فرقـی نمی کنه!آسمون همه جاش یه رنگه
این زمینه که یه جاش زشته یه جاش قشنگه
فرقـی نمی کنه!آسمون همه جاش یه رنگه
این زمینه که یه جاش زشته یه جاش قشنگه
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!

بعد یادم اومد با اینکه خیلی نگذشته؛
باید گفت:گذشته ها گذشتــــــــــــه.......
اصن ولش بابا!!!!
گذشتـــــــه خــــــــــر اســـت:))))
![]()
یه مدت تشریف نداشتم یا خیلی کم تشریف داشتم!!!
فعلا وب ما نیمه تعطیله:)))
فقط اومدم از اون دسته دوستان که در این مدت برام نظر گذاشتن یه تنکس ویژه کنم:)))
نام نمی برم که یه موقع ریا نشه:)
یه نفرش که دیگه واجبه بگم کتی خانوم بودن:)خعلییییییییییییی لاو داریم نسبت به ایشون:)
از اونجایی که دیگه کم میام اینجا براتون کم ممکنه کامنت بزارم.حلال کنید به هر حال:))
بسه دیگه!زیاد فک زدم:)))))
سجده ی طبیعت را به جا میاوریم
آسمان را با تمام بارشی هایش سپاس داریم
دست هایمان را به نیت انسانیت وضو می دهیم
عشق را روزانه طواف میکنیم
و با تمام قدرت به خیانت و بدی و ظلم و ستم سنگ می اندازیم
باشد که مقبول پروردگار باشد:)
آرے!می گوینـב از בوستـﮯ و פּفآ
اما حِیف کــه فقط می گوینـב
حــــــــــــــــــــیف......................
عجبــــ وفـــايـــي دآرد اين دلتنگــــي...!
تنهـــــاش که ميـــذآريـــي ميــري تو جمـــع و کلّي ميگـــي و ميخنــــدي...
بعد کـــه از همه جـــدآ شدي از کـُنـــج تآريکـــي ميآد بيرون
مي ايستـــه بغـــل دستــتــــ ... دســتـــ گرمشـــو ميذاره رو شونتــــ
بر ميگـــرده در گوشــتـــ ميگـــه:
خـــوبــي رفيـــق؟؟!!بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ ...می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، برادر وخواهران خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
راســــــتی،بعد رفتنت
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن هم خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب
حسین پناهی
یاس ۹۲
از چی بگم از سامسونگی که شده سمبل رشادت
ایران شده واسش مثه صندوق تجارت
پس glx وطن کجاس نیس
با اینکه از جیب در میاد اما مجاز نیس ![]()
.
پولام صفر شد بهم پول بده ایزد
با این وضع فقط باید پسته رو بلیسم
از چی بگم تو بهم بگو چی بگم خب
ما گفتیمو پراید دوباره ۷ میلیونی شد ! ![]()
.
3تا سایت از وضعیت فلفلی بودن در اومدن:)))
کارنامه ها ظرفیت عددی بیشتر داشتن:)))))
ایران رفت جام جهانی=)
بستنی ارزون تر شده:)))
از همه مهم تر!!!من دارم کم کم آدم می شم!!
.
.
.
یعنی چی می تونه باشه این موقع شب آخه!؟؟
باید بگیم تنکیو روحانی!!یا...
به هرحال هرچی هست،کمال تنکس رو ازش دارم دیگه:))
اول از همه تفلد وب پــــــگی جـــــــــــون رو به همه ی مومنین تبریک عرض می کنم:)
ایام کارنامه گیری هم به همه ی تسلیت عرض می کنم:)))
اینم کادوی ما واسه پگی جــــون+وبش
هیچ کس سرش شلوغ نیست...
بلکه همه چیز بستگی به
اولویت دارد...

בلـــَم گرفتــﮧ...
از همــﮧ ی بــی تفآوتــی هآ...
از همــﮧ فــَرآموشی هآ...
از هَمﮧ بــی اعتمــآدی هآ...
کــآش معلــمی بود و انشـ ـ ـــآیی مــی خوآســت...
"روزگــآر خوב رآ چگونــه مــی گــُذرآنید؟؟؟"
تــآ
چَنــב خَطــی برآیــش בرב و בل کنـــَم...
هـَـمـین ڪٍـﮧمــیـام بـٍــﮧ خٌـودَم بٍـگَـم
هـَـمـٍـﮧ چـیــز آرومٍــﮧ مَــن چٍــقَــد خـٌـوشــحــالَــم
یـٍـﮧ حـٍـسٍ دَروٌنــی بــٍم مــیــگــٍـﮧ
غـَـلـَـطٍ اٍضــافــی نَــڪٌـن...!!!!!
به هر طرف که روانه مے شوم یادگاریست از روزگار
که بر تمام سطر سطر زندگے نقش بسته.
هم چون جرمیست که گوئی سالها بر پیکر سینک ظرف شوئی جا خوش کرده
یادگارے ها چه خوش چه ناخوش تمام من را مے سازند.
به زمان سرکے مے کشم ،
او نیز شامل حمل تمام بارهایست که از تکرار روز مرگــے هایم بر جا مانده..
مے گذرد تا بگذرم من با یادها ...




خــــ ـ ــבایا
غـــــم خـــورבه ام به مقــــבارٍ ڪافــــے ،
ممـــــــنوטּ!
میــــل نــــدارم בیگــــر
مـــــــے شــــوב ؛
یــــک استــــڪان مـــــرگ بـــــرایم بریـــــــزے ؟
نیستیم
به دنیا میائیم
عکس یک نفره میگیریم
بزرگ می شویم
عکس دو نفره میگیریم
پیر میشویم
عکس یک نفره میگیریم ...
و بعد دوباره باز نیستیم

میزی
برای کار... کاری برای تخت... تختی برای خواب... خوابی برای جان... جانی برای
مرگ... مرگی برای یاد... یادی برای سنگ...
این بود زندگی...!!
«زنده
یاد حسین پناهی»

رفتم تو گوگل زدم نیلولی
دیدم تمام وب هایی که اسمم هست توشون اومد!!!
حتی وب خودم!!:)
همین!!:(
آیا بنده واقعا شیرین عقل تشریف دارم؟؟؟؟
واقعا زیاد حرف می زنم؟؟؟؟
آیا من یک نخود بی خودِ خودپرور خوددرگیر خودندار می باشم؟؟؟
آیا هیچ درمانی برای امراض نهفته ی من نیست؟؟؟
واقعا بر من امیدی نیست؟؟؟یا باید بگید"متاسفم"!!
پاسخ همه ی این پرسش ها بـــــــــــــــــــــــــــله می باشد!!!
شما با سه چراغ روشن راهی مرحله بعــــــــــــــــد شدید
+اول سلام!!
+نیلولو نه و نیلولی!!!شما همون نیلوفر بگی بهتره
+به مخ آدم رحم کنین!!انقد حرفای سخت سخت نزنید خوب!
+بعدشم خواهر من برادر من شما که با شلوار رنگی و مانتوی رنگی و کتونی رنگی و...همه چی رنگی تو جمع حاضر می شی،شما اسمارتیز که قرار نیس باشی!!!ناسلامتی اسمت آدمه!!!!
+ما رو به راه راست هدایت نکنید لفطن!!!برید اون راه راست رو هدایت کنید به طرف ما!!!
+دوست گلی که میای واسه ما عکس و متن شیر می کنین،بنده مال این حرفا نیستم،جمع کن بساط مبارکت رو!
+تاکید می کنم من یه عشــــــق واقعی تو این دنیا دارم(بعد خونواده محترم!)اونم فقــــــــط و فقــــــــــط جناب بــــــــــــــــرفــــی هستند!!!تنها موجودی که ما رو له نکرد!ضایع نکرد!واسه ما علامه دهر نشد!همونجوری که هستم رو لایک زد
+بعععععععععله همچین آدم مردم دوستی هستم من!!!بده آدم مردم دوس باشه!!!!؟؟
+ضمن تشکر و قدردانی از شما که برا سلامتی هرچه زودتر بنده و امثال بنده دعا می کنی،خدا خیرت بده یه دعا واسه این گلای باغچمون هم بکن!!!