بخند2نیا2روزه
ابروهاتونو شیطونی برداشتید هیچی نگفتیم!
رفتید موهاتونو بلوند کردید هیچی نگفتیم!
گوشواره انداختید هیچی نگفتیم!
اپیلاسیون کل بدن انجام دادید هیچی نگفتیم!
دماغتونو سربالا عمل کردید بازم هیچی نگفتیم!!!
.
هه ی ما هیچی نمی گیم
شما خودت خجالت نمیکشی ؟!!
اصن ما هیچی پس فردا بچت تورو مامان صداکنه دوس داری؟!!
نه دوس داری ؟
اصن بیخی بابا اینا درست بشو نیستن!!!
دخترا پرچم بالاس :)
خودمونو عجججججججقه
آقایون عزیزی که اعتقاد دارید لوازم آرایش تحریم میشه کلی می خندید…!
به اینم فکر کردید که این قرص و پودرهای بدنسازی تحریم بشه کی باید بخنده؟
گفتم در جریان باشید :))
دختر خالم با پسر داییم داشتن با هم خاله بازی میکردن.
یه کاغذی رو آوردن پیش من و گفتن امضا کن.
منم گفتم: این چیه؟
دختر خالم گفت: داریم از هم طلاق میگیریم این هم برگه ی طلاقمونه... تو هم شاهدمونی... :|
بعد از اون پسر داییم میگه : نه نه صب کن، هنوز معلوم نکردیم که بچه ها ماله کی باشن...
+واقعا که:| :))
اونائی که به حرفهای +18 علاقه دارن برن ادامه مطالب.
لدفن باجنبه ها برن.
........
خانما میدونستین وقتی چشماتونو ببندین و لباتونو غنچه کنین , نا خوداگاه سوراخای دماغتون گشاد میشه !؟؟
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.ووی ! الهییییییییییی ! لباشو نیگا ! چرا غنچه کردین الان !؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا خانما به کنار !
داداش تو چرا دیگه غنچه کردی ؟ از سیبیلات خجالت بکش !!
.
اینم دادن روحیه ب دوستان
از نوع پسرونه![]()
بخون وبخند
خانومه تلفن زده به بابام
که ما یه دستگاهی میفروشیم که قیمت قبض برق رو تا ۳۰% کاهش میده
بابام بهش گفت:
ممنون پسرم کنتور رو دستکاری کرده قبضمون ۱۰۰% کاهش داشته
اگه خواستید نصف قیمت واسه شما حساب میکنیم !
مراقب سر جلسه امتحان اومد گفت کارت ورود به جلسه ؟
گفتم اصن به قیافه من میخوره درسخون باشم جای کسی بیام امتحان بدم ؟
گفت خداییش نه و ول کرد رفت !
.
.
.
!
بقیه توادامه مطلب خییییییییییییلی باحاله
اس ام اس مخصوص روز ولنتاین
مال من باش ولنتاین
من این آرزوی ولنتاین را برای تو می فرستم، با آغوشها و بوسه ها
جائی را میسازم اینجا نزدیک خودم ، که فقط برای توست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امروز روز سپاس گذاری از خداوند است
زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن
تا با تمام وجود به او بگوییم
عشق من روزت مبارک
اتفاق مهم
...
راستی اینوهم میخواستم بگم که همه ی دخترابی وفانیستن!!!![]()
نظرم فراموش نشه لفطا![]()
![]()
عنوان رفته گل بچینه
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید . دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده . یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب…
بروبخون حالشوببر:))
طعنه ی زخم ها
پ نه پ
سوژه های خنده دار وطنی !
ترول های دیدنی
ابرازعشق
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیستشناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.
قطرههای بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیستشناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله میکند که حرکتی انجام میدهد و یا فرار میکند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانهترین و بیریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود
بی نیازترین...
باران
باران ...
آسمان بارانی است
همگی می گذرند
چتر دارند به دست
تا نبارد باران
بر سر و صورتشان
اما ...
من تنها و رها
زیر این سقف سیاه
گام بر می دارم
بی چتر ...
و به تو , می اند یشم ... 
انقدردلم...
.
عاشقانه
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالا می شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش.....

نظر یادتون نرها!!!!!!!
رنگ عشق
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس **** گاه تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
وصیت نامه وحشی بافقی
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد
مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید
بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ
جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید
روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد
روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت







«به نام خدافائزه هستم، از بچگی بزرگ شدم، تو بیمارستان به دنیا اومدم، صادره از شهرمون، همونجا بزرگ شدم، چند سال سن دارم، بابام مرد بود، تو دوران کودکیم بچه بودم، با رفیقام دوست شده بودم، یه خواهر وبرادر دارم که با هم خواهر برادرن، به دوست داشتن علاقه دارم، قصد ازدواج نه دارم، بعضی شبها که می خوابم خواب می بینم، تو خونمون زندگی می کنیم، تا حالا نمردم و ...»