(103)  1 سال.....

نمیدونم چطور شد 1سال نیومدم اینجا....

واقعا 1سال حتی سر هم نزدم!

و نمیدونم چطور شد بعد 1 سال دوبار اومدم...

اگه به تاریخ آخرین پست نگاه نمیکردم باورم نیمشد 1 سال گذشته....

زندگی جریان داره کماکان...

اتفاق خاصی هم نیافتاد که به خاطرش من تصمیم به ننوشتن بگیرم....

واقعا نمیدونم چرا یهو انقد بدم اومد از اینجا و نوشتن....

    

(102) همایش

 

  4 روز آخر هفته قبل خیلی بهم خوش گذشت.دانشگامون همایش کشوری "آموزش پزشکی" رو میزبانی میکرد و من جز کمیته اجراییش بودم.با اینکه کلی خستگی داشت و جونمون دراومد اما یه خاطره خیلی خوب موند برای هممون.جوری که همه بچه ها  افسرده بودن که از اون جمع شاد وصمیمی جدا شدن.

انقده آدمای جدید دیدم،انقد سوغاتیای شهرای مختلف و تو غرفه هاشون امتحان کردم.....

هنوزم خسته ایم همه....

(101) گزارش کار

اول مرسی از کسایی که کامنت میذارن،بهشون سر میزنم اما فرصت  کامنت گذاشتن نیس! در آینده نزدیک ان شاا...

خیر سرم اومدم خونه اما گزارش کار فارماکو عملی رو باید شنبه تحویل بدیم.گزارش کار که نه،در حد پایان نامه س! دیگه گردن و دست نمونده برام انقد که پشت لپتاپ نشستم! کلا هرجارو نگاه میکنم اسم داروهای صرع میاد جلو چشمم!!! تازه دو تای دیگه از هم گروهام روانی شدن از بس ترجمه کردن

اما خوبش اینه که درمورد صرعِه, مطالب فارسیم تو نت هس وگرنه که کلا باطل میشدیم!

تو جلسه آخر عملی که داشتیم (که گزارش کارو 2هفته بعد باید بدیم :(  ) موضوعش داروهای ضد افسردگی و شنای اجباری موشها بود(forced swimming test).موشای همه گروها شنا کردن تمام 8دقیقه رو،ولی دقیقا یکی از موشای بیجاره ما دز افسردگیش بالا بود و بیچاره زیر 2دقیقه غرق شد مرد!

حالا اون وسط همه بچه ها داد میزدن کشتین موشه رو!از آب بیارینش بیرون! منم که کلا خراب حیوونا! ولی نمیدونم چرا اصلا اون لحظه دلم نسوخت گفتم بابا وسط آزمایشیمااااااا چی چی رو بیاریمش از اب بیرون! واینگونه شد که موش ما جلو چشممون جان به جان آفرین تسلیم کرد! منم تمام اون لحظالتو مشغول فیلمبرداری بودم :(

این عکسه موش اولمونه که تونست 8دقیقه رو جان سالم به در ببره و روحیه شو حفظ کنه!!!

 ای جاااااااااااااااااان  چجولی مماخشو بیرون آب نگه داشته


(100) سال نو مبارک

سال نو و مسافرت به شیراز

همیشه دوس داشتم شیرازو ببینم و بالاخره امسال فرصتش شد..

از 28 اسفند شروع شد.رفتیم تهران تا با خاله اینا بریم. یه شب اصفهان موندیم و سال تحویلو تو یکی از بزرگراههای اونجا بودیم و بعدشم شیراز

چیزی که بیشتر از همه تو روحیه آدمه غریبی تخت جمشید و به خصوص پاسارگادو کوروش کبیره! جوری که اصلا قیافه کسی که میره اونجا درهم میشه.حداقل ماها که اینجوری بودیم.بابام که فقط فحش میداد به "اینا" و سلام و درود میفرستاد به "اونا" 

الانم بی بی سی بالاخره نتیجه نظرسنجیشو اعلام کردو کوروش شد تاثیرگذار شخصیت ایران زمین! هرچند به نظرم گزینه های انتخابیشون باهم مچ نبودن اصلا و هرکدومشون جای خودشون بزرگ و تاثیرگذار بودن.

اما چه بزرگی که دارن مقبره شو از بین میبرن...کوروش بیچاره افتاده وسط بیابون بی آب و علف اونوقت حافظ و سعدی و باغ ارم و.... رو انقدر که از گل و بلبل پر کردن طرفدار داره.من فکر میکردم اینا چیییی هست وقتی رفتم و دیدم اصلا چیز خاص و جالبی واسم نداشت.هرجا اونقققققققققققد گل باشه مسلما قشنگ میشه خب!  جالبش این بود که هیچکی خود اون افراد(حافظ و سعدی) مهم نبود.مثلا بشینن فال بگیرنو یه فاتحه بخونن و اینکارا.همه فقط وفقط داشتن عکس مینداختن و تمام هم و غم ملت این بود که یهو یکی نپره وسط عکسشون خراب شه

کوروش پاشو

ما همه خوابیم....

(99)

وایرلس خوابگاه! چه تجربه جالبی! چه دانشگاه عقب مونده ای! :)

چه حس خوبی که رو تختتی و اینترنت داری!

(98)

اونقدام که فک میکردم درسا بد جلو نمیره!

فارماکو چقدررررررررررر قشنگه.انقده خوشحالم وقتی میخونمش.

ولی...

علیرغم اینکه از گیاهان بدم نمیاد اما هیچ استعدادی تو حفظ کردن رده و راسته و تیره و اندام موثره و...ندارم! شانس بیارم پاس شم!!!!


دوست داشتن ربطی به دیدن ندارد

انسانها

خدارا هم دوست دارند

هنوز.....

(97) این روزها

- ultra کار نمیکنه! نیمدونم چرا! این یکی دو روزه بدجور دُز سایتای فیلترشده خونم پایین اومده!!! جز اینو فریگت،فیلترشکن دیگه ای سراغ دارین؟

-فارماکو و ضد افسردگی  3حلقه ای و آلزایمر و پارکینسون و بیحسی ها و آرامبخشها..... با این آخریش خیلی موافقم.آرامش شده طلا این روزا

-آکادمی هم تموم شد.سرگرمی خوبی بود واسه جماعت ایرانی.مخصوصا پدر گرامی که همیشه موقع دیدنش یاد برنامه "رنگارنگ" اون دورانا میافتادو کلی کیف میکرد

-نمیدونم گفتم یا نه که جدیدا علاقه مند دیدن عشق ممنوع از Gem Classic شدم. خیانت همه جانبه.آدمای شیک و جذاب،رنگ ولعابو.... همینه فقط! آخرشم که همه خبر دارنجالبه هرجا میرم همه انگار میبینن! سمر خوشگله یا نهال؟! مهند فلانه! عدنان بهمانه! کس به خود فیلم کار نداره.چهره هاشونن که جذابن واسه مردممن چرا میبینم؟! سریال بدی نیستبهتر از گریه و زاریهای ایرانیه

همون BBC رو کماکان عشق است

- نمیدونم چرا هرکی هر غلطی میکنه اسمشو میذارن دانشجویی! واقعا شرم آوره بالا رفتن از دیوار سفارت! که چی؟اون لحظه احساساتی شده بودن؟! خاک بر سرشون


(96) حس نوشت


به زير سقف اين خونه

منم مثل تو مهمونم

منم مثل تو ميدونم

تو اين خونه نميمونم.........

اين تيكه از شعرو ميشنوم گريه م ميگيره!

شديدا معتاد آكادمي شده ام! امتحان گياهان دارم يكشنبه.پاشدم اومدم كه فرداشب آكادمي رو ببينم و برم! خوبه كه تصميم گرفتم برم! وگرنه ميخواستم جمعه شم بمونم.

حرفم نمياد.دوس نداشتم چيزي بنويسم اما يهوو اين صفحه اول بلاگفارو كه ديدم....دلم خواست كه بنويسم.نميدونم چرا احساس ميكنم خيلي پير شدم.مسخره س! اين حرفارو به كسي نميگم چون مطمئنا ميخنده بهم.كلا هيچ.قت حرفي خاصمو به كسي نگفتم حتي خانواده.دوس ندارم! اينطوري راحتترم. سختم نيس برام كه پيش خودم بمونه اين حرفا.حالا يه جوري ميگم "اين حرفا" انگار چه حرفاي سكرتي هست!

هيييي نننه نيومدم نيومدم.....حالام كه اومدم باز غرغرام شروع ميشه!بهتره ديگه برم بخوابم.

پ.ن:

راستي دارم تلاش ميكنم كم كم به وبلاگاي دوستاي قديمي سر بزنم.امشب موفق شدم 2و3جا برم. :)

     

(95) پاییز

-  پاییز فصل مورد علاقه من

واقعا دوسش دارم ولی همونقدر که پاییزو دوس دارم از اولین روز مدرسه متنفرم! اینقدرررررررر ستم بود واسم روز اول مدرسه که حد نداشت.حتی یه سالم با دل خوش مدرسه رو شروع نکردم! یادمه روزای اخر شهریورو همش عزادار بودم که میخوام برم مدرسه

همیشه هم وقتی از مدرسه میرسیدم خونه دچار همه امراض بودم!!!

- کلاسامونم شروع شده اما من نرفتم! حال نداشتم زیرا! ازهفته بعد میرم.خیلی از دوستامم نرفتن هنوز

- این روزا خیلی باد اون سالی میافتم که میخواستم دوباره بخونم واسه کنکور.الان که بهش فکر میکنم میبینم چقد زود گذشت...

واسه همه کسایی که امسال موندن تا دوبار واسه کنکور بخونن آرزوی آرامش دارم و اینکه بدونن چی میخونن و چی میخوان.


 


(94)


روز پزشک مبارک

روز داروساز مبارک

عید فطر مبارک،نماز روزه هاتون قبول

خیلی اوضاعم بهتر شد،خیلی آروم شدم.ممنونم از همه کامنتاتون و ممنونم از خداجون.

خیلی این روزا اینور اونور درگیر بودم.21ام عروسی دختر عمه مه و پسر عموم(یعنی این دوتا باهم ازدواج کردن) دیروز رفته بودیم خرید.چقد لذت بخشه! اما من حال زیاد لباس پوشیدنو ندارم.یعنی دوس دارما اما دلم میخواد جادو جمبل بشه لباسه بره تو تنم! من تلاشی نکنم خانومه تعجب کرده بود میگف خانوما عاشق اینن که حتی شده بیخود هی لباس عوض کنن! تو چرا دوس نداری؟!

حالا دیروز همینکه رسیدیم پاساژ دیدم گوشیم میزنگه منشی مطبی بود که قرار بود 2ساعت بعدش برم اونجا.میگه میتونی نیم ساعت دیگه بیای؟ منم انقدددددددددر بدم میاد از این بی نظمی هاااااا

گفتم سعی میکنم!

خلاصه با دل خجسته رفتیم خریدمونو کردیم و بعدش رفتیم سمت مطب.گفتم تا تو باشی زودتر خبر بدی! البته پیش خودم مثلا میخواستم یه ربع تا 20 دقیقه دیرتر برم.اما از شانس منم انقددددددددددددر ترافیک سنگین بود که دقیقا همون تایمی که از اول قرار بود برم،رسیدم!

                    



پ.ن:

_  یه نکته جالب که این روزا میبینم اینه که خیلیها با سرچ فیلم یا عکس "عروسی هیوا وحید" میان اینجا.یه پست نوشته بودم راجع به ماشین عروسیشون و اینکه الان خیلیها سعی میکنن مثه اون درس کنن ماشینشونو...

مثه اینکه شدیدا همه گیر شده اما نکته جالبتر اینه که من فهمیدم اینا اصلا زنو شوهر نیستن و این کلیپ فقط جنبه تبلیغاتی داره واسه عکاسی اون اقاهه! عـــــــــجــــــــب! ملت چه کارایی میکنن.یکی از بچه هاlمون میگف دختر عموشم رفته همین عکاسی و اون یارو فقط یه کلیپ شبیه اون ساخته واسشون شده 20 میلیون تومن!!!!

_  گوگل ریدرم هیچ رقمه کار نمیکنه و اصلا نمیاد تو وبلاگ! چیکار کنم؟!!!

(93) خدایا

 

خدایا میشه دوسم داشته باشی این روزا و شبا؟ میدونم خیلی دوسم داشتی تا حالا اما میخوام بیشترترتر دوسم داشته باشی

این روزا این ماهها خیلی هوامو داشتی .....واقعا دمت گرم.بعضی جاها که اصلا باورم نمیشد صدامو شنیده باشی،به دادم میرسیدی.بعضی جاها که اصلا فکرشم نمیکردم...بعضی جاها که بیشتر شبیه یه معجزه بود و حتی دیگرانم بهش شک کردن!

حالم اصلا میزون نیس این روزا...از همه چیز شاکی ام،بیشترم از خودم تقصیر خودم بود اصلا نباید میذاشتم اینجوری میشد.تمام زندگیم همین بوده! اولش کار خرابی میکنم بعدش میافتم به..... حالا بیا و درستش کن! درستشم میکنمااااااااااااااا اما نه با راحتی.

کلافه م،آرامش ندارم،فکرم همش مشغوله.....بدبختیم اینه که فعلا کاری از دستم ساخته نیس

تو این شبا بازم بهت امیدوارم....

مثل همیشه

 

یه حالی دارم این روزا

نه آرومم نه آشوبم

به حالم اعتباری نیست....

پ.ن:

اگه کسی فک کرده قضیه عشقیه بگم که اصلا یه اپسیلونم ربطی به عشق و عاشقی  و اینجور چیزا نداره.


چن روزه نمیتونم واسه بلاگفایی ها نظر بذارم.اخه اون کد تاییدیه اصلا نمیاد! :( حتی اون کادری که باید توش کدو بنویسمم نمیاد!!!!

چه با موزیلا چه IE !

----------------------------------------------------------

 به ذره فهمیدم !

با موزیلا که اصلا وانمیشه!

با IE هم فقط واسه اونایی میتونم کامنت بذارم که نظرخواهیشون رو تایید نیست :(

(91) من چقد خوشبختم...

 

یه ترم وحشتناک تموم شد .اینقدررررررررررررر بد به نظر میرسید که الان حدود یه ماه بعد تموم شدنش اومدم درموردش بحرفم!

با اینکه همیشه روزای امتحان بسسسسسی دیر میگذشت اما این ترم اینجوری نبود! نمیدونم چرا؟! اما فک کنم چون من ۴تا امتحانو(نصفشونو!) پشت سرهم داشتم و طی اقدامی ضربتی نصف امتحانامو دادم!

یعنی جونم دراومد! نمیتونم وصف کنم استرس و اضطرابی که من کشیدم.انقد قرش آرامبخش خوردن بودم که نگو!

و اکنون.......

 راحت نشدم که!

علوم پایه در راهه!

اولش فک میکردم بابا چیزی نیس که ما هم کلی وقت داریم.اما شروع که کردم به خوندن،دیدم نه اونطورام نیس.نخونی کلاهت پس معرکه س! نکته جالبش اینه که ۳تا از کتابای علم پایه رو که بنده از نمایشگاه کتاب امسال خریده بودم خیلی زیبا گم شدن!

مطمئنم که از خوابگاه آوردمشون خونه اما... تموم خونمونو زیرورو کردم،نیست که نیست! باید دوباره بخرم


(90)

 تموم شدن ترم و فرجه و امتحانا...

چقدر سریع میگذره زندگانی و ما بیخبریم! انگار همین دیروز بود ترم اول!

باز همون آش وهمون کاسه روزای امتحان

اما...

این ترم دیگه قول دادم کوتاهی و تنبلی و .... تو کارم نباشه.امیدوارم که اینطور شه

خیلی وقت بود نیومده بودم بلاگفا

کلا دیگه مثه قبل نت نمیام.نمیدونم چرا؟! دلیل خاصی نداره!

مرسی از همه کسایی که با وجود سوت و کور بودن باز به اینجا سر میزنن.

جالبترش اینه که دیگع مثه قبل انقدا حرفم نمیاد! باورم نیمشه که من با اون همه پرحرفی که سر همه رو میبردم چرا اینجوری شدم؟!

شاید بزرگ شدم......نه؟ :دی


(89) دلم گرفته


دلم گرفته از همه چیزو همه کس....

همین

امروز با بچه ها رفتیم"جدایی نادر از سیمین" رو دیدیم.خوشم اومد

اما

همچنان دل من گرفته و غمگینه!

به وبلاگای شما مدتهاس سر نزدم،همینطور به اینجا.به خاطر دلگرفتنم نیستا!!! به خاطر کمبود زمانه


(88) سلام 90

دوساعت نشستم یه پست مشتی نوشتم....همش پرید! الان خیلی سعی کردم تا جلوی خودم و بگیرم که لپتاپو نکوبم به دیوار!

حال میکنین اولین پستم تو سال جدیدو؟!

انقده دستم درد میکنه که اصلا نمیتونم باز بتایپم اما فقط سال نو رو به دوستای عزیزم تبریک میگم.امیدوارم سالی سرشار از سلامتی باشه واسه همه

منم دیگه فردا دارم میرم خوابگاه!!از پس فردا روز از نو و روزی از نو.

عکس 7سینمم گذاشتم ته پست قبلی

(87) هفت سین دردسرساز من

 همین الان کار درست کردن سفره هفت سینم تموم شد! دیگه همه از اینکه 7سین امسالم کلی تجهیزات لازم داره و...خبر داشتن جز حافظ شیرازی!

پدرم دراومد! کمردرد و دست درد و پادرد گرفتم ننه جون.ببین اخر سالی به چه روزی افتادمااااااااااااااا

مامانمم از اون ادمایی که شدیدا با بهم خوردن خونه زندیگش مخالفه و اعصابش خورد میشه اگه خونه بهم ریخته و ریخت و پاش باشه.امروزم 100 بار بهم گفته جمع کن اینارو جمع کــــــــــــــــــــن

دیگه اخراش من هرجا میرفتم دنبالم می اومدو وسیله هارو نشونم میداد میگف اینو میخوای؟ کارت با این یکی تموم شد؟ جمعش کنم؟ و...................

ای جاااااااااااااااان چن ساعت مونده تا سال تحویل.الان فقط میتونم بگم: خداحافظ 89


(86) سالی که گذشت...

بازم روزای اخر سال که من خیلی دوسش دارم

سال 89 زودتر از همه سالا تموم شد با اتفاقات خوب وبد. انگار همین چن روز پیش بود که سال تحویل 89 بود و همون لحظات اخرسال88 من سر گم شدن لاکم چه الم شنگه ای به چا کرده بودم خونه خاله اینا!!!

شروع سال واسه ما از قشم شروع شد که در حد تهوع اونجا بودیم! طوری که روزا آخر دعا میکردیم تموم شه و برگردیم خونه! منکه انقد پا به پای خاله جان این پاساژ اون پاساژ رفته بودم کاملا شده بودم مرده متحرک!(میگم منو خاله چون بقیه کم اورده بودن از خریدو  این پاساژ اون پاساژ گشتن!) اما خوش گذشت.برگشتنی تو فرودگاه هم این شاه قهوه تلخ(محمدرضا هدایتی) با خانواده شو تو فرودگاه دیدیم که اونام داشتن از قشم برمیگشتن تهران.جالبه که کسی بهش محل نیمذاش!!!
درکل از عید و عید دیدنی چیز زیادی نفهمیدیم چون 8روزو اونجا بودیم و تا برگشتیم عیدم تموم شده بود

ترم بهار ترم خوبی نبود واسم.نه از لحاظ درسی و نه روحی روانی و مودی!

تابستون که یه کار مفید کردم و ترم تابستون برداشتم واونم به نوبه خودش حال داد.اما ساعت 6 پاشدنای یه روز هفته واقعا درد داشت! همیشه هم همین که میخواستم پاشم به خودم میگفتم اصصصصصصصلا امکان نداره امروز ماشین ببرم اصصصصصلا.با سواری میرم که تا اونجا بخوابم.

اما همینکه میرفتم دست و صورتمو بشورم یاد گرمای هوا وشرجی بودن و تا اونجا رفتنو دو سری تاکسی سوار شدن تا دانشگاه که میافتادم......ماشینو میبردم.
عروسی دختر عمومم بود که اونم بسیار حال داد و بهمان خوش گذشت و البته کمی احساس ترشیدگی نمودیم!(چون عروس که 3سالی از بنده کوچیکتر بود!!!) ولی شوخی میکنم.اصلا ازدواج تو سن پایینو قبول ندارم.آدم پیر میشه!!!

آخر تابستونم باز با خاله اینا رفتیم همدان که بسیار بسیار خوش گذشت به هممون

اما شروع پاییز و ترم مهر...خوب بود،ترمی بسیار وحشتناک و پراسترس.اما پاییزو بسیار دوس میداشتم

آخرشم رفتیم تهران خونه جدید خاله اینا و البته خرید!

زمستون
امتحانا...استرس
انقدر استرس سر میکروب داشتم که اشتهام به طور کامل کور بود! استادمون با کلاس لج بود و سوالایی داده بود که هیچکی جوابشو نمیدونس! سر جلسه هم میگف سخته؟نه؟؟ حالتون گرفته شد؟(ادم انقد.....)
پیش بینی میشد بیشتر از نصف کلاس بیفتن و تا نمره ها بیاد جونمون به لبمون رسید ،منکه از ترس نرفتم ببینم چن شدم،تا اینکه بالاخره خیل عظیمی از کلاس من جمله بنده با 10 پاس شدیم.والبته یه7-8-10 نفری  از کرامات استاد محترم بی بهره نموندن و افتادن.
بعد امتحانا و شروع ترم بعدم مساوی بود با مصیبت برای من! توضیح نمیدم اما اینو بگم که مردم و زنده شدم تا اینکه خدارو شکر کارم جور شد و به خیر گذشت... واقعا خدا دوسم داشت
بعد اونم که همش با بروبچ بیرون بودیمو مشغول خرید.آخ جون که چه لذتی داره.انقد حال میکنم دم عید خیابونا یه شلوغی خاص دارم وهمه بیرونن و انقد درد داره وقتی تو همین سلوغیا گداها و اینایی که اوضاع خوبی ندارنو میبینم....

.

.

.
الان که برگشتم ومتنمو خوندم دیدم اتفاق مفیدی تو این یه ساله نیفتاد! اصلا به چه اتفاقی میشه گف مفید؟!
به هرحال امیدوارم سال 90 سال خوبی واسه همه باشه
.امیدوارم درسمو نذارم شب امتحان
 امیدوارن دختر خوبی باشم
امیدوارم .....


(85) این روزها

سلام
۱) این روزا شدیدا به بطالت میگذره البته نه اونقدا....تا میتونستم سر خودم بلا آوردم!
همون روزای اول رفتم ادامه جلسات لیزر  چونه و گردنم.آقا ما که جلسات قبل میرفتیم،هیچیمون نیمشد یعنی یه قرمزی مختصر بعدش داشت که خیلی سریع از بین میرف
اونجا که نشسته بودم تا نوبتم شه،یه دختره کنار دستم بود که اولین بارش بود اومده بود ازم پرسید خانوم جاش میمون؟منم یه ژست دکترانه گرفتم وگفتم نعععععع اصلا!
دقت داشته باشین بعد لیزر خودم که اومدم خونه انگار اون موضع با آب جوش سوخته! روزای بعدش که سیاه شد و پوسته پوسته! مامان میگف داری میری بیرن اونجارو بپوشیون که مردم نبیبنن!
عجب چشم شوری دارم من! الانم که الانه اثارش کاملا خوب نشده !


۲) اتفاق بعدی این بود که یادتونه قرار بود برم فیزیوتراپی؟ خوب اگه یادتونم نیس اصلا مورد نداره! ا از آذر قرار بود برم که نشد وافتاد الان
رفتم کلینیکی که فیزیوتراپش دوست باباس
جلسه اولش خودش نبود و اونایی که اونجا کار میکردن بدون معاینه و بدون توجه به اون چیزی که دکتر ارتوپد واسم نوشته حسابی مشت ومالم دادن! هی میگم خانوم منکه شونه م درد نکینه شما اینقد فشار میدی!
میکه نه اینا درد خودته که داره نشون میده خودشو!
میگم خانووووووووم اصلا شونه م هیچوقت درد نداشت! دکترم فقط نوشته تقویت عضلات گردن
گذشت و اون شب انگار تو شونه م خودکار فرو کرده باشن!
فرداش رفتم و خوشبختانه فیزیوتراپ معروف به اقای دکتر بودن
اومدو اونم بدون نگاه به نسخه باز کلی مشت و مالم داد به امید اینکه بگم آخ آخ فلان جام درد میکنه
با خنده بهش میگم آقای فلانی اگه هم درد بگیره به خاطر این فشاریه که شما بهش میدی!
آخرشم دقیقا رسید به همون چیزی که ارتوپد نوشته بود  واسم: تقویت عضلات!
دو جلسه دیگه رفتم دیدم اصلا نیمتونم گردنمو رو بدنم نگه دارم.همون درد قبیل م افتاده بود تو هردو دستم!شونه مم به شدت درد میکرد که هنوزم هس. گفتم بیخیال بابا اوضاعم بدتر شد که!
حالا باز میخوام برم پیش یه ارتوپد بپرسم چرا با فیزیوتراپی دوبار همون دردا برگشت.
مامان میگه بیکار بشین بچه انقد با خودت ور نرو!


۳) راستی اینو نگفتم که وسط امتحانا یه شب تو خوابگاه گلاب به روتون رفتم مستراح واصلا حواسم نبود گوشیم تو جیب شلوارمه! چی شد؟ هیچی دیگه افتاد تو چاه توالت!
منم این شکلی= در دستشویی رو واکردم به بقیه بچه ها خبر دادم! حالا همه افتادن به هول و ولا.یکی میگه دس کن درارش! گفتم دیگه چی؟ همینم مونده فقط. اگه گوشی یه میلیونم بود من اینکارو نمیکردم چه برسه به 1202 نوکیا!
خط ثابتمم بود...
حالا این وسط یکی از بچه ها میترسید بره دستشویی! میگف میترسم بالا بیاد


۴) وای خدا نمره های این این ترمم همه ناپلئونی! خجالت آوره.درسایی که از اول ترم براشون روضه میخوندم و نگرانشون بودم،راحت پاس شد اونایی که اصلا فکرشم نمیکردم گند زدم!

 ۵) بوی بهار میاد...اما من مثه قبل خوشحال نیستم.یه گیری تو کارمه،امیدوارم که به خیر بگذره.دعا کنین برامیه مشکل بزرگ من اینه که ظاهرم،باطنمو نشون نمیده،من اکثر مواقع ظاهر شاد و خوبی دارم و خودمم اصلا راضی نیستم از این


(84) دهنم صاف!

 

عین این انسانای عقده ای بعد تموم شدن امتحانا(دو روز اخیر) نشستم دوتا رمان خوندم و همش در نت پلاس بودم! جوری که الان چشام داره از کاسه در میاد!

ولی عجب رمانای قشنگی بودن.آرام و رویای آبی

میخواستم شرح بدم امتحانامو اما اصلا حسش نیس.باشه بعد.فقط گفتم بیام بگم من زنده از دهن این غول بی شاخ و دم بیرون اومدمنگران نباشید[آیکن خود هلوخواندگی]

البته زیادم خوشحال نیستم چون هنوز همه نمره هام نیومده و اوضاع خطریه!

(83) daily life

 

هستم.....

زنده ام هنوز.....

 اما درگیری امتحانا کمرمو خم کرده!!!!!!!!!

دوتا تئوری و یه عملی دیگه مونده.

التماس دعا

 

(82)  حسش نیست!

 حال و حوصله ندارم.داشتم فیزیو میخوندم ولی دیدم خوندنم الکیه و بهتره دیگه ادامه ندم.نمی خواستم بنویسم اما یهو حس نوشتنم اومد.شنبه ی دیگه امتحان حذفی نورو فیزیو داریم.اونم از نوع تشریحی با یه استاد که سوالاش تو گروه فیزیو تکه! ولی اینقده ماهه که حد نداره.میتون بگم جز معدود استادایی که من شدیدا ازشون خوشم میاد

به خاطر همین امتجان رفتم نوبت فیزیوتراپیمو کنسل کردم چون کلی وقتمو میگرف هر روز...

راستی بیوشیمی رو گند زدم به معنای واقعی کلمه! الان فقط منتظر معجزه الهیم! استادای فلان فلان شده! یکیشون که هرچی سوال داده بود از ساختار ویتامینا بود وبس،یعنی اگه فقط شکلشونو حفظ بودی کافی بود.منم که از دیرباز با حفظ کردن شکلای ترکیبا مشکل داشتم و دارم.حالا جالبش اینه که سر امتحان اونایی یادم بود که اصلا به دردم نمیخورد! ا

ین روزا تو روابطم با یه سری آدما تجدید نظر کردم و به نظرم این رویه ای که الان پیش گرفتم بهتره.چون دیگه نمیخوام بذارم کسی نمک بخوره و نمکدون بشکنه.یه سریا با حرفاشون خیلی ناراحتم کردن که.... منم ننشستم نگاشون کنم! تلافی کردم

مممممممممممم دلم  یه بارونی میخواد.اه ه ه ه ه آرزو به دل موندم تواین شهر خراب شده لباس زمستونی بپوشم! مگه میشه؟ اصلا انگار نه انگار آخر پاییزه.من کماکان مانتو میپوشم میرم یونی با کفش عروسکیم که تابستون خریده بودم.نه بادی نه بارونی...انگار اینجا جنوبه

نمیدونم کیا تشخیص میدن که چه عکسی رو تو نت فی*طر کنن چه عکسی رو نه.الان که داشتم تو crestock دنبال عکس میگشتم یه سری عکس از یه دختر خوشگل بود با فیگورای مختلف.جالبش اینجاس که اونایی که دختره بالاتنه لخت بود،باز میشد و اونایی که فقط صورتش معلوم بود نه!به حق چیزای ندیده!

دیگه برم بخوابم.حوصله درسم ندارم دیگه.ایشاا... فردا حسش بیاد

(81) ماشین عروس+تولــــد

احتمالا همه کلیپ عروسی "هیوا و وحید"و دیدن که به قول یکی از بچه ها عروسیشون شدیدا عروسی مایه داریه و باکلاسه .حتما ماشین عروسشونم یادتونه که چقده نیناز بود و تک.منکه واقعا احسنت میگم به طراح اون گل رو ماشین

(ببخشید کیفیت عکس پایینه آخه با گوشی از صفحه لپتاپ گرفتم!)
اینا به کنار....
این روزا ماشین عروسای زیادی رو میبینم که یه جورایی سعی کردن مثه اون گل رو ،رو ماشین خودشون پیاده کنن که البته هرچی ماشین تا حالا من دیدم،شدیدا تو این کارشون ناموفق بودنو به معنای واقعی کلمه گند زدن تو اون گل!
 امروز که رفته بودم بیرون کلی ماشین تو خیابون و جلوی گل فروشیا دیدم که تقریبا همشون یه گل بدقواره قلمبه چسبونده بودن جلو و یه روبان گنده پشت! یه نمونه ش ماشین داییم تو عروسی یکی از فامیلا،ایناش:

 

الان شما چه شباهتی بین این دوتا گل میبینین؟اگه میبینین به منم بگید!(البته گل عکس اولی  واضح نیفتاده وگرنه به نظ منکه خیلی اشتله)

نمیدونم صیغه این تقلیدای کورکورانه چیه تو مملکت ما؟ انگار روبانه اوریون گرفته از بس باد داره!
حالا یه اتفاق جالب که درمورد این روبانا دیدم این بود که تو ماشین بودیم ،یه پارس که ماشین عروس بود رد شده و به ناگه گل جلوی ماشین  ولو شد کف اتوبان! دومادم که با ژست دامادانه نشسته بود پشت فرمون مجبور شد نگه داره و بیاد از وسط خیابون برش داره!

 ------------------------------------------------------------------------

میبینم که چقد سریع ۲۱ ساله شدم!

(80)منو حالا نوازش کن....

 

خیلی قشنگه که کلی مطلب بنویسی و بعدش بفهمی....."پرید؟" نخیر بفهمی نیس!بعله دیروز نشستم کلی نوشتم الان هرچی میگردم نمیدونم کجاس!(الان اسکل که میگن منماااااااااااا)
اما این مدته یه سری اتفاقات افتاد...
تو آزمایشگاه فیزیو سرنگ دستمون دادنو مجبورمون کردن از هم خون بگیریم! ماهم هرکار کردیم که اینکارو نکنیم،نشد  که نشد! و هم خون دادیم هم گرفتیم اما به قیمت اینکه دستم به این روز بیفته تا یه هفته!

ا

این دسته منه هاشک نکنین

البته خودمونیمااااااااااا منی که هیچوق موقع خون دادن نگاه نیمکردم به سرنگ و...خوب خون گرفتم از دوستم
------------------------------------------------------------------------
به دنبال درد تو هردو دستم رفتم دکتر و پیگیر شدم دیدم دوتا از عصبای گردنم تحت فشار خفیف تشریف دارن! ودکتر 10 جلسه فیزیوتراپی نوشت واسم و گف نباید موقع درس خوندن سرتو رو کتاب خم کنی.همه اینام به خاطر اینه که تمام تابستونو سرم خم بود رو لپتاپ و اینترنتو و..این بساطا
--------------------------------------------------------------------------
چهارشنبه نامزدی دختر عمومه،منم کلی مسرور از اینکه آخ جون چکمه دارم و دیگه نیاز نیس بخرم.از مامان پرسیدم چکمهه کجاس احتمالا؟

گف بذار بگردم.بعد که گشته میگه نیس! میگم یعنی چی نیس؟راستشو بگو اگه بخشیدی بهم بگوهااااا(مامان از این  بذل و بخششا زیاد داره آخه!)
مگه نه،اصلا نمیدونم کجا گذاشتمش احتمالا دزد اومده بردتش آخه تشت قرمز منم که همونجا(تو زیرزمین) بود،نیس! میگم ماماااااااااااااااااان چکمه ناز منو مقایسه میکنی با اون تشت به درد نخور قرمز؟!!!

به فرضم که کی دزدیده اونارو،اخه چه هدفی میتونه داشته باشه که از بین اون همه وسیله تشت و چکمه و برداره؟!!!

هیچی دیگه منم دیدم خیلی زور داره واسه یه نامزد ساده برم باز یه چکمه بگیرمو اون دوتا چکمه دیگه مم مناسب اونجور مراسما نیس،تصمیم گرفتم کفش بپوشم.

این یکی دو روزه شدیدا آهنگ نوازش ابی رو زبونمه.نمیدونم چرا،کاملا بی دلیل.

منو حالا نوازش کن....همین حالا که تب کردم

     اگه لمسم کنی شاید...به دنیای تو برگردم

        هنوزم میشه عاشق بود...تو باشی کار سختی نیس

               بدون مرز با من باش...اگرچه دیگه وقتی نیس

                        نبینم این دم رفتن... تو چشمات غضه میشینه

                                     همه اشکاتو میبوسم...میدونم قسمتم اینه

حس نوشت: دلم خونمونو میخواد

تصمیم نوشت: امشب باید ویتامینای بیوشیمی رو تموم کنم.


لینک نوشت:این نفرات برتر کنکور الان کجا هستن؟(جالبه حتما ببینید)

(79) هستم

 

۱-انقده این ترم برنامه م فشرده س که زندگی من خلاصه شده در مسیر دانشگاه به خوابگاه وبرعکس! جالبه الان فک کردم دیدم من تو این یه ماهه که اینجام از این خیابون خوابگامونم اونورتر نرفتم!حالا نه اینکه بشینم درس بخونما،تمام صبحا رو ازکله سحر تا ظهر کلاس داریم،باز اکثر بعدازظهرام کلاس عملی.یعنی ما که میرسیم خوابگاه جنازه ایم به معنی واقعی کلمه! تا یه خرذه لالا کنیم شب میشه بعدشم شام و یه خرده درس و....دیگه زمانی واسه پست گذاشتنم نیس!(پس الان خرزو خان جای من نوشته؟!)
سه هفته اول من تا 2-3 شب بیدار میموندم واصلا خوابم نمیگرف ،از اونور فردا صبحش به طور کامل تو کلاس چرت مکردم! الان یه مدتیه تصمیم کبری گرفتم و نهایتا تا ۵/۱۲میرم تو تختم[آیکن یه دختر خوب]

. خداروشکر دیگه چرتم نمیگیره به اون صورت.
۲-وای خدا من این همه در سنگینو کجای دلم بذارم؟ فیزیو2،بیوشیمی،میکروب،شیمی آلی،ویروس! آخه اینم شد برنامه ریزی؟
۳-از جمعه احساس بدی تو گلوم داشتم انگار داشتم سرما میخوردم.از طرفی دیروز تو آزمایشگاه بیوشیمی حسابی اترو تنفش نمودم و بعدشم تو آزمایشگاه شیمی بوی خوش بنزوییک اسید در حلقوممان فرو رفت! این شدکه دیشب جان دادم! انگار سرما خورده  بودم حسابی...امروز رفتم دکتر،دکی گف نه،سرما نیس.چون زمینه شو داشت تو گلوت،بعدشم که  اون موادو تنفس کردی ،اینجوری شدی! کلی قرص و شربت و آمپول ضدحساسیت داد بهم!
اصلا انگار ما از شکم مامانمون باید بدونیم این مواد بخاراشون خطرنامه! مسئول آزمایشگاه فلان فلان شده م یه کلام نگف که حداقل ما ماسک بزنیم!


(78) یه روز بارونی

از خوابگاه و از یه  روز بارونی و یه غروب دلگیر جمعه.....از  هوای سیاه بارونی که ادم دلش میخواد با یکی بره زیر بارون قدم بزنه ..........
از اینا.....متنفرم؟

 نه!
اوضاع الانم اینه.
دانشگاه شروع شد با همون روزای همیشگی اما با درسای جدید استادای جدید،همون همکلاسیا،همون کلاسا و......
دلم میخواس الان یه ماشین داشتم و زیر بارون رانندگی میکردم.چه حالی میداد.دلم تنگ شده واشه هوای سرد و لباس زمستونی
خوب این روزا 4-5تا اتفاق جالب افتاد که چند تاشو به اختصار میگم:

۱-اولیش راجع به gprsایرانسله که من الان طرح ماهانه شو فعالش کردم ودارم استفاده میکنم،سرعتش آنچنان عالی نیس اما خوبه.هفته پیش هرچی میرفتم تو نت باز از حسابم کم میکرد و من نیمدونستم  چرا.زنگیدم به اپراتورش که بپرسم.به خانومه توضیح دادم. گف با لپ تاپ نمیشه!(من با خودم گفتم مگه لپ تاپ چی کمتر از  pcداره؟ تازه کسی که pcداره مگه مغز خر خورده که از gprsستفاده کنه!) بعدش گفتم یعنی چی خانوم؟ من قبلا از روزانه ش استفاده کردم مشکلی نداشته.بعدش  داره واسه من توضیح کلی درموردgprsمیده،یه تیکه ش گف"gprs واسه لپتاپ و pc هست!"(شاخهای من!) بعد گف لابد حجم دانلودتون زیاد بوده! میگم خانووووووووووووووووووم من gprsنامحدودو فعال کردم،حجم دانلود چیه مگی آخه؟!
بعدش گف اسم مالک چیه؟ منم گفتم مامانمه واین سیم هدیه سیمکارت داداشمه که  گف خود مالک تماس بگیره ما به شما کار نداریم!(یعنی من خرو بگو چرا گفتم مالک مامانمه!)
منم که دیگه قاط زدم گفتم واقعا متاسفم واسه شما و این خدمات مسخره تون! ودرحالیکه داشت بازم حرف میزد،قطع کردم! کسی که دو کلاس سواد نداره و فرق یا شباهت pcولپتاپو نمیدونه چه طور به خودش اجازه میده بشینه اونجا جواب مردمو بده؟! اصلا نیمدونس لپتاپ چیه اونوقت به من میگه مالک تماس بگیره!
بعدشم خودم فهمیدم که وفتی از gprsاستفاده میکنی نباید شارژت شگفت انگیز باشه وگرنه کم میکنه
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
۲-با بچه ها رفته بودیم شهر کتاب من دوسه تا خودکار برداشتم  یه بسته سوزن منگنه.اقاهه که واسم حساب کرد اونارو گذاش کف دستشو دستشو گرف طرفم گف بفرمایید! یه خرده نگا کردم و دستمو بردم جلو که بگیرمشون اما دیدم هرکاری کنم تمام دستم با دستش برخورد میکنه و هیچکاریشم نمیشه کرد.یه لحظه مکث کردم و گقتنم میشه بذارینش روئ میز؟ که با تعجب گف...بعله!اون لحظه نگاش نکردم اما دوستن میگف بیچار وا رف! فک نمیکرد تو همچین حرفی بهش بزنی!
جالبه که همه آقایونی که تو شهر کتاب هستم جوونو به اصطلاح  جنتلمنن!نمیدونم اون چه منظوری از این حرکت مسخره ش داشت حالا نه اینکه دستم به هیج عنوان نباید به مرد نامحرم بخوره، نه.اتفاقی اگه پیش بیاد واسم مهم نیس اما اگه طرف از قصد همچین کاری کنه......
------------------------------------------------------------------------------------------------
۳-چن شب پیش که بیخوابی گرفته بودیم و ساعت 2 شب بود یکی از هم اتاقیامون همین که اومد تو اتاق یهو شیرچه زد سمت پریز برق و لامپ اتاق هاموش کردوگفتیم چی شده؟ گف خونه روبه رویی دارن از اینکارا میکنن:
مارو میگی همه حمله کردیم سمت پنجره.
یه خونه روبه رومون با فاصله حدودا200متر هس که تا پارسال خالی بود وامسال چنتا از واحداش پر شده.دقیقا پنچره جلوی پنجره ما آشپزخونه یه زوج جوون بود که اقاهه بالاتنه هیچی تنش نبود وتو آشپزخونه هرجا زنش میرف اونم دنبالش میرفتو یه 3-4باری هم:
آخه جلوی پنچره ای که پرده شم جمع شده؟!
فرداش به بقیه بچه های سوییتم گفتیمو همه بلا استثنا گفتن چرا مارو بیدارنکردین؟!!!
باز فرداشبش من تو اتاق تلفنی داشتم همین جرایانو واسه دوستم تعریف میکردم ییهو دیدم باز:
تلفتم که تموم شد اومدم بیرونو به بچه ها گفتم،به ناگهه همه پریدن هوا .رفتن سمت پنجره! انقد صحنه خنده داری بود! یکیشون که اون وسط دربه در دنبال عینکش می گشت تا بهتر ببینه،که بالاخره بعد یه  ربع پیداش کرد! ولی دیگه صحنه ای نبود که ببینن!.....میگم انگار بعضیا خوششون میاد دیگران ببیننشون! مرده همش اینجوری میگرده تو خونه.حالا نه اینکه ما همش اونرو نگا میکنیما اما یه جوریه که تو چشمه! ! واا.. بلا..ما نمیخوایم خونه مردمو گاه کنیم،اونا خودشون میان جلو چشم ما!!!
 اصلاما هرجا میریم این صحنه  ها دنبالمونه
  (قبلا که واس پستام میخواستم شکلک بذارم همیشه وقتی اینو() میدیدم با خودم میگفتم فک نکنم هیچوقت بشه که من از این آیکن استفاده کنم!



وای خسته شدم،دیگه حال تایپ ندارم! دستم درد گرفت.این نرم افزاری که میگی تایپ میکنه رو من 2-3سال پیش خریدم.اون موقع که اومدم تو کامپیوتر خونه نصب کنم رممون کم بود بعدشم که لپتاپ گرفتمو اومدم رو این نصب کنم گف ویندوز باید xpباشه! کلا مثه اینکه قسمت نبود ازش استفاده کنم.
عجب بارونی میباره،ایول.هوا شدیدا دو نفره س.خوب دیگه برم سر درس و مخشم( ).
-------------------------------------------------------------------------------------------
عزیزان من به همتون سر میزنم در آینده .به خدا بی معرفت نیستم


روز دختـــر مبارک

(77) مسافرت نامه


سلام علیــــــــــــــــکم
مدت مدیدی نبودم و میدونم دلتون واسم تنگیده[آیکن خودماچیدگی] خوب همونطور که تو پست قبل گفته بودم رفتیم همدان جاتون خالی بعدشم منو داداشه با خاله اینا یه هفته رفتیم تهران خونوشون
اما بگم از همدان.شهر زیبا و تمیزی بود وبا مردم خونگرم.من همون اول جاهای دیدنیشو سرچ کردم که حتما همه جاهای مهمشو بریم.روز اول بعد کلی کشو قوس گفتیم بریم شیر سنگی.همممونم(8نفر) به منظور هرچه صمیمتر بودن(!) تو یه ماشین به صورت MP3 نشستیم.شیر سنگی وسط یکی از پارکای همدان بود وعبارت بود از یه تکه سنگ که چشم ودهنش معلوم بود(چون تخریبش کرده بودن) فقط و اسکندر مقدونی ساخته بودش به افتخار یکی از رفقاش! ایناهاش:


روزای بعدشم آرامگاه بوعلی و باباطاهر که هردوشون خیلی خیلی قشنگ بودن.مخصوصا بوعلی که فضای سبزش خیلی خوگشل بود.و بعدش گنجنامه و غار علیصدر.
اما این غلیصدر جریان داشت....ما هلک هلک ساعت 4پاشدیم رفتیم علیصدر گفتیم الان میریم غارنوردی دیگه! بابا اینا رفتن بلیط گرفتن دیدیم سانس ساعت 9:20 شب! ماهم بسیار لارج همونجا موندیم تا نوبتمون شه.ساعت شد 9 و ما رفتیم سمت ورودی غار.چی میبینی؟ اندازه استادیمو آزادی آدم بود اونجا!!! انقد تو صف موندیم که همه به غرغر افتاده بودن حتی یه عده برگشتن.تا اینکه رسیدیم لب قایق.اونجا دو لاین بود و تو هرلاین یکی بود که مردمو هدایت میکرد سمت قایق.حالا اون یارویی که سمت ما بود چون دید جمعییت خیلی زیاده،تو کارش عجله داشت وتفریبا ملتو پرت میکرد تو قایق! نفر اولی که از خانواده مون پرت شد،مامانم بود که  تقریبا مرده پهنش کرد وسط قایق! آخه مامان حواسش نبود که اون میخواد یهو بیاد اینکارو کنه! نفر بعدی پسرخاله م بود که به قول خاله م مرده اونو عین گوسفند پرت کرد تو قایق! و نفرات بعدی.....
حتی مرده محکم دست منم گرف و انداخت تو قایق! ولی خوشبختانه تونستم خودمو نگه دارم وپهن نشم! بعد اینکه از غار اومدیم بیرون انقده به خاطر این جریان خندیده بودیم که دل و روده ههمون درد میکرد! صحنه پرت شدن ماها دقیقا شبیه  انداختن گوسفندا تو نیسان بود.البته تقریبا همه اینطوری پرت میشدن!!!!

گنجنامه    محوطه بوعلی

باباطاهر   غار علیصدر

آهان لالجینم رفتیم که مرکز سفال بود.یه چیز جالب از سوغات همدان فهمیدم اونم اینکه تقریبا تمام سوغاتیهایی که من دیدم طعم شیرینی داشتن اونم از اون نوع شدید .کماج،انگشت پیچ و.....یه یه فروشنده گفتم چرا همه سوغاتیاتون اینقده شیرینه؟خندید وگف سوغاتیامونم مثه خودمونه.

 خلاصه اینکه جاتون خالی خیلی خوش گذشت.بعد همدانم که رفتم تهران و با خاله جان افتادیم به خرید واسه سال تحصیلی جدید!
دیگه ما شب وروز نداشتیم از بس بیرون رفته وبودیم واین خیابون اون خیابون کرده بودیم! الانم که بنده در دهات خودمان به سر میبرم و اصلا دوس ندارم برم یونی! وسیله هامم جمع نکردم درحالیکه که جمعه قرار برم! آخ خدا دلم یه عروسی میخواد!
این فک وفامیل ماهم همه نامزدیهاشونو میرن یه سر ایران میگیرن! پسر عموم که 3سال پیش نامزدیش بود،رف تهران خونه عموی عروس جشنشو گرف!(درحالیکه خود پسرعموم وهمچنین عروسم خونشون همینورا بود! و ما نفهمیدیم چرا همچین شد) اونم چون بنده کلاس مهمی داشتم نشد بریم!
هفته قبلم نامزدی یکی پسرعموهام بود که با دختر عمه م ازدواج کردو چون عمه م اینا مشهد زندگی میکنن و درنتیجه اقوام رفتن اونجا! آخه من میگم عمه جان تو که هیچ فامیلی اونجا نداری،شوهر خدابیامرزتم که اونجایی نبود.خوب چه کاریه؟می آوردی اینجا همه فامیل بودن دیگه! عمه م میگف باید حتما بریم حرم واین حرفا...... اینم چون ما در مسافرت بودیم نشد.البته درسته که همچین جشنایی مفصلی نیست اما چون فامیلیه حال میده دیگه! اصلا حالا که اینطوره،منم باید نامزدیمو تو برج العرب دوبی بگیرم!

واایییییییییییییی در تمام دوران تحصیلم از این روزای آخر شهریور وشروع مهر تنفر داشتم! حتی یه سالم نبود که من مشتاقانه برم مدرسه! همیشه اینجوری بودم: شب اول مهرم همیشه خدا ولو رو زمین!اینجوری:


خانوم قهوه منوبه یه بازی دعوت کرده

۱- دلیل انتخاب اسم وبلاگم ؟؟

 خوب قبلا که اسمش این نبود چون اون موقعها که این وبو ساختم اصلا دانشجو نبودم.بعد دانشجوییمم اسمو تغییر ندادم ولی بعضیها در مقابل اون اسم یه جبهه هایی گرفتن که تصمیم گرفتم عوضش کنم.این اسمم یهویی رسید به ذهنم و ازش خوشم اومد،همین

۲ - دلیل انتخاب اسم مستعار ؟؟

 چون محیط زندگیم خیلی کوچیکه و اسم منم یه  جوراییه!(یعنی اسمیه که زیاد نیس تو جامعه) واسه همین نخواستم بااسم خودم بنویسم و....

۳ - پنج وبلاگی که می خونم ؟؟

 وبلاگای تو لینکدونیمو میخونم.

۴ - پستی که عقایدم رو توش نوشتم ؟؟

 پست خاصی نبوده اما تقریبا تو نوشته هام عقایدم معلومه

۵ -  مشکلی که با بچه های وب حل شده ؟؟

چیزی یادم نمیاد!

منم از مینا ،زری،بهناز،خیالاتی،حسین دعوت میکنم این بازیو انجام بدن


 

(76) من،آقایونو و رانندگی+روز وبلاگنویسی فارســـــى

 

با دوست جون(فاطمه) رفته بودیم لیزر.داشتم از میدون دور میزدم که نمیدونم یه راننده آژانس ازکدوم سمت  داشت میاومد تو همون خیابونی که منم داشتم میرفتم.منتهی...... منتهی..... من زودتر از  اون رسیدم به اول اون خیابون ولی اقای راننده اژانس نکرد نامردی و فک کرد با ماشین گل و گندهش(آردی) میتونه از سمت راست من رد شه و بسیار زیبا وباشدت کوبوند به آیینه ماشین ما.

برگشتم و گفتم هوووووووووووووووووو چیکار داری میکنی؟ دوستتم که اینجور مواقع تا کمر از پنجره آویزون میشیه بهش گف  برو عقب ببینم اون راننده هم با دهن باز داش مارو نگاه میکردو حرف نیمزد.خوشبختانه ایینه طوریش نشده بود منم اینجور مواقع حوصله ندارم وایسم و جروبحث کنم راه افتادمو رفتم.
از آیینه میدیدم راننده هه پشت سرمون داره میاد و خیلیم سعی داره یه جوری ازمون سبقت بگیره ولی نمیتونس چون خیابون نه اونقد باریک بود که فقط یه ماشن رد شه نه اونقد گشاد که هردو ماشین از کنار هم رد شن.منم یه جوری بین دولاین واستاده بودم که نتونه رد شه.تا اینکه رسیدیم سر کوچه مرکز لیزر ومن کشیدم سمت راست تا بپیچم تو کوچه.اون بالاخره رسید بهمونو گف خانوم زدی حالا طلبکارم هستی؟
منو دوس جون: چییییییییییییییییییییییییییی؟
من: ببخشید انگار من بودم از سمت راست داشتم خودمو به زورجا میکردم
اون:تو پیچیدی تو لاین مخصوص آژانسا(چرت میگف و اونجا اصلا لاین تاکسی  و آژانس نداشت!)
دوس جون که شدیدا قاط زده بود همینجوری واسه خودش حرف میزد  تا اینکه راننده آژانسه برگشت بهم  گف: آره راننده ای الاغی مثه تو....
منم که دیگه قاطی کردم اساسی بهش گفتم: الاغ تویی و همه کَسِت!
یارو کم آورد و لال شد! و جواب نداش بده
دوست جون داد زد اگه مردی بیا بریم پیش پلیس.....
بازم این وسط حرف ردو بدل شد(که همشو یادم نیس)  و آخرش که کاملا داشتم میپیچیدم تو کوچه سمت راست گفتم برو راننده آژانس بدبخت(این بدبخت و عین تو فیلما گفتم!).
اونم  گف:شماره  پلاکتو برداشتم!
منم سرمو از ماشین بردم بیرونو دستم گذاشتم رو سرمو گفتم:فدای سرررررررررررررررررررررررم!
بزرگترین تهدید اقایون واسه خانومایی که پشت فرمونن اینه: شماره پلاکتو برداشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!! شمارمو برداشتی که چی بشه؟ هااااااااااااان؟ خودت خری فک میکنی همه مثه خودتن؟ من موندم پیش خودشون چی فک میکنن که همش حقو به خودشون میدن.تو این دوسالی که گواهینامه گرفتم بهم ثابت شده راننده تاکسیا و آژانسا حتی از یه برخورد کوچولو در حد مماس شدن سپر ماشینشون به یکی دیگه هم نمیگذرن وتا پول مفت نگیرن نیمرن! اون روزم اگه من مقصر بودم(که نبودم) این یارو بیخیالم میشد به این راحتی میرف؟مطمئنم همون سر میدونن نگهم میداشت پول آیینه خراب نشده شو میگرف
حالا خوبه با این آدما مثه خوشون برخوری کنی تا حساب کار دسشون بیاد.بعدش به فاطمه گفتم ایکاش کار میکشید به پلیس تا حالش جا میاومد چون دقیقا همون ایینه ای که زد بهش،لبه ش قبلا شکسته بود و عمرا نیمتونس ثابت کنه کار اون نبوده!
تو راه برگشت فاطمه میگف توهم بدتر من اساسی قاط میزنیااااااااااااا عجب چیزی به یارو گفتی،سوخت! منم گفتم آره اگه یکی همچین حرفی که خودم به اون یارو گفتمو بهم میگف یکی میخوابوندم تو گوشش!!!
من نمیخواستم در وری بگم بهش ولی اون بیشعور مجبورم کرد!نفهمِ بیچاره!
اصلا انگار بعضی مردا آلرژی دارن یه زنو میبینن پشت فرمون.مخصوصا اگه طرف دختر باشه.اولا وقتی تو تو لاین سبقت نیستی و داری راه خودتو میری،اونایی که پشتتن انقد بوق و چراغ میزنن بهت که تو فک میکنی یه بلایی سر ماشینت امده .....

دوما که دارن ازت سبقت میگیرن به قول فاطمه با اینکه اون همه جا دارن دقیقا میاین از چن میلیمتری ماشین تو رد میشن.....

 سوما یه لبخند پیروزمندانه رو لباشونه انگار شاخ غولو شکستن ! حالا از همه جالبترشون اونایین که پیکان و ماشینای خیلی رده پایین دارن! دارن خودشونو جر میدن به معنی واقعی کلمه که ازت سبقت بگیرن..اینا دیگه اخر اعتماد به نفسن به خدا! خدا هیچ جوونی رو ناامید نذاره! ایشاا... اونام یه روزی بتونن سبقت بگیرن!!!!!!!!!!!!!!!!!

-۱۶ شهریور روزی که اولین وبلاگ فارسی نوشته شدو امسال دهمن سالگردشه انگار. البته من نمیدونستم واز bbc شنیدم.مبارک همه مون باشه

-ایشاا... آخر هفته باخالم اینا داریم میریم همدان

(75) دکترچه عصبانی

یعنی من الان عصبانیمااااااااااااااااااااااااااااااااا،اونم بیشتر از دست خودم
دیروز رفته بودم دکتر پوست،کارم که تموم شد از دکی پرسیدم اینایی که نوشتی رو از داروخونه بگیرم یا برم این پایین(همون پایین مطبش) که لوازم آرایشی بهداشتی داره.گف نه همشو داروخونه  فلانی داره برو همونجا.
منم رفتم....مرَده که نسخه رو ازم گرف(دکتر نبود وخودمم میدونستم دکتر اونجا خانومه) گف خانوم اینا ساختنیه برو فردا بیا.گفتم نه من  واسه اینجا نیستم راهم دوره شما بقیه رو بده اونو نمیخواد
گف یه ربع واستا.خیلی دیروقت بود وداداشمم که به اصرار مامانم باهام اومده بود دم ماشین منتظرم بود و مرده دید که دارم تلی به داداشم  میگم الان میام وعجله دارم.
گفتنم اقا لطف کن بقیه رو بده
نسخه رو گرف سمت من و گف ببین خانوم از این 4تا 3تاش ساختنیه وفقط یکیش نیس همونو بدم؟
 گفتم آره.رف اون پشتو ونیمدونم چیا بهم گفتن یکی دیگه شون گف خانوم برو مغازه فلانی اونجا داره ما نداریم!(کاملا مشخص بود داره میپیچونه وبه اصطلاح هالو گیر اورده)
 منم اهمییت ندادم و سریع رفتم همون مغازه آرایشی بهداشتیه و گفتم همین اولی(که اون یارو تو داروخونه گفته بود فقط اینو باید بخری) بده.گرفتم و اومدم خونه
امروز نسخه رو بردم داروخونه اینجا و وقتی رفتم بگیرش دیدم فقط یکی ساختنیه و دوتای دیگه نه! منو میگی؟! وا رفتم! تو دلم هرچی فحش بلد بودم نثار اون یارو دیروزیه کردم! یعنی اون مردک واسه یه داروی ساختنی که دقیقا  2تومن قیمتش بود اون اداهارو درمی آورد

حالا بدبختی من اینه که یکی از اون 3تای دیگه جدید وارد بازار شده و هرجا نداره.یعنی چی؟ یعنی همون مغازه آرایشی بهداشتی پایین مطب دکتر داره!یعنی من باز باید پاشم برم اونجا.یعنی خاک بر سر اون بیسوادایی که میشنن پشت دخل تحویل نسخه داروخونه و هیچی بارشون نیس! یعنی خاک بر سر من که حرف اونارو باور میکنم!

اصلا من خرو بگو چرا نمیتونم خط داغون(با عرض معذرت خدمت پزشکان عزیز،ولی حقیقته) این پزشکارو بخونم! اصلا پزشکا چرا اینقده بدخطن؟!

 

متشکراز همه کسایی که روز داروسازی رو تبریک گفتن

التماس دعا دارم از همتون تو این شبای عزیز

(74) زکریای رازی! تولدت مبارک

 

زکریای  رازی! تولدت مبارک استاد از عالم غیب یه دستی رو سر ما بکش که یه خرده بریم پی علم و دانش.

روزم مبارک....روز همه داروسازای عزیز و دانشجوهای داروسازی پیشکسوت و علوم پایه ای و به ویژه کسایی که تا یه ماه دیگه رو صندلیهای دانشکده داروسازی میشینن و الان دل تو دلشون نیس،مبارک