به گذشته برمیگردیم...
الان که اینجام دوست دارم به دوران پرشکوه گذشته برگرده...

الان که اینجام دوست دارم به دوران پرشکوه گذشته برگرده...

پيام استاد رائفي پور:
مهدي ياوران عزيز به كمپين " ما عاشق محمد هستيم" بپيونديد و تصاويري از خود را با شعار هاي مرتبط به زبان هاي مختلف در سايت www.welovemuhammad.org وديگر شبك ه هاي مجازي قرار داده و بيانيه سايت را امضا كنيد.
همه خود را مسوول بدانيد.
فقط...
مراقب شمشیرت باش!
از کوفه خبر می رسید
که قلب هایشان با توست
اما شمشیرهایشان علیه توست....
اهورامزداي من الله است،
از تبار کوروشم، ولی شاهم حسين بن علی(ع)ست،
از ديار آرشم، ولی کماندار من مسلم بن عقیل است،
امپراطوری ام هخامنشی ست، ولی جغرافيای من بين الحرمين است،
شاه عباس را دوست دارم، ولی شاه عباس من عباس بن علی ست،
آری من ايراني ام عاشق کاوه، مديون نادرشاه، ولی پيامبرم محمدبن عبدالله(ص)ست،
قدمت کشورم از ماورای تاريخ است،ولي معناي تاريخ برای من فقط از هجرت پيام آورم از مکه به مدينه است،
زیبایی های تاریخ کشورم را دوست دارم، ولی تمام زیبایی های دنیا را در کلام مولایم حیدرکرار میبینم،
آري آري من يک ايراني ام، يک ايراني عاشق اهل بیت و متنفر و دشمن با دشمنان و منکران اهل بیت.
خدا لعنت کند کسانی که به بهانه اصالت میخواهند مذهب ما را برای دو روز خوشگذرانی دنیا از ما بگیرند.
من یک ایرانی ِ با اصالت شیعه هستم.
و به دین و اصالت خودم افتخار میکنم....
به جرم هیچ محرومیم...
امید به صبح امروز داشتم...
به صدایی که مرا به آن خاک می رساند...
امید به یا اهل العالم انا المهدی!!...
تا کدام ابدیت حسرت لمس خاک بقیع را به دوش بکشیم...؟

آخرش برای شمام حرم می سازیم...
آخرش برای شمام حرم می سازیم....
آخرش برای شمام حرم می سازیم...
پ ن : شهادت امام صادق رو به همه ی شیعه ها تسلیت می گم
باید دید...
باید فهمید....
باید بلند شد...
یاعلی بگو و به سمت مولا بشتاب...
یـــــا عـــــــلــــــی رفیق ِ امام زمانی ام...
پی نوشت:
لینک سخنرانی زیبای حجت الاسلام و المسلمین پناهیان رو راجع به ظهور براتون گذاشتم
آتش شدیم و سوختیم بی وجود یار
راه رهایی از غم و اشک و فغانه نیست
یک لحظه ء تبسم تو ، جان عالم است
آمد نشانه ها ، وز رخ ماهت نشانه نیست
گلبرگهای نرگس مهرت چه دیدنی است !!
اینک برای نذر طلوعت ، زمانه نیست
ای عشق آسمانی ما ! وقت بارش است
چشم انتظاری ما را کرانه نیست
گشته ملول وخسته ، نگاه پرالتهاب
شور ترانه و مستی ، در آستانه نیست
.jpg)
درشت بنویس...!
آویزه ی گوشت کن....!
تقوا آن نیست که با یک تق ، وا برود...
ماه خدا ، ماه تقوا ،ماه رحمت مبارک

همه در هواي روي بهارند؛ بي آنكه از غصه زمستان، به تنگ آمده باشند.
همه در غربت شب، خوابيدهاند، بي آنكه از صداي خروس سحري سراغ بگيرند.
پهناي شهر را وجب به وجب، گام به گام، كاويدهام. از نردبانهاي كوتاه و بلند مذاهب و مكتبها، ايسمها و فلسفهها، از همه عبور كردهام. رفتهام، فرو افتادهام، برخاستهام و خستهام.
ميگويند تو گشايشي. فرج تويي. اين گشايش بايد شبيه يك گلستان باشد، پر از جوانههاي صداقت. جايي براي تبسم بيدغدغه. من منتظرم.
قصه شوق، محال است به تقرير آيد. كسي چه ميداند راز رسيدن در دل يك مشتاق كه مهجور مانده است چيست؟
كسي چه ميداند جز دل روشن تو؟!
ما از رفتن، تمناي رسيدن داريم و كوي مهدي خدا، انگار نزديك است؛ زير پلك يك ندبه، روي آواز يك سجاده و بر بلنداي شكفتن يك صبح آدينه. از رو به روي خانه كعبه، صدايمان زدهاي كه: من گنجينه خدايم؛ اوج آرزوهاي ديرينه، با سيرتي شبيه محمد(ص)، با شوري به وسعت دلتنگي و با جشني از جنس خوشبختي.
عدالت، ميوه درخت ظهور است كه با دستهاي نيرومند و آسماني تو غرس ميشود.
عدالت، يعني برآمدن و تابيدن ماه براي همه چشمها؛ حتي نابيناها و شبپرهها.
نزديكتر ميشوي، قرآن ميخواني و لبخند ميزني. من همان رؤياي صادقهام كه در قلب خدا تعبير شد و اينك تعبير رؤياي خدا در سرزمين سوخته انسان.

ا
ز تولد حرف ميزني.
تولد دوباره روزيهاي معنوي و مادي. ت
ولد ديگرباره جانهاي عاشق سرفرازي.
مكث ديدار و زيبايي بر دشت خشك بيكسي و تنهايي.
حضور پيوسته باران بر كامهاي تشنه ابدي.
از راه ميرسي، بيدار ميشويم، راه ميرويم و همه سرزمينهاي نرفته دانش و انديشه، در كنار خاك پاي تو، بر ما مكشوف ميشود.
به جزاي ستمها كه بر خلايق مظلوم؛ آوار گشته بود. بر سر ظالمان، غضب ميباري و شيوه نوازش را ترويج ميكني.
در انتظار توييم!

آقا میلادت مبارک...
به امید ظهور....
مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟
مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟
مگر نه با ولادت تو "موج"، موجودیت یافت؟
مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد
و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود
و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند
و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد؟
و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟
پس چرا ما خبر " ولادت" تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟
پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟...
انگار که خوی خداییمان همراه با پیغمبر می شود در این روزها....

سلام بر لب عطشان حسین (ع)
یعنی سلام بر تفکری که با تحریم تن به سازش نداد...
سلام بر گونه هایی که اشک، ظائر صمیمی آن هاست و قلب هایی که با هر تپش نام زیبای حسین را زمزمه می کنند.
سلام بر قدم هایی که گودال قتلگاه را طواف می کنند و شوق رهپویی و سلوک در مسیر حسین، سعی همیشه ی آن هاست. سلام بر هر آن که عاشق است و دیوانه، جرعه نوش و مستانه و عطش حسین زمزم همیشه جاری در جان و جهان اوست.
بر قلب هایی سلام که با حنجره خشکیده ی غروب هم آوایند و طنین غیرت حسین را به گوش جان می نیوشند که
هَل مِن مُعین ٍ یُعینُنا لِوَجهِ الله هل من ذاب ٍ یذِبُّ عن حرم ِ رسول الله؟
آیا برای خدا کسی هست که به یاری ما برخیزد؟ آیا کسی هست که از حریم رسول خدا و دین پاسداری و حمایت کند؟
آن روز در غریبی غروب مخاطب حسین چه کسی بود. چشم ِ به افق دوخته ای که برق خنجر شقاوت را انتظار می کشید به کدام گام، به کدام دست، به کدام همراه می اندیشید؟
آیا چشم امام عاشورا منتظر ما نبود؟
اینک کدام دست، دست های افتاده بر ساحل علقمه را می فشرد؟ کدام چشم، انتظار خیمه ها را پاسخ می گوید؟ طنین کدام قدم، سکوت این راه را می شکند؟
کربلا پاک می خواهد و پاکباز، عاشق می خواهد و صادق. قلب هایی می خواهد که ایمان بشناسند، لب هایی که نسیم ترنم دوست بر آن ها بورزد.
قامت هایی که نماز را در شکوهمندانه ترین هیئت بگزارند و جان هایی که صفا و روشنی و زیبایی را به صفای صحابه در خویش پرورش دهند.
آیا تدارک این قلب و جان را قامت بسته ایم؟ برخیزیم که همین جا کربلاست و همین لحظه عاشوراست و مگر نخوانده ایم که:
کلَّ ارض ٍ کربلا، کلَّ یوم ٍ عاشورا و کلَّ شهر ٍ محرم
سیب و عطش اثر دکتر محمدرضا سنگری
زن و مرد...
از بین ماهم یکی دستش را پشت گوشش برد و یکی دیگر پرید توی اتاق کناری
دیگری ادای حرف زدن با تلفن همراه را درآورد و خلاصه هرکس سعی می کرد یک
جور از دست دادن فرار کند.
رنگ بعضی از دوستان مثل لبو سرخ شد و یک نفر هم زیر لب بدو بیراهی گفت و رفت
مرد خندان, لبخندی زد و پیش از این که به او برسند بلند سلام کرد و گفت:
ببخشید من به دلیل اعتقادی فقط سلام و احوالپرسی می کنم.... امیدوارم حمل
بر بی ادبی نکنین.
مهمانان تازه رسیده هم اول مات ماندند و چند لحظه بعد «مرد» خانواده پیش
آمد و با مرد خندان دست داد. کمی بعد هم با عذر خواهی فراوان از صاحب
خانه و مهمانان خداحافظی کردیم.
هنگام خروج مرد خندان گفت: اگه مطمئن بودم که قصد دارن به اعتقادم توهین
کنن جور دیگه ای برخورد می کردم.
مصیبت بزرگی که دامن بحث طولانی محرم و نامحرم را گرفته گروه مخالف و موافق آن است.
این دردسر را در تمام زمینه های معنوی داریم. گاهی مفهومی را که همه با آن موافقیم فقط به خاطر شبیه نشدن به آدم های طرفدارش نمی پذیریم!
و گاهی مفهومی را که چندان باب میل مان نیست به خاطر بعضی هل می پذیریم تا شبیه بعضی دیگر نشویم.
در بحث محرم و نامحرم هم دوگروه حضور دارند: گروهی که معتقدند اساس مرزهای محرم و نامحرمی بازیچه است و هیچ فلسفه ای ندارد... و گروهی که معتقدند اگر کسی ( حتی بی غرض و مرض روحی و فقط بر حسب تصادف) وارد حریمی شود یکسره در دادگاه خدا سنگ خواهد شد!
یکی از تفاوت های خداوند با ما آدم ها در همین است. خدا از یک سو حکیم است و هر حکمی را که در ادیان آسمانی آورده بر اساس فلسفه و تدبیر آورده و از سوی دیگر بین خطا و گناه تفاوت قایل است..
هر دوی ما بی وفا، از در او می رویم
حضرت پروردگار، منتظر بخشش است
خاک آن کربلا... تشنه ی خون اوست، و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا برسد
و آن گاه.... خون شهید، جاذبه ی خاک را خواهد شکست
و ظلمت را خواهد درید
و معبری از نور خواهد گشود
و روحش را از آن به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی جز شهادت و جود ندارد...
سید مرتضی آوینی
و ما از وجودت، حضور همیشگی ت تنها یک هفته ی دفاع مقدس می شناسیم و تنها آن را ارج می نهیم....
با تمام کم کاری ها بر ما ببخش...
بی شک تو اگر بودی دنیا را کن فیکون می کردی از توهینی که به پیامبرت شده بود و ما...
می دانم حتی آن قدر که باید هم خشم نکرده ام در برابرشان که اگر چنین بود هرگز این نمی شد...
چه بی انصافانه جای تو ایستاده ایم و دیگران را خطابه می کنیم به پایمال کردن خونت...
بر ما ببخش....
با تمام زیاده رویی مان دستمان را بگیر...
راهت پایدار تر از این و یادت درخشنده تر از همیشه باد... شهید!
فشار هوای بیرون بیشتر از درون من شده!
فکر کنم یک نفر دارد بی اجازه مرا خالی می کند!
جام سیاسی؛ بی بی سی فارسی (bbcpersian) امروز در گزارشی از اعتراضات مردم مسلمان به نمایش فیلمی که در آن ساحت مطهر پیامبر گرامی اسلام(ص) مورد جسارت قرار گرفته است، واکنش مسلمانان را "خشونت بار" توصیف کرد و تلاش نمود حرکت اعتراضی توده های مسلمان را فاقد اصالت و عقلانیت جلوه بدهد.
مجری این شبکه گفت: «تظاهرات خشونت بار علیه فیلم توهین آمیز به پیامبر اسلام[ص] وارد چهارمین روز خود شده است. معترضین برخی پنجره ها را شکستند و یک خودرو را آتش زدند. این اعتراضات در لبنان، لیبی، نوار غزه، مالزی، اندونزی و یمن صورت گرفته است. در قاهره نیز معترضینی که می خواستند به سفارت آمریکا نزدیک شوند، با گاز اشک آور روبرو شدند.»
در ادامه، گزارشگر بی بی سی در قاهره مدعی شد: «کسانی که در اعتراضات قاهره شرکت کرده اند می گویند ما همه "بن لادن" هستیم و اگر او تروریست است، ما هم تروریست هستیم[!]»
در گزارش یادشده، اظهارات دو شهروند مصری نیز به نمایش درمی آید که همصدا با بی بی سی مدعی می شوند: «افکار عمومی با کسانی که در مقابل سفارت اعتراض می کنند همراه نیست... کسانی که در میدان "التحریر" جمع شده اند مدافع اسلام نیستند؛ مدافع اسلام "آنجلینا جولی" است که با حجاب بین مسلمانان آمد. این برای ما افتخار است[!]»

گزارشگر رسانه دولتی انگلیس در خصوص انگیزه و هویت معترضین هم با لحنی توهین آمیز ادعا می کند: «حمله به سفارت آمریکا به اسلامگراها و سلفی ها نسبت داده می شود. در نگاهی نزدیکتر به "سنگ به دستان" ، نشانه ای از انگیزه های سیاسی یا مذهبی به چشم نمی خورد[!] اینها به جوانانی می مانند که هیجان و ماجراجویی به اینجایشان کشانده است[!] و برایشان فرقی نمی کند که بر سر نتیجه مسابقه فوتبال سنگ پرانی می کنند یا توهین به پیامبرشان؟[!]»
اما دم خروس بی بی سی از دریچه دوربین همین شبکه اسلام ستیز بیرون زد؛ آنجا که همین جوانان معترض را در حال اقامه نماز اول وقت به جماعت نشان داد. واقعا در کجای دنیا معترضین در حین "هیجان و ماجراجویی" به عبادت می ایستند؟
البته شبکه بی بی سی پیش تر جوانان معترض انگلیسی را هم که از فوران فقر و نابرابری عاصی شده بودند، عده ای "اراذل و اوباش" خوانده بود!
رفتار بی بی سی و سایر بلندگوهای نظام سلطه دقیقا مصداق کسانی است که دستشان را مقابل خورشید می گیرند تا جلوی تابش آفتاب بر دیگران را بگیرند، حال آنکه تنها خود را از نور محروم ساخته اند.
شاید این جمله ای که نوشته ام ربط زیادی به موضوع مورد بحث داشته یا نداشته باشد
مهم بی حواسی ماست...
مهم این است که یاد گرفته ایم مشکل را طرح کنیم چیزی را که همه می دانند تکرار کنیم...
این جا یک ریشه یابی مطرح شده است
ریشه ی مشکلی از جامعه!
این جا باید خودمان دست به کار شویم و انتخاب کنیم
ایام حج نزدیک است....!
امامت هم عیان می گشت و پنهانی نمی گردید
به قدر تشنگی گر تشنه امر فرج بودیم
خدا داند فرج این گونه طولانی نمی گردید!!
بدون مقدمه می گویم:
چه شد که انسانیت فراموشتان شد؟!
چه چیز زندگیتان را فراگرفته که دل سنگ شده اید؟!!
نه حرفی از دین می زنم نه از ملیت و نه هیچ چیز دیگر آخر محض خاطر انسان بودنتان کاری کنید!
هیچ موجودی در دنیا نفس نمی کشد جز آنکه به هم نوعش اهمیت میدهد.
کجا مانده ایم که در ماه مهمانی و مهربانی خدا قلبمان را پر از خود خواسته هایمان کرده ایم!
شب های قدر گذشته و اینک همان فردا روز امتحان است...!
تشنگی را به جان خواهیم خرید اما نمی گذاریم بیش از این زندگی را به کام انسانی تلخ کنند..!
این بار محکم تر از پیش پا بر آسفالت خیابان ها می کوبیم!
دیگر فریاد هایمان را حبس نمی کنیم!
من سوگند می خورم که از کشور انسانیت دفاع کنم!
نرگس
آهــ! که جز آه نمی توانم کشید.
یتیمان کاسه های شیری که آورده بودند به درد هیچ نخورد...
چه سخت بوده برایشان ناامیدی...!
چه زجری بوده... چه زجری است داغ پدر...
چه سخت دارم یتیمی را می کشم...!
آهــ! پدر! پدر بیا ببین چه غریبانه دم می کشیم....
پدر!ما که مانند تو نمی شویم هیچوقت... ما که نمی توانیم آن همه غربت را بکشیم..
پدر فرزندت را بگو زودتر بیاید....!
بگو بیاید دست یتیمی بکشد برسرمان.
می دانم خوب می دانم یتیمان قدر شناسی نیستیم.
ولی پدر تورا به همین شب ها٬ قول می دهیم ازآن قول هایی که پایشان می مانیم بدهیم...
پدر کمک کن لایق شویم به حضورش...
پدر تو که می دانی این جا دیگر کسی یتیم نوازی نمی کند...
توکه رفتی دیگر کسی....
پدر سخت می گذرد بر من وقتی هیچ کس حرف حق را خریدار نباشد...
وقتی توی هیچ مجلسی حرف غربت پدرم نباشد...
من می خواهم اجازه بگیرم ازشما..
پدر می شود بابا علی صدایت کنم؟!
بگذار یک فرزند بد داشته باشی....!
آهـــ! که دلم انتقام می خواهد...
منتقم خاندانتان را بگو بیاید..
هیچ نمی خواهم من امام یتیم نواز می خواهم...!
می دانم اگر شما و مادر دعا کنید می شود!
چشم! قبول من هم با شما دعا می کنم...
اللهم عجل لولیک الفرج.

نرگس
گاهی با سلام شروع می شوند و گاهی با توصیف و گاهی با درد دل.
دعاهایی که با درد دل شروع می شوند، کم هستند. بیشتر دعاها با سلام و یا مقدمه ای توصیفی شروع می شوند.
به دعاهای امام سجاد (درود خدا نثارش) برای «مرزداران» یا «خوشامد گویی به ماه رمضان» نگاه کنید!.....
با سپاس خدا و توصیف موصوف همراه اند.
دعاهای «مقدمه دار» برای زمان هایی مناسب اند که با خیال راحت و نیمه آسوده، وضو می گیریم و رو به قبله می نشینیم و سر فرصت خیالمان رابه درگاه خدا پرواز می دهیم.
......... اما من دعاهایی را می شناسم که اسمشان را گذاشته ام: دعاهای پریشان!.....
چون هروقت دربه در و پریشان می شویم و حال هیچ مقدمه ای را نداریم به دادمان می رسند.
دعایی که امام سجاد (سلام خدا براو) به ابوحمزه ثمالی یاد داده، از همین دعاهای پریشان است.
یعنی باید هرجای شب و روز رمضان هستی زانو بزنی، دلهره ات را بگذاری پیش رویت و باترس از رخدادهایی که قرار است پشت سر کارهایت پیش بیایند، با شتاب خدا را صدا کنی و همان اول دعا فقط بگویی:
ــ الهی!.... لا تودبنی به عقوبتک!
یک جورهایی فارسی اش می شود:
« خدایا! اشتباه کردم. کاری کرده ام که نباید می شد.
حالا هم می ترسم آتش نتیجه اش، لباس رو حم را بسوزاند.
خودت کاری کن نتیجه کارم، دامنم را نگیرد!»
خدایا پریشانی ام را نمی توانم توصیف کنم!
از رحمتت بدجور سو ء استفاده کرده بودم که اینطور گناه کرده ام....
حالا هم با دعوتت آمده ام توی مهمانی ات نشسته ام و می خواهم پاکم کنی وآرام.....
کاش که سرنوشت امسالم را توی شب های قدر امام زمانی رقم بزنی!
آمین!
چراغ ها را خاموش کرده ام و در این تاریکی به حقیقت های بزرگی رسیده ام.
حقیقت فاصله ی بین خودم تا خودم.بین من و او.
اویی که من نمی شناسمش اما آشناست...
او خود من است.
من باخودم رابطه دارم.
ما همدیگر را دوست داریم،دلِ نا قابل می سوزانیم.
خیلی خوب می توانیم همدیگر را درک کنیم بهتراز هر کسی که ادعای قدرت درک میکند.
آری ما قادریم.
ای خالق ما
نمیدانم کجای رابطه مانی!شاید نباشی.شاید این خیالی باشد که تو را هم به خنده وا دارد.
اما چه خنده دار چه گریه دار.ما را برای هم نگهدار...
عادت ندارم کسی لهجه ی نا کجاآبادی ام را بفهمد.
اگرنفهمیدی،خوشا به انصافت که قانون را رعایت کردی!
و این نکته بزرگی است، اگرکه خوب بدانیم.
خدا مارا در میان تردید و تصمیم می گذارد تا ببینیم.
تردید ما را می سازد و تصمیم یادمان می دهد که:«خود»مانیم.
ماه های معنوی مانند «ماه رمضان» بهشتی اند که آدم هارا ـ چه «به خود» و چه « بی خود»! ـ در آغوش می گیرند.
دست آدم ها را می گیرند و در محضر خدا، پیوندشان را با همه ی خوبی ها، برقرار می کنند.
کم می بینیم که «آدم ها» از هم طلاق بگیرند و دوباره «رجوع» کند اما رمضان ثابت می کند که حتی یک عمر می شود جدا بود و بازگشت.
آدم هایی را دیده اید که وقتی از کنار دیگران می گذرند «جور دیگر» نگاه می کنند؟
اغلب آنان فکر می کنند آدم هایی که لبشان پر از ترک است و مدام زبانشان را دور لبشان می گردانند،درک استفاده از دنیا را ندارند...
خوب است آدم های این گونه، بدانند که دیگران حس خوبی از «روزه بودن» دارند....
چون باور کرده اند که «می شود بازگشت».
وقت هایی می رسند که نمی توانیم بخشش خدارا باور کنیم!
بس که بارمان سنگین می شود و خاطره اشتباه ها(خطا) و بدکاری های عادتی(گناه) زیاد می شود.
در این وقت ها نمی توانیم برگردیم.
نمی توانیم گذشته را فراموش کنیم.
نمی توانیم بپذیریم که در عالم، چشمی هست که اشتباه ها را مانند آدم ها نمی بیند...
مجال پشیمانی می دهد و آن قدر صبور است که برکنار جاده گناه، به امید بازگشت ما، فرشته های امیدوار می کارد!

بازآ!...بازآ! هر انچه هستی بازآ!
گر کافر و گبر و بت پرستی، بازآ!
این درگه ما، درگه نومیدی نیست...
صد بار اگر توبه شکستی، بازآ!
بین شماها خیلی کم پیش می آید آدم درست و حسابی پیدا شود.....
راستش را بخواهید خیلی به جماعت شما خوشبین نیستم.
من و بقیه.....
دیگران هم کم پیش می آید که به شما اعتماد کنند.
شما مدام حرفی را که می گویید، پس می گیرید و حساب و کتاب ما را به هم می ریزید.
ما خوب به شما فرصت می دهیم،اما شمااز این فرصت های خوب، کم استفاده می کنید.....
از همان اولش اگر دست ما بود، محال بود بگذاریم این طور بشود.
یکی از یکی نمک نشناس ترید......
من که این را می گویم، «هفت هزار سال» عمر کرده ام...
درست است که روی هوا حرف می زنم، اما روی«هوا» که حرف نمی زنم.
اگر بنابر« حق آب و گل» باشد، ما بیشتر از شما حق داریم....
فرقش این است که جماعت ما مثل شما ادعا ندارد.
فکر می کنید آخرش چه می شود؟...
آدم هایی مثل شما که طاقت نیاوردید یک هفته از مرگ پیامبرتان بگذرد و آن همه آبروریزی سر ریاست به راه نیاندازید و.......
چه طور می خواهید تا قیامت آبروی دین تان را نگه دارید؟! ...
یا قدوس!.....
ببینید چطور صدای ما فرشته های مقرب را هم در آوردید....

بار خدایا! با تمام وجود می گویم ....
نه چون اهل خطا بودیم رسوا ساختی ما را
که از اول برای خاک دنیا ساختی ما را
ملائک با نگاه یاس بر ما سجده می کردند
ملائک راست می گفتند، اما ساختی ما را
که باور می کند با اینکه از آغاز می دیدی
که منکر می شویم آخر خودت را؟، ساختی ما را
در رسانه ها و غیر رسانه ها مرتبا منفی بافی می شود.
تا انسان می گوید هم چرا، می گویند آقا شما نمی گذارید ما واقعیات را بگوییم.
نه، این یکسو نگری است....!
بنده روزها ده بیست روزنامه را معمولا همین طور یک مروری می کنم. بعضی از روزنامه ها هر روزی چهارتا، پنج تا تیتر دارند که هرکدام از این تیتر ها کافی است تا دل یک آدم ضعیف را بلرزاند.
منفی،منفی،منفی،منفی!
این کار را دوست می دارند.
حالا اغراض سیاسی است، جذب مشتری است، هرچه هست نمی دانیم، کسانی را متهم نمی کنیم، اما واقعیت این است، این غلط است.
غلبه دادن نگاه منفی، خلاف واقع بینی است، موجب نا امیدی است.
نقطه مقابلش هم همین جور است. یعنی غلبه دادن نگاه مثبت، بدون دیدن نقطه منفی، این هم گمراه کننده است،موجب یک رضایتی در انسان می شود که احیانا این رضایت، رضایت کاذب است.
این هم درست نیست.
سخنان رهبری با مسئولین نظام در ماه مبارک رمضان سال ۹۰
ولی دلم گرفت از این رسم مردمان زمانه!!
آخر چه کسی میلاد دیگری را بدون حضور خودش میگیرد؟!!!
ما کجای کاریم؟!
کاش صداقت کودکی ام را داشتم! اگر همانگونه که بودیم، پاک می ماندیم اکنون....!
آقای من! با همه ی سیه رویی تولد ۱۱۷۸ سالگی تان را تبریک می گویم!

به نام ربِّ مهدی لب گشایم سرود غربتش را می سرایم
سخن از غربت مهدیِّ زهراست سخن از بی وفایی من و ماست
........
اما!! ما که این جوری نیستیم، ما...
راستی! تاحالا از سبک زندگی جهادی چیزی شنیدید " جهاد لایف استایل" "جهاد life style"
زندگی به سبک جهادی یعنی بی خیال کلاس و افه ی الکی...
یعنی یه کاری کنی که همه از رفاه مادی و معنوی کیف کنن.
خب البته بعضی ها هم اصلا تو نخ این حرفا نیستن.
به زندگی جهادی احتیاجی ندارن. برن سازش کنن و مشکلاتشون روـ اگه حل شد!! ـ حل کنن.
اما!! ما که این جوری نیستیم، ما...
ما می خوایم آدم حسابی باشیم، تو مرام ما بی تفاوتی نسبت به مسائل دور و بریامون نیست.
تازه یه زندگی آروم و بی دغدغه که « آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه» آخر نامردیه! پس تکلیف مون چی میشه؟ دین چی میگه؟ انسانیت؟ چی کار کنیم؟
بذار یه داستان بگم:
بعد از جنگ احد که مسلمونا شکست خوردن، یهودیا عمار و دوستشو مسخره می کردن که:
« پس وعده ی پیروزی الهی که محمد(ص) به شما داده بود چی شد؟»
دوست عمار گفت:« لعنت خدا برشما، من با شما حرف نمی زنم! شما ایمان آدم رو سست می کنین.»
ولی عمار جلوشون ایستاد و گفت:« مقصر ما بودیم... حرف های پیامبر(ص) رو گوش نکردیم و شکست خوردیم...»
می دونین پیامبر(ص) بعدش به عمار چی گفت؟
« رفیق تو آدم خوبیه، اما تو از دین خدا دفاع کردی و مجاهد واقعی تویی...»