ادبیات اعتدال


                                

                           1-ادبیات همواره برای همه ی فرهنگها و سنت ها نقش آینگی داشته است ،بهمین خاطر نیز خواسته ها و آمال هر ملتی را درادبیات  آن  قوم به تماشا می نشیینند ،به این لحاظ برای درک آداب و ادب هر جامعه ای چندان به کنکاشهای پیچیده نیازی نیست یلکه مروری به آثار نوشتاری و گفتاری ملتها ما را به سر منزل مقصود خواهد رساند ،تا بدانیم مثلا فلان قوم و قبیله در چند صد سال پیش  چه دلمشغولی هایی داشته است ، به چه می اندیشیده است و بر اساس توانمندی ها و ناداشته هایش چگونه عمل می کرده است و کدام مسیر درست یا اشتباه را در دوران خود سپری کرده است .

2-انقلاب اسلامی ایران نیز در دهه ی چهارم زندگانیش همواره در حال کند و کاو بوده است و در این رهگذر ادبیات خاص خود را همواره تولید کرده است ،در این باره شاید بتوان گفت انقلاب اسلامی ازابتدا تا به اکنون حامل سه سبک یا گفتمان ادبی بوده است که هر یک به فراخور خود به نوعی فرهنگ و آداب مستقر در زمان خود را  آینگی کرده است .»ادبیات انقلاب اسلامی» که به فراخور سنت شکنی های هر انقلابی مملو از واژگان شایسته انقلاب بود ،شعر و داستان و در کنار آن آثار خلق شده در دهه ی ابتدای انقلاب ،همگی در همین سبک و گفتمان قابل بررسی است ،ادبیاتی که در شعار ها و کلمات روز مره و سخنان مدیران و مسولان نیز متجلی  بوده است و نماد عینی آن را می توان در شعار های نماز جمعه و راهپیمایی ها  آن دهه یافت .مرگ خواهی برای دشمنان  از نشانه های بارز این ادبیات است ،علاوه بر این ،باید به جنگ هشت ساله در دهه اول انقلاب  نیز توجه داشت که روح حماسی را تا سر حد امکان گسترش داد ؛و البته باید گفت اینک بر اساس همان آمال ها و آرزوها ،ما گنجینه ای مملو از ادبیات انقلابی و حماسی در ره توشه فرهنگ ایرانی  متبلور می بینیم .    پس از این دوره فرهنگی «سبک یا گفتمان  سازندگی و اصلاح» آغاز شد در این دوره ایرانیان کوشیدند رهیافتهای جدیدی را در نوع زندگی و فرهنگ خود جستجو کنند آنها می خواستند ضمن پایبندی به اصول انقلاب خود که بر خاسته  از خواستی تاریخی برای استقلال و آزادی بود بنیانهای اسلام مبتنی بر جمهوریت خود را با گفتمان جدید  سازندگی و اصلاح رونقی دوباره  ببخشند به این خاطر کوشیدند بین شعار ، فرهنگ و ادبیات انقلاب با دنیای مدرن به گونه ای تعادل برقرار نمایند تا هم ارزشهای خود را حفظ نمایند و هم راهی برای توازن با دنیای جدید بیابند . اما به دلایل گوناگون این اتفاق نیفتاد و این موج فرهنگی و انسانی  در ایران نتوانست در زبان عامه  و فرهنگ عمومی جایی برای خود پیدا نماید و نتیجه ی آن نیز عقب رفتن و واماندگی نزدیک به یک دهه بود که با دولت نهم و دهم اتفاق افتاد ، این عقب ماندگی باعث شد تا جامعه ی ایران با یک دهه تاخیر به گفتمان اعتدال برسد ،سبکی از زندگی و بینش که هم لایه هایی از ادبیات انقلاب را با خود دارد و هم می کوشد ادبیاتی همساز با زمان را در خود نهادینه نماید ،سبکی که هم معتقد به میانه روی در بینش و هم ملتزم به اعتدال در روش است ، گفتمان اعتدال در واقع محصول تاریخی ملت ایران پس از گذر از دوره های فرهنگی « ادبیات انقلاب ، سازندگی و اصلاح « پس از یک دهه ایستایی است و نشان از آن دارد که ملتها در راه تکامل ،مسیر خود را با خطا و آزمون و وسواس پی می گیرند ..

3- ادبیات و فرهنگ اعتدالی نه در برابر ادبیات انقلاب و اصلاح است و نه به نفی محصولات آن دو می اندیشد ،گفتمان اعتدالی می کوشد تا با بهره گیری از تجربیات دوره های گذشته ،بانی و باعث رفتاری شایسته تر از پیش باشد ،به این لحاظ به نظر می آید در حوزه های مختلف آجتماعی ،سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی  نمونه بالغ تر و به تکامل رسیده تری از رفتارها را در آینده شاهد خواهیم بود که نباید در برابرتجربیات گذشته قرار داده شود، بلکه  بهتر است که آن را نتیجه رفتار های گذشته بدانیم، همانگونه که در سبک شناسی ادبی هیچگاه سبک عراقی را در برابر سبک خراسانی نمی دانند بلکه آنها را صدای روزگار خود می شمارند و یا سبک هندی را در تعارض با سبک عراقی نمی خوانند و آن را نشانه دلمشغولی های مردم آن روزگار می پندارند و البته همه ی آن سبک ها نیز باعث ارتقای زبان فارسی شد ،از همین چشم انداز هم باید گفتمان اعتدال  را زبان  امروز مردم انقلابی دهه شصت ایران دانست ،که هم انقلاب را می خواهند و هم می خواهند با دیگران سر سازگاری داشته باشند و با زبان امروز سخن بگویند و زندگی کنند و در کنار آن بگذارند دیگران هم زندگی کنند .

4-راهبرد جدیدی که مقام معظم رهبری با «نرمش قهرمانانه» به آن تصریح کردند نیز نشان از همین نکته مهم و تاریخی است که ادبیات و گفتمان مردم انقلابی لزوما نباید همواره بر یک اسلوب بچرخد بلکه رسیدن به غایتی بنام ایران توسعه یافته در جامعه ی امروز از مسیر اعتدال می گذرد این البته  و اضح است که به معنی نفی دستاوردهای گذشته نیست بلکه به مفهوم خردمندی و بهره گیری از تجربیات گذشته است که شایسته ملتهای عاقل و هوشمند نیز هست .

برای همسر گرامیم

شب حاصل ضرب چشمهایت

مهتاب شکفته از برایت

داوود و صدای اسمانیش

جاری شده در تن صدایت

مضراب شکست و زخمه جان داد

در حسرت عاشقانه هایت

پیچیده نسیم نوبهاران

در خرمن گیسوی رهایت

انگار که قمریان نشستند

بر بام نگاه آشنا یت

 خورشید چه شرمسار مانده

از چشمک ناز و خوش ادایت

لب باز کن و بخواه چیزی

جان فرش کنم بخاک پایت  

بازگشت به 8 سال پیش  

                                                  

1-همیشه گذران روزگار خبر از پیشرفت و شکوفایی با خود ندارد ،گاهی از پس هفته ها تلاش عایدی جز تجربه ای سخت برجا نمی ماند و گاهی، آنگاه که گمان می کنی همه چیز از دست رفته است به ناگاه دستی از غیب بر میآید و همه چیز را سامان می دهد و آب رفته به جوی بر می گردد و امیدوار می شوی که ورای هر نتیجه ای باید برای رسیدن به مقصد تلاش کرد و از پای نایستاد چه، اگر مقصد حتی در فراسوی ابرها هم باشد با پایمردی و تلاش و بهره بردن از تدبیر و خردجمعی  دست یافتنی است .

2-این روزها ایران عزیز در حال و هوای انتخاب است ،اگر از چند وچون فرایند انتخابات بگذریم و از گلایه ها ، ناراحتی ها و یا شادمانی های جناحی و حزبی درگذریم همواره ذهن ما  بدنبال پاسخ به این سوال است که ایا ما به نسبت گذر زمان در این هشت سال گامی به پیش رفته ایم یا نه؟اگر گامی فراپیش نهاده ایم ،چه عایدی برای ما شهروندان فراموش شده در روزگار اکنون بهمراه داشته است آیا سبد خانوارمان از لذت زندگی سرشار تر شده است ،آیا دغدغه های معاشمان کم شده است ؟آیا از ارتقای ایمان ، زندگی و فرهنگ عمومی جامعه امان راضی هستیم ؟آیا در گذر از خیابانها امنیت داریم و آیا.... هرکدام از این دست سوالات به ذهنمان فشار می اورد و به ما یاد اوری میکند که در لحظه انتخاب باید درست انتخاب کرد و دقیق اندیشید که آیا آنها که در این چند سال  همواره شعر عدالت را به موزونی در گوش ما سرودند در ازای عدالت بر باد رفته این روزها که با تن و روحمان احساس می کنیم ،کدام ارمغان را برایمان آورده اند ایا براستی سفره هایمان از نان و دلهایمان از ایمان مملو شد ه است  و آیاشبانگاه در هنگام استراحت و هنگامی که خواب بر ما غلبه می کند  می توانیم مطمئن باشیم که سفره نان و ایمانمان تا روز بعد نقصان نگیرد آیا آنها که مدام از اصول سخن می گفتند امروزه برای نقصان فروع مردم پاسخی دارند؟آاری به گمان من ،برای یافتن پاسخ نیازی به پرس و چو نیست هر کس خود بهتر میداند که هشت سال پیش کجا بوده است و اینک کجاست ؟  آیا هشت سال پیش ما صاحب کرامت و عزت  بوده ایم یا اکنون ،هشت سال پیش متدین تر بودیم یا اکنون ،هشت سال پیش کمتر دروغ می گفتیم یا اکنون و هشت سال پیش .... می بینید سوالاتی که مدام به جان و روح انسان چنگ می اندازد .3-هشت سالی که گذشت را بایدفارغ از شعارها و بسیاری از  مدارک و اسناد نه چندان درست و دقیق به دادگاه سپرد دادگاهی که هیچ کس را در آن توان ناراستی نیست و هیچ کس نیز راه گریزی از آن ندارد و آن دادگاه بدون شک "وجدان عمومی " شهروندان است که در آن  همه شهروندان صاحب حقند .

بزرگ مردی بنام امید

  در روزگاروانفسایی که انسانیت هر روزجای خود را به ناراستی ونیرنگ می دهد و در زمانی که دنیا و لذت های آن بهترین توجیه برای دور شدن از مدار انسانیت واخلاق است و درتلاطمی که بسیاری به این نتیجه رسیده اند که دوران فداکاری و مهرورزی از آن روزگاران گذشته بود ه است و دروغ سکه رایج زندگی انسانهای بظاهر مدرن شده است به  یکباره چراغی ازاخلاق و انسانیت در گوشه ای بر افروخته می شود تا دل انسانهایی که برای اخلاق و معنویت می طپد همچنان امیدوار باشد که هنوز می توان به مدد انفاس مسیحایی چنین انسانهایی متاع گرانبهای اخلاق را از زیر خروارها خروار زباله ناراستی بدر آورد و بخاطر انسانی دیگر جان پربهای خود را بدیگران بخشید تا آنها زندگی کنند و بیاد داشته باشند که اگر زنده و شادمان مشغول حرص زدن برای دنیایی تا به این اندازه کوچک هستند به خاطر وجود انسانهایی است که همچون "امید عباسی " تن به آتش بلا می زنند وبا مرگ خود برای دیگران زندگی رقم می زنند البته این چراغ های کم سو هر روز کمتر درافشانی می کنند ،ریز علی خواجوی ،حسن مزروعی نوده واحمدی ربانی )رفتگرانی که پولهای کلانی یافتند وبدون هیچ چشمداشتی آن را برگرداندند(از همین بارقه های امیدند که ریشه درادب وتاریخ ارزشمند گذشته ما دارندشاید بازخوانی حکایت باغبان پیروکاشت گردو در روزگار انوشیروان عادل را که خواجه نظام الملک در سیاست نامه گران سنگش به خوبی حکایت کرده است بی راه نباشد که :روزی انوشیروان برنشسته بود و با خاصگیان به شکار می رفت بر کنار دیهی گذر کرد.پیری را دیدنود ساله جوز در زمین می نشاند ،نوشیروان را عجب آمد از بهر آنکه ده سال و بیست سال بیاید تا این درخت کشته بر رسد.گفت:ای پیر جوز می کاری؟گفت :آری ،خدایگان .گفت:چندان زنده باشی که از برش خوری ؟گفت:کشتند و خوردیم وکاریم وخورند.نوشروان را خوش آمد گفت»: زه »در وقت خزینه دار هزار دینار بدین پیر داد .پیر گفت:ای خدایگان هیچ کس بر این درخت زودتر از بنده بر نخورد .گفت :چگونه ؟پیر گفت:اگر من جوز نکشتمی و خدایگان اینجا گذر نکردی و از بنده چنانکه پرسید نپرسید ی و بنده آن جواب ندادی،من این هزار درم از کجا یافتمی؟نوشیروان گفت :زهازه خزینه داردو هزار دینار دیگر بدو داد. باری نه آن پیرمرد جوزش را به امید مرحمتی درزمین می کاشت و نه بدنبال بر خوردن از جوزش بود اما این تقدیر روزگار است که در شوره زار گندم بر نیاید و عاقبت اب در هاون کوفتن سرگردانی محصولی جز سر گردانی نخواهد داشت به این خاطر همواره باید انسانهایی بسان امید عباسی که بدون هیچ چشمداشتی و تنها برای دیگران وجودشان را وقف میکنند را به گونه ای پاسداشت تا فرزندان ایران بیاموزند که جامعه اخلاقی و انسانی جامعه ای است که انسانها هنگامی سر راحت به بالین میگذارندکه دیگران از دست آنها در امان باشند وهمسایگانشان ازدست و زبان آنها آسوده باشند و بدانند ایمانشان تنها زمانی پذیرفته خواهد شد که آسایش خود را در آسایش دیگران ببینند .پس بر دست اندرکاران امور است که به گونه ای پاسدار ارزشهایی باشند که می توان در آنها"امید عباسی (ها" را تربیت کرد و گام اول نیز بزرگداشت نام این انسانهاست و تامین خانواده های سوگوار آنهاست تا دیگران ببینند مزد جانفشانی برای انسانهای دیگر تا چه حد در نظر دیگران شایسته قدردانی و ستایش است شاید از این رهگذربتوان اندکی از ناملایمات و دور افتادگی های اخلاقی این روزها را تسکین داد.

آموزه های حسینی

آنچه از امام حسین (ع)در طول سالها آموخته ایم  جز گریه بر مصیبتهایی سخت جانکاه نیست تشنگی،شهادت و اسارت و کلماتی نظیر آنها  مجموعه ای از واژگانی است که با نام حسین (ع)و کربلا در ذهن ما شکل می بندد علاوه بر اینها بیماری امام چهارم حضرت سجاد (ع) در حادثه کربلا و سه سالگی حضرت رقیه (س)و ناله های گوش خراش حضرت زینب (س)نیز همواره آویزه گوش ما بوده است وبعنوان یک عزادار، غایتی جز ریختن اشک و سر دادن گریه ،حتی اشکی  تصنعی جز برای اندوختن ثواب و گذر از پل صراط و در کنار همه ی اینها ذخیره کردن تکه ای از بهشت و امید به شفاعت امام معصوم (ع) آموزه ای دیگر به ما نیاموخته اند اما آیا براستی حسین(ع) برای بهشت رفتن من و شما ،اهل بیت مکرمش را به صحرای کربلا برد تا بهایی باشد برای عاقبت بخیری مدعیان مسلمانی.این البته نگاهی است که در آن همواره دمیده شده است و کوشیده اند نهضت حسینی را با تمسک به آن از نهضتی تاثیر گذار بر دنیای مسلمانان  به حرکتی مولد ثواب برای بسیاری از انسانهایی که تنها می خواهند با نام حسین و نه اندیشه و مرام آن امام سودا کنند تبدیل کرده است و جالب آنکه هنوز نیز می خواهند همچنان نسل تشنه معرفت را در سراب چنین پندارهایی به بیراهه ببرند در حالی که اندیشه حسینی در کلمات شفاف و محکم آن امام بزرگ متجلی است و درک آن  نه برای شهروندان و نه البته برای بانیان برگزاری چنین مراسم هایی سخت نیست مولا حسین بن علی (ع) آشکارا از مردم مدعی اسلام و مسلمانی می خواهد تا با عبور از ظاهر دین به باطن آن توجه کنند زیرا میدانست ظاهر پرستان چنان میدان را بر عاقلان تنگ کرده اند که امکان درک اصل دین  برای عوام امکان پذیر نیست  به این لحاظ ایشان دعوتی اخلاقی را جایگزین دعوتی فقهی می کند و به جای آنکه مردم را به نماز ،روزه و خمس و زکات دعوت نماید آشکارا از مسلمانان می خواهد دین را-اگر متدین هستند-   در زندگی خود جاری کنند و بانگ بر میدارد که نان حرام نخورید  زیرا با خوردن نان حرام زبانتان به حرف حق نمی چرخدو باز فریاد می زند که وقتی حرام خوردید لاجرم دروغ زندگیتان را فرا خواهد گرفت و آنکاه چیزی از آموزه های دین جدم در میان شما نخواهد ماند ،باری سخنان امام حسین (ع) در منا و در میان نخبگان امت اسلام تکان دهنده است آنجا که هشدار میدهد نان دین را خورده اید و اینک سر به آسمان می سایید و از دین محمدی تنها به داشتن محاسنی ظاهری  دلخوش کرده اید و از آموزه های اسلام چیزی را بکار نمی بندید و یا آنجا که در برابر یزیدیان بارها میکوشد تا راه درست را به آنها  با سخنانش بیان دارد  اما هر بار غوغا می کنند زیرا غوغاییان  هیچگاه تن به گفتگو نداده اند و توان شنیدن  حرف حق را نیز  ندارند پس حال که این چنین است و  به کلام خدا گوش فرا نمیدهند . حال که دین برای مردم تنها راهی برای گذر دروغگویان و حرام خوران از پل صراط است و از دین محمد(ص) جز پوسته ای نمانده است و اینک که  باید مانند حسینی تن به خلافت مانند یزیدی بدهد چه چاره از پذیرفتن مرگ و مگر نگفت که با حکمرانی مثل یزید باید فاتحه دین جدم را خواند و حال که چنین است پس ای شمشیرها مرا در بر بگیرید که زندگی با ظالمان برای من آزار دهنده و سخت جانکاه است. باری هنوز هم آموزه های حسینی می تواند جامعه ی پر تلاطم ما را به مقصد برساند اگر بکوشیم در میان گرد وغبار دروغ و ناراستی جان کلام حسین (ع) را بشنویم .

تامل

 

1- اين روزها شرايط جامعه ودغدغه هاي شهروندان بقدري گسترده و عميق شده اند كه كمتر سري بدون سوداي معاش مي توان يافت و كمتر ذهني را مي شود پيدا كرد   كه در آن به گونه اي دغدغه  معيشت جا خوش نكرده باشد  تحريم ،ضعف مديريت ، سياستگزاري نادرست ،ناتواني در مديريت منابع و... هر چه كه هست فشار بر شهروندان دو چندان بيشتر از طاقت آنها ست.

2-در چنين شرايطي چه انتظاري از مديران و برنامه ريزاني كه از قضا خود مسوول بسياري از اين نابساماني ها هستند مي شود داشت آيا اينك و در اين فشار چند وجهي  كه از همه سو مي خواهند  اندك اندك آخرين روزنه هاي اميد واري و شكيبايي را در مردمان خاموش كنند بايد فرياد زد و بانگ بلند كرد و ديگران را مقصر دانست و آيا اگر قرار است فريادي زده شود بخشي از مديران بايد بر سر بخش ديگري از مديران يا برنامه ريزان فرياد بزنند، آيا همه ي آنها كه در اين چند سال در مصدر كار بوده اند از يك جريان فكري و اعتقادي نبوده اند  و اگر بوده اند چرا بايد بر در اين وانفسا كه برنامه هاي آنها جامعه را به اين دست انداز دشوار انداخته است به جاي تحمل يكديگر ومدارا و هماهنگي بيشتر براي تامين حداقل معيشتي كه هر روز كمر خانوار ها را خمتر مي كند بر سر هم فرياد بكشند در حاليكه شايسته ترين فرياد كنندگان شهرونداني هستند كه هر روز سفره هايشان خالي تر از پيش مي شود سفره هايي كه قرار بود بوي نان برشته بدهد امروز خالي تر از گذشته كم كم در حسرت لقمه اي نان حلال چشم براه مردان و زنان با شرفند.

3-چندي است كه گويا ستاره  دولت و  دولتمردان دهم از اقبال افتاده است و هر كه از هر جا مي رسد تبري بر آن مي نوازد در اين ميان  مجلس شوراي اسلامي  كه به باور بسياري خود نيز  يكي از بانيان ضعف عملكرد دولت است هر روز بدنبال استيضاح است استيضاح وزيران يا سوال از رييس دولت و ... ولي براستي سوال اين است اگر مجلس از حق قانوني خود هم استفاده نمايدو چند وزير را بر كنار كند و يا اصلا رييس دولت را فاقد صلاحيت اعلام كند  آن وقت در اين چند ماه مانده به پايان دولت چيزي به سفره خالي شهروندان اضافه مي شود ؟ راستي اگر وزيري بر كنار شود تا كي  بايد منتظر وزير بعدي بود و معاونانش و...

4- وگويي حافظ شيرين سخن براي اين روز هاي ما گفته است كه:

تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست          كار ملك است آنكه تدبير و تامل بايدش

در بزرگداشت حافظ

بيستم مهرماه روزبزرگداشت حافظ بود شاعري كه هم نظر باز بود هم عارف هم اهل پياله بود هم قرآن را  با چارده روايت از بر مي خواند شاعري كه از پس سالها هم لسان الغيبش ميدانند و هم مي دو ساله و معشوق چارده ساله اش دلبري مي كنندبراستي كيست حافظ  كه  هم مردمان به كتاب او تفال ميزنند وهم كتابش به تبرك بر سفره ها مي گذارند كيست حافظ كه شب زنده داران با بيتهاي او نماز شبانه اشان را بر پاي مي دارند و پياله گيران دل در گرو خال هندوي شاهدان او دارند،كيست كه هم مرتضي مطهري به اواردت دارد وهم احمد شاملو  هم مو حدان  به او دل خوشند و هم  هو هو كشان دل در گرومحبتش باخته اند وهمه نيز مدعي فهم اويند  كيست حافظ كه هم به سازنده كائنات طعنه مي زند كه «اعتمادي نيست بر كار جهان / بلكه بر گردون گردان نيز هم/ و هم به كنايه از خداوند گار مي خواهد كه گناه نكرده ي او را ببخشد و رندانه مي سرايد كه:آبي به روزنامه اعمال ما فشان و آنگاه اين سوال ناگهان در ذهن كه روزنامه سياه نيست ،پس ذات الهي چه چيز را خواهد شست و بسرعت مي گذرد  باري اينك ودر اين مجال بايد گفت با روش هاي موجود در ادبيات گرانسنگ فارسي در دوره معاصر نمي توان پاسخي قانع كننده به اين سوالات داد تنها مي توان حافظ را توجيه كرد ،هم مومنان نماز شب خوان و هم بي اعتقادان دگر انديش تنها دل خوش به آن مي شوند كه حافظ همانيست كه آنها گمان برده اند ولي شايد بهتر باشد بگوييم كه حافظ هم آن است و هم اين ، هم عاشق و رند و نظر باز است و به آواز بلند نيز مي گويد تا بداني كه به چندين هنر آراسته است و هم اميدوار در درگاه عشق تا عشق به فر يادش برسد حتي اگر قرآن را به چارده روايت بخواند باري به گمان بهتر است بپذيريم كه از ابيات حافظ هم اين بر مي آيد و هم آن و چنين پذيرشي تنها با پذيرفتن»روش تفسير تاريخي حافظ» ميسر است روشي كه به پژوهشگران اين امكان را ميدهد تا حافظ را انگونه كه هست بشناسند نه آنگونه كه دوست دارند آن را تاويل كنند.زيرا بايد بپذيريم انسان ها لاجرم در سير تاريخي زندگاني خود هم روزگاري مومنند و هم روزگاري  نيز لاابالي، روزگاري سر به عشق زيبا رويان دارند و عصر ديگري هوهوكش مصطبه  و ميخانه اند هم بيست  سالگي دارند و هم پيري و پارسايي باري همه ي اينها ميسر است اما تنها آنهايي در تاريخ نامشان به خير مي رود كه به قول رند بزرگ ما آني داشته باشند وقتي گه گفت:

شاهد آن نيست كه مويي ومياني دارد/  بنده طلعت آن باش كه آني دارد.

بیاد دوستان شهیدم

از آخرین شلیک گلوله جنگ سالهاست که میگذرد و نسل جوان امروز حق دارد که بخاطر نیاورد چه انسانهای نازنینی در میان محله اشان بوده اند و از میانشان رفته اند من هنوز شاید سبکروحی عزیز قربانی،سادگی های جعفر نظری و دلنشینی ابراهیم قربانی را  در ذهن و روحم حفظ کرده ام ،خوب بخاطر دارم در سالی که موشک های عراق به تهران رسیدند و دانشگاه ها تعطیل شد ، اولین روز کلاس  به  بعد از عید 67 افتاد ، هنگامی که  من به باجه نامه ها ی دانشکده سر زدم ، به یک باره چشمش به نامه عزیز افتاد که برایم فرستاده بود عزیز  تازه در والفجر 10 به شهادت رسیده بود، بدنم یخ کرد و حالم دگرگون شد او روی پاکت بیتی از حافظ نوشته بود که من را متحیر کرد نوشته بود:"                                           بر سر تربت ما گر گذری همت خواه            

 که زیارتگه رندان جهان خواهد شد              

 هنوز آن دست خط قشنگ عزیز که من را  برادرانه نصیحت کرده بود  تا خوب درس بخوانم را  نگه داشته ام ،یا شهید دوست داشتنی ،خنده رو وصمیمی جعفر نظری هنگاهی که در شبهای اول اعزام در هفت تپه با ابراهیم قربانی ،محسن قربانی و گمانم حسن جعفری  که از همه کم سن و سا ل دارتر می نمود در زیر چادر شروع به وصیت نامه نویسی کرده بودیم چه شیرین کاریهایی که از خود نشان نمیداد تا بچه ها را بخنداند  یا ابراهیم  قربانی با آن صحبت کردن نوک زبانی که اکثرا با خلیل ستوده بود هنگامی که برای بار اول از خط برگشتیم  هنوز نرسیده به چادر با گردان دیگری به خط برگشت و من به محسن قربانی گفتم مثل اینکه هوای رفتن کرده است و رفت و دیگر پشت سرش را هم نگاه نکرد  اما اینجا و اکنون و در این نوشته که مزین به نام این شهیدان عزیز است ا ز خود بپرسیم آیا  آنها که رفته اند از ما که مانده ایم  راضیند؟و بدور از شعار های رسانه پسند و... چنانکه افتد و دانی پاسخ دهیم. آیا شهیدانی که ما می شناختیم و باآ نها زندگی کردیم از جامعه ی امروز ایران رضایت دارند آیا آنها از دانشجویان ما، از کارمندان ما،از کشاورزان ،از مدیران ما یا نه بالاتر از مسوولان  ما ر ضایت دارند آیا آنها جامعه ای با همین مشخصات جامعه ی امروز را می خواستند آیا جامعه ای می خواستند که در آن دروغ نهادینه شده است و تهمت به رفتاری عاد ی مبدل شده است   و غیبت   روال معمول زندگی هاست، یا جامعه ای میخواستند که هر روز مردم در گرانی و تورم دست و پا بزنند و برای غرق نشدن به هر حشیشی دست بیازند ، براستی برادر  و خواهر عزیز ،الان گمان کنید شهیدان روستا در مقام بازخواست از شما صریح و ساده می پرسند و شما باید پاسخی در خور بدهید  و راهی برای توجیه و فرار نیز نیست  چه خواهی گفت،می گویی آمریکا مقصر است،میگویی منافقان نگذاشتند ،میگویی.... چه میگویی ؟ به همان میزان که وجدانت  پاسخت را می پسندد به همان میزان نیز شهیدان آن را خواهند پسندید  اما گمان من که مدتی کوتاه با این شهیدان همراه بودم آن است که بی شک شهیدان از ما گلایه میکردند که اسمشان را بر سر کوچه ها زده ایم و رسمشان را فر اموش کرده ایم انها به میگفتند که چرا رفتار ما را به مثابه" روش" در جامعه  نهادینه نکردید تا این همه معتاد و بیکار نداشته باشید ،آنها به ما میگفتند که بعد ازما شکمهایتان چربی گرفت  و برای توجیه بی لیاقتی هایتان دین خدا را بهانه کردید ،آنها به ما تشر میزدند که ما برای نام نرفته بودیم برای این رفتیم که ارزشهای الهی بماند نه آنکه تنها نامی از اسلام بماند و رسمی ازآن نباشد آنها به ما حی میزدند که ما برای" استقلال آزادی و جمهوری اسلامی"  و قانون اساسی آن که میثاقی بین ما و حاکمان بود جان دادیم ،آنها بر سر ما فریاد میزدند که در جامعه مورد نظر ما همه شهروندان در برابر قانون یکسان هستند و تبعیض  جایی ندارد ،آنها میگفتند که آزادی  حق خدادادی است و هیچکس را نباید به خاطر اعتقاداتش به اسارت برد ،آنها میگفتند که جامعه اسلامی جامعه ی حکومت علی (ع) است که مخالفان در بیان عقیده آ زاد بودند.آنها  میگفتند استقلا ل این نیست که با همه دنیا سر جنگ داشته باشی و ادامه میدادند رکن جمهوریت مطبوعات ازاد و احزاب مقتدر و مستقل ا ست و نشانه ی اسلامیت راستگویی و صدق عمل است  و بعد با تعجب به ما نگاه میکردند و میگفتند ما که بر عهدمان استوار ماندیم و در کنار سفره نعمت خداوند روزی میخوریم  اما شما را ، به خاطر خودتان عاقل باشید،دروغ نگویید،به حق دیگران تجاوزنکنید، همدیگر را دوست داشته باشید و به هم محبت کنید و اینقدر مرگ این و ان را از خداوند نخواهید سرتان به اداره زندگی و مملکت خودتان باشد تا زنان و جوانانتان بخاطر فقر و نداری به گناه نیفتند . باری گمان من اینست که شهیدان همه ی این سوالات را از ما می پرسیدند و باز ما طبق عادت در تنهایی خودمان به آنها  قول می دادیم که اصلا ح را از خودمان شروع کنیم و صبح بعد با اولین شعاع آفتاب برای ا نجام ندادن قولمان هزار توجیه می آوردیم تا سخن آن متفکر بزرگ  درست از آب درآید که"انسانها اشتباهات کوچکشان را می پذیرند و اشتباهات بزرگشان را توجیه میکنند".

امید انکه از توجیه گران اشتباهاتمان نباشیم و صادقانه از شهیدان به خاطر متروک ماندن راهشان عذر خواهی کنیم.                                                                                                     

هزارمین شماره گلشن مهر

معاشران گره از زلف يار باز كنيد/ شبي‌خوشست بدين قصه‌اش دراز كنيد

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند/ وان‌يكاد بخوانيد و در فراز كنيد

مي‌توان در اين مجال گفت «از كران تا به كران لشگر ظلم است» و سر به جيب حزن فرو برد و دل شكسته به كنجي نشست صمٌ بكم و ادامه نداد كه "از كران تا به كران فرصت درويشان است".

مي‌توان گلايه كرد و يكان يكان سوگوارانه پشت دست كوبيد و باز حسرت گذشته را خورد و اندوهناك بود و سرود: كي شعر ترانگيز و خاطر كه حزين باشد و باز مي‌شود از ناملايمات گفت؛ از بداخلاقي‌ها و از پلشتي‌ها و از همه‌ي‌ آنچه كه دل‌ها را به تنگ مي‌آورد.

آري مي‌توان گفت اما بايد بياد آوريم كه در همين حال و هوا نيز بسياري براي يك گام به پيش بردن ايرانمان چه خون دلها خورده‌اند و چه تلاش‌ها كرده‌اند راستي بياد بياوريم وقتي اولين شماره‌هاي صحرا و گلستان ايران متولد شدند آيا حال و هواي آن روزگار دلنشين‌تر از اين روزها بود، آيا آن روز كه گلشن‌مهر پا به هستي نهاد بهار شكوفه باران بود و امروز زمهرير زمستان.

واقعيت آن است كه نه آن روز آن چنان شكوفه باران بود و نه امروز زمهرير زمستان بلكه هم آن و هم اين روز، حركت به سوي توسعه براي رسيدن به ايران آباد و آزاد كار آساني نبوده است آن روز به شكلي و امروز به گونه‌اي صعبتر. اما با همه اين سختي‌ها امروز توانسته‌ايم همه با هم هزارمين برگه يك نهاد مدني را ورق بزنيم و اين بخودي خود يك موفقيت براي اهالي فرهنگ و رسانه گلستان است.

امروزه اهالي رسانه گلستان كاستي‌هاي بسياري دارند اما واقعيت آن است كه وقتي به پشت سر نگاه مي‌كنيد بيش از يك دهه تلاش مستمر را از خود به يادگار گذاشته‌اند، تلاشي كه با همه نااميديها و خستگي‌ها و شكست‌ها بسان رودخانه‌اي زلال آرام آرام سرزمين تشنه توسعه را سيراب مي‌كند و گام به گام به پيش مي‌رود.

امروز بر خلاف يك دهه پيش مطبوعات جايگاه خود را در سبد توسعه خانوارهاي گلستان باز يافته‌اند و اگر نبود بسياري از كاستي‌هاي عامدانه و جاهلانه امروز مي‌توانستيم اميد وارانه تر به آينده نگاه كنيم و جشن هزارمين شماره گلشن مهري توسعه يافته را بر پاي داريم آري امروز عليرغم همه سختي‌ها، بياد بياوريم كه هنگام ميلاد پرشكوه هر يك از نامه‌هاي دانايي گلستان چند نويسنده و گزارشگر داشتيم و امروز چند تن و آنگاه بخاطر داشته باشيم كه براي ساختن هر يك از اين قلمداران فرهنگ چه سختي‌ها و مرارتها كشيده‌ايم پس با آنكه مي‌دانيم زمنجنيق فلك سنگ فتنه مي‌بارد.

و با آنكه مي‌فهميم جاهلان همواره بر طبل ناداني كوبيده‌اند و باز هم خواهند كوبيد با آنكه درك مي‌كنيم تا ايران عاقل، متعالي و مومن فاصله‌اي بسيار پيش رو داريم اما باز هم اين را نيز مي‌فهميم كه ايراني هستيم از هر طايفه‌، نژاد و آئين، ترك و سيستاني و بلوچ و فارسي و تركمن همه و همه پشت به بلنداي استوار فرهنگ سترگمان مي‌دهيم به فردوسي و مختوم‌قلي و همه بزرگان ايران اقتدا مي‌كنيم و باز مثل هميشه دستانمان را بر زانوي تدبير مي‌گذاريم و براي ساختن فرداي آبيمان گام برخواهيم داشت زيرا مي‌خواهيم تا فرزندانمان بدانند با همه سختي‌ها، با همه تنگناها و با همه نامهرباني‌ها ما ميراث ماندگار پدرانمان را با شرافت و پاكدستي به آنها تحويل خواهيم داد.

اينك و در اين مجال بايد از همه آنها كه از آغازين روزهاي گلشن مهر دست اين نهاد مدني نوپا را گرفتند و آن را پا به پا بردند تا شيوه راه رفتن بياموزد و همه آنها كه نوشتند و همه آنها كه بخاطر مطالبشان شماتت شدند و همه نويسندگان خبرنگاران و همه آنها كه حتي به كلامي و يا سلامي ما را نواختند سپاسگزاري كنيم در كنار آنها قدردان انديشمندگرامي جناب سيدمحمدخاتمي نيز باشيم كه ما را با پيامي نواختند و در آخر ياد همه آنها كه در اولين پيش شماره بودند و اينك تنها يادشان زينت مجلس ماست نازمحمدپقه شاعر، نويسنده و روزنامه نگار تركمن، علي‌اكبر ابراهيم‌زاده شاعر صميمي گرگان، سفر بهريني و محمود مومني شاعران خوب اين ديار، و نازنين مهربان حجه‌الاسلام قندهاري كه نامشان در دفترچه خاطرات گلستان به نيكي ثبت شده است را گرامي مي‌داريم بي‌شك اگر دعاي خير و تلاش‌هاي يكايك اهل فرهنگ و لطف يزدان پاك نبود هيچگاه چنين جمعي به هم نرسيده بودند.

و كلام آخر آنكه با خود زمزمه كنيم دوستي، اخلاق و ادب را

آنكه ما را يادكرد ايزد مرو را ياد باد

آنكه ما را خوار كرد از بخت برخوردار باد

آنكه اندر راه ما سنگي فكند از دشمني

هر گلي كز باغ وصلش بشكفد بي‌خار باد

به روحانی لبخند و فرهنگ


اگر چه آنگونه كه بيهقي مي‌گويد مرگ چنين خواجه نه كاري است خرد پس در مرگ هر بزرگ عبرتي است كه بايد آن را ديد و شنيد و از آن پند گرفت به اين لحاظ در بودن و هم در رحلت روحاني بلند پايه‌اي بسان سيدمحمد رييسي آموزه‌هايي است كه بايد آن را فهميد و درك كرد. اما شايد  بخشي از شخصيت آيه الله رئيسي را بتوان در نوشته ذيل توضيح داد.
1ـ روحاني فرهنگ
آنگونه كه مي‌دانيد دو نگاه معرفتي به اسلام در دوره متاخر را بايد در اسلام سياسي و اسلام فرهنگي جستجو كرد اسلام سياسي اسلامي است كه در آن بدست آوردن قدرت براي اجراي احكام ضرورت مي‌يابد و حول قدرت سياسي شكل مي‌گيرد به اين جهت قرائتي از اسلام است كه هم براي رسيدن به قدرت سياسي مي‌كوشد و هم براي حفظ قدرت برنامه ريزي مي‌نمايد اين نگاه اگر چه با نهضت مشروطيت به صورت جدي وارد ادبيات سياسي جامعه ايران شد اما با تئوري ولايت فقيه قوام يافت و با پيروزي انقلاب اسلامي به مثابه مدل به انديشمندان عرضه شد در برابر اين معر?ت از اسلام قرائتي ديگر نيز وجود داشته است و آن اسلام فرهنگي است، در اين فهم از اسلام قدرت نقش محوري خود را از دست مي‌دهد و بيشتر از قدرت سياسي به جايگاه آگاهي بخش دين تاكيد مي‌شود و حتي ورود به قدرت سياسي در مواقعي مذموم دانسته مي‌شود از قضا هر دو نحله مورد نظر در گرگان نمايندگان تاثيرگذاري داشته است از اسلام سياسي مي‌توان به آيه الله فقيد طاهري و آيه الله نورمفيدي اشاره كرد و دو نحله فرهنگي اسلام مي‌توان از آيه الله سيد سجاد علوي و آيه الله ميبدي نام برد در اين ميان و براساس ديدگاههاي روحاني تازه گذشته آي? الله سيدمحمد رئيسي مي‌توان ايشان را در گرايش اسلام فرهنگي جاي داد ايشان عليرغم حضوري جدي در دوران مبارزه بر عليه حكومت پهلوي و فعاليت كوتاه مدت در حوزه سياست در ابتداي انقلاب اما در سه دهه پاياني عمرش به اسلام فرهنگي وفادار ماند
2ـ روحاني لبخند
براي نسل من كه در آستانه دهه پنجم زندگي هستيم روحاني خوش مشربي همانند سيدمحمد رييسي كه صراحت لهجه را به حكايات زيركانه مي‌آميخت تا هم سخن خود را گفته باشد و هم دلي را نرنجانده باشد تجربه‌اي بي‌بديل از روحانيت بود واضحتر آنكه با پيروزي انقلاب اسلامي بسياري از روحانيون به اقتضاي آنچه اتفاق افتاد اندك اندك از لبخند و بذله‌گويي دور شدند؛ اين دور افتادگي از لبخند نه از سر اختيار كه به جهت پذيرش مسووليتهايي بودند كه جامعه انقلابي به آنها سپرده بود اما به ناگزير تبعات آن در تغيير آداب و رسوم رفتاري آنها جلوه كرد دور شدن از بذله‌گويي و صراحت لهجه نيز از آن جمله بود به همين خاطر نسل ما عموما روحانيوني را مي‌شناسند كه بسيار حسابگر و جدي سخن مي‌گويند و علاقه‌اي به مزاح و حكايت ندارند و در نتيجه لبخند از چهره‌هايشان محو شده است اما سيد محمد رئيسي همچنان و از پس سي‌وسه سال از انقلاب همان روحاني سنتي وفادار به اصالتهاي ترويج اخلاق و دين مانده بود و به گونه‌اي سخن مي‌گفت و يا مي‌نوشت كه تلخ‌ترين حكمتها را با لبخند به دهان مخاطب شيرين مي‌كرد و آنگاه انسان به وضوح مي‌ديد كه ايشان هم سخن خود را گفته است، هم پيام اخلاقيش را ?سانده و هم البته با آرامش و لبخند كه اصلي‌ترين اصول ترويج است وظيفه‌اش را انجام داده است و براي نسل من چنين روحانيتي ساده، صميمي و بدور از تكبر‌هاي اجتماعي و شخصيتي غنيمتي بود كه از دست رفت.
خداوند او را بيامرزد كه از عوام خود را بر حذر مي‌داشت و مي‌كوشيد عاقلانه‌ترين روش را براي زندگي و تروج دين خدا برگزيند.