اولین پست این تابستون قشنگـ

سلامـ (دراصلـ به همه خواننده های قدیمی وبلاگمـ)

از یکـ هفته پیش می خواستم پست بذارم ولی حوصله تایپ کردن و شکلکـ گذاشتن نداشتم.

الان حالشو دارم.حالا...

به نام خدا ف.پ هستم.سال دوم دبیرستان.رشته ی ریاضی.بله درست خوندید!!!ریـــــــاضـــی

از رشته ی انتخابیمان راضی هستیم.از معدلمان راضی هستیم.

کلا از همه چی فعلا راضی هستیم

روز آخرین امتحان خیلی خوشـ گذشمن که جدی جدی داشت گریم می گرفت

 ولی وقتی فهمیدم تابستون باید هفته ای یه روز بیایم مدرسه اشکامو پاکـ کردم.

.الان که دارم این پستو می نویسم  ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه سـ

و من ۷ساعت و نیم دیگه کلاسمـ شروعـ میشههفته ای یه بار یکشنبه ها

۸ تا ۱۲ .اولشـ بدم میومد از این هفته ای یه روز ولی خوشـ میگذره.آخـ که چقد ساعت ۱۲شو دوسـ

دارم کـ دومـ ریاضیا تعطیلـ میشن دوم تجربیا باید تا ۱ باشن.چقد سایکو

چهار روز بعد از امتحانا یکی از بچه ها تولد گرفتـ

 چقد واقعا چسبید بعد امتحانا.مونا مرسی

دوباره ۳ روز بعد از تولد مونا تولد یکی دیگه......تصـــور کنـ اگه حتی تصور کردنشـ سخته

چرت نوشت یکـ : خیلی از دست خودم ناراحتم چون دیگه حال وب نوشتن ندارم.خو خیلی برام

ناراحت کنندسـ دلم می خواد مثـــلـ قبلا یه پست طولانی بذارم با کلــــــــــــــی شکلکـ.دراصل دلم

می خواد از این به بعد بشینم پشت کامپیوتر من بگم خودش تایپ کنه،شکلکـ بذاره،پاکـ نویسـ کنه

چرت نوشت دو : یه مدتیه خیلی به سریالای کره ای علاقه مند شدمجااااان من تو کامنتاتون نگین

"اًی فیلمای کره ای ازشون متنفــــــــــــــــــــــــــــــرم" که رگـ گردن من متورم میشه!!!

اگه سریال کره ای قشنگی سراغ دارین بهم بگین.کومائو (ممنونم)

چرت نوشت سه :بچه های  ۲/۱ خیــــــلی دوستون دارم هرچند الان تقسیم شدیم و بیشتر از ۸۲٪

رفتین تجربی.الـــــــــــــــــــهی پشیمون شین و بیاین ریاضی(برای مخاطبان خاصـ.دختران کلاسـ ۲/۱)

چرت نوشت چهار : تابستونم قشنگـ شروعـ شد

.قشنگـ همراه با خستگی چون دقیقا آخرین امتحانو کـ دادم اسباب کشی کردیم

.اتاقـ جدیدمو دوسـ دارم.بانمکه.امسالـ همه چیزم بنفشـ شد عینکـ بنفش،یونیفرم بنفشـ،پرده ی

 بنفش،آلـ استار بنفش

چرت نوشت پنج : این پست قشنگـ نشد سعی می کنم پست بعدی قشنگـ باشه

چرت نوشت شیشـ : حـــــــالا کی حوصله داره بره شکلکـ آپلود کنه بذاره؟؟؟؟اوفــــــ

چرت نوشت هفتـ : هاها اولین پست این تابستون قشنگـ ۸ چرت نوشته شد.

چرت نوشت هشتـ : بــــ خدای بزرگـ می سپارمتون دوسِتان (دروغـ گفتم)

خـــــــدا......(بقیشمـ کـ بلدی)

فردا روز آزادي ست...

روز ميلادم مبارك...

خوشـحالیمـ

سلـــــــــــــــــــ ـامـ ایـ 13ام شد 16امـ خب عیب نداره حالا عید بهتون خئشـ گذشــــــت؟؟؟؟؟

ما کـ بـ قولـ مامانم سفر مارکوپلو رفتیمـ

مقصـــــد خانواده آقای شمعـــــــدانی : اهواز.

استارتـ : دو شب در تهــــــرانـ شـــــبی در اراکـ دو شب در خرمـ آباد شبی در دزفولـ و سـ ـه شب در اهواز

.شوشـ شوشتر.آبادان و بازگشــــــت دو شـــــب در خرمـ آباد و شبی در تهـ ـرانـ و بعد از ساعت 4 تا 1 شب

در ترافیکـ جاده هـــــراز تا بـ خانه (لـــــــبـ کاااااااااارووووون چـ گلــــ باروووون)

کیفـــــ داد (ستاد آبـ کردنـ دلـ خوانندگانـ)

اهواز قایقـ سوار شدیم وسطـ راه دیدمـ قایقـ سوراخه ازشـ آب بالا میاد.داد و بیداد کردم ایــــــ آقا این

سوراخه الان غـــــــــرقـ میشیــــــــــــــــــــــــــــــم!!!!!!!

مرده با لهجه : نٍه خانوم نٍترس ناراحتـ نٍباشــــ مو با ای دریا هم میریم

انـــــــقد استرسـ گرفته بودم خنده عصبی میکردم از اولـی که دیدم سوراخه تا آخر پاهامو گذاشتم

رو سوراخه.نصـــــــفـ قایق پر آب شده بود.فکـ کنم نبیره ی تایتانیکـ بود!

تو این مسافرت کـ من و مامانم عیــــــن جوجه شده بودیم انقد جوجه کبابـ خوردیم اوفـ اصـــــــلا

تنوعـ غذا نداشـــــــت.جوجه کباب.کباب کوبیده.بختیاری.قلیه ماهی چی میلـ دارید؟

+ یعنی فقط همینا؟ +بله همینا.اوه بسه بابا دیوونه شدیم.فقط آخر آبادان واسه نهار یـ رستوران رفتیم

کـ اون برخلافـ همــــــه ی اون رستورانایی که رفتیم هم تنوعـ غذاشـ زیاد بود هم میز اٌردٌو داشت.

چرت نوشتـ یکـ : فیلمـ وقتی همه خواب بودیم رو دیدین؟کـ توشـ محمدرضا فروتن سوار تلکابین یه مرده

رو میبینه کـ خیـــــــلی سیاهه بعد میگه بـ گمونم ای بلالٍ حبشیه.تو ترافیکـ هراز ما ماشین کناریمون

یه ماشین به سمت تهران بود کـ همه توشـ سیاه بودن بـ خواهرامـ گفتم بـ گمونم اینا کلا همه بلال

حبشین کلــــــی خندیدیمـ

چرت نوشت دو : همه از من و دوربینم تعریفـ میکردن و تو منو تو بغلتـ میچرخوندی،روی سنگـ وسط

رودخونه نشسته بودی یهو افتادم تو آب،مات و مبهوت داشتی نگامـ میکردی تا اینکه مامانت داد زد

بگیرشـ!!!!برم داشتی بردیم خونه سشوارو روشن کردی و آبم تبخیر شد.می دونستم اگه طوریمـ بشه

دنیا برات تیره و تار میشه.انقدر ناراحت و بهم ریخته بودی کـ همینطور سشوار تو دستت روشن خوابت

برد.دیگه از گرما قطعه هامـ داشت آب میشد کـ خواهرت بیدارت کرد و خاموشـ کردی.

وقتی دیدی سالمم بالـ دراوردی از خوشحالی.همیشه مواظبمـ باشـ (موبایلـ نوشتـ)

چرت نوشت سه : 13 بـ درم خوووووب بووووود فقط تنها مشکلـ این بود کـ این کناریای ما انگا کلــــــا

یـ آهنگ داشتن زده بودن صدا زیــــــــاددد حالا آهنگ چی بود!!امشب دلـ من هوسـ رطب کرده

واسه وسطی همشـ منو نمیزدن میذاشتن برا 10تایی.اولین بار سر 2تا خوردم و دومین بار سر نهمین بار

و سومین بارم سر هفتمین بار بقیه رو یادمـ نیسـ

من نمدونم ابتدایی کـ بودم وسطی اصلا نمی تونستن منو بزنن حالا 13 بـ در دیگه گلـ کاشته بودم

آخـ پیر شدم دیگه اون تیزیه جوونیو ندارم :دی

چرت نوشت چهار : دیگه دستم درد گرفت انقد تایپـ کردم.خدافظی (بعدا برا این پست شکلکـ میذارم.فردا)

هوووووو عیــــــــــــــــــدتونـ مـــــــبارکــــــــ باشیه

ارباب خودم سامبالی بلیکمـ

هوووووووووووو امروز تعطیـــــــــــــــلـــــ شدیـــــــــــــــــــــــــــــمــــــ

آخـ تعطیلی دوست دارمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوشنبه برامون امتحان ریاضی گذاشته بودن.ما هم یکشنبه کـ رفتیم با یـ کلاس اول دیگه قرار

گذاشتیمـ دوشنبه نیایم اینطوری امتحانم کنسلـ میشد باز سه شنبه شیمی امتحان داشتیم

هیچی دیگه ما دوشنبه نرفتیم و صبح نزدیک ۹ مامان بلندم میکنه میگه سلام پاشو حاضر شو

ببرمت مدرسه تا ۰ نگرفتی

من : مـــــــــامان چی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان : مدیرت زنگـ زد گفت حتما باید بیای.به همه زنگـ زدن و همه اومدن از نمره مستمر ترسوندشون

همه اومدن.گفتم خب ف.پ کـ هیچی نخونده گفت عیب نداره باید بیاد

منم پـــــــــریدم حاضر شدم رفتم مدرسه.درو باز کردم همه زدن زیر خنده.....

ایـــــــــــــ ف.پ توام اومدی!!!!!!!!!!!!بیچارهـــــــ!!!!!!

شب قبلش میخواستم تلفنو از برقـ بکشم و موبایل مامانو سایلنت کنم چون سر گوشیش نمیره

ولی خب بابا صبح زودتر از من بلند میشد و همیشه موبایلشو با خودش میبرد خب بـ اون زنگـ

میزدن دیگه

امـــــــــتحان ریاضی هم کـ چـ عرضـ کنم......فعل ریدن رو صرفـ کن

ریدم.ریدی.رید.ریدیم.ریدید.ریدند

امروز امتحان شیمی بد نبوذ.۵نمره ای بود و مستمر.زنگـ آخر ادبیات داشتیم کـ گفتن نمیخواد تعطیلین

برین خونتون.....کـــــــــلاسـ رفـ رو هوا

واااااااااااااااای انقد کیفـ داد.عطیه شیرجه زد سمت من جودی ابوت بیا بغلمـ

اومدیم بیرون مدرسه مروارید شکلاتی همراشـ بود یکی دم مدرسه زدیم کلی خندیدیمـ

چرت نوشت یک : دوربین مدار بسته رو وبلاگمـ نصب کردم.بـ غیر بنده هیچکسـ حق نداره

ترقه و وسایلـ چهارشنبه سوری بیاره

وگرنه نیشگون میگیرم (نیشگون خیلی هم درد نداره ولی من خیلی ازشـ بدم میاد)

چرت نوشت دو : آخـ جون امشب تخلیه انرژیهشما چرا؟با ما باشید

چرت نوشت سه :شنبه جشنواره غذا داشتیم منم ساندویچ مِیکر بردم...رکورد زدم

به محــــــضـ اینکه سینی رو روی میز گذاشتم همــــــــــــه فروشـ رفت.بعد با فرناز مثل دیوونه ها

پریدیم رفتیم تو بوفه نشستیم همه پولا رو شمردیم و دادیم بـ مسئولـ برا خیریه

چرت نوشت چهار: فیسبوکمو ریکتیو کرده بودم الان هرچی رمزو میزنم نمیره..رمز جدید ازم خواست

بازم هر رمز جدیدی میزنم قبولـ نمیکنه.پ چیو بـ عنوان رمز بزنم؟حتی یـ بار نوشتم پتو!!!

چرت نوشت پنجـ : چقد مسخره ساعت ۸ صبحـ سال تحویله....ای کاش مثل پارسال نصف

شب بووووووووووود

چرت نوشت شیشـ : عیــــــــــــد همتون مبارکـ ایشاالله سال خوبی برا همتون باشه

و یکـ حرفـ بزرگونه : قدر لحظه لحظه ی زندگیمونو بدونیم (وای فضا عوضـ شد)

چرت نوشت هفت : وبلاگ قشنگمـ دلم برات تنگـ میشه ولی باید اعلام کنم پست بعدی

۱۳ فروردین سیزده به دره.......نصفـ شبـ مینویسمشـ

چرت نوشت هشت : واااااااای تولدمـ نزدیکه.آخـ جوووووون کادو رو رد کن بیاد

.هرکی زودتر کادو بده.....هیچی دیگه زودتر کادو داده

چرت نوشت نوشت نه : خیلی بهتون ایامـ عید خوشـ بگذره.

خیلی دوستون دارم (الکی گفتم)

خـــــــــــــدافظـــــــــــــــــ ـ ـ ـ ـــــــــــــــــی

تنهایی پرهیاهو 4

۷ اســـفنــد،ساعت ۲۲:۱۳ دقیقه یـ کار بدی کردم.....

یـــــــــه دروغـ بزرگـــــــ گفــــــــتمـ

دلـدرد شدید گرفتم.ســـــــرمـ عجیـــــــــب درد گرفت.یعنی انقد دروغـ بدی بود کـ باید اینجوری

میشدمـ؟امروزم دقیقا ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه زیر سروم بودمـ (نازکـ نارنجی نیستم ولی اشتباه

وصلـ کرد آخراشـ انقد درد گرفته بود کـ گریه کردم)

ببخشید ولی دیگه دروغه رو گفتم.بدون لرزشـ دست،صدا،نگاه

من تا تــــــــه این جاده خاکی رو کجـ میرم

+ ساراگسمیتا (به کره ای یعنی میتونـــــــمـ)

خــــــورشــــــید همیشه پشــــت ابر باقی نمی مونه (فـــــــریــــــــــــــــاد!!!)

 

 

تنهایی پرهیایو 3

ای ماشاالله دخـــــتر

یه ربـ پیش اون اراده رو از کجا گرفتی؟اون چرت و پرتا رو از کجا دراوردی؟چی گفتی؟تــــنفــــر!!!!!!

تو کـ قهر کردنم بلد نیستی!!!

۱۵ اســفنـد......

خدایا دیوونه شدمـ

+تنفر....اصلا اهلشـ نیستم (نفری یکی بزنین تو گوشمـ)

تنهايي پرهياهو ٢

يه حرفايي هست ك با گفتنش يكي ازت رنجيده ميشه. مهم نيس حرف واقعي دل خودت چيه چون اون حرفا رو برا اين ميزني ك اون ازت متنفر شه.بايد ازت متنفر شه.تنفر اون ب نفعته. هي تمركز و تمرين كن،ارادتو قوي كن،محكم حرفتو بزن ولي كو گوش شنوا؟؟؟..... چ سن مزخرفيه.بغض ميكنم.شايد اگه الان اينو بگم ميگين افسردس ولي گاهي اوقات خودمو شاد نشون ميدم ولي توو دلم آشوبه. خدايا من چمه؟ارادمو قوي كن.احساسات پدرمو در اورده. (پيش بينيه هواي دلم: طوفانيه!) كاش مثل بچگيام فقط دغدغه خوشگل بودن موهامو داشتم.صاف بودن گل سرام و لباسام. خدا امتحانه؟بابا بيخيال همش ١٥ سالمه داري امتحانم ميكني؟ فك ميكنم احساسام الكيه.الان ناراحتم ولي دو ساعت ديگه انگار داري در پبسي باز ميكني انرژيم فوران ميكنه انگار تازه متولد شدم.از يكي پرسيدم گف احساسات الكي نيست و واسه سنته.همش احساسم بر منطقم غلبه ميكنه.خدا؟منطق و احساسمو متعادل ميكني؟نه نيار.تلاشمو ميكنم.اصن ي خواهش كلي (خواهش تو خواهش شد)هر جوري ك ميدوني درسته،بذار همون شه.كارات بي حكمت نيس.حتما حكمتي تو كاره ك داستان زندگيم اينجوري پيش ميره.بعضي كسايي ك دوسشون دارم شدن دشمن بعضي عزيزاي ديگم.خدا دوست دارم. (با موبايل اين پستو گذاشتم.فك كنم بد رو صفحه بالا بياد.)

تنهایی پرهیایو

سلام خوفید؟

انقد تو این مدت اتفاقای مختلف برام افتاده که حوصله نوشتن همه رو ندارمـ

از ترم دو جا مدرسه عوض شد.خیلی مدرسه زشتیه ولی دیگه بهشـ عادت کردمـ

یه بار انـــــقدر دستگیره در کلاسو کشیدم که درو باز کنم کنده شد (درمون مکشلـ داره)

دستگیره در به سمت توی کلاسو میگم.هه تو کلاسـ انگار زندانی شده بودیم.امروزم پرده پنجره

ته کلاس افتاد من مثـــــلـ قهــــرمانا وارد شدم رفتم گذاشتمش

(اووووووو چقد خودمو گرفتم)

دیگه چی شد؟دیگه دیگه دیگه دیگه.......آهــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـــــا!!!!!!

یکشنبه بردنمون اردو.وااااااااااااااای فــــوقـ العاده بود.

واقعا خیلی خوشـ گذشتـ خیلی خوب بوووود

اولش ضدحال بود رسیدیم دیدیم داره بارون مـــیاد

بارون کـ کم شد رفتیم بیرون...واااای خیـــــلی باد میزد ولی بازم خیلی کیف داد

 (طرح آبـ کردن دلـ خوانندگان)

می خواستم کلیپ I lOve yOu PMC رو بذارمـ ولی گفتم شاید دوستام نخوان ولی خدایی

چهره ها اصـــــلا مشخصـ نیســــت.حالا بیخیال...

راستی وبلاگم الان دو سالـ و 13 روزشه.الهی مادر فدای بچه اینترنتیشـ شه

 اخبار آنلاینـ: همین الان که اومدم خطـ بالاییو بنویسم آدامسمو باد کردم

تا نزدیک پیشونیم چسبید.

کار زیادی برا فردا ندارم فقطـ باید یه کادو بخرمـ تولد یکی از همکلاسیامه

آخیشـ فردا میتونم بیشتر بخوابم زنگ اولـ زبان نمیاد و نمیریم.آخی ایندفه م این منم کـ زیر پتوی

گـــــــرمـ می خوابم و بقیه باید زودتر از من بلند شن.آخه همیشه صبح کـ بلند میشم همه

خوابن.حرصمـ میگیره باید اونا رو تو خواب نـــــاز ببینم

و خودم حاضر شمـ و تند برم کـ بـ سرویس برسم کـ نره.

چرت نوشت یکـ : برگردیم به دو سالـ پیشـ 20 بهمنـ. چقد اون موقع حالـ و حوصله

پست طولانی نوشتنم زیاد بووود.اوایل روزی نبود کـ پست نذارم ولی الان چی؟اییی

چرت نوشت دو : وبلاگـ جان مرا ببخشـــ کـ برایتـ تولــــد دوسالگی نگرفتمـ

چرت نوشت سـ ـه : دیگه عذاب وجدانی ندارم.زندگیم روالـ عادیشو گرفته.دیگه بچگی نمی کنم

و جایی که لازمه با منطقمـ تصمیمـ میگیرمـ نه با احساسـ

چرت نوشت چهار : چرت نوشت هایمان 4تا شدیه

پیشـ بینیه هوای دلمـ برای فـــردا : صافـ و آفــــتابی + نــــسیمـ خنکـ و ملایمـ

با این حالـ آماده هر طوفانی هستمـ.یاد گرفتم در مقابلـ طوفانای دلم مقاوت نشون بدمـ

خـــــــدافـ ـظی

 

خداجون مـــــــرســــــی

واااااااااااای مرسی مرسی مرسی مرسی مـــــــــــــــــــــــــرســـــــــــــــــــــــی

خدا بلا شدیا!!!!!!!!سوپرایز میکنی؟با مام آره؟واااااااااای مرسی

عاشــــــــقتم خدا!من خیلی خوبم کـ انقد زور فرصته رو دادی یا خودت دلت سوزید؟

راســــــــــتــــــشو بگو بـــــــلا

همــــــــــــــــه گلای دنــــــــــیا واسه تو (با اینکه همه مال خودته بازم یاد آوری کردم مال تو)

خدا بیا جلو

جلو

جلــــــــــو

جلوتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

در گوشت میگم خیــــــــــــــــــــــــــلی دوســـــ❤ـــت دارم

چرا اینطوری شدم؟!

امروز آخرین روز بود.امتحان آخریو دادیم (زبان خارجه)

وااااااااای امروز یه فرصتو از دست دادمـ خــــــواهشــــــا میدونم خودم خراب کردم ولی یه فرصت

دیگه مــــــــــیخوام.این یکیو از دست نـــــــــمیدمــــــــ

نمیخوام نمیخوام نمیخوام این بـــــــــــــــــار چیزی شـــــــــــــه(درد و دل با خدا)

آقا من جدیدا تا میام هـــــــــرکاری کنم گنــــــــــد میزنم کـ باعث میشه آدمای اطرافمو ناراحت کنمـ

همش گند گند گند

(مثل این پسره نگاش کنین)

بابا تو اون فرصــــــته رو بده دو دستی بهش میچســـــــبمـ (مثلـ آدامس،آدامسـ خرسی)

چرت نوشت اولـ و آخر : جا مدرسمون عوض شد.نمی تونم بعضی روزا با دوستام پیاده بیام

آخــــــــــ خیـــــــــــلی بد شــــــــــد

+ چیکار کنم کـ دختر خوبه شمـ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بدون شـ ـــــــرحـ

ســــــــــــــــــــــــلامــــــ

چـــــــقدرررحالــــــ میده فقط دو روز از ۷ روزه هفته رو بری مدرسه و بقیش تعطیل

چقد پرروئم خوبه حالا واسه محرمه...

وااااای راستی کارنامه امتحان میان ترماااام(یهو یادم اومد)

دیگه چی بگم؟آهاو همه چی خوبه من خوبم تو خوبی.....هه همه خوبن روزا میگذره

من هــــــــر روز بزرگـ و بزرگـتر میشم و این تغییرو فقط تو چهرم میبینم....هنوز اخلاقم یه کمـ

بچگونه سـ!!!!!هنوز دیوونه بازیای بچگیمو انجامـ میدم.هنوز با اینکه میخوام مستقلـ عملـ کنم

میترسمـ هــــــــــنوووووز نمره های ریاضیامـ گنــــــــدهولی درسای حفظ کردنیم خوبه

همیشه وقتی محرمـ میشه دلم میخواد پسر باشم

خیلی دوسـ دارم برم سینه زنی و اینا.

واقعا متاسفمـ واسه اونـ پسرایی که نمیرن.....آخه خیـــــــلی حسـ خوبیه منی که تماشا میکنم

حس خوبی دارم چه برسه به اونی که توو دسته ست و سینه و زنجیر میزنه

(اوهـ چقد فضا عرفانی شد یهو)

چرت نوشت یک : مامانم میگه از دومـ دبیرستان برم قلمـ چی.آقا من میگم دوسـ ندارم بعد تیکه

میندازه میگه نه عزیزم برو یــــــه کمـ سوالا با تو آشنا شــــن.

نه جمله رو داشتی؟سوالا با من آشنا شن.

چرت نوشت دو : و اما یکـ خبر مهمـ توجه توجه!!!!!

نویسنده ی وبلاگـ ذهن زیبا عینکی شد

وااااااا یه عینک گرفتم با فرم بنفش و دسته های آبی پررنگ انـــــــقد باحاله (بیشتر از این

تبلیغات نمیکنم)

خدایی میذارمش عیــــــــــن این بچه المپیادیا میشمـ

فاطیما المپیادی (۱٪ فکـ کن.نه دوسـ دارم فکـ کنی)

چرت نوشت سه : یه سوالـ ــ یه دفه به ذهنم خـــطورید.تا حالا شده یه نفرو دوسـ داشته باشی

ولی نتونی بهش ثابت کنی یعنی شرایطط جوری باشه که اونجوری کـ میخوای نتونی بگی؟میگی

دوسشـ داری ولی ته دلت احساسـ میکنی اون هنوز نفهمیده که چقدددددر دوسشـ داری

(حالا اینی که من پرسیدم سوالـ المپیادیه)

چرت نوشت چهار : پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم

 است..گفتم: كه چيست محرم؟باناله گفت:ماه عزاي اشرف اولادآدم است.

چرت نوشت پنجـ : چرت نوشتای این پستمان ۶تا شـــــدیه

چرت نوشت شیشـ : بـــــــگو خـ ــــــــدافــــــظــــ

اومدم تــــــــــــ ـار عنکبوتای وبلاگمو جمـــــــــعـ کـــــــنمـ

اهـــــــ بابا خیــــــلیه از شهــــــــریور تا الان ذهن زیبا بی پســـــــــت؟

من عذرخواهی میکنم

اهم سلامـ

لابد الان منتظرین هر اتفاقی کـ از اولـ مهر افتاد و جالب بودو تعریف کنم نه خیـــــر ایندفه که اعصاب

تقسیم میکردن من نرفتم هــــــی خدا واقعا دبیرستان و راهنمایی خیـــلی باهم فرقـ دارن

خداییش راهنمایی بودم اصلا درس و این چیزا رو جدی نمیگرفتم ولی الان......قول میدم بابا آب دادو

دیگه مسخره نکنمــــــ

خب یه معلم دین زندگی داریم....مامان عابدی

یه معلم آزمایشگاه داریم یه پیرمرده....شکر اصــــــــله

یه معلم زبان داریم کلا روحیه وحشی داره......تمرین حل نکنی مداد میکنم تو چشت میچسبونمت

به دیواااااار

یه معلم فیزیک داریم که مربی بهداشت میشد بهتر بود....چرا کلاستون اینجوریه؟آدم چنـــــدشش

میشه میاد تو (با لهجه شمالی بخونین)

بقیه معلمام که خوبن کلا همشونو دوسـ دارم

تازه امروز اولین جلسه آزمایشگامون بود تا قبلش کلاساش تشکیل نمیشد

ما هم تا قبل امروز ناراحت بودیم که در کلاس ما زدن "ورود آقایان ممنوعـ"

 یاد رضا عطاران افتادم

بعد امروز هــــــــــمه خوشــــــحال که طلسم کلاسمون شکسته شد...خدایی خیلی باحال و خوبه

از ۲۸مـ امتحان میان ترمام شروع میشه.حالا بیخیالـــــــ

به بچه ها کلاسمون گفتم بچه ها بیاین یه وبلاگـ بزنیم همشون نویسندش شیم و اینا همه

بی بخار.....بی ذوقـــــ اصلا من دارم بینشون تلف میشمــــــــ ولی فک کنم رفیق فابای

خودم قبول کنن آخـ جــــــــون....

فکـــ کن ۴ سال دیگه موقع پیش دانشگاهی هنو وبلاگه پابرجا باشه و بیای

خاطره هاشون بخونی......آخــــــ حالـــــــــ مــــــیدهههههه

چرت نوشت یک : راستی قالب جدید وبلاگمـ چطوره؟؟؟؟؟خودم که خیلی دوســــشـ دارم

چرت نوشت دو : از یه چیزی خیلی خوشحالم....خدا رو شکر بچه های کلاسمون حداقل اگه

واسه وب نویسی بی بخار باشن عوضش باحالــــــــن

واقعا اولـ سال استرس داشتم که تو یه کلاس با بچه های ماســــــــت و بی بخار بیفتم.....

الان دارم شکوفا میشم

چرت نوشت سه : وای هوا چقد ســــــــــرد شده؟ هر روز مدرسه.یه بلوز آستین بلند.یه سویشرت

مانتو.یه سویشرت.کاپشن.....ولی چقد هوای سرد حالـ میده ها......

مخصوصا وقتی راه میری باد میخوره تو صورتت شـــــــدید.بارووووووون

چرت نوشت چهار : پنجـ شنبه ها با دوستام گله ای عین گله گوسفند برمیگردیم از مدرسه

انقد کیــــــف داره دلت آآآآآآآآب

(البته ما بیشتر شبیه یه گله بادمجونیم) آخه مانتو شلوارمون

بادمجونیه...همون بنفش پررنگ یا تیره.........هه به قول بچه ها تبـــــلیغاتـ نکن

 

چرت نوشت پنج: بعضیا بهم میگن از بس تو پستام آیکون گذاشتم پست سه بعدی شده

به نظرتون شکلک نذارم؟؟؟؟؟؟؟وقتی شکلک نمیذارم حسـ میکنم پستم ناقصه

 

چرت نوشت شیشـ : بهــــــله بعد دو ماه پستمون ۷چرت نوشت شــــــد

چرت نوشت هفـ ـت: بـــــگو خـــــدافــــــظـ ـ ـ ـــــ ـ ـ

 

حدودا ۹ ساله بودم...یه شب مهمونی دعوت بودیم یادم نمیاد کجا!!!

مامی موهامو درست کرد و لباسی که تازه خریده بودمو پوشیدمـ از مهمونی که برگشتیم وقتی

می خواستم لباسمو دربیارم نگران این بودم که موهام خراب میشه...باید از سر درمیوردم

کوچیک که بودم موهام مهمترین مسئـــله همیشه برام بود...واسه همین لباسمو با قیچی

پاره کردم و خیالم راحت که موهام خراب نشدن...مامانم خیلی از این کارم ناناحت شد

 یه بار بیشترنپوشیده بودمش ولی یه خاطره خنده دار برامون شد.چند روز پیش نمیدونم از چه بحثی یاد

این خاطره افتادیم و کلی خندیدیم.دلم خواست تو وبلاگم بنویسمش...حالا از خاطره بیرون میایم.

سلام می بینم کـــــــــــــــــه دل همتون برام تنگیده

خیلی وقته ماه رمضون تموم شده ولی من تازه دارم پست میذارم هیه...

حالا اونقدرام نگذشته امیدوارم حال همتون مثل من توووووپ باشه

اولـ تابستون زود گذشت ولی الان که دلم می خواد تندتر بگذره هی ابسیلون ابسیلون میره جلو

خوشحالم که داره مهر میشه  ولی مسخره سـ که از سه مهر مدرسه باز میشه...

همون اولــ مهره که حسـ قشنگی به آدم میده ۳ مهر دیگه تو ذوقــــ آدمه!!!

قبلا روزای تعطیل و کلــــا تعطیلی خیلی دوسـ داشتم ولی الان دیگه اونقـــــدر خوشم نمیاد یعنی

دوسـ دارم ولی نه اینکه انقد زیاد باشه

 چرت نوشت یک : این پستو واسه این گذاشتم که تو آرشیوم یه پست تو شهریور۹۰ داشته باشم

(شوخی کردم آخه واقعا نمی دونستم چی بنوسیم)

 چرت نوشت دو : چند شب پیش (پنجشنبه.۲۴شهریور) تولد یکی از دوستام بود

 بیرون تولد گرفت

وقتی داشتیم برمیگشتیم بادکنکا رو از پنجره ماشین بیرون نگه داشته بودیم هی جــــیغـ میزدیم

صـدا ضبط زیـــــــــ ــاد (البته یه کم ضایعـ بود) بیشتره ماشینایی که از کنارمون رد میشدن

خیالـ میکردن ماشین عروسه (بی عروس و دوماد) برامون بوقـ میزدن نور بـــــالا دست دست

کلا خیلی کیفـ داد...ـنگران این بودم که روز تولد واسش چی بگیرم که بالاخره یه چیز گیر اوردم)

 چرت نوشت سه : یــــــــ ـ ـ ــــــــوهــــــــو High SchOol دارم میـــــــــــــــامــــ

  چرت نوشت چهار : سقـــــفـ چرت نوشت ها 5 تا شدیــــه

 چرت نوشت پنجـ : بــــگو خــدافــــــظــــ ـ ـ ـ

فعـــــــــــــلا...

 

 

 +سلامـــــ

 چرت نوشت یکـ :فکـ نکنین می خوام کلـــــا وبمو ببندما...

نـــ ـــــه خیر تازه اولـ جوونیشه (مسخره بود)

تا آخر ماهـ رمضون آپ نِیکنم....پست ممیذارمـــ  (حالا به یکـ دلایلـی که سکـــــرتـ ـه)

ولی مثلـ همیشه جواب کامنتا رو میدم.....پستاتونم می خونم....

+ بچه ها نماز روزه هاتونم قبولـ

فعـــــــــــلـ ـا خـــدافــــ ـــظ تا بعد ماه رمضون

✖فـاطیما نوشــــــــــــــــــت 2✖

یکـ ســـلامِ مـــجازی به رفقای مجازی.....(لوسـ بود؟!)

سه ساعت پیشـ رسیدم خونه از یه مسافرت خســـته کننده و طووولانــــــی ولی باحالـ ـ ـ

دلمـ واسه وبلاگمـ تنگیده بود گفتم  بعد یکی دو هفته که سر بزنم شاید کامنتـ بارون شده باشم

فـــقطـ یه کامنـــت جدید...حالا بیخیالــ

قبلـ اینکه بیام پست بذارم داشتم به روزی که کنکور میدم فکـ میکردم (موقعـ من دیگه کنکوری در

کار نیست نه؟!)

مثلا فکـ میکردم برم سرِ جلسه بشینم برگه ها رو پخشـ کنن وقتی میامـ شروعـ کنم می بینم هـ ـه

مداد با خودم نیوردم بعد که بلند به مراقب میگم همه میزنن زیر خنده و یه نفر پیدا میشه

یه مداد بهمـ میده

 کارم که تمومـ شد با آرامش کیکو باز میکنم و میخورم بعد پلاستیکشو

هی تو دستم مچاله میکنم انقد صداشو درمیارم تا داد یکی در بیاد

بعدم اولیـن نفریم که برگه رو تحویلـ میده.

میامـ خونه

میشینم پشت کامپیوتر و اولین کاری که میکنم به وبمـ سر میزنم (ایشالا تا اونـ موقعـ عمـــر کنه)

چند وقت بعدم جواب کنکورم چــــــــــــــی؟؟؟؟؟تکــ رقمی بگو رتته

 (چه خاطره شیرینی از کنکور)

چرت نوشـتـ یکـ : تصمیم گرفتم مخترعـ شمـ (الکی) یه دستگاه درست کنم که عرقـ بدنو جذبـ کنه

تا تابستون انـــــقد حمومـ نرمـ (خانه سوم بعد از schoOl و خونه...حمومـ)

الان بعد پستم میخوام برمـ برم حمووووومـــ

چرت نوشت دو : دوشنــــبـ ـه باید برم امتجان ورودی دبیرستانو بدمـ با اینکه استرسـ ندارم و می دونم

راحته...ولی دعا کنید

چرت نوشــــت سه : سقــــفـ چرت نوشت هایمان ۵ تا شدیه !

چرت نوشــت چـــ ـهـ ــار: عیدتون مــــــبارکــایشالا زودتر همین روزا بیان

چرت نوشتـ پنـــــجـ: بگو خــــــــدافـــــظــ آفــــریـ ـنـ

✖فاطیما نوشــــــــــــــــت✖

سلام امروز ساعت یکـ ظهــــــــ ـر بیدار شدمـ

چون شبٍ قبـــــلشـ از ساعت ۷ تا ۱۲ تو راهـ بودم از تهران تا بابلـ کناریامـ انقد حرفـ

میزدن نمی تونستم بخوابمـ گفتم آقا لطــــــفا یواشـ تر میخوام بخوابمـ میگه  مگه خوابـگاهـ ـه!

انقــــــ ـدر خسته بودمـ حوصـ ـله کَلـ کَلـ کردن باهاشو نداشــــــــتمـ یه فیلمـ مســــــــخره هم زده

بودن حالمـ بدتر شـــد هربار نــگاشـ میکردم دیالوگاشـ اعــــصابمو خُرد میکــــرد

نیمـ ساعت مونده بود برسیم (به سلامتی) کولرِ بالا سرمون نشـــــتی کرد من و خالمو خــــیسـ

خالی کرد. مَرده هم ریـــــلکــــس میگفت صبر کنید مسافر پیاده شد

جاتونو عوضـ کنین (دیوانــه)

گردش و دور زدن تو تهـــــران عــــــذابه دیگه بیخودی تهرانـ نمیرم نصـــــف سـ ـه روزی که تهران

بودم تو مـــــترو و اتوبوس درحال خفه شـــــدن بودمـ .

هـــــمشـ باید حـمومـ میرفـــــــتمـاز بـــسـ هوا گـــــ ـرمـ بـ ـ ـود

قـ ـربون شــــمالـ بـــــرمـ هیچـ جای دنیا رو باهاش عوضـ نـــــمیکنم (یه کمـ چاخان بود)

از این هفته کلاسامـ شروعـ میشه همه رو صبحـ گرفــــتمـ هنوزم نمیدونم کدومـ دبیرســـــتان برمـ؟؟

از امتحانـ ورودی مــــتنفـــــــــــــ ـرمـــــــ (فقط معلماش خوشـ اخـلاقـ باشن)

بیخیالـ بــــــــابا با فِکـ کردن به این چیزا دارم تابستونمو خــــرابـ میکنمـ

تکـــــــــراری ترینـ کـ ـــــــاری که هرکسی بعد از تعطیلـ شدن انجامـ میده رو دارم انجامـ میدم

شروع دیدن یکـ ســــریالـ ......نــــیکیتـ ـا......خیلی سریالـ قشنــــگیه پیشـنهاد میکنم

حتـــما ببینینش.

اینـ پســـــتمـ چرت نوشت نـ ـداره....عوضش یه عکسـ گذاشتم یه کمـ بخنـــــدیمـ بــــــ ـاهمـ بخندیم

فعـــــــــلا بــــ ـابایـــــــــ

مالـ ایرانه؟؟؟؟مگه دستشوییه که زنونه مردونه سـ !! (خنده)

آخریـــــــ ـن پست متفاوت برای آخریــــــنــــــ روز مـ ـدرســــ ـه

سلامـ . امروز آخرین روز بود از ســـــاعـ ـت ۹:۳۰ رفتم. بیشـــــتر بچه ها اومده بودن رفتیم تو

دستشویی کلی عکسای خــــفـ ـن گرفتیم خاطره تعریفـ کردیم ایندفه فرقـ داشت ایندفعه همش

خاطره دعواهامونو میگفتیم . هی راهـ میرفتمـ میگفتم واقعا باورمـ نــــــــــــــــــمیشـــــ ـ ـ ـ ـه

دیگه تمومـ شــــده و دیگه نمیتونم تو این کلاسـ با این بچه ها باشمـ . همه همدیگه رو بغلـ میکردن

نصفشون داشتن شماره از این و اون میگرفتن (نیشـــــــخنـــد) آخــــ ـ ـ ـ که ایســـــتـ ـکی چقد گریه

کرد....واسه آخـ ـرین بـــ ـــار رفتم رو نیمکتم نشستم رو دیوار کنار نیمکت و رو خود نیمکت کلــــ ــــی

یادگاری نوشته بودم (اصـ ـلا یادمـ نمیاد کی نوشتمشون) تکـ تکـ همه میرفتن تا اینکه آخر ۵نفر

مونــــ ـ ـــده بودیم تو کلاسـ من ، نازنین ، سوگنــــد ، مهتاب ، مـ ـرواریـ ـد منتظر بودیم تا ببینیمـ نفر

بعدی که میره کیه! (قرار بود مامی بیاد دنبالمـ آخه هوا گرمـ بود حوصله پیاده برگشتن نداشتم)

بیــــــن ۵ نفر من رفتمـ واسه آخرین بـ ـار کلاسمو نگاه کردم خیـــــلی ناراحت بودم ولی اشـ ـکمـ نمیومد

دوستامو بغلـ کردم و رفــــــتـــمـ .

قـ ـراره یکـــشنــــبـ ـه هفته بعـــــد به افتخاره سیکـــــلـ مـــبارکــــ (خنده) با بچه ها بریمـ بیرون سینما

بعـــــــدشمـ بریم شامـ بخوریمـ .

ایســـــــــتکی در لــــــباسـ مــ ـ ــــدرسه در حال از خنده منفجر شـــــدن هـ ـه 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 واسه اینـ ـکـ ـه یه یادگاری از مدرسه م تو این پست آخرین روز بذارم یه عکـ ـسـ از خودم با لباس

  مدرسه گذاشتم . دقیقا یـــــ ـادمه که اون لحـظه داشتم از خنده پاره  میشدمـ ولی یادم نیس واسه

  چــ ـ ـی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  حالا بیخیــــــــــــ ـ ـ ـ ــــــــالـــ

  تازه دارم میفهمم چـــــــــقدر  عاشـ ـ ـق مدرسه م بودم   همیشه فکـ میکردم بدم میاد آخه

 بعضی روزا حوصله رفتن نداشتم  ولی الان از وقــــتی دیگه نمیتونم

برمــــ یه چیزی تو دلمـ سنـــــگینی میکنه....خشکسالی راهـ انداختم تو بدنم انقد گریه کردم تو مدرسه

ولی بعـ ـد دو ســـــ ـ ـ ـ ـاعـ ـت دوباره شـــــــــــــــــ ـاد شدمـ کلـ ـ ـ ـ ـا یکی دو ساعت بیشــــــتر نمیتونم

ناراحت باشم مـــــریضـ مـــــیشـمـ (خنده)

مـــــــدرسـ ـ ـه همـ تموم شـــــد.....حالا ایستکی مونده و برنامه های تابستونشـ

+ از پست بعدی دوباره مثل قبـــــلـ پست میذارم مواظب خودتون نــــــــباشیـــ ــــن خــــــدافظـ

 

 

✖سـ ــومین پســــت مـ ـتفاوت✖

فــــــقط سه تـ ـا امتحانـ دیگه مونــــــده. امروز قرآنو دادم هر روز یه دور فیلما و عکسای کلاسو

میبینم و یادداشتای بچه ها که واسمـ نوشتنو میخونم...(هـ ـی)

فاطیما آخر ترمـ است بخند.........فاطیما جدایی نزدیکـ اســــت بخند

دستخطـ ـهایی که در آن دفترچه سـت..........یــــادگاری "سوم آ"ست بخند

فاطیما خلـ نشوی گریه کنی..........این سالــــها خاطره ست بخند

آن کلاسی که تو دلتنگش هستی..........بخدا مثـــــل تو دلـ تنگـ است بخند

از دوشنبه دیگه صبـ ـر نمیکنم تا ۸:۳۰ بخوابم بعد بلند شمـ امتحانی که داشتمو مرور کنم ساعت ۱۰:۳۰

مدرسه باشم تا امـــــتحانـ بـدمـ .سعی نمیکنم یه کمـ زودتر امتحان بدم تا برمـ با بچه ها حرفـ بزنم

واقعا واقعا واقــــ ــــــعــــــــــــ ـا دلم خیــــــلی تنــگـ میشه. قراره آخرین روزی که امتحان داریم از ساعت ۸

بریم تا یه کم عکس بگیریم و یاد خاطره های باحالـ کلاس بیفتیم....من که فک کنم تا دستشویی

مدرسه همـ خاطره داشته باشمـ یه بار که همینطوری رفتم دختره دستشویی بود برقو روشن نکرده بود

منم فکـ میکردم لابد کسی نیست که برق خاموشه...درو باز کردم مثـــــــل جـ ـن زده ها جیغ کشید

کلاس اول بود....دلمـ خنکـ شد چون اول که بودم یه سوم تو مدرسه بود که خیلی منو اذیت میکرد و

واسم غلدری میکرد...بهمـ میگفت برو کنار ســـــریع : ببخشید فقط به من کاری نداشته باش.(خنده)

ولی الان که سومم دلمـ میخواد بزنم تو سره اولا ولی همون خاطره ی دستشویی بسه.یه بارمـ داشتم

موهامو میبستم...مهری جون (مدیرمون) اومد : بــــــ ـاز تو کلیبس بزرگ گذاشتی سرت که مقنعت پفـ

کنه؟؟؟؟ اون روزو کوفتمـ کرد تا آخر موهام باز بود

حالا اینا رو بی خیالـــــــــــ ـ ـ ـ بعد این فقط یه پست متفاوت دیگه تو طولـ امتحانا میمونه که اونم آخرین

روزه خسته شدم انقد نوشتم ( ادامه مطلب هرکی رمز خواست بگه اگه خواستم بهش میدم اگرم نه

دیگه دیگه..!فعلا خدافظ

راســـــــــتـــــ ـ ـــــی ســـــلامـ

ادامه نوشته

دومــــیـن پســـت مـ ـتفاوت!

حدودا یه ساعته از مدرسه که رفته بودم امتحان بدم بــــرگشــــتمـ خــــدایا

روزای امتحان داره میگذره.....تو مدرسه بعـــــد امــــتـحان همه دارن درباره چقد خوندن و چیکار

کردن و اینا حرفـ میزنن و من مثـــــــلـ خــــلا تنها کسیم که دارم به تموم شدن این روزا فکـ میکنم

من کلــــــ ـ ـا بــرعکســــمـ روزای آخر مدرسه دپـــــرس میشمـ شــــــدیـ ـد!!!!!بایدم بــــشمـ

بعد مدرسه بــــا همـــشون که نیستم با یه اکیــــپ خاصـ ـی هستمـ

آخ دیگه من و اندیشه نمیتونم زوج محـــــمود و ثــــریــا رو تو کلاس بازی کنیم بچه ها کیـــــفـ کـنن

دیگه بعد زنگـ نمیشینیم درباره رفتار و سوتیایی که از معلم سر کلاس گرفتیم حرفـ بزنیم

وااااااو خانم غـ.......!!!!(اینو چیکار کنم؟؟؟)معلـــمی که واقــــعا از ته دلم دوسـ❤ـش داشتم بود

معلم تاریخ و جغرافیام بود.....خیلی باحالـــ بـ ـ ـ ـ ـود نصفـ تیکه هایی که الان تیکه کلامم شده

رو از همین معلمه یاد گرفــــتمـ (عیـــــب نداره ایستکی جان گریه بکنیه)

دیگه از گنـــــد اخلاقیای کـ ـدومـ معلم قــــرآن حـــــرصـ بــــخورمـ؟؟؟؟؟؟؟؟؟دیگه سر کلاس کی نصـ ـفـ

زنگو تو دســتــشویی بــاشمـ؟؟؟؟؟( چه دوره ی درخــــشــ❤ــــانی!)

هــــــیــــــچوقـــــــت دلم نـمیخواســــت بـ ـزرگــــ شـــمـ (تقریبا از ۱۰ سالگیمـ این آرزو رو داشتمـ)

درست مثلـ پیـترپـن ، اونمـ دلش نمیخواست بزرگـ شه دوران طلایی زندگیمه....مــــطـمئنــــمـ

هیچ کدوم از دوره های زندگیم چه قبل این چه بعـ ـدش نمی تونن جای این دوره رو بگیرن...

(خداجون واسه من استثنا قـــــائلـ شــ ـ ـ ـ ــــو....منو تو همین سن بذار....رشد منو قطع کن

(ولـ ـی رشـــــد طولیمو قطعـ نکن) خـــــب؟قــــبولـ؟بـ ـی فــــایـ ـده س!

✖ وقتی کامنت دونیه این پستو نذاشتم فکـ نکنین نباید واسش کامنت بذاریناااااا....کامنت دونیه

پستای موقع امتحانا همون اولـــیـن پست متفاوته.....فعلا✖

 

 

 

یکـ پســـــت مـ ـتـ ـفـ ـاوتـ!

این پستم بدون شکلکه....کلا با پستایی که میذاشتم فــــــرقـ داره....

هیچوقـــــــت نمی تونم اجازه بدمـ چیزایی که عاشقشونمو ازمـ بگیرن (بد شروع کردم پستو؟)

ولی دارن ازم میگیرن...عاشق کلاس و بچه هایی که سه سالـ باهاشون بودم هستمـ ولی دیگه

اون کلاسا با اون شاگردا و معلـــــما تشکیلـ نمیشن از ساعت ۸ صبح تا ۱۲:۲۵...خیلی برامـ ناراحت

کننده س...شاید حرفـ کلیشه ایی باشه ولی فکره اینکه دارن تمومـ میشن خیــــــــــــلی ناراحتم میکنه

شـــــاید از چندتا از بچه ها و معلما بخاطر رفتاراشون متــــــنفـــــ ـر بودمـ ولی به همین چیزاشون عادت

کرده بودمـ از اولـ سال این مسئله که بالاخره سال تحصیلیم تمومـ میشه تو فکرمـ بود و ناراحتم میکرد

حالا شما تو کامنتاتون میگین سال بعد کـــــلاسـ جدید دوستای جدید....دوباره خرابکاریای جدید

ولی دلمـ به این چیزا خوش نمیشه...(الان یه قطره اشکـ ریخته شد رو صفحه کیبرد)دبستان که بودم

اونقد اهمـــــیـــت نمی دادمـ خوشیامو میکردم و آخر سالمـ بوس بغلـ هیچوقت فراموشت نمیکنم

ولی الان میترسم روز آخر این چیزا رو بگمـ (عجبـ گیری افتادیما)واقعا بغض گلومو میگیره...

دلم واسه شیطونیام با هــــــمون اکیپ سه سال راهنمایی تنگـ میشه....قایمـ شدن تو دستشویی

چکـ کردن یواشکیه دفتر نمره...رقصیدن و آهنگـ خوندن....(دیگه نمی تونم دی جی سوم آ شمـ)

وااااای جایی که همیشه میشستیم زنگـای تفـــــریـــح میخوام ســـــرمو بکوبم به دیــوار!!!!!!

( گریه کن فاطیما.....گریه قشنــــــــگـ ـه..<)

حداقلـ الان دلمـ خوشه که چند روزی که واسه امتحان دادن میریمـ میبینمشون بعد مدرسه فـــــقط

با اکیپ دوستای خودم هستم....در این حد نــــــمیخوام....کـــــــــــــل سومـ آ رو میخـــــ ــــوامـ

قطره قطره جمعـ گــــــردد....برای گریه ها و اشکـ ریختنای آخرین روز

مثل این میمونه که وبــــــلاگمو ازمـ بگیــــــرن ( خیلی بهش وابسته مـ) شــــــایدمـ بـــــــدتر

+ بقیه پستا توی طولـ امتحانا همینجوریه.......میخوای بخون نمیخوایم...نخون دیگه!

 

 

 

جشـــــــــــــــــــــن فــ ــارغـ الــــــتحــــــصیلــــــــ ــــــی

سلام امروز بخاطر جشن فارغ التحصیلی و روز آخر قبل امتحانا ترکوندیم

توی کلاس عکس گرفتیم و رقصیدیم و

نمایش بازی کردیم و اوووو کلـــی دیوونه بازی دراوردیم

به معلم اجتماعیمون (مسـ ـتر..؟..) گفتیم اجازه افــــتاد افــــتاد گفت چــــی افتاد؟

گفــــــتیم : مهـــــــرت بـ ـه دلمــــ ســـرخ شد آخه دلم واسش سوخت. من و اندیشه توی کلاس

زوج هـــــنریه محمود و ثـــریا هســـتیمـ کلـــــی نمایش عاشقانه بـــازی کردیمـ

خیـــــلی حســــــ خوبی بـ ـ ـ ـ ـود همـــــــــــ ـه دوربینا به طرف مـن و اندیشه بود

بعــــد مدرسه ما رو با یک کلاس دیگه ی سومـ بردن رســـــتوران اولـ بستنی خوردیم بعد برامون

نهار کـــــــباب اوردن نمیدونم ما رو چی فــــرض کرده بودن؟ به اندازه یه نهار و شام و یه میان

وعده واسه هـــــــــــــ ـر نـــفر غذا داده بودن غذا رو خوردیم با بچـــــــ ـه های کلاسمون رفتیم تو محوطه

آلاچیقیه رستوران با معلمامون عکـــس گرفـــتیمـ برگشتیم تو رستوران

 کیــــــــکـ جشــنو اوردن

همه دورش جمع شدیم آهنگـ خونـدیم نفری یه شمع روش گذاشتیمـ

 فــوتش کردیم

بعـــــد مدیرمون کیــــکو بــــرید...بعـــــدش......واسه اولین بار تو این سه سال مدیرمو بــــــغلـ

کـــردمـ انـــقد حس خــــوبی بووووووود با چشای خـــیـــــسـ معلمامو بغل

ـ میکردم بهم میخندیدن خــــــــــلاصه جشن فارغ التحـــــصیلیه تـــوپــــــ ــــی بود

چرت نوشت یکـ : امروز سر نهار حسـ کردم یه چیز رو پام میلرزه کیفمو باز کردم موبایلـــ

 توشـ جـــامونده بود و مــــــن خــــبر نداشتمـ همین که دوتا عکس گرفتم شارژش تمومید

چرت نوشت دو : دلم واسه جایی که هر زنگ تفریحـ با دوســــتامـ میشستیم و حرف میزدیم

تنــــــــــگـ مـــــیشـــ ـــه واسه تو دسشویی قایمـ شــــدنامون فیلم گرفتنامون تو کلاس

ـ و نمایش بازی کردنامون همــــــــــــــــــ ــــــه حتـــــــــی دعوا ها و گیس گیس

 کشیدنامون  سر کـــــلاس کف| رفتن ساندویچ بچــــه ها.اذیـــــت کردنشون تو دستشویی!

چرت نوشت سـه : امــــــــروز فاطیما ایســـــتکی برای ــ؟ــ بار موقعـ آخـ ـر سال کلـــی گریه کرد

چرت نوشت چـهار: بـــــــه بـ ـه سیکــــلـ مــــبارکــــ را هم که گرفتیـــــم

 (یعنی داریم میگیریم)

چرت نوشت پنـــج : واقعا دلم واسه همه چیز مدرسه تنــــگـ میشه

چرت نوشت شیش : "باران و آفتاب در کافه تریای رنگین کمان وعــــده دیدار دارنـــــد"

چرت نوشت هفـــــت: از هفته ی پیش همه دفترچه میارن تا بچه ها براشون یادگاری بنویسن

منم امروز بردم تا بـــــرامـ بنویســــن

چرت نوشت هشـــت : ۹تا سقفــــ چرت نوشـــــت هایمانـ

چرت نوشت نــــ ـه: تا بعد امتحانا صبر کنید پست بعدیو میذارم واسه اولین بار میگمـ

دوســــــتای اینترنتیـــــــــ ــــــــی دوستون دارمـــــــــ تا بعد امتحانا بابای

اردوی آخـ ـر سـ ـال

سلامـ میخواستم امروزو خـــــوب شـ ـروع کنمـ ولـ ـی نـــشد

قرار بود امروز نـــریمـ مـــــدرسه تــــوی خواب نــــــاز بودمـ هــــــمین که بــــلنـ ـد شدمـ مامی

گفت کـلــــــــــــــــ ــــی از مدرسه زنگـ زدن پــــاشو برو امتحان قرآنمـ داشتی و نگفتی

هـــــر چی میگم من مطــــــمئنم امتحان نمیگیره قبولـ نمیکردن منم رفتمـ ســــــــــــــه نفر

 بیشتر نبودیم...امتحانم نگرفـــت یکی از معلمامـ که اصـــلا نــــیومـــــد از اولـ تا آخر رو میز ولو بودمـ

معلمم رو میزش نشسته بود داشــــت از مجله رژیم غذایی واسه لـ ـاغریش مـــیگرفت...

هرچنـــد امیدی به مانکنـ شدن بـــیچاره نیسـ ـت

اومدمـ خـــــونه کلـــــــی با مامی اینا دعوا کـردمـ مامی هم کلـــی از وضعیت مدرسه مـ عصبانی شد

آخه چــــــــــــــرا قبولـ کردم برم مدرسه؟...خب حرف گوشـ کنم دیگهـــــــ ـــــــه

حالا بـــــیخیالــــ

خیـــــــلی وقت بود میخواستم پسـ ـت بذارمـ ولی اینترنم قطع شدمیخواستم پست اردومو

بذارم..شنبه هفته پیش رفتیم اردواز همون اولــــ مادر موبایـ ـلـ نیارین دوربین نیارین

ما خودمون با دوربین ازتون عکس میگیریماونجا بالای صخره کنار دریا نریدمیفتید...تو اتوبوس

آهنگ مجار بخونید....هرچنــــد از همون اولـ قانون شـ ـکنی کردیم

 فاطیما ایســـــــتکی تو اتوبوس رفت و برگشت اومد وسطـــ رقـــصید و آهنگـ خونـــــد

مجاز و غیـــــر مجاز  رفتیم اردوگاه خیلی قشنگ بود هم باغ وحـــــش داشت همـ کنار دریا بود

 خیلی جای قشنــــگی بود

 خیلی خوشـ گذرونــــدیم

 دور از چشمـ مدیر و معاونا موبایلا رو دراوردیم آهنگـ زدیمـ رقــــصیدیمـ

رفتیم بالای صخـــره کنار دریا مســــخره بازی دراوردیمـ یه میمونو تو باغـ وحشـ گیر اوردیم هی

بهش خوراکی میدادیم....بستنی فالوده ای و لواشکو....

نه خدایی با باغ وحشش حالـ کردمـآفتاب بود شـــدید

موقع برگشتنم یه قطار شبیه تو کارتونا اومد همه سوار شدیمـ از معاون اینا که با قطار دور شدیم

من رفــــــتمـ بـــــالای میله رو قطار همه دســــــت میزدیم جــــــیغـ میکشیدیم

من آهنگـ میخوندم

هــــ ـ ـ ـــــــــووووووو ســـــــکوت قلـــــبتو بشــــــکن و برگـــــــرد.....نــــــــذار این فاصله.......

قلــــــقلی آی قلقلـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــی هــــــ ـ ـ ـ ـــــــ ـ ـ ـ ـــــووووووووووو

برگشتنیم با اینکه دیگه نــــــای یه سوتـ زدنم نداشتم کلی آهنگـ خوندم و دی جی شدمـ

یکی از معلمای ریاضی سوممـ باهامون بـ ـ ـود اونمـ پــــــــــــــــایه در حــــد خـــــــــــــدا

چرت نوشت یکـ : چقد پستـ گذاشتن نصـــفـ شـــــب حالــــ میده یادم باشه از این به بعــــــد نصف

شبا پست بذارمـ

چرت نوشت دو : نــــــمی شــــــود با لبـــــــخنـ ـد ساخــــــتگی کلاهـ سـ ـر شـــــادی گذاشت

چرت نوشت سـ ـه : ۴تا سقفـ چــــرت نوشــــــت هایمانـ

چرت نوشت چـ ـهـ ـار: شـــــاید پست بعــــدی بیاید شـــــــــایــــــد

 

بـــــــــــابا فـــــاطیما ۱۴سـ ــالتمـ که تــــــموم شــــــــد:دی

بـــــــــــابا فـــــاطیما ۱۴سـ ــالتمـ که تــــــموم شــــــــد

هـــــ ـ ـــ ـ ــــــــوووووووووووو تـــــولد تــــــــــــولــــــــد تولـــــدم مـــــبارکــــــ

فـــــــــاطیمـــــــا بــــــه ما فـــــــــــــــــاز بـــــــــده

پنــــــج شنــــــبه با دوســـــــتامـ خونه تـــــرکونـــــــدمــامـــشب اینـــــــجا

میتــــــرکونمــــــ هـــــــــــــــــوووووووووووو

اگه اگه اگه اگه اگه بـــــــــوم بـــــــــومـدســـــتا بالا قـــر بدهاگه نزدیکمـ میای یـــه

صــــدایی داری میشـــــــــــنوی بـــــــومـ بومـــــــصــــــــدا قــــلـــــب مـــــنه بومـ بومـ

از جـــــــــا میکـــــــنه

ایـــــنمـ کیــــــــــکـ تـــــــفلـــــــدمـ ...............(سره کاری :دی)

مـــــدرسه رو بــــــرد تو حیاطـ نــــوشته بود

"خانم ـــــ دخـــــــترمـ تولــــدت مبارکـ"دیـــــــــ ری ری ری ریــــی

قـــــــــــر بـــــده

چــــــرت نوشـــت یکـ : ولـــــــادت اخــــــــتر تابـــــــــــناکـــــ آسمانــــــ ۱۴مین سال از عمــــــر

پــــــــــــربار فاطیما ایســـــــــتکی مــــــــــبارکــــــــــ

چــــــرت نوشـــــت دو : مــــــمنون امیناولیــــن نفری بودی که تو نـــــت بهمـ تبریک

گفــــــــتی

چـــــــرت نوشـــــــــت سـ ـه : آآآآآآآی خســـــته شدمـ انقد قـــــر دادمبعــــــد این تفــــــلد

یه دوشـ آب ســـــــــــرد با صدای دلنواز فاطیماجونـــــ میچســــــــبه

چــــــــرت نوشــــــــت چـــــهار: ۱۴سالمـ تــــــموم شـــــد .

آهــــــــــــای کادو یــــادتـ نــــــــره

چـــــــرت نوشــــــــت پنــــــج : فکـ کنمـ بعد این همـــــه مــــــدت دوشنبه بریمـ اردو

آخــــــــــ چــــــقد اونـــــــــجا حالــــــ کنیمـــــ

چــــــرت نوشــــــــت شیـــــــــشـ : ســــــقف چرت نوشتـــــ های تولدمان ۷تا شدیــــه

چـــــــرت نوشــــــــت هفـــــــت : شـــــــما چــــــرا؟بــــــا ما باشــید

 

 

اولـــیـــــــــن پســـــــــــــــــت نـــــــــــود :دی

هـــــ ـ ـــی....عیدمـ اومد و گذشــــــتتازه داشتم به

تعطیلیاش عـــادتـ میکردمسیزده به در اوووووووج تخـــلیه ی انرژیم بود

خیــــــــــلی حـــالـــ دادراستی ســــــلام

بـــعــــد سیزده به در اولین روزی که رفتیم مدرسهدوباره امتحانا رو یادمون

اوردن( ستاد کــــــوفت کردن تعطیلات عیــــد)

پنجشنبه هفته دیگه دارمـــــ تـــولــــد میگیرم۲۵فروردیندو روزه عیدو نشستم

کارت تــــولــد درست کردم....انـــــــقدر واسشـ برنامه دارمهی میترســــم یکیشون

فراموش شه خودم آشپــــزی میکنــــــمـ(کــــــــدبــــانو)

تو وبلاگمم میگیرمرفیقای وب نویسم باید باشن دیگه

حــــــالا یه اعـــترافـ کنم؟؟؟؟واااااااااقعــــــــــــا نمیخوام مدرسه

تموم شهوقتی میگم نگین مسخرمـ میکنهدیــــــــــوووووووونـــــــه!

بــــــابا وااقعـــا خـ ـ ــــوش میگـــــــذرهدرسته که درس و امـــــتحان و اینا داره

ولـــــــــی بـــــه ددددددرررررکــــــــــــــــــــــــ( احساسات یکـ دختر دیوانه!) :دی

چرت نوشت یکـ : ایــــــی کاش مثل "پیترپن" هیـــــــــچوقت بزرگ نمی شدم

حــــــــــــداقلـ تا ۱۷سالگی دیگــــــه بیشـــــتر نمیخوااااااماین سنودوســــت دارم

 هـــــــــــــر کی بخواد ازم بگیره با

 خـــــــــودمــــــ طــــــرفهــــــــــه( ببخشید زیادی خشن شد)

چرت نوشت دو : گربه ای که عاشـــــــق ســگ بشه از درختـــــ بالا نمیره....(جمله ای از ؟)

چرت نوشت سه : ســـــقف چرت نوشت هایمان ۴تا شـــــدیه

چرت نوشت چهار : پســـــــت بعــــــــدی تا خداحافـــــــــــط( برعکس بخوانیــــــد!)

عیـــــــــــــــــــــــــــــد مفــالکــــــــــــ

ســــــــــلـــــــــــــــــام

چطورین؟من که توپ توپماز دوشنبه ۲۳ تعطیلین شــــدم

بگو چرا؟شنبه ۲۱ رفتم مدرسه دیدم از ۲۸ نـــــفر کلاسـ

 فـــــــقط ۱۳ نفر اومدنهــــیــــــچ کاری نکردیم جز حرف حرف حرف

یکشنبه هم باید میرفتم powerpoint و همــــــه ی کارامو تحـــــویل دادم

اومدم خونه راحت شدمدیشبم عروسی دخترعممـ بود خودمو خوکشلــــــــ کـــــــردمـ تیک و تیک و تیک رفتیمــــــ هنـــــــوز عروس نیومده بود

کلـــــی رقصیدماز دی جی اصــــــــــــــلا خوشم نیومد  با اون صداش

بعد عروس دوماد اومدن کلــــــــــــی قـ ـ ـ ـ ـ ـر دادنرفتمـ آتلیه عکسـ گرفتم

ولــــــی خیلی حال داد خیلی هم خسـ ـ ـته شدمـ

چهارشنبه سوریم که اصـــــلا هیـــــچ جا نرفتم...اومدیم بریم بیرون دیدم همـــــــــه جا پلیس

وایسادهبا ناناحتی برگشتم خـــــــــــونهاعصابم خردید

واسه عیدم که لباسامو آماده کردماتاقممـ فقط یه جارو میخوادفقط نشستم

عید بشــــــــــــــــــــــهخونه تکونیم که من کمکی درواقع نکردمــــــــــ

چرت نوشت یک :  نصف ترم دوم خیــــــــــــــــــــــــلی زود گذشتدلم

 نیــــــــخواست انقد زود عید بشهـ

چرت نوشت دو : خیـــــــلی وقته ایستک نخوردممنی که معـــــــــــتاد

  ایستک بودم

چرت نوشت سه : بعد عید میخوام امتحانا و اینام که تموم شد و یه نفس

  لــــاحت کشیدمبرم کلاس موسیقی فک کنم پیــــــــانو

چرت نوشت چهار: تــــــولـــــــــدم.....سنگ صبور غمـــــ هااهـــــــــــــــــــــــــــــه

 چـــــرا تولـــــــــــدم نیــــــــــــشهتا کیـ باید منتظر باشـــــــم؟

چرت نوشت پنج : امــــسـ ـالمـــــ خانواده مســـــــــتر شمعدانی تصمیم گرفتیم

  نریم مسافرتـــــــــهـ ـی

چرت نوشت شیش : آها یــــــــــادم رفــــــت بگیوم.....مدرسه که تقویم ۹۰ بهمون داد..ســــــــــریع

دنبال ۲۷ فروردین گشـ ـتممیـــــــــشه شــــــــنبهـولی بچه ها گفتن پنجشنبه

 ۲۵فروردین بگیرم تا فرداش کاری نداشتهـ باشیمـ

چرت نوشت هفت : عـــیــــــــد مبـــــــارکـ باشیـــــــــه بـــــر شــــــــــما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرت نوشت هشت : ســــــــقف آخرین پسـ ـت ۸۹مان ۹ تا شدیـــــه

چرت نوشت نه : تــــــــــــا اولین پســــــت نـــــــود خدانگهداریــــــــهـ

سـ ـلـ ـامـ 

 من اعـ ـ ـتــــراض دارم...هر یه روز درمیون امتحان....جدیدا دیگه تو کلاس درسمون

هیچ اتفاق باحالی نمیفته کلاسمون بی بخار شده دوسش ندارم

تازه دقت که کردم فهمیدم

هنــــــــــــــــــــــوز ما سومای بدبختو اردو نبردن یعنی هیچ جای تفریحی ای

 نبردن..

بقیه کلاسا رفتن....سوما مونــــــــدن

وقتی میپرسم از بچه ها مثلا پس فردا چی داریم اســــــــــم امتحانو میارن میخوام خودمو

خفه کنم به امتحان نرسم چیکــــــــــار کنـــــــم؟اصـــــلا از اولشم درس خوندنو

دوس نداشتمندارمنخواهم داشت( فک کنم فعل صرف کردم)

وقتی راهنمایی هر هفته بالای ۴ تا امتحانه......دبیرستان فک کنم بدبخت شدم

اصلا یه چیزی ~~~~~~~~~~~~~~> مــــــــن تــــــــرک تحـــــــصیــــــل میــــــــکـــنــم

نه بابا ترک تحصیل چیهــــــــــــــــــــــــه اشتب شد علائم عصبانیت بیش از حـــــــــدهـــــه

بیخیالولی امروز روز خوفی بــــــود

خوش گذشــــــــــــــــــتباشگاه رفتیم یه کم ورزش کردیم بعد نشستیم مافیا بازی

کردیمباحال بود سوالای چرت و پرت میپرسیدیم سره هرکدوم کلـــــی

می خندیدیم

چرت نوشت یک : من همیشه هر خوابی می بینم وقتی بلند میشم دیگه یادم نمیاد چه خوابی

دیدمولی جدیدا هـــــــر خوابی می بینم یادم میمونه تا تهــــــــشوچند روز پیشم

پدرم صبح میخواست بلندم کنه همش میگفتم یه نیم ساعت دیگه بخوابــــــمچون

خواب خوبی داشتم می دیدم هی میگفتم بذار باز بخوابم آخرم انقد هی پتو رو از سرم کشید

هی صدام زد همه رشته ی خواب مابمو پاره کرد

هر کاری کردم همون قدم یادم نیومدالانم منتظر یه فرصتم تا تلافیشو

سرش دربیارم

چرت نوشت دو : چرا تولدم نمیشــــــــــــــــــهچـــــــــــــــــــرا؟چون چ به را چسبیده

چرت نوشت سه : الان چند وقته دارم boys befor flower می بینمامروز چند تا دی وی دی

بعدیو از رفیقم گرفتم__________ BUT____________دی وی دی خــــــالــــــــــی بـــــود

خیــــــــــــــــــــــــــلی از این قضیه اعصابم خـــــــرد شــــــــــد نزدیک بود یه کاری دست

خودم بدم

چرت نوشت چهار : ســــــقــــــف چرت نوشت هامـــــــــــــم ۵ تا شد اصــــــــــاب ندارمـــــــ

چرت نوشت پنج : خـــــــــــــــــــدافــــــــــــــــظ

Happy birthday beautiful mind

                                 *وب متولد بهمن*

بی تو وب جان شبی باز pageام رو نخوندم...

همش بیکار بودم باز کامنتامو نخوندم...

شوق سرگرم شدن لبریز شد از سر و رویم...

شدم آن وب نویس دیوانه که بودم...

اندرلینک دوستانم ذهن زیبایم درخشید...

آیکون یک آدمک خندید...

عطر یک پست پیچید...

یادم آمد که شبی خواستم پست بذارم...

ذوق کردم و در آن page مجازی نوشتم...

ساعتی به انتظار کامنت نشستم...

کامنتی خصوصی در صفحه ی نظراتم...

من در شوق نظراتم...

وبلاگ up و شب آرام...

بلاگفا خندان و زمان رااام...

کامنت ها آمده درجا...

کامنت ها رسیده از راه...

شایان و صبا و پیوند آخر...

همه کامنت داده به پست آخر...

یادم آید تو به من گفتی رمزت را عوض کن...

لحظه ای چند بر این رمز نظر کن...

رمز....بازیچه ی دست هکران است...

تو که امروز رمزت به هکری نگران است...

changing کن تا بسوزند هکرانت...

تا changing کنی چندی به لینک ها سفر کن...

با خود گفتم: غم وبلاگ؟ندانم...

حذف وبلاگ هرگز نتوانم نتوانم...

بیست بهمن که دل من به شوق وبلاگ زدن پر زد...

چون دیوانه پای کامپیوتر نشستم...

تو را ثبت نکردند...نرمیدم..نگسستم...

باز گفتم که تو وبلاگی و من یک وب نویسم...

تا تو را بنویسم..از حال رفتم و رفتم...

حذف وبلاگ..ندانم نتوانم...

کامنتی از نظرات سررسید...

کامنت لینکی خواست و بگریست...

اشک در چشم من لرزید...

کامنتی پستم را نفهمید و خندید...

یادم آید که دگر از او کامنتی نگرفتم...

کامنت را خواندم و آه کشیدم...

ناراحت نشدم..ناامید نشدم...

رفت در تاییدیه آن کامنت و کامنت های دگر هم...

up نکردم دگر تا ماه سفر هم...

نکردم دیگر لینکی اضافه به پیوند هم...

وب جان.................................با چه شوقی من تو را یکساله کردم؟

کلی به ذهنمان فشار آوردیم تا اینهارا نوشتیم...

تولد وبلاگ جونه ایشـــــــــــــــــالله مبارکش بـــــــــــــــاد

     

 

ذهن زیبا عاشــــــــــــــــــــــــــقـــــــــــــتم.........به به نگاه چقد شلوغ پلوغ شد یــــهو

منم اینجـــــــام.......طبق معمــــول.....دی جی فاطیمادست چپ روی کمر اون

دستا همه بره بالـــــــــــــــــــــــــا

تو چرا اون گوشه وایسادی قر میدی خب بیا وسط

ایـــی این دیجی از کجا پیداش شد؟منو یاد جاستین انداخت

شلــــــــــــــــــــــــه...........محکم تـــــــــــــریه کم محکم تر برو تا من بیام وسط

آمدیــــــــــم      سلــــــام نترسین گفتم یه خرده فضا خشن شه

حالا درجه ی تب رفت بالااااااااااااااااااااااااااااهـــــــــــــــــــوووو

صدای فاطیما داره حال میده بهتآهنگ داره فاز میده بهت

هــــــــــــوووووووووو

الهی ذهن زیبا مجاریه.........عیب نداره ذهن کوچولو تو دنیای خودت قر بده

شــــــــــــــــــــایــــــــــــان...صــــــــــــــــبا...امیـــــــــــــــــن...ســـــارا...مانلــــــــــــــی...علــــــــــی اه یه

تکونی چیزی.......نگا اینجوری.....بــــیـا

وبلاگــــــــــــــــــــــــــو.........چه خبرهــــــــــــهبچه ها رو

ترکونده شدههـــوووو(همسایه)این یه بارو پایه باش گیگه

آهنگ درخواستـــــــــــــــــــــــــــــی.........بدویین بگیــــــــــــــــــــــــن

وااااااای کیک تفلدنگاش کن اوهـــهدوتا شمع اضافیه

بفرما نوشدنـــــــــــــی

دلم میخواست یه آدم

واقعی بـــــــــــــــــــــود..........واسش کم نمیذاشتم

+ //........یه سال بیشـــــــترخوشگلتر:دی

+ هــــــــــــیکی میشه تولدم بشــــــــــه؟

از چند روز پیش درحال آماده سازی واسه تفلد بودم

هی بنویس...هی آپلود کن...خسته شدم آپلود کردناش خیلی خسته کننده بود

دوربـــــــیـــــــــــــــن!!!!!!!

ولی بالاخره وقتش رسیـــــــــــــــــــــــــــدآخـــــــــــــیچقد میترسیدم اینترنت

خراب شه نیتونستم بیام مجبور بودم کافی برم (بدون ناراحتی)

اول میخواستم برم تو فاز موزیک کلاســــــیــــــــــــک

بعد گفتم بیخیال بذار حال کنیم

چرت نوشت یک : آخی زودتر تولد خودم شه۲۷ فروردین کجایـــی؟

چرت نوشت دو : راستـــــــــــــــــی..............تولد چطور بود؟

چرت نوشت سه : هــــــــــــووووووووو وبلاگ جونم تولدت مبااااارکـــــــــــــک

چرت نوشت چهار: بــــــــــــــه روز تولدش سقف چرت نوشتا ۷تا شدیه

چرت نوشت پنج : +کادو یادتون نره بفرستینااااااا

چرت نوشت شیش : وبلاگم یک ساله شد

درواقع این خوشیای مجازیه منه که یه ساله شد

چرت نوشت هفت : بـــ ـــــ ـــــــابـــــــ ـــای

 

 

 

کافه حرف

سـیــ ـلـ ـیـــــم

نتونستم بصبرم تا ۲۰ بهمن شه آپ کنمالان آپیدم تا خیالم

راحت شهاون اول که وبلاگ زده بودم جوگیر بودم هرچی همه

میگفتن میگفتم چشــــــــــــــــــــــــــــممثلا اون اولا همه میگفتن میخوای پست بذاری

قبلش تو برگه بنویس بعد پست بذارمنم ذوق زده......راســـــــــــــت میگیـــــــــی

دوبار بیشتر این کارو نکردم الان وقتی صفحه پست جدیدو باز میکنم هـــــــی افکارو سخنان

شیرین و طنز بر ذهنم جاری می شودچی بود اون اولا هی الکی سه ساعت

تو برگه می نوشتم....!امروز قرار بود تیچر جغرافی بپرسه.....دیشب

من ساعت ۱۲ یا ۱ شب تازه  یه تکونی به خودم دادم گفتم بشینم این ۴صفحه رو بخونم

صدالبته اگه درس دیگه ای جز جغرافیا بود و حوصله نداشتم نمی  خوندم....من وتیچر جغرافی

توکلاس رو کم کنی داریم.....نمیخوام دوباره ازم آتوبگیره خانومه....سیگنالات بهم نریخته؟چند

دور خوندی عزیزم؟از این تیکه انداختنای سیگنال میگنالش متـــــــــــــــــــنفـــــــــــرم

واسه همین درس این یه تیچرو همـــــیـــــــــشه می خونم تا دوباره کم نیارم..دیشبم

حوصله نداشتم ولی ۴صفحه بیشتر نبود خوندم.....ولی امروز بـــــــدجوری اعصابم بهم ریخت

من نمی دونم هروقــــــــت من آماده ی جواب دادنم اسم منو نمی خونه......هروقتم حاضر نیستم

چپ و راست.....پاشایی!....پاشایی!انگار رو پیشونیه من نوشته

حاضر........نخوندهامروزم همین شد..اهــــــــــــــه....خانم فلانی......

من با خودم : عیب نداره بعد این منو بلند میکنه تا باز رومو کم کنه

دوباره خانم.....

من با خودم : اینم عیب نداره بالاخره منو صدا میزنهو اخرین نفرم بلند کرد و پرسید

بچه ها همـــــــــــــــــــــــه : دیگه نمی پرسین؟

تیچر : نه خـــــــــــیـــــــــــــــــر! بدو بنویس سوال اول

بچه ها همــــــــــه : نمیشه امروز به اندازه کافی وقت داریم دو سه نفر دیگرم بلند کنین

تیچر : من از شما نظر خواستم؟......کی گفته شما باید تایین تکلیف کنین؟

بچه ها همــــــــــــــــــه :

منه ضایع شده :این قبل داد و فریاد بچه ها........بعدش...منی که

حاضر نیستم وقتی دارم از خواب میمیرم چشام باز نمیمونه.....کاره دیگه ای جز خواب انجام بدم

یــــــــــــــه راس برم رو تختاوفــــــــــــــف این زنم منو گیج کردهینی اگه کنترل

خودمو از دست داده بودم و به موج منفیای تیچر نگاه میکردم زده بودم جاده خاکی

ساعت مدرسه تموم شد ولی همیشه دوشنبه ها ما سوما آمادگی دفاعی جبرانی داریم

انــــــــــــــــــــــقــــدر خندیدیم که پهلوهام از درد داشت میمرد

بچه ها همه مسخره بازیـــــــی : استااااااد...میفرمودیه......بفرمیو

از جلوووووو نظـــــــــــــــــــامبه راست راســـــــتخبردااااارآزادددبه چپ چپـــپ

منم انــــــــــــــــــــــقدر مسخره بازی دراوردم میون ۳۰ تا بچه......خانم پاشایی....از ستونت بیا بیرون

کلاغ پر بروووووومن :  تیچر : خانم با شمام من : چی؟باشه باشه اومدم

خیلی خندم گرفت.........میگفت باید پاهات دو طرف تنت باشه خب دیوونه ملق میزنم اینجوری

همه خنده من خودم هر بار داشتم میرفتم خندم می گرفتـــــــــــت دلم میترکید

بخاطر مسئله تیچر جغرافی بعد مدرسه که اومدم خونه هیشکی نبود آهنگ زدم

روحیه بهتر شهبدبختی برق رفته بود ولی بعد نیم ساعت ذوق مرگ شدیم

برق اومــــــــــــدمام با موزیک رفتیمتو فااار

چرت نوشت یک : فردا بعد مدرسه میریم تهران چهارشنبه

صبح هوشــــــــــــت کیش

جالب اینجاس رفیق فابریکم سوگندم دقیقا همین موقع دارن میرن کیش

چرت نوشت دو : بعد قضیه ی زنگ جغرافی تصمیم گرفتم دیگه هیچوقت از خوابم

نگذرم ( نکته پندآمـــــــــــوز)

چرت نوشت سه : سقف چرت نوشت هایمان ۴ شدیه

چرت نوشت چهار : تا پست بعدی خدا نگهداریــــــــــــــه

 

 

 

 

ســـــــــلــــــــام

به غیر از یه بار هــــــــــــــــیچ وقت پستام به ۲۰ روز نمیکشید.امتحانام فینیش شد

موقع امتحانا چون ساعت ۱۰ باید می رفتیم مدرسه میخوابیدم حال میکردم ولی دوباره

ساعت ۷ونیم بیدار باش شروع شـــــــــدپــــــــــاشــــــــــــوبعد آخرین امتحان

دلم میخواست همه کتابای دور و برمو جرواجر کنم

امروزکارنامه ی مبارکو گرفتمبدک نبود ولی خیلی خوبم نبود دیگهاهــــه

زرنگــــــــــــی؟نمیگمــــــــبابا بیخیال بدم میاد پستم تو فاز درس باشهیه

اتفاق خـــــــــــــــوب همــــــــــــه ی خستگی امتحانامو ازم گرفت(خستگی امتحان کجا بود بابا)

۲۶ امتحانام تموم شـــــــــد که میشد یکشنبه دقـــــیقا پنجشنبه ی همون هفته تولد

دوستم  بود آآآآآآخ که چه کیـــــــــــــــــــــفی دادفوق العاده بود آخر هفته بود

خیـــــــــلی کیف دادهی بخور هی برقـــــــــــــــص

با دوستم (سوگند) رفتیم واسش چندتا کادوی خــــــوکشل گرفتیم فک کنم ذوق مرگ شد وقتی

کادو ها رو دیدیه تولد دیگه هم نزدیکه فقط حیف کسی که تولدشه تو دنیای

مجازیهایــــــــــــــــــــــــــــــــــی ۲۰ بـــــــــهمن تولد وبلاگ عزیز تر از جانمهیه پارتی

واسش بگیرم همـــــــــه وبلاگ نویسا و غیر وبلاگ نویسا تو خماریش بمونن

از الان دارم خودمو واسه ۱۶ روز دیگه حاضر می کنمهـــــــــــو ذهن زیبا

یکساله مـــــــــــــــــــ ـ ــــــــــــیـــــــــــشــــــــــ ـــــ ـــــــه

چرت نوشت یک : میخواستم قالب وبو عوض کنم ولی هیچ قالبی چشمو نگرفـــــــــــت

چرت نوشت دو : تولد وبلاگ جـــــــــــونمــــــــــــه ایشالا مبارکش بـــــــــاد

چرت نوشت سه : بگو بازم هوامو داری و مث همه منو تنها نمیذاریووووو........(ففخشید یهویی

رفتمتو فاز آهنگ)

چرت نوشت چهار : ســـــــــقـــــــــف چرت نوشت هایمان به ۵ تا رسیدیه

چرت نوشت پنج : تا پست بعدی که تولد وبلاگمــــــــــــه بـــ ـــ ـــای بـ ـ ـ ـای