نگاهی دقیق تر به تاریخچه نام گذاری سیمان
سال ۱۷۵۶ میلادی سرآغاز فصل جدیدی در تاریخچه پیدایش سیمان پرتلند به شمار » می آید. زیرا در این سال JOHN SMAETONE انگلیسی که در فاصله سال های ۱۷۹۲-۱۷۲۴ می زیست موفق به کشف بزرگ و ارزنده ای گردید . وی برای تجدید بنای فانوس دریایی (چراغ کنار دریا) برای راهنمایی کشتی ها EDDYSONE LEUCHTTURM در بندر PLYMOUTH نیاز به ملاتی داشت که در مقابل آب مقاوم و پایدار بماند . سر انجام با کوشش و آزمایش های فراوان از طریق پختن سنگ آهک (GLAMORGAN) برای اولین بار کیفیت ویژه ملات آهکی آبی را کشف نمود و در این رهگذر با پدیده بسیار ارزنده ای مواجه شد. به این معنی که در تجزیه شیمیایی سنگ آهک ، وجود خاک رس را در مخلوط آن نشان داد.
اما از این کشف بزرگ استقبال چندانی به عمل نیامد تا اینکه در سال ۱۷۹۶ یک فرد انگلیسی بنام JAMES PARKER از پختن سنگ های مارل لندن (LONDONER SEPTEPR) محصولی به دست آورد که آن را سیمان رومی ROMANCEMENT نام نهاد. در فاصله سالهای ۱۸۱۹-۱۸۱۵ دو دانشمند بزرگ یکی فرانسوی بنام ویکا (VICAT 1861-1786 ) و دیگری آلمانی بنام (J.FJOHN 1847-1782) هر یک بطور جداگانه از تحقیقات و بررسی خود به این نتیجه رسیدند که از پختن مخلوط سنگ آهک و خاک رس به میزان ۲۵ الی ۳۰ مناسب ترین محصول هیدرولیکی حاصل خواهد گشت.
آسپیدن (JOSET ASPDIN) معمار انگلسیس اهل LEEDS در سال ۱۸۲۴ مخلوطی مصنوعی از سنگ آهک و خاک رس تهیه و آن را به روش “تر” آسیاب نمود تا اینکه به صورت دوغاب (SLURRY) در آید و خوب هموژن گردد، سپس این مخلوط در کوره آهک پزی در درجه حرارت پایین یعنی نرسیده به درجه حرارت ذوب (SINTEREMPERATUR) گرما داده و فرآورده های بدست آمده را به علت شباهت فراوان به سنگ زرد رنگی بنام (PORTLANDSTONE) که در جزیره پرتلند انگلستان استخراج می گشت سیمان پرتلند نام نهاد .در سال ۱۸۴۳ میلادی w-aspdin فرزند یوسف آسپدین در کارخانه جدید التاسیس شروع به تولید سیمان پرتلند مذکور نمود و به هنگام ساختن پارلمان انگلستان متوجه گشت که این سیمان بمراتب مرغوبتر از سیمان رومی است .
بررسی های بعدی روشن نمود که عامل اصلی این مرغوبیت بدان سبب است که مخلوط سیمان پرتلند تا نقطه عرق کردن (sintering) حرارت دیده است.
چرا به سیمان پوزولانی پرتلند گویند
واژه پوزولان از پوزولی (به ایتالیایی: Pozzuoli) منطقهای در ایتالیا[۱] گرفته شده که حدود ۲۰۰۰ سال پیش برای اولین بار پوزولان در آنجا پیدا شدهاست. در واقع نام دهکده ای است در نزدیکی اتش فشان (وزو)که خاکستر اتش فشانی در این محل کشف شد علت نامیدن سیمان پوزولانی به عنوان سیمان پرتلند پوزولانی آن است که:
سیمانی است که از ترکیب سیمان پرتلند معمولی با یک یا چند پوزولان بدست می آید . اغلب برای آنکه آب دریا و آب های سولفات دار در زمین های گچی در بتن سیمانی اثر بد نکند به سیمان بتن ، پوزولان می افزایند .
تاریخچه کلی نامگذاری وپیدایش سیمان پرتلند
سیمان یا سمنت واژهایست که از لغت سمنتوم رومی گرفته شده و قدمت آن به پیش از میلاد میرسد.
ولی کشف سیمان به شکل امروز مربوط است به یک نفر بنای انگلیسی بنام ژوزف اسپدین که از پختن آهک و خاک رس در حرارت بالا و آسیاب کردن آن موفق شد ابتداییترین نوع سیمان را کشف نموده و آن را در تاریخ 21 اکتبر 1824 به نام خود در انگلستان ثبت نماید و نام محصول به دست آمده را سیمان پرتلند گذاشت. علت این نامگذاری همان طور که گفته شد آن است که سیمان از سمنتوم رومی گرفته شده است و پرتلند نام جزیرهایست در انگلستان که رنگ سیمان پس از سخت شدن به رنگ سنگهای ساحلی این جزیره در میآید، به همین دلیل نام پرتلند را به دنبال سیمان برای آن انتخاب نمودهاند.امروز در سراسر دنیا برای توصیف سیمانی که از هم در آمیختن کامل وحرارت دادن مواد آهکی ورسی وسایرموادحاوی سیلیس .اکسید آهن تادمای کلینکر شدن وآسیاب نمودن کلینکرحاصل شده باقی مانده است البته تا قبل از ژوزف اسپدین، اشخاص دیگری در فرانسه و انگلستان از پختن خاک رس و سنگ آهک مصالح مشابهی به دست آوردند ولی هیچکدام کار خود را دنبال نکرده و محصول خود را به ثبت نرساندند، ژوزف اسپدین نخستین شخصی بود که سیمان را در اوایل قرن نوزدهم در انگلستان به ثبت رسانده و آن را ابتدا برای ساخت فانوس دریایی مورد استفاده قرار داد.
مقدمه:
چگونگی پیدایش سیمان اولیه:
بناهاي تاريخي بسيار قديمي همچون اهرام مصر مويد اين هستند كه بشر از اززمان قديم برخي ملاتها را مي شناخته است. تصور اينكه چگونه اين ملاتها كشف شده اند چندان مشكل نيست : پس از كشف آتش و چگونگي تهيه آن ، بشر اوليه در اطراقگاه ها براي گرم شدن و يا پختن غذا آتش برپا مي كرده است. در مواردي كه اين آتش روي تخته سنگ آهكي يا گچي بر افروخته مي شده است باعث شده كه انيدريد كربنيك سنگ آهك از آن جدا گردد ويا سنگ گچ دهيدراته شود و بصورت پودر آيند. بمحض بارش باران اين پودرها بصورت دوغاب و سپس بمرور زمان سخت شده است و احتمالا خرده سنگهاي اطراف خود را به يكديگر چسبانيده اند. دقت دراين پديده راهنماي كشف ملات آبي و چگونه ساختن مصالح هيدروليك بوده است .منظور از مصالح هيدروليك آن نوع از مصالح ساختماني است كه در اثر تركيب با آب سخت ميشوند ودر مجاورت آب ، هوا ويا در زير آب مقاومت و سختي آنها كاهش نمي يابد.
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.
خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هرآرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود وممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است . پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باها شون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً ادامه را نخوانید! و کلی با خودتون کیف کنید اما !
..
..
..
..
..
..
..
..
..
..مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام
همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
آدمهای ساده را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاهاست.
بسکه هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوء استفاده می کند یا
زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “آدم” می دهند
. . .
آیا از رابطه دو چشم باهم آگاهی دارید؟
هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند
با هم مژه میزنند
با هم حرکت میکنند
با هم اشک میریزنند
باهم می بینند
با هم می خوابند
با ارتباط عمیق با هم شراکت دارند
ولی
وقتی یک زن را می بینند یکی چشمک میزنه و دیگری نمیزنه ! .................................
نتیجه اخلاقی قضیه:
زنها توانائی قطع هر ارتباطی را دارند !
خدایا.
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی او کم شده است.به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست چگونه این موضوع را با او درمیان بگذارد پس نزد دکتر خانوادگی شان رفت این مشکل را با او در میان گذاشت . دکتر گفت برای اینکه بتوانی دقیق تر به من بگویی که میزان شنوایی همسرت چقدر است آزمایش ساده ای وجود دارد این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو.ابتدا در فاصله ی 4 متری او بایست و با صدای معمولی مطلبی را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ی 3 متری او تکرار کن بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه مشغول تهیه ی شام بود و خود در اتاق پذیرایی نشسته بود . مرد به خودش گفت : الان فاصله ی ما حدود 4 متر است بگذار امتحان کنم.سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید : عزیزم شام چی داریم ؟ جوابی نشنید پس بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه جلوتر رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید باز هم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید و بازهم سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت :عزیزم شام چی داریم؟وهمسرش گفت : ((مگه کری؟؟ چهار بار گفتم: خوراک مرغ!!!))
اعتراف میكنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو
خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعد میومدم گریه میکردم به مادرم
میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شه!!!!!!!!!!!!!!
*****************
در اقدامی شجاعانه اعتراف میكنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم
فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این
کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی وخرم گفتم:استاد
بیخیال کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا
استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه !!!!!!!!!!!
*****************
اعتراف میكنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که
من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ... از اون روز کار
من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از
مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم!!!!!!!!!!
*****************
اعتراف میكنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا
ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!! ـ تازه هی
چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی
افتاد!!!!!!!!!!!!!!
*****************
اعتراف میكنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم
گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!!!!!!!!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! !!!!!!
*****************
اعتراف میكنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم
گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده! ـ
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای همسایه... ـ
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده!!!!!!!!!!!!
*****************
اعتراف میكنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه
آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از
یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم
نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده !!!!!!!
*****************
اعتراف میكنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یهو مدیر عامل از تو
اتاق خودش گفت:امیـــــر جووون..بلند گفتم جانم؟گفت خیلی میخوامـــت....
گفتم منم همینطور.... گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا.. حتماً.. از پشت
میزم بلند شدم برم تو اتاقش.. به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف
میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم!!!!!!!!!!!!!!
*****************
اعتراف میكنم بچگی هام همیشه میرفتم سرکوچه یه خرابه اونجا بود کلی
اونجارو با دست و چوب می کندم شاید یه روزی پیداش کنم تازه فیلم افسانه
توشیشان رو دیده بودم دنبال پولا میگشتم!!!!!!!!!!!!!!!