شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
...
عزیزکم...مهربونم...نفسم...دلتنگتم...
به عشق تو به امید دیدن تو میروم و بر میگردم
منتظرم باش ای تنها دلیل زندگیم...
عاشقانه می پرستمت.......
پرستو ها چرا پرواز كردند
جدايي را چرا آغاز كردند،
خوشا آنانكه دلداري ندارند
به عشق و عاشقي كاري ندارند...
آتش زدی بر آشیانم
وقتی که بودم
همچون کبوتر رام تو...
دل به جان آمد و او
بر سر ناز است هنوز...
همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم
واسه تو کلی نوشتم که یه جوری مبتلا شی
تقصیر منه که آخر تو رو مبتلا نکردم
توی کوچه ی رفاقت به سلام جواب ندادم
تو دلم تویی و اونو با کسی آشنا نکردم
می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری
اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم
زیر دین ناز چشمات یه عمریه دارم می سوزم
تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم
راه آسمون که بسته س گرچه قلبامون شکسته س
تا بحال انقد خدا رو اینجوری صدا نکردم
تو من و گذشاتی رفتی خواستی من دیوونه تر شم
باورت نمی شه شاید آخه جون فدا نکردم
نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه
اما از کسای دیگه س پس اونا رو وا نکردم
اومدن واسه نصیحت، به بهانه ی یه صحبت
عمرشون کلی تلف شد ... چون تو رو رها نکردم...
دوست دارم که بدانی همه دنیای منی..
از دیده ی خون گرفته بیرون شد و رفت...
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید...
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی یا رب به یادش آور درویش پروریدن...