
سلام به وبلاگ من خوش آمدید
اینجا دنیای منه
آرشیو رو هم نگاه کنید
توجه!توجه!
هزینه اش هم 5 صلوات برای سلامتی امام زمان(عج) هست
فقط یادتون نره بفرستید.
یا مهدی

اگه قسمت باشه منم دارم میرم جهادی
نزدیکای همون جایی هست که پارسال رفتم
استان هرمزگان
شهرستان میناب
منطقه ی هشت بندی
از 23 اسفند تا 5 فروردین
-راستیاتش ما رو از رادار خارج کردن
شب آخر ه م د
عالیهههههههه
پنجشنبه ان شاءالله میرسه به دستم
اینقدر عالیه که نگوووو
وایییییی این بحث زمان چقدر خوبههههههههههه
کاشکی یکی بود به عنوان هم بحثیم
خیلی خوب میشد
آروووووووم بااااااااااااااش
هوووووووووووووووووف
و آیا مگر میشود دست رد به سینه ی دعوتت زد
و آیا مگر مشود تو ما را بخوانی و ما ز تو روی گردان شویم؟
جالب است
پیش خودم میگم شاید حضرت خواسته این فقط مال خودم باشه
نمیدونم چه تعبیری میشه بهش زد
و شاید...
نمیدونم
انسان هم اینگونه است
نیاز به اوج و رسیدن به آسمان را دارد که تقرب پیدا کند به خدا ولی اگر زمینی نبود میشد مثل فرشتگان و اصلا تقربش زیبا نبود،چون اختیاری نداشت از خود
انسان مثل خورشید است باید از زمین که بند اوست به آسمان که اوج قدرت و زیبایی اوست برسد
آنگاه میشود که خورشید با تمام زیبایی و درخشش در بالاترین مرتبه ایمان و کمال میرسد...
و چه زیباست این عشق
و چه جالب که همه ی عالم شده محبت و عشق
عشق...
و چه کولاک میشود اگر معشوقی وجود نداشته باشد،
یعنی همه عاشق باشند و معشوق نباشد که دل بشکند و برود و هر دو عاشق باشند
عشق...
و چه زیباتر میشود این عشق که متصل شود به عشقی بی نهایت و بی انتها
عشقی که ظرف وجودیش اینقدر زیاد است که همه ی عشق مرا بپذیرد و در عوض(شاید هم بدون عوض)هم ظرف وجودی مرا بزرگ کند و هم مرا عاشق تر کند
عشق...
و چه عالی و عالی میشود که من در عشق خود محو شوم و هیچ شوم
من باشم و او،او باشد و من
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
دیدمش امروز دانستم کنون،من به جز او،او به جز من نیستم
من اومدم طرح ولایت همون دوره ای که پارسال تابستون میخواستم برم و ۴۰ روز بود
به خاطر همین خیلی کمتر میتونم بیام
شرمنده
بد جوری خراب کردم
افتضاح
داغون،واقعا گند زدم
دیروز رو میگم
وای خدا منو ببخش
پوووف
خدابخیر بگذرونه فقط و خدا کمکم کنه تا......
چرا چرا چرا باید اینجور باشه
کاشکی مردم بفهمن کاشکی درک بکنن کاشکی چشمامون باز بشه هعییییی
عجب
حالا این به یه طرف
بحث خودم به یه طرف
اصن انگار نه انگار
انگار با سنگ حرف میزنی اصن این همه ابراز احساسات میکنی اصن هیچی
پوف
مسخره فروشیه ها
اما جالبه دلم خیلی کم اونم بعضی وقتا فقط واسه خودم میسوزه
اینقدری انرژی دارم که اگه کسی هم انرژی من،کنارم نباشه از این انرژی میپکه،ولی بحث اینجاس اونی که کنارم هست رو منم بخوام که باشه وگرنه اون منبع انرژی عظیم نمیشه،البته بازم هستا اما نسبت به اون کمتره،بازم اونی هم که هست خیلی زیاده و باعث تعجب بقیه
اینو واسه این گفتم چون هم انرژی که نباشه ضربه میخوریم هر دو
چی میگم من
خخخ
عجب
اما کاشکی مردم.........
چی بگم والا
کاشکی میشد یه سیم وصل میکردم به مغزم و یه سرش رو هم وصل میکردم به مغز طرف مقابلم که دارم باهاش حرف میزنم و حرفام رو بهش میفهموندم تا درک کنه نه اینکه میزدم تا بشنوه اخه متاسفانه هیشکی حرفامو نمیفهمه،انگار طرف فقط گوشاش میشنوه ولی مغزش نه
هعییییی
فردا بعد از کنکور مجدد و اجباریم میریم مسافرت با خانواده
اول میریم مشهد بعدشم شمال
احتمالا تا 17 تیر و اینا اونجا باشیم
خلاصه خواستم بگم که جر دریان باشین
ممنون از توجه و همراهیتون تا سلامی دیگر بُدروددددددددددددددددددددددد
حکما شیره اش هم مطبوعه
#منِ او
(رفته بود زیر پتو)
+چرا رفتی زیر پتو؟
_ولم کن برو بخواب
(پتو رو میکشم از سرش کنار و دستاش رو از روی صورتش کنار میزنم،میبینم داره گریه میکنه)
+چرا گریه میکنی آجی
_هیچی برو بخواب تو
(اول فکر میکنم چون امشب میخاد تنها بخوابه گریه شده بهونه ی امشبش)
+خب بگو دیگه آجی جونم
&و غفرلی تلک الذنوب العظام فانه لا یغفرها غیرک یا رحمان و یا الله الهی العفو....
_من وقتی یه فیلمی میبینم که توش یه اتفاق ناراحت کننده ای میوفته که به اماما ربط داره بعدش اینجوری گریه ام میگیره
+چی دیدی مگه آجی؟
_همین فیلمه دیگه،اون توش مُرد و بعدشم یه فیلم دیگه ام گذاشت که ربط داشت به اماما
(همینجوری گریه میکنه،منم آرنجمو میذارم کنار بدنش و یه جوری که سنگینی بدنم روش نیوفته و بتونم ببینم صورتش رو نگاش میکنم و با انگشت دستم از نزدیک چشمش میکشم روی لپش که اشکاش نره توی گوشش)
(چشمام پر اشک میشه)
&از گنه دم به دمم،آتش طوفنده شدم،هم شدم از توبه خجل،هم ز تو شرمنده شدم،صاحب من....
(فکر:پس صاحب تو کس دیگه ایه،تو مال کس دیگه ای هستی)
(گریه میکنم بی صدا،اروم از کناره ی چشم چپم میوفته روی دستش و از کناره ی چشم راستم میاد روی بینی و از نوک بینی میوفته روی لباسش)
(نگام میکنه،دیگه هیچ حرفی رد و بدل نمیشه،انگار حرفا کم میارن و بدون حرف زدن راحت تر انتقال میدیم)
(من همینجور اشکاش رو پاک میکنم و به صورتش نگا میکنم،بغض کرده،میخاد بترکه ولی نگه میداره و آروم اشک میریزه)
&وای خدا،وصل تو شد عزت من،هجر تو شد ذلت من،با تو سرافراز ولی،بی تو سرافکنده شدم،وای بر این بندگیم،مرگ بر این زندگی ام......
(فکر:میفهمه این چیزایی رو که این داره میگه)
(هی بغض میکنه،منو نگاه نمیکنه ولی من همینجوری اشک میریزم و اونم اشکاش میریزه)
&سیل گنه برد مرا،بحر بلا خورد مرا،وای که من غرق در این بحر خروشنده شده ام
(نگام کرد و یکی از اشکای چشم چپم رو پاک کرد،دستش که خیس شد برد نزدیک صورتش و نگاش کرد،نمیدونم به چی فکر میکرد)
&آخه سفینه ی نجات بودن کار موسی نیست،من وقتی کشتی نجات به دادم برسه میگم حسین
(یهو بغض ترکید،دستشو انداخت گردنم و کشیدم پایین تو بغلش،منم کنار انگشت شصتم رو بردم نزدیک دهنش که صداش بلند تر نشه،منو سفت فشار میداد و گریه میکرد،منم گریه کردم،گریه میکردم)
&ای حسسین
(بلند شدم قطعش کردم)
+بخواب آجی جون،بخواب عزیزم
فکر:تا حالا ندیده بودم چنین چیزی ازش
درست نفهمیدم برای چی گریه میکرد اما بغض کرده بود
منم دلم گریه میخاست منتظر بودم برم تو تخت و....
اما انگار اسبابش جور شد و بهترم شد
(فکر:قول میدم که آدم بشم،قول میدم که آدم بشم،نوکر سر به زیر بشم)
حتما
درضمن این چند شب مسجد ما برنامه داره مثل سالهای قبل،دوستان اصفهانی اگه خواستن تشریف بیارن،خیابون فیض مسجد رکن الملک
یکیشون عکسش حذف شده بود
نوشته بود:به دستور کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه محتوای مورد نظر حذف گردیده است :/
عکس یه شهید بود...
الان که دقیق شدم ظاهرا بیشتر عکسام حذف شده
اه،مسخره ها
بی زحمت یه سایت آپلود عکس که بعدا عکساش پاک نشه معرفی کنین
ممنون
اخه چه فکری پیش خودش کرد و اینو گفت؟
خیلی حرفش برام سنگین بود،کاشکی لااقل آدما بیشتر رو حرفایی که میخوان بزنن فکر میکردن
کاشکی این مسخره بازیا رو تموم میکردن،همشون
م،ا،م،ج،ر،د،ب،م،س
کاشکی فقط
دلم میخواد آزاد باشم
کس نیست که آزاد کند مرغ دلم را/پر بسته و دل خسته در این دام بمیرم
کاراشون،حرفاشون،رفتارشون هعـــــــــــــــــــی
خدا جون دستت درد نکنه فقط میشه یه ندا بهم بدی که میخوای چیکار کنی؟اصن داری چیکار میکنی؟بابا بهم بگو تا لااقل خودمم کمک کنم
نمیدونم دیگه
هنوز نرسیدم به اضطرار؟
أین المضطر الذی یجاب اذا دعا...
واقعا مسخره فروشیه
پووووف
دلم برای عباس تنگ شده
دلم برای شبایی که میرفتم کنار ساختمون مینشستم و ماه رو نگا میکردم تنگ شده
ذهنم یکم آزاد تر بود
اصنا چه وضعیه اخه اینجا
بازم نسبت به قبل بهتر شدم،یعنی فکر کنم
چه فکرای مزخرفی به ذهنم میزنه
خخخخ دیروز برا یکی پیام دادم اگه بذارم برم جایی که کسی نباشه بعد باید جواب اینایی که بدون خبر ازشون رفتم رو بدم؟
مسخره :/
تازه مسخره ترش اینه که واسم مهراب/محراب میفرستن،اخه یعنی چی این مزخرفات
اصن یه هشل هفتیه که بیا و ببین
بعضی وقتا فکر میکنم میگم خودم میرم کارشون رو تموم میکنم لااقل خودم راحت میشم ولی بعدش میگم این فکرای مسخره چیه تو ذهنت اخه
اصن دستم به هیچ کاری نمیره...
یه آرامش عالی
یه اطمینان
یه........
نمیدونم
الان به جایی رسیدم که تا حتی بعضی از حرفام رو نمیتونم اینجا هم بنویسم... ..
وای خدااااااااا
مغزم داره میپوکه
آخه اینجا کشور امام زمانه خدا وکیلی؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
من نمیفهمم واقعا
گند زدیم
گندددددد
بنده خدا امام زمان
گند زدم
آخه چراااااا،به چه قیمت؟
و کلمات کم می آیند...
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دلِ من...دلِ من داند و من دانم و دل داند و من.. !
پس کجایی دلِ من تا که بداند دلِ من...که منم دانمی از سوی کجایی دلِ من.. !
هر چه آهِ گله دارد ز زمین این دلِ من...تو که باشی نه زمین هست،نه دل در دلِ من.. !
و.....
بین ماندن یا که مُردن میزنم من استخاره
جز که با داغت بسازم من ندارم راه چاره
چرا من اینجوریم
کاش میشد مثل ا(ر)می...ا میبودم،خیلی خوب بود،حتی اخرش هم خوب میشد
نمیفهمم واقعا چه خبره،اصن انگار ذهنم قفل کرده،یه سکون درد آوری دارم
چرا اینجا اینطوریه،واقعا چرا کسی نیس اصن،به جنگل میمونه
از چی بگم
حرف زیاد دارم،اینقدری که گوش همه ازش پر میشه و نای گفتن ندارم دیگه
نمیدونم این حَبْلِ اللهِ که میگن کجاس که بهش چنگ بزنیم؟
اصن حَبْلِ اللهی واسه منم هست یا نه
اگه پیداش نکنم معلوم نیس چی بشه،همینجوریشم خیلی کنترل شده پیش میره وگرنه معلوم نبود چی پیش میاد
هعیییییییی
نمیدونم اون مرده که با یه اسب سفید میاد کجاس؟اگه میدونستم لااقل میرفتم پیشش
آهایییییییییی کجایی؟
کجایییییییییی؟
توانم رفت،خدافظ...


