‌ی نو به نامِ شما خواهد زد که زمامِ شما به دستِ خرد باشد نه این‌که حکايتِ شما – و ما – تقديم الاراذل و تأخير الافاضل باشد. آن وقت است که می‌توان گفت:

به زیر رانِ طلب زین کنيد اسبِ‌ مراد

که چون سمند زمين شد ستاره رام شما

همای اوج سعادت که می‌گریخت ز خاک

شم از امانِ زمین دانه‌چين دامِ‌ شما

ولی شما که امانی بر اين زمین باقی نگذاشته‌ايد، سودای دام بر هما نهادن هم داريد؟! با اين احوال، حکايتِ شما و آن‌چه به نامِ شما می‌رود – اگر خروش بر نياورید که به نامِ شما جنايت نباید کردن – اين است:

دیدی آن یار که بستيم صد اميد در او

چون به خونِ دل ما دست گشود ای ساقی

تيره شد آتش يزدانی ما از دمِ ديو

گرچه در چشمِ‌ خود انداخته دود ای ساقی

تشنه‌ی خونِ زمين است فلک وين مهِ نو

کهنه‌داسی است که بس کشته درود ای ساقی

اين لب و جام پی گردش می ساخته‌اند

ور نه بی می، ز لب و جام چه سود ای ساقی

 

این ابیات را شرح گفتن نمی‌يارم که اهل اشارت بهتر می‌دانند و نيکوتر می‌خوانند. اما پرسش هم‌چنان باقی است: به نامِ ما و شما چه می‌کنند و ما در برابرش چه می‌کنيم؟

آوای استاد در دانشگاه استنفورد



         
مرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا
تو کردی، تو کردی
مرا عاقبت رسوا، مست و بی‌پروا
تو کردی، تو کردی
نداند کس جانا چه کردی
چه‌ها کردی با ما چه‌کری
ادامه نوشته

تصاویر استاد رضا معطریان از سومین شب کنسرت همایون شجریان



برای دیدن تصاویر بیشتر اینجا کلیک کنید.

ضروریات:
»توضیحات بیشتر سومین شب کنسرت همایون شجریان تا ساعات آتی بر روی وبلاگ درج خواهد شد.
»تصاویر عکاس جوان و خوش فکر علی چاشنی گر از شب دوم کنسرت بسیار زیباست.

کنسرت همایون شجریان به روایت تصویر

کنسرت همایون شجریان در تالار وحدت

برای دیدن ادامه تصاویر اینجا کلیک کنید.
برای دیدن تصاویر استاد ساتیار امامی اینجا کلیک کنید.
برای دیدن پانورمای علی چاشنیگر به اینجا سر بزنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیحات: خواندن گزارش ایلنا از این مراسم هم خالی از لطف نیست.

یاد باد انکه ز ما وقت سفر یاد نکرد


 

در مراسم بزرگداشت یکمین سالگرد درگذشت هنرمند فقید پرویز مشکاتیان که چندی پیش در تالار وحدت برگزار شد..همایون شجریان به همراه سنتور سیامک اقایی و تنبک آیین مشکاتیان برنامه ی را به یاد این بزرگمرد عرصه ی موسیقی اجرا کردند.به همت وبسایت دلاواز عاشقان و شیفتگان ان عزیز سفر کرده و همایون شجریان می توانند این اجرا را با کیفیت مطلوب بشنوند و دل قوی دارند از بودن هنرمند جوانی چون سیامک اقایی که به حق می تواند جانشنین خوبی برای ان یگانه سنتور نواز شود..برای شنیدن و دانلود قطعات بر روی عناوین انها کلیک کنید.


 » ساز و آواز " جام غم"

 » تصنیف " یاد باد"

 » ساز و آواز " دلبر عیار"

 » تصنیف "دود و عود"

جزئيات كنسرت پاييز همايون شجريان


کنسرت پاییز همایون شجریان و گروه "همنوازان حصار" به سرپرستی و آهنگسازی علی قمصری در تاریخ چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه، 89/08/12 و 89/08/13 و 89/08/14 در "تهران" ، تالار وحدت برگزار خواهد شد. فروش بلیط از طریق این سایت www.shajarianconcert.com از ساعت 10 صبح روز شنبه 89/08/8 آغاز می گردد.

دوستانی که تمایل به تهیه حضوری بلیط این کنسرت را دارند می توانند از ساعت 10 الی 17 روز شنبه 89/08/8 با مراجعه به شرکت دل آواز بلیط خود را حضوراً خریداری و دریافت نمایند. لازم به ذکر است ، مراجعین محترم کارت ملی خود را به همراه داشته باشند.

علاقه مندان به تهیه بلیط اینترنتی کنسرت، با مراجعه به سایت www.shajarianconcert.com نسبت به عضویت و یا تکمیل و تصحیح اطلاعات قبلی خود اقدام نمایند. شماره تماس های 88727046 و 88727047 بخش پشتیبانی این سایت جوابگوی سوالات خواهد بود.

همنوازان این گروه عبارتند از علی قمصری (آهنگساز و نوازنده تار)، سهراب پورناظری (کمانچه)، سامان صمیمی (کمانچه)، نگار خارکن (کمانچه آلتو)، مصباح قمصری (بم کمان)، علی اصغرعربشاهی (تار)، نوشین پاسدار(عود)، حسین رضایی نیا (دف)، همایون نصیری (دمام و سازهای کوبه‌ای) و آیین مشکاتیان (تنبک و کوزه).

این برنامه شامل قسمت‌هایی از آلبوم‌های "نقش خیال" و "آب، نان، آواز" می‌باشد که قبلاً در فروردین و اردیبهشت 89، مرکز همایش های برج میلاد و حوزه هنری به اجرا در آمده است. - پرداخت وجوه بلیت‌ها توسط کلیه کارتهای بانکی عضو شتاب که رمز دوم یا اینترنتی آنها در دستگاه های خودپرداز بانک صادر کننده فعال گردیده امکان پذیر می باشد.

- بلیت‌ها به صورت الکترونیکی صادر خواهند شد و خریدار با دانلود و پرینت قادر به ورود به سالن خواهد بود. - احراز هویت خریدار الزاماً بر اساس ارائه کارت ملی و اطلاعات موجود در سامانه فروش انجام خواهد شد و برگزار کننده هیچ مسوولیتی در قبال خریداران بلیت خارج از سیستم فروش ندارد و تنها پاسخگوی عزیزانی هستند که اطلاعات فردی و کدملی آنها با اطلاعات روی بلیت مطابقت دارد.

- جهت راهنمایی و پاسخگویی سوالات شما عزیزان یا خرید تلفنی می‌توانید با شماره‌های 88727046 و 88727047 ، شرکت رایساز تماس حاصل فرمایید. - خواهشمند است جهت راحتی خود و دیگر دوستان از به همراه آوردن کودکان زیر 6 سال خودداری نمایید. خبرهای تکمیلی این برنامه را می توانید در روزهای آینده از طریق سایت شرکت دل آواز دنبال نمایید.

کنسرت همایون شجریان در تهران

شنبه یکم آبان ماه هشتاد و نو


گروه موسيقي حصار به آهنگسازي علي قمصري و خوانندگي همايون شجريان 12 تا 14 آبان ماه سال جاري ساعت 21 در تالار وحدت به صحنه مي‌رود.گروه همنوازان حصار به سرپرستي علي قمصري و خواندگي همايون شجريان كه روزهاي 30 و 31 فردوين ماه در برج ميلاد و روزهاي سوم و چهار ارديبهشت ماه در تالار انديشه به صحنه رفته بود، هم اكنون قصد دارد همان برنامه را به مدت سه شب در تالار وحدت به صحنه ببرد.

اين كنسرت كه به دليل ترافيك برنامه‌هاي سالن‌ها و مصادف شدن آن با اجراي پروژه موسيقي سيمرغ به آهنگسازي حميد متبسم در همان روزها نتواست در سالن هاي ديگر تمديد شود، در شهرستان‌هاي مختلف نيز برنامه ي خود را تكرار مي‌كند.

قطعات بخش اول این کنسرت، مقدمه دشتی به همراه آوازهای «بی‌دل و بی‌زبان» و «صنما»، چهار مضراب، تصنیف «خاکدان عشق»، مقدمه نوا، ساز و آواز «نقش خیال»، تصنیف «توبه‌شکن»، ضربی نهفت به همراه آواز نهفت و تصنیف «شهر به شهر» از آلبوم «نقش خیال» هستند.

قطعات بخش دوم نيز شامل مقدمه چهارگاه به همراه آواز «برون از دیده‌ها»، تصنیف «در عاشقی»، تکنوازی تار، تصنیف «آب، نان، آواز»، ساز و آواز شوشتری، تصنیف «به‌جان تو»، ساز و آواز «گناه عشق» و تصنیف «هوای گریه» از آلبوم «آب، نان، آواز» است.

گروه همنوازان حصار با ترکیب علی قمصری به عنوان آهنگساز و نوازنده تار، سهراب پورناظری نوازنده کمانچه، مصباح قمصری نوازنده کمانچه باس، نگار خارکن نوازنده کمانچه آلتو، علی اصغرعربشاهی تار،نوشین پاسدار نوازنده عود، حسین رضایی نیا نوازنده دف، همایون نصیری نوازنده دمام و سازهای کوبه‌ای و آیین مشکاتیان نوازنده تنبک و کوزه در اين كنسرت سه روزه صداي همايون شجريان را همراهي مي كنند.

منبع : ایلنا

بخش‌های منتشر نشده‌ی مستند "پژواک روزگار" درباره‌ی استاد شجریان از بی‌بی‌سی فارسی

 
    

   » چندی پیش مستندی با عنوان «شجریان، پژواک روزگار» از تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی پخش شد که روز اول مهرماه به‌مناسبت هفتادمین سالگرد تولد استاد شجریان مجدداً پخش گردید. شهریار صیامی کارگردان این فیلم، قسمت‌هایی از مصاحبه با استاد را که در آن فیلم استفاده نشده بود، کن...ار هم گذاشته و با آن گزارشی تهیه کرده که در برنامه‌ی هفته‌ی گذشته‌ی «تماشا» از این شبکه به نمایش درآمد.

  » در این گزارش کوتاه که با پخش گوشه‌ای از تصنیف «قاصدک» بر روی تصاویری ناب از استاد شجریان در کنار اساتید موسیقی ایران آغاز می‌شود، استاد خاطره‌ای را از دوران جنگ هشت‌ساله‌ی ایران و عراق بیان می‌کند و از تأثیر سرود میهنی «ایران ای سرای امید» در تهییج رزمندگان ایران می‌گوید. شجریان با بیان اینکه «هنر زبان اعتراض است» دیدگاه خود را درباره‌ی پیوند میان هنر و جامعه مطرح می‌کند. او «پیگیری» و «خستگی‌ناپذیری» خود را راز رسیدنش به جایگاه کنونی می‌داند.


  »» برای دیدن این ویدئو بر روی عکس کلیک کنید یا اینجا کلیک کنید.

انتشار دو آلبوم موسیقی با آواز محمدرضا شجریان در روزهای آینده

مجید درخشانی سرپرست گروه موسیقی شهناز از انتشار دو آلبوم موسیقی با آواز استاد محمدرضا شجریان در دستگاه سه گاه و آواز اصفهان خبر داد.

سرپرست گروه موسیقی شهناز با اعلام این خبر در خصوص آمادگی گروه برای اجرای کنسرت در آینده گفت: تمرین گروه موسیقی شهناز با نظارت استاد شجریان همچنان ادامه دارد و به تازگی خانم شیما شاه محمدی نوازنده قیچک آلتو به گروه پیوسته است.
مجید درخشانی در ادامه به تغییرات ایجاد شده در گروه اشاره کرد گفت: علاوه بر ساز قیچک آلتو، دو ساز دیگر هم به گروه افزوده شده است و از این پس گروه موسیقی شهناز با 18 نوازنده به روی صحنه خواهد رفت.

این نوازنده تار در پاسخ به چرایی افزایش نوازندگان این گروه موسیقی گفت: بالا بردن حجم صدای ارکستر و درنهایت صدادهی مناسب گروه موسیقی شهناز ما را برآن داشت تا تعداد نوازنده های ارکستر را افزایش دهیم به همین دلیل نوازنده هایی را هم برای نواختن دو ساز "شهبانگ" و "بم ساز" که از سازهای ابداعی استاد شجریان هستند و همچنین ساز قیچک آلتو انتخاب کردیم.

این آهنگساز در ادامه افزود: گروه موسیقی "شهناز" مجموع تمرینهای خود را برای برگزاری کنسرت در خارج از کشور و یا در ایران دنبال می کند و قصد دارد رپرتواری از قطعات جدید موسیقی ایرانی را اجرا کند. البته درنظر داریم در صورت صدور مجوز کنسرتی در مهرماه سال جاری در تهران برگزار کنیم.

وی در پایان به اجرای این گروه موسیقی در لبنان اشاره کرد وگفت: حضور در بیست و پنجمین جشنواره موسیقی لبنان تجربه های ارزنده ای برای گروه به همراه داشت. در این جشنواره که در یکی از قصرهای قدیمی لبنان و در کوههای بیروت برگزار شد ملیتهای مختلفی حضور داشتند که در این بین رپرتوار موسیقی ایرانی که توسط گروه شهناز با آواز استاد شجریان اجرا شد مورد استقبال قرار گرفت.

» +برداشت از مهر
 

سری جدید هفته نامه پیک سبز/رمضان بی ربنا


توضیحات ضروری /
این هفته نامه تا به حال پنج شماره ش منتشر شده و ششمین شماره با سری و طراحی جدید به بازار خواهد آمد که همین طور که در تصویر می بینید در مورد ماه مبارک رمضان امسال است که بدون ربنا حال هوایی همیشه گی را ندارد.

تصاویر اختصاصی بی همگان از کنسرت استاد شجریان در لبنان « سه عکس»



»تصاویر از محمد رضا حسنی
ادامه نوشته

محمد نوری دار فانی را وداع گفت


کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز در فستیوال بیت الدین لبنان

استاد محمدرضا شجریان به همراهی گروه شهناز مرداد ماه امسال، به دعوت برگزارکنندگان فستیوال بیت الدین، به لبنان می روند.

فستیوال بیت الدین، از سال 1985 ، تابستان هرسال با شرکت هنرمندان برجسته دنیا در کاخ بیت الدین برگزار می شود.
هر ساله حدود پنجاه هزار نفر در کاخ 200 ساله بیت الدین به تماشای برنامه های فستیوال می نشینند.

استاد شجریان و گروه شهناز به سرپرستی استاد مجید درخشانی روز 6 آگوست ، پانزدهم مرداد ماه، در بیست و پنجمین سالگرد این فستیوال کنسرت خواهند داشت.

گروه شهناز با هنرمندان، استاد مجید درخشانی (سرپرست گروه و تار) ، رامین صفایی (سنتور) ، مژگان شجریان (سه تار)، محمدرضا ابراهیمی (عود)، شاهو عندلیبی(نی)، رادمان توکلی (تار)، حمید قنبری (تنبک) ، سامان صمیمی (کمانچه) ، حسین رضایی نیا (دف)، حامد افشاری (شهنواز)، مهرداد ناصحی (صراحی)، کاوه معتمدیان (سبو)، سحر ابراهیم (قانون)، نگار خارکن (صراحی)، جمشید صفرزاده (تندر)، داریوش آذر (شهبانگ) استاد شجریان را در این کنسرت همراهی خواهند کرد.

جهت دریافت اطلاعات بیشتر راجع به اطلاعات کنسرت و فستیوال می توانید به سایت http://www.beiteddine.org مراجعه نمایید

تصنیف زیبای سخن عشق با همراهی مژگان شجریان اجرا شده در لس آنجلس

 

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم       رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم
گاه گویم    که   بنالم ز   پریشانی حالم       بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم
گر چنانست  که  روی من مسکین گدا را       به در غیر ببینی ز در خویش برانم
من  در  اندیشه آنم که روان بر تو فشانم       نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر  تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن       که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه  مرا  طاقت غربت  نه  تو را خاطر قربت       دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
من  همان  روز  بگفتم که طریق تو گرفتم      که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم  از  دیده  چکانست  به  یاد لب لعلت       نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
سخن از نیمه بریدم  که نگه کردم و دیدم        که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

                                             لیـــــنک دانـــلــــــود


زمان:۰۸:۳۲
شاعر: استاد سخن سعدی
آهنگساز و خواننده:استاد شجریان
با همراهی آواز :مژگان شجریان
ارکستر:شهناز

همایون ما را راضی نکرد...!

همیشه نوشتن و نقد کردن کارهای خانواده شجریان با اکراه نانوشته همراه بوده، هر گاه مخاطب عامی چون ما بخواهد برای دلش هم که شده چند خطی از باب یکی از آلبوم  و کارهای این خانواده به رشته ی تحریر درآورد ناچار به خود سانسوری بوده است. هر فردی که عزم نوشتن درباره این خانواده برومند می کند ابتدا پی هجمه ها را به خود می مالد و بعد از هزاران بار سبک و سنگین کردن جملات  و سخن ها رضا می دهد که منتشر کند آنچه نوشته است. به همین خاطر کمی گفتن برای ما و افرادی مانند ما سخت است و باید عواقب چنین اقدامی را برای خود روشن کنیم و به نیکی دریابیم که کافی است از پل انصاف کمی متمایل شویم تا درو کنیم  آنچه کاشته ایم.بنابراین سعی خواهیم کرد در حد فهم و درک و برداشت خود که جنبه ی شخصی هم دارد و تنها اعتقادات و نظریات یک مخاطب ساده ی عام است را بگوییم! بدون هیچ گونه اغماضی..چون باور داریم که کلمه شجریان آنقدر بزرگ و بلند است که با گفتن کسی چون ما پایین نیاید و با تمجید ما بالاتر نرود.تو خود بخوان این حدیث مفصل را…

                                                 ادامه مطلب در آوای دل                                          

فیلم مستند شبکه بی بی سی از زندگی استاد شجریان

تلویزیون فارسی بی بی سی در روز یکشنبه ۱۶ مه (بیست و ششم اردیبهشت ماه) برای اولین بار فیلم مستندی در باره استاد محمد رضا شجریان پخش می کند که او در آن از زندگی، آثار و همچنین نظراتش در باره تحولات سیاسی اخیر در ایران بی پرده سخن می گوید.

شجریان به عنوان یکی از استادان مسلم موسیقی اصیل ایرانی همیشه در دل میلیون ها نفر از دوستداران موسیقی جایگاه ویژه ای داشته، ولی پس از رویدادهای انتخابات مناقشه برانگیزخرداد ماه سال گذشته در ایران و مخالفت صریح او با سیاست های محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، محبوبیت او باز هم افزوده تر شده است.

شجریان یکی از معدود خوانندگان موسیقی اصیل است که همیشه با زمانه حرکت کرده و خودش در این فیلم مستند می گوید که اگر کسی شعرهایی را که او در سی سال اخیر اجرا کرده مطالعه کند، تاریخ معاصر ایران را بهتر درک می کند.

درواقع کارهای شجریان در سی سال اخیر پژواک روزگار است.

ما برای ساختن این فیلم تقریبا یک ساعته حدود یک هفته را با شجریان در قونیه از شهرهای ترکیه به سر بردیم. او در این فیلم توضیح می دهد که چگونه شورای موسیقی رادیو تهران در اواسط دهه چهل شمسی او را در امتحان آواز خوانی رد کرد و سرانجام چگونه به رادیو راه یافت و اولین باری که صدایش از رادیو ایران پخش شد چه احساسی داشت.

شجریان که درجوانی کار خود را با قرائت قران آغاز کرده بود و با پدرش در جلسات قرائت قران شرکت می کرد، در این فیلم مستند آشکار می کند که پدرش با خواننده شدنش مخالف بود و او برای اجتناب از دلگیر شدن پدرش در ابتدا با نام مستعار سیاوش بیدکانی آواز می خواند.

در این فیلم با زوایایی از شخصیت شجریان آشنا می شنویم که کمتر شناخته شده است. او با آنکه از لحاظ هنری در اوج شهرت و محبوبیت قرار دارد، ولی شخصیتی متواضع و دوست شدنی دارد و به خصوص رفتارش با اعضای گروه موسیقی اش که اکثرا جوان هستند بسیار دوستانه است.

یکی از لحظه های شاد این سفر برای من نبرد با استاد شجریان در صحنه تخته نرد در یکی از قهوه خانه های قونیه بود. باید بگویم که شجریان در خوانندگی عالی است ولی نه در تخته نرد (البته این بخشی از رجزخوانی رایج در تخته است و شما نتیجه واقعی نبرد ما را در این فیلم خواهید دید).

در این فیلم مستند، ما برای اولین بار تصاویری را از شجریان نشان می دهیم که تا به حال هیچ جا دیده نشده است، از جمله تصاویر اجرای آخرین کار او یعنی "تفنگت را زمین بگذار". او می گوید که هدفش از اجرای این ترانه این بوده که به حاکمیت بگوید نباید به صدای اعتراض مردم با گلوله پاسخ بدهد. همچنین در این فیلم برای اولین بار ترانه ای را با صدای همایون و مژگان شجریان بر اساس شعری از اسماعیل خویی (صدایت را دوست دارم) می شنویم که آن را برای آغاز هفتادمین سال زندگی پدرشان اجرا کرده اند.

شجریان در این فیلم توضیح می دهد که در زندگی اش هیچ گاه گرایش سیاسی خاصی نداشته، ولی می گوید که همیشه با خواسته های مردم برای آزادی و دموکراسی همسو بوده است. او معتقد است که هنرمند باید با روزگار خود حرکت کند و با مردم همراه باشد .شجریان در این فیلم بی پرده تر از همیشه نظراتش را در باره حکومت ایران، جنبش اعتراضی در کشور و برخورد حکومت با این جنبش بیان می کند.

او معتقد است که مردم ایران برای رسیدن به آزادی، گذار دشواری را در پیش دارند ولی تاکید می کند که مردم سرانجام پیروز خواهند شد.

او خود را ترانه خوان مردم ایران می داند و می گوید که باکی ندارد که اگر مقامات او را برای بیان صریح نظراتش به زندان بیندازند.

پ.ن:

تنها تخته نرد بازی کردن استاد را کم داشتیم :D))


شعری از استاد شفیعی کدکنی در غربت

این روزها بهار و بنفشه
معنای دیگری به من آرد
وزلونِ دیگری ست
زرد و سفید و صورتی و گاه قهوه ای
با چهره ای به گونۀ مردم
با چشم و دهان و تبسّم
•
شاید که دلپذیر و قشنگ است
کز دوده و تبارِ فرنگ است
شاید کمی اَجق وَجَق ، از دور
در دیدگان اهلِ نشابور!
•
یا آن بهین بنفشۀ ایرانیِ کبود
حُسنِ فرنگ آمد و آن رنگ را ربود
تا چند سالِ دیگر
( دردا و حسرتا!)
کس را به یاد نیست که خود بود یا نبود...