سعی کن با همه چیز کنار بیایی ! فرار نکن ... زمین به شکل احمقانه ای گـِـرد است...
انسان درختان را قطع می کند و با آن کاغذ می سازد و روی کاغذ می نویسد درختان را قطع نکنید...
روزگاری جاده بودم ، جاده ای غرق تردد ، جاده ای که یک لحظه از رفت و آمد خالی نمی شد. من که بسیار کسان را از ویرانگی به آبادی رساندم حال خود ماندم و تنهایی و ویرانگی خود...
مترسک به گندم گفت:گواه باش که مرابرای ترساندن افریدند،
ولی من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش ازمن گرسنگی بود.
دکترعلی شریعتی
در اطراف خانه ی من
آن کس که به دیوار فکر می کند ، آزاد است !
آن کس که به پنجره .... غمگین !
و آن کس که به جستجوی آزادی است ،
میان چار دیواری نشسته
می ایستد .... چند قدم راه می رود !
نشسته .... می ایستد
چند قدم راه می رود !
نشسته .... می ایستد .... چند قدم راه می رود !
نشسته
می ایستد .... چند قدم راه می رود !
نشسته .... می ایستد
چند قدم ....
حتی تو هم خسته شدی از این شعر
حالا چه برسد به او که .... نشسته
می ایستد ....
نه ! .... افتاد !
گروس عبدالملکیان
کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبرو داری کن ای زاهد! مسلمانی بس است
خلق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم
بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است
یوسف از تعبیر خواب مصریان دل سرد شد
هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ساعت 22:18 توسط عرفان
|
زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!!" . فرد هند فاین
" در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید" . ارد بزرگ
" انسان آن چیزی خواهد شد که خود باور دارد!" . أودنه ساندروُل
" پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی" . مهاتما گاندی
" برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن" . علی شریعتی
" در همه چیز همه چیز هست!!!" . ضرب المثل فرانسوی
" بدون باختن برنده نمي شوي" . مثل روسي
" وسرانجام اینکه من از حماقت های خود در زندگی پخته شده ام!" . الینُور فلور
" از دشمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار" . چارلي چاپلين
" بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست" . مثل فرانسوي
" شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد" . جبران خلیل جبران
" شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است" . گاندي
" تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم" . سانتابان
" جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم" . اوبالدیا
" كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود" . مونتسكيو
به نام او که آنقدر آه کشیدم تا تو را برایم فرستاد…
نمی دانم شاید سلام …
اما اگر می دانستم در پس هر سلامی خداحافظی ای هم هست هرگز سلامت نمی کردم ، اگر می دانستم در پس هر خنده ای گریه ای هم وجود داره هرگز نمی خندیدم …باورکن نمی خندیدم…
یه روزی یه جای یه وقتی توی یه برگه خوندم :
برای اونی کسی که دوستش داری بنویس دوستت دارم،آخه آدمها گاهی اوقات خیلی زود حرفاشون رو فراموش می کنن ولی یه نوشته به این راحتی ها از بین نمی ره گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلب هم ساده تره ولی می نویسم ...
بازم سلام...
گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است، اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم. اغلب دلم برایت تنگ می شود هر لحظه یک بار تنفست می کنم...
جای تعجب نیست که یک دیوانه دارد با تو حرف می زند .
خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو دیوانه اش کردی.
قبول کن دیوانه شدن برای تو و با تو چه زیباست...
همیشه می گن آدمها اگر چهل روز کاری رو انجام بدن به اون عادت می کنن ،هر چند عادت کردن به معنای متداول زیبا نیست اما ...
عادت کردن برای داشتن تو زیباست .
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ساعت 22:30 توسط عرفان
|
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me? چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
I can't tell the reason… but I really like you دلیلشو نمیدونم …اما واقعا"دوست دارم
You can't even tell me the reason… how can you say you like me? تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟
How can you say you love me? چطور میتونی بگی عاشقمی؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
Ok..ok!!! Erm… because you are beautiful, باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی،
because your voice is sweet, صدات گرم و خواستنیه،
because you are caring, همیشه بهم اهمیت میدی،
because you are loving, دوست داشتنی هستی،
because you are thoughtful, با ملاحظه هستی،
because of your smile, بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
The Guy then placed a letter by her side پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk? عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
No! Therefore I cannot love you نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason? عشق دلیل میخواد؟
NO! Therefore!! نه!معلومه که نه!!
I Still LOVE YOU… پس من هنوز هم عاشقتم
True love never dies for it is lust that fades away عشق واقعی هیچوقت نمی میره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
Immature love says: "I love you because I need you" "عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
Mature love says "I need you because I love you" "ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays" "سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ساعت 22:24 توسط عرفان
|
آنقدر دوستت دارم که هر چه بخواهی همان را بخواهم اگر بروی شادم ... اگر بمانی شادتر... تو را شادتر می خواهم با من یا بی من ... بی من اما شادتر اگر باشی ...
کمی...فقط کمی ناشادم و... این همان عشق است ...
عشق همین تفاوت است همین تفاوت که به مویی بسته است و چه بهتر که به موی تو بسته باشد ...
خواستن تو تنها یک مرز دارد و آن نخواستن توست ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۴ ساعت 12:50 توسط نفس
|
ماه در اوج آسمان می رود و ما در گوشه ای از شب همچنان به گفت و گوی دستها گوش فرا داده ایم و ساکتیم و در چشم های هم یکدیگر را می خوانیم ، در چشم های هم یکدیگر را می بخشیم و من همه ی دنیا را در چشمان او می بینم و او همه ی دنیا را در چشم های من می بیند و ما در چشم های یکدیگر ساکتیم و در چشم های هم می شنویم و در چشم های هم یکدیگر را می شناسیم و در چشم های هم یکدیگر را می بینیم و چشم در چشم هم و گوش به زمزمه ی لطیف و مهربان دست ها خاموشیم و ماه در اوج آسمان می رود و او در چشمان می خواند که : حرف های دست ها می شنوی؟ زبان دست ها را می فهمی؟ و من در چشم های او میخوانم که میگوید: آری میشنوم! آری میفهمم ، چه خوب ! دست ها چه خوب با هم حرف می زنند!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۱ ساعت 14:31 توسط نفس
|
نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست. عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند. در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” که حسد شاخصه ی عشق است عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۱ ساعت 12:20 توسط عرفان
|
دل یعنی چه؟ دل یعنی دل، نه یعنی مغز مغز از آن صاحب مغز است و صاحب مغز متعلق به خانواده اش و خانواده اش منسوب به شهرش و شهرش مربوط به مملکتش ببین چه حسابش روشن است و معین و منطقی ! مو به درزش نمی رود! مغز یکی از اعضائ پیکر صاحبش است. همین! اما دل معجزه بزرگ و شگفتی است. حساب دیگری دارد. دل چیست؟ دل آن آدم فهمیده اهل درد خوب با حالت لطیف عمیق مرموزی است که در اعماق درون بعضی از موجودات راست بالای دو پا مخفی است
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۰ ساعت 13:44 توسط نفس
|
نمی دونم خواب بودم یا بیدار همه جا نور بود،خدا رو دیدم خدا همون نور بود... خدا دستانم را گرفت من براش حرف زدم ، درد و دل کردم اون فقط گوش می کرد و هیچ نمی گفت من گله می کردم... اون فقط گوش می کرد و هیچ نمی گفت گفتم مگه من گله گذار نیستم مگر من بنده ی نا سپاس تو نیستم به من نعمت دادی من بیشتر خواستم باز هم دادی طمع من کم نشد خواستم و خواستم و تو بی منت هرچی خواستم دادی اون موقع تو رو احساس نمی کردم اما حالا هم که در آغوش تو هستم باز هم طمع دارم باز هم بیشتر می خوام باز گله می کنم... خدا گفت تو بنده ی من هستی فقط از من بخواه من به تو بی منت نعمت می دم. تو از من دور هستی اما من که به تو نزدیک هستم، چطور خواسته ات را برآورده نکنم من به تو نزدیک هستم. گله و شکایتت رو به من بگو دادگاه انسان ها عدالت نداره اگر هم خوب باشی باز محکومی. اما تو برای من بزرگی برای من ارزشی. من تو رو هرگز محکوم نمی کنم من به تو همیشه فرصت جبران داده ام. تو نیازمندی از من بخواه نیازها ت رو، من بی نیازم هر چی بخوای در اختیارت می گذارم. آخه تو تنهایی، کسی رو جز من نداری، من جهان رو برای تو آفریدم ، نعمت هاش رو برای تو آفریدم. همه ی زیبایی ها برای توست از من نا امید نشو، بخواه هر آنچه که می خوای. من همه چیز رو در اختیارت می گذارم چه سپاسگذار باشی چه ناسپاس. می خوام منو ببینی همون طور که من تو رو می بینم. چشما ت رو باز کن من کنار تو نشسته ام. تو همه چیز را از من داری چطور مرا نمی بینی؟ فقط کافیه چشما ت رو باز کنی. گفتم: تو هر چه بیشتر به من دادی منو کور تر کردی، طمع منو بیشتر کردی ای کاش فقیری بودم که جز تو هیچ کس رو نداشتم. تو منو بی نیاز کردی در صورتی که میدونستی فراموشت میکنم. خدا گفت: تو هم با تمام دارایی ها ت فقیری کسی را جز من نداری. من تو رو بی نیاز کردم که منو بیشتر یاد کنی منو بیشتر احساس کنی. اما نخواستی... نعمت های من نشانه است، نشانه ای از وجود من ، تو نخواستی این رو بفهمی تو نخواستی منو ببینی. من کنارت بودم اما نخواستی منو احساس کنی. اشک در چشمانم حلقه زد شرم کردم از وجود خودم. دستا م رو از دستان خدا کشیدم ،سرم را پایین انداختم و گفتم: خدا من بنده ی شرمسار تو هستم. من خوب نبودم من فراموشت کردم چرا باز هم کنار من هستی؟ خدا گفت : شرمنده من نباش شرمنده خودت باش. تو باید منو بشناسی تو باید منو ببینی تو باید منو بفهمی منیتت را کنار بگذار من در وجود تو هستم. من تو رو هر طور که باشی بد یا خوب دوست دارم تو ر و در آغوشم میگیرم دستانت ر و می گیرم حرفهات رو گوش میکنم حتی ناسپاسی هایت رو. آخه تو تنهایی، کسی رو جز من نداری. تو فقط همت کن از ته دلت بخواه منو، من دستا ت رو گرفته ام من با تو هستم از چی می ترسی؟ من که کنار تو هستم برو خودت رو بشناس به دنبال حقیقت پنهانت برو. من در وجود تو هستم تو اگر خودت را پیدا کنی منو خواهی دید اون وقت تو هستی که منو در آغوشت می گیری ، دستهای منو می گیری. من منتظر تو هستم بازگرد به سوی من، من توبه تو رو می پذیرم من منتظر بازگشت تو به سوی خودم هستم. یهو همه جا تاریک شد ، خدا دیگه نبود. احساس کردم اون برای همیشه رفته. اما به یاد آوردم که اون گفت : من در وجود تو هستم. خدا رازی است در وجود من می روم تا پیدایش کنم. ای عزیزترینم خدای مهربانم من به سوی تو باز خواهم گشت. و صدایی آروم در گوشم زمزمه کرد من منتظرت می مونم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۰ ساعت 11:58 توسط عرفان
|
چندي پيش دوست عزيزي از اين حقير كم بضاعت درخواست كمك براي بهتر سرودن اشعارش داشت . اجازه ميخواهم در ابتدا عرض كنم كه بسيار سرافراز خواهم شد اگر اطلاعات اندك اينجانب بتواند كمكي هرچند كوچك به اين جوينده ي جوان شعر بنمايد و بسيار مسرور خواهم گرديد كه عرايض مختصر حقير راهگشاي استعدادي جوان و پويا در راه شعر باشد .
شعر : روشن ترين راه بيان احساس
بدون اغراق شعر يكي از روشن ترين راههاي بيان حس و عاطفهي انساني است و گزافه نيست اگر بگويم همين نزديكي بيش از حد احساس و عاطفه به شعر است كه هيچگاه نتوانسته تعريف دقيقي از شعر به ما ارائه بدهد . از نظر لغوي شعر به مفهوم سخن موزون و مقفي ( داراي قافيه ) است و شاعر يعني كسي كه شعر مي سرايد و بنا به تعريفي كسي كه به مرحله اي از شعور رسيده كه مي تواند چيزهايي را ببيند كه ديگران نمي توانند ببينند نه اينكه نمي توانند بلكه از ديدن و درك آن عاجزند !
در مورد تعريف اول يعني شعر مي بينيم كه اين تعريف امروز ديگر زياد كاربردي و دقيق نيست . ما در انواع قالب هاي شعر نو قالبهايي به نام موج نو و سپيد داريم كه هرگز گرفتار زندان قافيه نمي شوند . اينكه گفتم زندان يعني جداي از وزن شعر كه شعر را دلنشين مي كند ؛ قافيه همچون قفسي است براي شاعر . مولوي در شعري در ديوان شمس چنين مي گويد :
رستم از اين بيت و غزل اي شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن كشت مرا
قافيه و مغلطه را گو هم سيلاب ببر
پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا
همو در بيتي ديگر چنين سروده :
قافيه انديشم و دلدار من
گويدم منديش جز ديدار من
و اين همان حبس و بند قوافي است كه شاعر را از آنچه به آن مي انديشد باز مي دارد و درگير قافيه و زندان آن مي نمايد .
اما در مورد تعريف شاعر : تعريف به نظر حقير درست است زيرا شعر به خاطر نازك بيني و درك موثر محيط پيرامون خويش از ديگران جدا هستند . ممكن است صدها نفر كودك يتيمي را ببينند اما در بين اين صدها نفر فقط يكي شعري در مورد اين كودك بي سرپناه مي سرايد كه ديگران را تحت تاثير قرار مي دهد و در ذهنها مدتها و ساليان سال باقي مي ماند . اين تفاوت بارز شاعر و انسان عادي است .
شاعر براي همين شعور ، شاعر است !
******
روزي گذشت پادشهي از گذرگهي
فرياد شوق ز هر كوي و بام خاست
پرسيد يكي زان ميانه كودكي يتيم
كاين تابناك چيست كه بر تاج پادشاست ؟
آن يك جواب داد چه دانيم ما كه چيست؟
پيداست آنقدر كه متاعي گرانبهاست.
نزديك رفت پيرزني كوژپشت و گفت:
اين اشك ديده ي من و خون دل شماست .
ما را به رخت و چوب شباني فريفته است
اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست .
آن پارسا كه ده خرد و ملك رهزن است
آن پادشا كه مال رعيت خورد گداست .
بر قطره ي سرشك يتيمان نظاره كن
تا بنگري كه روشني گوهر از كجاست ؟
پروين به كجروان سخن از راستي چه سود ؟
كو آنچنان كسي كه نرنجد ز حرف راست !
****
بگذريم ! بهترين تعريفي كه از شعر به نظر مي رسد اين است : شعر پيوند بين عاطفه و خيال است . مي بينيم كه در اين تعريف دو عنصر اصلي وجود دارد : عاطفه و خيال . كه اگر يكي از اين دو را از شعر بگيريم شعر هويت واقعي خود را از دست مي دهد . عاطفه نه فقط شامل تغزل و عشق ورزي است بلكه نفرت ، اميد و آرزو و به طور كلي هرچيزي كه به عواطف انساني مربوط مي شود در اين تعريف قرار مي گيرد . اما در مورد تخيل بسيار مي توان سخن گفت . آقاي دكتر محمد رضا شفيعي كدكني كتابي در اين باب نوشته به نام " صور خيال در شعر فارسي " كه در آن درباره جنبه هاي گوناگون شعر مانند تخيل ، خيال و تصوير ، عناصر معنوي شعر ، تخييل و خيال ، صور مجاز ، انواع مجاز و ... به تفصيل سخن گفته و مراجعه و مطالعه ي آن اكيدا توصيه مي شود .
حالا در مورد وزن كمي سخن بگوييم . گفتم كه قافيه لزوما جزو عناصر اوليه شعر نيست اما وزن را من مهمترين خصيصه هاي ظاهري شعر مي دانم ( نه باطني ) شعر توسط وزن ، جايگزيني و دل انگيزي بيشتري مي يابد . وزن در اشعار كلاسيك مانند غزل ، قصيده ، رباعي ، دوبيتي ، مستزاد و ... كاملا واضح و آشكاراست . در شعر جديد الزاما قوافي مانند قالبهاي كلاسيك منظم چيده نشده اند اما گاه هستند و گاه نيستند ( يعني وجودشان الزامي نيست ) اما وزن حتما هست ( به جز موج نو وسپيد ) دقت كنيد :
در شب تيره ديوانه اي كاو ( = كه او )
دل به رنگي گريزان سپرده ،
در دره ي سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه گياهي فسرده
مي كند داستاني غم آور ... ( نيما – افسانه )
وزن كاملا مشخص است و حتي ... قافيه ( سپرده – فسرده )
اما در شعر زير از شاملو وزن كاملا مشهود اما قافيه اي در كار نيست :
دوردست اميدي نمي آموخت .
دانستم كه بشارتي نيست :
اين بي كرانه
زنداني چندان عظيم بود
كه روح
از شرم ناتواني
در اشك
پنهان مي شد .
پس اين تفكر كه شعر نيمايي وزن و قافيه ندارد خطاست و توضيح اينكه قافيه الزامي ندارد اما وزن از واجبات شعر و وجه افتراق شعر نيمايي و موج نو و سپيد است . ( به تخيل قوي در شعر بالا توجه كنيد ! )
ايرادي كه شعراي كلاسيك به نيما و اشعار وي مي گرفتند اين بود كه شعر وي وزن و قافيه ندارد . نيما در اولين شعر نوي رسمي خود به نام افسانه كه قطعه اي از آن در بالا آمد به همه نشان داد كه اين موضوع واقعيت ندارد .
براي درك بهتر از وزن مي توانيد به كتبي كه در مورد اوزان عروضي سخن گفته اند مراجعه نماييد .( كتب دوره متوسطه رشته ي ادبيات و علوم انساني مي تواند آغاز خوبي باشد )
حال با توجه به عرايض بالا به شعر زير توجه كنيد :
يك روز مثل نسيم اومدي ودگر روز همچون تندباد دور شدی!!! وقلبی را که نجات دادی اسیر ساختی وفراموش کردی!!!!!!!!!!!!!
( ضمنا از نظر نگارشي به كار بردن بيش از يك بار علامت عاطفه يا تعجب اشتباه است )
و به اين سئوالات پاسخ گوييد :
- اين شعر جزو كداميك از انواع شعر است و جاي وزن در آن كجاست ؟ عناصر خيال و عاطفه در آن كجا پنهان شده اند ؟
به شاعر عزيز اين شعر توصيه مي كنم :
1 – خواندن اشعار شعرا اعم از كلاسيك و نو
2 – دقت در مضامين شعري : مضمون نو آوردن ( سخن نو آر كه نو را حلاوتي دگر است )
3 – نوشتن و نوشتن ونوشتن
خواهي كه شوي خوشنويس ---- بنويس و بنويس و بنويس
4 – اولين منتقد شعرتان خودتان باشيد .
5 – از پاره كردن و دور ريختن شعر خود نهراسيد و سعي كنيد در درياي تخيل ماهي زيباتري صيد كنيد .
6 – از نقد شعر خود توسط ديگران هرگز نهراسيد و آن را روزنه اي به تكامل شعر خود بدانيد ( هرچند بعضي نقادان ... بله ! )
7 – دچار غرور نشويد . غرور نابود كننده ي رشد و تعالي است .
8 – كتابهاي تخصصي شعر را مطالعه كنيد و انواع قالبهاي شعري را بشناسيد . كتاب مرحوم جلال الدين همايي به نام فنون بلاغت و صناعات ادبي كمك زيادي به شما خواهد كرد .
9 – نگوييم نمي توانيم :
گل مريض است
دوا مي خواهد
چه كسي مي داند
قرص خورشيد كجاست ؟
اين شعر شاعري 13 ساله است . روح خود را صيقل دهيم و دنيا را به گونه اي ديگر ببينيم .
9 – بنده را براي اين اظهار فضل به بزگواري خود ببخشيد .
درودي و بدرود .
****
براي يك بار
فقط يك بار
مرا در اندوه مبهم يك دروغ شناور كن
آرام سر بگوش من بگذار و بگو
دوستت دارم
( کتاب آرام بگو دوستت دارم )
****
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
●
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۰۹ ساعت 15:5 توسط عرفان
|
هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهثمي درد را .تلخي برخوردهاي سرد را .مي رسد روزي كه بي من سر كني .مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...
مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم
سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم
تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو دیدن یه گناه بود - دلم از گناه نترسید - که وجودت چون پناه بود
تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز
من برنده ام ... چون نجواهایم را به ترانه های ماندگار تبدیل می کنم.
دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه
هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند
اگر برگ درخت در پاییز نمی افتاد، جایی برای روئیدن برگ های بهاری پیدا نمی شد.
آن کس که با داشته های خوب خود خوشحال نیست ، با برآورده شدن آرزوهایش نیز خوشحال نخواهد بود.
درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود.
باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.
جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انیشتن
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟
اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني
نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو
بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان
که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي
من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه
شبي به دست من از شوق سيب دادي تو
نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو
تو آشناي دل خسته ام نبودي حيف
و درد را به دل اين غريب دادي تو.
تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۰۶ ساعت 11:41 توسط عرفان
|
اینجا زندگی بدون کلاه خیلی سرد است اما سرم هنوز از گم شدنش گرم است .گیج میخورم کاش همیشه گیج بمانم.
۲
چقدر ادم ها ترسناک شده اند بیرون از خانه باید مراقب تمام خودت باشی انگار همه خیلی اماده اند
۳
خواب میبینم بیدار میشوم تمام صورتم عرق زده خیلی ترسیده ام یکسره به خودم میگویم نه تو نیستی اخه همش که تو نبودی اما وقتی بفهمی فقط تلقین است ان وقت دیگر از باور خبری نیست.شرمنده میشوم از روی اینه ها و با مشت محکم می کوبم به اینه!عرفان!بگو این تو نیستی!!!!!!!!!!!
۴
خیلی وقت پیش نوشته بودمش اما الان فکر کردم بنویسم بی هیچ دلیلی فقط دلم گفت:کاش دیروز ها امروز برمیگشت اما همان بهتر که بر نمیگردد اخه بازهم تو می روی!
زخمي تر از هميشه از درد دل سپردن سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن با قامتي شكسته از كوله بار غربت در جستجوي مرهم راهي شدم زيارت
رفتم براي گريه رفتم براي فرياد مرهم مراد من بود كعبه تو رو به من داد
اي از خدا رسيده اي كه تمام عشقي در جسم خالي من روح كلام عشقي اي كه همه شفايي در عين بي ريايي پيش تو مثل كاهم تومثل كهربايي هر ذره از دلم را با حوصله زدي بند اين چيني شكسته از تو گرفته پيوند اي تكيه گاه گريه اي هم صداي فرياد اي اسم تازه ي من كعبه تو رو به من داد
من زورقي شكسته م اما هنوز طلايي توفان حريف من نيست وقتي تو ناخدايي بالاتر از شفايي از هر چه بد رهايي اي شكل تازه ي عشق تو هديه ي خدايي
با تو نفس كشيدن يعني غزل شنيدن رفتن به اوج قصه بي بال و پر پريدن اي تكيه گاه گريه اي هم صداي فرياد اي اسم تازه ي من كعبه تو رو به من داد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۳۰ ساعت 13:25 توسط عرفان
|
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.
----------
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند.
----------
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.
----------
اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است.
love message, love text message, message love, new of love sms, payamake english, payamake englisi ba tarjome, payamake jadid, sms 2010, sms asheghane jadid, SMS English, sms englisi ba tarjome, sms for bf, sms for gf, sms for love, sms jadid, sms jadid english ba tarkome, sms love, sms message love, sms new, sms ziba, www.Patogh98.com, اس ام اس انگلیسی با ترجمه فارسی, اس ام اس جدید, اس ام اس های انگلیسی, اس ام اس های عاشقانه انگلیسی بسیار زیبا با ترجه فارسی, بهترین اس ام اس های عاشقانه انگلیسی, بهترین متن های عاشقانه انگلیسی با ترجمه, جدیدترین اس ام اس های انگلیسی با ترجمه فارسی, جملات عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی, داغترین اس ام اس های انگلیسی, سری جدید اس ام اس های انگلیسی با ترجمه, متن های عاشقانه انگلیسی با ترجمه, متون عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی, مسیج انگلیسی با ترجمه, مسیج جدید,
harsh words break no bones, but they break hearts .dont use harsh words.dont break my hearts
کلمات تند و زننده هیچ استخوانی رو نمی شکنه اما قلبا رو میشکنه .
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش . The person that you are, is gods gift to you, and the one you will be is your gift to god , so be perfect and excellent .
وقتی به چیزی که آرزوت بود رسیدی ، تازه میفهمی که آرزوش بهتر از داشتنش . When you reach to your wish , you understand that wishing some thing is better than having that .* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بعضی از آدما مثل کوه می مونن ، هر چی بهشون نزدیک تر بشی ، بیشتر به عظمت و بزرگی شون پی می بری . Some people are like moan thins , when you get closer to them , you find out their authority more .
همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی ، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی ، چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته . think about living in a glass world , so trying not throw stone to anyone , because the first thing that will be broken is your world .
زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم . life is a road and you are its passengers so , be careful about the value of your times , maybe you wont be in the road tomorrow
Everywhere I go all the places that I’ve been Every smile is a new horizon on a land I’ve never seen There are people around the world – different faces different names But there’s one true emotion that reminds me we’re the same… Lets talk about love
بیایید از عشق بگوییم هر کجا که می روم، هر جائیکه تا به حال بوده ام هر لبخند افق تازهای به سرزمینی که تا کنون ندیده ام می باشد مردمانی در سراسر دنیا هستند ، با چهره و نام های متفاوت اما احساس حقیقی یاد آور این امر است که همگی برابریم بیایید از عشق بگوییم
اگر در جریان رودخانه صبرت ضعیف باشد هر تکه چوبی مانعی عظیم بر سر راهت خواهد شد If you won’t be patient in the flow of river, every driftwood will be a huge problem for you.
سلام. سلامی به گرمای اشک چشم که به هنگام دوری از عشق گونه هایم را می سو زاند. حرفی از امید و آرزو نزن که دلم از هر چه عشق و محبت ظاهریست خون خون است. اما چه کنم که این دل جز سودای دوستی ساز دیگری به سینه نمی زند.
وفا به هر که کردم جوابش را با تلخی روزگار چشیدم. آن ه م چه تلخی که حتی زهر مار هم به این تلخی نیست. کاش این تلخی را یک نفر فقط و فقط یک نفر نثار این دل پر درد می کرد. ولی افسوس که این رنج و تلخی ارثی میان تمام آدم های زمینی است.
شاید راست بگویی شاید من هم همانند این مردمان دوراندیش باشم که با ناراحتی دیگران خروشان و به شادی آنها نگران ولی عشقی که من در این سینه پر درد نهفته ام گمان از عشق پاک آسمانی می دهد که اگر روزی سینه پاره شود و این عشق از درون آن بیرون ریزد از تک تک قطرات آن همچون سیلی راه بیفتد که تک تک نامردان روزگار را با خود به دریای مهر و محبت بکشد.
وای اگر روزی دریای عشقم خروشان گردد کوچکترین موج آن تمام کثیفی های وجودت را با خود می شوید. به کف دریا می برد. شاید که روزی کسی چیزی شئی ... از کنار آن رد شود
و داستان عشق من و تلخی نام و یاد تو را با خود به دوردست ها ببرد.