بی تو این روزای روشن 
 واسه من تاریک و تاره
وقتی بی تو تک و تنهام
زندگیم معنا نداره
از همون روزی که رفتی
چشم براه تو نشستم
گفتی که زود برمیگردی
چشم به پای در بستم
لحظه ی آخر دیدار 
توی قلب من میمونه
بی اون طاقت نمیارم 
خودشو اینو خوب میدونه
یاد چشمای قشنگت 
توی قلب من می مونه
هیچکی مثل من بلد نیست 
قدر چشماتو بدونه
رفتی و چشمای خیسم 
یاذگاری از تو مونده
چشمهای پر اشکم 
هنوز به راه تو مونده
چشم به راه تو می مونم 
تا که برگردی دوباره
می ترسم وقتی که نیستی 
دل من طاقت نیاره...
تا وقتی که زنده هستم 
چشم به راه تو می مونم
جز تو امیدی ندارم 
بی تو میمیرم ...میدونم
اما هر کجا که هستی 
من رو تو دلت نگه دار
با چشمای خیس و گریون 
من میگم خدا نگه دار...

"ای عزیزتر ازجانم...ای تک ستاره زندگیم...الهی همه زندگیم فدای تو
اشک چشمام بدرقه راهت...جونم صدقه سرت...مواظب خودت باش.....
تا برنگردی سیل اشکام جاریه..."

پِیِ چیزی تازه، توی دنیا نیستم
تو همهِ دنیامی، پای تو وامیستم

زندگی تکراره، مثه دوست داشتن تو
چه شب در به دری، چه شب داشتن تو

بی تو حتی گاهی، از خودم هم سیرم
بی تو بازم هستم، زود از دست میرم

مثه تنهایی من، تو همش اینجایی
دوری از ما اما، فِک کنم از مایی!

کاش می دونستم، تو به چی دلبستی
تو چجوری هستی، که نباشی هستی...؟

شعر از دوست خوب و هنرمندم آقای یوسفی(لیلایی ترین دستخط مجنون)

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

...

عزیزکم...مهربونم...نفسم...دلتنگتم...

به عشق تو به امید دیدن تو میروم و بر میگردم

منتظرم باش ای تنها دلیل زندگیم...

عاشقانه می پرستمت.......



پرستو ها چرا پرواز كردند

 جدايي را چرا آغاز كردند،

خوشا آنانكه دلداري ندارند 

به عشق و عاشقي كاري ندارند...

آتش زدی بر آشیانم

 وقتی که بودم

 همچون کبوتر رام تو...

دل به جان آمد و او

بر سر ناز است هنوز...

نمی گم خطا نکردم من که ادعا نکردم

همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم

واسه تو کلی نوشتم که یه جوری مبتلا شی

تقصیر منه که آخر تو رو مبتلا نکردم

توی کوچه ی رفاقت به سلام جواب ندادم

تو دلم تویی و اونو با کسی آشنا نکردم

می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری

اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم

زیر دین ناز چشمات یه عمریه دارم می سوزم

تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم

راه آسمون که بسته س گرچه قلبامون شکسته س

تا بحال انقد خدا رو اینجوری صدا نکردم

تو من و گذشاتی رفتی خواستی من دیوونه تر شم

باورت نمی شه شاید آخه جون فدا نکردم

نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه

اما از کسای دیگه س پس اونا رو وا نکردم


اومدن واسه نصیحت، به بهانه ی یه صحبت

عمرشون کلی تلف شد ... چون تو رو رها نکردم...

ای که دور از من و در قلب منی

دوست دارم که بدانی همه دنیای منی..

آن دل که تو دیده ای ز غم خون شد و رفت

از دیده ی خون گرفته بیرون شد و رفت...

گفتم غم تو دارم...گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید...

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی یا رب به یادش آور درویش پروریدن...

باز کن پنجره را
و به مهتاب بگو
صفحه ی ذهن کبوتر آبی ست
خواب گل مهتابی ست
 
ای نهایت در تو
ابدیت در تو
ای همیشه با من
تا همیشه بودن
 
باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه ی زندگی آغاز شود
تا که از پنجره ی چشمانت
 عشق آغاز شود
تا دلم باز شود
 
دلم اینجا تنگ است
دلم اینجا سرد است
فصل ها بی معنی
آسمان بی رنگ است
 
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
باز کن چشمت را
گرم کن جان مرا
 
ای همیشه آبی
ای همیشه دریا
ای تمام خورشید
ای همیشه گرما
 
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
ای تمام خورشید
ای همیشه گرما
 
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
ای همیشه روشن
باز کن چشم من
 
ای نهایت در تو
ابدیت در تو
ای همیشه با من
تا همیشه بودن
 
باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه ی زندگی آغاز شود
تا که از پنجره ی چشمانت
 عشق آغاز شود
تا دلم باز شود
تا دلم باز شود...