البته نه ب همین راحتی ....ولی هوراااااااااااا
دیشب اخر وقت الهام هم کلاسیم تماس گرفت ک فردا به یه اردوی علمی از طرف دانشگاه دعوت شدید
ما از برنامه خبر داشتیم اما ب خاطر یه سری رو کم کنیا پرچممونو دادیم دس یکی از رفقامون ک آقا ما 7 نفر نریم همراشون
حالا چون الهام و آقای عموری اصرار کردن ما هم نتونستیم روشونو زمین بندازیم و فوری زنگیدم ب بچه ها ک آقا هر طوری شده بیاین با اینکه خودم اصلا" حس بیرون رفتن از شهرو نداشتمو کلی کار ریخته بود سرم از اون طرفم آزانس نمیتونستم برم ولــــــــــــــی فرارو ب قرار ترجیح دادمو رفتم با بچه ها اردووووو
صبح ک از خونه زدم بیرون بر عکس شب ک خیلی دپرس بودم صب خیلی حالم خوب بودو میدونستم یه روز با حالو کنار دوستای عزیزم میگذرونم
رفتیم دانشگاه وقتی منو امین رسیدیم دم درب ورودی آقای تــــــــــــابع مثل شاکیا یه نگاه چــــــــپبمون انداخت ک فقط منتظر شما بودیمو چـــــــرا دیر کردین....... خلاصه حتی یادمون رف بهش سلام بدیم
سوار اتوبوس شدیم تقریبا" هممون بودیم البته جای (خلیل و جدهاف و فاطی و مژگان .....) خالی بود اما چ کنیم ک اگه می اومدنم شرمندشون میشدیمو نمیتونستیم رو سرمون حلوا حلواشون کنیم چون ظرفیت اتوبوسمون از حد تکمیلشم گذشته بود
رامشیرو ب مقصد بیابونا و باغ های رامهر مز ترک کردیم
یه کشاورز نمونه (آقای جورابچی)و استاد علیپور نازنین و البته اقای شاغولی و دختر عزیزشون از مسولین دانشگاه همراهمون بودن
خدارو شکر پــــــــــــونه همراهیمون نکرد و از غر زدناش راحت بودیم!
بعد از بازدید از نخیلات و باغ های زیتون و انگور و کلی عکس انداختن با رفقا از ترس اینکه این آخرین بازدید علمیمون هستو این دانشگای مستضعف عزیز دلمون دیگه توان اردو آوردن و هزینه کردن واسه مارو نخواهد داشت کلی از فرصت سوء استفاده کردیم و بهتـــــــــرین عکسای دورهمی و یادگاری از دوره لیسانسمونو تا امروز گرفتیم
ساعت 12 شده بودو ما هم تمام بازدیدامونو انجام داده بودیم ک راننده گفت میخوایم بریم خونه......آقا ما رو میگی آمپــــــر در حد انفجار! حالا با اینکه ناهار همراهمون نبرده بودیم کلی اسرا ر کردیم ک بریم یه پارک خوب و یه ساندویچ خوب بزنیم! ک همونی شد ک ما میخواستیم......ینی خوشم میاد از خودمون ک هیچکی جلو دارمون نیس
ضلع غربی پــــــــــارک یه گلخونه کوچیک با کلی گلای خشگل بود ک توجه مان را جلبید
بعد اینکه همه رو ب سمت گل و کوزه و درخت فراخواندم فینیش شدم رفتم ساندویچی با یکی دو تا از رفقا سفارش زدیمو و رفتیم پارک شقایق
هنا ک همش تو اون سرما میخواس بره چرخ و فلک الهامم ک همه حواسش پیش پلو ماهی دوستش بود امینه هم داشت سر سالاد الویه نخورده ترم پایینیا کیسه میرفت عساکره و محبوب هم ک همش داشتن ب همسراشون راپورت میدادن مریم ک همش داشت غر میزد ک چرا خودشون برامون ناهار نمیگیرنو این چ وضعشه و....
خلاصه من این وسط فقط داشتم از شکار لحظــــــه ها عکس میگرفتم
آقای شعبانی و پیرو ساندویچامون آوردنو پولشم گــــــــرفتن( انتظار نداشتین ک بگم یه گردان آدمو مهمون کردن)
والا......
مممممممممممم خوشمزه بودن خداییش
سوار اتوبوس ک شدیم دیدیم امینه خانم جامونده و داره بال بال میزنه دنبال اتوبوس ب خدا درست عین تو فیلماااااااا
البته زیاد طول نکشید ک درست عین تو فیلما پرید بالا
همه گل خریده بودنو داشتن سر تفاوت قیمتا با رمضان چک و چونه میزدن .....
رومــــــــــز رو ب مقصد شهر 100 متری عزیز دلمون ترک گفتیم
________________________________________________________________________________
نتیجه :
هیچ وقت واسه اردو رفتن رو غذا آوردن رفیقت حساب نکنی چون اون فقط واسه دو نفر میاره ک اونم سهم راننده و همکاراش میشه
2 هیچ وقت بعد از اینکه از یه نمایشگاه تو شهر خودت گل خریدی فورا ب مرکز همون گلا تو یه شهر دیگه نرو تازشم با 50 درصدتخفیف
3 عکس های حراستی بهترین سوژه هایین ک میشه انداخت تو دوربین
4 هیچ وقت با پالتوی سفید نرین اردو اونم با چند تا رفیق غر غرو
5 اردوهای دوران دانشجویی هیچ وقت جذابیتهای دوران مدرسه رو نداره اما رفتنش خالی از لذت نیس عزیزان......تجربه های خوب تو شهرای قشنگ با دوستای نازنینم
در اخر ما بپچه کشاورزیا مخلص کارمندای زحمتکش دانشگامونم هستــــــــــیم!( اردوی زمستانه با استاد عبادی ز 90 و اردوی پاییزه با استاد علیپور92 مرسی بابت تدارکات)
چند هفته ای میشد که هیچ دست نوشته ای از خودم و از گذر روزهای عمرم ننوشته بودم، با شروع سال تحصیلی جدید وقت منم بیشتر از همیشه پر شد باز.....
ادامه مطلب ...
بــــــــــــــــــــــــــــــاااااااااز آمد بوی ماه مـــــــــــــــــــــهــــــــر......
سلامتیه همه نیمکت اخریاش
سلامتیه اونی که موقع امتحان میرفت مینشست رو زمین
سلامتیه اونی که تیکه میندازه بچه ها بخندن اما تا اخر کلاس باید دم در وایسه
سلامتیه اونی که گچو میذاشت بالاترین نقطه تخته تا معلم اذیت بشه
سلامتیه همه بچه شرا.....
اما پسرا نمیتونن آدم باشن!
بزن کف قشنگه روووووو
روز دختر مبارک......
عروس شم ...(ﺑﻮﮔﻮ ﺍﯾﺸﺎﻻ)...
ﺑﻌﺪ ﻭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﻗﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﺯِﺭ ﻣﯿﺰﻧﻪ ميگه ﻭﮐﯿﻠﻢ !...؟
ﯾﻬﻮﻭ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻪ ﻧــــ_________________ــﻪ !!!...
.
.
.
....
.
.
.
.
.
.
.
ﻻﻣﺼﺐ ﺍﺻﻦ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺷﺒﻪ؟
ﺭﻭﺯﻩ؟
ﻇﻬﺮﻩ؟
ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ؟
ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ؟
ﺩﻳﺮﻭﺯﻩ؟
ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩن ﺗﻮ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻮﻧﺪﻯ؟
ﺗﻮ ﻣﺮﺩﻯ ﻫﻤﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻮﻧﺪﻥ؟
ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻫﻴﺸﻜﻰ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ؟
ﺍﻻﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻣﺮﻳﺨﻪ؟
ﺯﻣﻴﻨﻪ؟
ﻫﻮﺍﺳﺖ؟ ﻓﻀﺎﺳﺖ؟
ﻣﻦ ﻣﻨﻢ؟
ﺍﻻﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻰ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻢ؟
:))))
- تو را در یاد میدارم "همه هنگام" ن چون نیما که میگوید شبا هنگام....
((سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ
امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ
العامین))
ترجمه:
منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف
کن،
بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای
پروردگار جهانیان.
حضرت محمد (ص) فرمودند : هرکس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاریش
گشایش پیدا می کند.
خیلی وقته ک از دست ب قلم بردنم گذشته ٬ و برای اینکه ثابت کنم سوژه های من فقط ب دانشگاهم و محوطه اون محدود نمیشه امشب مبخوام یه دل سییییییییر بنویسم........
برو ادامه مطلب

از اول هفته گزارش سه کوهنورد مفقود در برودپيک رو پيگيري مي کردم با
اين آرزو که اين سه نفر برگردند و من هم آخر سلسله گزارشم
بنويسم:"قلب کوهنوردان جوان همچنان مي تپد" اما اين از جنس همان
آرزوهايي است که ظاهرا محقق نمي شود........
گزارش "نجات" تبديل شد به گزارش "مرگ" و سه جوان عزیز کشورمون در برودپيک جان سپردند و همانجا دفن شدند
آنها عاشق كوهستان بودند پس چرا نگذاريم در جايي كه اينقدر دوست داشتند در آرامش بمانند!

.
.
.
.
.
.
زندگي همچنان جريان داره، اما ما رو در جريان نميذاره!...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. فـکر میـــکردم تو همدردی ، ولـــی نــه تو هـم، دردی...

برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند.
تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند
اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!
و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند........
""دکتر شریعتی
چند تا جوک درهم بزا شادیتو تقسیم کن با بقیه. و کلا مضمونش اینه ک تریپ غمگین بر ندارم
باش واس خاطر خنده شما هم ک شده این پست گذاشتم!
--------------------------------------------------------------
دیشب با شوهرم رفتم رستوران
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
سکته نکنید بابا من هنوز مجردم ![]()
ادامه مطلب
گم می شوم...!
یک بار ...
دو بار ...
سه بار ...
مثل مـا ،که روزگـاری می خنـدیدیـمـ ،قبـل از اینـکه عـشق روشنـمان کنـد!
![]()
از استادی پرسیدﻧﺪ : ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ شود؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟ ...
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟؟؟؟؟؟
ادامه مطلب









