سلام...ب خداشرمنده...فکرکنم یکسالی میشه آپ نکردم...ازدوستایی ک واسم نظرگذاشتن ۱ دنیاممنونم...وبایدبگم من این وبلاگه جدیدمه(www.asheghesham.blogfa.com)

خوشحال میشم بیایین بهم سربزنید...

سلامی دوباره به همه ی دوستای گلم که تو پست قبلیم بانظراشون همراهیم کردن دلداریم دادن 

وبه اونایی که گفتن زیادنخوندی قبول نمیشم این زبوناواسه اونادراوردم که بگم دیدین قبول شدم 

حالابگین کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودمم وقتی رفتم توسایت سنجش شوکه شدم دیدم زده دانشگاه سراسری کاردانی سماخانوم اصفهان{سپاهانشهر}قبولیده

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.............به خودم که توشهرخودمون قبولیدم

به حدی خوشحال شدم که انگاردنیارابهم دادن...

تازه چندتادوستامم کداشوناداده بودن من واسشون ببینم که اونام تهران وکاشان ایناقبولیده بودن تلفنابرداشتما

بعدیکم اذیتشون کردمابالاخره خبرقبولیارادادم که هممون اینجوری شدیم 

توی اون هفته هم واسه ثبت نام میریم

فداتون فعلا


 

سلام به دوستای گلم... 

شرمنده آپ نکردم...

اومدم بگم من جمعه۲۶شهریورکنکورکاردانی دارم...

هیچی هم نخوندم...

اماواسم دعاکنین شانسکی قبول شم Happy Dance

دوست دارم نظراتتونابدونم

تازه بیشترازاین دوست دارم سری بعدکه آپ میکنم بگم کجاقبول شدم...

فداتون فعلا...Hello

چه بی هیاهوست این خلوت نهانم

شعله ای بیافروز

تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره

تو را به تصویر در آورم

غزلهایم برای توست

چرا که تو قطب زنده غزلهای منی

ومن شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم .

 

 

درکوچه های تنگ وتاریک زندگی گمت کردم                               

نشانیت را هیچ کس نمی دانست                                      

کوچه پس کوچه خاطراتمان را گشتم                                            

کوچه های تنگ و تاریک خاطراتی که فراموش کردنش محال است                    

چگونه باور کنم رفتنت را,نخواستنت را, نماندنت را                

منو بی صدا می خواستی اما من از تو می خوندم... پشت پا زدی به حسم تا بیفتم اما موندم... گفتی گوش به زنگ می مونی تا بازم برات بخونم... اما رفتی و نموندی تا تک و تنها بمونم

                  

 

رفته ام من سالها از خاطرات این و آن

یک سراغ ساده هم از ما نمیگیرد کسی

شانه های عاشقان گرتکیه گاه اشکهاست

پس چرا بر شانه ام اشکی نمیریزد کسی


 

   چه بگويم؟، نميدانم........!

حال و روزم خود گوياي همه چيز است

نبودنت، زخم عميقي است كه هر چه مي گردم مرهمي برايش نمي يابم

به كابوسي مي ماند، كه گويا تمامي ندارد! كي صبح مي شود، نمي دانم

اين كابوس گويا شب و روز نمي شناسد !آرام در دل شب پنهان ميشوم

تا صبح بيداري و بيقراري ، رسم تازه شبهاي من است!

روزهاي رفته چون سايه بر ديوار اتاقم نقش مي بندند، يادت هست؟

از رفتن كه مي گفتي، صدايم بي صدا در سينه مي شكست

نمي دانستم اين كابوس به سراغم خواهد آمد،اين كابوس کی به پایان میرسد

حالا كه نيستي، چشمانم چه بي تاب نگاهت شده اند!آسمان چه بر من سخت مي گيرد

روزها چه عمر درازي دارند،شبها چه پر تشويش و نا آرام اند

بي پناهي دستانم را مي بيني؟ مي شنوي آواي تنهاييم را؟

هيچ كس صداي ويراني ام را نمي شنود نمي داني چقدر نكوهشم مي كنند

در روزهاي نبودنت، از ياد مي روم! هرگز گمان مي كردي چنين پريشان شوم؟

آشفتگي و دلتنگي، يادگاري بود كه بر جا گذاشتي

يادگاري كه تمام لحظه هايم را در خود شكست

چه بگويم؟،...... نمي دانم!

چشمانم خود گوياي همه چيزند نبودنت،

زخم عميقي است

 

 

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم
هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود
یادتو هرجا که هستم با منه
داره عمره منو آتیش میزنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بی صدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده
یادتو هرجا که هستم با منه
داره عمره منو آتیش میزنه
 

 

 به نظر شما عشق چه رنگیه؟

 

 

 

درد را از هر طرف نوشتم درد بود...

click to zoom

 

 

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

واسه تو یه عمر اسیر تو کنجه این خونه بودیم

ما که رفتیم ولی این رسمه وفاداری نبود

قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشقه جدید

میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

ما که رفتیم ولی مزده دستای ما این نبود

دله ما لایقه اینکه بندازیش زمین نبود

ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم

بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم ولی دل ندادیم به عشقه کاغذی

لااقل میومدی پیشم واسه خداحافظی.......

خدایا................توانم بده تا بتوانم ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند

ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند

و من امروز به پایان خودم نزدیکم...

 پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

 

   

دلم خیلی چیزا می خواد

یه جای خلوت و دنج واسه فراموش کردن تو

برای پر کردن و خالی کردن بغضم

شایدم واسه پیدا کردن یه مقصر

دلم یه هوای تازه می خواد

واسه داد زدن واسه فریاد کشیدن

بدون اینکه کسی برگرد و نگات کنه و بگه دیوونه

یه شونه می خوام واسه سر گذاشتن و گریه کردن نه واسه تنه زدن 

یه دل می خوام واسه دوست داشتنم نه واسه ترحم کردن

یه دست می خوام واسه پاک کردن اشکام نه واسه سیلی زدن

یه زبون خوش ......

یه کلمه قشنگ....

نه هر حرفی که باهاش باشه سوزوند و ویروون کرد

دلم یه عالمه بغل می خواد

یه عالمه مهربونی

نه.......................

اینا خیلی زیاده

یکی کمک کنه ...... من دلم تنگ شده !!!!!!

  

لحظه های بی مروت:

 آه که چقدر سخت است لحظه های دور از تو بودن ....

آه که چقدر تلخ است بی تو بودن....

 گاهی از این زندگی خسته میشوم ، گاهی نیز از عشق دلشکسته میشوم !

 گاهی در گوشه ای تنها مینشینم و اشک میریزم ، گاهی نیز عکسهایت را در آغوش

 میگیرم و از دلتنگی ات گریه میکنم ....

 این است رسم عشق ، چقدر دردناک است این لحظه های عاشقی...

 پشیمانم از اینکه عاشقم ، پشیمانم از اینکه در دام عشق گرفتارم ....

 کاش که عاشق نمیشدم ، تنهایی دوای درد من است...

 دلم نمی آید رهایت کنم ، حالا که عاشقت هستم دلم نمیخواهد

  قلب مهربانت را بشکنم!

 گرچه من از کرده خویش پشیمانم ، اما چون با تو هستم خوشبخت ترینم !

 آنقدر دوستت دارم که دلم نمیخواهد بگویم که فراموشم کن !

 آه که چقدر این لحظه ها نفسگیر است ، آه که چقدر این قلب بی گناهم

 پریشان است!

 از امروز میترسم که از من دور شوی ، از فردا میترسم که تو را از دست بدهم ، به چه

 امیدی با تو باشم ای بهترینم؟

 این سرنوشت و روزگار بی وفا با قلب من نمیسازد میدانم اگر با تو باشم فردا که

 رسید حال و هوای من از امروز دلگیرتر است!

 آه که چقدر این لحظه ها بی مروت است !

 قلب من بی طاقت است ، چشمهایم دیگر اشکی ندارند برای ریختن !

 نمیدانم از دوری تو اشک بریزم ، یا از دلتنگی ات !

 نمیدانم غصه امروز را بخورم ، یا غم فردا را بکشم!

 نه دیگر کار من از کار گذشته است ، راهی جز عاشق ماندن و غم و غصه های

 عشق را تحمل کردن نیست !

 باید سوخت .... باید در راه عشق نابود شد ... آه که

چقدر تلخ استت

قانون عشق:

یك پسر با یك نگاه از یك دختر خوشش میاد ...

 و عشق از طرف اون شروع میشه ...

 تا جایی كه زندگیش رو پای عشقش میذاره ...

اما دختر باور نمیكنه ...

 چون یك چیزهایی دیده و شندیده ...

 تا دختر میاد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ...

 میره با یكی دیگه ...

 بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه میره طرفش ...

اما پسر رو با یكی دیگه میبینه ...

اینجاست كه میگه: حدسم درست بود ...

 

 

 

 

 

 

 

یادش بخیر زمانی که عشق بود و عاشقی!

مجنون جان میداد برای لیلی

یادش بخیر زمانی که وفا بود و صداقت

دلتنگی و انتظار نیز که جای خودش بود ، بماند...

یادش بخیر آن زمان که عاشق فکر و ذکرش پیش معشوقش بود

نگاهش به سوی کسی دیگر نبود و دلش مال کسی بود

یادش بخیر زمانی که عشق بوی خیانت نمیداد

دل عاشق جز معشوقش به هیچ دل دیگری راه نمیداد

یادش بخیر آن زمان معرفتی بود ، بودن عاشق در گرو بودن معشوقش بود

یادش بخیر زمانی بود عاشق شدن یک بار بود

عشق ورزیدن و محبت کردن همیشگی بود

گذشت لحظه ای که قصه ی عشق ، حقیقت زندگی بود

حرفهای عاشق به معشوقش باور کردنی بود

یادش بخیر زمانی که کلام مقدس عشق در قلب عاشقان حک شده بود

من می آیم..

        آرام...بی صدا...

                      قدم بر میدارم درون كوچه های دلتنگی ات.

 

تو در خوابی...

           عمیق فرو رفته ایی در رویای مهتابی ات.

 

از این من تا تو...

                             یك ترانه؛ یك رویا؛یك مهتاب فاصله است!

 

من می گذرم....

               شب را می برم.....

                                 تو بر می خیزی...

                                                  نگاه می كنی...

                                                           جای پایی برایت آشناست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 شعر و متن عاشقانه  sms-jok.royablog.ir..........................................................................................

 

چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم

آمدنت را سکوت کردم.

داشتنت را سکوت کردم.

رفتنت را سکوت کردم.

 انتظار بازگشتت را هم.....

حالا نوبت توست...

باید در سکوت به تماشا بنشینی

سوختنم را


چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم

آمدنت را سکوت کردم.

داشتنت را سکوت کردم.

رفتنت را سکوت کردم.

 انتظار بازگشتت را هم.....

حالا نوبت توست...

باید در سکوت به تماشا بنشینی

سوختنم را


 

جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی

اخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره
اشكا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود
وقتی كه تو بوسه هاتو می دادی
انگاری اتیش به قلبم می زدی
نوبت من كه رسید انگاری دیرت شده بود
عشق بی دلیل من دست و پا گیرت شده بود
با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ریخت
شیشه ی عمر منم تموم شدو هیشكی ندید
تو می رفتی رو تن برگای خیس
فكر می كردم تو خیالت كسی نیست
عمریه چشم به درم منتظر نامه های سالی یه بار
من می خوام ببینمت تو و خدا فقط یه بار
به خدا دلم دیگه جای شكستن نداره
پیش قلب بی وفات نگاه من كم میا ره
امان از خوش خیالی در به دری اوارگی
دیگه لعنت می فرستم به تو لعنت زندگی

 

 

فرصتي نمانده ، پاهايم خسته است ، بايد رفت ، بايد رها شد از حصار تنهايي ، نميدانم چگونه اين چراها در مقابل ديدگانم ريلي به امتداد تمام زندگي ساخته اند ، شبانه آرزوهايم را در ژرف ترين نقطه ي ذهن کابوس زده ام دفن ميکنم و با بقچه ي خاکستري خاطراتم راهي شهر رويايي خيال ميشوم و از جاده ي پر از ابهام و ترديد ميگذرم ، گامهاي لرزانم سکوت شب را ميشکنند و من در برهوت تنهايي خويش به شمارش گامهايم ميپردازم ...

 

 

كوچولو، بزرگترين مركز مطالب و اشعار  و عكسهاي عاشقانه

تقدیر

من و تقدیر سردم دست در دست

چه فرقی می کند هشیار یا مست؟!

 

تو رفتی روح من مرد و تنم ماند

وجسمی که نمی دانم چرا هست!

 

من این جا ماندنم ناچاری ام نیست

که ترجیح  قراری بر فرار است

 

خیالم  فتح  اوج  قله ها  بود!

چرا چشمان تو پای مرا بست؟

 

مرا در من شکست وگوشه ای ریخت

غرور سنگی کوهی که نشکست

 

هزار آب از سرم حالا گذشته

هزار آب از سر این دره ی پست.

 

پلان آخر این قصه این است :

من و تنهایی من دست در دست...

 كوچولو، بزرگترين مركز مطالب و اشعار  و عكسهاي عاشقانه

دلم برات تنگه عزیز یادی نمیکنی ز من
دارم دیوونه می شم و نمی بینی نیاز من

می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست

خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

وقتی نمی بینم تورو چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی می شه هوا رو واسه کی بخوام

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو بود

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

یه جور واقعی تو رو حس می کنم توی تنم

به جون تو بدون تو دیگه دارم دق می کنم

صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده

هر کی میبینتم میگه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو این جوری در بدر بشم

خدا

كاش قلبم درد تنهايي نداشت.سينه ام هرگز پريشاني نداشت.

كاش برگهاي تقويم عشق حرفي ازيك روزباراني نداشت.

كاش ميشدراه سخت عشق راپيمود و قرباني نداشت.

 

.............................................................................................................................................

نگوبارگران بوديم ورفتيم...

نگونامهربان بوديم ورفتيم...

نگوآخه اينهادليل محكمي نيست...

بگوباديگران بوديم ورفتيم...

 setayeshs........................................................................................................................................

 

 

لياقت نداشتي...................................

 

بايدفراموشت كنم چنديست تمرين ميكنم من ميتوانم ميشود.آرام تلقين ميكنم حالم

نه اصلاخوب

 نيست.ازآن روزكه جداشديم هركس حاله منوديد به تونفرين كردوووخودم هم فكري

براي اين دل آرام

غمگين ميكنم. من ميپذيرم رفته اي وسفره ي عقدت باغريبه راپهن كرده اي...ميدانم

ديگربرگشتي

نيست.

اماميدانم...كم كم ازيادم ميروي چون عشقم تبديل به نفرت شده.من فراموشت

ميكنم.اين روزگارورسم

اوست.اين جمله راباتلخي اش صدبارتضمين ميكنم.

 

هميشه بودن كسايي كه بهم بگن چراتوعشق نداري؟عشق يعني زندگي....اگه عاشق نشي يعني زندگي نكردي.ولي بهم نگفتن اگه اسيريكي بشي دلت ميسوزه.بهم نگفتن اگه باچشاش نگات كنه انگارتموم جونتوبه آتيش ميكشن.

بهم نگفتن اگه تموم روزببينيش بازم دلتنگش ميشي.

بهم نگفتن ممكنه يه روزبذاره بره.

بهم نگفتن توپشت سرش اشك ميريزي ولي اون بي اعتناميره.

بهم نگفتن توديوونش ميشي ولي اون بيخيالت ميشه..

 

 

1

اینم عشقای این دوره زمونه

 

پایان حکایتم شنیدنی ست...

من عاشق اوبودم...اوعاشق او..........

 

تنهايي

هميشه به درد دل اين آن گوش مي دهم
ولي هيچ كس به دردهاي دل من توجهي ندارد
هميشه سنگ صبور ديگران بودم
اما هيچ كس سنگ صبور من نشد
همشيه ديگران را مي خندانم
ولي هيچ كس از گريه هاي پنهاني من خبر ندارد
هرگز نخواستم بگذارم كسي گريه كند
ولي هيچ كس حتي از من نپرسيد چرا گريه مي كنم
هميشه ديگران را به زندگي اميدوار كرده ام
هميشه گل اميد را به اين و آن هديه كرده ام
اما كسي نفهميد كه من خود به زندگي اميدي ندارم
هرگز نگذاشتم كه دوستانم در كنار من احساس تنهايي كنند
اما هيچ كس ندانست كه من چقدر تنهايم

 

غم دوری تو

آنقدر در جستجوي تو در کوچه پس کوچه هاي بي کسي گشتم که خودم نيز گمشدم!
آنقدر به انتظارت نشستم ، مدتها در حسرت تو سوختم که هنوز هم در پي تو هستم!
ميترسم لحظه اي که تو را پيدا ميکنم ، بايد با اين زندگي وداع کنم !
آنقدر اين دل بهانه گير را آرام کردم که اينک بايد يکي خودم را آرام کند!
آنقدر به انتظار طلوع نشستم که مثل غروب سوختم و مثل شاخه ي خشکيده شکستم!
نميدانم تا کي بايد بازيچه دست سرنوشت باشم ، نميدانم که چرا بايد سکوت کنم 
و بي خيال باشم!
نه ديگر صبرم تمام شده ، زندگي ام بي تو تير و تار شده ، هواي قلبم ابري و 
دلگرفته شده ، باران نمي بارد تا غمها را از سرزمين قلبم بشويد!
آنقدر از تو نوشتم ، که هنوز به صفحه اول دفترم برنگشتم تا بخوانم 
آنچه را که از تو نوشته ام!
تنها ميدانم  دفتر پر شده  از حرفهاي اين دل خسته ، غمنامه ايست از يک قلب 
 شکسته!
آنقدر مينشينم به انتظار ، مينويسم از غم دوري يار ، تا خزان به سرآيد و بهار دوباره بيايد!

تنها حرف دلم

قلبی که به عشق تو میتپد ، چشمی که از دلتنگی تو میگرید،  

دستی که در حسرت گرمی دستان تو نشسته ، پاهایی که به امید رسیدن به تو   

اولین قدم را برداشته!

این قلبم است که عاشق تو است ، این چشمهای من است که باران عشق در آن  

می بارد و این لبهای من است که برایت میخواند شعر دلتنگی را....

وجودم به خاطر فاصله هاست که سرد است ، حضورت در کنارم تنها آرزوی من است،  

بتاب ای خورشید همیشه تابانم که گرمای تو شامل حال من است!

این قلب من است که بی تاب است ،  سالهاست که گرفتار است ، به درد عشق  

دچار است ، دوای دردم هستی ، ای تو که تنها دلیل نفس کشیدنم هستی! 

دریچه ای رو به خوشبختی باز میکنم و به خیال تو در آسمان تنهایی پرواز میکنم ! 

بالهایی که به عشق تو هوس پرواز کرده اند ، میرسم به اوج آسمانی که به  

عشق تو آبی شده ، دل من برای تو ذره ای شده ،  

دلتنگم و برایت در سقف آبی آسمان مینویسم!

مینویسم تا هر جایی بخوانی آنچه درون قلب من است !

دوستت دارم عشق من این تنها حرف دل من است

 

 

 

تا حالا این حس رو تجربه کردی... 

دیدی که چه حس قشنگیه... 

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی  

باشی... 

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... 

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... 

 

 

تا حالا شبها  وقتی همه خوابن  تو خلوت خودت   

به خاطر وجود کسی گریه کردي... 

تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... 

آره!! ؟؟؟ 

به این میگن عشق...!!! 

حس قشنگیه! نه؟

چقدرسخته...

به راستي چقدرسخت است

 خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها

و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني

  و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري

درحالي که تظاهر مي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد

 اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن

 و باز هم نفرين به تو  اي سرنوشت.

.. دلم تنگ است

  دلم اندازه حجم قفس تنگ است

  سکوت از کوچه لبريز است

 صدايم خيس و باراني است

  نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است.......