ترم 5 هم گذشت

البته نه ب همین راحتی ....ولی هوراااااااااااا

یلداتو ن مبارک

ســـــــــــلامی گرم توی این سردترین و آخریــــــن شبهای پاییزی ب همه دوستان مجــــــازیم

دیشب اخر وقت الهام هم کلاسیم تماس گرفت ک فردا به یه اردوی علمی از طرف دانشگاه دعوت شدید

ما از برنامه خبر داشتیم اما ب خاطر یه سری رو کم کنیا پرچممونو دادیم دس یکی از رفقامون ک آقا ما 7 نفر نریم همراشون

حالا چون الهام و آقای عموری اصرار کردن ما هم نتونستیم روشونو زمین بندازیم و فوری زنگیدم ب بچه ها ک آقا هر طوری شده بیاین با اینکه خودم اصلا" حس بیرون رفتن از شهرو نداشتمو کلی کار ریخته بود سرم از اون طرفم آزانس نمیتونستم برم ولــــــــــــــی فرارو ب قرار ترجیح دادمو رفتم با بچه ها اردووووو

صبح ک از خونه زدم بیرون بر عکس شب ک خیلی دپرس بودم صب خیلی حالم خوب بودو میدونستم یه روز با حالو کنار دوستای عزیزم میگذرونم

رفتیم دانشگاه وقتی منو امین رسیدیم دم درب ورودی آقای تــــــــــــابع مثل شاکیا یه نگاه چــــــــپبمون انداخت ک فقط منتظر شما بودیمو چـــــــرا دیر کردین....... خلاصه حتی یادمون رف بهش سلام بدیم

سوار اتوبوس شدیم تقریبا" هممون بودیم البته جای (خلیل و جدهاف و فاطی و مژگان .....) خالی بود اما چ کنیم ک اگه می اومدنم شرمندشون میشدیمو نمیتونستیم رو سرمون حلوا حلواشون کنیم چون ظرفیت اتوبوسمون از حد تکمیلشم گذشته بود 

رامشیرو ب مقصد بیابونا و باغ های رامهر مز ترک کردیم

یه کشاورز نمونه (آقای جورابچی)و استاد علیپور نازنین و البته اقای شاغولی و دختر عزیزشون از مسولین دانشگاه همراهمون بودن

خدارو شکر پــــــــــــونه همراهیمون نکرد و از غر زدناش راحت بودیم!

بعد از بازدید از نخیلات و باغ های زیتون و انگور و کلی عکس انداختن با رفقا از ترس اینکه این آخرین بازدید علمیمون هستو این دانشگای مستضعف عزیز دلمون دیگه توان اردو آوردن و هزینه کردن واسه مارو نخواهد داشت کلی از فرصت سوء استفاده کردیم و بهتـــــــــرین عکسای دورهمی و یادگاری از دوره لیسانسمونو تا امروز گرفتیم

ساعت 12 شده بودو ما هم تمام بازدیدامونو انجام داده بودیم ک راننده گفت میخوایم بریم خونه......آقا ما رو میگی آمپــــــر در حد انفجار! حالا با اینکه ناهار همراهمون نبرده بودیم کلی اسرا ر کردیم ک بریم یه پارک خوب و یه ساندویچ خوب بزنیم! ک همونی شد ک ما میخواستیم......ینی خوشم میاد از خودمون ک هیچکی جلو دارمون نیس

ضلع غربی پــــــــــارک یه گلخونه کوچیک با کلی گلای خشگل بود ک توجه مان را جلبید

بعد اینکه همه رو ب سمت گل و کوزه و درخت فراخواندم فینیش شدم رفتم ساندویچی با یکی دو تا از رفقا سفارش زدیمو و رفتیم پارک شقایق

هنا ک همش تو اون سرما میخواس بره چرخ و فلک الهامم ک همه حواسش پیش پلو ماهی دوستش بود امینه هم داشت سر سالاد الویه نخورده ترم پایینیا کیسه میرفت عساکره و محبوب هم ک همش داشتن ب همسراشون راپورت میدادن مریم ک همش داشت غر میزد ک چرا خودشون برامون ناهار نمیگیرنو این چ وضعشه و....

خلاصه من این وسط فقط داشتم از شکار لحظــــــه ها عکس میگرفتم

آقای شعبانی و پیرو ساندویچامون آوردنو پولشم گــــــــرفتن( انتظار نداشتین ک بگم یه گردان آدمو مهمون کردن)

والا......

مممممممممممم خوشمزه بودن خداییش

سوار اتوبوس ک شدیم دیدیم امینه خانم جامونده و داره بال بال میزنه دنبال اتوبوس ب خدا درست عین تو فیلماااااااا

البته زیاد طول نکشید ک درست عین تو فیلما پرید بالا

همه گل خریده بودنو داشتن سر تفاوت قیمتا با رمضان چک و چونه میزدن .....

رومــــــــــز رو ب مقصد شهر 100 متری عزیز دلمون ترک گفتیم

________________________________________________________________________________

نتیجه :

هیچ وقت واسه اردو رفتن رو غذا آوردن رفیقت حساب نکنی چون اون فقط واسه دو نفر میاره ک اونم سهم راننده و همکاراش میشه

2 هیچ وقت بعد از اینکه از یه نمایشگاه تو شهر خودت گل خریدی فورا ب مرکز همون گلا تو یه شهر دیگه نرو تازشم با 50 درصدتخفیف

3 عکس های حراستی بهترین سوژه هایین ک میشه انداخت تو دوربین

4 هیچ وقت با پالتوی سفید نرین اردو اونم با چند تا رفیق غر غرو

5 اردوهای دوران دانشجویی هیچ وقت جذابیتهای دوران مدرسه رو نداره اما رفتنش خالی از لذت نیس عزیزان......تجربه های خوب تو شهرای قشنگ با دوستای نازنینم

در اخر ما بپچه کشاورزیا مخلص کارمندای زحمتکش دانشگامونم هستــــــــــیم!( اردوی زمستانه با استاد عبادی ز 90 و اردوی پاییزه با استاد علیپور92 مرسی بابت تدارکات)

روزهای خوش آب و هــــــــــــــــوای پاییزی در حال گذر است......


چند هفته ای میشد که هیچ دست نوشته ای از خودم و از گذر روزهای عمرم ننوشته بودم، با شروع سال تحصیلی جدید وقت منم بیشتر از همیشه پر شد باز.....

  



                                                                                       ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

 

بــــــــــــــــــــــــــــــاااااااااز آمد بوی ماه مـــــــــــــــــــــهــــــــر......

سلامتیه همه نیمکت اخریاش
سلامتیه اونی که موقع امتحان میرفت مینشست رو زمین
سلامتیه اونی که تیکه میندازه بچه ها بخندن اما تا اخر کلاس باید دم در وایسه
سلامتیه اونی که گچو میذاشت بالاترین نقطه تخته تا معلم اذیت بشه
سلامتیه همه بچه شرا.....

ادامه نوشته

ﺷﻤﺎ ﻳﻪ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺑﻪ ﻏﺮﻭﺏ 31 ﺷﻬﺮﻳﻮﺭ ﻓﮏﮐﻦ :|
ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ 6 ﺻﺒﺢ ﻓﮏ ﮐﻦ :|
:Xﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺭﻭﺱ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻓﮏ ﮐﻦ Im :|
ﺑﻪ ﻧﻤﺮﻩ ﻫﺎ ﻓﮏ ﮐﻦ :|
ﺑﻪ ﺣﺮﺍﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻓﮏ ﮐﻦ Im :|

ﻣﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﺣﺮﻓﻲ ﻧﺪﺍﺭﻡ :|
ﺳﺘﺎﺩ ﮐﻮﻓﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ
به روح بی اعتقادم کصافت هم خودتی

آدما ممکن پسر باشند 

اما پسرا نمیتونن آدم باشن!

بزن کف قشنگه روووووو

روز دختر مبارک......

ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ :
عروس شم ...(ﺑﻮﮔﻮ ﺍﯾﺸﺎﻻ)...
ﺑﻌﺪ ﻭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﻗﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﺯِﺭ ﻣﯿﺰﻧﻪ ميگه ﻭﮐﯿﻠﻢ !...؟
ﯾﻬﻮﻭ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻪ ﻧــــ_________________ــﻪ !!!
...
ادامه نوشته

ديدين ﻇﻬﺮﺍ ﻛﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﻴﺨﺎﺑﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﭘﺎ ﻣﻴﺸﻪ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺩﺍﺭﻩ! ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻭﺧﺘﻰ ﻛﺴﻰ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺒﺎﺷﻪ!!!
.
.
.
....

.
.
.
.
.
.
.
ﻻﻣﺼﺐ ﺍﺻﻦ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺷﺒﻪ؟
ﺭﻭﺯﻩ؟
ﻇﻬﺮﻩ؟
ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ؟
ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ؟
ﺩﻳﺮﻭﺯﻩ؟
ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩن ﺗﻮ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻮﻧﺪﻯ؟
ﺗﻮ ﻣﺮﺩﻯ ﻫﻤﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻮﻧﺪﻥ؟
ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻫﻴﺸﻜﻰ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ؟
ﺍﻻﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻣﺮﻳﺨﻪ؟
ﺯﻣﻴﻨﻪ؟
ﻫﻮﺍﺳﺖ؟ ﻓﻀﺎﺳﺖ؟
ﻣﻦ ﻣﻨﻢ؟
ﺍﻻﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻰ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻢ؟
:))))

  1. طـعـم بــسيـاری از شـكـست هــای زنـدگی را كـسانـی چـشـيده اند كه

    در دو قـــدمی كــامــيابـی ، از تـــلاش خــود دســت كــشيده اند . . !
    نگاره: ‏طـعـم بــسيـاری از شـكـست هــای زنـدگی را كـسانـی چـشـيده اند كه

در دو قـــدمی كــامــيابـی ، از تـــلاش خــود دســت كــشيده اند . . !‏

  1. تو را در یاد میدارم "همه هنگام" ن چون نیما که میگوید شبا هنگام....


این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غم هایتان از بین میرود:


((سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ

امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ

العامین))

ترجمه:
منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف

کن،


بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای
پروردگار جهانیان.

 

 

حضرت محمد (ص) فرمودند : هرکس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاریش

گشایش پیدا می کند. 


 

 

 

 

سلام  دوست جونیام

خیلی وقته ک از دست ب قلم بردنم گذشته ٬ و برای اینکه ثابت کنم  سوژه های من فقط ب دانشگاهم و محوطه اون محدود نمیشه  امشب مبخوام  یه دل سییییییییر بنویسم........

 

 

 

 

                                                                                                       برو ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

 

 

عیدتون مبارک


تصاویر روحانی و زیبا از مراسم شب قدر

آنان که علی را خدا می دانند کفر است٬ کفرش به کنار عجب خداییی دارند.
ایام سوگواری امام علی (ع) تسلیت....

 

 نگاره: ‏صعود ابدی روي شانه‌هاي افتخار
صدايي لرزان و پر از بغض دارد. به راحتي از پشت تلفن مي‌شود فهميد چه غم بزرگي در دل دارد، مي‌گويد: «اين سؤال را از من نپرس» كمي مكث مي‌كند، لرزش صدايش بيشتر مي‌شود و ادامه مي‌دهد: «اگر بخواهم منطقي جواب دهم، يك حرفي مي‌ز‌نم ولي دلم يك حرف ديگر مي‌زند، اين سه جوان بچه‌هاي من بودند، شما مي‌توانيد از يك پدر بپرسيد كه چقدر اميد داري فرزندت برگردد؟»
تلاش‌ها بي‌نتيجه ماند، حتي اگر كمپ نجات در دامنه كوه بزرگ «برودپيك» همچنان پابرجا باشد. آيدين بزرگي، پويا كيوان و مجتبي جراحي در ميانه اين كوه گم شده‌اند و هيچ كس نمي‌تواند آن‌ها را پيدا كند. همايون بختياري، دبير باشگاه كوهنوردي آرش كه سه جوان گم‌شده ورزشكاران اين باشگاه هستند، خودش راهي پاكستان شده تا از نزديك در جريان عمليات جست‌وجو باشد. وي از بيشكك پاسخگوي سؤالات خبرنگار شوك مي‌شود و توضيح مي‌دهد كه در اين چند روز چه اتفاقاتي رخ داده است، به سؤال حساس ما كه مي‌رسد بغض‌اش مي‌تركد، از او مي‌پرسم: «چقدر اميد به زنده ماندن آن‌ها داريد؟» و پاسخ اين سؤال را با اشك مي‌دهد و مي‌گويد: «اين سؤال را از من نپرس».
حالا ديگر فقط يك معجزه مي‌تواند حامل خبري خوش باشد و گرنه خبرها همه تلخ و نااميدكننده است. خبر تلخ عصر سه‌شنبه رسيد. توماس، كوهنورد امدادگرد آلماني كه مسئوليت جست‌وجو را بر عهده دارد ايميلي براي همايون بختياري مي‌فرستد و آنجا از «انتقال اجساد» سخن مي‌گويد، اين خبر را مي‌گيريم ولي دوست نداريم منتشر كنيم، دلمان نمي‌خواهد موج نااميدي بپاشيم براي كساني كه از ابتداي هفته پيگير وضعيت سه جوان ايراني هستند، خبر را نگه مي‌داريم تا آخرين گزارش‌ها را هم بشنويم و حالا فقط انتظار معجزه داريم؛ هماني كه ديروز تيترش را زديم: «در انتظار معجزه».
همايون بختياري از تيتري كه زديم تشكر مي‌كند و براي معجزه مصداق مي‌آورد: «محمد اوراز را كه يادتان است، اوراز 7 روز زنده بالاي كوه بود و وقتي پيدا شد 7 روز هم در بيمارستان زنده بود، هيچكس باورش نمي‌شد ولي بايد معجزه را باور كرد، ما نيز اميد به اعجاز و لطف خداوند داريم.»
توماس آلماني آخرين پروازش را نيز انجام مي‌دهد، وي براي بختياري در ايمیلش مي‌نويسد: «مي‌دانيد كه اين پرواز چقدر خطرناك است ولي من يك بار ديگر مي‌روم تا محل اجساد را شناسايي كنم، مي‌دانم كه در فرهنگ ايرانيان انتقال اجساد به كشور چقدر مهم است...» او رفت و بازهم دست خالي برگشت. همايون بختياري توضيح مي‌دهد: «بايد هيماليا را از نزديك ببينيد تا متوجه شويد چه عظمتي دارد، پيدا كردن آيدين، پويا و مجتبي مثل پيدا كردن يك سوزن در يك انبار كاه است، آخرين خبري كه ما داشتيم اين بود كه چادر را از دست داده‌اند، شايد، تأكيد مي‌كنم: شايد آن‌ها رفته‌اند لاي سنگ ها پنهان شده‌اند تا از سرما در امان باشند، ما محل تلفن‌همراه را رديابي كرده‌ايم، شايد تلفن‌همراه از دستشان افتاده و رفته پايين، شايد باتري موبايل تمام شده و آن را گذاشته‌اند و خودشان پايين رفته‌اند، شايد... او احتمالات را يك به يك مطرح مي‌كند تا اميدوار باشد و باز حس تلخ به سراغش مي‌آيد: «در آخرين تماس گفتند كه آب و غذايشان تمام شده، غذا مهم نيست، بدن تا 10 روز بدون غذا هم مي‌تواند دوام بياورد ولي آب اگر نباشد...، متاسفانه چراغ گاز هم نداشتند كه برف را آب كنند و بخورند، توماس هم در ايميلش اين را نوشته كه به دليل ارتفاع بالا و از دست دادن آب بدن ...» حرفش را مي‌خورد ولي مي‌شود آخر اين نظر توماس را حدس زد.
در اين چند روز همه تلاش كردند، اين را همايون بختياري مي‌گويد و از همكاري سفارت ايران در پاكستان اظهار شگفتي مي‌كند: «من اصلاً فكر نمي‌كردم سفارت اين چنين كمك كند، هركاري از دستش برآمد انجام داد، نمي‌خواهم مقايسه كنم ولي اين عملكرد سفارت در قياس با ماجراي محمد اوراز اصلاً باوركردني نبود، البته در اندازه‌اي كه توان داشتند كمك كردند، حتي آن‌هايي كه در واكنش به تلاش‌هاي توماس در سايت‌ها كامنت گذاشتند «دمت گرم توماس»‌، اين‌ها براي ما قوت قلب بود و حال وجدانمان راضي است كه هيچ چيزي كم نگذاشتيم، هلي‌كوپتري كه نمي‌تواند از يك ارتفاع مشخصي بالاتر رود را تا ارتفاع 7هزار و 800 متري بالا برديم حتي در زماني كه امكان پرواز سخت بود هلي‌كوپتر ارتش پاكستان را با دستوري كه گرفتيم تا 6هزار و300 متري پرواز داديم. در اين ميان حمايت وزارت امورخارجه و سفارت ايران در پاكستان خيلي قابل تقدير و ستايش بود. آقاي صادقي، رايزن فرهنگي ايران در پاكستان شخصاً در هلي‌كوپتر نشست و با توماس پرواز كرد، اگر بدانيد خطر اين كار چقدر بالا است متوجه اهميت كار وي مي‌شويد، وقتي من شنيدم عصباني شدم كه چرا اجازه دادند ايشان سفر كند، اگر هلي‌كوپتر در ارتفاع 5 هزار متري فرود اضطراري كند توماس مي‌تواند پايين بيايد ولي آقاي صادقي مي‌ماند و...، يعني همه تلاش كردند تا بيشترين و بهترين جست‌وجو انجام شود ولي نتيجه‌اي نداشت.»
نظر توماس آلماني، نظر فدراسيون كوهنوردي پاكستان، نظر كارشناسان كوهنوردي و نظر آن‌هايي است كه منطقه را مي‌شناسند اين است كه جست وجو ديگر بي‌فايده است ولي باشگاه كوهنوردي آرش مي‌خواهد آخرين تلاش‌ها را هم انجام دهد.» شايد اتفاقي جديد رخ دهد، ديروز باشگاه آرش بيانيه داد، عصر سه‌شنبه هم كوهنوردان به سه گروه تقسيم شدند و به ديدن خانواده‌هاي آيدين، پويا و مجتبي رفتند تا آن‌ها را آماده هر اتفاقي كنند. «منظور حسين»رئيس فدراسيون كوهنوردي پاكستان نامه‌اي براي رئيس فدراسيون ايران نوشت و فعاليت‌هاي انجام شده را شرح داد و در پايان تاكيد كرد: «به عقيده همه كوهنوردان برجسته و خود من، متاسفانه زنده ماندن اين كوهنوردان از 20 جولاي تاكنون، با توجه به شرايطي كه با آن دست به گريبان بودند بسيار غيرممكن است.» سفارت ايران همچنان اصرار به جست وجو دارد، اين را مي‌توان از نامه «منظور حسين» فهميد. يك ديپلمات ايراني در واكنش به توقف جست‌وجوها گفته بود: فقط جست‌وجو از طريق هلي‌كوپتر متوقف شده اما گروه تجسس در حال تصميم‌گيري درباره اين موضوع هستند تا هر چه زودتر به جمع‌بندي برسند.
حالا ديگر فقط بايد به اميد معجزه نشست تا خانواده‌هاي بزرگي، جراحي و كيوان بتوانند يكبار ديگر آيدين، مجتبي و پويا را ببينند. يك تيم 6 نفري به برودپيك رفتند تا افتخاري بزرگ براي ايران خلق كنند، آن‌ها پس از سه سال تلاش بالاخره توانستند مسيري را به نام مسير «ايران» در برودپيك خطرناك باز كنند. پس از كسب اين افتخار قله را به مقصد بيس‌كمپ ترك كردند. توفان شديد اين 6 نفر را به دو گروه سه نفره تقسيم كرد. سه نفر اول دركمپ سوم ماندند و آيدين، مجتبي و پويا بر بالای قله يك ملت را چشم انتظار گذاشتند. حالا قرار است امروز، فردا، كاروان افتخار‌آفرينان ايراني با نصف نفرات اعزامي به تهران برگردند اما آيدين بزرگي 25 ساله، پويا كيوان 25ساله و مجتبي جراحي 28 ساله روي شانه‌هاي افتخار صعود نهايي را انجام دادند.
توماس آلماني كه ديگر نااميد است، گفته: «پرچم ايران را روي قله افتخار ديدم.»

آخرين نامه توماس: اجازه دهيد آن‌ها دركوهستان آرام بگيرند 
توماس لامل در آخرين ايميلي كه براي همايون بختياري ساعت يك بامداد چهارشنبه فرستاد از مرگ سه جوان كوهنورد خبر داد و نوشت: متاسفانه من بايستي با تلفنم اين نامه را برايت بنويسم. امروز آخرين كنفرانس مطبوعاتي را داشتيم كه در آن من توانستم نظراتم را بيان كنم. من كاملاً اطمينان دارم و به علت ارتفاع بالا و از دست دادن آب بدن (dehydration) هيچ‌كدام از اين سه نفر ديگر زنده نيستند. نظر ديگر من اين است به دليل اين‌كه آن‌ها جاي بسيار دور از مسير نرمال و در ارتفاعي حداقل 7هزارو500 متري قرار دارند هيچ شانسي براي پايين آوردن آن‌ها وجود ندارد. هلي‌كوپتر تنها مي‌تواند نفرات را از ارتفاع 5هزارو800 متري به پايين بياورد. هر چيزي كه بالاتر از اين ارتفاع باشد بايد به‌وسيله انسان حمل شود. در گذشته عملياتي براي پايين آوردن افراد از اين ارتفاع انجام شده ولي از روي مسير نرمال بوده است. براي ما دو محل وجود دارد كه امكان دارد اجساد در آنجا باشند: هردو نقطه در ارتفاع بالاي 7هزار و500 متري و 500 متر زير قله و خارج از مسير نرمال هستند. هيچ شانسي براي پايين آوردن آنان وجود ندارد! من به عنوان يك كوهنورد اعتقاد راسخ دارم هيچ‌كدام از اين سه نفر راضي نبوده‌اند كه كسي براي پايين آوردن اجسادشان جان خود را به خطر بيندازد. آن‌ها عاشق كوهستان بودند پس چرا نگذاريم آن‌ها در جايي كه اينقدر دوست داشتند در آرامش بمانند. دو نفر باربر ارتفاع پرچم ايران را در بالاي قله اصلي پيدا كرده‌اند. بنابراين مسير ايرانيان روي قله «برود پيك» به طور كامل و موفقيت‌آميز توسط اين سه كوهنورد صعود شده است. به نظر مي‌رسد آن‌ها قله سنگي يال را اشتباه پايين آمده‌اند. اميدوارم كه توانسته باشم به برخي سوالات شما پاسخ دهم. هر زمان كه خواستي مي‌تواني با من تماس بگيري.‏

 

 

 

از اول هفته گزارش سه کوهنورد مفقود در برودپيک رو پيگيري مي کردم با

اين آرزو که اين سه نفر برگردند و من هم آخر سلسله گزارشم

بنويسم:"قلب کوهنوردان جوان همچنان مي تپد" اما اين از جنس همان

آرزوهايي است که ظاهرا محقق نمي شود........

گزارش "نجات" تبديل شد به گزارش "مرگ" و سه جوان عزیز کشورمون در برودپيک جان سپردند و همانجا دفن شدند

 آن‌ها عاشق كوهستان بودند پس چرا نگذاريم در جايي كه اينقدر دوست داشتند در آرامش بمانند!

 

 

نگاره: ‏برگزیده ششمین جشنواره دوسالانه عکس مستند ونکور کانادا
که منجر به سکوت یک دقیقه ای هیئت داوری شد

(تقدیم به همه کسانی که عشق واقعی را می ستایند)‏

                         هست را اگر قدر نداني ، ميشود بود....

 

 

   

   .

.

.

.

.

.

            زندگي همچنان جريان داره، اما ما رو در جريان نميذاره!...

 

..

.

.

.

.

.

.

.

.            فـکر میـــکردم تو همدردی ، ولـــی نــه تو هـم، دردی...

 

 

 

                     

        عکس

 

                                                                      

ادامه نوشته

مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند!

برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند.

تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند 

اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!

 

و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند........

""دکتر شریعتی

آغا یکی از دوستان نه خعلی عزیز پی ام گذاشته البته بی آدرس؟؟؟ که چقد بیکاری تو بابا شاد باش حالش بیشتره ،؛،
چند تا جوک درهم بزا شادیتو تقسیم کن با بقیه. و کلا مضمونش اینه ک تریپ غمگین بر ندارم

باش واس خاطر خنده شما هم ک شده این پست گذاشتم!

--------------------------------------------------------------

 

 دیشب با شوهرم رفتم رستوران


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


سکته نکنید بابا من هنوز مجردم

 

 

                                                                                                        ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته


گم می شوم...!
یک بار ...
دو بار ...
سه بار ...
ادامه نوشته

               

هدی

                                                           


کبریتـهای سـوخته هـمـ ،روزی درختـ های شـادابی بـوده اند!

مثل مـا ،که روزگـاری می خنـدیدیـمـ ،قبـل از اینـکه عـشق روشنـمان کنـد!



 
 
خدايا،حکمت قدم هايي راکه برايم برمي داري
برمن آشکارکن،

تا درهايي را که به سويم مي گشايي،
 ندانسته نبندم

و درهايي که به رويم مي بندي ، 


به اصرار نگشايم .

 

               

        تصاویر زیبا و دیدنی ویژه ماه مبارک رمضان

از استادی پرسیدﻧﺪ :   ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ شود؟

   ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ! 

    ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟ ... 

  ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ:   ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟؟؟؟؟؟

سلام مرا به وجدانت برسان ... که اگر بیدار بود.... بپرس چگونه شب ها را آسوده میخوابد...

 

 

 

 

 

                                                                                         ادامه مطلب

ادامه نوشته

ناراحت نباش پدر ......

همین " نان حلال " که در می آوری . . .

می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند ......

... این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد .....

که تو داری پدرم .......

دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت مبینم 
...
 
                      
                  نگاره: ‏ناراحت نباش پدر ......

همین " نان حلال " که در می آوری . . .

می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند ......

این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد .....

که تو داری پدرم .......

دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت مبینم <3‏

به وحشی ترین حیوون محبت کنی جوابت با محبت میده .
نمیدونم چرا بعضی از ادما محبت میبینن وحشی میشن...؟
 

                  

                       نگاره: ‏جملاتی که قبل از مرگ باید شنید‏