بچگی می خوامت!!
بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم ، بزرگ که شدیم چه دلتنگیم ...

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم
که تمام وجودش قلبی پاک و مهربون بود
همون قلب اکبندی که خدای مهربون بهمون هدیه کرده بود
مراقب قلبهامون باشیم
بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم ، بزرگ که شدیم چه دلتنگیم ...

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم
که تمام وجودش قلبی پاک و مهربون بود
همون قلب اکبندی که خدای مهربون بهمون هدیه کرده بود
مراقب قلبهامون باشیم



آشناهای غریب همیشه زیادند
آشناهایی که میایند و میروند
آشناهایی که برای ما آشنایند
ولی ما برای آنها...
نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود
که همه روزی
آشنای غریب میشوند
یکی هست ولی نیست
یکی نیست ولی هست
یکی میگوید هستم ولی نیست
یکی میگوید نیستم ولی هست
و در پایان همه بودنها و نبودنها
تازه متوجه میشوی
که:
یکی بود هیشکی نبود
این است دردی که درمانش را نمیدانند
و ما هم نمیدانیم
که آن یکی که هست کیست
و آن هیچکس کجاست
کاش میشد یافت
کاش میشد شکستنی نبود
کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن
خرد نشد
و ما همچنان هستیم
پس تو هم باش
باش که دیگر یکی تنها نباشد
|
اگر توانسته باشم درقلبم |
پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم
زندگانی من پوچ نبوده است.
زندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد
نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی.
تنفر همان قدر خوب است که عشق
ودشمن همانقدر خوب است که دوست.
برای خودت زندگی کن
زندگانی را آنسان که خود می خواهی زندگی کن.
واز این رهگذر است که تو
باوفاترین دوست انسان خواهی بود.
من هر روز تغییر می کنم
ودرهشتاد سالگی هم همچنان تجربه می آموزم
وتغییر می کنم.
کارهایی را که به انجام رسانده ام
دیگر به من ربطی ندارد
دیگر گذشته است.
من برای زندگی هنوز نقدینه های بسیاری
در اختیار دارم.
قاصدک جان اگه می شه ادرسه وبلاگتو واسم بذار
ممنونم
قصه آدم، قصه يك دل است و يك نردبان.
قصه بالا رفتن، قصه پله پله تا خدا.
قصه آدم، قصه هزار راه است و يك نشاني.
قصه جستو جو.قصه از هر كجا تا او.
قصه آدم، قصه پيله است و پروانه، قصة تنيدن و پاره كردن.
قصه به درآمدن، قصه پرواز...
من اما هنوز اول قصهام؛
قصه همان دلي كه روي اولين پله مانده است، دلي كه از بالا بلندي واهمه دارد، از افتادن.
پايين پاي نردبانت چقدر دل افتاده است!
دست دلم را ميگيري؟ مواظبي كه نيفتد؟
من هنوز اول قصهام؛
قصه هزار راه و يك نشاني. نشانيات را اما گم كردهام. باد وزيد و نشانيات را بُرد.
نشانيات را دوباره به من ميدهي؟ با يك چراغ و يك ستاره قطبي؟
من هنوز اول قصهام.
قصه پيله و پروانه، كسي پيله بافتن را يادم نداده است. به من ميگويي پيلهام را چطوري ببافم؟
پروانگي را يادم ميدهي؟
دو بال ناتمام و يك آسمان
من هنوز اول قصهام.
قصه...
عاشق شد عاشقه یه دل بی وفا
رفتو اشکامو دید خستگیامو دید
از من ساده دل اما کاش می پرسید

یه روز از این روزاقلبتو پا به پا با خودم می برم به شهره قصه ها
اون جا که تو شباش ستاره روشنه
دلهای عاشقا از دوری نمی شکنه
عشق من اگه برگردی پیشم می دونم
می دونم
با تو همیشه عاشق می مونم
تو بیا اگه نباشی پیشم می میرم
تو رو تو ارزوهام می بینم
می بینم
اگه می بینی از همه می گذرم
هنوزم نازه چشماتو می خرم
اگه روزی بیای به شهره دلم
دلتو بازم می دونی می برم

اگه روزی از این روزا بیای
عشق تو دلم با کسی را بیای
بدون تو دام چشمای تو
می خوام تا اخر دنیا می یام
تنهام نذار تو این فاصله
تنها با این همه خاطره
ببین اسیر دنیات شدم
پس نذار عشقمون از یاد بره

عشقه من اگه برگردی پیشم می دونم
می دونم
با تو همیشه عاشق می مونم
تو بیا اگه نباشی پیشم می میرم
تو رو تو ارزوهام می بینم
اگه می بینی از همه می گذرم
هنوزم نازه چشماتو می خرم
اگه روزی بیای به شهره دلم
دلتو بازم می دونم می برم
برای دانلود این اهنگ از سام به نامه عشق من روی این لینک کلیک کنید

تو هرکه باشی
مرا دلشکسته و نومید نخواهی کرد.
من هیچ خیالی در سر ندارم
که بخواهم تو کسی باشی
که من می خواهم باشی
یا رفتارت به دلخواه من باشد
من بر آن نیستم
که بخواهم آینده تو را پیش بینی کنم
من فقط می خواهم تو را کشف کنم.
تو مرا دلشکسته و نومید نخواهی کرد.
امشب از تو مینویسم
از تو و قلب رئوفت
از قشنگی محبت
از دو چشمون کبودت
از تو که تو این غریبی
آشنای مهربونی
وای که چشمات پره حرفه
با زبون بی زبونی
امشب از ستاره گفتم
پر نور شد شب تارم
حیفم اومد که به یادت
گلی تو باغچه نکارم
تو خودت یه پارچه مهری
توی آسمون برفیم
قربونت بشه الهی
دل تنهای دو حرفیم
امشب از تو مینویسم

گل یاس مهربونم
که اگه یه روز نباشی
سایت دیشب
مثل یه برگ خزونم
از تو که نور امیدی
توی این شبای تاریک
منو تا خدا کشوندی
توی این جاده ی باریک
امشب از تو مینوسم
ای مسافر غریبه
که خدا تو قلب خستم
مهری از تو آفریده
که خدا تو قلب خستم
مهری از تو آفریده
فاصله، یه پاره خط بین دوتا نقطه کور
فاصله، یه راه دور بین دوتا پرتو نور
فاصله، یه پشت بوم بین دو تا کفتر چاهی
فاصله،یه آسمون بین شبای مهتابی
فاصله، گلبرگ گل تا ریشه اقاقیا
فاصله، خورشید و ماه تا سرزمین ماهیا
فاصله، بین خدا تا آدما روی زمین
فاصله، هرجا که باشه فاصله ست فقط همین
بین دستای من و تو فاصله اما یه رویاست
فاصله بی فاصله تا زنده ایم این خوب پیداست
دوری ما از بر هم باعث فاصله نیست
فاصله اینجا حقیر است عشق باشد چاره نیست
قلب من با قلب تو هر لحظه هرجا می زند
گر نباشد مهر تو خون در رگم یخ می زند
در ره تو فاصله جایی ندارد ای عزیز
تا زمانی که نفس جان مرا رج می زند
وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست
وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره
وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته

وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری
وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده
وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی
وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی
وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر و شکیبایی بهت بده
وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه
وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی
وقتی دلت تنگ می شه چی کار می کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(البته اگه فضولی نباشه!!!!
)

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد/
به عشق ایمان دارم حتی اگر آنرا حس نکنم/
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد.....
تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست.....

love is wide ocean that joins two shores
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهد
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن
love is something silent , but it can be louder than anything when it talks
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
love is when you find yourself spending every wish on him
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
love is like a flower which blossoms whit trust
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
love is afraid of losing you
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
no matter what the question is love is the answer
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
love is the one thing that still stands when all else has fallen
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون آن خواهیم مرد

ـ مردم بی اعتنا به اطراف دستهایشان را محکم در جیب فرو برده و یقهها را تا بالای گردن خود پوشش داده بودند و از کنار یکدیگر رد می شدند
نم نمک آسمان اشک میریخت. چترهای باز موجب میشد آنها پسر بچه گلفروش کنار خیابان را نبینند
چشمهایش از شدت سوز پر اشک شده بود و گهگاه بغض در گلویش میپیچید
امشب بدون حتی یک مشتری ... حتی یک سکه ... چگونه به خانه برود تا عطرنان، مادر و خواهرانش را خوشحال کند؟
باد در آن خیابان تنگ و تاریک میتاخت و گونه های پسرک را گلگون تر میکرد
دستان یخ زدهاش توان پاک کردن اشکهایش را نداشت که سایه ای آرام روی شانه اش پایین آمد
قاصدکی ساده به پسرک لبخند زد
و صدای بوق ماشینی پسرک را از غم بی نانی رها کرد
لطفاً دوشاخه گل رز
حرف با برف زدم سوز زمستاني را
شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد
عرقي سرد به پيشاني آن شيشه نشست
تا به اميد ورود تو دهان وا کردم
در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق
با سرانگشت ، تو را گشتم و پيدا کردم

با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را
عکس زيباي تو را سير تماشا کرد
و به عشق تو فرآيند تنفس را هم
جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست
من دمم را به اميد تو مسيحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل
و من امروز بر اين شيشه تو را "ها" کردم
آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي
اینک ای شعر مه آلوده خداحافظ تو
ختم این شعر نفسگیر در
مي انديشم زندگي روياييست و بال و پري دارد به اندازه عشق.
بيانديش اندازه عشق در زندگيت چقدر است؟
در کجاي زندگيت است؟
دلم به حال عشق مي سوزد
چرا سالهاست کسي را عاشق نديده ام ؟
مگر نمي دانيم براي هر کاري عشق لازم است
رهگذري آرام از کنارم مي گذرد و بدون احساسی مي گويد : صبح بخير
صدايش در صداي باد گم مي شود و به گوش قلبم نمي رسد
زمان مي گذرد و در انتهاي راه مي فهمي چقدر حرف نگفته در دل باقي ماند
حرفهايي که مي توانست راهي به سوي عشق باشد
حرفهاي ناتمامي که در کوچه هاي بن بست زندگي اسيرند
ناگهان لحظه غربت مي رسد و تو در ميابي که چقدر زود دير شده
به تکاپو مي افتي...در غربت بيابان ,در کوچ شبانه پرستوها
در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق مي گردي.
دير شده خيلي دير
هر روز دوست داشتن را به فردا مي انداختي و حالا مي بيني ديگر فردا يي وجود ندارد
سالها چشمت را به رويش بسته بودي و نمي دانستي
و يا شايد نمي فهميدي
امروز حرف حقيقت را باور مي کني ...
اما افسوس که خيلي زودتر از انچه فکر مي کردي دير شده
آن كس كه لذت يك روز زيستن و عاشق بودن را تجربه كنه ،
انگار كه هزار سال زيسته و آنكه امروزش رو قدر نميدونه ،
هزار سال هم به كارش نمي آد
اگه بگن يه روز واسه زندگي کردن فرصت دارين
اگه اعلام کنن دنياداره تموم ميشه
تمام خطوط تلفن اشغال ميشه واسه دوستت دارم گفتن ها
يعني در آخرين لحظات تازه به اون کسي که واقعا دوستش داريم ابراز علاقه ميکنيم
در همان يك روز دست بر پوست درخت مي كشين...
روي چمن ميخوابين
كفش دوزك ها رو تماشا ميکنين..

سرتونو را بالا ميگيرين ... و ابرها را ميبينين .
انگار که بار اوله اون هارو ميبينين و به آنهائي كه نميشناسين سلام ميکنين
غصه نبايد بخورين ...وگرنه همين يه روز رو هم با غصه خوردن از دست ميدين ...
شما در همان يك روز آشتي ميکنين ومي خندين مي بخشين
تازه ميفهمين عاشق بودين و نميدونستين
اين قدر که غرق در زندگي بودين
هيچوقت نه به کسي محبت کردين و
نه اجازه محبت کردن رو به کسي دادين....
دلم ميسوزه واسه آدم هايي که هميشه در فردا زندگي ميکنن
به خيال داشتن عمر نوح.
خیر و برکت الهی تقدیم وجود نازنین شما
نظر تون درباره ی این که اگه بگن یه روز واسه زندگی کردن فرصت
دارید واسم بنویسید.
ممنونم!!!

فراموشم می کنی به سرعت رفتن،
سراغم نمی گیری تا لحظه بودن،
مرا بی احساس پنداشتی
ندانستی سراسر احساسم،
نفهمیدی چنان غرق در عشقم که با تو غم نمی دانم،
بی قرارم تا تو برگردی،
جدایی چه سنگین است،
بی تو بودن سایه شوم است،
تو آنجایی با آرزوهایت خوش و خرم غافل از احوال ما سرمست میگردی،
من و دلواپسی هایم درد جدایی می سرائیم،
راستی یادم هست قطره اشکی که فرو ریخت از چشم هایت،
آنگاه در آغوشم آرمیدی،
چگونه باور کنم وفایت را در اوج بی تابی،
چگونه بگذرم از خاطره هایت که همچون رودی پیوسته بر من جاری است و به مانند عشقت رهایم نخواهد کرد،
از من بر تو تنها چشمه سار روان محبت است که می ماند،
باران بی دریغ احساس و شب ناله های بی تو بودن که تو هیچ نشنیده ای از آن،
مرا با من رهسپار کردی تا مرز بی فروغ تنهایی،
در باورم نیست این لحظه های بی رحم زمانه،
من و دست خطی که با هم بغض داریم،
خنده هایت از دیدن جمله هایم، صادقانه می گویم، باور کن!
باور کن!
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.

دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.

سالهای سال در جستجوی سایه ساری که پناه سرگردانیهایم شود جای جای هستی را کاویده ام.
هیچ تکه ای از هستی، این پرستوی آواره را در خلوت آرامشی مهمان نکرد.!
همه از تو گفتند:
گفتند تو هستی، گفتند تو پناه همه سرگردانیها می شوی، و من آمدم، سراسیمه؛
خوانده ام که هر کسی شیرینی محبتت را بچشد جز تو نخواهد گزید.
سالهاست که با پاهای برهنه ارادتم، بیابان های شوق را می دوم تا مگر قطره ای از آن زلال حیات آفرین در
جان شیفته ام بچکد و رویش معرفت را در ترک بیابان های بایر روحم حس کنم.
می آیی و فوج کبوترها از چشم هایت بال می گیرند
خواهد شد، آری آسمان آنروز از وسعت پروازها سرشار
نسیم ملایم مهربانيت
روح بی تابم را نوازش می دهد
با تو پنهانی ترين عمق وجودم
نورباران مي شود
باران رحمت بودنت
ترس از با خود بودن را می شوید
کویر هستی ام را آبیاري می کند
و نغمه عشق را بر لبانم جاری می سازد
چه زیباست با تو بودن
چه زیباست زندگي را با تو پرواز کردن
چه زیباست شوق هستی را با تو سر دادن
و چون مرغ خوش آهنگي بر شاخه لرزان حيات آشیان ساختن
چه زیباست هستي را از نگاه تو ديدن
و چون نیایش از لبان تو جاری شدن
در موسيقی آب با تو نواختن
در چشمه با تو جوشیدن
ترس ها را شستن
در پی محو نقش ها
و بی رنگي رنگ ها رفتن
و زندگی را چون شعری نو
دوباره سرودن

از چی بگم تا دلم لحظه ای آروم بگیره............
گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگیم که هوس می کردم سر سنگینم رو که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا رو شونه های صبورت بزارم ، آروم برایت بگم و بگریم ، تواون لحظات شونه های تو کجا بود؟
گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟
گفت : عزیزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج پیدامی کنه ،
اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود .

افسردگي چرا
وقتي هنوز كتابهاي زيادي هست كه نخوانده ايم
وقتي راه هاي زيادي هست كه نرفته ايم
وقتي چيزهاي زيادي هست كه نياموخته ايم
افسردگي چرا
وقتي كارهاي زيادي هست كه مي توانيم انجام دهيم
وقتي كساني به نيروي عقل و توان بازوي ما نيازمندند
افسردگي چرا
وقتي نيروي عشق در قلب ماست
وقتي دلمان مي تپد برا ي كساني كه دوسشان داريم
براي سرزميني كه متعلق به ماست
افسردگي چرا
وقتي انديشه هاي بزرگ درسر داريم
وقتي آرزويمان جهاني آباد و آرام است
افسردگي چرا
وقتي كه مي دانيم كه تنها نيستيم
وقتي مي دانيم كساني منتظرمان هستند
وقتي مي دانيم كساني چشم اميدشان به ماست
افسردگي چرا
وقتي مي توانيم افكارمان را بنويسيم
يا نقاشي كنيم
وقتي مي توانيم بسازيم
وقتي قدرت خلاقيت در ماست
افسردگي چرا
وقتي مي توانيم شادي ها وغم هايمان را با ديگران تقسيم كنيم
وقتي مي توانيم سنگي را از راه كسي برداريم
وقتي مي توانيم با مهر خود دلي را شاد كنيم
افسردگي چرا
وقتي مي توانيم صداي خنده و بازي بچه ها در كوچه را بشنويم
وقتي مي توانيم برق اميد را در چشمان درخشان شان ببينيم
افسردگي چرا
وقتي چشمه ها مي جوشد
رودها جاري است
خورشيد مي تابد
و روز از پي شب مي آيد
افسردگي چرا
وقتي هنوز باران مي بارد
باد مي وزد
بهار مي آيد
زمين سبز مي شود
و درختان بار مي دهند
دوستای گلم:
واسم در قسمت نظرات هرچه می تونید شعر و مطالب زیبا بنویسید.
ممنونم از همتون.![]()

دید مجنون دختری مست و ملنگ
در خیابان با جوانانی مشنگ
خوب دقت کرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او
با دلی پردرد گفتا این چنین
(حرف ها دارم بیا پیشم بشین)
من شنیدم تازگی چت می کنی
با جوانی اهل تربت می کنی
نامه های عاشقانه می دهی
با ایمیل از ( توی) خانه می دهی
عصرها اطراف میدان ونک
می پلاسی با جوانان ونک
موی صاف خود مجعد می کنی
با رپی ها رفت و آمد می کنی
بینی خود را نمودی چون مویز
(جای لطفاً نیز می گویی پلیز)
خرمن مو را چرا آتش زدی؟
زیر ابرو را چرا آتش زدی؟
چشم قیس عامری روشن شده
دختری چون تو مثال زن شده
دامن چین چین گلدارت چه شد؟
صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟
ابروی همچون هلالت هم پرید؟
آن دل صاف و زلالت هم پرید؟
قلب تو چون آینه شفاف بود
کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود
دیگر آن لیلای سابق نیستی
مثل سابق صاف و عاشق نیستی
قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
مهر مجنون در دلت افتاده بود
تو مرا بهر خودم می خواستی
طعنه ها کی می زدی از کاستی؟
زهرماری هم که گویا خورده ای
آبروی هرچه دختر برده ای
رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان
سورۀ یاسین درِ ِگوشم نخوان
تو چه داری تا شوم من چاکرت؟
مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟
خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
یا برو دیوانه ای دیگر بگیر
ریش و پشم تو رسیده روی ناف
هستی از عقل و درایت هم معاف
آن طرف اما جوان و خوشگل است
بچه پولدار است گرچه که ول است
او سمندی زیر پا دارد ولی
تو به زحمت صاحب اسب شـَلی
خانه ات دشت و بیابان خداست
خانۀ او لااقل آن بالاهاست
با چنین اوضاع و احوالت یقین
خوشه ات یک می شود ، حالا ببین
او ولی با این همه پول و پله
خوشۀ سه می شود سویش یله
گرچه راحت هست از درک و شعور
پول می ریزد به پای من چه جور
عشق بی مایه فطیر است ای بشر
گرچه باشی همچو یک قرص قمر
عاشق بی پول می خواهم چکار
هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار
راست می گویند، تو دیوانه ای
با اصول عاشقی بیگانه ای
این همه اشعار می گویی که چه؟
دربیابان راه می پویی که چه؟
بازگرد امروز سوی کوه و دشت
دورۀ عشاق تاریخی گذشت
تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
قید فرهاد جـُلمبر! را زده
یا همین عذار شده شکل گوگوش
کرده از سرتا نوک پایش روتوش
با جوانان رپی دم خور شده
نان وامق کاملاً آجر شده
ویس هم داده به رامین این پیام
بین ما هرچه که بوده شد تمام
پس ببین مجنون شده دنیا عوض
راه تهرن را نکن هرروزه گز
اکس پارتی کرده ما را هوشیار
گرچه بعدش می شود آدم خمار
بیخیال من برو کشکت بساب
چون مرا هرگز نمی بینی به خواب
گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
حال و روز لیلی ما را ببین
بشکند این « دست شور بی نمک»
کرده ما را دختر قرتی اَنک
حال که قرتی شده لیلای من
نیست دیگر عاشق و شیدای من
می روم من هم پی ( کیسی ) دگر
تا رود از کله ام عشقش به در
فکر کرده تحفه اش آورده است
یا که قیس عامری یک برده است
آی آقای نظامی شد تمام
قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام
خط بزن شعری که در کردی زما
چون شده لیلای شعرت بی وفا
من فهلا نمی یام به وبلاگم سر بزنم
شاید یه روزی دوباره اومدم!!
ولی فهلا نیستم![]()

دستمال كاغذي به اشك گفت:
قطره قطره ات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج مي كني؟
عاشقم
با من ازدواج مي كني؟
اشك گفت
ازدواج اشك و دستمال كاغذي!
تو چقدر ساده اي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله مي شوي
چرك مي شوي و تكه اي زباله مي شوي
پس برو بي خيال باش
عاشقي كجاست!
تو فقط دستمال باش!
دستمال كاغذي دلش شكست
گوشه اي كنار جعبه اش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد نازكش دويد
خون درد
اخرش
دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكه اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك زشت مثل اين ان نشد
رفت اگر چه توي سطل اشغال
پاك بود عاشق و زلال
او
با تمام دستمال هاي كاغذي
فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
دانه هاي اشك كاشت
من برگشتم!!!
به افتخارم:
هورااااااااااااااااااااااااااااا![]()
از همتون ممنونم به خاطر اینکه به یادم بودید![]()
دوستون دارم![]()
من یه چند روزی نیستم.
دارم می رم مسافرت.
خواستم از همتون خدافظی کنم!!!![]()
البته زود بر می گردم و جواب کامنتای خوشگلتون را می دم![]()
ازهمتونم به خاطر کامنتای خوشگلتون ممنونم![]()

به سرنوشت بیاندیش؛ که چگونه تصویرگر جداییهاست،
بر من خرده مگیر؛ که چرا جبر زمان از آغاز هر سلامی به درودی به پایان میبرد،
محکومیم به زنده ماندن؛ تا شاید شاهد مرگ آرزوهای خویش باشیم.
ای مهربان؛
وقتی خورشید به پیشواز شب میرود و کوچه از صدای پای آخرین پای عابر تهی میشود؛
با کوله باری از غم و درد میروم؛
و تو را با تمام خاطرات دیرین، میان کوچههای ساکت شهر تنها میگذارم.
گریه مکن! ای وارث شکوفایی باران،
من باید بروم، تا با غم غریبی خویش،
غم غربت را از جدارهی دل عاشقان بزدایم
اما بدان! نبض خاطرم هر لحظه به یاد تو ميتپد...
واسم هر چي مي تونيد جمله هاي خوشگل بذاريد!
ممنونم!

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

اين فرشته ساده است و خط خطي ست
سر به زير يك كمي خجالتي ست
بوي سيب مي دهد لباس او
دامنش حرير سبز صورتي ست
گوشواره هايش از ستاره است
تاجش از شهاب قيمتي ست
سرمه هاي نقطه چين چشم هايش
ريزه هايي از طلاست زينتي ست
تكه اي بهشت توي دستش است
خنده هاي كوچكش قيامتي ست
دشمني هميشه در كمين اوست
دشمن بد و حسود و لعنتي ست
هاج واج مانده روي اين زمين
او فرشته اي غريب پاپتي ست
اين فرشته راستش خود تويي
قصه فرشته ات حكايتي ست
احساست را نسبت به کلمه فرشته واسم بنویس.