شب که می شد ستاره ای وحشی
چنگ در چنگ ماه می انداخت
نفسش تند و تند تر می زد
بی محابا به سمت من می تاخت
خاطرات تو منفجر می شد
مثل یک بمب ساعتی در من
خواب و بیداری ام گره می خورد
بی خیال خیال برگشتن
پرده های سیاه بی سر و پا
توی چنگال گیره های سفید
مثل ارواح خسته سرگردان
باد با بند رخت می رقصید
دست و پایم کرخت و بی حرکت
بدنم خالی از چگالی بود
استخوان های خانه می لرزيد
در سرم جمله ها سوالی بود
روی هر پشت بام بی نرده
خواب هایم تلو تلو می خورد
پرت می شد ستاره ای آرام
زیر پاهای عابران می مرد
اعظم قرائتی
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۸/۰۱ ساعت 16:55 توسط ...
|
اصفهان را می چلانم آبی نقش جهان از چشم هایت می چکد