فـــعــــلـــــــا .. تا بـــــــــعد

 به نامـ الله



    ســلامــ بچه ها 

 همگیتون رو برای  مدتــی به خــدا میسپـــارم

به امید اون لحظه های خوبی که هست که به زودی به همه میرسه ..

از همتـــون بخاطر دعاهاتون ممنــونم

این چند وقت پشتم به نفساتــون گرمـ بود ..

 مــــــــرسی

خیلی زیاد 

همتـــون گلین 

میخوام ازتون که باز هم دعا تون رو برام از راه دور بفرستین

ممنــــــــــــونم 

به امیــد دیـــدار


نادیــــــــــــــــــده ام نگیر ..







بــِـســـم الله الـــرحمن الرحیــــم 

" اَلا بـِـذِکر الله تطمئــن القلوب "



 مانده ام اینجا 
تمام من سکوت کرده است ..
چشم براه تو نشسته امـ
چشم براه حرفهای توام گوش به سکوت میدهمـ
تا صدایم کنی 

دوباره با من حرف بزن
دوباره نگران من شو
..
دوباره به من لبخند بزن 
جشم براه دستهای توامـ

دستهایــــمـ .. بی دستهایت .. نمی توانــــند ..

تو فقط میفهمی می دانی 
گریه ام می گیرد .. از این همه بازی های این شهر بی مرام گریه ام می گیرد

گریه ام می گیرد
دلم .... 
سرم ..
دلــم  می سوزد ....
سرم آتش گرفته است در اصطحکاک اینهمه که به بیراهه کشیده شده 

من مال این شهر نیستم در امتداد زندگی به گوشه ها پناه برده ام ..
 مسافرم 
همه به راه خود !
من نگران و مضطرب ..
همه شتابان من چشم نگران
به دنبال کسی، چیزی، نشانه ای، جوابی، حقیقتی 
به من بگو اینبار خودت بگو 

بگو این راه را برو
این کار رو بکن 
بگو .. 
 
خدایا
در این همه سکوت دوباره معجزه کن
مرا ببخش
به من بیاموز

سرگردان راه ندانسته
سر در خانه شیطان را می کوبم ..

شیطان میخندد
این روزهای زنجیر شده به من، که بی او به خانه اش می رسم مدام ...
...

بعدا نوشت : امام عزیز و مهــــــربان، بهــــترین، نامتان پر از آرامش است ..
آرامش این لحظه ها را به نگاهت مدیونمــ 
3> 3> 3> 3> 3> 3> تولـــــــــــــدت مـبـــــــارک  3> 3> 3> 3> 3> 3> 


لطفا تا وقتی هستم دوستتان داشته باشمـ  تا وقتی روحم مخلوق خداست ..

بچه ها امشبو به همه تبریک میگم 
امیدوارم به خواسته ها و حاجاتتون برسین انشاء..
ادامه نوشته

▬▬ ••• فــ‗__‗ــقــ‗__‗ــط یـ‗__‗ـک لــــــــــــــــحـ‗__‗ـظـ‗__‗ـه •••▬▬


به نــــــــــــآمــ بهتــــــــریــــــــــــن


لـــــــــــحظه ها ..

از  لحظه های سخت عبور میکنیــم

همانگونه که از آســان،

 و آنچه می مانــد تنها تصویر خاطره ها در ذهنــ سیالی است 

ما که سیال زمانیمــ و خاصیت انســان، که شکل پذیری ست 


پا در حوضچه زمانــ گذاشته ایمــ

شر شر بی تاب ثانیه ها 

مثل شن های ساعت شنی ای که هیچ وقت از نزدیک ندیدمــ


خیلی موقع ها دلمــ میخواد زمانی غیر از حساب بودن، برای آرام گرفتن داشتـ  آدمـ 

و زندگی مثل یک مسابقه نبــــــــــــود

این رو خوب میدونــم 

بیشتر شبیه یک رالیهــ

گاهی هم فرصت داری

شاید رالی صحرا ..


و زندگی واقعا همین صحراست 

راه و بیراهش خیلی به هم شبیهه

سراب های زیادی داره و اگر گم شی  زمان زیادی  رو از دست میدی

 گاهی حس ماسه ها و شن های صحرا، تـو در دست باد

گاهی یک ماهی توی آب

و گاهی مست از نوازش ها و سیلی های طبیعت روزها میگذرنــ


و یه خاصیت خوب آدم که خیلی همــ میتونه بــد باشهـ - آرامش بخش یا کشنده همین خیالـــ ِ

خیال همون  رازیه که آدم رو از ابعاد محدود میگذرونـــه 


...



 و من خیال میکردمـ تو را 

من خیال میکردمــ.. به خیالــم خیلی خوب ترها را دیده بودمــ 

اما در همین خیال هیچ وقت واقعیت تو را تجسم نکردمـ و یک راه باریک 

مثل پلی معلق  بالای یک دره زیبا   

 با گلهای وحشی قرمز و آبی کوچک پیدا بود و وقتی تو نبودی و خیالمـ محکوم شــد ..


یک روز بارانی که هنوز نباریدهـ، نور لطیف با مه و سرمایی ملایم  که انسان را وادار میکند نفس های عمیق بکشــد ..

از همان روزهایی که من عاشقش هستمــ 

عاشق و راحت ، سبک از همان هواهایی که همه را هوایی میکنــد


من همــ گم شـــدم 

سخت است 

سخت است اعتمادی که میشکنــد ..

سخت تر آن که چه کسی میشکنــد 

..


و هیچ کس راه ما را بلــد نبود چون من رازدار خوبی هستم!

و تنهایے  سزاے  خارها همـ نیست 

من مانــدم ..و ..

... و جاذبه ی عجیب این پل معلق و حس مسحور کننده آن هوا

هوایی که آسمانش سیاه شــد تا ببارد و تمــــــام آن احساس مرا به نابودی بکشانــد

سرمای زننده ای که تا استخوان برود و خیال تنهایی که تمام نت ها را فالش بزنــد و گنگی و خرابی از سرمستی گلهایی که تنها چند ساعتی زنــده اند و من ایــن را نمیدانستمـ ..


و یک 

کمای بی سبب 

وای .. 


شاید قاصدک اگر نمیبارید از دشت

اگر پیاده نمیرفتمــ تا ابـــد روی این پل تاب میخوردمــ

..


خیال گنگ این خیال گمشدهــ و سرزنش های بیداری و حقیقت مرا میکشت ..

من دلــم میخواست خدا را ببینــم 

خـــدا را در هر زمان باید پیدا کرد 

هر جور که شدهــ منی که غرق در این جا هستمــ حتی اگر بمیرمــ باید نام تو را برای زندگی بر زبان بیاورــ 

و باید از این قصرهای حبابی گریخت ..

تو تنها دلیل بودن  و من میگویمــ عشق نامی است که بر خدا میگذاریمــ تا گرفتار شرک نشویمـــ 

البته خــداونــد از عشــق  بیکران تر است و نــــــــامش فقط همانــ خـــــداست ..

اشکهای ما بر تیغ ها هم میبارد - 

گاهی اوقات گل میکنند و گاهی نه!

 اما تیغ ها همان برنده های دیروزنــد ..

تا مشکلات هست، درد هست .. خنــــده هست، آرامش و این یعنی من زنـــده امــ  .. 


چــــہ سَــنگیــن اَستــــ تَکــلیـفــــ بــی تـ ــــو بــودَن...


                فــ‗__‗ــقــ‗__‗ــط یـ‗__‗ـک لــــــــــــــــحـ‗__‗ـظـ‗__‗ـه

                             بـــــــــــــــــــــــاور کــــــــــــــــن


پرنـــد - همین روزهای آخر سال نود و یک - هجدهم اسفنــد 


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حــــرفــهاے  خــودمـــــونـــــــی تـــــرمون ! 

پرنـــــد نوشت: 

ســــــــــلــــــــــــــــــام به همتون که یجوری دوس داشتنی هستین

..

ادامه نوشته

♣ زندگی رو لب تیغه! ♣



او خدای دشت نیلوفر..
جــآم شب را می کند لبریز آوایش



می رفتم تا در پایان خودم فرو افتمـ
ناگهـــــان،

تو!

از بیراهه لحظه ها، میان دو تاریکی، به من پیوستیــــــ..

صدای نفس هایم با طرح دوزخی  اندامت در آمیخت:

همه تپش هایم از آن تو باد، چهره به شب پیوسته! همه تپش هایم!



من از برگریز سرد ستاره ها گذشته امـ

تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشدهـ را بربایمـ

 دستم را به سراسر شب کشیدمــ
..
زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید!
خوشه فضا را فشردمـ..
قطره های ستاره در تاریکی درونمـ درخشیدـ!
و سرانجام
درآهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردمـ
.
.



ای تپش هایت شده در بستر پندار من پر پر!
دور از هم
در کجا سرگشته می رفتیمــ؟!
ما، دو شط وحشی آهنگ
ما،دو مرغ شاخه اندوهــ
ما دو موج سرکش همرنگ؟

ریشه های روشنایی می شکافد صخره شب را
زیر چرخ وحشی گردونه خورشید
بشکند گر پیکر بی تاب آیینه
او  چو عطری می پرد از دشت نیلوفر 


"ســهراب"

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پـــرند:

دستهارا میبرمــ بالا..



ای خـدای دشت نیلوفـر

باز گردان رهرو بی تاب را از جاده رویا
دست های شب مه آلود است

"سهراب"


اما تو پر بکش حتی اگه آسمونی نیست
     اگه افتادی رو خاکم باز رو باورت بایست
      توی چشمامون با اینکه قطره های بارونه
...


_  مـــــــن به قله نرسیدمـ که بخوام ـ..


_ شاید ابــرهای سر راه یک شوخی است

..

تو به راهت ادامه بدهـ و بخند و بخوان

خورشید هنوز هم صبح ها از همان آسمان طلوع میکند..

  و خـدایی که .. همین نزدیکی ست..

اما .. پشت یک شوخی پنهان شده امـ!!

چه بد است اگر این شوخی شوخی ها جدی بشوند!

"پــرند"


آخــر قصه چی میشهــ ...؟

خودمم نمیدونم!


------------------------

...

₪ ₪ نفس ها برای زندگی یا بهانه بودنــ ؟؟  ♣

به نامــ "او"




نفس ها 

 پس انداز ما ، هدیـــــه ما، ترس و عشق و اضطراب و خواهش ما ...

دلــ مـــ 

دــ لــ مـــ 

دـــــــــــــــ لـــــــــــمــــــــــــــــ "تنگ" شـــــــــــــــــــــدهـــ..

دلمـ خیلی تنگ شدهـ

سرمــ پر از فکر... 

دلمــ برای راحتی های بی دغدغه 

برای آن دغدغه های معلومــ

برای آنــ...

دلمــ برای خودم تنگ شدهـ

برای جاده های هموار زندگی حتی همان خاکی هایش..

حالا، جاده های مدرنــ با دست انداز های بی قوارهــ ساخت مشترک من و خودمــ 

با برچسب تقدیر و حکمت و آزمایش نــــه همش در قالب یک پکیج با هولوگرامــ زندگیــ 

دلم تنگ شده برای خودمــ 

یاد عقاب افتادمــ

بر بال و پر خویش نظر کرد

 و چنین گفت:

  "....." ..


سرعت گیرها از پس این برق های‎ ‎پریده از کله های دود گرفته از تکنولوژی

 و 

چشمهایی که از تکنولوژی میسوزند 

و 

تن های تنها ی خسته از تکنولوژی 

و

 بودن های دور از واقعیت و زندگیـــــــــــــــ.. !!

 نـــــــــــه.. 

از پس اینهمه بر نمی آیند..

با کمترین انحراف از جاده خارج میشوی.. 

با تلفاتی چند

 از آدم و عقیدهــ و خواستن و تصمیم و شادی و .. 

تلفاتی از دنیای زنده ها یا عمق معنی های زندگیـــ 


توی این شهر شلوغ حتما باید موازی باشی انگار.. !

بیراهه های قدیمی کوچه پس کوچه های پر درخت

 لااقل هوایی برای تنفس و ذهنی برای بودنــ میگذارندــ 

کوچه هایی که ذاتا ورود ماشین اونجا ممنوعه 

همه به  ماشینی ها با چشم بی"..." نگاه میکنند و ..

 حرفمـ شهر و شهر نشینی نیست..


حرفم یک چارپر سادست...

 یک دوستی لطیف که هیچ آزاری ندارهـــ 

بر بال و پر خویش نظركرد و .. 

نظر کرد و چنین گفت:

 ‏"از دست ك ناليم كه از ماست ك بر ماست"  


-----------------------------------------------------------------------------------------------------


پــــــــــــــــــــــــــــــرند نوشت:

سلااااااااااااااامـــ 

اووووووووووووووه

 خیلی وقته اینجا خاک خوردهــ بود دیگهــ از رو رفتم گفتم آپ کنمـــ !

البته نه برای اینکه اینا رو بگم چون حرفها تاثیر دارنــ اما... زمانــ رسمش فراموشیهــ

فقط خواستم یه سالگردو برای خودمـ زنده کنمــ و بگم که چقـــــــــــــــدر برام عزیزین 

و بودنتون رو دوست دارمــو دوستون دارمــ

 تو لحظه هایی که واقعیت دلچسب نیست شماها دل نشینین 

و حالا بودنتون جزئی از واقعیت دنیای منهـ 

سالگرد دوستی مون مبارکــــــــــــــــ 

سالگرد آبجی شدنم و آبجي شدن و داداش شدنتون..

ماه رمضونتون مبارک باشهــــــــــ 

"گیر من بودن نباشیم" ، و خواهش میکنمــ  که درست باشیم

 ما مجسمه نیستیم اما مجسمه ساز ماهری بشیم تو بودن هامون 

از این همه من چند مَن(واحد وزن) در میاد آخرش؟؟

 دیروز خیلی خیلی حس سفر کردمــ 

داریم مسافرتمون رو اینجوری میگذرونیمــ 

واای بچه هاااااا دیگهـــ همه میدونن که من چقدر ب دعا کردن اعتقاد دارمـــ 

میگن از خــُــــــــــــــد تا خـــــُــــــــــــدا راهی نیست جز یک راه کوتاه و مستقیمــــ 

به یاد تونمــــــــــــــــ 

توفیق بهترین های زندگی رو با امیدی که بی تلاش کمرنگهــ برا هممون آرزو میکنمــ

تو لحظه ای قشنگ منو خونواده و دوستامونو فراموش نکنین 

فراموش نکنینااااااااااااااااااااا......

هر کی فراموش کنهــ خیلی خسیسهــ


- این متن ادامهــ دارد ..


>>>>>>>>>>>> سلامــ بچه های گلـــــــــ 

ببخشیـــــــــــــــد موضوعاتی پیش اومــــدهـــ که به محض اینکه رفع  شـــد جواب محبت های سرشار از صداقتتون رو میدمـــــــــــ

امیـــــدوارمــــــــ خیلی زود رفع شهــ

مخصوصا مهشید خوبمــ :* که خیلی اینبار منوشرمنده کردهــ و همه اونهایی که الان اسم قشنگشون رو تو لیست نظرات دیدمــ

با آرزوی سلامتی و شـــــآدی های بی پایان برای تک تکتون 3>

فکر کردمـــــ امشب ..


به نام والاترین راهنما


این عیــــــــــــــــــــــد بزرگ رو به همتون تبریک میگمـــــــ دوستای گلمـــ

عیدتون مبارک



ایشاللا که دلاتون پر از عیدونه های رنگی و ناب

به این نتیجه رسیدم که عشق بالاترین دلیل بودنهــ و این انگیزه والای انسانی رو برای نفس کشیدن همگیتون میخوامــ 

برای همدیگهــ دعا کنیم و خوبی ها رو برای هم بخوایمــ

بچه ها تو تک تک ثانیه هاتون میخوامــ از بهترین و بالاترین قادر متعال

--- آنچنانـــــ بد نکنیم که کسی از خوبی برگردد

مبعث مبارک

بیست و نهمـ خرداد ماهـ

-----------------------------------------------------------------------


خداوندا اگر درنیمه راه سرگردانمـ و نالان از این چنین و این جــــــــا و یا اینگونه بودن من و یا دیگران بیرون از من و دستانم 

فکرم را وسعت بخش و روحمــ را رهایی

و دستانم را قوت و ایمان و اطمینان

دلم را آرام کن از دیگران

خدایا.. 



اگر باقی است تا سپیده دم مرا به معجزه از این برزخ بگذران.. 

من آنچنان صبوری نمیدانمــ و تو بسیار  مهربانی

..

- میدانمــ

مرا در آغوش مهربانت بگیر و این سختی های بی شمار بودن را بر من هموار ساز 

به گونه ای که حق بودن را ادا کنمــ

ببخش مرا به خاطر ندانستن و خطاهای دانسته امـــ


----------------------------------

پــــــــــــــــرند: 21 مرداد

گلای من، آبجیا و داداشیای گلمــ

عزیزای من یکم سرماخوردمــ 

بهتر شدم میام و به همه محبتای دلنشینتون جواب میدم

دوستون دارمـــــــــــــــ

  آرزویم همه اینستــــــ   ...

به نام تو بهترین




به نام تو پروردگارا

به یاد تو بهترین رفیق تنهایی ها..

به عزتت قسم که باور دارمــ جز تو بهترینی نیست که اینچنین با ناآرامی هایم بسازد..

هرچند تو خالقی و من مخلوق

اما وفای دوستی را هیچ کس نمی تواند از تو بیاموزد چون تو بالاترینی..

فکر میکنم چه دوستی

چه بهترینی در کنارم هستـــ


حالا امشب مثل فستیوال های بزرگ.. مثل تمام آن جشنواره ها که سوت و کف و جیغ میکشند در آن

آسمانش پر زرق و برق میشود از آتش هایی که نزدیک تر از ستا ره های بیشمار روشن تر به چشم می آیند..

امشب اشک ها و خنده ها 



امشب حرف های از ته دل

امشب صندوقی داری پر از دعا

پر حرف

امشب یک هو همه به سمتت می آییم و بهترین هایمان را از تو میخواهیمـــ

امشب...

جشنواره دعاها و خواسته هاست

بهترین دعا ها  .. از ته قلب ترین ها .. راست ترین ها.. اما انگار همه برنده ترین می شوند.. کوچک و بزرگ

باید فکر کنم امشب چه چیزی بخواهم

دوستی ات را میخواهم .. دوستانی خوب

ضمیری که دوستدارت باشد و یک بغل پر از دعاها و حرف های در گوشی



آمین به ثانیه های پر از التهاب پذیرش و آن امید توی دل کوچیکمون که خدایا تو میشنوی..

ای  داراترین اجابت از آن توست

پرسیدند سرنوشت معلوم و دعا؟؟



گفتند شاید نوشته شده هر چه دعا کرد را تقدیر کنید..


آمین گوی ثانیه هایت هستمــ

مشتاق شادمانی هم باشیمـــــــــــــ

مهربانی کن تا ثانیه ها روی هوای آرامش تابت دهندـــ

و در این جمع شلوغ نگران نباش سهم تو برای ملاقات محفوظ است.....

آرزو کن .. وقت داری تا هر وقت که بخواهی..


این بزرگترین رازی است که با تو گفتمــــ

لطیف ترین پروانه های احساس ماه را صید می کنند ..

و لبخند از سر شوقم به تو تنها تصور عاشقی است


کسی تو را صدا زد..

نوبت توست

جا نمانی!

--------------------------------------------------------------------------------

پـــــــــــــ ــرند نوشت: دوستای عزیزم دیگه چیزی نموند که بگمــ ... 

شاد باشین

     نـِفـــــــــــــــــــریــنـــ..ــــ به سیاهیـــ

"به نام برتریــن هدایــ ــتگر"




پــرند نوشت : بی منت در آغوشمــ میهمان بودی ..!!
خدا را به قدر سعادتمندی ارزش های پاکی و صداقت که بی قدرند ـــ شـُــکـــر

کاش میدانستند آدمها.. هریکی تنها که کدام نفس است که به عشق آنان گرم و گرم می شود...






از آدم ها بیزار- خسته از انکار خودفروشانه

خنده های برای تنوع..

نیشخند های خشک

روی دریاچه ترک برداشته دل هاشان


از آدمــ ها بیزارــ که اسم آنچه نمیفهمند را گذاشتند نا متعادلــ!!!!

تعادل یعنی آنها... ! عادتشان یعنی زندگی و درستی..

زندگی...!!!! ؟!



اسلام را از روی اسلام باید شناخت نه مسلمان ، این حقیقتی است




اما حالا .. اینجا

آدمی را به من نشان دهید که معنی انسانیت بدهد و معنایش با خودش و با ظاهرش

با اسمش یکی باشدــ



کاش هوای بیرون سرد میشد..

آنقدر که ها می کردید بر ماتی سطح چیزی به نام آدم!

هر چند سرد تر از آنها مگر میشود؟!!

... لطفا قبل از دیگران دوست عزیزم به خودت اشاره کن ...

امیدوارم جزئی از این دسته نباشی

زندگی ات از مرده واری دور
..
این شده نتیجه کبکی نشدن..
روزهایی که .....

نفس هایی که هم هرمش میسوزاند و هم زمهریرش!!





پــرند نوشت دومـ : سلام به همه شما دوستای نازنین و عزیزمــ

 ممنونم از نفس های پاکتون و اون لحظه هایی که برای من خوبی خواستین
بی تردید در گذر از اون روز های سخت شماها رو سهیم میدونمــ
 و امروز فهمیدم که هر روز به دعای شما خوبانم محتاج ترم از پیش..

به خصوص از منیره عزیزم، آبجی گلم نگارجون که همیشگیه
داداشای خوبم علیرضا و دانیال
مهشید نازنین و شیداجون
و... پریسای نازنینمـــ
 >>>>> مرسی



خواننده خوبم امیدوارم لحظه هات از مرگ در تردید دور و پر از احساس هایی که ناب بودنش رو به صاحب حقیقیشون هدیه بدی
سرشار باشه




برای اون آدم هم یکی رو پیدا کردم که نمیدونم هیچ وقت میبینمش یا نهــ
اما تاریخ به خودش انسانیت دیده و شاید امیدوار به تکرار تاریخ ادامه میدهــ !

البته روزگار شاید دلگرمه به بودن یکی که در فکر، هم احترام هر جان زنده ای رو بلند میکنهــ

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهمـــ

خیلی شنیدم که یا به بودن امام اعتقادی ندارند یا میگن افسانست
شاید به موقعیت بستگی داشته باشه
من با هیچ چیز کاری ندارم

اما حتی اگه خیال بود هم خیال یک انسان رو به لمس آدمهایی که از سر هوس ادای آدم بودن رو در  میارن ترجیح میدادمــ ...


هرچند شاید در خیلی لحظه ها من هم به خوی آدمی رفتار میکنم و متاسفمـــ از فراموشی..

هر کار میکنم میبینم که نمیتونم تو وجودم از پس آدمای قدر نشناس بر بیام!!
اونها که براشون دریچه نویی باز کردی و حالا اون دست هایی که کمکش کردن رو نمیبینن!!!!

واقعا برا این دسته از آدم ها که دیگه بشدت متاسفم ..

بهترین ها برای تو



به نام سرآغاز هستی




انگشت به پنجره میکشمــ .. رد نوک بینی مان که چسبانده بودیم دیشب به شیشه بیرون را تماشا کنیم هنوز روی پنجره باقی است.. یک شب قبل از  عید



مثل پنج شنبه هایی که همه عاشقانه دوستش دارند بخاطر جمعه ای که پس از آن میاید

پاک نمیشود که .. !

سبابه ام خیلی سریع روی چینی های آشپزخانه حرکت می کند، سفید و تمیز

بوی سنبل دیوانه کننده است.. مگر میشود در این هوا که همه چیز میخواهند تو رو به هوشیاری بکشانند مست نشد ؟

بوی گل ها را میتوان بیشتر  از همیشه احساس کرد، بوی تازگی هوا

سبزه ای که احساس میکنم هر سال از سال قبل زیباتر

می شود

ماهی.. هنوز خواب است ، تنها بازیگر سفره هفت سین که بی سین است

دیشب آرام و قرار نداشت ، چقدر آینه بازی کرد با خودش ..تا خورشید آمد، غریبگی میکرد

دلم به حال تنگش می سوخت

میفهمم درد دوری و غربت را خوب،خیلی خیلی ..

دیشب میخواستم خودم آرام شوم با دستکش هایم دور ظرفش را گرم میکردم

یادم نبود ماهی خونسرد است :)


نمیخواستم قلبش در اضطراب بزند..

سر انگشتان آفتاب طلایی صبح آرام نوازشش کرد.. در هر صورت من خیلی دوستش دارمــ

نفسی میکشمــ انگار همه چیز درست است

در ظاهر هیچ چیزی کم نداریم

پیرمرد دیروز که قالی را می تکاند تا شب در ذهنم بود

 دلم میخواهد همه در خانه شان باغی از گل داشتند



دیوارهایی از مرمر

هرچند شاید کاهگل صمیمی تر باشد با جنس ما!


و لبهایی که ترس و شرمندگی لبخندش را ندزدد هرگز

دلم میخواهد ظرف سکه همه پر باشد و طلایی

همه جا غرق امید باشد و در دل شادی موج بزند، هوست کند یک چای بخوری.. قند سفت دیروز از فرط

خوشی شکر شود و مشکلات دیروز را امیدواری ببرد کمی دورتر..

عاشق این لحظه هام که بی زور و تهدید همه در پی آمدنش هستند

ای کاش آهنگ اون یک لحظه مدام زنده میشد..


---------------------------------------------------------



بچه های گلمـــ ــ ــــــــــــــــــــ ــــــــــ

عیــــــــــــــــــــدتوووووووووووووون مبااااا رکـــــ ـــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ

>> این قسمت بعدا بروز می شود.. <<

بهترین هایی رو میدونستم برای همه تون خواستم

ایشاللا که به حرمت صداقتی که در دوستی هامون داریم تمام خوبی ها در حق سرنوشتمون برآورده شه و

جای هیچ حسرتی اینجا نمونه..


دوستای ماه و مهربونم آبجیای ماه و داداشیای گل خودمــ

تا چند روز نیستم

از محبت تک تکتون ممنوون که همیشه منو شرمنده خودتون میکنین..

 دوستون دارم ــ مواظب مهربونیاتون باشین

برمیگردم و جواب همه نظراتو میدمــ



ײַײַ بیا قدم بزنیم ײַײַ

به یادبی نیازترین مهربان


زندگی

ساحل دلتنگی ها شده و سایه دلبستگی ها

دریای بی کسی ها


آسمان دلخستگی و دلزدگی های ظهرهای کش دار تابستان

کجای این گِردی دیرین نه چندان تازه کشف شده سرگردانم؟

مکشوف مشمول های دلگیر پیچ در پیچ ساحل خوشبختی پیدایم میکنند



نه که اعتراف کنم به خودشناسی رسیده ام، .. نه! 

به دل خویش وامانده ام

غروب های سرخ و سایه های سیاه ما

پشت آدم های روشن که سایه های سیاه شده است

به احساس من این ناشناس تیره چقدر نزدیک شده..



این غریبه های بی نور و در عبور چقدر آشنایند!

این غروب از هر طلوعی دلچسب تر است

دیگر کم شده آدم



... به احساس ها که پای میکشیم و دل میبندیم یادمان نیست که احساس ها زود گذرند

و شاید غروب آن ها پشتش طلوع کند چیزی .. ماهی ، آفتابی ، ستاره ای چیزی.. کسی شاید چراغش

باشد و فانوس، در این تاریکی دلزده دلرباست..

حیف، شمع های روشن مرا همه بادهای سرکش درختان خیس از امواج، خاموش کرده اند..

در جزیره بودن به گل نشسته ام

جا مانده ام از رفتن.. تب و تاب مهربانی هایم برای بازی دست آخر دیگر هیچ شوقی ندارد

احساسم دلش میخواست

.. آمدم کمی روی نرمی شن های شسته قدم بزنیم.. ردپای نرم و شن های داغ لابه لای انگشتان..

احساس میکنم شاید خیلی برای خیلی ها نباید بود..



برای باران های شهر دلتنگم که فراموشی بزند به سطح همه غبارهای برخاسته از پلیدی هاو بدرنگی ها

یادم برود حتی خودم از خودم..


---------------------------------------------------------------------------------------------------

پرند نوشت: سلام میکنم به همتون بچه ها

امیدوارم هر جایی هستید مهر بی نهایتتون هر شبی رو براتون مغلوب روشنی ها کنه 

از محبت تک تک تون ممنونم

و از صمیم قلب دوستون دارم..

دوستای جدیدی به اینجا اضافه شدن که همگی عزیزن

و یه دوست نویسنده که به نام داستان دنباله دار لینک شدن..

من خودم که به شدت از قلمشون لذت بردم ..

اگه به رمان حادثه ای علاقه دارین و یکم ترسناک حتما از وبلاگشون دیدن کنین

این متن رو تا آخر نذاشتم چون مال روزهایی بود که خیلی غمگین بودم

به یه نتیجه ایم رسیدم اینکه انگار همدیگه رو آدمها برای پر کردین نیازها و جاهای خالی مون میخوایم..

اگه از کسی چیزی بدستمون نیاد یه جوری انگار فراموش میشه ...

همه میخوایم از هم یه سودی ببریم.. چه دنیای بی خودیه این طور بودن

این ..

پس اینکه کسی رو برای خودش بخوایم چه جوریه؟؟ یا زندگی اصن همینه یه معاملست؟!

عکسام که یکی پس از دیگری دارن میپرن از آپلود سنترا..!

:)

>>> مهسای ناازم  خانومی متاسفانه نظراتت باز نشد که بگم اما با افتخار لینک شدی<<<

.. مرگ هم حادثه ای ایست ..

به نام مهربانترین و تواناترین



شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟


مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین


با خودم می گفتم
:
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!
....

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد



تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد



زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم

---------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: هدیه به روح مهربانی که رفت ..

بچه های عزیز و دوستای نازنین خودم

گلای من، من تا چند روزی نیستم 

اگه نظری میدین یا حرفی هست که جوابی نمیدم برای اینه

متاسفانه امروز پسرخاله خیلی عزیزم رو از دست دادیم، از همتون میخوام برای شادی روحش دعا کنین..

خیلی جوون بود و فقط 31 سال از فصلهای زندگی رو دید..

من خودم هنوز تو شوکم..

باور کردنش خیلی سخته که بخوام براش فاتحه بخونم...

از اون موقع همش به این فکر میکنم که چقدر مرگ به هممون  نزدیکه و ما تو خوابیم.. داریم چیکار میکنیم واقعا..

فقط امیدوارم  بتونیم درست زندگی کنیم و قدر بودنها و دوستیهامون رو بدونیم..

همتونو دوست دارم

مراقب خودتون باشین

--- پرند همین روزها.. ---

∂♥ Life ∂♥ اگر دوباره به دنیا می آمدم.. ∂♥ Life ∂♥

به نام تواناتریــــــــــــــــن مهربان عالَم

سلااااااااااااااااااااام

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام



پر ام از سلااام به شما دوستای پر مهرم

اگر بدوونین کجاست جاتون..

عزیزای قشنگم آبجیا و داداشا و داداشیای گلم

این مطلب که اینبار آپ کردم باهاش اینجارو مال من نیست

چون حال دنیای این روزای خودم خیلیــــــــــ خیلیــــــــــــ و خیلی از ناحقی ها و نامهربونی ها شکسته

نمیتونستم .. و نمیخواستم حال شما رو خراب کنم

چون میدونم اعجاز کلمه ها چقدر زیاده

این مدت نبودم دلیلش همین بود

اما همیشه سر میزدم و از همه خبر میگرفتم

فقط اینجا از تک تکتون که هی تک و تک دارین کم میشین و میدونم درگیر امتحاناتین خیلی هاتون میخوام برای

همه مخصوصا اونها که در حقشون جفا شده دعا کنین و همین..

به نگار نازنینم:

عزیــــــــــــــــــــز دل قشنگ من

خواااااااااااااهش میکنم بیشتر مواظب باش میدونی وقتی خوندم یه لحظه.. نگاااااااااااااااار میدونی که خیلی دوچت دااارم دیوونه

مواظب خودت بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش باشه؟ بوووووووووووووس

بینین آدمو مجبور به چه کارایی میکنن تو جمع

حدیث نازم اگه اومدی یه وقت باید بگم خیلی عالیه خونت خانومی

نرو یا اگه غم بسه شاد بموون

دیگه همه میدونین که سعیده برگشته ینجا بهش میگم  خانوم دوباره خیر مقدم ..

مهشــــــــــیدم این مدت خیلی بیشتر از قبل دوست داشتم مهربونم

خواستم بگم که بدونی

نگــــــــــــــــااااااااااااااااااااار من همچنان نمیتونم مطلباتو بخوونم و نظر بدم

یکی یه فکری کنه..!!!

اما همون نصفه صفحه ای که دیده میشه برام..!!!!  خیلی جالبه و حیفم میاد که از دست میدم خوندن همشو...

داداش بزرگم شارپین : خیلی عالی بود اینبار وبلاگ خیلی لذت بردم

جای داداشم ناصر چه قـــــــــــدر خالیه... مش حسنو بگین.. سودابه نمیدونم چرا یهو تعطیل کرد!!  :(

نیـــــــرهــــــــــــــــــ  عزیزم که از دل مینویسه شیداا جــــــون و سارااااااااااااا جووووووووووووونم که این بار قراره دَهبام کنه....

پری شب عزیزم  و از هر دری یه مطلبیـــ رفاقت کلبه کوچیک سووووگندی آبجی کوچیکه من و هممه و هممه

و بقیه مرسی با تشکر ویژه از " من ، تو،  ما "

و امـــــــــــــــــا...



اگر دوباره به دنیا می آمدم ...


اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم. دوستانم را برای صرف

چای به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده بود. در سالن پذیرایی ام، ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند، نگران کثیفی خانه ام نمی شدم.

پای صحبت های پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی

پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد. شمع هایی که به شکل گل رزهستند و مدت ها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم. با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند.

با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می خندیدم.

هروقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و فکر نمی کردم به خاطر اینکه آن روز را کار نکردم دنیا به آخر رسیده است.



هرگز چیزی را فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است، نمی خریدم. به جای

آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم (البته این تیکش خیلی هنوز به ما..!!) هر لحظه از این دوران

را می بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین وجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند

را به نمایش بگذارم. وقتی که فرزندانم باشور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم: بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم!

اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم و به دقت می دیدمش به آن حیات می دادم و هرگز پس نمی دادمش.


>>>>>>> زنــــــــــــــــدگی تون رو زنــــــدگی کنیــــن لطفا <<<<<<<



-------------------------------------------------------------

خانوما و آقایون عزیز : کلمه "غذا " به دلیل معنی نامناسب کلمه که به زور اعراب در زمان جنگ وارد فرهنگ غنی پارسی شده است ..متاسفانه!! و هنوز هم ناآگاهاانه مورد استفاده قرار میگیرد به "چای" تغییر یافت..

تا میتوانیم درست سخن بگوییم.. :)

و اما عشـــــــــــــــــــق ... Θ

به نام او..که در همین نزدیکی هاست



در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.


ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.


همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.


لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.



دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.


دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست کشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود! دیوانگی گفت من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من شوی.



و اینگونه است که از آنروز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند

 ...

-------------------------------------------------------------------------------

پــرند نوشت: من این متن رو خیلی دوست داشتم

الهی که همگی طعم شیرین زندگی رو بچشین


ỠỐ تضاد ها ỠỐ

به نام آنکه در هر چیز سخنانش پیداست

دو کلمه، دو کلمه ی جدا

هر کدوم یه جور ولی با فاصله ها از هم سوا

وا... بستـــــــــــه

این یعنی تضاد

تناقضی که سالها کنار هم نشسته
هر کار کردم جدا نشدن
چون یه معنی جدیدو میسازن!

اما این واژه ها آدمو میکِشه و میکُشه

وابسته، دلبسته، عادت، مانوس
کلمه هایی که با داشتن معنی های شبیه تفاوتهای کوچیکی هم دارن! روحی که پراکنده شده!

اما اینبار ... این تضاد تضادی نیست که یه لحظه با خودش به فکر ببرتت و بعد  رهات کنه
.. معتادش میشی

_ وابــستـــــــــــــــه _

عاشق هام شاید، نه.... حتما!  وابستن

آره حتما !
فکرشون رو بستن یا..
روحشون رو گره زدن
..

تا رها شدن .. بعضی وابستگی ها آدمو میکشه بالا

بعضی ها میزنه زمین
همش میدونین به این بستگی داره که کجا بسته بشی
وابسته بشی


امون از این حس تعلق!

تعلق به یه آدم..یه خونه..یه نقاشی..یه هدیه..یه ..یه خاطره

نتیجشو خودتون بگیرین و یا خواستین بگین



------------------------------------------------------------------------------------------

پرنـد نوشت: چقد نقطه نقطه شد اینبار اینجا!!!


بچه ها معذرت میخوام برای این دو روز 

امرزو گل گلیای من روز دحوالارض

یه دعایی داره تو مفاتیح بخونین خاصیت داره

بهتره قبل ظهر بخونین اما اگه خوندم همتونو دعا میکنم عزیزای من

دوستون دارم

بچه ها یه وبلاگ هست تو لینکای fluidaster به اسم خوبان پارسی گوی

مدیر این وبلاگ قابل توجه آقا سعید شاعر فوق العاده ایه

اینجا بخاطر کمکش بازم ازش تشکر میکنم

در پناه حق باشین

همیشه و هرجا

بهترینها رو از خدا میخوام براتون

پاییــــــــــــــــــــــــــــــــز رسید..جلیزو ولیزززززز

به نام خدای رنگهای بیشمار


                    پاییزه و پاییزه

                                       برگ درخت میریزه

                                                         هوا شده کمی سرد

                                                                           زمین شده پر از برگ


دنگ و دنگ و دنگ

با صدای زنـــــــــــــــگ

بچه ها به پیــــــــــــــش

دنگ و دنگ و دنگ..



باز آمد بووووی ماه مدرسهـــــــــــــــــ

بوووی بازیهای راه مدرسه

بوی ماه مهـــر ماه مهربان    .....

خوشبحال راه مدرسه (اینو من میگم)

خنده های قاه قاه مدرسه

خوش بگذره به همتون روزهای تکرار نشدنی این سالها

**** تَق تَق دَنگ دَنگ ..زنگ و زنگ..پاشو پاشو دیرت نشهـــــ  عزیزم ****


دینگ و دینگ.. غر و غر..  دنگ و دونگ

پنجره رو ببند که بارون گلای فرشو خیس کرد

یه دو فصلی قد بکش تو همین گُلای قالی

         آسمون دلت مهمون داره

    تا چند وقت هرچی بباری کم نمیاره


                                                       پاییز اومد قد بکشیم

                                                      رو دردا طاقت  بکشیم

                                                     رو طعنه ها خط بکشیم

                                                 رو هر چی عادت که داریم

                                                      رنگ صداقت بکشیم

                                                      پنجره ها رو وا کنیم  

                                                     بارون بیاد تازه بشیم

                                                      تازه بشه هوامونو 

                                                   کمی خجالت بکشیم...

                                                                                          "پرند"


پرند نوشت..: دلم خیلی حرف داره براتون اما میدونم که تنگه وقته همتون


میسپرمتون به خدااای فصل های بی همتا


نبینم کسی بناله از درسا

خیلیا رفتین سر کلاسا و کمتر میاین این طرفا..

مراقب خودتون باشین بچه ها..

 از همه بخصوص نگار نازم و داداشم آقا شارپین و ناصرعزیز تشکر ویژه میکنم..

برای همتون پر از آرزوهای خوبم

یه چیزیم میخواستم بگم یادم رفت!

عاشق خودت باش و هر روز رها شو از بند تارهای به هم تنیده ذهن دیروز

امروز روز نوییه

تولد هرکی تو فصل پاییزه پیشاپیش مبارک

3> دوستون دارم زیـــــــاد  3>

°•°•° ... نِـــــــــــقاهَــت...°•°•°

پــرنـدنوشت: خب اووووووووووووووووووووولــــــــــ

بچه ها جووووونیــــــــــاااااااااااااااااای گلم

عیدتووووووووووووووووون مبااااااااااااااااااااااااااااااااااارکـــــــــــــــــ

خب..د.م اینکهـــــــــــ....تمووووم شد..گذشت...


سوم اینکهــ..امسال خیلی دلم برای مهر و سالهای قبل تنگ میشه..

یاد روزای خوش مدرسه و رفتن ها و اومدن هامون بخیـــــــر..هرچند به آخر سال نرسیده من حالم از مسیر تکراری ای که هر روز سرویس میگذشت ازش بد میشد و دنبال یه تنوع بودم و به ته سال نکشیده...اما

یادش بخیر ..بازم..


چه خوش میگذشت

دنبال یه روز تعطیل بودیم..

از عید همه تقویو دنبال روزهای قرمز میگشتیم..

عصر جمعه که انگار میخواتن منو خفه کنن..

امروز جمعست

برای رفتگان سلامی بفرستیم که دل شکسته نشن

شاد نشن که چه خوب که از بین ما رفتن

مرم بذاریم دیگه خلاصش

..همسایمون از دیشب برا بچش جشن گرفته

یاد قصه ها میفتم و مراسم پسر پادشاه..


و هر چه استعداد که یاد تو همه را بر باد داد


میوه های دلم که از کنار تو سرانده می شوند را بگو

چه درد عجیبی  گرفته بود سرم..

دل وجودم برای من می سوخت و ..


تمام تنم اشک می ریخت

و مادرم می گفت: " نشان نمیدهد که حال تو بد باشد..! "


به باورش ننشست

همین است درد بزرگم

خیالت سرد است...

פ..פ فقط برای دلــــــــــــــــــــــم..פ..פ



سالها از هبوط اولین انسان میگذزد..


سالها از اولین باران میگذرد

سالها از اولین گریه ای که بشر کرد میگذرد

سالها میگذرد از اولیـن باری که انسان لبخند زد

..سالها میگذرد..چون سالها گذشته است از آن موقع

خیلی وقت پیش بود ..خیلی میگذرد از اولین باری که با خروش از خواب برخاست و دیگر آسوده نخوابید

از اولین بمبی که به زمینش افتاد

از اولین گامی که قلبش را لرزاند

از اولین باری که رنگ ریا و دوستی را در چهره سیاهی دید

سالهاست آسمان شهر ...غبار اندود شده

سالهاست ضجه ها در هوای شهرش میپیچد..

سالهاست وقتی قدم برمیدارد زمین به صلابتش غبطه می خورد


هرکس مشعلی شده

فانوسی دارد

و صدای او تنها میگوید

که

ــــــــــــــــــــــــخدا بزرگ است ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خیلی بـــــــــــــــــــــــــــــــــ‌زرگـــــــــــــــــــــــــــــ

خون گرم او قلب  زمین را بعد این همه تباهی به نوسان میاورد..

حالا من طنین صداهای هم نوا با تو را از خانه خودم میشنوم..

صبح خواهد شد..

پرند نوشت:

اول بگم بابت همــــــــه خوبی ها ، مهربونی ها و دوستی هاتون خیلیـ خیلی زیاااد ممنونم

مرسی از همه دعاهاتون

تا جایی که زورم رسید براتون دعا کردم

ایشالا بهترین ها نصیبتون بشه


این قسمتی از متن ی بود که برای فلسطین نوشتم

انشاء... به زودی زود موج ملت ها زمین رو از بدی ها پاک می کنه

همه جا سبز و روشن میشه و آسمون شهرهامون رویایی


قبله ام یک گل سرخ

جانمازم خورشید 

من وضو

با تپش پنجره ها میگیرم

`^`^`سفر به ماه`^`^`

سلام..

دو شب میگذره از کامل شدن ماه

ماه ..

ماه خیلی ماه شده بود

چشم خیلیا نمی تونست ماه رو ببینه

مــــــــــــآه تنها شده بود

ماه آسمون

آسمون بی بارون

از دالون خونه ها میرفت تو

دست میکشید رو سر همه

نور  می پاشید

یه کم می موند

تا خواب شیرین  بچه ها نور بگیره

چتر میشد تا بچه ها برسن پشت رنگین کمون قصه شون

دل مـــــــــــــــــــــــــــــــآه.. امــــــــــــــــــا


آهـ از دل ماه


  وقتی شکســـــت..وقتی ماه دیگه نرفت تو آسمون

ماه دلش پاره پاره بود و دامنش  نشسته به خون


پـرنـد نوشت:دل منم امشب به خون نشسته..

غم دارهــــــــــ عجیب

ارتباطمون با همه قطع شده

چند وقتی میشه که وصل نمیشه هیچی..!!


قَدرتون  پر قَدر

پیمونتون لبریـــز از بهترین ها

خوبی های بی پایان نصیب تک تک آدمها و موجودات

کاش امسال یه چیزی بشه..کـــــاش

 

از امشب 3 شبه تا پیمونه رو پر کنن و ببینیمو بدن دستمون قوت یه ساله رو

خوبه تو این شب خیلی فکرهای خوب کنیم

خوب باشیم

تا خوب بشه حال خودمون و خودمون و دلمون و دورو برمون

وقتی رو دست فرشته ها نشستی که بری سراغ آسمون یه سرکیم تو خونه ما بکش


دعا کنیم برای هم

3>آرزوهای بچگی..3>

چقدر بد که بزرگ شدم..


آدم وقتی بزرگ میشه ، باید بُزُــــــــــــــــــــــــــرگ باشهــــ


هنوز بچگی نکرده بودیم..

که بزرگ شدیم

زووود ..زود بزرگ شدیم

قبل بــــــزرگ شدن..!

اما برای برآورده شدن آرزوی کودکی هایم..که میخواستم بزرگ شوم..

حالا....حالا دیگر کمی دیر نیست؟!


پــرنــد نوشت: دلم تنگ کودکی هاست

....کاش خواب بود این روزها

پا میشدی و آرزوهای کودکی هات رو زوووووووووووووود پس میگرفتی..


کام تو و دهان ما...

نمیـــدونم سق من سیاست

..

چشم تو شوره

یا دلت پره از حسرت و آهــــــــ

؟!!..

نگاهت چی رو دیدکه همه چیز من رو دادی به آب


آرزوهامو کردی خراب

رویاهام رفت به باد..

خوشی هام شد کباب..

پـــرنــد نوشت:دیگه باید سلام های گرمم رو هم از همه پنهون کنم؟!! دیگه لبخندها و خوبی هامونم باید بشه راز....

شما..

ته زورم اینه که بهت بگم

"شمــــــــــــــا" !!



هِه..دلخوش کردم که دارم ازت انتقام میگیرم..

هر بار هم بعدش چقــــــدر با خودم کلنجار میرم..مبادا تو دلگیر شده باشی!!!!!!!

او ، خدای دشت نیلوفر...



باز شد درهای بیداری

پای درها لحظه ی وحشت فرو لغزیـــــــــد..

سایه تردید در مرز شب جادو گسست از هم

روزن رویا بخار نور را نوشیـــــــــد..


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بعد از این همه روز خیلیــــــــــــــ خوشحالم که برگشتم 

برای یه شروع دوباره و برای بهترین انتخاب میگم سلـــــــــــــــــــــــــــــآم..

یه سلام اساسیم به همه دوستای گلم

همه آدمهای دوست داشتنی ای که با من بودند..


آهوی خسته، در دشت، کجا می رودآ....؟


السلام علیک یا امام مهربان ..

شنیده ام ..

بسیار شنیده ها شنیده ام که مپرس

به چیزهای بسیار رسیده ام که مپرس

به غصه ها و دردها که مبین

ز گفته ها و شنیده ها که مپرس

دلم گرفت ز دوستان قدیم

دلم شکست ز قصه ها و غصه ها که مپرس

و آنچه دیده ام به لحظه های صفا

 به خنده ها به خوشی ها که مپرس

و من دلم پر از قصه های تو است

به خاطرات شمیممان که مپرس

به حرمت حریم دوستان نگاهی کن

مروری، دمی و لحظه ای و ...  هیچ مپرس

بدان، زچه شکسته ایم و نزار

و عاقبت راه تو همین که مپرس

که یاد تو که برفت و دیگر رفت

به یاد خوشی ها برو و هیچ مپرس

ز درد داغ شنیدن 

به چیزهای بسیار رسیدن

به تلخ  تلخ تر از هرچه و هست و نیست

برو برو  و دیگر .. ز هیچ چیز مپرس

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

....

امروز چله است..و ما...؟؟

باز این چه شورش است که در خلق عالم است               باز این چه نوحه و چه عزا چه ماتم است...

آن زمان که آسمان از هم گسسته شود

 و اختران از هم فرو پاشند
و
.
.
و گورها از هم پراکنده شوند

هر کس خود می داند که به کدامین سوست؟

خوشا
بحال آنان که به مجاز ها دل خوش نکردند
و به حقیقت مطلق دل بستند.

به مشکلاتی گرفتارم که از خواص نوع بشر است و من در همین ها مانده ام 

به کرمت و به مرحمتت عاشق تو گشتم و هر آنچه نسبتی با نام و یاد تو دارد

فرش را می شود از یاد برد اما بند های من آهنی است چون شی نا چیزی بیش نیستم چگونه از بندهای خودم رها شوم؟؟

ای دوست تو را من سپاس خواهم گفت..

غنچه ازخواب پريد

و گلي تازه به دنيا آمد

خار خنديدو به گل گفت سلام

و جوابي نشنيد

خار جنبيد ولي هيچ نگفت

ساعتي چند گذشت

گل چه زيبا شده بود

دست بي رحمي آمد نزديک

گل سراسيمه ز وحشت لرزيد

تيغ آن خار در آن دست خليد

وگل از مرگ رهيد..

.

صبح فردا که رسيد

خار با شبنمي از خواب پريد .....

.

.

               گل صميمانه به او گفت سلام

کربلا گهواره اصغر تویی...کربلا ....کربلا

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین الذین بذلوامهجهم دون الحسین (ع)

کربلا

تو چگونه سرزمینی بودی...؟

خوب یا بد؟ خوشبخت؟ یا شقی؟ حتما با تو هم عهد هایی شده بود.

وقتی زمین  راضی نمیشد از مشتی خاک بگذرد شاید تو بهانه اش بودی..

و حالا سالها پس از سفر انسان می گذشت و تو رنجور تر و دلشکسته تر از همیشه و همه کس

شاید دلت میخواست  نامروتان را به دوری افکنی  نامردان و نا مردمان را؛ جایی دور از کره خاکی، بیرون از همه جا جایی از ازل تا ابد بیرون از هستی بیرون از بودن

اما با اصل بقا چه می کردی!

ظهر عاشورا برتو چه سخت گذشت

شاید اگر مایل میشدی و از همه قانون ها فرار می کردی فرات از سوی حضرت جاری میشد اما چه میتوان کرد که در بندی سخت گرفتار بودی

و حالا پس از ظهر عاشورا روز دهم  و سکوت مرگبار و نسیم که با تو همدست شد نسیم که ایستاده بود در مرز حادثه پیغام آنجا را به گوش همه رساند

عطر دلاویز جان حسین  در جهان پخش شد  وخاطره سال 69 همچنان در گوش  زمین و زمان  زمزمه میشود تا بقی الیل و النهار وقاصدکها از آن روز پیغام رسان شدند

ابرهای بهت زده باریدن را جور دیگری تجربه کردند و دنیا از همیشه بهتر فهمید خیلی از خوبی ها را آنگونه که در کلام جا نمیگیرد

و کامت چه رنگین شدُ شاید این خونبهای همه درد های تو بود که با تمام وجود این نسل پاک را در آغوش خود گرفتی تا همیشه..شاید خواستی بگویی ببخشید و آنان  را میهمان خود کردی

و تا دنیا دنیا ست  امام حسین (ع)امام  و روشنگر همه جانهای بی روح و قلبهای شکسته و انسانهای خاموش و مرده است 

زندگی گفتن نیست

رفتن و ماندن و خواندن نیست

زندگی فلسفه ای دارد جاری

 

        

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنایک علیک منی سلام الله ابدا مابقیت و

 بقی الیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم ....

السلام علی الحسین  و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و...

از اعماق اقیانوس برخاسته

این صدای طبیعت است

ناله ابر است  فریاد زمین 

این خروش غیرت است

اینجا به گمانشان دریا دریاها  را میتوان  خشکاند

 سیاه بپوش، ای آسمان ببین دیگر شبها نیز طولانی تر شده اند

خورشید از تابیدن شرمگین است

و فقط ببار فقط

شاید عمق آن فاجعه ای  که دیدی گلویت را می فشرد من اگر فرار کنم شاید

شاید .. ولی تو

ناله هایت باد را دیوانه وار از گیسوان درخت ها عبور داد و زمین و زمان پریشان بی قراری تواند

بی تاب  تر و بی تاب تر از تو هر آنچه هست

به گمانم بید از همین جا بود که مجنون شد و تا ابد دیوانه ماند ...

یا حلیم و یا کریم

پیمانه ای ببخش که جان ما را دگر توانی نیست

 

 

 

 

 

همه آنچه دارم..

  بی تردید داراترینم اگر تکیه گاهم تویی..

 گاهی..        روشنایی 

بعضی وقتا داشتن خیلی سخته ..

شاید داشتنها خیلی سخت تر از نداشتن

یه موقع هایی ندونستنم چیز خوبیه

شاید گاهی می مونم بین خواستن هام

سخته راجع به داشته ها گفتن

وقتی به نداشته ها فکر میکنی دل خوش کردی به نیستن سخته شاید از داشته ها لذت بردن

توی تردید خواستن های از ته دل

.

..

از کمی پایین تر میخوام همه اونهایی که میتونه مایه لطف و رحمت باشه از داشته هام کم نشه

--------------------------------------------------------------------------

هر نگاه ،هر حرف و هر  چیزی و هر..

پر تعبیر و تفسیرو مفهوم و معنیه ؛ هر حرف رو میشه همه جور تاویل کرد پشت هر جمله گفته شده ای دنیایی از نگفته ها ست که توی سکوت  بردنش  تا دیده نشه

اما همه اون چیزی رو می بینن که هست

 اونجور ببینیم که هست،  اونی که بنا نیست به حکمت..

سکوت نه ترسه نه تلخه نه سرده نه سیاه  نه بیرنگ گاهی قشنگه و یکرنگیش پر از گرما و شور و رنگ ه ..

 

سخت ترین سوال..؟ سخت ترین بودن..؟

 از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر                                            یادگاری که در این گنبد دوار بماند

ممکنه آدمها تو اوج رنج و ناراحتی عاشق بشن این عشق یعنی یه دنیا پر رویاهای محقق،  پر نور،  یه دنیا پر شدن ها پر خوبی ها پر راحتی پلی به خوش بودن و خوبی پر امیدهای روشن

سخت ترین سوال

      بعد عاشق شدن خوشحال میشن و راحت... که      دلا نزد کسی بنشین که  او از دل خبر دارد

اگه معشوق جوابشون کنم که                               

شاید دیگه نباشن چون به پای لیلیشون سوختن

شایدم باز عاشق بشن*   چون عاشق شدن رو یاد گرفتن  

آدمها بعد تجربه عشق بیخود میشن....

از خودشون، آدما قبل عاشق شدن شاید گاهی عاقلن اما عاشقا دیگه نه عاقلنو نه بالغ... اونا دیگه فقط عاشقن!

عشق با یک لمحه شروع میشه و هی کش میاد، و آخرشم یهو و با یه شوک تموم میشه

اما..

آدما تا وقتی عاشقن که خوشحالن.... وتا وقتی خوشحالن که فعل زندگیشون ریا نیست و .... واقعا خوشحالن ....!

 

شاید سخت ترین سوال برای جواب دادن این باشه که یکی ازت بپرسه آدم بودن یعنی چی؟ در هر صورت آدمی را آدمیت لازم است....

شاید واسه همین سخت بودنشه که وقتی به بعضیا نیگا میکنن میگن " مگه فرشته ندیدی...؟؟؟؟!!!!"

                  آسمان بار امانت نتوانست کشید        قرعه کار به نام من دیوانه زدند

------------------------------------------------------------------------------------------------------

زیرنویس:

بعضیا چه سختیا که نمیکشن به اون دنیا میرسن،  نرسیده به این یکی جایی مملو از خیل های شیرین و شکلاتی

*تازه بهشون مزه کرده و چسبیده ،که اگه اینجوری بشه دیگه کسی بخاطر کسی  عاشق نمیشه و این تنها کاری که کمی محبت و انسانیتم قاطیشه میشه خودخواهی اونوقعت عشق میشه پیشه طرفو اونم میشه عاشق پیشه!!!

  زندگتون لبریز از شادی های ساده و راحت و پرمفهوم