اندر خم یک کوچه

 

 جواب کامنت هارو تو قسمت نظرات وب خودم میدم


و به وب هاتونم سر میزنم مرسی که هستین!


دیروز را سوزاندیم برای امروز........

 

امروز را گذراندیم برای فردا.........

 

 و فردایمان دیروزی دیگر.............


     "این است بازی پوچ ما انسان ها"

 

   

15 تير اولين سالگرد ي روز خوب

سلام خوبين؟


هفته اي كه گذشت 15 تير سالگرد عقد من و رضا بود.


يادش بخير پارسال چه استرس هاييرو پشت سر گذاشتيم تا 28 خرداد نامزد شديم


و بعد از اينكه مامان و بابا از سفر كربلا برگشتن


طي تصميمات من ورضا كه از قبل گرفته بوديم و ميترسيديم يك سري از فاميل


مانع اين ازدواج بشن قرار شد روز نيمه شعبان يعني 15 تير و 15 شعبان عقد كنيم.


قرار بود سالگرد اين روز خوب تو خونه خودمون امسال جشن بگيريم البته با حضور خانواده هامون!


شب جمعه خونه باباي من بوديم آخر شب رفتيم خونمون و قرار بود فردا شب همراه با خانواده من خونه


دختر خاله كه خواهر شوهري هم هست دعوت باشيم.


خلاصه تو اوج خواب بوديم كه ساعت 2/5 خواهر شوهري گريه كنان زنگ زد


كه بايد عمل بشه و بايد بره تهران! و خواست ك منم باهاش برم آخه بچه اش كوچيكه و حالم


پيش بچه هاش بود.خلاصه رضا منو تا بيمارستان شهرمون برد


و از اونجا با دختر خاله و شوهرش رفتيم تهران.راستي رضا فقط ي


خواهر داره و ي داداش و كلا خانواده پدري و مادري من هر دو طرف تك دختر دارن!


خلاصه مهموني اون كه هيچي شد مهموني شنبه شب ما هم هيچي شد!


اون بنده خدا كه همه ي خريدهاشو كرده بود بازم ما تصميم داشتيم شنبه صبح خريد هامونو بكنيم!


خلاصه كه تو بيمارستان تهران بساط گريه كنان داشتيم و دختر خاله همش گريه ميكرد


و ميگفت به جاي اينكه اولين سالگرد عقدت كنار شوهرت باشي داري از من


پرستاري ميكني!


خلاصه كه گذشت و اولين سالگرد ازدواجمون مثل اولين تولدي كه قرار بود


واسه من و رضا تو خونه خودمون بگيريم ماليده شد!


آخه ما خونمون تكميل ساخته شده بود كه من و رضا ازدواج كرديم 


و قرار بود تو دوران نامزدي تولدامونو تو خونمون بگيريم كه اون دفعه ها هم به نوعي اتفاقاتي مانع شد!


خلاصه اين بود انشاي من....!

سلام

چطوريد؟

چه خبر؟

من كه خيلي حالم خوبه خدارا شكر ميكنم تو اين يك ماه و 10 روز از زندگي

مشتركم راضي هستم خدا رو شكر همه چي خوبه بر عكس دوران نامزدي كه حتي

كوچيكترين حرف باعث دلخوري دو طرف ميشه اما ماشاالله بعد از ازدواج

ديد هر دو طرف وسيع تر و منطقي تر ميشه!

فعلا مشغول خونه داري و امتحانام هستم اما ايشالله سر فرصت ميام و به همتون سر ميزنم

سارا جونم مهتاب جونم بيتا جونم و محمد عزيزم مرسي كه يادم هستين

همتونو دوست دارم

فعلا باي

داستان كوتاه

دوست كيست؟

به خیلیها میگیم “دوست”…

به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم.

خیلی از این “دوست”ها، دوست نیستن.

همکارن، همکلاسین،فامیل دورن،همسایه ن، یه آشنان

”دوست” اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.

اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.

اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی.

اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی.

که اگه دلت گرفت بهش میگی “دلم گریه میخواد!”

اونیه که دستت رو میگیره و میگه “میفهمم”.

که نمیخواد براش توضیح واضحات بدی.

اونیه که سر زده خراب میشی سرش.

نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.

چون مهم نیست.

نه برای اون نه برای تو.

حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.

یا سرش خیلی شلوغ باشه.

چون همیشه برای تو وقت داره.

دوست اونیه که همیشه برات گزینهء اوله.

اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.

تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده…

بقیه یا همکارن، یا همکلاسین، یا فامیل دورن، یا همسایه، یا یه آشنان

همهء اینا رو گفتم که بگم آدما عوض میشن

اما معیار دوستی عوض نمیشه.

برای همین یکی که تا دیروز برات “دوست” بود میشه یه خاطره یا یه همکلاسی قدیمی…

بعد اونی که سالها همکلاسی قدیمیت بود برات میشه “دوست”!

پایان .

سال 92 بر همه مبارك


سلام 


خوبيد؟ خوشيد؟ سال نو همتون مبارك اميدوارم سال خوبي واسه همه باشه


از بين مسيج هاي تبريك عيدي كه واسم اومد از همش بيشتر اين به دلم نشست:


يه دور ديگه هم دور خورشيد زديم يه سري پياده شدن يه سري سوار،


نميدونم چند دور ديگه مونده اما اميدوارم اين دور به همه خوش بگذره...!



ادامه نوشته



سلاااااااااااام


خوبيد؟خوشيد؟من كه اين چندوقت حسابي تركيدم و الان دارم رژيم ميگيرم آخه 29 فروردين


عروسيمه! و من خيلي درگير كار و بار هامون بودم از درس و دانشگاه گرفته تا خريد جهاز


و تداركات عروسيم


سارا جون،ندا جون، آبجي سارا، مهشيد خوبم و بقيه دوستاي گلم بهتون سر ميزنم


فقط اميدوارم وبلاگ هاتون حذف نشده باشه


همتونو دوس دارم  بوس بوس 

 

سلام سلام سلام

 

هززززززززززززززار تا سلام

چقدر دلم واستون تنگ شده بود دوستای خوبم

ببخشید تو این مدت نبودم آخه دیگه سر کار نمیرم نت خونه هم قطع بود

یه خبر شاید خوش واسه دوست جوووونیا من و رضا ۲۸ خرداد نامزد شدیم و ۱۵ تیر

مصادف یا نیمه شعبان عقد کردیم

اتفاقای زیادی افتاد اما خدا رو شکر خودمون و خانواده هامون اجازه ندادیم مخالفا قد علم کنن

خدایا شکرت

سر فرصت میام همه چیو تعریف میکنم به همتونم سر میزنم و قول میدم ی کم با معرفت بشم

راستی طاعاتتون قبول عزیزانم

همتونو دوست دارم خیلی هیجان دارم که برگشتم فعلا میرم واسه خوندن نظرای پرمهرتون

مرسی که فراموشم نکردین

مزدوج میشویم


سلام

خوبید؟

اومدم بگم بالاخره سارا هم لی لی لی لی لی!

ادامه نوشته

رفتید ولی.................


نمیخواستم رمز دار بنویسم اما نمیدونم چرا فلش موس رفت روی رمز برای رویت مطلب!


با همون رمز همیشگی

ادامه نوشته

لیلة الرغائب



امشب شب آرزوهاست


یادتون باشه فقط واسه خودتون آرزو نکنین


یاد دوستا، بیمارا،اونایی که خیلی محتاج دعا هستن


و خلاصه واسه همه آرزوهای خوب بکنین


حتی اگه نمازشو نخوندین یه دعایی هست که فکر کنم هفتاد بار باید البته تو سجده بخونینش


سبوح و قدوس رب الملائکة والروح 


التماس دعا.............