گاهی سکوت

یعنی اما … یعنی اگر …

یعنی هزار و یک دلیل که “دل” میترسد بلند بگوید


یه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی

یکی که بهش اعتماد داری


بهت اعتماد داره

از دلتنگی هاش برات میگه

از دلتنگی هات براش میگی

آروم میشه

آروم میشی

حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه


اسم های مجازی

تصویر های مجازی

مشخصات مجازی

و در بین این همه چیزهای مجازی

تنها یک چیز حقیقت دارد

تنهایی من
...

اشک من بارون غربت

تو دلم غبار حسرت

من برات سوغاتی دارم

یه سبد گل محبت

زندگی یعنی :

بخند هرچند غمگینی

ببخش هرچند که مسکینی

فراموش کن هر چند دلگیری

دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است

ساده می افتد ، ساده می شکند و ساده می میرد

سک.ت

میگن اونجا که سکوت تام خدا به ادم نزدیکتر به احترام نزدیکی من و خدا  همه عمر   سکوت   

محبت

بیاموز که محبت را از میان دیوار های سنگی ونگاههای کینه توز از میان لحظه های سلطه دیگران بگذرانی

تنهای

این جا هیچ کس نیست که غروب ها به من خوش امد بگوید وموهای نرمش را دمیان دستهای من بگذارد وبخندد

روز بد تنهای مرگ بی دلیل را به خاطر من میاورد

مرگ روزهای خوب را  مرگ همه حکایت هارا ُ

به من برگرد

مگذار که خالی روزها وسنگینی شبها دراعماق من جایی به یاد رفتنی باز کند

 

 

ما برای فروختن انچه کهنه است افریده شده ایم

در ما دمیده اند که طغیان گر وشورش افرین باشیم