تو دیده ای جان دادن یک وبلاگ را؟

ده، یازده، دوازده سال پیش از الان بود، که یک روز تابستانی من و داداشم رفتیم و دوتا جوجه خریدیم، قرمز و صورتی. ناز و خیلی ناز.

اسمشان را گذاشتیم"سنوورێ" و "ئاڵه".

سنوور اسم دختر بچه همسایه مان بود که مثل جوجه من ناز و تپل مپل بود. ئاڵه هم یعنی صورتی که جوجه داداشم صورتی بود.

دل خوشی زندگی ما شده بودند، این دوتا جوجه.

 یک روز که داداشم در حیاط داشت با جوجه اش بازی می کرد، ندانسته پا برگردن حیوانک گذاشت و هیچ دیگر.

اگرچه هردوشان بچه بودند ولی زور بچه آدم به طاقت بچه خروس چربید و جوجه رو به موت شد و لحظه های آخری را که داشت جان می داد هرگز فراموشم نمی شود. تکان های ناگهانی سر و پا و گردنش را ، بیچاره... و زاری داداشم را...

هر وقت به این وبلاگ هم می آیم، ناخودآگاه یاد دست و پا زدن های آن جوجه ی بیچاره می افتم و گویی این وبلاگ هم دارد جان می دهد و چه لحظاتی هستند لحظات جان دادن یک جاندار!!

آن وقت ها

"مادربزرگ هميشه حسرت گذشته را مي خورد و از زمانه ی خودش حرف می زد.
در گذشته خودش جوان تر بود.
آفتاب گرم تر بود.
خامه به زودى امروز ترش نميشد و همه چيز بهتر از حالا بود.
آن وقت ها"*...


آن وقت ها که یک چیزی اینجا می نوشتیم، یک کسی می خواند.
دغدغه مان این بود که کسی بیاید و بخواند، اما حالا این شده که کسی بیاید و بنویسد، تا آنکسی که می خواند(اگر هنوز بخواند) بخواند.
می توانید نوشته های من را اینجا هم بخوانید.

به سراغ من اگر می آیید نمی خواهد نرم و آهسته بیایید، فقط بیایید.





*"از داستان شب های سفید(روشن)-داستایوسکی"

چقلی

 به منظور در کردن خستگیه امتحانات از تن و جان،یه شعر طنز واستون گذاشتم.

نوش جان.

آن شنيدستي كه روزي دختري با مادرش
گفت: اين «عباس احمد ريزه» خيلي بي حياست
مي رود آهسته هر مهتاب شب بر پشت بام
چونكه آنجا كاملاً مشرف به بام خانه هاست
دفتري همراه دارد و اندر آن تا نيمه شب
مي نويسد چيزهايي را كه حتماً نارواست
واقف از اين داستان تنها فقط من نيستم
دختر «كبري كچل» هم واقف از اين ماجراست
شايد او بر گونة پرجوش من دل بسته است
كز پس صد من كرم هم باز آثارش بجاست
گر چنين باشد كه من پنداشتم پس اين پسر
واقعاً‌ بدجنس و بدكردار و رند و ناقلاست
چند شب زين پيشتر «بي‌بي‌نسا» با دخترش
گفته اين عباس، خيلي پخمه و بي دست و پاست
گرچه «دانشجوي دانشگاه آزادست»، ليك
وضع دخلش صدبرابر كمتر از باباي ماست
اتفاقاً دختر «كلثوم جان» هم، پارسال
رد شد از كنكور و الان همسر «حاجي رضاست»
پول بايد داشت مادر جان كه هر كس علم‌جوست
و، بلا نسبت به «مولانا جلال الدين» گداست
بالاخص تحصيل در جايي كه بايد پول داد
تازه از اينها گذشته، مدركش پا در هواست
گر ببينم بار ديگر روي بام عباس را
سنگ خواهم زد به او هر چند با ما آشناست
مادرش خنديد و گفت: او را مزن كاين بينوا
خورده چندي چوب دانشگاه و عمرش برفناست
نيست اين بيچاره در فكر تو و امثال تو
گر در اين انديشه‌اي پندارت اي دختر خطاست
خود نمي داني مگر كاين خاك برسر، شاعر است
پس حسابش از حساب اكبر و اصغر سواست
صرفه جويي مي كند در برق و هر مهتاب شب
روي بام از بي كسي هم صحبت باد صباست

            اثری از:عباس زرویی نصرآباد

 

ایوان کسرا-شیخ رضا

ایوان کسرا(طاق کسرا) بنایی متعلق به دوره ساسانیان است  که در ادبیات دوره ی اسلامی نمادی از ناپایداری ثروت و شوکت دنیاست.

شاعران و نویسندگان بسیاری درباره این بنا قلم فرسایی کرده اند.

از جمله ی مشهورترین آنها میتوان بحتری عرب را نام برد که قصیده ی مشهور زیر را سروده است:

صُنْتُ نَفْسِي عَمّا يُدَنّس نفسي،................. وَتَرَفّعتُ عن جَدا كلّ جِبْسِ

وَتَماسَكْتُ حَينُ زَعزَعني الدّهْــرُ............. التماساً منهُ لتَعسِي، وَنُكسي

أتَسَلّى عَنِ الحُظُوظِ، وَآسَى..................... لَمَحَلٍّ من آلِ ساسانَ، دَرْسِ

نفس خود را مصون داشتم از آنچه مرا آلوده مي کند  و خود را از بخشش هر آدم فرومايه و پستي بالا گرفتم.

در آن هنگام که زمانه مرا به قصد نابودي لرزاند خود را استوار داشتم و در برابر حوادث روزگار پايداري پيشه کردم.

که تسلي يابم و فراموش کنم، سودی را که به ديگران رسيده است و به خاطر مکاني کهنه از آل ساسان ناراحت شوم.

خاقانی شاعر مشهور پارسی گوی هم قصیده ای در این باره سروده که قطعا در سرودن آن بی توجه به قصیده ی بحتری نبوده است.

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان.....ایوان مدائن را آیینهی عبرت دان

دندانهی هر قصری پندی دهدت نو نو..........پند سر دندانه بشنو ز بن دندان

این است همان ایوان کز نقش رخ مردم......خاک در او بودی دیوار نگارستان


شیخ رضا طالبانی شاعر خوش مشرب کرد هم در کمال ایجاز و معنی بیتی در مورد طاق کسرا سروده که به نظر من یکی از آثار جاویدان ادبی است:


شکافی که بینی در ایوان کسرا...................دهانی است گوید بقا نیست کس را


آنچه را بحتری و خاقانی در قصایدی بلند به مخاطب منتقل می کنند ، شیخ رضا در قالب کلماتی محدود و جناسی لطیف گنجانده و هنر شعری خود را به همگان نمایانده و لو در قالب زبان بیگانه باشد.

شیخ رضا متولد 1835 ودر گذشته به 1909(به نقل از مێژووی ئه‌ده‌بی کوردی) شاعر پرآوازه ی کرد است.

بسیاری از اشعارش درون مایه ی هزل و هجو دارند.

به زبان های ترکی ، عربی ، فارسی و کردی شعر گفته است.

در ادامه ی مطلب چند نمونه ی شعر از او به زبان های مختلف آورده شده است.

ادامه نوشته

من نگفتما طالع بینی هندی میگه که ........

او محبوب همه است ! او همچون نو ستاره اي ست كه طرفداران خود را از همه جا براي ديدن نمايش جذب مي كند . اين رفتار چيزي بيشتر از يك قمپز در كردن است كه ديگران درباره متولدين مرداد فكر مي كنند. گفتگوي طولاني مدت برايش بسيار آسان است بويژه اگر به زحمت شغلي را در عالم رقابت براي خود دست و پا كرده باشد .
اين مردان آدمهاي نمايشي فوق العاده اي هستند . برخي از آنها وقتي پولشان ته مي كشد 500 پوند از بانك وام مي گيرند تا براي دوستان ميهماني ترتيب دهند و شايد هم تصميمي بگيرند با شامپاني و خاويار براي ديگران قمپز بيايند . يكي از خوشايندترين خصلتهاي او علاقه او به خوشحال كردن ديگران است.خوشحال كردن مردم باعث مي شود همه جا احساس صميميت كند .
مي توانيد او را از روي موهاي پريشتش بشناسيد . حتي اگر موهايش كوتاه باشد باز هم مثل آن است كه يك فرچه روي دو پا راه مي رود . يا حتي شبيه قلم موي نقاشي است . نكند او را با جارو اشتباه بگيريد خانه را با او جارو كنيد!
او دوست دارد شيك باشد . نشانه اسد و ميزان ( نشانه دلبري و لوندي ) هر دو نشانه هاي عشق هستند . از آنجا كه مرد متولد مرداد شبيه جارو است حتي مي تواند خاك روي پاهاي شما را هم جارو كنند . رفتارش شما را مات و مبهوت مي كند ، به شما گل مي دهد ، با هم شام اعياني مفصلي مي خوريد ، به تأتر مي رويد. در واقع وقتي كسي را دوست بداريد با او مثل يك ملكه رفتار مي كنند .
مرد متولد مرداد وقتي پدر شود و معركه است . او به بچه ها اهميت مي دهد و مي‏خواهد كلكسيوني از آنها داشته باشد . اگر دوست نداريد بچه دار شويد توصيه مي كنم هيچ وقت با مرد متولد برج مرداد پيمان زناشويي نبنديد . ممكن است در ابتداي آشنايي بگويد : عزيزم اهميتي ندارد. مي توانيم بچه دار نشويم، اما صبر كنيد و ببينيد چه مي شود او دمدمي نيست ، صادق و وفادار است . صداقت و وفاداري از نظر او بسيار مهم هستند قانون او اين است كه شما هم دوستش بداريد و صادق باشيد و به هيچ وجه به او خيانت نكنيد . او اين انتظار را از همه ، از شما ، از همكاران و حتي ازدوستانش نيز دارد .
او مي خواهد نان آور منزل و مايه افتخار شما باشد . با قدرت روي پاي خود بايستد و خانواده را تأمين كنند . صبر كنيد كامپيوتر را خاموش نكنيد و با عجله براي يافتن او بيرون نرويد . او گاهي ريا كار هم هست . اگر او كسي است كه زياد به سفر مي رود ، احتمالاً هرجا ماده شيري هم دارد. عشق مردادي شما خود را حاكم قلمروي شاهانه خود مي بيند و مي خواهدشما و بچه ها در مقابل او تعظيم كنيد . اگر كمي ارام و سر به راه باشيد وضع بدتر مي شود !
اگر از قدرتي كه در اخيتار دارد به درستي استفاده نكند از شيري دوست داشتني به قلدري مستبد تبديل مي شود كه ناگهان بي پروا و از خود راضي به نظر مي رسد، قمپز در مي كند ، قيافه مي گيرد و شق و رق راه مي رود .او گاهي از شما مثل سرباز ضعيف بازي شاهانه شطرنج خود استفاده مي كند يا دوستان و خويشان را كلكسيون كشورها مي داند . اگر به قدرت برسد كافي است تا كمي ويژگيهاي منفي داشته باشد آن وقت به ديكتاتور ، و فرمانروايي مستبد تبديل مي شود و هميشه از قدرت خود سوء استفاده مي كند .
از آنجا كه دمدمي نيست و ثبات دارد مي خواهد در تمام مراحل اوليه زندگي هم ثبات داشته باشد به همين سبب گاه كله شق مي شود . او به آساني نمي تواند نظرش را در مورد چيزي تغيير دهد. هروقت خواستيد دور و بر او بچرخيد و او را وادار كنيد مثل شما به دنيا نگاه كند فقط يك كار بكنيد ، بيخودي از او تعريف كنيد ، مطمئن باشيد، رد خور ندارد

تا نگريد كودك حلوا فروش ------ بحر رحمت در نمى‏‌آيد به جوش‏

دوشنبه بود، من خوابیده بودم ساعت هفت و نیم تحلیل داشتم.

من ساعت نه و نیم بیدار شدم(که مطمئن باشم کلاس تمام شده) و چون آهویی خرامان به دانشگاه شتافتم و جزوه ی آن روز تحلیل را گرفتم.

سه شنبه بود. من خوابیده بودم ساعت هفت سازه های فولادی داشتم.

من ساعت ده بیدار شدم(که مطمئن باشم کلاس تمام شده) وچون آهویی خرامان به دانشگاه شتافتم که جزوه ی آن روز فولاد را بگیرم وبروم کلاس دینامیک.

اما نشد جزوه بگیرم.

بگو چرا؟

استاد نیامده بود. کلاس تشکیل نشده بود.

و من کلی ذوق کردم ، که این خدا هنوز حواسش به ما هست و هوامان را دارد.ما می خوابیم او کلاس تعطیل می کند.

بعد از ظهر فهمیدم که استاد آمده و بنده خدا  زمین خورده و ستون فقرات نفله اش نفله تر شده و با پشتی خمیده آمده در کلاس گفته :

"کلاس تعطیل"!

من کلی عذاب وجدان داشتم و خودم را مسئول جراحت استاد می دانستم.

آخر فکر کنم به خاطر آن استیت مظلومانه ی من بود که صبح در خواب داشتم(که گویی این آدم یک ماه است نخوابیده) که بحر رحمت به جوش آمدو زد و استاد را ناکار کرد که ما از خواب امروز(بر خلاف هر روز) ضرری نبینیم.

نمی توانم انکار کنم که از بچگی تعطیل شدن کلاسهایم کلی منو خوشحال میکرده ، اما خداییش نه به هر قیمتی!

خدا کنه این بنده خدا هم هرچه زودتر خوب شه و به آغوش زن و بچه اش برگرده.

شعرهای نامی از شاعران نامی

من تا حالا تو وبلاگ پست نذاشتم . این پست به افتخار همه بچه ها

قبل از خواندن: اگه از همه برای آوردن اسمشون اجازه نگرفتم  و اینکه شاید تو شعرها مطلب دلخواهی نباشه عذر میخوام...

به کمک یوسف کنعانی و نرم افزاز گنجور:

http://ganjoor.net


ادامه نوشته

خواسته های یک اتاق خالی و تاریک

ژوورێک داوای چرایه‌ک و...

چراکه داوای مێزێک و...

مێزه‌که داوای ده‌فته‌رێک و...

ده‌فته‌ر داوای قه‌ڵه‌مێک و...

قه‌ڵه‌م داوای ده‌ست و په‌نجه‌ و...

په‌نجه‌یش داوای ...

ئازادی کرد

"شێرکۆ بێکه‌س"

 

 

اتاقی طلب چراغی

و چراغ طلب میزی

و میز طلب دفتری

و دفتر طلب قلمی

و قلم طلب دستی توانا

و دست

طلب آزادی نمود

 

"شیرکو بیکس"

 

 

 

 

خال یار ...

مجادله در ادبیات بر سر یک خال

حافظ:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

محمد عیادزاده:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را…..؟؟؟

اگه گفتي چرا  كريستوف كلمب ازدواج نكرده بود

 

 

کجا داري ميري؟

- با کي داري مي ري؟

- واسه چي مي ري؟

- چطوري مي ري؟

- کشف؟

-براي کشف چي مي ري؟

- چرا فقط تو مي ري؟

 


- تا تو برگردي من چيکار کنم؟!

- مي تونم منم باهات بيام؟!

-راستشو بگو توي کشتي زن هم دارين؟

- بده ليستو ببينم!

- حالا کِي برمي گردي؟

- واسم چي مياري؟

 


- تو عمداً اين برنامه رو بدون من ريختي٬ اينطور نيست؟!

- جواب منو بده؟

- منظورت از اين نقشه چيه؟

- نکنه مي خواي با کسي در بري؟

- چطور ازت خبر داشته باشم؟

- چه مي دونم تا اونجا چه غلطي مي کني؟

- راستي گفتي توي کشتي زن هم دارين؟!

 


- من اصلا نمي فهمم اين کشف درباره چيه؟

- مگه غير از تو آدم پيدا نمي شه؟

- تو هميشه اينجوري رفتار مي کني!

- خودتو واسه خود شيريني مي ندازي جلو؟!

- من هنوز نمي فهمم٬ مگه چيز ديگه ايي هم براي کشف کردن مونده!

-چرا قلب شکسته ي منو کشف نمي کني؟

 


- اصلا من مي خوام باهات بيام!

- فقط بايد يه ماه صبر کني تا مامانم اينا از مسافرت بيان!

- واسه چي؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بيان!

- آخه مامانم اينا تا حالا جايي رو کشف نکردن!

- خفه خون بگير!!!! تو به عنوان داماد وظيفته!
 


- راستي گفتي تو کشتي زن هم دارين؟

دوست دارم راننده تاکسی باشم!!!!!

برم سر میدون !!!!

بلند داد بزنم

 

 

آزادی

هرچه می خواهد دل تنگت بگو 3

سلام دوستان عزیز

موضوع این هر چه میخواهد دل تنگت :

قرآن سوخته !!!

لطفا پاتوقا از نظراتتون بی بهره نزارید !!

قرآن ناطق (1)

دوستان عزیز سلام،

 ضمن تسلیت شب ها و روز های قدر ،

 ترجمه ی خطبه های ۸۸ و ۵۰  امیر المومنین (ع) در نهج البلاغه رو که بی ربط با مسائل روز هم نیست در ادامه ی مطلب قرار دادم.

ادامه نوشته

یه میل جالب !!!!!!!!!

ورزش بانوان

 يکي از چيزهايي که اين طرفها به وفور يافت مي شود، بچه‌هاي کم سن و سالي هستند که به ظاهر ايراني اند، اما هيچ شباهتي به ايران و ايراني ندارند. بسياري از آنها حتي زبان فارسي را هم بلد نيستند و برخي از آنان که مي توانند دست و پا شکسته منظورشان را برسانند، چيز زيادي از ايران نمي دانند.
  چند وقت پيش به همراه دوستي که خيلي براي مترقي نشان دادن سيماي جمهوري اسلامي احساس وظيفه مي‌کند، منزل يکي از دوستان بوديم که يک فرزند 16 ساله داشت با همان تفاسيري که ذکر شد.  گويا اين هموطن 16 ساله به ديدن يکي از مسابقات ورزشي رفته بود که بانوان ايراني هم در آن شرکت داشتند. نوع پوشش بانوان ايراني سوالاتي را در ذهن اين هموطن 16 ساله و ديگر دوستان وي ايجاد کرده بود که وي را بر آن داشت تا آن سوالات را با يک ايران شناس متبحر!! در ميان بگذارد.
از آنجايي که بنده اعتقاد دارم ملاقه فرو کردن در بعضي چيزها اصلا خوب نيست و باعث مي شود تا بوي بد آن به مشام همه برسد، سعي کردم تا موضوع بحث را عوض کنم اما اين دوست ما با ناديده گرفتن توصيه هاي ايمني و به قصد تنوير افکار عمومي، به جنگ نوجوان 16 ساله اي رفت که با سوالات ساده و بي آلايش خود به ما فهماند که بايدها و نبايدهاي امروز ايران از چنان منطق بي‌پشتوانه اي برخوردارند که حتي از قانع کردن يک نوجوان 16 سالهء سوئدي هم ناتوان است. توجه شما را به اين سوال و جواب جلب مي‌کنم:
 
 
- ميگم خانوماي ايراني تو ايران هم مجبورن با همين لباسا ورزش کنن يا فقط وقتي که از ايران ميان بيرون بايد اينا رو بپوشن.
 
نه-  تو ايران مجبور نيستن اين لباسا رو بپوشن.
 
- يعني اگه شما اونا رو بدون اين لباسا ببينين اشکال نداره؟
 
- من اين رو گفتم؟
 
- آره ديگه، خودت گفتي تو ايران مجبور نيستن اين لباسا رو بپوشن.
 
- اونا مجبور نيستن اين لباسا رو بپوشن واسه اينکه آقايون اصلا نمي تونن ورزش کردن خانوما رو ببينن، چون ديدن ورزش اونا با اين لباسا هم اشکال داره.
 
- ولي اينجا که اشکال نداره.
 
- خب، اونجا داره.
 
- چرا؟
 
- چون ما مي خواهيم خانومهامون در مسابقات جهاني شرکت کنن، ما که نمي تونيم به اينا بگيم آقايون نگاه نکنن ولي تو کشور خودمون ميتونيم بگيم.
 
- اينکه آقايون ورزش خانوما رو ببينن، اشکالش واسه خانوماست يا آقايون؟
 
- واسه هر دو.
 
- اگه واسه خانوما هم اشکال داره، پس چرا خانوما ميان اينجا تا آقايون خارجي نگاشون کنن؟
 
- واسه اينکه اشکالش اين قدر نيست که ما خانومهامون رو از مسابقات جهاني محروم کنيم.
 
- اشکالش چقدره؟
 
- نمي دونم .

- پس فقط آقايون ايراني نبايد ورزش کردن خانوماي ايراني رو ببينن؟
 
- احتمالا.

- ولي اينجا آقايون ايراني ميان ورزش خانوماي ايراني رو مي‌‌بينن.
 
- کيا؟
 
- ورزشکاران مرد ايراني و اعضاي سفارت.
 
- خب اينا ميان تا تيم بانوان رو تشويق کنن.
 
- مگه تو ايران آقايون واسه چه کاري ميرن ورزشگاه؟
 
- خب اونجا به اندازهء کافي خانم هست که تشويق کنن.
 
- يعني اگه خانم ها براي تشويق به اندازهء کافي نبودن، آقايون مي تونن برن تشويق کنن؟
 
- نه.
 
- يعني فقط آقايون ايراني که تو ايران زندگي مي کنن نمي تونن برن ورزش خانومهاي ايراني رو ببينن؟
 
- ولش کن بابا. راستي مي خواهي چي کاره بشي؟
 
 اما از آنجايي که اين هموطن 16 ساله دوست ما را با سفير ايران عوضي گرفته بود، اصلا ول کن معامله نبود.
 
 - ميشه بگي اشکاله ديدن ورزش خانوما چيه؟
 
مش- کل شرعي داره.
 
- شرعي يعني چي؟
 
- شرعي يعني ديني.
 
- چرا؟
 
- ببين عزيزم، شايد تو اين کشور اين چيزا عادي باشه اما تو ايران عادي نيست. به همين خاطر ممکنه آقايون با ديدن اين چيزا به مشکل بيافتن.
 
- چه مشکلي؟
 
- ممکنه به گناه بيافتن.
 
- يعني شما هم ممکنه با ديدن مامان من به گناه بيافتي؟
 
- مگه مامان تو ورزشکاره؟
 
- آره.
 
- جدي؟ نه خب.منظورم اونا بود.
 
- اونا کي هستن؟
 
- اونايي که اين قانون رو گذاشتن منظورشون اين بوده که ممکنه بعضي از مردا به گناه بيافتن نه همه شون.
 
- تو کشور شما واسه اينکه بعضي از مردا به گناه نيافتن، جلوي همهء مردا رو مي گيرن؟
 
- آره.
 
- خب ديدن ورزش خانوما از تلوزيون که بيشتر ميتونه آقايون رو به گناه بندازه، چون تلوزيون تصوير بسته تري نشون ميده.
 
- من گفتم که ورزش خانوما از تلوزيون پخش ميشه؟
 
- مگه نميشه؟
 
- نه.
 
- پس اون خانومي که نميتونه بره ورزشگاه چه جوري ورزش خانوما رو ميبينه؟
 
- احتمالا نمي بينه.
 
- اين جوري که هيچ تبليغي براي ورزش خانوما نمي شه و بتدريج خانوماي کشور علاقه مندي خودشون رو به ورزش از دست ميدن.
 
- نه بابا، اين طورا هم نيست.
 
- من اگه جاي خانومهاي کشورتون بودم در اعتراض به اين مسأله ديدن مسابقات ورزشي آقايون رو تحريم مي کردم.
 
- کي به تو گفته که خانوما مي تونن برن ورزش کردن آقايون رو ببينن؟
 
- مگه نمي تونن؟
 
- نه.
 
- چرا؟
 
- چون اون هم مشکل شرعي داره.
 
- يعني تلوزيون شما اصلا ورزش رو پخش نمي کنه؟
 
- چرا ورزش آقايون رو پخش مي کنه.
 
- اين که خانومها ورزش آقايون رو از تلوزيون ببينن که بدتره.
 
- چرا؟
 
- وقتي که من به استاديوم ميرم با خودم يک دوربين هم ميبرم چون از اون بالا چيزي پيدا نيست ولي از تلوزيون همه چيز پيدا است.
 
- خب، آره .... راستي بابات کجاست؟
 
- اگه خانومها نبايد ورزش کردن آقايون رو ببينن، پس چرا خانومهاي ورزشکار شما وقتي ميان اينجا، ورزش کردن آقايون رو ميبينن.
 
- ببين! يه چيزايي هست که شايد خودش بد نباشه ولي اشاعهء اون اشکال داره.
 
- اشاعه يعني چي؟
 
- اشاعه يعني ترويج و همگاني کردن اون.
 
- يعني اگه همه بيان و ورزش رو ببينن خوب نيست؟ من قبلا فکر ميکردم که دولتها کلي پول خرج ميکنن تا همه بيان سراغ ورزش.
 
- نه! ترويج بي بند و باري اشکال داره.
 
- مگه ديدن ورزش بي بند و باريه.

- ببين! اين حرفا واسه اينه که تو دليل حجاب رو نفهميدي. ما اعتقاد داريم که حجاب يک محدوديت نيست بلکه مصونيت هست.
 
- معني اين جمله که الان گفتي چيه؟
 
- يعني اينکه من غلط بکنم ديگه بيام خونهء شما.

شیخ صنعان

یکی از ویژگی های آثار موفق ادبی نفوذ در میان توده های مردم است ، آنچنان که به صورت بخشی اززندگی مردم در می آید.

یکی از زیبا ترین و تاثیرگذارترین داستان های ادب فارسی داستان "شیخ صنعان" است که عطار در منطق الطیر آورده است .

این داستان زیبا به ما پایداری در راه عشق ، دوستی واقعی ، دوری از ریا و خلوص در عبادت را می آموزد.

من به خواهش بعضی از دوستان این داستان را در اینجا به صورت خلاصه می آورم.

شیخ صنعان پنجاه سال در مکه با پرهیزگاری زیست و شمار مریدانش به هفتصد می رسید.

شیخ صنعان پیر عهد خویش بود        در کمالش هرچه گویم بیش بود

هم عمل هم علم با هم یار داشت         در عیان هم کشف و هم اسرار داشت

تا این که چند شب پیاپی در خواب دید که از حرم به روم رفته و در آنجا بر بتی سجده می کند.شیخ از این حال متحیر گشت و دریافت که در طریقت وی مانع بزرگی پدیدار خواهد شد. پس با مریدان عازم روم شد....
ادامه نوشته

بال بال ثانیه ها

هست ماه مبارک رمضان        ماه انزال نعمت قرآن       

ماه میقات در لیالی قدر          ماه معراج در حوالی قدر

رمضان ماه فکر و اندیشه         ماه سیر و سلوک در ریشه

قصه ی آفتاب و خون جگر        سفر آسمانی حیدر

قصه ی چاه و غربت مولا         جلوه گاه کرامت مولا

قصه ی گفتمان شیشه و سنگ    رازهای نهان شیشه و سنگ

ماه پر فیض سفره ی افطار       لحظه های مبارک دیدار

     *******************************

لذت آش رشته و خرما           نان گرم برشته و خرما

لذت دست مهربان پدر           چای آمیخته به شکر و شکر

مادر و دست های مرطوبش   دست های کریم و محبوبش

خوش بود لذت "الهی شکر"    لذت نوبت الهی شکر

صوت تکبیر از مناره ی ماه       نغمه ی لا اله الا الله

   ****************************

ماه رمضون همتون پر از خیر و برکت انشاا...    .   التماس دعا

سلامی دوباره

فقط چون می خواستم آبدیت بشه پستیدم و گرنه ما کجا و پست گزاشتن کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستی تابستون سیرجون حال می ده سری بزنید خوشحال می شیم

اینم چنتا عکس از سیرجان راستی هرکی حال کرد از شهرش عکس بزاره!!!!!!!!!!!

 

 

 

به این دو تا تصویر بالا می گن بادگیر چپقی !!!!!!!!!!!!

خیلی مثل چپق مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!۱

 

 

 

 

 

 

 

وسلام

رفتی از یادم .....

وبلاگ خوبی بودی

رفتی از یادم

دل به تو دادم

با یادت شادم

.............

بچه ها خدا حافظ

هااااااااااااااااای!

کاربر گرامی


این وبلاگ به فاز فنا رفت.





لطفاً آن را به روز کنید.


اگه فکر می کنی شوخی میکنم به آدرس زیر مراجعه کنید.
balaX.blogfa.com

یا لیتنی کنت جعفراً!

ساعت دوی نصف شب است ، خوابت می آید اساسی!
دندانهایت را مسواک نزده ای ، اما حالش را هم نداری بروی مسواک بزنی دیشب همین طور شد ، مسواک نزدی و خوابت برد. هم اتاقی ات می رود که مسواک بزند ، تو می گویی با خود:" ای کاش می شد به جای من هم مسواک بزند." ولی نمی شود!

چه خوب می شد هم اتاقی آدم به جایش می توانست مسواک بزند ، برود دستشویی ، امتحان بدهد و ...

امروز که امتحان محیط زیست تمام شد یک لحظه فکر کردم امتحان هایم تمام شده! آخ که چه احساس سبکی ای به من دست داد تا یک صدایی ازپشت گفت :"سیالات !!" و من یادم آمد که این درس را هم داریم و آن را هم باید پاس کرد.

از بس حضور فعالی داریم در کلاسش یادمان رفته بود ، درس را !(تعداد حضور بعد از میان ترم: یک)

الان که بیدار شدم از خواب با خودم فکر کردم "چه خوب بود می شد یکی از این سیالاتی های خرخون رو به جای خودم بفرستم سر جلسه و یک ۲۰ قشنگ ثبت شود در ای ام اس ام و خودم فردا با صدای روحانی اذان ظهر بیدار شوم از خواب! "

ولی این هم خیالی است چون همان داستان مسواک و دستشویی و فکر کنم واقیت این است که امشب هم باید بیدار بمانم تا صدای روحانی اذان صبح را بشنوم !

توکلی باید توکل کنی!

دینامیک مقابل استاتیک است ، دستگاه های استاتیکی را اگر یک شتاب بدهی بهشان می شوند دستگاه دینامیکی.

من یک درس دینامیک نامی داشتم که 3 واحد بود و دوبار درهفته تشکیل می شد صبح ها ساعت 8 و من تا قبل از میان ترم هردوهفته یکبار سر کلاسش می رفتم و چیزهای عجیب و غریبی می دیدم و می شنیدم ،بچه ها سؤالاتی می پرسیدند که من به خواب هم نمی دیدم و چون درس را نفهمیدم به همین دلیل نا امید شده و بعد از میان ترم همان دو هفته یکبار هم کلاس نرفتم که حداقل روحیه ام حفظ شود.

یک بنده خدایی بود در کلاسمان که سؤالات به غایت خفنی می پرسید از استاد و سؤالات استاد را هم جواب می داد ، اما من مسکین چه کنم که هرچه در این کلاسهای صبحگاهان به مغزم فشار می آوردم که این m در F=ma چه بود ، یادم نمی آمد.

مثلا می پرسید : "اگر جسمی داشته باشیم که ابعادش از کره زمین بزرگتر باشد فلان رابطه برای آن چه می شود یا  در شتاب کوریولیس فلان ترم و..."

وهر وقت مرا می دید به پشت من می زد و می گفت :"دینامیک درس شیرینی است." و مطمئن باشید این جمله را در طول تاریخ معدود افرادی گفته باشند و گاه طعنه ای، تشری هم به بیسوادی دینامیکی ما می زد.

TA را 3 بار رفتم (آخرها)چون اوایل نمی دانستم کجا تشکیل می شود.

گذشت و موسم امتحانات فرا رسید و دینامیک یک فرجه ی چاق و چله داشت که قسمت نشد در آن فرجه خری بزنیم و سعادتی ببریم و داستان موکول شد به شب امتحان و من به صحنه های سر کلاس و آن جوانان تیزهوش و خندان فکر می کردم و کله ی خودم که  بوی قرمه سبزی خوابگاه را می داد و امیدم را به خودم داشتم از دست می دادم و با دریوزگی و استیصال تمام من ساعت 3 روی درس خوابم برد ، فردا یک ساعت دیر رفتم سر جلسه اما مشکلی پیش نیامد و وقت کم نیاوردم چون سوادمان همان قدر می رسید.

 گذشت و نمرات دینامیک را زدند ریا نشود ولی من 17 شدم آن بنده ی خدا به زور اسکیل و لطف خدا شد 11 و من یاد این  شعر آن شیخ شوخ شیراز افتادم که می گوید:

شبی کردی از درد پهلو نخفت

طبیبی در آن ناحیت بود و گفت

از این دست کو برگ رز می‌خورد

عجـب دارم ار شب به پایان برد

که در سینه پیکان تیـر تتـار

به از نقـل مـاکول ناسـازگار

گر افتد به یک لقمه در روده پیچ

همه عمر نادان برآید به هیچ

قضا را طبیب اندر آن شب بمرد

چهل سال از این رفت و زنده‌ست کرد

 

 

 و آن یکی دو ستمان که می گوید:

                                                         

                          

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش               بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش    

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست             راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

شب آرزوها ...

امشب ، شب آرزوها اولین شب جمعه ماه پر برکت رجب ، ماه خداست !! میگن تو این شب فرشته ها به امر خدا به زمین میان و امکان برآورده شدن آرزوها امشب بیشتره !! درسته که هر وقت از ته دل یه آرزوی خوب بکنی حتما خدا جوابتا میده اما انگاری امشب یه شب دیگه ست ...
وای که چقدر آرزو دارم ، نمی دونم از کدومش شروع کنم !!! می ترسم انقدر این دست اون دست کنم که صبح شه و هنوز هیچکدوم از آرزوهاما بهش نگفته باشم !!!  چه حس عجیبی ...
راستی شما امشب چه آرزویی کردید !؟ نکنه اصلا آرزو نکردین !! اگه دوست داشتید بگید چه آرزویی کردید ...
نمی دونم چرا ولی یاد این شعر حافظ افتادم ، شاید بی ربط باشه ولی حضرت حافظ میگن :

شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا      بر منتهی همت خود ، کامران شدم ...

امتحانات !!

سلام به همه !!

می دونم که الآن همتون در حال درسیدن هستید !! ایام ایام با برکت امتحانات و همه با اهداف الهی و بشر دوستانه در حال دست و پنجه نرم کردن با درسا و خوردن کتابها و نوشیدن جزوات و بطور کلی اذیت کردن{!} درسا هستید !! همین طور هر شب کلی برای سلامتی و طول عمر استادا ، برای بچه ها و خواهر و مادرشون آرزوهای خوب میکنید و به هیچ وجه با جام جهانی کاری ندارید !!!

آوورین آوررین ...

ان شا ا.. که هر چه زودتر این ایامم تموم بشه و هممون موفق و خوشحال به دیدن ادامه جام بشینیم البته اگه روزهای رویایی که در پیش داریم {ایام العابدین} بذارن !!!

خدایا چنان کن سرانجام کار                   تو خشنود باشی و ما رستگار ...

   

مادر

خدا انداخت زير پای مادر

                                                           بهشتی کز همه چيز است برتر

                         اگر خواهی شوی مهمان جنت

                                                    نداری بهتر از مادر تو نعمت

                         بود شرط بهشت اين حرف آخر

                                                    که باشی خاک زير پای مادر

 

 

تاج از فرق فلک برداشتن ،

جاودان آن تاج بر سرداشتن :

                                               در بهشت آرزو ره یافتن،

                                        هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

                                                                                                روز در انواع نعمت ها و ناز،

                                                                                          شب بتی چون ماه در بر داشتن ،

                                                                                                                             صبح از بام جهان چون آفتاب ،

                                                                                                                            روی گیتی را منور داشتن ،

شامگه چون ماه رویا آفرین،

ناز بر افلاک اختر داشتن،

                                چون صبا در مزرع سبز فلک،

                                  بال در بال کبوتر داشتن،

                                                                  حشمت و جاه سلیمانی یافتن،

                                                                   شوکت و فر سکندر داشتن ،

                                                                                                              تا ابد در اوج قدرت زیستن،

                                                                                                         ملک هستی را مسخر داشتن،

                                                      برتو ارزانی که ما را خوش تر است :

                                                         لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

                                                                                                                                    "فریدون مشیری"

 

 

مادر ...

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته ی تو ، صبوری

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده ی تو ، دلواپسی

روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خواب های کودکانه تو ، بیداری

روز مادر یعنی مرور  9  ماه خاطرات در او زنده بودن و با او تپیدن...

روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پاک بالیدن تو چروک شد...

روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه ی سالهای دلتنگی تو بود...

روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن...

تولد بانو فاطه زهرا (س) و روز مادر مبارک !!!

بچه ها ، زیباترین شعرهای خدا ، فراموش نشن !!