مرثيه اي ديگر براي كسي كه همواره با من است...

 


مر قرار نويي فراموشي بو؟

دوما سرچله دي خاموشي بو

يسه چله ت هت زمم كلياوا

ورك دل خوشيم إ گل برياوا

زم دار زميكم زم قويني

زم نهتن، زم نويني

جور باوم پيا، پياله نويي

در بن ساقي و پياله نويي

هم خصه دارم، هم شادي كرم

إ روژ هتن هر درودرم

إي دنيا بي تو سيامالمه

سنگيني خمت هر و بالمه

دوينمه دومتا نفس بريمه

چنگر نرسين يخه دريمه

هرچه مدوم بكمت پيا

مري "مپلم" هر هامر يه جا

 



براي كسي كه هست و نبودنش معادل نبودن است...


بي تو ماندن به من نيامده

مثل شهري شده ام

كه تمام ساكنانش مرده اند...


________________

فردا باز تو را نديده

از اين خانه مي روم

حال من و حال مادري

كه نوزاد نورسش را

از او گرفته باشند...






برای پدرم



بلوط های مجروح

بلوط های بیمار

با بلوط ها همدرد بودی

و عاقبت

همسایه شان شدی...

___________

پی نوشت:

پدرم در آرامستان روستای داوودرشید کوهدشت در جوار بلوط های مجروح و بیمار زاگرس آرمیده است.




کشتل بی آو

 

وخته بمرم هاینر کو باوه؟

موشن دی نمای، راسه یا خاوه؟

هوم کورم تو بین، کل کس و کارم

إ داخ دویریت جرگم کواوه

إ یک می پرسی إ کو دینسی

وت چینه تا گه إ هورتاوه*

بوری بنیش تا چای تی ران بکم

یه چت أران بو إ کل عزاوه

هاینر کو بوشی مهدی بچیمن

سری بیمنه کشتل بی آوه

خوزگاله وژت ریشت کردیره

إ دس ای دنیا ای راوه راوه

سرم سنگینه، دلم کپیایه

خاوما نموری و لاوه لاوه

.

.

.

.

 

 

 


شیرین بیان من

با این بهار که در وجود توست

کبوتران شعر

جلد هیچ بامی نمی شوند

و فقط از دست های تو دانه می گیرند

با کدام بال

به بلند شانه هایت برسم

تا در سایه سار گیسوانت

اندوه تلنبار شده ی سالیان را

بر باد دهم؟




غزلی عاشقانه در ماهنامه ادبی کندو  (زیر نظر استاد محمد علی بهمنی وابسته به خانه شاعران مستقل ایران)

 

دوستت دارم واژه ی کم رنگی ست

برای اینکه بگویم

چقدر با تو یک رنگم...

سکوت تو برف...

 

 

سکوت تو برف

و نگاهت ردپای عابری

که راهش را گم کرده است

کلامت اما

بارانیست

که به نرمی در آفتاب می بارد.

 

رازِ دویزه بارِ جرخه جم کره               أر نوکِ قلم آشاریا دِرِم (کرم دوستی)

وبلاگ راز دویزه بار راه اندازی شد.

این وبلاگ پایگاهی مجازی است برای شعر و اندیشه شاعران و نویسندگان کهن و معاصر لک زبان.

منتظر نگاه و مطالب مفید علاقه مندان و دلسوزان زبان و ادبیات لکی هستیم.

آدرس :

http://sherelaki.blogfa.com

دو شعر کوتاه

خورشید از یک زاویه

تیرگی مان را

به کرت های پشت سرمان انداخت

سایه هایمان آبشان به یک جوب نرفت

و ما بی دلیل

گناه را به گردن خورشید انداختیم.

........................................

به مناسبت سالگرد حادثه سعادت آباد تهران که در آن ۱۷ نفر از جوانان کارگر کوهدشتی زیر آوار ندانم کاری ها دفن شدند:

 

قبل از اینکه زیر آن همه خاک آوار شوید

به آرزوهای محالتان فکر می کرده اید

به زندگی در جنگل های وحشی همیشه سبز!

میدان کاج

خیابان سرو.

از هر دری سخنی و یک شعر

سلام

قبل از هر چیز بر خودم لازم می دونم انتخاب دوست عزیز و هنرمندم مرتضی خدایگان به عنوان شاعر برگزیده بخش سپید آزاد کنگره شعر خلیج فارس رو بهش تبریک بگم.مرتضی در بخش کلاسیک جشنواره شعر زاگرس هم برگزیده ی این جشنواره بود که نشان از توانمندیش در هر دو عرصه ی شعر کلاسیک و سپیده.

خدایگان ها بی شک و فارغ از تعارف مایه ی فخر ادبیات کوهدشت هستند...از میرسلیم تا مصطفی و مرتضی و ...مصطفای عزیز مدتی است به تهران مهاجرت نموده که از همین جا با کوله باری از دلتنگی روی ماهش را می بوسم همچون روی ماه خداوند! امیدوارم که دیگر از من مکدر نباشد که شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند...

خبر اینکه مجموعه شعر استاد کرم دوستی به زبان لکی با نام پژاره به همت انتشارات سیفا به زودی راهی بازار کتاب خواهد شد. استفاده از مضامین اجتماعی ، بهره گیری از واژگان کهن و فاخر زبان لکی ، انسجام و استحکام در زبان و پرداخت از وی چهره ای محبوب و مردمی ساخته است. انسانی یکدست و فارغ از باد و مباد.

خانم شهناز خسروی روزنامه نگار و مترجم کوهدشتی نیز گزیده ای از اشعار مری اولیور شاعر موفق آمریکایی را ترجمه نموده که با عنوان خواب در جنگل توسط انتشارات شاپورخواست به نمایشگاه کتاب تهران خواهد رسید.ایشان از بانوان اندیشه ورز، دارای دغدغه و مایه ی فخر ما هستند.از همین جا برایشان آرزوی توفیق روزافزون می نمایم.

استاد برجسته ی موسیقی لرستان ایرج رحمانپور هم آلبومی جدید با نام هچایه (گفتگو) روانه ی بازار نمود که علاوه بر روایت همیشگی داغ و درد زاگرس نشینان از جهات متعدد به نظر من کار متفاوتی است. استفاده از اشعار شاعران کهن منطقه ی کوهدشت ترکه میر آزادبخت و نوشاد ابوالوفایی ، ساختار شکنی ساختارمند به خصوص در قطعات رارا ، شنیار و دارجنگه ، استفاده ی مضاعف از ساز سرنا و ...

اما شهر من کوهدشت عزیز دردها و رنج های فراوان دارد. از اقتصاد فلج گرفته تا سوء مدیریت های بی شمار و فقدان بافت شهری درست و درمان و امکانات رفاهی ، فرهنگی و هنری... اما بگذریم که : 

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن                  با مردم بی درد ندانی که چه دردی است

فقط این یک بیت از مرتضای خسته :

من درد دارم ، درد دارم ، درد دارم                 همشهریانی خسته و شبگرد دارم

متأسفانه امسال نشر چشمه در نمایشگاه کتاب حضور ندارد و این دردی است برای ادبیات ما...این نشر با مجموعه ی جهان تازه ی شعر توانسته بود نحله های مدرن و جذاب شعر امروز ما را به مخاطب معرفی کند و به استناد فروش بالای کتاب های شعر استقبال بی نظیری از این مجموعه شده بود.اما چه باید کرد؟

وزارت ارشاد است و موج تصمیم های آنی و بدون عقبه...باید از این حضرات پرسید چرا اجازه ی انتشار این همه کتاب را به یک نشر می دهید و پس از چندی رعد آسا دست جامعه را از محصولات و انتشارات آن کوتاه می کنید؟ آیا این توهین به شعور ملت ایران نیست که از کتاب های این نشر استقبال بی نظیر کرده بودند؟!

امسال برای دومین سال متوالی بن کتاب بین هنرمندان توزیع نشد حداقل در شهر ما...به نظر می رسد چاره ای نیست جز اینکه آن سکه های خیالی را که با خون دل از جشنواره های ادبی به دست آورده ایم ، صرف نظر از کاهش یا افزایش قیمت طلا در آینده که اصلا مشخص نیست همان اندازه که زنده یا مرده بودن من تا تایپ تمام این پست ، فروخته و به نمایشگاه کتاب برویم!

دوستان غزل سرای به اصطلاح پسامدرن توجه داشته باشند که همگی مثل هم شعر می گویند و تشخیص مثلا الف از ب با نگاه صرف به شعرهایشان بسیار دشوار است و این اصلا برای یک شاعر خوب نیست چرا که به تعبیر دکتر براهنی اکنون زمان آندیگری هاست و هر شاعر باید به زبان و معیار و متر خود دست یابد...حتی با نگاه به وبلاگ های این دوستان می بینیم که شیوه ی پست نویسی شان هم بسیار به هم شبیه است!

از هر دری سخن گفتم و اما شعری ، دردی :

 

سرم را به هر سنگ که می کوبند

خرده شیشه های آن بیشتر می شوند

چرا که از آن همه راه بی مقصد

کوره راهی را پسندیدم

که به چشم های تو می رسید

به آن دو بیشه ی بی ریشه

باور کن این حال را

به دیدن بوته های پرخار تمشک

ترجیح می دهم

 به چیدن میوه های باران

از درخت پهناور آسمان.

با امید موفقیت و سلامت جسم و جان همه ی هموطنان و دوستان گران مایه ام در سال ۹۱ هجری شمسی بعد از مدت ها غزلی گفته ام که تقدیمتان می نمایم تا تقدیمش کنید به هر آنکه دوستش دارید:

 

بانوی من بانوی آب و آفتابم                          سخت است حتی یک نفس بی تو بخوابم

وقتی نشسته در نگاهت  رودی از خون              باید که می کردند دکترها جوابم

از آن زمان ، از آن عبور بی توجه                   مثل اسیری زخم خورده در عذابم

بگذار روشن تر بگویم مثل یک حوض               باید بتابی تا نمیرم ماهتابم

همچون بنایی بی اساس و بی زمینه                   هرچند در ظاهر خوشم بی تو خرابم

از این غزل تا شب نشینی با نگاهت                    دنیا بیابان است و دائم در سرابم

 

چند روزي است خورشيد

از سمت هميشگي اش طلوع نمي كند

پيش ترها اگر از آن خيابان گذشته بودم

نه رنگ زندگي ام مي رفت

نه بوته هاي حياط مي مردند

نه آب چشم هايم

قنديل ناكسان مي شد

چه استواي قشنگي؟

بي آنكه كسي بداند

تمام عمر را

روبروي خورشيد بايستي

تو به او نگاه كني

او به تو فكر كند

اما نه!

فكر كردن به سردي اش مي كشاند

بايد زبان باز كنم

و بگويم فقط بتابد

همين براي من كافيست .

گفت من جویای انسان گشته ام

می نیابم هیچ و حیران گشته ام ...

بخواب

مهتاب بی خیال ماه

بخواب

در بستری

که لانه ی پلنگ های مغرور است ...

برگزیدگان دومین جشنواره ی منطقه ای شعر غرب کشور مشخص شدند .
دبیر اجرایی جشنواره ی منطقه ای شعر بصائر : از مجموع 180 اثر رسیده به دبیرخانه ، 20 اثر حائز بالاترین امتیازات برای حضور در بخش پایانی جشنواره گردیدند .

به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کوهدشت ، مسئول انجمن ادبی کوهدشت در این خصوص گفت : تعداد 180 اثر شعری از 60 شاعر استان های غرب کشور ، در مهلت تعیین شده به دبیرخانه ی جشنواره ارسال گردید و پس از کد بندی ، در اختیار هیات محترم داوران متشکل از آقایان نصرت اله مسعودی ، لطیف آزادبخت و دکتر بهروز مهدی زاده قرار گرفت و ایشان نیز آراء خود را در در مورخه ی پنجم دی ماه به دبیرخانه ارسال نمودند . 

سجاد رضائی  افزود : پس از دریافت آراء هیات محترم داوران و با حضور شعرای پیشکسوت و اعضای هیات امنای انجمن ادبی شهرستان ، جمع بندی نهایی امتیازات و آراء هر سه داور در خصوص آثار رسیده به دبیرخانه ، انجام شد و شاعران ذیل به عنوان برگزیدگان این رویداد ادبی معرفی شدند .

خانم ها و آقایان مرتضی خدایگان ، میرسلیم خدایگان، مهدی قاسمی ، حدیث امرایی ، عباس آتشی ، حشمت آزادبخت ، فرزانه شاهسواری ، محسن حسینی ، حدیث دهقان ، فاطمه موسوی ، رحیم رضا زاده ، آزاده آبباریکی ، فائزه دارابی ، فاطمه بیرانوند ، زهرا حاصلی ، محمد تقی عزیزیان ، علی صارمی ، محمد فصیحی ، مصطفی خدایگان و مهدی دوست محمدی شاعرانی هستند که در روز هشتم دی ماه در بخش پایانی جشنواره به شعر خوانی خواهند پرداخت .  

09

و جاودانگي رازش را با تو در ميان نهاد...

درگذشت ناباورانه ي غلامرضا بروسان ( شاعر مجموعه شعر موفق مرثيه براي درختي كه به پهلو افتاده است ) و همسرش الهام اسلامي ( شاعر مجموعه شعر دنيا از ما چشم برنمي دارد ) در سانحه رانندگي.

 

چند كار كوتاه در مجله ادبي پياده رو

نامه ي چهارم - از مجموعه ي آخرين عاشقانه هاي ري را - سيد علي صالحي

می‌دانم که می‌توانم
بايد برای توانستن
همه با هم آواز بخوانيم.

ری‌را ...!
لطفا تو هم دوتارِ "مختوم قُلی" را با خودت بياور.
من يکی را می‌شناسم
صبح‌ها ليبرال است
ظهرها چپ می‌زند
و غروب
که از کوچه‌ی تاريک می‌گذرد
زيرِ لب آهسته می‌گويد: "بسم‌الله ...!"

هيهات ری‌را!


من برای کبوتران کوهی
توراتی نوشته‌ام
تمام کلماتم
از قله به قله می‌گذرند،
چرا که هنوز
کسی نديده است
خورشيد از چاه طلوع کند.

.............................................

آقا اجازه

قبول كرده ام اما

چطور ممکن است تمام سال خدا زمستان باشد؟

یادآوری یک شعر...

 

بالا بلندِ روح بلندِ اثربلند

آفت بزن به ریشه ی اندوه من بخند

خورشید چشمِ باکره چشمِ گلوله چشم

شلیک کن دوباره بزن ماشه را نبند

در معرض نمایش دزدان نگاه را

در خاک کن که قحطی قند است، قند! قند!

پیش از ورود چشم تو در دین و مذهبم

ابلیس ها حوالی من پرسه می زدند

هر روز  چشم  شعر به سمتي روانه بود

مانند هرزه هاي پریش و روان نژند

این شعر اگر دو چشم تو را سوژه کرده است

يعني كه فكر کن ...

 

 

بي آنكه مشخص باشد

خورشيد را لاي موهايت پنهان كرده اي

و چنان به دوردست ها مي نگري

انگار جزئيات جهان را

در بهترين شكل ممكن

مي تواني ببيني

قبول كن اين عشق

 هر روز نوپاتر مي شود

هرچند

تنها بلندترين پرهايش را

بتواني ببيني و ديگر هيچ...

...............................................................................................

(اندر حكايت اختلاس و چندتا جرم ديگه ي ۳ نميدونم چندتا صفر! ميلياردي)

* هم خاني آمده و هم خاني رفته 

 

بهمن كشاورز وكيل پايه يك دادگستري

                                       

۱- مسافري خربزه‌يي همراه داشت. گوشت آن را خورد و پوست و تخمه‌ها را باقي گذاشت و گفت رهگذران بعدي خواهند گفت «خاني آمده خربزه خورده و رفته است.»

به راه افتاد. اندكي بعد گرسنه‌اش شد. برگشت پوست خربزه را تراشيد و خورد و گفت خواهند گفت «خاني آمده خربزه خورده و نوكرانش پوست آن را تراشيده و خورده‌اند.» باز هم رفت و برگشت اين بار پوست خربزه را خورد با اين «تحليل» كه خواهند گفت «خاني آمده و خربزه خورده، نوكرانش پوست‌ها را تراشيده‌اند و چهارپان‌شان پوست‌ها را خورده‌اند.» ديگر بار غلبه گرسنگي- و شايد لئامت و خست- بازش گرداند تخمه‌ها را همراه با پوست خورد و گفت «نه خاني آمده نه خاني رفته» و اين ضرب‌المثل شد.

۲- در ماجراي اختلاس -كه ،به شرحي كه خواهد آمد، گمان نمي‌رود فقط اختلاس باشد- علاوه بر مسوولاني كه طلبكار همه شده‌اند و «آستر هم مي‌خواهند» برخي هم بر اين اعتقاد هستند كه اتفاق مهمي رخ نداده، كساني كه از نقاط ضعف سيستم بانكي و نظارتي استفاده بهينه يا حسن استفاده كرده‌اند و سودي برده‌اند كه نوش جان‌شان.

به عبارت ديگر در تحليل نهايي «نه خاني آمده و نه خاني رفته.» اين گفته‌ها تا آنجا كه در بردارنده اظهارنظر و ابراز عقيده افراد متخصص و اهل فن است، به عنوان بحث‌هاي نظري قابل احترام است و حتي چه بسا باعث شود مقامات قضايي، ضمن رسيدگي، شبهات مطرح شده را با دقت بيشتر بررسي و برطرف كنند. اما اگر با تذكر مطلب به اشكال و با الفاظ مختلف، سرانجام به آنجا برسيم كه نه خاني آمده و نه خاني رفته، چنين چيزي براي مردمي كه خط فقرشان ماهي يك ميليون و ۸۰۰هزار تومان و حداقل حقوق ماهانه‌شان ۴۰۰هزار تومان است قابل قبول نيست.

۳- از طرفي هميشه گفته شده است: «دانستن حق مردم است.» اگر اين گفته فقط تعارف نباشد، بايد ابعاد قضيه به نحوي روشن شود كه افراد كم‌سواد و بي‌سواد مانند بنده هم كه اقتصاد -و چيزهاي ديگر- سرشان نمي‌شود بفهمند ماجرا چيست و چرا كسي با آنها و كس و كارشان از اين معامله‌هاي قانوني مبتني بر استفاده بهينه از سيستم بانكي نمي‌كند؟!

اظهارات اخير آقاي دادستان كل كشور -علاوه بر اينكه بدعت حسنه پوزش‌خواهي از مردم را ايجاد كرده كه در اذهان باقي خواهد ماند- اين نويد را هم در بر داشت كه هم «خاني آمده و هم خاني رفته.» نوشتن اين مطلب كوششي است براي بيان آنچه مردم بايد بدانند، البته در حد توان و بضاعت اندك نگارنده.

۴- صورت مساله: تا آنجا كه از نوشته‌هاي مطبوعات ايران مي‌توان فهميد و اميدواريم اين اطلاع‌رساني كه مطلقا فاقد هر نوع جنبه سياسي و جناحي است بطور روشن و شفاف ادامه پيدا كند، شخصي به منظور وارد كردن كالا از خارج كشور از بانك «الف» تقاضاي گشايش «اعتبار اسنادي» يا همان LC را كرده است.

ماجراي LC اين است كه چون خريدار و فروشنده در دو كشور مختلف هستند، ابتدا خريدار از فروشنده تقاضاي صدور «پيش‌فاكتور» يا «پروفورما» مي‌كند. فروشنده پيش‌فاكتوري كه در آن قيمت جنس و مشخصات آن نوشته شده و البته اين قيمت تا مدت محدودي معتبر است مي‌فرستد. خريدار اين پيش‌فاكتور را به بانك گشايش‌كننده اعتبار اسنادي مي‌دهد.

بانك قسمتي از قيمت را به صورت ريالي از خريدار مي‌گيرد و بابت بقيه آن هم خريدار وثيقه قابل قبولي -مثلا وثيقه ملكي- مي‌دهد. بانك گشايش‌كننده اعتبار با يك بانك در كشور فروشنده تماس مي‌گيرد و اعلام مي‌كند كه در صورت فروش جنس مورد نظر پول فروشنده را به «ارز» خواهد داد. از طرف ديگر فروشنده هم با بانك كشور خودش هماهنگي كرده و كالا را آماده و بسته‌بندي و به انبار گمرك كشور خودش تسليم مي‌كند.

موسساتي با اعتبار بين‌المللي وجود دارند كه اينگونه كالاها را بازديد و انطباق مشخصات آنها را با مشخصات مندرج در پيش‌فاكتور تاييد و گواهي كتبي صادر مي?كنند. فروشنده اين گواهي و اسناد حمل كالا را به بانك كشور خودش تحويل مي‌دهد. اين بانك پس از بررسي اسناد و اطمينان يافتن از درستي آنها، اسناد را براي بانك كشور خريدار مي‌فرستد و بانك اخير هم پس از حصول اطمينان از صحت و اصالت اسناد، قيمت خريد جنس را به صورت ارز به بانك كشور فروشنده مي‌پردازد.

بعد از آنكه جنس به كشور وارد شد تا وقتي كه خريدار با بانك صادركننده LC تسويه‌حساب نكرده باشد، جنسي كه وارد شده در انبار گمرك به اصطلاح «زير كليد» بانك گشايش‌كننده اعتبار باقي مي‌ماند و فقط بعد از تسويه‌حساب به خريدار تحويل داده مي‌شود.

اين روش معمول خريدهاي خارجي است و البته بسياري از اين مراحل با Email و ارتباطات سريع الكترونيكي انجام مي‌شود و با توجه به دو اصل مهم تجارت يعني «سرعت و ريسك» نقش بانك‌ها در اين ميان مهم و تعيين‌كننده است.

يعني از يك طرف بايد كار را سريع انجام دهند تا قيمت مندرج در پيش‌فاكتور منتفي نشود و از طرف ديگر بايد هم از درست و معتبر بودن وثيقه‌هاي خريدار و پيش‌فاكتور و هم از صحيح انجام شدن امور در كشور فروشنده از طريق بانك طرف معامله مطمئن شوند و سرانجام پس از ورود كالا به كشور هم تا زماني كه با خريدار تسويه‌حساب نكرده‌اند، جنس را به او تحويل ندهند. LC يك سند مالي قابل انتقال است.

يعني خريدار مي‌تواند آن را با ظهرنويسي (يعني امضا كردن پشت سند) به ديگري منتقل كند. اين «ديگري» جايگزين خريدار خواهد شد و اين انتقال تا زمان ورود كالا به كشور ممكن است چند يا چندين بار تكرار شود. همچنين ممكن است خريدار LC را با قيمت كمتري به فرد بعدي واگذار و پول را نقدا دريافت كند. مثلا اگر LC صد دلار است از كسي ۹۰ دلار نقد بگيرد و LC را به او واگذار كند.

اين خريدار دوم- يا سوم يا چهارم يا...- مي‌تواند شخص حقوقي و نيز يك بانك باشد. اين خريدار با محاسباتي كه مي‌كند و اطلاعاتي كه دارد، به قصد بردن سود، مبلغ كمتري به صاحب LC مي‌دهد و LC را مي‌خرد تا بعدا با واگذاري آن به ديگري -يا حتي خود صاحب اوليه، بعد از ورود كالا به كشور- سود بيشتري ببرد.

در قضيه مورد بحث ظاهرا متقاضي صدور LCها آنها را از بانك الف گرفته و به بانك‌هاي ب، پ، ت و ث واگذار و وجهش را نقدا دريافت كرده است و گويا LC‌هاي ريالي داخلي هم بوده است. بانك الف بايد اعتبار مالي اين مشتري را احراز و وثايق كافي و ارزنده و مطمئن از او دريافت كرده باشد. بانك‌هاي انتقال گيرنده هم كه LC‌ها را تنزيل كرده‌اند بايد بررسي كافي در مورد اصالت و ارزش آنها كرده باشند.

از طرف ديگر بانك الف در صورت ارايه اسناد حمل و گواهي بازرسي در مبدا، بايد پول را به بانك خارجي بپردازد. در اين حالت اگر جنس اصلا ارسال و وارد نشود و اسنادي هم كه متقاضي براي صدور LC داده معتبر نباشد، بانك‌هاي ب، پ، ت و ث متضرر شده‌اند و سرشان كلاه رفته است.

همچنين است اگر جنسي كه وارد مي‌شود كم‌ارزش يا بي‌ارزش يا اصلا كالايي غير از آن باشد كه در پيش‌فاكتور منعكس شده بود اما نكته قابل توجه ديگر اين است كه حسب شنيده‌ها LCهاي مورد بحث در اين ماجرا LCهاي داخلي و ريالي بوده است. اگر اين موضوع درست باشد قضيه جالب‌تر خواهد شد.

زيرا بطور معمول در معاملات داخلي از چك و سفته و برات استفاده مي‌شود. البته در سال‌هاي اخير كه اعتبار اين اسناد به لحاظ مسائل مالي و اقتصادي جامعه كم شده، افراد معامله با چك‌هاي تضمين شده بانكي را ترجيح مي‌دهند، به عبارت ديگر اگر فروشنده‌يي به امكان دريافت ثمن مشكوك باشد مي‌تواند از خريدار چك تضمين شده بانكي مطالبه كند و صدور LC داخلي و ريالي در موارد عادي توجيهي ندارد.

ممكن است گفته شود در مواردي خريدار مي‌خواهد مجال كافي براي بررسي مال موضوع معامله داشته باشد و فروشنده هم مي‌خواهد از دريافت ثمن در آينده مطمئن شود. در چنين حالتي دخالت بانك براي صدور LC مفيد خواهد بود. به نظر مي‌رسد حتي در اين مورد هم مي‌توان با تنظيم سند عادي معامله و مبادله چك بانكي تضمين شده و درج شرط فسخ يا انفساخ -حسب مورد- به اطمينان مورد نظر دست يافت.

اما به هرحال ترديدي نيست صدور LC داخلي هم -اگر اصل صدور آن قابل قبول باشد- حتما بايد با رعايت همه اقدامات تاميني و احتياطي از قبيل شناسايي ذي‌نفع و بررسي اعتبار او و اخذ وثايق كافي و معتبر و تحقيق دقيق در مورد موضوع معامله (كه طبعا در ايران به سهولت ممكن است) صورت گيرد.

پس خلاصه صورت مساله اين است كه بانك الف- بدون رعايت اصول امنيتي و مالي- به كس يا كساني LC (خارجي يا داخلي) داده است، بانك‌هاي ديگري ايضا بدون رعايت اصول پيش?گفته اين LCها را تنزيل داده و در قبال آن به دارنده اوليه پول نقد پرداخت كرده‌اند. سپس معلوم شده LCها فاقد ارزش و اعتبار است و چه بسا از آغاز، صدور آنها به منظور تنزيل بعدي و تبديل‌شان به پول بوده است.

در اين ميان رده‌هاي گوناگوني از مديريت‌ها و افراد بسياري در مقام كارمند و عوامل اجرايي آنچه را نمي‌بايست انجام مي‌دادند، داده‌اند و برخي مقامات مسوول نيز آنچه را بايد به موقع مي‌ديدند و حسب مورد اعلام و اقدام مي‌كردند، نه ديده و نه كرده‌اند و برخي افراد هم با سفارش و توصيه و تاييد، رخ دادن آنچه را كه رخ داده تسهيل و تسريع كرد‌ه‌اند.

۵- با توجه به صورت مساله آنچه انجام شده فقط «اختلاس» نيست بلكه با توجه به موقعيت اشخاص، موقعيت بانك‌هاي درگير در قضيه، نوع فعل يا ترك فعل مورد بحث ممكن است عناوين مجرمانه گوناگوني قابل طرح باشد. الف- اگر براي صدور

LC اسناد مجعول ارايه شده باشد مرتكب به عنوان جعل و استفاده از سند مجعول قابل تعقيب خواهد بود. ب- اگر متقاضي LC موقعيت و اعتبار و وضعيت خود را به دروغ و با توسل به مسائل متقلبانه بهتر و مطلوب‌تر از آنچه هست جلوه داده و از اين طريق موفق به تحصيل اعتبار شده باشد، كلاهبردار و از اين حيث قابل تعقيب است. پ- اگر كس يا كساني كه از طرف بانك‌ها مامور و مسوول بررسي وضعيت متقاضي يا اصالت و اعتبار اسناد و وضعيت مالي او بوده و واقعيت را به بانك يا سازمان متبوع خود اعلام نكرده باشند به اتهام گزارش خلاف واقع قابل تعقيب خواهند بود.

ت- هرگاه اقدام به صدور LC بدون توجه به مقررات امنيتي و با علم به بي‌اعتباري متقاضي صورت گرفته باشد كارمند يا كارمندان صادركننده جاعل محسوب مي‌شوند. واضح است متقاضي LC نيز استفاده‌كننده از سند مجعول خواهد بود. در عين حال اگر فرد اخير براي فروش LC به بانك‌ها و تنزيل آنها مانورهاي متقلبانه ديگري هم انجام داده باشد علاوه بر استفاده از سند مجعول كلاهبردار هم هست.

ث- در اين ميان اگر پول‌هايي از بانك دولتي و با علم و اطلاع مرتكب به بي‌اعتباري LC ها به شكل تنزيل خارج شده باشد، مورد اختلاس است و چه بسا -با در نظر گرفتن امور موضوعي- بتوان مورد را كلاهبرداري هم تلقي كرد (كلاهبرداري از دولت هم ممكن است). ج- همين موضوع -يعني تنزيل LC مجعول عالما عامدا- در بانك‌هاي خصوصي، مي‌تواند شركت در استفاده از سند مجعول و كلاهبرداري تلقي شود.

ح ـ اگر كارمندان بانك‌هاي دولتي براي پذيرش و تنزيل اين LC‌ها از افراد ذي‌نفع چيزي گرفته باشند مرتشي محسوب مي‌شوند و كسي كه به آنها چيزي داده راشي است. خ ـ كارمندان بانك‌هاي دولتي كه در اين ماجرا صرفا اهمال و تفريط كرده اما از مجعول بودن اسناد و متقلبانه بودن حركات و اقدامات بي‌خبر باشند، به عنوان «تصرف غيرقانوني» قابل تعقيب و مجازات خواهند بود.

د ـ روسا و مديران و مسوولان بانك‌هاي دولتي كه ثابت شود از قضيه مطلع شده‌اند (يعني از آغاز آگاه به موضوع نبوده‌اند) و بلافاصله موضوع را به مراجع صالح قضايي يا اداري اعلام نكرده‌اند، به حبس از ۶ ماه تا دو سال و انفصال موقت از ۶ ماه تا دو سال محكوم مي‌شوند.

۶ـ ملاحظه مي‌شود در اين ماجرا ممكن است افراد مختلفي در عمل واحد، هر يك به نحوي، دست داشته باشند. همچنين ممكن است بتوانيم براي يك عمل چند عنوان مجرمانه قايل شويم. در اينگونه موارد گفتني است:

الف ـ هرگاه اشخاصي عالما و عامدا در جرمي شركت كنند و جرم مستند به عمل همه آنها باشد، خواه عمل هر يك به تنهايي براي وقوع جرم كافي باشد خواه نباشد و خواه اثر كار آنها مساوي باشد يا متفاوت، هر يك به مجازات فاعل مستقل آن جرم محكوم خواهند شد.

ب ـ كساني كه با تحريك، ترغيب، تهديد، تطميع، دسيسه، فريب و نيرنگ ديگري را به ارتكاب جرم وادار كنند يا موجب وقوع آن شوند يا با علم و اطلاع وسايل ارتكاب جرم را تهيه يا طريقه ارتكاب آن را به مرتكب ارايه كنند يا به طريقي عالما و عامدا وقوع جرم را تسهيل كنند به عنوان معاون جرم قابل مجازات هستند. تعيين ميزان مجازات با دادگاه است مگر اينكه در قانون مجازات خاصي براي معاونت در جرم خاص تعيين شده باشد.

پ ـ در مواردي كه يك عمل داراي عناوين متعدد جرم باشد، براي مرتكب مجازات جرمي كه سنگين‌تر است، تعيين مي‌شود. هرگاه كسي چند جرم مختلف مرتكب شده باشد، براي هر يك از جرم‌هايش مجازات جداگانه تعيين مي‌شود. در اين حالت مجازات‌ها با هم جمع و اجرا مي‌شود.

۷ـ در مورد جنبه مالي اين قضيه ـ كه از جنبه كيفري آن به مراتب مهم‌تر است ـ گفتني است: الف ـ اصل كلي اين است كه مجرم بايد مالي را كه در اثر ارتكاب جرم به دست آورده اگر موجود باشد عينا و اگر نباشد مثل يا قيمت آن را به صاحب مال برگرداند و از عهده خسارات هم برآيد بنابراين در اين ماجرا معادل مبلغ برده شده بايد از مرتكبان پس گرفته شود.

ب ـ در عين حال در مورد اختلاس مرتكب بايد دو برابر مال مورد اختلاس را به عنوان جريمه بپردازد و در مورد كلاهبرداري جزاي نقدي مرتكب معادل مال برده شده خواهد بود. پ ـ البته براي مرتكب اختلاس كه پيش از صدور كيفرخواست كل مال مورد اختلاس را مسترد كند، قانونگذار معافيت‌هايي قايل شده است. اما اين امتياز در ساير جرايمي كه برشمرديم ملحوظ نيست. همچنين ارتكاب اختلاس توام با جرايم ديگر موجب تشكيل مجازات خواهد شد.

۸ـ در اينجا لازم است به مطلب ديگري هم اشاره شود: الف ـ اگر كساني با تشكيل شبكه و باند اقدام به ارتشاء و اختلاس و كلاهبرداري كنند علاوه بر ضبط تمام اموال حاصل شده از اين طرق به حبس از ۱۵ سال تا ابد محكوم خواهند شد و ممكن است مفسدفي‌الارض تشخيص داده و به مجازات اين جرم محكوم شوند.

ب ـ اگر جرايم ارتكابي مشمول قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادي كشور مصوب ۱۳۶۹ قرار گيرد، مجازات مرتكبان اگر به قصد ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي ايران يا به قصد مقابله با آن يا با علم به موثر بودن اقدام در مقابله با نظام مرتكب جرم شده باشند و مفسدفي‌الارض محسوب شوند، اعدام است... و در غيراين صورت مجازات آنها از ۵ تا ۲۰ سال حبس و ضبط تمام اموال به دست آمده از طرق غيرقانوني خواهد بود.

مدير يا مديران يا بازرس يا بازرسان و به طور كلي مسوول يا مسوولان ذي‌ربط كه به گونه‌يي از انجام تمام يا قسمتي از اقدامات مزبور مطلع شوند و براي جلوگيري از آن يا آگاه ساختن مقامات مسوول اقدام فوري و موثري نكنند. معاون جرم محسوب و به مجازات معاونت محكوم خواهند شد.

و الله اعلم

برگرفته از روزنامه اعتماد

اگر مي شد

صبح يك روز سرد

وقتي از خواب بيدار مي شديم

خواب ديده بوديم

تمام سنگ هاي جهان را چيده ايم

و مدام براي انسان هاي سومالي نان ناب پخته ايم

اگر مي شد

از دست اين شعرهاي لاغر يا مخاطب هاي گرسنه شان

 رها مي شديم

اگر مي شد

مي مرديم!

...................................

کاش در تمام شهر آتش می بارید

و به مدرسه ها پناه می بردیم

شاید در دو کلاس درس همسایه می شدیم.

* پول‌ها را دريابيد!

بهمن كشاورز (وكيل پايه يك دادگستري)

                                       

۱- ماجراي دزدي سه‌هزار‌ميليارد توماني بسيار جدي شده است. كلمه «دزدي» را به كار مي‌برم كه حق مطلب را ادا كرده باشم. شناسايي، پيگرد و مجازات تبهكار يا تهبكاراني كه اين جرم را مرتكب شده‌اند، مهم است و خواسته همه مردم. تعيين اشد مجازات براي مجرمان هم البته مهم است و شايد از يك‌سو باعث «خنك شدن دل» مردم بشود و از ديگر سو ممكن است كساني را كه اقدام به چنين كارهايي در ذهن‌شان است، به تامل وادار كند. البته اگر اين «اشد مجازات» به‌طور جدي و واقعي اجرا هم بشود.

۲- اما مطلب مهم‌تر، موضوع پول‌هاست. مبلغ دزدي را - تا وقتي كه يكي از روزنامه‌ها با عدد در صفحه اولش ننوشته بود – بنده نمي‌توانستم به عدد بنويسم و متوجه شدم خيلي‌ها همين مشكل را داشتند. صحبت يك‌شاهي و صد دينار نيست. گفته شده اين مبلغ بيش از سرمايه بانك اصلي مال‌باخته است و به ديگر سخن اين بانك بايد ورشكسته تلقي شود.
با تبديل مبلغ ريالي به دلار و يورو و پوند و با مقايسه آن با هزينه بسياري كارها يا بودجه تخصيصي براي امور عمراني و خدماتي و ... دل‌ها به درد و چشم‌ها به اشك مي‌آيد و ناچار اين تصور در ذهن شكل مي‌گيرد كه «شهر زيادي شلوغ است.»

۳- «نابود بايد گردد» و «اعدام بايد گردد» در اين مورد، اگر هم از قوه به فعل تبديل و واقعا عملي شود، دردي را دوا نمي‌كند. پول‌ها را بايد دريابند. در اين ماجرا بازگرداندن و پس‌گرفتن پول‌هاي دزديده شده از حبس و تعزير و اعدام مرتكب مهم‌تر است. بي‌جهت نيست كه قانونگذار در تبصره سه ماده پنج قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتشا و اختلاس و كلاهبرداري مصوب ۱۳۶۷ مقرر كرده است: «هرگاه مرتكب اختلاس قبل از صدور كيفرخواست تمام وجه يا مال مورد اختلاس را مسترد نمايد دادگاه او را از تمام يا قسمتي از جزاي نقدي معاف مي‌نمايد و اجراي مجازات حبس را معلق ولي حكم انفصال درباره او اجرا خواهد شد.» مفهوم ساده اين ماده اين است: اگر دزد پيش از صدور كيفرخواست پول دزديده شده را پس بدهد دادگاه او را از پرداخت جزاي نقدي معادل دو برابر وجه دزديده شده – يا قسمتي از اين جزاي نقدي – معاف مي‌كند و اجراي مجازات حبس او را هم، كه مي‌تواند تا ۱۰‌سال حبس باشد معلق خواهد كرد. اما اين «تحفه» از خدمت دولت منفصل و اخراج مي‌شود.

۴- اين حكمي منطبق بر عقل است و اهميت و فايده آن در مواردي نظير اين دزدي «كوچولوي چهارده رقمي» آشكار مي‌شود. از جزييات قضيه كسي خبر ندارد اما از اطلاعات داده شده در جرايد اين‌گونه مي‌توان فهميد كه «مختلس» - يعني همان دزد و سارق – از يك بانك با ارايه مدارك جعلي يا بي‌ارزش، «اعتبار اسنادي» گرفته و بعد اين اوراق را در بانك‌هاي ديگر تنزيل كرده، يا به تعبير ديگر مبلغي از رقم مندرج در سند را كم كرده و پول نقد گرفته و اسناد مالي را با ظهرنويسي به بانك خريدار تحويل داده است. در مورد اينكه بعدا چه اتفاقي افتاده اطلاع دقيقي در مطبوعات نيست. اما از آنجا كه از اعتبار اسنادي براي معاملات خارجي و واردات استفاده مي‌شود شايد قضيه‌اي باشد كه مثلا بعدا مشخص شده «پروفورما» - يا پيش فاكتور – مجعول يا صادركننده آن بي‌اعتبار يا كم‌اعتبار بوده يا مدت آن منقضي شده يا حتي در قبال آن به جاي جنس مندرج در «پروفورما» خرده‌آهن و پاره‌آجر وارد شده و مرجع بازرسي‌كننده كالا در مبدا هم در اين خصوص تباني و تقلب كرده است. حالت اخير به اين مفهوم است كه دزد داخلي مبلغ ريالي را نقدا گرفته و دزد يا دزدان خارجي هم معادل ارزي آن را دريافت و احتمالا مقداري «آشغال» به ايران صادر كرده‌اند. رقم مورد بحث چنان است كه همه اين امور را محتمل مي‌كند و موارد مشابه – البته با رقم‌هاي كوچك‌تر – وجود داشته است.

۵- اينكه چه كس يا كساني قصور يا تقصير داشته‌اند يا چيزي را مي‌دانسته‌اند و اعلام نكرده‌اند – يا به موقع اعلام نكرده‌اند – و كدام جناح يا حزب يا گروه يا شخصيت ذي‌نفع بوده و حمايت يا چشم‌پوشي كرده و ... امثال اينها البته مهم است. اما مهم‌تر اين است كه پيش از هرچيز پول‌هاي دزديده شده پس‌گرفته و پس‌دهنده از امتياز تبصره سه ماده سبق‌الذكر برخوردار شود. زيرا اگر اين دزدان بعد از آنكه پول‌ها را به زبان خوش پس دادند از تعليق اجراي مجازات استفاده كنند و در مدت تعليق تحت مراقبت باشند و مالي براي ايشان باقي نماند و مثلا مجبور به كارهاي سخت بشوند و در عين حال در اجراي ماده ۱۸۸ اصلاحي قانون آيين دادرسي كيفري مشخصات و عكس ايشان منتشر شود و مردم آنها را بشناسند، آنچه به جامعه و مردم مي‌رسد بسيار ارزشمندتر از آن خواهد بود كه چند نفري محكوم به حبس يا حتي اعدام و «ردمال» شوند و قسمت مالي حكم - يعني ردمال – مصداق همان چيزهايي باشد كه بايد روي يخ نوشت و در آفتاب گذاشت.

جنبه دردناك‌تر قضيه اين است كه ديگر كساني با همين پول‌هاي دزدي در نقاط خوش آب‌وهواي دنيا به عيش‌ونوش مشغول باشند و به سبيل امثال بنده بخندند و ما هم در اينجا حكم دادگاه را در دست بگيريم و به دنبال يافتن اموالي باشيم كه بتوان از محل فروش يا توقيف يا برداشت آنها سه‌هزارميليارد تومان حق برده شده مردم را وصول كرد.


برگرفته از روزنامه شرق ۲۶/۶/۹۰

تك بيتي به زبان شيرين لكي (زبان بخش عظيمي از ساكنان زاگرس) كه داراي بار معنايي بسيار بالايي و نشان دهنده ي عمق نگاه فلسفي و پرسشگر بوميان زاگرس است.

اَگَر بِِنيشِم دِل بِي قِرارَه                اَر هِيز بِگِرِم سايَم دِيارَه

ترجمه : اگر بنشينم دلم بي قرار است و اگر برخيزم سايه ام پيداست. 

 نكته اينكه در زبان لكي ابياتي با چنين فخامت معنايي از حيز شمار بيرون است.برخي بر اين عقيده اند كه برگردان تك بيت هاي لكي غير ممكن است چرا كه در اثر اين كار بسياري از ظرفيت هاي ادبي آنها پنهان مي ماند. تك بيت هايي كه جزو ادبيات شفاهي ساكنان لك زبان زاگرس اند و سراينده ي مشخصي ندارند.اين ابيات كه برخي پژوهشگران ريشه شان را در سروده هاي گوساني «گوسانان» زمان اشكانيان جستجو مي كنند از زمان پيدايش تا به حال كاربردهاي مختلفي داشته و دارند از جمله موارد زير:

1 – استفاده به عنوان «كليمه» و به كارگيري آنها در مقام آواز «مور» در مراسم سوگ يا رثاي درگذشتگان.

2 – استفاده به عنوان«بيت» در تك خواني و جمع خواني ترانه خوانان در جشن ها و شادماني ها.

3 – استفاده در مقام آواز «هوره» در كار ، شكار و شب نشيني و در مقام بيان قهرماني ها ، آمال و آرزوها.

4 – استفاده در فال شبانه ي«چِل سُرو» به معني چهل سرود.

از اين پس به مقتضاي زمان و مكان از اين دست ابيات در اين وبلاگ درج خواهد شد.

 

مرثيه براي خودسوزي گل ها

زاگرس!

آيا چون درختانت

گل هاي تكه پاره شده ات

دوباره مي رويند؟

چوب درختانت را

در كدام مجمر آتش زده اند

كه شعله هايش اينك

به دامان مادرانت

چنگ مي زنند؟

زاگرس!

حتي شهر سوخته اي نخواهي شد

كه روزي مردماني

انگشتانشان را

به خاكستر ديوارهايت آغشته كنند

و گردن فراز كنند كه ما سوختيم!

هيچ حنجره اي نمي تواند

زخم چركين شده ات را

حتي از بلنداي كَوَر*

فرياد كند

بايد در خود فرو ريزي

و باز بر پيكرت

هيزم برويد براي آتش هاي شعله ورتر

شايد كه در آسمان

با چهره ي برافروخته ات به چشم آيي

 با گريه ي عرشیان

 خاموش شوي و دوباره برافروزي

زاگرس!

وقتي تو با نهايت شكوه

سر در گريبان فروبرده اي

مادرانت ، فرزندانت

در آتش خود بسوزند بهتر است.

* كوهي در رشته كوه زاگرس

 

 

تشكيل گروه حقوقي رهپويان عدل كوهدشت               
 
گروه حقوقي ره پويان عدل با همكاري و همراهي گروهي از وكلاي دادگستري و مشاوران حقوقي قوه قضائيه تشكيل شده و قصد دارد ضمن انجام امور زير فعاليت هاي خود را در آينده بسط و گسترش دهد:

۱ - پذيرش وكالت و ارائه مشاوره در دعاوي حقوقي

۲ - تشكيل پرونده ، تنظيم دادخواست ، شكوائيه و لوايح

۳ - تدريس خصوصي كليه ي دروس دوره كارشناسي رشته ي حقوق

۴ - ارائه بسته هاي آموزشي كارشناسي ارشد حقوق در تمامي گرايش ها.

اعضاي موسس گروه به شرح ذيل مي باشند:

۱ - مصطفي گراوند عضو كانون وكلاي دادگستري همراه : ۰۹۱۶۷۰۷۶۰۸۵

۲ -مهدي دوست محمدي عضو كانون وكلاي دادگستري همراه : ۰۹۱۸۹۱۱۶۵۶۰

۳ - پرويز گراوند وكيل و مشاور حقوقي قوه قضائيه همراه : ۰۹۱۶۹۶۱۲۲۱۲

۴ - احسان سوري  وكيل و مشاور حقوقي قوه قضائيه همراه : ۰۹۱۶۶۹۷۶۶۸۶

 

آدرس : لرستان - كوهدشت - خيابان بوعلي - روبروي دادگستري

وبلاگ گروه : www.rahpouyaneadl.blogfa.com

ايميل : rahpouyaneadl@yahoo.com

بچه غم هايي كه هنوز بزرگ نشده اند...

مي شود سرشان كلاه گذاشت

بچه غم هايي كه هنوز بزرگ نشده اند.

...........................................

نمي خواهم به تو فكر كنم

پاي عقل به عشقمان كشيده نشود بهتر است.

 

غزلي در بلوط (نشريه فرهنگ و هنر غرب كشور)

.

.

.

و چند كوتاه :

 

مي تواند خيلي سخت باشد

گوينده ي راديويي باشي

كه موظف است هر روز صبح

مردم را به زندگي اميدوار كند.

.........................

بابا نان داد

بابا آب داد

و فرصت نكرد چيز ديگري بدهد.

........................

كلماتم به اول ابتدايي هم نمي رسيدند

اگر دست نگاه بلندت را نمي گرفتند.

 ....................

 

به كجا مي رويم؟

 

روزي كه برف سرخ ببارد از آسمان

بخت سياه اهل هنر سبز مي شود.(صائب)

 

انجمن ادبي شهرستان كوهدشت (ديما) در حالي از نظر فعاليت در ركود كامل به سر مي برد كه بسياري عامل تعطيلي در عمل آن را سياست هاي ناكارآمد اداره ارشاد كوهدشت مي دانند.اگرچه نبايد از سر تقصيرات برخي اعضاي پيش كسوت اين انجمن به راحتي عبور كرد اما به نظر مي رسد اگر مديري قوي در راس اداره ارشاد كوهدشت مي بود اين انجمن و ساير انجمن هاي هنري اداره ارشاد چنين به انزوا كشيده نمي شدند.شهري با جمعيت سوم استان لرستان در حال حاضر بر خلاف گذشته هيچ مأمني براي فعاليت هنري و فرهنگي شهروندانش ندارد و اين مايه ي تأسف است.

به نظر هر اهل خردي كار را بايد به كاردانش سپرد و در مورد اداره ارشاد كوهدشت تقريباً هيچ گاه چنين نبوده است.

اميدواريم در آينده نزديك شاهد تغيير در سياست  اين اداره و تحول در روند اسف بار موجود باشيم.

          

ایرج؛ حافظ موسیقی لرستان

* به قلم حشمت اله آزادبخت                                                                                

گفت و گویی صمیمانه با مطلب "علی رضا نادری حافظه ی آهنگین لر"

درشماره ی 171 سیمره و در صفحه ی سومش به تیتری برخوردم که علی رضا نادری خواننده ی لرستانی را حافظه ی آهنگین لر معرفی کرده بود....

وحالا بنده هم بدون مقدمه بر صندلی داغ سهیل محمودی نشسته و دهانه ی دهان گفت و گویم را به سمت استاد نادری کج می کنم وبا اجازه ی دوست خوبم آقای گودرزیان برخی از همان  پرسش های همان شماره ی پیشین سیمره را با استاد نادری به گفت و گو می نشینم:

-شما معمولا مدعی هستید که کارهایتان به شکلی نادرست توسط خوانندگان هم استانی کپی می شوند. اگر ممکن است کمی شفاف تر و بیشتر در این باره صحبت کنید.

آرام دهانش را به گوشم نزدیک می کند و با چند نگاه چپ و راست را در هم و بر هم میکند: راستش را بخواهید اولین کسی که کپی رایت جانانه ای مثلاً از آهنگ "اوبهار که رتیم" استاد شکارچی که می گویند از ساخته های استاد رحمان پور است را انجام داد خود بنده بودم. باور کنید پس از سال ها هنوز روی دیدن استاد شکارچی را ندارم..

-کدام آهنگ؟

انگشت شستش را روی انگشت وسطی سر می دهد: "دارم و ندارم یه باوه پیره".. البته پیش خودمان بماند کپی های آقای رحمان پور ترحمی ست به آهنگ های خوانده شده که بنده و دیگران اجرا کرده اند. این آقای رحمان پور آهنگ های قدیمی را طوری بازخوانی می کند که برای ماندنشان در ذهن مخاطب مجالی نمی ماند. همین "کله باد" را با "آفرین قمرتاج" بنده مقایسه کنید انگار خدا این آهنگ را برای توفندگی کله باد ایرج آماده کرده بود و ما نمی دانستیم. در این آهنگ این ایرج است که می آید و موسیقی لرستان را لباس سبز می پوشاند و یخ های صدساله اش را آب می کندو هنوز هم می چرخد.ایرج حافظ است و برحافظ نمی شود ایراد گرفت که چرا اشعار دیگران پیش از خود مثل ساوجی و... را بسیار بهتر از خودشان بازسازی می کند و لباس ماندگاری برتن شان می پوشاند و به قول لری خودمان "شاوال میکه د پاشو"..از این طرف این شعر حافظ است که می ماند و حافظه ی ادبیات ایران می شود.

-پس با اجازه ی شما و ملت شریف لرستان بنده ایرج را حافظ موسیقی لرستان می نامم.

ولله که این حرف شما مثل سیخ در قلب همه ی کسانی فرو می رود که فکر می کنند مرزموسیقی لرستان از شقایق است تا شمشیرآباد. ولی ناچاریم قبول کنیم. حقیقتش را بخواهید یک فرهنگ و یک درد مشترک انسانی برپیشانی موسیقی ایرج نهفته است. رحمان پور "مور" یکی از کهن ترین آواهای بشر را با جسارت تمام به عرصه ی سازها کشاند واگر گلوی او به دنیا نمی آمد هیچ کس توانایی انجام این کار بزرگ را نداشت که کپی حنجره ی یک قوم است.

-حرف های شما مرا به یاد بیتی از فردوسی می اندازد: "چو خواهی که نامت رود در جهان/مکن نام نیک بزرگان نهان"....آفرین! آفرین بر شما استاد!

-حالا این درد اجتماعی که گفتید چی هست؟

ببینید خواننده، شاعر و کلا یک هنرمند وقتی اثرش ماندگار می شود که تصویری از درد و صدای مردم معاصرش باشد. این درد می تواند:عشق، زندگی، مرگ و...باشد.پشت سرایرج یک فرهنگ گام بر می دارد و حرف می زند. یک اجتماع هوار می کشد: "هوار هی داد هی بیداد/هنی بو زلف سوخته دت میایه باد"...یا شاعر دلسوز "تنیا /چوتر نیم سوز تژگا/چقیات،پوقیات/سری که ازگل نشینه/سری که اسر می واره..."

-می خواهیم کمی با شما خودمانی تر بشویم. تا حالا طعم عاشقی را چشیده اید؟

تمام مردم ایران خواهر و مادر بنده هستند.

-شاید کسی دوست داشت عاشقانه شریک درد و رنج شما شود؟

آقای محمودی گیر ندهید.من نمی خواهم آزارم به خواهر و مادر، ببخشید، به یک مورچه هم برسد.

-این "عشق آگرین" که فرمودید مورد دستبرد آقای میرزاوند قرار گرفته، کدام است؟

"بون و خور یاران جانشین اتابک/ دلیرون لرسون عشایر لر و لک/ چی زنجیر پولادین پیوسته بون ار یک/ نیلن تفرقه بایژن و جیامو بکن تک تک"

-خوب شعرایی می گی ها کلک؟!

-موسیقی لری را در چه وضع و حالی می بینید؟

هیچی.همه اش کپی کارهای من است.

-پس با این وجود کار موسیقی لرستان تمام است..

-با چهره های موسیقی لری چه میانه ای دارید؟

وا شیر و هوری و یک نمی رسیم.

-آقای نادری وقتی با 54 سال زندگی و 35 سال کار خوانندگی به پشت سر خود نگاه می کنید؛چه چیز شما را می آزارد؟

هیچ

-چه چیز شما را خوشحال می کند؟

وقتی ترانه ی عشق آگرین خودم را گوش می دهم. البته صدهزار بار گوش کرده ام چون چیز دیگری ندارم گوش کنم. البته به کوری چشم دشمنان آنقدر گوشش می کنم که بالاخره یکی پیدا شود و گوش دهد که بداند چه خبر است.

-برخی از ترانه های شما در حوزه ی موسیقی عرفانی دسته بندی می شوند...

البته! آهنگ "ساقی باوه رو" که بنده آن را با صدای رحمانپور خواندم یکی از ماندگارترین موسیقی ها در حوزه ی عرفان است.

-از موفقیت ها بگوئید.

کاست هایم جزء پرفروش ترین کاست های موسیقی لری بوده و هستند. خودم به دست خودم تک تک آن ها را به دوستان و قوم و خویشان فروخته ام. حالا گوش کرده اند یا نه،نمی دانم!؟

-جغرافیای فرهنگ قوم لر کجاست؟

لرستان- ایلام- خوزستان-کرمانشاهان- همدان- چهارمحال و. بختیاری- استان های شمالی- فارس- کرکوک-سلیمانیه- لورستان عراق- آرژانتین- ترکیه- بلغارس، ببخشید پاکستان- گینه بیسائو- نفسم برید! بس است یا باز هم بگویم؟

-این آهنگ "خورماوه خورماوه" ی شما سر و صدای عجیبی کرد. نظر خودتان؟

این آهنگ را برای این خواندم که بعداً آن را به نوحه تبدیل کنند. ریتم تندی دارد برای سه ضرب.

-یکی از دوستان نزدیک من در سیمره شما را حافظه ی آهنگین قوم لر دانسته.

اگر موسیقی لری حافظه اش را از دست داده باشد حرف کاملاً منطقی و درستی است.

-اگر یادتان باشد در برنامه ی "شعر و موسیقی" شبکه دو سیما به بنده (سهیل محمودی) در مورد اصطلاح "بزران" اینطور جواب دادید: وقتی بزها را آغل جدا می کنند و زنگوله ی بز پیشرو به صدا در می آید چوپان با صدای بلند می گوید «آهای بز پیشرو حرکت کن تا دیگر بزها به دنبالت حرکت کنند!» با این وجود من فکر می کنم اصطلاح "بز روان" درست است؟

شاید هم شما درست بگوئید! تا ببینیم نظر ملت چیست؟

-کدام آهنگ از کدام خواننده را بیشتر دوست دارید؟

فقط و فقط "عشق آگرین" خودم. موسیقی لرستان همه اش کپی این آهنگ است، پس عشق آگرین من عشق همه ی مردم است.

 

 

آنات - سایت تخصصی شعر ایران و جهان

درج تك بيت هاي لكي در شماره دوم سايت آنات